تبسم دانایی
قالب وبلاگ

 کلیات ادیان

پرسش:

فایده علم ادیان چیست؟

پاسخ:

نخستین انگیزة مطالعه و بررسی هر موضوعی ارضای حس کنجکاوی است و چون آدمی ذاتاً جستجو گر است و در پی آن است که همواره به دانش و معلومات خویش بیافزاید و با استعانت از معلوماتش، زندگی خود را متکامل کند لذا دنبال علوم مختلف می رود.
قدما علم را به دو دسته تقسیم می کردند: علم ابدان و علم ادیان. در این تقسیم بندی محدودة علم ادیان بسیار گسترده بود چنانچه می توان گفت که اکثر رشته های مختلف علوم انسانی را شامل می شد، ولی در قرون اخیر علم ادیان تخصیص یافت و بعنوان رشته ای مستقل در تقسیم بندی علوم مورد توجه قرار گرفت که به تحلیل عناصر مشترک ادیان مختلف، و استنباط قوانین در تکامل ادیان و به ویژه کشف و تعریف منشأ‌پیدایش و نخستین شکل ادیان می پردازد این علم با این تعریف رشته ای جدید است و توسط ماکس مولر پایه گذاری شده است.(1)
پس علم ادیان که همان مطالعه و بررسی ادیان بشری در گسترة تاریخ است، یکی از موضوعاتی است که انسان جستجوگر و کنجکاو را به سوی خود جلب می کند و انسان می تواند با آگاهی از این علم به ثمراتی برسد. با مطالعه ادیان، مذاهب و عقاید مختلف می توان دریافت که انسان در تمامی ادوار حیات خود مذهبی زیسته است و از همان ابتدا عقیده به دین داشته است(2) و این دین در گذر زمان به تکامل رسیده است.
و با بررسی ادیان مختلف می توان به دین کامل و بی نقص رسید و سیر تکامل ادیان را بهتر شناخت و اختلاف و شباهت های بین ادیان مختلف را دریافت و مقدار تأثیر و تأثر ادیان از یکدیگر را معین ساخت.(3)
از فواید علم ادیان این است که با تطبیق ادیان و مطالعة آنها از تحولات فکری بشر در ادوار مختلف و در جوامع گوناگون مطلع خواهیم شد و دیگر اینکه در می یابیم که افکار دینی امروزه از چه مبدأهایی نشأت گرفته و چه منابع و مآخذی داشته است و در می یابیم که اقالیم مختلف که روی هم شامل آب و هوا و محیط زیست می شوند چه تأثیراتی در پیدایش یک دین دارند.(4)
چون افکار باطنی و عواطف انسانی نزد همه اقوام و ملل بشری در سراسر ازمنه و ادوار و در تمام مراحل تمدن و فرهنگ به صورت نوعی وجود داشته و دارد، از این رو مطالعه و تحقیق در امر ادیان و مذاهب انسانی علاوه بر وصول به حقیقت برای فهم قواعد و درک نوامیس جامعه بشری و علم به سیر تکاملی موجب ارتقاء تمدن نسبی انسان با مطالعه و بررسی ادیان می توان از این علم در رشته های دیگر علوم انسانی نیز سود جست، زیرا رشته های علوم به یکدیگر پیوند دارند و این پیوند میان رشته های مشابه دین به عنوان پدیده ای که هیچ گاه از انسان جدا نشده، برای پژوهشگر اهمیت فراوانی دارد. در این هنگام، تأثیر شگفت آور دین در زندگی بشر و نقش آن در رشد و شکوفایی علم و هنر روشن می شود.(5)
فایدة دیگر مطالعه علم ادیان بهره بردن از آن در برقراری ارتباط با افراد و جوامع گوناگون است.(6) از این جاست که دول بزرگ برای تحت نفوذ قرار دادن دولت های کوچک، سراغ خاور شناسان می روند و از دانش آنان در باب روحیات و باورهای ملل استفاده می کنند. و این به علت این است که با آشنایی با مبانی دینی یا مذهبی دیگران رشته ارتباط علمی با آنان راحت تر صورت می گیرد.
تحقیق در علم ادیان برای دینداران سود معنوی دارد و به باور های دینی ایشان عمق می بخشد. آنان در بحث خود ناهنجاری های ادیان رقیب را جستجو می کنند و در صدد بر می آیند درستی دین موروثی و مقبول خویش را ثابت کنند.(7)
همچنین در این رشته، فهم درست اعتقادات دینی ملتها میسر می گردد و تنها پس از آن می توان راه راست را به آنان نشان داد و کاستی های آن ادیان را تفهیم کرد. بنابراین فواید علم ادیان را می توان به طور فهرست وار چنین بیان کنیم که:
1. تطبیق ادیان با یکدیگر و پی بردن به تحولات فکری بشری در ادوار مختلف.
2. آگاهی از سیر تکاملی ادیان و پی بردن به اختلافات و شباهت های ادیان.
3. آگاهی از اینکه انسان از ابتدای خلقت دارای دین بوده است.
4. ارتباط دادن علم ادیان با علوم دیگر.
5. درک اعتقادات ملّت ها با علم ادیان میسر می گردد.
6. به واسطه مطالعه و تحقیق در ادیان و پی بردن به ناهنجاری های ادیان رقیب می توان ناهنجاری ها دین دیگر را اصلاح کرد.
7. ارتباط با جوامع مختلف با استفاده از علم ادیان.


پاورقی:

1. ر. ک: هانس کلیم گیت و دیگران، شناخت دانش ادیان، ترجمه و تدوین همایون همتی، تهران، نقش هان، چاپ اول، 1379، ص 103 تا 119.
2. مشکور، محمد جواد، خلاصه ادیان، تهران، انتشارات شرق، چاپ چهارم، 1369، ص 6.
3. همان.
4. همان، ص 16.
5. توفیقی، حسین، آشنائی با ادیان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، چاپ هفتم، 1384، ص 6.
6. همان، ص 6.
7. همان.

پرسش:

آیا آیین با شریعت یا دین با مذهب تفاوت دارند؟

پاسخ:

جامعة بشری ذاتاً و فطرتاً به یک سلسله اعتقادات و روش‌های عملی برای اداره و پیشبرد زندگی، نیازمند است و لذا هیچ جامعه‌ای نه در گذشته و نه در عصر حاضر، مشاهده نمی‌شود که یک مکتب و مسلک خاصی برای این منظور نداشته باشد. حتی آنان که هیچ اعتقادی به خدای متعال نداشته‌ و ندارند، نیز از داشتن برنامة زندگی بهره‌مند بوده و هستند و معمولاً این مکاتب که بالضروره توأم با مسائل اعتقادی هم می‌باشند از نحوة جهان‌بینی و ارزش‌های معتبر هر جامعه متأثر می‌باشند.
بر اساس همین نیاز فطری و ذاتی انسان است که خداوند متعال توسط انبیاء قانون و برنامة زندگیِ مطابق با خواست‌ها و نیازهای حقیقی و واقعی انسان فرستاده تا او را در مسیر تکامل هدایت نموده، مایة سعادت دنیا و عقبای او گردند.
برای این مکاتب که مخلوطی از اصول اعتقادی و برنامه‌های عملی می‌باشند. عناوینی از قبیل آیین، دین، شریعت، مذهب، ملة، نحلة و امثال آنها در زبان‌های مختلف وضع گردیده که در اینجا اولاً به معنای لغوی این الفاظ می‌پردازیم و بعد از آن وجه تمایز یا اشتراک آنها را در استعمالات اصطلاحی بیان می‌کنیم:
1ـ آیین در لغت پهلوی به معنای سیرت، رسم، عرف، طبع، عادت، روش، دیدن، خُلق، خصلت، منش، می‌باشد.(1)
2ـ شریعت در لغت عربی به محلّی گفته می‌شود که مردم از آن‌جا آب برمی‌دارند و معمولاً این محل در کنار رودخانه‌ها و جوی آب می‌باشد.(2)
3ـ دین کلمه‌ای است که در آن احتمالات متعددی داده‌ شده است. اگر از کلمة «دئنا» که در سانسکریت و گات‌های اوستا وجود دارد، گرفته شده باشد به معنای خصایص آدمی، تشخص معنوی و وجدان به کار رفته است. و اگر ریشه در زبان‌های سامی داشته و در زبان عرب از طریق زبان «اکدی»، وارد شده باشد به معنای حق، قانون و داوری خواهد بود. ولی بعضی از علمای اسلامی بر این عقیده هستند که کلمة دین یا در اصل در زبان آرامی عربی به معنای حساب‌گر استعمال شده و از آنجا داخل زبان عربی گردیده است و یا این کلمه عربی خالص بوده و معنای آن عادت یا استعمال است. و یا کلمة فارسی است که به معنای دیانت و خداپرستی می‌باشد. به هر صورت کلمه دین به معنای دیانت و خدا پرستی در زبان عرب دورة جاهلی استعمال می‌شده است.(3)
4ـ مذهب که یک کلمة عربی است از مادة «ذهاب» به معنای رفتن و مرور کردن بر وزن «مفعل» که دلالت بر اسم مکان دارد اخذ شده است.(4) پس به معنای طریق و راه می‌باشد.
5ـ ملة که جمع آن ملل است در لغت به معنای سنت و طریق آمده(5) و از عبارت «املیت الکتاب» گرفته شده است.(6) و نیز به خاکستر و سنگریزه‌های داغ ملة، گفته می‌شود.
6ـ نحلة در لغت به معنای عطیه، بخشش آمده و نیز یکی از معانی آن دعوا، ادّعا و نسبت دادن می‌باشد.(7)
7ـ فرقه به دسته و گروهی از مردم اطلاق می‌شود.

استعمالات و معانی اصطلاحی:این کلمات و عباراتی که معانی لغوی آنها ذکر شد در علم ادیان و مذاهب استعمالات خاصی دارند که به طور مختصر به آن اشاره می‌شود:
کلمه آیین که یک کلمة پهلوی است در حقیقت مترادف با کلمة دین می‌باشد. و در اصطلاح علم ادیان و مذاهب این دو کلمه و عنوان بر تمام ادیان الهی و غیر الهی، اطلاق می‌شود. بنابراین همان طوری‌که بر اسلام هم دین اطلاق می‌شود بر آیین نصرانیت، یهودیت، هندوئیسم و بودیسم نیز اطلاق این دو عنوان جایز می‌باشد و لذا علّامه طباطبایی می‌فرماید که: دین عبارت است از مجموع اعتقادات نسبت به حقیقت انسان و جهان و مقررات متناسب با آن که در مسیر زندگی مورد عمل قرار می‌گیرد.(8) و محتوای آن هرچه باشد، فرقی نمی‌کند.
لکن علمای اسلامی ادیان و مذاهب، برای ایجاد تمایز و تفکیک در عبارت و کلمات ‌شان بین ادیان الهی و غیرالهی معمولاً «آیین» را در ادیان غیرالهی به کار می‌برند و از دین در ادیان الهی و آسمانی مثل اسلام، نصرانیت و یهودیت استفاده می‌کنند.
چون دین از یک طرف از قرآن کریم و متون کتابهای مقدس ادیان الهی اخذ شده و از طرف دیگر یکی از معناهای دین، خداپرستی می‌باشد پس به خاطر وجود این دو جهت تقدس، آن را در ادیان الهی به کار می‌برند.
اما شریعت در اصطلاح به معنای قانونی است که پیغمبران از جانب خداوند برای مردم آورده‌اند.(9) و نیز به چیز‌هایی که خداوند برای بندگانش قرار داده و بر آنان فرض نموده است مثل نماز، زکات، روزه، حج و امثال آنها شریعت گفته می‌شود.(10) به عبارت دیگر شریعت به دینی گفته می‌شود که از طرف خدای متعال برای بندگانش تشریع شده باشد.(11) و کلمة «ملة» نیز بر چیزی اطلاق می‌شود که خداوند حکیم از برای بندگانش توسط انبیاء تشریع نموده باشد.(12)
بنابراین شریعت و ملة در اصطلاح علم ادیان، کلمات مترادفی هستند که فقط بر ادیان الهی اطلاق شده و هر دوی آنها منشأ قرآنی دارند.(13) پس از حیث استعمال اخص از کلمه دین و آیین هستند.
کلمة «نحلة» بر دین یا مذهبی اطلاق می‌گردد که کسی آن را به خود بسته و نسبت داده باشد به عبارت دیگر، دینی که از جانب خدای متعال نیامده باشد، نحله نامیده می‌شود.(14) پس این عنوان اختصاص به ادیانی مثل بودیسم، هندوئیسم، بهائیت و ... دارد، بنابراین می‌توانیم بگوئیم هندوئیسم یا شینتوئیسم یک نحله است اما نمی‌توان گفت که اسلام یا یهودیت نحله می‌باشند.
کلمه و عنوان «مذهب» بر شعباتی اطلاق می‌شود که از دین انشعاب پیدا کرده باشند به عبارت دیگر مذهب زیرمجموعة دین است که توسط پیروان یک دین در آن ایجاد می‌شود مانند مذهب تسنن و مذهب تشیع در اسلام و مذهب ملکان و مذهب نسطوری در مسیحیت.(15) در علم ادیان مذهب مترادف با فرقه می‌باشد، لکن در جامعه اسلامی معمولاً مذهب در مورد انشعابات و دسته‌های فقهی بیشتر به کار می‌رود مثل مذهب جعفری، مذهب حنبلی، مذهب حنفی، مذهب شافعی و مذهب مالکی، امّا فرقه در انشعابات و گروه‌های کلامی مورد استعمال بیشتری دارد: مثل فرقة اشاعره، فرقة معتزله، فرقة ماتریدیه و فرقة وهابیت و امثال اینها و تقریباً این دو کلمه در این دو حوزه خاص تعیّن استعمالی پیدا کرده‌اند.


پاورقی:

1. دهخدا، لغت‌نامه، و عمید، حسن، فرهنگ عمید، مادّة آیین.
2. جوهری، اسماعیل بن حماد، صحاح، بیروت، دارالعلم، چهارم،1407، ج3، ص1236. دهخدا مادّة شریعت.
3. دهخدا، مادّة دین.
4. صحاح جوهری، ج1، ص130.
5. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث الوی، اول، 1405، ج11، ص631.
6. دهخدا، ماده ملت.
7. لسان العرب، ص11، ص629.
8. طباطبایی، محمّدحسین، شیعه در اسلام، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص 3، بی‌تا.
9. دهخدا، مادة شریعت.
10. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، نشر الثقافة الاسلامیه، دوم،1407 ق، ج2، ص500، و زبیدی، محمّد مرتضی، تاج‌العروس، بیروت، مکتبة الحیات، ج5، ص394.
11. جوهری، صحاح، ج3، ص1236.
12. مجمع البحرین، ج4، ص232.
13. بقره:130 و 135 ـ آل‌عمران:95 ـ نساء:125 ـ انعام:161 و جاثیه:18 ـ مائده:48 ـ شوری:13.
14. لغت‌نامة دهخدا، مادة نحله.
15. شیعه در اسلام، ص3.

پرسش:

قرآن هیچ وقت دین را جمع نیاورده (ادیان) آیا این بدین معنی است که ما یک دین داریم و آن اسلام است و بقیه مکمل آن می باشند؟

پاسخ:

معانی و ریشه های مختلفی برای «دین» ذکر گردیده است. بعضی ها گفته اند که این کلمه عبری و به معنای حساب است و بعدها وارد زبان عربی شده است. بعضی ها معتقدند که دین کلمه عربی خالص است به معنای عادت و استعمال. و بعضی ها می گویند دین کلمه فارسی است.(1) ولی از سخنان علامه طباطبایی به دست می آید که دین کلمه‌ای عربی است که از ماده «دنو» در برابر «علو» گرفته شده است.(2)
در اصطلاح به مجموع اعتقاد به حقیقت انسان و جهان و مقررات متناسب با آن که در مسیر زندگی مورد عمل قرار می گیرد، دین گفته می شود.(3)
اسلام در لغت به معنای خضوع، انقیاد، تسلیم، گردن گذاری و طاعت می باشد.(4) و در اصطلاح، اسلام بر دینی اطلاق می شود که خداوند در قرآن کریم مردم را به سوی آن دعوت نموده است و از این روی اسلام نامیده شده است که برنامه کلی آن تسلیم شدن انسان به خدای جهان و جهانیان است(5) و در اثر این تسلیم، غیر از خدای یگانه پرستش و اطاعت نشود.(6)
با توجه به مطالب فوق باید گفت: دین خدای سبحان که دین حق است، یک دین بیش نیست و نمی تواند متعدد باشد و در تمام زمان ها مردم مکلّف به تدیّن به آن دین بوده اند که با دلایل زیر می توان آن را ثابت کرد:
1. آیات متعددی در قرآن کریم داریم که دلالت دارند بر اینکه دین تمام پیامبران الهی، دین اسلام بوده است:
الف: قرآن کریم می فر ماید: اولین کسی که دین الهی را اسلام و پیروان آن را مسلمان نامید، حضرت ابراهیم -علیه السّلام- بود، آنجا که گفت: رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ. پروردگارا ما دو نفر را مسلمان قرار ده و از نسل ما امت مسلمان به وجود بیاور.(7) و در جای دیگر خداوند بر این مطلب تاکید دارد و می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردید... و آیین پدرتان ابراهیم نیز چنین بوده است، او بود که قبلا شما را مسلمان نامید.»(8)
ب: آیه شریفه ای که وصیت حضرت ابراهیم و حضرت یعقوب -علیه السّلام- را نقل می کند که می گویند، ای پسران من، خداوند برای شما این دین (اسلام) را برگزید پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.(9) و یا هنگامی که ساحران فرعون بعد از دیدن معجزه، دین حضرت موسی -علیه السّلام- را می پذیرند، در پیشگاه خداوند بعد از تهدید فرعون، دعا می کنند که «پروردگارا بر ما شکیبایی فرو ریز و ما را مسلمان بمیران»(10) و یا خطاب به امت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: «خداوند از دین آنچه را که به نوح درباره آن سفارش کرد، برای شما تشریع کرد و آنچه را بر تو وحی کردیم و آنچه را که درباره آن به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش نمودیم که دین را برپا بدارید...»(11) همه این آیات شریفه دلیلی بر یگانگی دین انبیاء الهی می باشند.
ج: آیاتی در قرآن کریم داریم که می گویند غیر از دین اسلام در نزد خداوند، دین دیگری وجود ندارد و به صورت اطلاق آمده است که هر کسی غیر از دین اسلام دین دیگری انتخاب کند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد.(12) پس باید دین تمام انبیاء الهی اسلام باشد تا مورد پذیرش خداوند قرار گیرد.
علامه طباطبایی می گوید: دین در پیش خدا یک دین است و هیچ اختلافی در آن وجود ندارد و آن دین اسلام است که عبارت از تسلیم در برابر حق است. یا به عبارت دیگر اسلام عبارت از تسلیم از برای بیانی است که از طرف خداوند در مقام ربوبیت در معارف و احکام، صادر شده است ولو از نظر کمی و کیفی در شرایع انبیائش اختلاف وجود دارد، لکن در عین حال یک چیز بیش نیست، و بین شرایع پیامبران اختلاف یا تضاد و تنافی وجود ندارد.(13) پس اسلام همان دین حنیف است که بنایش بر توحید نهاده شده است و دین همه انبیاء دین توحیدی بوده است.
2. دلیل دوم بر اینکه دینی که خداوند آن را برای هدایت بندگانش می فرستد یک دین بوده، این است که خداوند متعال حقّ است و دین او نیز حق است و دین حق نمی تواند تعدد داشته باشد. پس خاصیت حقیّت دین الهی وحدت دین را اقتضاء می کند و تعدد فقط در ادیان باطل راه دارد.
3. حقیقت ثابت نوع انسان نیز تشریع دین واحد را از طرف خداوند اقتضاء می کند ولو ممکن است عوامل علمی و فرهنگی حاکم بر هر زمان، تفاوت های اندک کمی و کیفی در دین را نیز اقتضاء کند که آن ضرری بر وحدت دین نمی زند. مثل دین پیامبر اسلام که از نظر کمی و کیفی نسبت به ادیان گذشته کامل تر است. تصور نشود که انسان موجود متغیر است زیرا انسان فقط از جسم و احوالات عارض بر آن متغیر است، که آن تغییر هم ثابت است و این تغییر هیچ نوع تاثیری در دین نمی تواند داشته باشد.
اما اینکه دین پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ کاملترین دین است، معنای آن این است که دین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تا روز قیامت جواب گوی نیازمندی های بشر و منطبق بر تمام مقتضیات زمان تا روز رستاخیز می باشد و دیگر نیازی نیست که خداوند دین دیگری و کامل تر از آن برای بشر بفرستد، چون دین کامل تر از آن وجود ندارد.
ناگفته نماند که دین های پیامبران گذشته با در نظر گرفتن مقتضیات زمان های خودشان نیز دین های کاملی بوده اند، و جوامع بشری به چیزی بیشتر از آن نیازی نداشته اند تا خداوند برای آنان بفرستد. پس گمان نشود که نقصی در دین پیامبران گذشته وجود داشته است. بلی دین های پیامبران گذشته جواب‌گوی نیازهای معنوی و مادی مردم تا روز قیامت نبوده است، بلکه فقط برای همان زمان خودشان دین کامل بوده اند. و تنها با پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ این دین به تکامل نهایی خود رسید.


پاورقی:

1. دهخدا، لغت نامه، مادة دین.
2. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، موسسة نشر اسلامی، ج1، ص159.
3. طباطبائی، محمد حسین، شیعه در اسلام، 1348 ش، ص 3، بی تا.
4. فتح الله، احمد، هجم الفاظ الفقه الجعفری، اول، 1415 ق، ص 52.
5. نساء:125.
6. شیعه در اسلام، ص 3.
7. بقره:128.
8. حج:78.
9. بقره:132.
10. اعراف:126.
11. شوری:13.
12. آل عمران:19و85.
13. المیزان، ج3، ص120و121.

پرسش:

زردشتی‌ها، مسیحی‌ها، یهودی‌ها، هم چنین بودایی و هندو و غیر اینها، هر یک همانند مسلمان‌ها، دین خودشان را حق می‌دانند و بقیه را باطل و خرافه می‌پندارند، با توجه به این موضوع به چه دلیل می‌توان گفت: تنها اسلام دین حق و مورد رضایت خدا است و سایر ادیان باطل است؟

پاسخ:


حقانیت دین اسلاماسلام به عنوان دین حق و تأمین کننده سعادت و خیر حقیقی انسان‌ها، با معیارهای خردپذیری، جامعیت و کمال، مورد ارزیابی و سنجش قرار گرفته است. و با شاخصه‌های مزبور مطابقت دارد و منطقاً از حقانیت برخوردار است.

الف. خردپذیری دین اسلام:آموزه‌های هر دینی که با خرد و عقل همسانی داشته باشد، نشانه آن است که از حقانیت برخوردار است. زیرا عقل و دین هر دو از سوی خداوند متعال به انسان عطا شده است و خداوند که عالم به نیازهای او است، ‌عقل و دین را تأمین کننده سعادت و خیر حقیقی او قرار داده است و لذا معنا ندارد که دینی از سوی خداوند تشریع شود و با عقل که در وجود انسان به ودیعت نهاده شده است، در تنافی و تعارض باشد. بر اساس حکمت خداوند و قدرت بی‌پایان او در می‌یابیم که آموزه‌ دین حق، همواره باید با عقل و خرد هماهنگ و همساز باشد.
وقتی آموزه‌های دین اسلام در پیش آفتاب عقل قرار می‌گیرند، مشخص می‌شود که هیچگونه تعارض و تضادی میان آنان وجود ندارد.
چنان که برخی از خاورشناسان معترف‌اند که: «اسلام از مطالبی که با عقل و خرد سالم در ستیز است، کاملاً منزه است. در حالی که مطالب عقل‌ستیز در میان ادیان دیگر نمونه‌های زیادی دارد.»(1)
علاوه بر اینکه تمام اصول اعتقادی اسلام خردپذیرند، هیچ گزاره و آموزه‌ای در سراسر قرآن و متون دینی آن یافت نمی‌شود، که با عقل در ستیز و تضاد باشد به همین جهت عده‌ای از مستشرقان اذعان کرده‌اند که قرآن اضافه بر همة محسنات، دو نکته اساسی و قابل توجه دارد: الف. هیچگاه در قرآن صفات نقص و جنبه‌های اغراض و هواهای نفسانی، به خداوند نسبت داده نشده است. ب. هیچ بیانی که با اخلاق و تقوی معارض باشد. در قرآن وجود ندارد. قرآن به حدی از این نواقص منزه است که به کوچکترین تصحیح و اصلاحی نیازی ندارد. برخلاف کتب یهود.»(2)

ب. جامعیت دین اسلام1. تبیین جامعیت: «جامعیت دین اسلام، نسبت به اهداف و رسالت آن قابل بررسی است. بنابراین معنای جامعیت اسلام، این نیست که تمام نیازهای مادی و معنوی بشر از قبیل صنعت و تجارت و تولید و... از متون دینی قابل استحصال است و انسان از تدبّر و تفکّر در شیوه‌ها و روش‌های زندگی بی‌نیاز باشد. اسلام نیامده است که اندیشه و تلاش بشری را در راه کسب تجربه و مهارت افزون، جهت آسایش و رفاه بیشتر، تعطیل کند، و برنامه ثابت و غیرقابل تغییر برای امور متعارف بشر، تحمیل کند. بلکه اسلام برای هدایت و تأمین سعادت واقعی بشر، برنامه دارد. و برای اینکه هدایت و سعادت واقعی بشر فراهم شود. هیچ چیزی را فروگذار نکرده است».(3) روی این حساب، دین اسلام در زندگی دنیائی چه در مسائل فردی، و چه در مسائل اجتماعی دخالت می‌کند. ولی دخالت دین هرگز به معنی نفی و طرد، علوم تجربی و فنون مختلف در ابعاد گوناگون نیست، بلکه دخالت اسلام برای آن است که انسان هم در مسائل فردی خود جهت‌دار و هدفمند، حرکت کند و هم در مسائل اجتماعی خود به سوی اهداف متعالی و کمال‌بخش به پیش برود.
بنابراین در جامعیت دین اسلام، نکات ذیل را می‌توان معیار قرار داد.
1. قرآن و اسلام، شعار و قانون جهانی و عمومی داشته باشد. مخصوص یک ملت و یک نژاد نباشد، بلکه گسترة وسیع جغرافیایی انسانیت را شامل باشد.
2. تمام نیازهای اصیل فطری و طبیعی انسانها را در برگیرد.
3. قانون و دستورات اسلام و نیز آموزه‌های معرفتی او واقع بینانه، عادلانه و مفید باشد.
2. ارزیابی جامعیت اسلام: الف. قرآن خود را کتاب جهانی معرّفی می‌کند: و ما هو الا ذکر للعالمین.(4) قرآن جز یادآوری برای جهانیان نیست« این قرآن به من وحی شده است. تا با این قرآن، شما را و کسانی را که پیام قرآن به آنان می‌رسد، بیم دهم.»(5) از همین آیات فوق به دست می‌آید که قرآن کتاب جهانی است. نه مخصوص یک نژاد و قوم.
ب. قرآن شامل نیازهای فطری و طبیعی بشر است. قرآن قانون کلی هدایت است و برای هدایت و سعادت انسان تمام ابعاد وجودی انسان را مدنظر قرار داده است، «قرآن به سوی حق و به راه راست هدایت می‌کند».(6) و بر جامعیت خود گواهی می‌دهد: «این کتاب را که شامل همه امور است، بر تو فرستادیم. قرآن کتاب هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.»(7)
در واقع به رسمیت شناختن انواع نیازهای انسان، اعم از مادی و معنوی و تعدیل و پرورش آنها، اسباب وعوامل جاودانگی یک دین را ممکن می‌سازد. روی این حساب، اسلام با رسمیت دادن به تمام نیازهای بشری و تعدیل آنها، از حقانیت برخوردار است. به همین جهت «ژول لابوم فرانسوی»(8) می‌گوید: اسلام بر اساس قوانین جاری در طبیعت، امیال غریزی و فطری را رسمیت بخشیده و به آن در حد اعتدال و تا مرز ضرورت جسمی و روحی، اهمیت داده است. و حتی دستور صریح داده است که امیال و غرایز خود را اعمال کنید،‌ برخلاف زهد و اعراض از دنیا که شیرازه اغلب مذاهب دنیا است.(9)

ج.تناسب آموزه‌ها و گزاره‌های اسلام با نیازهای اصیل بشری:حیات انسان دارای دو بعد مادی و معنوی است. و هر بعد وجود انسان ویژگی‌هایی دارد که بر اساس آن می‌توان گفت نیازهای اصیل انسانی سه دسته است:
1. نیازهای عقلانی و اخلاقی، از قبیل عدالت‌خواهی، راستی‌ستائی، حق‌خواهی و حقیقت‌جوئی.
2. نیازهای طبیعی و غریزی مانند خوراک، پوشاک، مسکن و علاقه به جنس مخالف.
3. نیازهای عاطفی و احساسی، مانند دوستی و محبت، انس و الفت، همکاری و ابراز همدردی.
مهمترین و شاخص‌ترین تعالیم اسلام، در توصیه به تفکر و تعقل است. در واقع از نظر اسلام، وقتی شایستگی برای انسانیت پیدا می‌شود که وی اهل فکر و اندیشه باشد،از نظر قرآن: «بدترین جنبندگان در نزد خدا افراد کر ولالی‌اند، که نمی‌اندیشند». هم چنین قرآن یکی از بنیادی‌ترین اهداف رسالت و بعثت پیامبران را ایجاد قسط و عدالت معرفی می‌کند.(10) و درجایی دیگر صریحاً می‌گوید: «به درستی که خداوند بر عدل و احسان فرمان می‌دهد.»(11)
مهم این است که در رأس هر اخلاق، عدالت و صداقت نهفته است، قرآن و سایر منابع اسلامی تأکید تمام بر اخلاق دارد. لذا خداوند وعده داده است که حق را یاری و تثبیت خواهد کرد و منکران حق را نابود خواهد کرد.(12)
اسلام درباره نیاز طبیعی عقیده صریح دارد ومی فرماید: «بهره‌ات را از دنیا فراموش مکن، و احسان بورز، چنان که خداوند بتو احسان ورزیده است...».(13)
اسلام درباره نیازهای عاطفی و احساسی می فرماید: از نشانه‌های او این است که از نوع خودتان برایتان همسران آفریده تا با آنها آرامش بگیرید. و میان‌تان دوستی و رحمت برقرار کرد. و این برای گروه خردورزان، نشانه‌ای است.»(14) اسلام توصیه اکید به همکاری و تعاون دارد.(15) و حتی تلاش برای نجات یک انسان به منزله نجات تمام مردم، تلقی شده است. چنان که تجاوز و قتل انسان بی‌گناه به منزله قتل همه مردم، مذموم و محکوم شناخته شده است.(16) اسلام در عین اینکه بهره گیری از دنیا را حلال کرده است، امّا همیشه حد و مرز بهره‌وری و لذت‌‌جوئی را با عدالت و فضائل اخلاقی تعیین کرده است. و انسان در سایه چنین تدبیری به آرمانی‌ترین وضع ممکن رشد خواهد کرد.

د. خاتمیت و کمال دین اسلاممقصود از کمال و خاتمیت دین اسلام، این است که آموزه‌ها و گزاره‌های اسلام، علاوه بر اینکه خردپذیر، و جامع می‌باشند، در کمال نهائی هم قرار دارند، یعنی هیچ قانون و دینی بالاتر و برتر از دین اسلام قابل تصور نمی‌باشد.
معنای خاتمیت دین اسلام هم این است، که این دین، تمام ساز و کار لازم را برای هدایت و سعادت انسان، فراهم کرده است، پس نیازی نیست که دین و شریعت جدید، برای انسانها از طرف خداوند آورده شود. در این صورت می‌توان گفت میان کمال و خاتمیت دین رابطه تلازم برقرار است. هر گاه دین و شریعتی در نهایت مطلوب و کمال خود باشد، آخرین شریعت هم خواهد بود.(17)
برای اثبات خاتمیت و کمال شریعت اسلامی می‌توان به عقل و نیز تصریحات متون دینی استدلال کرد.
اسلام تعالیمی را در حوزه‌های مختلف، که سعادت و هدایت انسان به آن بستگی دارد، بیان کرده است که عقل صریح، امکان وجود معرفت برتر و بالاتر از آن را ناممکن می‌داند. مثلاً درباره صفات ذات باری و توحید آن، آموزه‌های اسلامی در حد نهائی کمال است. زیرا در توحید الهی تنها شریک و مانند نفی نشده است، بلکه حتی ترکیب خارجی و عقلی از خداوند نفی شده است. توحید الهی در اسلام به گونه‌ای تصویر شده است که متفکرین از فلاسفه اسلامی آن را به وحدت حقه حقیقیه تعبیر کرده است. چنین آموزه‌ای در باب توحید ذات باری، نه تنها در ادیان دیگر بلکه مافوق تصور افراد آن زمان بوده و نیز برتر از آن ممکن نیست.
جان دیون پورت، در عظمت توحید قرآنی گفته است: دینی که به وسیله قرآن تأسیس شده است، عبارت از یک توحید تام و تمام است و در توضیحاتی مقدماتی قرآن راجع به خداشناسی هیچ نوع جمود و غموضی وجود ندارد. خدایی که قرآن وصف می‌کند، جهان را با قانون وضع شدة خود اداره می‌کند، ‌در عین حال خودش بنفسه با عظمت و غیرقابل درک و قائم بالذّات است. و قوه‌ای است همیشه حاضر و نیروئی است همیشه خودکار.(18)
وقتی از آموزه‌های توحیدی اسلام، هیچ بیان بهتر و برتری قابل تصور نباشد، به تعبیر قرآن «فماذا بعدالحق الا الضّلال» فراتر از حق جز گمراهی نخواهد بود.(19) پس باید به حکم عقل، ‌بر حقانیت توحید اسلامی اذعان کرد. و هر بیانی که در تعارض با خداشناسی و توحید قرآنی باشد، ضرورتاً نادرست و باطل خواهد بود.
از نظر قرآن، معاد هم جسمانی و هم روحانی است، قیامت و معاد، برای آن است که عدالت واقعی الهی عملی شود. بشارت‌های الهی برای بهشت، و هشدارهای تکان دهنده برای احتراز از جهنم همگی در نهایت مطلوب مطرح شده است. مکاتب بشری یا منکر معاداند،‌ یا اینکه درباره معاد سکوت می‌کنند. طبیعی است که تعالیم بدون معاد، نه عادلانه است و نه ضمانت و تعهد در اجرا دارند. امّا سایر ادیان هیچ گاه توصیف‌شان از معاد به شفافیت و صراحت قرآن نمی‌رسد: «هیچ انسانی نمی‌داند چه چیزهایی که مایه روشنی چشم اوست، برای او پنهان نگهداشته شده».(20)
پس می‌توان گفت که معاد قرآنی کاملترین و زیباترین صورت ممکن برای سعادت و سرنوشت جاودانی انسان است و حقانیت اسلام عقلا و منطقاً در این باره تردیدپذیر نیست.(21)

پیامبران از منظر قرآن: از نظر قرآن، پیامبران، انسان‌های شایسته صبور، شکور و مطیع خداوند‌ند. برگزیدگان از میان بشرند، لحن قرآن در بیان اوصاف انبیاء، لحن تعظیم و تکریم، اعتمادانگیز و اطمینان‌بخش است ‌به طوری که انسان به سخنان انبیاء به عنوان مضمون وحی الهی توجه می‌کند و هرگز با وصفی که قرآن درباره انبیاء دارد یا در حراست و امانت‌داری پیامبران نسبت به ابلاغ صحیح و درست پیام الهی هیچ تردیدی منطقی نیست. امّا در میان ادیان دیگر آنچه که اکنون در متون مقدس آنها موجود است، هیچ اعتمادی و اطمینانی به انبیاء نمی‌شود، واقعاً گزارشات کتاب مقدس نسبت به انبیاء شرم‌آور و دور از منطق است.(22)
روی این حساب توصیف و تکریم انبیاء در قرآن به گونه‌ای است که بالاتر از آن نادرست است، زیرا از عبودیت خارج می‌شوند و فروتر از آن هم نادرست است، زیرا منطقاً به گفتار و کردارشان به عنوان پیام‌آور وحی اعتماد نمی‌شود. پس قرآن در این مورد از حقانیت برخوردار است.

قرآن و اصول اجتماعیاساس اصول اجتماعی اسلام، عدالت و فضیلت انسانی است. بیان قرآن در مسائل اجتماعی در عین اینکه جامع است. کامل هم می‌باشد و به گونه‌ای روابط اجتماعی را تقریر و تبیین کرده است، ‌که هم اخلاق و عدالت را تأمین می‌کند و هم بهره‌وری انسان از امکانات مادی را، و نیز روحیه همکاری و تعاون و حفاظت از حقوق افراد را. به صورت کلی برنامه اجتماعی اسلام حد وسط میان عدالت و اخلاق از یک سو و حقوق و بهره‌وری مردم از امکانات و لذائذ مادی، ‌از سوی دیگر است. و حق جز همین اعتدال نیست، قرآن فرموده: «شما را این چنین، امت وسط قرار دادم تا شما گواهان بر سایر مردم باشید...»(23)
گوستاولوبون فرانسوی می‌گوید: «.. مسیو هو تینجر، ‌فهرست کاملی از اخلاق کریمه و آداب پسندیده‌ای که در اسلام موجود است، تدوین کرده است،‌که صرفنظر از بحث طرفداری از اسلام، به راستی این فهرست، ‌شامل آخرین دستوراتی است که ممکن است برای تهذیب اخلاق و جلوگیری از رفتار ناپسند یک انسان، ‌تدوین کرد.»(24)
پروفسور مارسل بوازار می‌گوید: اسلام با هدفهای والا و متعالی خود حقوق و آزادی انسان را به بهترین صورت رعایت کرده است، و به دنبال جامعه‌ای است که در آن از برتری و امتیاز طبقاتی و نژادی اثر و نشانه‌ای نیست. عدالت اسلامی پدیده فراگیری است... هنوز ارزشهای قرآن ... بدون کوچکترین تردید، دست نخورده باقی مانده است و فعلیت نیافته است. بدین ترتیب مسلمانان می‌توانند در روزگار ما، برای ساختن جهانی بهتر و انسانی‌تر همکاری ارزنده را برعهده گیرند.(25)

ارزیابی ادیان دیگرواقعیت این است که تمام ادیان آسمانی دین بوده و سعادت افراد زمان خود را فراهم می‌کرده‌اند. امّا آنها شبیه برنامه بوده‌اند تا قانون و نیز به دلیل عدم رشد انسانها محفوظ از تحریف و تبدیل نمانده‌اند، به همین دو دلیل دین اسلام که دین کامل است و صورت برتر از ادیان سابق است، امروزه تنها دین حق به حساب می‌آید. و نیازی نیست که دیگر بعد از آن دین و شریعت جدید بیاید.(26) امّا آنچه از ادیان سابق در قالب کتاب‌های مقدس در دسترس بشر است، هرگز نمی‌تواند حق باشند، زیرا:
اولاً آموزه‌های اصلی آن خردستیز است: مثلاً تثلیث، و تجسد خداوند در آیین مسیحیت فعلی، دنیاگرایی افراطی در یهودیت، ثنویت در دین مجوس، مزید بر اینکه کتاب مقدس تصویر بسیار نادرست و ناقص از خداوند که مبدأ و منتهای کمال است، ارائه می‌دهد که عقل سلیم از پذیرش آن امتناع می‌کند. داستانهای خلاف تقوی و عفت و طهارت، و ملوث کردن انبیاء به گونه‌ای بسیار زننده و شرم‌آور، همگی حکایت از آن دارد که چنین تعالیمی، الهی نیست و هرگز از حقانیت برخوردار نیست.(27)
ثانیاً، ادیان دیگر جامع نیستند یعنی آنچه به عنوان مسیحیت و یهودیت، مجوسیت، مطرح است دستورات یک جانبه تک بعدی ناهماهنگ و ناقص است که نمی‌تواند راهگشای دنیا و دیانت باشد. پس سخن حق ندارند.(28) مثلاً رهبانیت در مسیحیت برای بشر فعلی که در متن اجتماع عظیم زندگی می‌کند، اصلاً سازگاری ندارد.
ثالثاً، برخی از ادیان فعلی مانند یهودیت یک آیین جهانی نیست، ‌مخصوص نژاد خاص است. لذا تبلیغ ندارند.(29)
بنابراین، انسان حق‌گرا و حق‌طلب، جز از اسلام که آیین خردساز و جامع و کامل است هیچ دین دیگری را بر حق نمی‌یابد و جز به آن تسلیم نمی‌شود.


پاورقی:

1. گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سیدهاشم حسینی، نشر کتابفروشی اسلامیه، چ سوم، سال 1358، ص41، با مقداری تلخیص و تصرف.
2. جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، نشر دار التبلیغ، بی‌تا، ص 111، با اندکی تلخیص و تصرف.
3. ربانی، ‌علی گلپایگانی، جامعیت وکمال دین، نشر مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چ اول،1379، ص16.
4. قلم:52.
5. انعام:19.
6. احقاف:30.
7. نحل:89.
8. ژول لابوم فرانسوی، (1791 ـ 1868) مستشرق و اسلام شناس مشهور که سه سال درباره قرآن تحقیق کرده است.
9. اسلام از دیدگاه ژول لابوم، ترجمه و اقتباس محمد رسول دریابانی، نشر میثم، سال 1361، ص 49، و بعد از آن.
10. حدید:25.
11. نحل:90.
12. انفال:8.
13. قصص:77.
14. روم:21.
15. مائده:2.
16. مائده:32.
17. علی، ربانی گلپایگانی، جامعیت و کمال دین، ص 56.
18. جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، نشر دار التبلیغ، ص 111، بی‌تا.
19. یونس:32.
20. سجده:17.
21. درباره تصویر قرآن از معاد مراجعه شود به: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 18، ص 485 تا آخر، چ دوازدهم، نشر دار الکتب الاسلامیه، سال 1374.
22. سفر پیدایش، باب 12، بند 12 الی 20، بند 2 ـ 12 درباره حضرت ابراهیم و درباره لوط. همان، سفر پیدایش باب 19، بند 1 ـ 19، و باب 38، بند 15 ـ 30 درباره یهودا. درباره داود نبی همان،‌کتاب دوم سموئیل، باب 11، بند 2 ـ 27. درباره سلیمان، عهد عتیق، کتاب دوم، پادشاهان، ب 13، بند 13 و کتاب اول،‌پادشاهان، باب 11، بند 1 ـ 14. و کتاب غزلهای سلیمان، باب 4، از بند اول تا آخر و همه ابواب هشتگانه این کتاب.
23. بقره:143.
24. گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سیدهاشم حسینی، کتابفروشی اسلامی، چ سوم، 1358، ص141ـ142،
25. بوآزار، مارسل، اسلام و حقوق بشر، ترجمة دکتر محسن مویدی، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی، سال 1358، ص 135 ـ 136.
26. ر.ک: به استاد شهید مطهری، ختم نبوت، نشر دفتر انتشارات اسلامی، بی‌تا، از ص 26 الی 30.
27. کتاب مقدس، سفر پیدایش، ب دوم، بند 16 و باب سوم، بند اول تا 34 و باب 6، بند 5 الی 8. برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به کتاب: البیان، تألیف خویی(ره)، ترجمه صادق نجمی و هریسی، چاپ پنجم، نشر دانشگاه آزاد اسلامی خوی، سال 1375، از ص 90 ـ 100. تاریخ جامع ادیان، جان بی‌ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، چ پنجم، نشرآموزش انقلاب اسلامی، سال 1372، ص 575. تاریخ و شناخت ادیان، دکتر علی شریعتی، ‌نشر البرز، ص 141، بی‌تا.
28. اسلام و حقوق بشر، مارسل بوآزار، ص 98.
29. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، نشر سمت، چ پنجم، سال 1381، ص 108 و 149.

پرسش:

در سراسر جهان چه ادیان و مذاهبی وجود دارد؟

پاسخ:

ادیان جهان را تحت دو عنوان کلی «ادیان ابراهیمی و ادیان غیر ابراهیمی» برشمرده و در ذیل به هر کدام همراه با مذاهب آنان اشاره کوتاهی خواهیم داشت.

الف: ادیان ابراهیمی:به ادیانی، دین ابراهیمی اطلاق می شود که بعد از حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ توسط پیامبران الهی برای بشر، آورده شده است.

1. دین یهود:بر اساس گفته های تورات تولّد حضرت موسی در مصر به سال 1392 قبل از میلاد و رسالت او در صحرای سینا در سال 1312 ق م. و مرگ او پس از 120 سالگی در نزدیکی مرزهای فلسطین اتفاق افتاده(1) است و کتاب آسمانی وی، تورات است.
یهودیان با توجه به اینکه در دین حضرت موسی تحریف ایجاد نموده اند بر این باورند که شریعت یکی است و ابتداء و انتهای آن با حضرت موسی است. قبل از موسی شریعت و دینی نبوده و آنچه بوده، حدود عقلی و احکام مصلحتی بوده است. پس از موسی نیز شریعت و احکام دیگری نبوده و نخواهد بود. زیرا«نسخ» احکام و دستورات الهی نیز جایز نیست. یهود مدّعی است که حضرت موسی گفته است: آئین من هرگز منسوخ نخواهد شد.(2)
پس از وفات حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ چنانچه خود آن حضرت پیش بینی می کرد، قومش به تفرقه دچار شدند که در اینجا به چند فرقه از آنها اشاره می کنیم.

1. فرقه فریسیان: به معنی جدا شوندگان.بخش بزرگ این فرقه را کاهنان یهود تشکیل می دادند.

2. فرقه صدوقیان: منسوب به یکی از روحانیون یهود به نام صدوق است. این فرقه منکر معاد و مخالف احکام و اصول و فروع عملی دین یهود بودند. آنان فقط به حضرت موسی اعتقاد داشته و انبیاء دیگر را قبول نداشتند.

3. فرقه اسنیان: این فرقه یهودی با گرایش عرفانی محصول دوران فقر و فلاکت و اسارت یهود است. این فرقه علیه مالکیت خصوصی شوریدند و اندوختن زر و سیم را حرام کردند و ...
در یهودیت فرقه های دیگری چون: هرودیان، زیلوت ها، قرائون، عنانیه، عیسویّه، نیز وجود داشته و یا دارند که در کتاب های تفصیلی به آنها اشاره شده است. (3)

2. دین مسیحیت:در قرآن کریم داستان حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ بسیار مفصل و روشن آمده است. قرآن داستان خلقت حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ را به قضیه خلقت حضرت آدم تشبیه کرده است. قرآن به نبوت و رسالت وی از آغاز تولد تصریح می کند.(4)
پس از عروج حضرت عیسی و مخفی شدن آنحضرت از دیدگان، در مسیحیت نیز همچون دین یهود تحریف و اختلاف به وجود آمده و بعدها به فرقه های بسیاری منشعب گردید که 3 فرقه. کاتولیک، ارتودوکس و پروتستان از فرقه های بزرگ و مشهور مسیحیت می باشند.

1.مذهب کاتولیک: «کاتولیک» در لغت یونانی به معنای «عمومی» است. روحانیون کاتولیک معتقدند: کلیسای آنها نماینده حقیقی کلیسای مسیح است و عیسای مسیح انجمن مرئی را که عبارت از همین کلیسا است، تأسیس کرده است و پاپ جانشین پطرس مقدس است.(5)

2. مذهب ارتدوکس: ارتدوکس در لغت یعنی سنّتی. پیروان کلیسای ارتدوکس عقایدی چون: برزخ، مفهوم بی آلایش، برائت از گمراهی و عدم امکان اشتباه پاپ را قبول ندارند، آنان می کوشند تا مراسم و شعائر خود را مانند مسیحیان اولیّه انجام دهند و عقاید سنتی و قدیمی خود را حفظ کنند.(6)

3. مذهب پروتستان: این مذهب نهضتی علیه ارتجاع کاتولیک است، لوتر رهبر این نهضت در سال 1488م علیه بازار روحانیت کاتولیک مبنی بر خرید و فروش گناه و بهشت و عفو نامه های پدران روحانی آشکارا به اعتراض برخواست و این مبنای نخستین مذهب پروتستان گردید.(7)

3. دین اسلام: پیامبر اسلام حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در روز 27 رجب سال چهل از عام الفیل متولد گردیده و در چهل سالگی به فرمان الهی به پیامبری مبعوث گردید آن حضرت در طول 23 سال تلاش و کوشش توانست، اصول بنیادی اسلام را پی ریزی کند و اسلام را با عنوان آخرین دین برگزیده الهی به جهانیان بشناساند. پس از رحلت آن حضرت، در اثر اختلاف در مسئله امامت، امت اسلام به دو فرقه بزرگ اهل سنّت و تشیع تقسیم شدندو در طول تاریخ از آن دو نیز فرقه های متعددی منشعب گردید.

الف: اهل سنّت: کسانی هستند که به گفته خود، پیرو سنّت و رفتار پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می باشند و از نظر کلامی به فرقه های، سلفی، ماتریدی، اشعری، معتزلی، ظاهری و... تقسیم می شوند و در فروع و احکام عملی و فقهی چهار فرقه معروف، هستند حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی(8)

ب: امامیه (تشیع):امامیه، نام مذهبی است که به امامت بلافصل حضرت علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ و فرزندان او ـ علیه السّلام ـ معتقدند. امامت در شیعه به معنای ریاست عامة مسلمانان در امور دین و دنیا می باشد و آن نیابت از پیغمبر است. از نظر شیعه، امام باید اولاً معصوم باشد. ثانیاً از طرف خداوند برگزیده شود. ثالثاً افضل مردم زمان خود باشد.
شیعیان اثنی عشری معتقدند که امامان دارای «علم لدنی» که تمام علوم را در بر می گیرد، هستند.(9) و فرقه هایی که از تشیع انشعاب پیدا کرده اند عبارت اند از:

1. زیدیه: پیروان زید بن علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ که معروف به زید شهید است.

2. اسماعیلیه: این فرقه بعد از حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ به امامت فرزند بزرگش اسماعیل و یا نواده اش محمد بن اسماعیل اعتقاد دارند و در بلاد مختلف با نام های باطنیه، تعلیمیه، سبعیه، حشیشیه، ملاحده، و قرامطه خوانده می شوند و فرقه های دیگری که از شیعه شیعه منشعب شده اند از بین رفته اند.(10)

ب: ادیان غیر ابراهیمی:
1) زرتشت: زرتشت در حدود سال 660 ق م دینی را تعلیم می داد که یک آئین اخلاقی و طریقة یگانه پرستی بود. این دین به اصلاحات اقتصادی و اجتماعی نیز توجه داشت دین زرتشت مذهبی است که در جهان از مسئله «قیامت» سخن به میان آورده و مسئله «آخر الزمان» را به مفهوم کامل خود طرح کرده است.(11) کتاب اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است.

2) مانی: «مانی» یا «مانس» از پدر و مادری ایرانی در «بابل» به سال 215 میلادی متولد شد. پدر و مادر او با خاندان اشکانی خویشاوندی داشتند. مانی آئین زرتشت را مطالعه کرد و خود را مصلح آن شناخت. هند را سیاحت کرد و با عقاید بودائی آشنا شد، سپس به ایران بازگشت و به تبلیغ دین جدید پرداخت و آن را با ادیان زرتشتی و بودائی و مسیحی مطابقت داد. در دین مانی جهان ترکیبی از نیک و بد است. نیکی و نور و روح در یک طرف و بدی و تاریکی و جسم در طرف دیگر.(12)

3) مزدک: پایه گذار این آئین «مزدک» پسر «پوندس» است محققان زادگاه مزدک را شهر«فسا» در فارس می دانند. مزدک معتقد بود که خدای خیر با خدای شر نبرد کرده و او را مغلوب ساخته است.(13)

4) هندو: دین هندوئی که شاید متعلّق به 1500 سال پیش از میلاد مسیح باشد، قدیمی ترین دین زنده جهان بوده و نیز یکی از پرطرفدارترین ادیان جهان است. اعتقاد الهی اصلی دین هندویی به یک وجود الهی به نام «برهما» است که حضور مطلق دارد.(14)

5) جینیزم: آیین جین یکی از ادیان شرقی است که چندان شناخته شده نیست. با این همه در بین نظام های مذهبی و فلسفی سرزمین اصلی خود «هند» جایگاه خاصّ و قابل توجهی دارد.(15) مؤسس این دین فردی به نام «مهاویرا» است.

6) سیک: از نظر تاریخی دین سیک، در میان ادیان زنده جهان از همه متأخرتر است. این دین را فردی به نام«نانک» بنیان نهاد. از لحاظ تفکّر الهی،‌ هیچ نکته برجسته ای در دین سیک وجود ندارد. این دین به عنوان کوششی آگاهانه در زمینه هماهنگ کردن دو دین بسیار قوی و قدرتمند هند که رقیب یکدیگر بودند یعنی دین هندویی و دین اسلام، ظهور کرد.(16)

7) بودا: این دین منسوب به فردی به نام «بودا» است. وی نخستین مسئله ای که طرح کرد این بود که انسان چگونه باید زیست کند تا از آلام و رنجها در امان باشد و میل به حیات را در خود نابود کند و سعادت خلاصی و نجات نهایی را کسب نماید.(17)

8) تائو: در بین ادیان چین، دین تائو یکی از سه دین رسمی این کشور است و بینانگذار آن فردی به نام «لائوتسه» می باشد.(18)

9) کنفوسیوس: دین کنفوسیوس دین اصلی و قدیمی چین است. بنیانگذار این دین فردی به نام «کنفوسیوس» می باشد. این دین نه تنها وجود یک ذات متعال بلکه نظارت او بر جهان را تعلیم می داد.(19)

10) شینتو: دین شینتو از روزگاران بسیار قدیم دین ملّی ژاپن بوده است و از آن به عنوان سوّمین دین کهنسال جهان یاد می کنند. این دین در اصل عمدتاً مبتنی بر پرستش طبیعت است.(20)


پاورقی:

1. مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، بنیاد پژوهش های فرهنگی مشهد، ج 2، ص 592.
2. همان، ج 2، ص 618 و 619.
3. همان، ج 2، ص 669 ـ 675.
4. مریم:27 ـ 32.
5. پیشین، ج 2، ص 785.
6. همان، ج 2، ص 789.
7. همان، ج 2، ص 791.
8. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهش های اسلامی،‌ اول،‌1372 ش، مشهد، ص 238.
9. همان، ص 67.
10. همان، صفحات 373 و 214 و 47.
11. تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 1، ص 338.
12. همان، ج 2، ص 408.
13. همان، ج 2، ص 500.
14. هیوم، رابرت، ادیان زنده جهان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1369 هـ .ش، ص 37 و 38.
15. همان، ص 67.
16. همان، ص 127و128.
17. بی ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، انتشارات و آموزشی انقلاب اسلامی، چاپ چهارم، 1370 هـ .ش، ص 194.
18. ادیان زنده جهان، همان، ص 184.
19. همان، ص 159.
20. همان، ص 212 و 218.

پرسش:

پیرامون ـ 9 ـ‌ دین زنده دنیا، شرح مختصری داده و الهی و غیرالهی بودن آنها را شرح دهید؟

پاسخ:

دین بر دو قسم است، دین الهی و آن عبارت از دینی می‌باشد که توسط پیامبران از طرف خداوند برای بشر آورده شده باشد. دین الهی دین توحیدی و دین ابراهیمی نیز نامیده می‌شود.(1) پس مؤسس دین الهی خداوند بوده و به انسان هیچ ربطی ندارد اما دین غیر الهی به دینی گفته می‌شود که به خداوند ربطی ندارد و شخص معینی از میان انسانها آن را تأسیس کرده است. و مراد از دین زنده دینی است که در عصر حاضر کم و یا زیاد در بین افراد جامعه پیروان و طرف‌دارانی داشته باشد. با توجه به تعاریف فوق به (9) دین زنده دنیا به طور مختصر اشاره می‌شود:

1 . دین اسلام: این دین آخرین دین الهی است که خداوند آن را با نبوت حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ «1396 سال» پیش ازاین، برای هدایت بشر فرستاده است. کتاب مقدس این دین «قرآن کریم» می‌باشد که متشکل از «114» سوره است.
اصول عقاید: اصول عقاید این دین عبارت‌ است از: «توحید» یعنی اعتقاد به وحدانیت و یگانگی خداوند. و «نبوت» یعنی اعتقاد به نبوت تمام انبیاء و «معاد» یعنی اعتقاد به قیامت و تمام متعلقات آن. البته «امامت» و «عدل» در نزد مذهب شیعه نیز از اصول دین شمرده می‌شود.
دین اسلام دارای فروع عملی می‌باشد که مهمترین آن‌ها عبارت‌اند از:‌نماز، روزه ماه مبارک رمضان، حج خانه خدا، زکات، خمس، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، تولی و تبری.
از نظر کلامی و اعتقادی دین اسلام به دو مکتب کلامی با زیرمجموعه‌های آن به نام مذهب شیعه و مذهب سنی تقسیم شده است. و از نظر فقهی و فروع عملی پنج مذهب در دین اسلام وجود دارد که عبارت‌اند از: مذهب جعفری و دوازده امامی، مذهب حنفی، مذهب شافعی، مذهب مالکی و مذهب حنبلی.
امروز تقریباً بیش از یک میلیارد نفر که در کشورهای اسلامی و سراسر دنیا به سر می‌برند پیرو دین اسلام هستند.

2 . دین مسیحیت: این دین، قبل از اسلام از طرف خداوند رسمیت داشته است و پیامبر این دین حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ است که به صورت اعجاز از مادرش حضرت مریم ـ سلام الله علیها ـ در (2004) سال پیش از این، متولد گردیده و بعد توسط خداوند به آسمان رفت و به عقیده مسلمین او هنوز زنده است. کتابی که از طرف خداوند به حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نازل گردیده «انجیل» نام دارد(2) و لکن در مسیحیت امروز که مسیحیت تحریف شده است کتاب آن به نام «کتاب مقدس» یاد می‌شود که شامل دو بخش «عهد عتیق و عهد جدید» می‌باشد. عهد عتیق که به زبان «عبری» و «کلدانی» نوشته شده است، همان کتاب مقدس یهودیان است که مشتمل بر 39 کتاب می باشد و عهد جدید که به زبان یونانی نوشته شده مشتمل بر چهار انجیل، مرقس، یوحنا، متی و لوقا و برخی کتاب های دیگر است که در مجموع دارای 27 کتاب می‌باشد.(3)
اصول عقاید: مسیحیت معتقد به تثلیث می‌باشد، حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ را پسر خدا دانسته و مجموع مسیح، روح‌القدس و خداوند را، به عنوان پروردگار و معبود می‌پرستند.
شعائر و فروع عملی: در مسیحیت شعائر هفت‌گانه معروف است که عبارت‌اند از: «تعمید»، «تدهین»، «عشای ربّانی»،‌ «اعتراف و توبه» در نزد کشیشان، «ورود به کلیسا» و «تشریفات محتضر». مسحیت دارای سه مذهب می‌باشد که عبارت‌اند از: «کاتولیک»،‌«ارتودکس» و «پروتستان».

3 . دین یهودی: دین یهود نیز از ادیان الهی شمرده می‌شود، و پیامبر آن حضرت موسی ـ علیه السلام ـ است که در سال 1350 ق.م در زمان رامسیس دوم (فرعون) در مصر متولد شده و در زمان پسر رامسیس به پیامبری مبعوث گردیده است.کتاب مقدس این دین که بر حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرستاده شده است «تورات» نام دارد ولکن فعلاً تورات اصلی وجود ندارد، بلکه کتاب رایج آنان «عهد عتیق» است که در سال «457 ق.م» توسط «عزرا» و جمعی دیگر از یهودیان نوشته شده است.(4)
این کتاب در مجموع دارای «39» کتاب بوده که پنج «سِفر» آن در اول کتاب به نام «تورات» معروف است. فرقه‌های دین یهود عبارت‌اند از: صدوقیان، سامریان، اسنییان، قرائیم و...(5) اکثر اعتقادات دین یهود مبتنی بر خرافات و یک سلسله اساطیر می‌باشد که خودشان ساخته‌اند.

4 . دین زردشت یا مجوس: در متون اسلامی طرفداران این آیین را از جمله اهل کتاب شمرده‌اند و خود زردشتیان نیز دین خود را الهی می‌دانند. بنا بر یک قول دین مجوس توسط «زردشت» که در حدود 660 ق.م متولد گردیده در بلخ تأسیس شده و به اطراف انتشار یافته است. کتاب مقدس این دین «اوستا» نام دارد که متشکل از پنج بخش به نام‌های «یسنا» یعنی سرودها و «ویسپرد» یعنی دعاها و ستایش و «وندیداد» یعنی داد بر ضد دیوها و «یشتها» یعنی ستایش در مدح خداوند و «خرده اوستا» که عبادات روزانه ماهیانه و سالانه در آن درج شده، می‌باشد. اصول و عقاید زردشت عبارت‌اند از: 1 . زردشت پیامبری است که از طرف اهورا مزدا مبعوث گردیده است. 2 . اهورا مزدا آفریدگار همه عالم است و تنها او شایسته عبادت می‌باشد. 3 . اهورا مزدا، اراده قدوسی و علوی خود را به وسیله روح مقدس و نیکونهاد به فضیلت می‌رساند. 4 . اعتقاد به روح پلید در برابر روح پاک 5 . نفس انسان میدان دائمی برای نبرد خیر و شر است. 6 . بعد از تکمیل دور و زمان خیر که اهورا مزدا باشد، پیروز گردیده و شرّ مغلوب می‌گردد. 7 . زردشت از قیامت و آخرالزمان نیز سخن گفته است.(6)

5 . دین صابئی: خود صابئین که در خوزستان و عراق بسر می‌برند دین خود را به حضرت یحیی که خداوند او را از صاحبان کتاب و احکام معرفی کرده است.(7) نسبت می‌دهند و لکن علامه طباطبایی می‌فرماید: دین صابئی ممتزج از دین مجوسیت و یهودیت است.(8) کتاب‌های مقدس دین صابئی عبارت‌اند از: کنیزاربا، ادرافشادهین، قلستا، سدرا دنشماتا، دیونال، اسفر ملواشی اینانی، دهیقل، تفسیر پغره و دساتیر. صابئین علاوه بر اینکه به خداوند و معاد و خلقت آدم مانند اعتقادات یهودیان اعتقاد دارند، ستارگان را نیز تقدیس نموده و آنها را می‌پرستند. عبادات و اعمال دینی صابئین عبارت است از: دعا و اذکار، نماز، روزه که عبارت است از نخوردن گوشت به مدت سی و شش روز و غسل تعمید.

6 . دین هندویی: این دین غیر الهی و قدیمی‌ترین دین زنده دنیا می‌باشد. این دین در ابتداء بنام دین ودایی نامیده می‌شده است. کتابهای مقدس دین ودایی یا هندویی عبارت‌اند از: «ریگ ودا» یعنی قطعه‌های حمد و ستایش «سامه ودا»، «یجورودا» و «اتروما ودا» در این مرحله نام خدایان آنان «ایندرا» و «ادونا» بوده و در مرحله دوم که توسط برهمنان در آن تحول ایجاد می‌شود دو کتاب‌ بنامهای «برهمنه‌ها» و «اوپا نیشاد» بر کتاب‌های چهارگانه اضافه می‌گردد و اصول عقایدشان را چنین بیان می‌کنند.
1 . برهمن مبدأ و منتهای عالم است 2 . آتمن یعنی روح و گوهر هستی در پس پرده جسم همه موجودات وجود دارد. 3 . اعتقاد به تناسخ.
در دین هندویی سه خدا مورد پرستش قرار می‌گیرد که عبارت‌اند از: «برهما» خدای خلقت، «ویشنو» خدای زندگی و «شیوا» خدای مرگ. دین هندویی معتقد به نظام طبقاتی است و طبقات آنان عبارت‌ است از: برهمن‌ها (روحانیون و اندیشمندان) کشاتریاها (حکام و جنگجویان) وایشیه‌ها (کشاورزان و صنعت‌گران» شودراها (پائین‌ترین طبقه جامعه).(9)

7 . دین جین: این دین غیر الهی بوده و مؤسس آن مهاویرا نام دارد. مهاویرا خودش چیزی نمی‌پرستید، اما پیروانش او را می‌پرستند. متون مقدس آیین جین عبارت‌اند از: اگمه‌ها یعنی فرائض و سیدهانتاها یعنی ذخایر، اصول عقاید دین جین عبارت است از:
1 . عبادت و پرستش مهاویرا 2 . زهد، ریاضت، تواضع و عدم کینه‌جوئی 3 . اجتناب از دوستی. و دشمنی چون به نظر جاینی‌ها دوستی و دشمنی هر دو از صورت‌های وابستگی بشمار می‌آیند.
جاینی دارای دو فرقه مهم می‌باشد: 1 . سپید جامگان (آشوتامبارا) 2 . آسمان جامگان (دیگ امبارا) دین جاینی از محدوده هندوستان به بیرون نتوانسته نفوذ بکند.(10)

8 . دین بودایی: این دین نیز غیر الهی بوده و توسط شخصی به نام «سیدراتا» که بعدها به نام «بودا» معروف گردید در هندوستان تأسیس گردید. دین بودایی نیز مانند دین جین بعد از اینکه بودا خواست در دین هندویی اصلاحات ایجاد کند. به وجود آمده است. بودا نه خودش را پیامبر می‌دانست و نه خدا و نه تجسمی از آلهه پس در دین بودائی در ابتداء هیچ نوع آلهه و یا خالق عالم دیده نمی‌شود، ولی در طول گذشت زمان کم‌کم بودا به عنوان معبود و یک امر مقدس در نزد پیروان او تبدیل گشته است.
دین بودایی امروز در سرزمین سیلان، برمه، کامبوج، تایلند، چین، کره، ژاپن، تبت و مغولستان رائج می‌باشد. فرقه‌های بودایی عبارت‌اند از: هینایانا، مهایانا و لاما.

9 . دین کنفوسیوس: این دین غیرالهی بوده و توسط شخصی به نام کنفوسیوس که اسم اصلی او «کونگ چیو» بوده ودر سال 551 ق.م در ایالت «شانتونگ» چین متولد گردیده، تأسیس شده است.
کتب دینی کنفوسیوس که خود او نوشته است عبارت‌اند از: شوچینگ (تاریخ)،‌شی‌ چینگ(شعر)، لی چی (شعائر) یی چینگ (تحولات) و چون چیو (سالنامه). خود کنفوسیوس ادعا پیامبری و هیچ چیز دیگری را که دلالت بر تقدس او بکند نکرده است ولکن در نزد پیروانش رفته رفته به عنوان معبود تبدیل گشته و در حال حاضر در معابد پرستیده می‌شود.(11)


پاورقی:

1. ربّانی گلپایگانی، علی، تاریخ ادیان و علم کلام، منشورات مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ ص الف.
2. آل عمران:3.
3. تاریخ ادیان و علم کلام، ص 68.
4. همان، ص 56 و توفیقی،کتاب مقدس مسیحیان، منشورات مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ ، ص4.
5. ربانی گلپایگانی، علی، تاریخ ادیان و علم کلام، منشورات مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ ص 61 ـ 63.
6. همان، ص 40.
7. مریم:14.
8. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج1، ص196، بی تا.
9. هیوم، رابرت، ادیان زنده جهان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، 1369، ص 38.
10. همان، ص 81.
11. همان، ص167 ـ 168.

پرسش:

قدیمی ترین دین جهان چه نام دارد؟

پاسخ:

در واقع این پرسش یکی از پرسش هایی است که افراد بسیاری به پاسخگویی آن پرداخته اند و با توجه به دیدگاههای متفاوتی که داشته اند، نظرات متفاوتی را هم ارائه داده اند که بعضی از آنها کاملاً مباین و مخالف نظرات دیگر است. در اصطلاح جامعه شناسان کلمه دین شامل دین های الهی و دین های غیر الهی می شود. در صورتی که در فرهنگ اسلام و اصطلاح متکلمین مسلمان، دین تنها به شریعت حقه، اطلاق می شود و به شرایع باطل مثل بت پرستی و ستاره پرستی و .... دین نمی گویند هر چند که از حیث لغت دین، هم شامل ادیان حقه می شود و هم باطل (که در قرآن هم در سورة کافرون به این صورت استعمال شده است). فلذا چون ماهیت دین در فرهنگ ها و دیدگاه های مختلف یکسان نیست جامعه شناسان تعاریف مختلفی از آن ارائه داده اند. جیمز فریزر می گوید: دین عبارت است از سازش انسان با قوای برتر از آدمی که به گمان دین داران این قوای فوق طبیعی، جهان و زندگی انسان را اداره می کنند.
امیل دورکیم می نویسد: دین عبارت است از یک رشته معتقدات به چیزهایی مقدس به انضمام یک دستگاه روحانیت. و ادوارد تیلور چنین آورده که: دین به طور کلی عبارت است از ایمان و اعتقاد به ارواح و موجودات روحانی.(1)
و رایناخ در تعریفی بدبینانه می نویسد:‌دین عبارت است از مجموعة وسوسه هائی که از به کار انداختن آزادانه قوا و استعدادات ما جلوگیری می کند.(2) تعریف های دیگری نیز البته وجود دارد که ذکر آنها ضروری به نظر نمی رسد.
متکلمین و دانشمندان مسلمان با عنایت به اسلام دین را تعریف کرده اند چنانکه استاد علامه طباطبائی می فرماید: «دین عبارت است از مجموعه ای مرکب از معارف مربوط به مبداء و معاد و قوانین اجتماعی که از طریق وحی و نبوت اخذ می شود(3)».
حال که با برخی از نظریات درباره دین آشنا شدیم مبدأ و پیدایش ادیان و قدیمی ترین دین را هم جستجو می کنیم. بعضی از جامعه شناسان مثل ادوارد تیلور رسم نیاپرستیAncestor- worship)) یا آئین پرستش اجداد را نخستین شکل دین در قبائل اولیه دانسته اند و گفته اند تقدیس ارواح مردگان آغاز پدید آمدن دین ابتدایی بوده است(4).گروه دیگری از مردم شناسان و جامعه شناسان هم آغاز دین را سحر و جادوگری ابتدایی در اجتماعات اولیه انسانی می دانند سحر و جادو (Magic) از نظر تعریف جامع، کوششی بوده برای تسلط بر طبیعت به وسیله الفاظ و اعمال غیر واقعی و از راه خطا.
جامعه شناسانی که جادو را آغاز دین شمرده اند، مبنای جادو را اعتقاد به مانا دانسته اند و «مانا را در نظر قبائل ابتدایی محرک اشیاء جانبخش جانداران، قدرت دهنده جادوگران توصیف کرده اند(5)».
گر چه مجال این مقاله اندک است و نمی توان تمام ابعاد نظریه ها را مورد بررسی قرار داد، امّا اجمالاً می گوئیم که تمام این نظریه ها مبنای قطعی و یقینی ندارند و اختلافات و تباین نظرات در این باره، خود مبیّن این موضوع است.
در کتاب‌های آسمانی و خصوصاً قرآن کریم با توجه به این که حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ اولین انسان دارای شعور و مصداق واقعی کلمه انسان بوده و دارای مقام نبوت بوده است، پس اولین دین عالم، دین خداپرستی است که هیچ شرک و خرافه ای در آن وجود نداشته است (اگر چه در طول زمان خرافه ها ساحت ادیان را پوشانده اند که خداوند در هر دوره ای به مقتضای درک و فهم مردم آن زمان پیامبری را به نبوت برای زدودن خرافه ها، مبعوث می کرده است) یکی از محققین مسلمان در این باره می نویسد: اگر کسی علاقمند باشد که از رهگذر نصوص آسمانی و کتب الهی راهی به سوی حقیقت در برابر خود باز کند، قطعاً به این نتیجه می رسد که حق با کسانی است که می گویند عقیدة صحیح الهی مبدأ پیدایش ادیان است.
قرآن مجید و نیز عهدین که متون مقدس یهودی و مسیحی هستند، ماجرای خلقت انسان را این گونه نقل می کنند که خدا انسان را از خاک آفرید .... و از این متون برمی آید که نخستین انسان خداشناس بوده و در حقیقت ذاتاً دیندار خلق شده و از همان ابتداء با خدا سخن گفته است.
این که انسان از ابتدا خداشناس بوده، نه فقط از آن روست که عقیده الهی، فطری و غریزی است، آنگونه که خدا فرموده «دین آسمانی عقیده ای فطری است که خداوند درون انسانها را بر اساس آن سرشته است(6)». بلکه در تطور زمانی نیز عقیده الهی به عنوان اولین آئین و اعتقاد به شمار می رود، اما انحراف و اختلاف به عنوان عارضه دامنگیر آنها شد، قرآن این معنی را تأیید کرده و می فرماید:
«مردم جز امتی واحد نبود و بعدها دچار اختلاف شدند(7)»،(8) و در روایتی هم آمده است که: تمام انسانها بر اساس فطرت و دین الهی زاده می شوند و پدر و مادرانند که آنها را مسیحی یا یهودی یا مجوس بار می آورند.(9)
خلاصه آنکه تمام نظریات که خواستند دیانت اولیه را با دیانت های گذشته و جوامع عقب افتاده تطبیق دهند، باید گفت چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند، چرا که همة آنها فرضیاتی مبتنی بر فرضیاتی دیگرند که صلاحیت ارائه واقعیات ثابت مثل دین اولیه را ندارند و نهایتاً باید این نکته گفته شود که در ادیان شرقی و هندی هم افسانه هایی برای آئین اولیه بشر آمده که پیروان آن ادیان هم چندان بدان تکیه نمی کنند و آنها را در غیر معنی ظاهر آنها تفسیر می نمایند.


پاورقی:

1. فضایی، یوسف، ‌تاریخ عقاید و مذاهب اهل سنت،‌ آشیانه کتاب، چ اول. 83، تهران، ص 33.
2. ویل دورانت، لذات فلسفه،‌ ترجمه زریاب خویی،‌ چاپ تهران، 1350،‌ ص 409.
3. علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 1، ص 469.
4. تاریخ عقاید و مذاهب اهل سنت، ص 35.
5. فضایی، یوسف، بنیان های اجتماعی دین، چاپ تهران، 1356،‌ص 209.
6. روم:30.
7. یونس:19.
8. درّاز، عبدالله، ‌مدخلی بر کاوش در تاریخ ادیان، نشر فرهنگ اسلامی، 77، تهران، ص 182.
9. سفینة الٍبحار، ج2، ص373.

پرسش:

چرا بیشتر ادیان مرکزیتشان در خاورمیانه است؟

پاسخ:

اینکه چرا اکثریت انبیاء و خصوصاً انبیاء اولوالعزم در خاورمیانه مبعوث گردیدند بطور دقیق و روشن، معلوم نیست و خداوند متعال بهتر می داند و لکن بطور احتمال می توان گفت که خاورمیانه از نگاه آب و هوا مناطق مستعد برای زیست بوده است و از این سبب بیشتر مردم از قدیم در همین محدوده متمرکز بوده و زندگی می کرده اند و دارای تمدن نیز بوده اند. و از همین منطقه به سایر مناطق جهان گسترش یافته اند. از آنجایی که هدف انبیاء از بعثت، هدایت مردم بسوی کمال و تعالی، توحید و یکتا پرستی می باشد و می خواهند آنها را با فطرت توحیدی آشنا نمایند. لذا بهترین مکان برای تبلیغ آئین توحیدی و پذیرش دعوت آنها محدوده خاورمیانه بوده است. لذا اکثر انبیاء و خصوصاً انبیاء اولوالعزم در خاورمیانه مبعوث گردیده اند که در حقیقت محل اتصال سه قاره مهم آسیا، اروپا و آفریقا به حساب می آمده است.
علاوه بر این از آنجایی که مردم این منطقه از ابتدای هبوط آدم با آئین توحیدی و پیامبران الهی آشنا بوده، لذا دعوت آنها به سوی توحید و یگانه پرستی و بطور کلی هدایت آنها نسبت به جاهای دیگر سهل و آسان بوده است.
انبیاء برای نشر و گسترش اهداف خویش در سایر مناطق جهان از آنها استفاده نموده اند. از طرفی باید متوجه این نکته بود که مبعوث نشدن پیامبران اولوالعزم در مناطق دیگر جهان مساوی با نبودن پیامبر الهی نیست بلکه خداوند پیامبران زیادی را برانگیخته است که آئین و شریعت اولوالعزم را تبلیغ کرده و پیام الهی را به همه نقاط جهان رسانده اند. و همه مردم جهان از هدایت آنها استفاده نموده اند. والسلام

پرسش:

آیا در تمام ادیان اعتقاد به گناهکار بودن انسان از بدو خلقت (تولد) وجود دارد؟

پاسخ:

از میان ادیان توحیدی و آسمانی مسیحیّت و برخی از یهودیان قائل به گناهکار بودن ذاتی انسان هستند.
مسیحیان معتقدند پس از آنکه آدم و حوا به وسوسه شیطانی گرفتار شدند و از درخت نیک و بد خوردند،(1) آثار چندی از این گناه بر جای ماند، مهمترین اثر این گناه آن بود که گناه به تمام نسل بشر راه یافت و ذات انسان فاسد و مقصر شد.(2)» بنابراین تمام نسل های بعد به دلیل گناه آدم گناهکار شدند و به عبارت دیگر انسان ها از هنگام تولد، فاسد هستند و فساد به تمام جنبه های زندگی وارد شده است(3).
در آئین یهود در مورد گناهکار بودن ذاتی انسان دیدگاه های متفاوت وجود دارد. در تورات مطالبی مندرج است که مسیحیان بر اساس همین مطالب، گناهکار بودن ذاتی انسان را معتقد شدند و دانشمندان یهود با این عقیده موافقند که گناه آدم و حوا در باغ عدن بر همة نسلهای بعدی آنان اثر گذاشته است. این گناه علّت اصلی مرگ بود همان مرگی که سرانجام هر مخلوقی است.(4)
و از سوی دیگر هیچ یک از دانشمندان دوران تلمود این را نمی پذیرند که یک انسان چه مرد و چه زن، مرتکب خطایی نگردد ولی شخصاً مسئول آن شناخته شود. در تلمود مقالات بسیاری می توان یافت حاکی از اینکه انسان ذاتاً معصوم و بی گناه است. فی المثل چنین عباراتی وجود دارد «مثل کودک یکساله که هنوز طعم گناه را نچشیده است» یا اینکه «خوشابه حال کسی که وقت مردن، مثل وقت تولد او باشد»(5)
در آئین زردتشت، اگر چه «بدی» یک واقعیّت می باشد و لکن غیر قابل پرهیز و درمان نیست به همین جهت مفهوم گناه در آئین زردتشت با مفهوم گناه در مسیحیت و یا ادیان دیگر فرق دارد. به عبارت دیگر بر طبق اصول مسیحی، گناه نیرویی است که در نهاد انسان وجود دارد و پیوسته آدمی را به راه ضلالت می برد، ولی در آئین زردتشت انسان قوی تر از قوای ظلمانی گناه است و به دلخواه می تواند از گناه پرهیز کند و یا به آن تسلیم شود و به علاوه در حالیکه در مسیحیت گناه مانند یک زخم التیام ناپذیر می باشد در آئین زردتشت گناه درمان پذیر است.(6) بنابراین از دیدگاه زردتشتیان گناهکاری و بی گناهی در اختیار خود ا نسان است. انسان از موهبت آزادی و اراده می تواند استفاده کند، مسیر زندگی خویش را تغییر دهد اگر در مبارزه با شر آدمی رویه آشتی ناپذیر در پیش بگیرد، سعادتمند و اگر خود را آلت بی دست و پای شرّ قرار دهد و یا با بدی مبارزه نکند، غرق در گناه گشته تیره روز و بدبخت می گردد. در یکی از کتب زردتشتیان چنین آمده است: «شما ای گناهکاران به وسیله کردار خود و وجدان خود به دوزخ برده می شوید» و همچنین آمده است: «نیکی و بدی اصلی است که به مرور ایام دارای فرع می گردد به این معنا که اعمال خیر و شر در گذر ایام افزایش می یابند، یعنی اگر در جوانی خوبی کردیم در پیری بر سرمایه معنوی ما افزوده می شود.(7)»
در نتیجه از میان ادیان مختلف، مسیحیت و برخی از یهودیان قائل به گناهکار بودن ذاتی انسان می باشند، امّا در دین زردتشت انسان فطرتاً معصوم می باشد و در طول زندگی گرفتار گناه و معصیت با اختیار خود می گردد.
دیدگاه دین مقدس اسلام در این باره روشن است و آن اینست که بنابر اعتقادات اسلامی انسان فطرتاً معصوم و بی گناه متولد می گردد و تا هنگامیکه تکلیف متوجه او نشده است بر همین معصومیت خود باقی است و گناه و خطا بعد از تکلیف با اختیار خودش دامن گیر او می شود.
در حدیثی از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است که فرمود: «هر مولودی بر فطرت توحید به دنیا می آید. این پدر و مادر است که او را یهودی یا نصرانی می نماید»


پاورقی:

1. پیدایش ج12، ص3.
2. رومیان ج5، ص19.
3. زیبایی نژاد، مسیحیت شناسی مقایسه ای، تهران، سروش، اول،1382، ص 386.
4. ابراهام کهن، خدا، جهان، انسان و ماشیخ در آموزه های یهود، تهران، اول، 1382، ص167.
5. همان.
6. ایزدپناه، مهرداد، آشنایی با دین زردتشت، تهران، انتشارات محور، اول،1382، ص96.
7. همان.

پرسش:

معیار در اولوالعزم بودن یک پیامبر چیست؟ اگر شریعت مستقل معیار است در این صورت در مقطع زمانی حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ تا حضرت نوح ـ علیه السّلام ـ چه شریعتی حاکم بوده است؟

پاسخ:

در ابتدای سخن لازم است نبوّت را تعریف نمائیم، برای همین منظور سخنی از شهید مطهری ـ رحمة الله علیه ـ را نقل می کنیم. ایشان انبیاء را گروهی از افراد بشر می داند که دستورهای خدا را از ناحیه خداوند می گیرند و به مردم ابلاغ می کنند و به عبارتی آنها واسطة میان خداوند و سایر افراد بشر می باشند.(1) وظیفه پیامبران الزاماً دو گونه بوده است یکی از جانب خداوند که برای بشر قانون و دستورالعمل آورده اند و یکی اینکه مردم را به خدا و عمل به دستورالعمل های الهی آن عصر و زمان دعوت و تبلیغ می کرده اند. غالب پیامبران فقط وظیفه دوم را انجام می داده اند و عدة بسیار کمی از پیامبران که قرآن آنها را«اولوالعزم» می خواند، قانون و دستورالعمل آورده اند. لذا پیامبران تشریعی که عددشان بسیار اندک است، صاحب قانون و شریعت بوده اند، ولی پیامبران تبلیغی کارشان تعلیم و تبلیغ و ارشاد به تعلیمات پیامبر صاحب شریعت بوده است و اسلام که ختم نبوت را اعلام کرده، نه تنها به نبوت تشریعی خاتمه داده است، بلکه به نبوت تبلیغی نیز پایان داده است.(2)
قرآن شخصیت«پیامبران اولوالعزم» را به لحاظ ویژگی های برجسته و صفات بارزشان بیش از دیگران ارج نهاده و گرامی داشته است این گروه از پیامبران کتاب و شریعت مستقلی داشته اند و پیامبران معاصر و یا متأخر از آنان تبعیت می کرده اند تا زمانی که یکی دیگر از پیامبران «اولوالعزم» به رسالت مبعوث می شد و شریعت نوینی می آورد.(3)
خدای سبحان آنگاه که از کتاب های تشریعی و مجموعة قوانین یاد می کند، نام پنج پیامبر اولوالعزم را می برد.(4) حضرت نوح ـ علیه السّلام ـ و حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ و حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ و حضرت عیسی- علیه السلام- و حضرت محمد بن عبدالله ـ صلّی الله علیه و آله ـ.(5) . پیامبران اولوالعزم صاحبان کتاب و شریعت می باشند و دیگر انبیاء حافظان و نگهبانان شریعت این انبیاء بوده اند اگر چه صحیفه یا زبور داشته اند، ولی شریعت جامع را همان پنج نفر آورده اند.(6)
طبق روایات معیار اولوالعزم همان شریعت استوار و کامل تر و داشتن کتابی که دارای قوانین و دستورالعمل هایی بوده است، می باشد(7) و باز مطابق آیه شریفة فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ(8) صبر و استقامت مهم ترین ویژگی آنان می باشد پس خداوند وقتی سخن از صحیفة حضرت داود ـ علیه السّلام ـ به میان می آورد نام کتاب را بر آن نمی نهد، چون آن مجموعه مشتمل بر قوانین زندگی و حدود و کیفرها نبوده و تنها شامل پند و اندرز و نصیحت بوده است. لذا آن پیامبر ـ علیه السّلام ـ دارای شریعت مستقل نبوده است.(9)
لذا معیار در اولوالعزم بودن، داشتن کتاب و شریعت مستقل با قوانین و دستورالعمل های فراگیر می باشد، ولی معنای شریعت به معنای خاص این نیست که فقط این پنج پیامبر شریعت داشته اند بلکه لفظی عام است و به این معنی است که همه انبیاء دارای شریعت بوده اند، لکن شریعت مستقل نداشته اند که مأمور به تبلیغ بوده اند.
موارد استعمالات لغوی«کتاب» در قرآن کریم نشان می دهد که معنای اصطلاحی آن عبارت است از مجموعة معارف و قوانین دینی و الهی که علاوه بر معارف و نصایح و اندرز، مشتمل بر قوانین فردی، اجتماعی، عبادی و سیاسی نیز باشد. بنابر همین تعریف اولوالعزم به کسی گفته می شود که دارای کتاب باشد.(10)
آیه شریفة و لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ(11) یعنی رسولان خود را با بینات فرستادیم و کتاب و میزان را با آنان نازل کردیم، دلالت ندارد که همه انبیای الهی دارای کتابی مستقل بوده اند، بلکه مقصود آن است که به مجموعة مرسلین کتاب داده شده است و هیچ رسولی بی کتاب نبوده است. مثلاً خداوند در قرآن خطاب به حضرت یحیی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ(12) ای یحیی کتاب الهی را با قوت بگیر. که بیانگر این نکته است که بقیه انبیاء هم کتاب داشته اند. و هر کس که کتاب داشته باشد، شریعت دارد لذا معیار در اولوالعزم بودن اگر چه شریعت داشتن کتاب است ولی دلیل بر شریعت و کتاب نداشتن بقیة انبیاء نمی باشد.
از نظر قرآن کریم، مجموعة قوانینی که با دامنة گسترده ای از سوی خداوند برای هدایت انسان ها تنظیم شده، برای شکوفایی فطرت بشر دارای زیر بنایی است که ثابت و اصلی می باشد و به آن «دین» گفته می شود و آنکه فروع و جزئیاتی دارد که متغیر و متحول است«شریعت و منهاج» نامیده می شود و دین الهی به مانند نهری بزرگ است که انسانها در طی اعصار و قرون توسط شریعت هر پیامبری به آن راه یافته اند. قرآن می فرماید: لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً(13) برای هر قومی شریعت و طریقه ای مقرر داشتیم البته شریعت به معنای جامع غیر از شریعت ویژه است و این آیة شریفه همان شریعت ویژه است.(14)
و لذا با توجه به مطالب بیان شده این نکته روشن می شود که حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ هم شریعت داشته است.


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، نبوت، تهران، صدرا، چاپ اول، 1373، ص 13.
2. مطهری، مرتضی، ختم نبوت، تهران، صدرا، چاپ ششم، 1370، ص 45.
3. رجوع شود به: مطهری، مرتضی، خاتمیت، تهران، صدرا، چاپ پنجم 1370، ص 48.
4. شوری:13.
5. شوری:13.
6. جوادی آملی، عبدالله، قرآن در قرآن، قم، اسراء، چاپ اول، ج ششم، بخش چهارم مقدمه فصل اول فصل دین و شریعت.
7. صدوق، محمد، علل الشرایع ـ رحمة الله علیه ـ بی جا، بی تا، ص 133.
8. الاحقاف:35.
9. قرآن در قرآن همان فصل قرآن و کتابهای آسمانی.
10. همان.
11. حدید:25.
12. مریم:12.
13. مائده:48.
14. قرآن در قرآن همان فصل، دین و شریعت.

پرسش:

عوامل تحریف دین چیست؟

پاسخ:

برای روشن شدن جواب چند نکته بعنوان مقدمه یادآوری می شود:
1- معنای تحریف برخی گفته اند: تحریف آن است که کلام به صورتی قرار داده شود که بتوان آن را دو گونه یا چند گونه معنی کرد(1) برخی دیگر گفته اند تحریف آن است که کلمه را از معنای خودش، تغییر بدهیم. یعنی شبیه سازی کنیم. (2) چنانکه می گویند یهودیها تورات و معانی آنرا باکلمات مشابه تحریف نمودند.
2- انواع تحریف: تحریف گاهی در دین و کتابهای الهی است و گاهی در غیر آن، تحریف در دین هم گاهی لفظی است یعنی لفظی را بردارند و جای آن لفظ دیگری قرار دهند گاهی معنوی است.(3) یعنی لفظ همان لفظ است، ولی معنای آن را به گونه ای تغییر می دهند. که خلاف مفهوم واقعی آن باشد.
تحریف در غیر دین نیز اقسامی دارد که به عنوان مثال می توان به تحریف در تاریخ، وقایع نگاری و شخصیّت ها و اشاره کرد.
3- معنای دین: دین در لغت به معنای طاعت و جزاء است. و از باب کنایه بر شریعت و مجموعه قانون الهی اطلاق می شود. دین گاهی معنای مذهب را دارد و گاهی به اطاعت و رام بودن در مقابل شریعت، گفته می شود.(4)
بعد از این مقدمه جواب این است که برای تحریف، عوامل مختلفی وجود دارد که ما به صورت کلی به تعدادی از آنها اشاره می کنیم.
الف) حفظ موقعیت اجتماعی و اقتصادی: یکی از عوامل عمده که باعث تحریف در تاریخ... و باعث تحریف دین شده است، حفظ موقعیت اجتماعی و اقتصادی گروه تحریف گر، است که در این قسمت یهود و همدستان آنها ید طولائی دارند در قران بیشترین آیاتی که مربوط به تحریف می باشد، به این قوم نسبت داده شده است که به بعضی از آنها اشاره می شود. 1- «انتظار دارید به (آئین) شما ایمان بیاورند، با اینکه عده ای از آنها سخنان خدا را می شنیدند، و پس از فهمیدن، آن را تحریف می کردند در حالی که علم و اطلاع داشتند»(5) قرآن به اینها نصیحت می فرماید: «اول به پیامبر کافر نباشید و آیات خداوند را با تحریف به بهای کم نفروشید»(6) در جای دیگر می فرماید: «حق را با باطل مشتبه نسازید، و حق را (پیامبر بودن محمد-صلی الله علیه و آله و سلم- را که در تورات آمده) کتمان نکنید در حالی که خود می دانید (که محمد-صلی الله علیه و آله و سلم- پیامبر خاتم است)»(7)
2- «بعضی از یهود، سخنان را از محل خود تحریف می کنند «به جای اینکه بگویند شنیدیم و اطاعت کردیم، می گویند شنیدیم و مخالفت کردیم».(8)
ب) گاهی عامل تحریف ادیان، هماهنگی با پیشرفت زمان، و تغییر دادن کتب طبق میل مردم بوده است که در نوع ادیان تحریف شده، این مسأله مشاهده می شود.(9)
ج) زمینه سازی حکومت و ریاست: در حدیثی آمده که «معاویه» نامه ای به «مروان» نوشت تا از مردم برای فرزندش یزید بیعت بگیرد، «عبدالرحمان» فرزند ابوبکر گفت: معاویه می خواهد مانند «هِرقل» و کسری عمل کند، مروان فریاد زد: خاموش باش تو همان کسی هستی که این آیه در حق تو آمده است: «کسی که به پدرش و مادرش می گوید اف بر شما، عایشه گفت: دروغ می گویی ـ خدا تو را لعنت کرده در حالی که در پشت پدر بودی.(10)
مروان این تحریف معنوی را برای رسیدن یزید به خلافت، انجام داد.
د) جبران شکست ها: چنانکه معاویه و عمروعاص جمله پیامبر-صلی الله علیه وآله وسلم- را که فرمود: ای عمار تو را دسته سرکشان می کشند «لقتلک الفئة الباغیة»(11) تحریف معنوی کرد که مراد علی است که او را برای جنگ به میدان آورده تا جلو شکست خود را بگیرند.
ه‍) قهرمان سازی و اسطوره سازی: مثل آنچه یهودیان درباره عُزیر، و مسیحیت درباره مسیح می گویند که فرزند خدا می باشد.
6- اغراض دشمنان دین: که این را هم در ادیان دیگر داریم، و هم در اسرائیلیات که علیه مسلمانان ساخته اند، و یا تهمت هایی که به امام علی-علیه السلام- و پیامبر-صلی الله علیه وآله- زدند.
7- هوس و میل های درونی: مثل تحریم ازدواج موقت در اسلام توسط عمر.(12)
8- حفظ موقعیت نظامی: مثل تبدیل «حی علی خیر العمل» به «الصلوه خیر من النوم» برای حفظ موقیعت کشور گشائی.
9- جبران ضعف ها: مثل انکار عصمت همه جانبه پیامبر اسلام -صلی الله علیه وآله- برای جبران ضعف جانشینان، و اینکه عمر و ابابکر، سقف شهر علمی است که پیامبر خود آن شهر است، و یا آن دو، دو پیرمرد بهشتند.(13) و یا تحریف های معنوی که انجام دادند، ولی را به معنای دوست گرفته اند، نه سرپرست و مولی.
10- انگیزه مالی و اقتصادی: چنانکه «سمره بن جُندب» با گرفتن 400 هزار درهم از معاویه آیه «من یشری نفسه ابتغاء»(14) که همه قبول دارند، درباره امام علی-علیه السلام- در شب «لیله المبیت» نازل شده، با حدیث جعلی آنرا در مورد «عبدالرحمن بن ملجم دانست»(15) که این تحریف معنوی است.

 


پاورقی:

1. اصفهانی، محمد راغب، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چاپ دوم، 1404، ص 114 .
2. خلیل بن احمد الفراهیدی، ترتیب کتاب العین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1414، ص 172.
3. ر،ک: مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دهم، 1370، ج 11، ص 28.
4. المفردات فی غریب القرآن، پیشین، ص 175.
5. بقره:75.
6. بقره:41.
7. بقره:42.
8. نساء:46.
9. ر،ک: توفیقی، حسین، جزوه کتاب مقدس مسیحیان، مؤسسه امام صادق- علیه السلام- . و ر،ک: و ـ م میلر، تفسیر کتاب اعمال رسولان، ترجمه آقای احمد نخستین، انتشارات نور جهان، چاپ دوم، 1333.
10. تفسیر نمونه، پیشین، ج 21، ص 341.
11. ر،ک: مطهری، مرتضی، تحریفهای عاشورا، قم، نشر روح، 1360، ص 72.
12. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن، قم، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1357، ص 47.
13. طبرسی، علی، احتجاج، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413، ج 2، ص 477 ـ 478.
14. تفسیر نمونه، پیشین، ج 2، ص 48.
15. همان.

 

پرسش:

آیا بعد از حضرت موسی و عیسی پیامبری مفسر آمده است؟

پاسخ:

خداوند متعال از بدو خلقت زمین، هیچ گاه آن را خالی از حجّت نگذاشته و همیشه در تاریخ افرادی بودند که در قالب پیامبر، رسول و امام و... به هدایت مردمان پرداخته اند.
پیامبرانی که خداوند برای هدایت بشریّت مبعوث نموده به دو گروه الوالعزم و مفسّر تقسیم می شوند. پیامبران الوالعزم پنج نفرند. حضرت نوح ـ علیه السلام ـ ابراهیم ـ علیه السلام ـ موسی و عیسی ـ علیهما السلام ـ و حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ که هر کدام دارای کتاب و شریعت مستقلی بودند. بعد از چهار پیامبر اول که نام آنها ذکر شد پیامبران دیگری از طرف خداوند مبعوث گردیدند تا به بیان و تشریح و تفسیر آن شریعت بپردازند. نام این پیامبران که مردم را به وحدانیت و یگانگی خداوند و اجتناب از معصیت او که نتیجه اش عذاب و غضب الهی است، دعوت نموده اند به طور مبسوط در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی آمده است و ما در اینجا به سئوال مورد بحث که پیامبران تشریحی پس از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و عیسی ـ علیه السلام ـ است به طور خلاصه می پردازیم. البته این را هم باید در نظر گرفت که پیامبران مفسر، سلسله وار و پشت سر هم یکی پس از دیگری نیامده اند، چه بسا در یک زمان و یک دوره هفتاد پیامبر بوده و با هم میزیسته اند و مردم را هدایت می کردند.

الف) پیامبران مفسر پس از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ یکی از پیامبران بزرگ پس از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ حضرت یوشع بن نون است. وی در سن 97 سالگی وصی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ شد و خداوند او را به پیامبری برگزید. و خطاب نمود که آنچه حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ در طریقت و شریعت نهاده بدان روش بنی اسرائیل را هدایت نمائی. حضرت یوشع به امر الهی گردن نهاد و در مدت 23 سال مردم را به شریعت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ دعوت نمود.
هر چند که در اواخر عمرش به امر الهی پسرش «فینحاس» را جانشین خود نمود و ودایع نبوت و اسرار و آثار نبوت را به او داد، با این حال در این ایام پیامبران دیگری نیز بودند که سلسله وار به نشر آئین حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ می پرداختند از جمله کالب بن یوفنا، حزقیل، اسماعیل صادق الوعد، الیاس، الیا و یسع و....(1)
و اما «فینحاس» فرزند یوشع بن نون از مؤمنین بنی اسرائیل بود، ولی یاران و انصار زیادی نداشت و پس از مرگ وی 6 تن دیگر از اولاد و احفادش به پیامبری رسیدند که عبارتند از:
1. بشیر بن فینحاس 2. جبرئیل بن بشیر 3. ابلث بن جبرئیل
4. اجر بن ابلث 5. قحتان بن اجر 6. عوق بن قحتان(2)
در طول 356 سال پس از حضرت موسی، بنی اسرائیل مشغول جنگ بودند و با عمالقه عرب، مدینی ها، فلسطینی ها و ابابین به زد و خورد می پرداختند. گاهی مغلوب و زمانی غالب می شدند و پیامبران آنها در طول این سالها هر چند موعظه و نصیحت می کردند، اثر نمی بخشید تا در قرن چهارم پس از حضرت موسی در عصر سموئیل جنگ دامنه داری با مردم فلسطین درگرفت و در این جنگ ها زمان پیامبری حضرت داود رسید که فتح نهایی و پیروزی با او بود و در سوره های بقره، نساء، مائده، و انعام در رابطه با آن بحث شده است.(3)
حضرت داود از پیغمبران بزرگ بنی اسرائیل بود که هم مقام پیغمبری و رهبری داشت و هم سلطنت و پس از او نبوت به فرزندش حضرت سلیمان رسید.
در قرآن در رابطه با آن حضرت 56 آیه از جمله آیاتی از سوره انبیاء و انعام نازل شده است.(4)

ب) پیامبران مفسّر پس از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ 12 حواری داشت و از بین آنها وصی بلا فصلش شمعون بود(5) که مردم را در اورشلیم به دین حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ دعوت می کرد و پس از عروج حضرت عیسی به روم رفت و 25 سال مردم را به مسیحیت دعوت کرد تا امپراطور روم، حکم کشتن وی را صادر کرد و در همانجا مدفون شد. دیگر حواریون حضرت مسیح هر کدام به منطقه ای رفته و مردم نقاط مختلف دنیا را به عیسویت دعوت نمودند.
از جمله پیامبرانی که مردم را به شریعت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ دعوت می کردند حضرت جرجیس نبی بود که در سن 16 سالگی در سال 329 میلادی به مرتبه پیامبری رسید.
گفته شده که بعد از وی نیز پیامبران بسیاری برای ترویج دین حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ از طرف خداوند متعال برانگیخته شدند که می توان به این اسم ها اشاره کرد:
1.مردخای 2. نسطورس بن ریشخا 3. وعیدبن نسطورس 4. بخیرابن وعید
5. منذربن شمعون 6. سلمة بن منذر 7. برز بن سلمة 8. ابی بن برزه
9. و نیز یکی از پیغمبرانی که مردم را به شریعت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ دعوت می نمود خالدبن سنان بود که نسبش به حضرت اسماعیل ذبیح می رسد.(6)
نتیجه اینکه بر اساس قواعد کلامی خداوند در هر زمان نبی برای هدایت مردم فرستاده است که برخی از آنان پیامبر اولوالعزم بوده اند برخی پیامبران مفسر که تنها وظیفه تبلیغ شریعت پیامبران سابق را داشته اند، هر چند اطلاعات ما در زمینه نام و تعداد و زندگی پیامبران مفسر بعد از حضرت موسی و حضرت عیسی کم است، ولی همان گونه که گذشت در کتاب هایی روایی ما به نام برخی از آنها اشاره شده است.


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403 ه‍ ق، ج 13، ص383.
2. عمادزاده، حسین، قصص الانبیاء (تاریخ پیامبران از آدم تا خاتم) انتشارات اسلام، چاپ سی و سوم، 1370ه‍ ش، ج 2، ص580 ـ 583.
3. همان، قصص الانبیاء (تاریخ پیامبران از آدم تا خاتم) ج 2، ص593.
4. انعام:78، 79، 81 و انبیاء: 15، 16، 18، 20، 36، 44.
5. مجلسی، محمدباقر، حیوة القلوب، سازمان انتشارات جاویدان، ج 1، ص438 ، 439.
6. قصص الانبیاء (تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم) ج 2، ص752، 755.

 

پرسش:

آیا در انجیل اشاره ای به دین اسلام و حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ شده است؟

پاسخ:

همان گونه که می دانید پیامبران همه در راستای هدفی مشترک مبعوث شده اند از اینرو همه با هم هماهنگ بودند و هر پیامبر بزرگواری آمدن پیامبر بعدی را بشارت می داد و پیامبر بعدی هم گفته های پیامبر قبل خود را تصدیق می کرد.
حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ هم بشارتهای خود را در مورد حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و آئین اسلام اعلام داشتند که در انجیل های موجود نیز برخی از این بشارت ها آورده شده است و خداوند در قرآن این موضوع را به پیامبر اکرم متذکر می شود:
«و بیاد آر که عیسی بن مریم فرمود ای بنی اسرائیل همانا من فرستاده خدا بسوی شمایم و حقانیت کتاب تورات که مقابل من است را تصدیق میکنم و نیز شما را مژده می دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش احمد است، بیاید.»(1)
در اینجا برای روشن شدن بحث آیاتی از انجیل برنابا و یوحنا، مورد بررسی قرار می گیرد.
در انجیل برنابا آمده است:
رئیس کاهنان و والی رومان و هیرودس پادشاه، نزد عیسی آمدند (با تمام تواضع تا جائی که رئیس کاهنان می خواست در مقابل حضرت سجده کند) و بعد از گفتگوهای متعدد و مختلف، کاهن اعظم در مورد مسیا پیامبر موعود تورات از حضرت سؤالاتی کرد(2) و گفت: در کتاب موسی نوشته شده که زود باشد که خدای ما، برای ما مسیا (مسیح) را می فرستد تا خبر دهد ما را به آنچه خدا می خواهد و رحمت خدا را برای جهان خواهد آورد، از این رو امیدوارم از تو که راستی را بفرمائی! آیا تو مسیای(مسیح) خدا هستی که منتظر اوئیم. یسوع (عیسی) در جواب فرمود: حقا که خدا این چنین وعده داده و لیکن من او نیستم، زیرا که او پیش از من آفریده شده و بعد از من خواهد آمد... .(3)
در آیات بعد تا انتهای فصل نود و شش حضرت عیسی از اینکه بعد از او وی را خدا و پسر خدا خواهند خواند، غمگین می شود و کاهن و والی رومان و هیرودس پادشاه، سعی بر تسلی دادن عیسی ـ علیه السلام ـ می کنند که ایشان در جواب می فرمایند:
«و لیکن تسلی من همان در آمدن پیامبری است که هر اعتقاد دروغ را درباره من از میان خواهد برد و آئین او امتداد خواهد یافت و همه جهان را فرا خواهد گرفت، زیرا که خدا به پدر ما ابراهیم چنین وعده داده. همانا آنچه مرا تسلی می دهد، آنست که آئین او را هیچ نهایتی نیست، زیرا خدا او را درست نگهداری خواهد فرمود.» کاهن گفت آیا بعد از او پیغمبران خواهند آمد. یسوع در جواب فرمود «بعد از او پیغمبران راستگوی نخواهند آمد. »
آن وقت کاهن پرسید: به چه نامیده می شود مسیا و کدام است آن علامتی که آمدن او را اعلام می نماید و حضرت در جواب فرمود: «همانا نام مبارک او محمد است. آن وقت جمهور مردم صدای خود را بلند کرده گفتند: ای خدا بفرست برای ما پیغمبر خود را ای محمد بیا زود برای خلاص جهان.(4)
در انجیل یوحنّا هم درباره پیامبر بعد از حضرت عیسی می گوید:
1. «من از پدر خواهم خواست و او پارقلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد.»(5)
2. «چون بیاید آن پارقلیطا که من سوی شما خواهم فرستاد از جانب پدر، روح راستی که از جانب پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد.(6)»
3. «لیکن من راست می گویم به شما، که شما را مفید است که اگر من نروم، پارقلیطا بسوی شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.»
4. «... و چون او بیاید شما را به تمام راستی، ارشاد خواهد نمود، زیرا که او از پیش خود چیزی نخواهد گفت و هرچه خواهید شنید، خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد.»
5. «و او مرا جلال خواهد داد.»
6. «هر آنچه پدر دارد از آنِ من است از همین سبب گفتم که آنچه از من است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد.»(7)
پارقلیطا معرب کلمه پاریکلتوس است که معنی آن در فارسی بسیار ستوده و در عربی احمد و محمد می شود.
قبل از اسلام در این که پارقلیطا پیامبر موعود انجیل است، هیچ اختلافی بین علمای مسیح و مفسرین انجیل وجود نداشته است، حتی افرادی از مسیحیان خود را موعود انجیل خواندند و به این لفظ تمسک جستند. ولیم میور در کتاب خود که در تاریخ 1848 میلادی نوشته است، آورده است که فردی از آسیای صغیر بنام «منتس» دعوی رسالت کرد و خود را پارقلیطای موعود انجیل خواند و گروهی هم وی را پذیرا شدند.(8)
اما علماء مسیحی بعد از اسلام وقتی به این آیات رسیدند، فارقلیطا را بمعنی پاراکلتوس، که بمعنی تسلی دهنده است و بر روح القدس اطلاق می شود، ترجمه کردند تا بشارت ظهور محمدی را محو نمایند. لکن می توان به ادله متعددی ثابت کرد که فارقلیطا روح القدس نیست، بلکه همان پیامبر موعود است که حضرت محمد باشد و نظریه علمای مسیحی مردود است، زیرا آیات نقل شده بشارت از ظهور کسی پس از حضرت عیسی مسیح ـ علیه السلام ـ می دهد که:
الف) آمدن او مشروط به رفتن مسیح بوده و آمدن روح القدس مشروط به چنین شرطی نبوده است، زیرا روح القدس بارها قبل از آن به حضور حضرت مسیح رسیده و پیام الهی آورده است و اگر چنین باشد سخن حضرت مسیح لغو خواهد بود که فرمود تا من باشم او نخواهد آمد.
ب) او پارقلیطای دیگری است که برای همیشه و تا انقراض جهان شخصیت و آئین اش بر بشریت حکومت می کند. اگر پارقلیطا روح القدس باشد، پارقلیطای دیگر روح القدس دیگر است و این مطلب اعتقادات خود مسیحیان را زیر سؤال می برد که می گویند خدا در سه جزء پدر و پسر و روح القدس جلوه گر است. زیرا عده اقانیم را از 3 به 4 و بیشتر افزایش می دهد و این خود مخالف تثلیث مورد ادعای آنهاست.
ج) وی درباره مسیح شهادت داده او را تصدیق خواهد کرد. اگر روح القدس باشد لازم می آید که او بر افرادی غیر از انبیاء الهی هم نازل شود و اینکه او آئین مسیح را تکمیل و ناگفته های او را بیان خواهد نمود و آن حضرت را جلال و شکوه خواهد بخشید. به بداهت عقل واضح است که تکمیل آئین مسیح بر عهده پیامبران است. نه روح القدس که از ملائکه است و اگر قرار بود روح القدس این وظیفه را انجام دهد دیگر چه نیازی به هر کدام از انبیاء الهی بود.
هـ) روح القدس رئیس جهان نیست، زیرا ریاست معنوی و روحانی بعهده انبیاء است و روح القدس بر مردم نازل نمی شود تا مردم را به چیزی ملزم و از چیزی باز دارد.
هر چند ما توضیحات را کافی می دانیم اما تیمناً و تبرکاً نقلی هم از کتاب حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ بطور خلاصه نقل می کنم. کتابی از حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ در لندن سال 1895 به لغت سریانی به چاپ رسیده که اکنون نیز موجود است در صفحات 514 و 515 آمده است:
در حضور حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ بین شاگردان حضرت ادریس بحث شد که افضل مخلوقات الهی چه کسانی هستند. برخی گفتند آدم. برخی گفتند: ملائکه. گروهی هم گفتند: جبرئیل (روح القدس) بحث به درازا و جدل کشید. حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ فرمود:
وقتی خدا مرا آفرید و از روح خود در من دمید و من درست نشستم، عرش اعظم الهی را دیدم و پنج شبح نورانی را نگریستم که در عرش هویدا است در نهایت عظمت و جلال، جمال و کمال و حسن و ضیاء و بهاء و نورشان مرا غرق در حیرت کرد.
عرض کردم خدایا این انوار با عظمت و جَلال کیانند، خطاب رسید اینها اشرف مخلوقات من و واسطة بین من و سایر آفریدگانند، اگر اینها نبودند، من ترا نمی آفریدم و نه آسمان و زمین نه بهشت و جهنم نه کتاب نه آفتاب و ماه، عرض کردم نام اینها چیست؟ خطاب رسید: بساق عرض بنگر.
نگریستم دیدم این پنج نام مبارک نوشته شده:
پارقلیطا (محمد) ایلیا (علی) طیطه (فاطمه) شبر(حسن) شبیر (حسین) و نیز نوشته بود: ای مخلوقات من مرا پرستش کنید که نیست خدایی غیر از من.
این کتاب مورد قبول کلیساهای معتبر جهان است.


پاورقی:

1. صف:6.
2. مشروح گفتگوهای آنها از فصل نود و سه تا نود و پنج آمده است.
3. انجیل برنابا، فصل نود و شش، ترجمه حیدر قلیخان قزلباش سردار کابلی، دفتر نشر الکتاب، بهار62، آیات 403 و 5.
4. همان آیات 5، 6، 7، 8 و فصل نود و هفت آیات، 14، 18، 19.
5. انجیل یوحنا، فصل سی و سه، آیه16، ص279، باب چهارده. محمدباقر بن اسماعیل حسینی خاتون آبادی، از کتاب ترجمه اناجیل اربعه. نشر نقطه، چاپ اول، 1375، تهران.
6. همان فصل، آیه 26.
7. انجیل یوحنا، فصل سی و پنج، از ترجمه اناجیل اربعه، ص281، ص282، آیات 7 تا 15، باب 16.
8. صادقی، محمد، بشارات عهدین، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ص231.

پرسش:

عناصر مشترک ادیان ابتدائی را توضیح دهید؟

پاسخ:

نخستین نشانه های موجود از دین، گرایش به پرستش طبیعت است. در این گرایش به منظور رام کردن نیرو های طبیعت باید از آن نیروها تجلیل کرد و از آنها درخواست لطف و احسان داشت. ادیان ابتدائی با آنکه در مناطق مختلف جهان پراکنده بودند و نمی توان میان آنها هیچ نوع ارتباطی تصور کرد، ولی شگفت است که آن ادیان باورهایی مشابه یکدیگر دارند که از نظر مفاهیم خیلی به هم نزدیک می باشند که در این نوشته به برخی از آنها اشاره می شود:
1. تابو: در ضمیر انسان ابتدائی یک دغدغه خاطر و یک اندیشه و علاقه به نیروئی ناپیدا مکنون بوده است و او در داخل اشیاء خاصی به وجود یک قدرت اعتقاد داشته است. محرمات مخصوص هر دین را در اصطلاح «تابو» می گویند.(1)
2. توتم: ایمان و احترام خاص به بعضی نباتات، حیوانات و موجودات زنده یکی دیگر از اندیشه های بدوی انسان عصر حجر است. هر قبیله و عشیره در اعصار قبل از تاریخ نسبت به آن نبات و حیوان حرمتی قائل می شدند و این عقیده که از آن به عنوان توتم(2) یاد می شود، هنوز هم در برخی نقاط دنیا کمابیش موجود است.
3. اشیاء مقدس: در نزد اقوام و ادیان گذشته برخی اشیاء را چنان اعتباری می دادند که برای آنها یک قوة فوق طبیعی قائل می شدند و آن را داری قدرت احیاء و اعدام می دانستند و این گونه اشیاء در عقیده انسان ابتدائی منشأ خیر و برکت یا مصدر شر و بدی می باشد.(3)
4. اعتقاد به مانا: یک نیروی روحانی غیبی است که اعتقاد به آن در نزد اقوام بدوی عمومیت دارد، ولی در هر ناحیه و اقلیم رسوم و آداب و واکنش های خاصی نسبت به آن معمول می شد و به آن شیء تبرک می جستند که از آن به عنوان مانا یاد می کنند.(4)
5. سحر و جادو: در ادیان ابتدائی جادو و سحر عبارت است از مراسمی برای دلجویی و مدد خواهی از نیروهای طبیعت. این گونه مراسم معمولاً توسط فردی که ریاضت های زیاد می کشید و رهبر می شد اجرا می گشت و معمولاً به جادوگران شَمَن می گفتند.(5)
6. خدا و خدایان: به زعم برخی ادیان، خدایان در تاریخ برای انسان جلوه گر شده اند و بت ها، نمادی از آنها می باشند.
7. قربانی: میان اقوام جهان قربانی برای فرو نشاندن خشم خدایان گونه های مختلف داشته از ریختن جرعه ای آب یا شراب تا اهدای گیاهان و محصولات، ذبح حیوانات و کودکان و بزرگسالان و به آتش افکندن کودکان را شامل می‌شد.(6)
8. احترام به اموات یا پرستش اجداد: ترس از مرگ، خرافاتی را در جوامع ابتدائی پدید آورد و آن اقوام دربارة ارتباط مردگان با زندگان عقایدی داشتند و این ترس اندک اندک به احترام مردگان و سرانجام به نیاکان پرستی تبدیل شد و در دوره های مختلف در سراسر جهان وجود داشته است و هم اکنون نیز مظاهری از آن در برخی سرزمین ها مثل ژاپن به چشم می خورد.(7)
از مشترکات دیگر در ادیان بدوی این است که آنها در شخصیت و فردیت خود به قدری وابسته به جامعه و قبیله خود بوده اند که نمی توان گفت هر یک از افراد، استقلال عقیدتی داشته است، بلکه مردم تابع اخبار و روایات و عادات و رسوم قبیله خود بوده و اغلب به رسوم خود پایبند و متعبد به عقاید خود هستند و در برابر هر گونه تغییر و تبدیلی شدیداً مقاومت می کردند و همچنین این رسوم و عقاید مردمان بدوی به مناسبت نیازمندی های نیروی جسمانی و روانی آنها پدیدار می گشت.(8)
اعتقاد به اساطیر و پرستش طبیعت و روح و همچنین آداب تطهیر و تصفیه در نزد اقوام ابتدائی از آئینهای آنها به شمار می آمد.(9)
بنابراین می توان نتیجه گرفت که عناصری چون خداوند و خدایان، پرستش نیاکان، جادو و سحر، قربانی کردن و اعتقاد به توتم، تابو و مانا و اشیاء مقدس، تطهیر و تصفیه، پرستش طبیعت و روح و اعتقاد به اساطیر از عناصر مشترک در ادیان بدوی می باشند.


پاورقی:

1. حکمت، علی اصغر، تاریخ ادیان، تهران، بدون نام انتشارات، چاپ پنجم،1371، ص29.
2. همان، ص 35.
3. جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، 1374، ص13.
4. همان، ص14.
5. توفیقی، حسین، آشنائی با ادیان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، چاپ هفتم، 1384، ص11.
6. همان، ص 12.
7. تاریخ جامع ادیان، ص18.
8. رضائی، عبد العظیم، تاریخ ادیان جهان، تهران، انتشارات علمی، چاپ دوم،1380، ج 1، ص 47.
9. تاریخ جامع ادیان، ص 19.

 

پرسش:

آیا بهشت و جهنم فقط در دین اسلام وجود دارد و در سایر ادیان به این مسائل مهم معنوی توجهی شده نشده است؟

پاسخ:

مطالعه در تاریخ زندگی ملل و اقوام گذشته و حتی اقوام وحشی و غیر متمدن کنونی این حقیقت را برای ما بخوبی روشن می کند که بشریت در جمیع ادوار زندگی در هر نقطه ای که زندگی می کرده و در هر رتبه و مقامی که بوده یک ادراک پنهانی شبیه به الهام درخود می یافته، مبتنی بر اینکه از پس امروز، فردایی هست که در آن روز عدالت مطلقه حکم فرما و هر کسی به جزای عمل خود، خواه خیر و خواه شر، نایل خواهد شد که ذیلاً به بیان برخی از آنها می پردازیم.

1. معاد در میان ملل باستان:الف) مصریها در حدود 2600 سال قبل از میلاد عقیده داشتند که زندگی انسان با مرگ پایان نمی پذیرد، بلکه بعد از مرگ عالم دیگری وجود دارد که هر فردی پاداش و کیفر کردار نیک و بد خود را در آنجا مشاهده خواهد نمود(1).
ب) در قرن پنجم ق،م مردم یونان معتقد بودند که اموات در کشتی مخصوص«کارن» نشسته توسط موکل ارواح در برابر محکمه اعلی، فرود می آیند. در این محکمه سه قاضی بنام های «مینوس»، «واک» و «رادامانت» از واردین بازپرسی و محاکمه به عمل می آورند. هرگاه مردگان گنهکار باشند مورد قهر و غضب واقع شده به تاتار یعنی جهنم وارد گشته توسط مأمورین عذاب معذب می شوند و اگر بی گناهی آنان ثابت گردد به جزایر خوش آب و هوا یعنی بهشت که انواع نعمت ها در آن فراهم است، روانه می شوند و با عقلا و شجاعان محشور خواهند بود(2).
ج) از عبارات قرچل شاعر رومی که در سال هفتاد قبل از میلاد متولد شده و در سال 19 قبل از میلاد در گذشته است نیز برمی آید که رومیها نیز مانند مصری ها و یونانی ها، معتقد به زندگی پس از مرگ و بهشت و جهنم بوده اند و بهشت و جهنم آنها نیز شبیه به هم بوده است.(3)
د) مردم بابل نیز در حدود هزار سال بعد از مردم مصر به عالم پس از مرگ و ثواب و عقاب در آنجا معتقد بودند.(4)

2. معاد از نظر مذاهب بزرگ عالم:الف) پیروان آئین برهمایی یا هندوئسم همانند ادیان دیگر بر این باورند که زندگی انسان با مرگ فیزیکی پایان نمی یابد... باورمندی به داوری پس از مرگ که در ادیان سامی (یهودیت ـ مسیحیت ـ اسلام) آشکارا می بینیم برای نخستین بار در برهماییان پدیدار میشود. گفته شده در آنجا اعمال انسان در ترازویی وزن میشود و مردم بر حسب فزونی اعمال بد و یا نیک خود، پاداش گرفته یا مجازات خواهند شد در حضور «یاما» پادشاه سرزمین مردگان نیکوکاران از بدکاران جدا می شوند و در حالی که گروه اول به بهشت فرستاه میشوند، گروه دوم به دوزخ خواهند رفت(5).
ب) در دین زرتشتی روح پس از مرگ سه روز در کنار بدن باقی می ماند و در مورد اعمال خود می اندیشد روز چهارم روح از بدن جدا شده و به جایگاه داوری رهسپار می شود. فرشتگان خدا تمام اعمال بر روی زمین را ثبت می کنند و با توجه به این گزارش ها، اعمال نیک و بد سنجیده و نیکان به بهشت و مجرمین به جهنم فرستاده می شوند(6).
ج) در دین یهود مباحث معاد شناسی منحصر بخود است که برابر آن زندگی با مرگ فیزیکی پایان نمی یابد. یهودیت بر آن است که در قیامت مردگان از قبرهایشان برمی خیزند و ارواح به چیزی که مستحق آن هستند دست خواهند یافت اما از سوی دیگر در یهودیت عقیده ای وجود دارد که بنابر آن زندگی پس از مرگ فقط نصیب افراد پرهیزگار می شود و افراد شرور با مرگ فیزیکی برای همیشه نابود می شوند(7).
د) در آئین نصاری (مسیحیت) متون مقدس آن می گویندکه پایان جهان با حضور دوبارة مسیح به عنوان داور تمام انسانها و آموزش انجیل به تمام انسانها همراه خواهد بود. در پایان جهان کسانیکه اعمال شان در راستای آموزه های حضرت عیسی بوده به بهشت فرستاده می شوند و آنهایی که ناپرهیزگار و گناهکار بوده اند به دوزخ فرستاده می شوند(8).
در نهایت مطلب باید گفت تمام ادیان جهان به گونه ای به زندگی پس از مرگ باورمند هستند هرچند که در جزئیات با هم تفاوت دارند، تمام ادیانی که منشاء هندی دارند بر این باورند که انسان پس از مرگ با توجه به اعمال دنیایی خود بار دیگر در کالبدی نوین تولد می یابد. آنان معتقد به تناسخ اند به این معنا که روح انسان با مرگ جسم مادی از بین نمی رود و پس از مرگ جسم اول به جسم تازه ای وارد می شود. فقط هندوئیسم خصوصاً هندوئیسم ودایی آنگونه که گفته شده به بهشت و جهنم اعتقاد دارد.
در ادیان ابراهیمی مباحث مربوط به معاد شناسی کم و بیش یکسان است. روز داوری و حسابرسی رستاخیز مردگان محاسبه میزان خوبی و بدی انسانها بر روی زمین و سرانجام، فرستادن آنها به بهشت و جهنم با توجه به اعمالشان اجزای اصلی معاد شناسی ادیان سامی است. دیدگاه اسلام در مورد معاد روشن ترین و مشخص ترین دیدگاه است(9)


پاورقی:

1. قربانی لاهیجی، زین العابدین، بسوی جهان ابدی، تهران، نشر سایه، چاپ اول، ص36.
2. همان، ص45.
3. همان، ص46.
4. همان، ص48.
5. کوار ناث تیواری، دین شناسی تطبیقی، ترجمة فنایی، ابراهیمیان، نشر محسن، 78 تهران، ص 28.
6. همان، ص112.
7. همان، ص133.
8. همان، ص157.
9. همان، ص223.

 

پرسش:

تفاوت بین ادیان الهی را بیان نمایید؟

پاسخ:

دین عبارت است از «اعتقاد به آفرینندهای برای جهان و انسان و دستورات عملی متناسب با این اعتقاد»(1) حال باید دید آیا ادیان الهی در جوهره (و ذات) با هم تفاوت دارند و یا در ظاهر شکل (و محدودة دستورات و احکام) طبق تصریح برخی از آیات قرآن اساس و جوهرة و شالودة ادیان یکی است و ادیان آسمانی و شرایع الهی در اساس و اصول و جوهره با هم تفاوتی ندارند و همه آن ادیان در سه اصل کلی: اعتقاد به خدای یگانه، اعتقاد به قیامت و اعتقاد به بعثت پیامبران از طرف خداوند متعال مشترک هستند اصول و معارفی که به نخستین پیامبر الهی وحی شده است با آنچه به آخرین آنان فرو فرستاده شده است در اساس و جوهره یکی است. آدم ـ علیه السّلام ـ و خاتم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر یک اساس کارکرده و یک هدف را تعقیب کردهاند. شریعت و دین آسمانی در آغاز کار بسان هسته و دانهای بوده است که با گذشت زمان، و تکامل ملّتها، و تکامل عقلها و تمدنها به صورت درختی برومند و پربار درامده باشد.(2)
گواه ما بر این سخن که جوهره و اساس همهی ادیان یکی است آیات زیر است:
1. «از امور دین آنچه را به نوح سفارش کرده بودیم برای شما نیز مقرر داشتیم»(3) یعنی اصول و پایههای دین شما همان اصول و پایههای شریعت نوح است.
2. إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ. براستی دین در نزد خدا اسلام است»(4) یعنی دین الهی در زمانهای گذشته و آینده و در تمام دورانها همان اسلام (تسلیم) بوده است و جوهرة همهی شرایع آسمانی در حقیقت یکی بودهاند، مخصوصاً با توجّه به این نکته، که دین در قرآن فقط به صورت مفرد (دین) آمده است نه به صورت جمع (ادیان) این نشان میدهد، که جوهرة ادیان یکی است.
3. قرآن در پاسخ یهود و نصاری که ابراهیم ـ علیه السّلام ـ را یهودی یا نصرانی معرّفی کرده میفرماید: «ابراهیم نه یهودی بود، و نه نصرانی، بلکه او بر آیین توحید و یک فرد مسلمان بود و هرگز از مشرکان نبود»(5) البتّه مقصود از اسلام در این آیات همان تسلیم بودن مطلق در برابر خداست، چنانکه علی ـ علیه السّلام ـ اسلام را اینگونه معرّفی فرمود «الاسلام هو التسلیم»(6) واقعیت اسلام همان تسلیم بودن در برابر خداوند است و قرآن هم در پیام جهانی خود میگوید: «... ای اهل کتاب ما شما را به یک اصل مشترک دعوت میکنیم، غیر خدا را نپرستیم، کسی را شریک او ندانیم برخی از ما برخی دیگر را به خدائی نپذیرد و هرگاه آنان از (این دعوت) برتافتند بگویید گواه باشید که ما مسلمانیم.(7)

تفاوت در راهها و (شرعهها) از مطالب گذشته به دست آمد که اصل و اساس ادیان همه با هم هماهنگ بوده و یک هدف را تعقیب میکردهاند، ولی در تشریع قوانین و احکام فرعی با هم اختلاف و تفاوت داشتهاند، و این تفاوتها معلول و مولود اوضاع و احوال اجتماعی و جغرافیایی و... هر دوره بوده است، مثلاً در دوران نخستین زندگی بشر نه حکومتی بوده و نه ارتباطی میان آن برقرار بود، در چنین دورانی تعالیم و برنامههای آسمانی، بسیار ساده و کم و کوتاه بود، هر چه بشر ترقی کرد برنامههای گستردهتر شد و روز به روز دستورهای تازهای، در برنامههای آسمانی گنجانیده شد، تا نوبت به شریعت اسلام رسید و خدا آخرین پیامبر خود را به سوی بشر فرستاد و دین خود را با فرستادن او کامل کرد و سرانجام پیروان این آیین و کتاب، از آمدن پیامبر و کتاب و شریعت دیگری بینیاز شدند و در واقع اختلاف ادیان مثل مراتب کتابهای درسی از دبستان تا دانشگاه است، که در دورة ابتدائی مسائل ساده و کم عمق است ولی در دوران دانشگاه کتابها پیشرفته و کامل و عمیق میشوند و قرآن هم به همین اختلاف اشاره دارد، آنجا که میگویدک لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً ما برای هر یک شما، آیین و طریقة روشنی قرار دادیم.(8)
«شرع» و «شریعه» راهی را میگویند که بسوی آب میرود و به آن منتهی میشود، و اینکه دین را شریعت میگویند از آن نظر است که به حقایق و تعلیماتی منتهی میگردد که مایة پاکیزگی و طهارت و حیات انسانی است.(9)


پاورقی:

1. استاد محمدتقی مصباح، آموزش عقائد، (تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ سوّم، 1378) ص 11.
2. استاد جعفر سبحانی، خاتمیّت، ترجمهی، رضا استادی، (قم، مؤسسة سیدالشهداء، اوّل 1369) ص 9.
3. سورة شوری، آیة 13.
4. سورة آلعمران، آیة 19.
5. سورة آلعمران، آیة 67.
6. نهج البلاغه، ترجمهی محمد دشتی، حکمت 125، ص 652.
7. سورة آل عمران، آیة 63.
8. سورة‌ مائده، آیة 48.
9. آیتالله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه (تهران، دارالکتب الاسلامیّه، چاپ چهاردهم، 1370) ج 4، ص 402.

پرسش:

تعریف حجاب و جایگاه آن را در ادیان مختلف بررسی نمائید و کتابهایی در این موضوع معرفی فرمائید.

 

پاسخ:

حجاب در لغت عبارت است از هر چیزی که میان دو چیز حایل باشد و معانی چون فاصل، مانع(1)،ستر،‌نقاب و روپوش از آن فهمیده می شود.(2)
در فقه اسلامی حجاب یعنی پرده و پوشش بین دو نامحرم و چون در اسلام حجاب برای زنان و مردان واجب شمرده شده پس زنان و مردان باید خود را از نامحرم بپوشانند حجاب برای زن پوشاندن تمام بدن از نامحرم است، به جز صورت و دو دست و برای مردان پوشانیدن عورتین و مواضعی که دیدن آن برای زنان ایجاد ریبه و گناه کند.(3)در قرآن کریم بیشتر موارد استعمال کلمه حجاب بمعنی پرده و ستر می باشد، چنانچه در آیه 17 سوره مریم، آیه 5 سوره فصلت و نیز آیه 53 سوره احزاب که به آیه حجاب معروف است بدین معنی می باشد.(4)
حجاب و بالاخص چادر بارزترین نمود حجاب اسلامی است که ریشه در قرآن و سنت زنان اهلبیت به ویژه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دارد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چادر را بعنوان یکی از اقلام نوزده گانه ضروری جهیزیّه برای دخترش زهرا ـ سلام الله علیها ـ قرار داد قرآن کریم می فرماید:« ای پیامبر! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو خود را با «جلباب» بپوشانند»(5) اکثر مفسرین و لغویین «جلباب» را به معنای چادر و عبا تفسیر و معنا کرده اند.
توصیة بزرگان دینی و بیش از همه قرآن کریم بر استفاده از چادر، بیانگر آثار و امتیازات فراوان این پوشش شکوهمند است که ما به برخی از آنها به صورت گذرا، اشاره می کنیم.
1. چادر با پوشش یکنواخت و یکپارچه بدن، جلب توجه نامحرم را به کمترین حد خود می رساند.
2. چادر زیبائیهای جسمانی زن را تحت الشعاع زیبائیهای معنوی او قرار می دهد و به او نشاط دینی می بخشد.
3. چادر امنیت و آرامش زن را افزایش می دهد.
4. چادر بیش از هر لباسی حجم بدن را پوشش می دهد و بزرگواری و تواضع زن را در برابر احکام اسلام و ازرش‌های اخلاقی آشکار می سازد.(6)
حال ما در اینجا به بررسی حجاب در ادیان مختلف پرداخته و جایگاه آن را در اقوام مختلف بررسی می کنیم.

حجاب در دین و آیین زرتشتدر مورد پیامبر بودن زرتشت در میان اندیشمندان مسلمان اختلاف نظر وجود دارد برخی او را یک مصلح اجتماعی و عده ای با استناد به برخی از روایات، او را پیامبر الهی می دانند، به هر حال در این دوره که دوره حکومت کوروش و داریوش دو تن از شاهان بزرگ هخامنشی است، زنان پوشش خاصی داشتند.(7) از اسناد و کتیبه های بدست آمده اینگونه استفاده می شود که:
پوشاک زنان دوره مادها از لحاظ شکل با پوشاک مردان کمی تفاوت داشته و مرد و زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد از هم تمییز داده می شوند.(8)
و پس از مادها که هخامنشیان روی کار می آیند، حجاب کمی نسبت به دوره مادها فرق می کند و آنها از روی لباس های بلندی که از زیر می پوشیدند چادری نیز سر می کردند.(9)

حجاب در آیین یهودبدون شک باید ریشه و خواستگاه رعایت حجاب از سوی زنان یهود در ادوار تاریخ را در متون مذهبی آنان جستجو نمود.
تورات، کتاب مقدس یهودیان، در موارد متعددی به طور صریح و یا ضمنی، حجاب و پوشش زن و مسایل مربوط به آن را مورد تأکید قرار داده و در برخی از آیات، از واژة «چادر» و «برقع» که به معنای روپوش صورت است، نامبرده است. کاربرد این الفاظ نشانگر کیفیت پوشش زنان یهودی در آن عصر می باشد.
در سفر پیدایش چنین می خوانیم:
و «رفقه» چشمان خود را بلند کرده و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد، زیرا که از خادم خود پرسید این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می آید و خادم گفت: آقای من است، پس بُرقع خود را گرفته، خود را پوشانید.(10)
به گفته برخی از مراجع دینی یهودیان ایران، منشأ وجوب حجاب در شریعت یهود، مستند به همین فقره است.(11)در تورات همچنین آیاتی در رابطه با «عدم تشبّه مرد و زن به یکدیگر در نوع پوشش بدن»، «در عدم آرایش و غمزه دختران و زنان»، «پرهیز از زنان فریبکار و بیگانه»، «نهی از لمس و تماس با نامحرم»، «حد و کیفیت پوشش زنان یهود»، «وجوب پوشاندن موی سر» آمده است.(12)
«تلمود» یکی از کتابهای مهم دینی و در حقیقت فقه مدّون و آیین نامه زندگی یهودیان است از جمله قوانینی که در این کتاب در رابطه با ارتباط زن و مرد و مسئله حجاب آمده، موارد زیر می باشند.
1. لزوم پوشاندن سر از نامحرم.
2. لزوم سکوت زن و پرهیز از هرگونه آرایش.
3. پرهیز از نگاه به مردان بیگانه.
4. لزوم پرهیز از حرام تحریک آمیز.
5. اجتناب از نگاه به نامحرم توسط مردان.(13)

حجاب در آیین مسیحیّتعهد جدید، نه تنها در مواضع متعدّد وجوب حجاب و پوشش را تذکر داده است، بلکه در برخی از آیات خود کوشیده است، درون انسان را نیز از تمایلات شهوانی منزّه سازد و بدین وسیله عفت درون را پشتوانة مستحکم حجاب برون قرار دهد.
در عهد جدید مواردی درباره حجاب و مسائل مربوط به آن آمده که فرازهای ذیل از آن دسته اند.
1. لزوم عفت و خانه نشینی.(14)
2. لزوم پوشاندن موی سر بویژه در مراسم عبادی.(15)
3. با وقار و امین بودن زن.(16)
4. نهی از نگاه ناپاک به بیگانگان.(17)
در کتاب «زن از نظر حقوق اسلامی» اینگونه آمده است که در میان مسیحیان و اروپائیان، حجاب معمول و متعارف بود و این عادت تا قرن سیزدهم، سخت رایج بود و از آن تاریخ به بعد رو به تخفیف گذاشت.(18)
و نیز در کتاب «زن و رهایی نیروهای تولید» آمده است که در تورات و انجیل به این مطلب که زنان از روزگار قدیم چهره خود را با بُرقع می پوشانیدند، اشاره شده است.(19)

حجاب قبل از اسلاماز لابلای متون تاریخی، چنین به دست می آید که زنان اعراب قبل از اسلام، دارای حجاب بوده اند: دایرة المعارف لاروس،‌عرب را از جمله ملت هایی که از قدیم،‌حجاب در آن ریشه داشته، شمرده است.(20)
داستان «فِجار» و جنگی که بین قبیلة قریش و قبیله هوازن بر سر روپوش بلند زنی که جوانها خواستند وی صورت خود را نشان دهد، اتفاق افتاد، مؤید این مطلب است.(21)(نقل کامل این جریان در کتاب حجاب دراسلام قوام وشنوه ای آمده است.)

حجاب در اسلامدر قرآن کریم، به طور صریح آیاتی در مورد حجاب و وجوب آن و نیز حدّ و کیفیت آن، نازل شده است در سوره نور خطاب به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین آمده است:
به مردان مؤمن بگو که چشمهای خود را فرو پوشند و دامان خویش را نگاه دارند، این عمل برای ایشان پاکیزه تر است، همانا خداوند به آنچه انجام می دهند آگاه است و به بانوان با ایمان بگو چشمهای خود را فرو پوشند و عورتهای خود را از نگاه دیگران پوشیده نگه دارند و زینت های خود را جز آن مقداری که ظاهر است، نمایان نکنند و زینت های خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، پدر شوهرانشان، پسرانشان، پسران همسرانشان، برادرانشان، پسر برادرانشان، پسر خواهرانشان، زنان هم کیششان، کنیزانشان، مردان سفیهی که تمایلی به زنان ندارند،کودکانی که از امور جنسی بی اطلاعند، و نیز پاهایشان را بر زمین نکوبند تا زینتهای پنهانشان آشکار شود و همگی به سوی خداوند توبه کنید ای مؤمنان، باشد که رستگار شوید.(22)

حجاب در روایاتروزی اسماء دختر دیگر ابوبکر که خواهر زن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بود با جامة بدن نما و نازکی به خانه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ آمد، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ روی خود را از او برگرداند و فرمود: ای اسماء، زن وقتی به حدّ بلوغ رسید، نباید جایی از بدن و اندامش دیده شود، مگر صورت و دستهایش.(23)
و نیز آن حضرت فرمودند: هر کس به طور حرام با زنی مصافحه کند و دست بدهد روز قیامت در غلّ و زنجیر، بسته خواهد شد، آنگاه به آتش انداخته خواهد شد.(24)
در بحار الانوار نیز از حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اینگونه روایت شده که آن حضرت فرمودند: خداوند مردانی که شبیه زنان می شوند و زنانی که خود را شبیه مردان قرار می دهند، لعنت کرده است.(25)
در نهایت اینکه:
حجاب اسلامی به معنای پرده نشینی و محرومیّت از حضور در صحنة فعالیت های اجتماعی نیست، بلکه به معنای وجوب پوشش و ممنوعیّت از خود آرایی زن در مقابل مردان بیگانه است.
تمام فقهای اسلام، حجاب را از ضروریات دینی می دانند و در اینکه زنان می بایست به هنگام ادای نماز و در حضور مردان بیگانه، موی سر و تمامی اندام خود را به استثنای صورت و دستها (از مچ به پایین) بپوشانند، اتفاق نظر دارند و برخی از علماء پوشاندن صورت را هم در حضور بیگانگان لازم شمرده اند.


پاورقی:

1. جرّ، خلیل، فرهنگ عربی به فارسی «لاروس»،‌ترجمه سید حمید طبیبیان،‌ چاپخانه سپهر تهران، چاپ دوم، 1367ه‍. ش، ‌ص807.
2. الیاس، انطون، فرهنگ نوین، مترجم، سید مصطفی طباطبائی، ‌ناشر کتابفروشی اسلامیه، چاپ هشتم، 1370ه‍ ش، ص136.
3. سجادی، سید جعفر، ‌فرهنگ معارف اسلامی، انتشارات کومش، چاپ سوم، 1373 ه‍ ش، ج2،‌ص689.
4. حسینی دشتی، سیدمصطفی،‌ معارف و معاریف، ناشر انتشارات اسماعیلیه، چاپ اول، 1369 ه‍ ش، قم، ج2 ص678.
5. احزاب:59.
6. اکبری، محمد رضا، تحلیلی نو و عملی از حجاب در عصر حاضر، انتشارات پیام عترت، چاپ چهارم، 1377ه‍ ش، ص74 ـ 76.
7. محمدی آشنانی، علی، حجاب در ادیان الهی، نشر یاقوت، چاپ دوم 1378 ه‍ ش، ص107.
8. ضیاء پور، جلیل، پوشاک باستانی ایرانیان از کهن ترین زمان، انتشارات هنرهای زیبای کشور،‌ص17.
9. همان، ص194.
10. سفر پیدایش باب 24 فقره 64 و 65.
11. حجاب در ادیان الهی، ص143 همراه با پاورقی.
12. همان، ص142 ـ 148.
13. حجاب در ادیان الهی به نقل از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت ج12 ص28 ـ 34.
14. رساله پولس، باب دوم، فقره 1 ـ 6.
15. رسالة اول پولس رسول به قرنتیان، باب یازدهم،‌ فقره 1 ـ 17.
16. همان، باب چهاردهم، فقره 34 ـ 36.
17. انجیل متی، باب اول، فقره 28 ـ 30.
18. حاذقی، ابوالفضل، زن از نظر حقوق اسلامی، تهران، 1342ه‍ ش، ص160.
19. افشار نیا، علیرضا, زن و رهایی نیروهای تولید، تهران 1357ه‍ ش، ص198.
20. وجدی، محمد فرید،‌دائرة المعارف فرن 14 تا 20، مصر، چاپ چهارم. ج3، ص336.
21. وشنوه ای، قوام، حجاب در اسلام، ترجمه: احمد محسنی گرگانی،‌ ص58.
22. نور:31.
23. ابی داود، سنن النبی، مصر، مطبعه السعاده، ج2، ص383.
24. حرّ عاملی، ‌وسائل الشیعه، دارالکتب العلمیه، ج14، ص163.
25. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، چاپ بیروت، ج103، ص258.

 

کلیات مذاهب

 

پرسش:

مذهب چیست؟ و آیا مذهب لازمة سعادت و خوشبختی است؟‌

پاسخ:

درکتب لغت برای کلمة مذهب شش معنا ذکر کرده اند‌:
ا. جای رفتن. 2. روش، طریقه. 3. شعبه ای از دین.4. دین ، کیش. 5. هر یک از مسلکهای فلسفی(1)، نحله.
مطمئناً مراد از مذهب در سؤال معنای اول و پنجم نیست حال سه معنای دیگر می ماند که معنای دوم خود نیز به نحوی مندرج در آن دو تای دیگر می باشد فلذا موضوع مردد می شود بین معنای سوم و چهارم. ما در این نوشتار قصد پرداختن به مذهب به معنای سوم را نداریم چرا که لازمة آن پرداختن به حقانیت آن مذهب و بیان ادلة آن و خلاصه معرفی مذهب حق است که مجال آن در این مختصر نیست فلذا بحث را منحصر می کنیم در مذهب به معنای چهارم و به عبارت دیگر به کلی مذهب می پردازیم نه به مذهب خاص.
بدون شک همانگونه که دلائل عقلی و منطقی به انسان جهت می دهند، در درون جان او نیز کششها و جاذبه هایی وجود دارد که گاهی آگاهانه و گاه ناخود آگاه برای او تعیین محبت می کنند مثل کشش به سوی غذا در هنگام گرسنگی که از غرایز نشأت می گیرد. مراد از کششهای درونی ناآگاهانه در تعیین جهت نیاز به وساطت عقل و شعور ندارند و به آنها غریزه گویند. امّا کششهای درونی آگاهانه در عقل و اندیشه اثر می گذارند و او را وادار به انتخاب طریق می کند که به این قسم فطرت گویند. از جملة این قبیل کششهای فطری می توان به خداگرایی و مذهب اشاره کرد که آگاهانه هستند و عقل و اندیشه را وادار به انتخاب می کنند.
شواهدی که می توان بر اثبات این مدعا ارائه داد بدین قرار است که:
1. ثبوت و دوام اعتقاد مذهبی و ایمان به خدا در طول تاریخ پر ماجرای بشر.
2. مشاهدات عینی در دنیای امروز بدین توضیح که با آنکه رژیمهای استبدادی جهان برای محو مذهب و آثار آن تلاش و کوششهای فراوان می کنند ولیکن چون مذهب در اعماق فطرت افراد جامعه وجود دارد تلاش آنها به ثمر ننشسته است.
3. کشفیات اخیر روانکاوان و روانشناسان در زمینة ابعاد روح انسان،‌آنها می گویند که انگیزه های اصولی و اساسی روح آدمی عبارتند از:‌
الف. حس راستی که سرچشمة انواع علوم است.
ب. حس نیکی که انسان را به سوی مفاهیم اخلاقی سوق می دهد.
ج. حس زیبایی که انسان را به سوی هنرهای اصیل و ... سوق می دهد.
د. حس مذهبی که انسان را به پرستش خدای متعال و نیایش با او می کشاند.
و. پناه بردن انسان در شدائد و سختیها به یک نیروی مرموز ماورای طبیعی.
ی. در زندگی انسان رویدادهایی دیده می شود که جز از طریق اصالت حس مذهبی قابل تفسیر نیست مانند به شهادت رسیدن رزمندگان اسلام در میدانهای جنگ(2).
روی این جهت است که مذهب رابطه ای مستقیم با فطرت انسان دارد و از مقتضیات لاینفک فطرت می باشد بنابر این نمی توان مذهب را از انسان و به تبع آن از جامعه گرفت.
و اما سعادت چیست؟ سعادت گران سنگ ترین گوهری است که تمامی آدمیان در طول تاریخ به دنبال آن بوده اند برای رسیدن به آن باید در سه بخش عمده به برنامه ریزی و تنظیم روابط اصولی بپردازیم که آنها عبارتند از:
الف. تنظیم رابطه انسان با خود ـ یعنی آنکه خود را بشناسیم به گونه ای که بدانیم از کجا آمده ایم و در کجا هستیم و به کجا می رویم و نیز قدر و منزلت خود را بدانیم.
ب. تنظیم رابطه خود با خدا ـ بدین بیان که بشناسیم او را که چگونه موجودی است و چه اوصافی دارد و ما در برابر او چه وظیفه ای داریم و آیا از دایره حکومت او امکان خروج هست یا نه؟ و بشناسیم که تنها او شایستة عبودیت و پرستش هست.
ج. تنظیم رابطه با خلق خدا ـ در این بخش ابتدا باید معیارهای اخلاقی و اجتماعی را به طور کامل فرا گرفت و سپس آنها را به کار بست معیارهایی همچون تقوا، عفاف، عدالت، صداقت، شجاعت، و ...
نتیجة بررسی دو بخش الف و جیم همان سعادت دنیوی است که شخص با تنظیم آنها می تواند در دنیا تا حدی به رفاه و خوشبختی برسد اما آنچه از همه مهمتر است آنچنانکه ادیان و مذاهب الهی بیش از همه روی آن تأکید کرده اند بخش «ب» می باشد چرا که با تنظیم آن نه تنها سعادت دنیوی انسان تنظیم می شود بلکه سعادت اخروی که مهمترین و واقعی ترین سعادت نیز می باشد،‌ فقط و فقط در گرو آن یعنی تنظیم رابطه با خالق هستی می باشد. فلذا می توان گفت که سعادت واقعی در نتیجه تنظیم رابطه با خداوند متعال حاصل می شود.
اما آیا انسانها به تنهایی از پس تنظیم بخشهای سه گانه که ذکر شد مخصوصاً بخش دوم یعنی تنظیم رابطه با خداوند متعال بر می آیند؟ مسلماً ما انسانها قادر به چنین کاری به تنهایی و با به کار بستن عقل بشری نیستیم و نمی توانیم گوهر گرانبهای سعادت و خوشبختی را به دست آوریم، به گواه این که در جهان کنونی با تمام پیشرفتها و تکنولوژی ها کماکان انسان ها در بدبختی و بیچارگی بسر می برند. و این نیست جز به خاطر این که عقل انسانها از خطا و اشتباه مصون و در امان نمی باشد. پس ما انسانها احتیاج به کسی داریم که از هر گونه خطا و اشتباه و افراط و تفریط بری باشد و آگاهی کامل نسبت به تمام جوانب و نیازهای بشری داشته باشد. و این کس نمی تواند باشد مگر خداوند متعال که خالق و آفرینندة بشر و عالم می باشد و خالق هر چیز از نیازهای آن از همه کس آگاه تر می باشد.
اما کمک و یاری خداوند متعال نمی تواند به صورت مستقیم و بلا واسطه باشد به خاطر عدم ظرفیت و عدم قابلیت ما انسانها. لهذا باید از جانب خداوند کسانی که قابلیت دریافت وحی را دارند فرستاده شوند تا فرامین و دستورات خداوند متعال را برای ما انسانها بیاورند.
بنابر این تنها راه رسیدن به سعادت واقعی، پیروی از فرامین انبیاء عظام و تبعیت از روش و طریقة آنها در زندگی است و ما بقی همه بی راهه است.

نتیجه آنکه:اولاً مذهب به معنای دین و کیش همان میل درونی انسان به پرستش و پناه بردن به یک نیروی بی نهایت است که به اسم الله یا خداوند شناخته می شود.
ثانیاً راه رسیدن به سعادت و خوشبختی منحصر در پیروی از فرامین انبیاء و تبعیت از طریقه و روش آنها در زندگی است و از این رو خوشبخت شدن بدون داشتن دین الهی امکان پذیر نیست.


پاورقی:

1. فرهنگ فارسی، محمد معین،‌ج 3،‌کلمة مذهب،‌ص 3976، چاپخانة سپهر، تهران،‌ ط 4، 1360ش.
2. برگرفته شده از تفسیر نمونه، مکارم شیرازی ، ج 16، صفحات 422 الی 428. (روم 30ـ 32) دارالکتب الاسلامیه، تهران،‌1363 ش.

 

پرسش:

فرق بین مذهب و دین چیست؟ آیا این دو با هم منافات دارند یا خیر؟

پاسخ:

دین در لغت معانی مختلفی دارد: دین یعنی طاعت و لذا خداوند متعال فرموده: وَلَهُ الدِّینُ وَاصِبًا أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ . و دین خالص همواره از آن او می باشد، آیا از غیر او می ترسید».(1) دین به معنی جزاء نیز آمده است، قرآن کریم فرموده: «(خداوندی که) مالک روز جزا است مالک یوم الدین»،(2) و نیز به معنای حکم آمده و لا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله»،(3) یعنی در حکم الهی.(4)
دین در اصطلاح به قانون الهی اطلاق می شود که برای صاحبان عقل و فکر آمده است و دربرگیرنده اصول و فروعی می باشد.(5)
مذهب نیز در لغت معانی مختلفی دارد: به معنای طریقه و روش به معنای رأی و به معنای اعتقادی که بر اساس آن فعلی را انجام می دهند آمده است.(6)
در اصطلاح ادیان به همین معنای اخیری یعنی معتقدی که بر اساس آن فعلی را انجام می دهند، مذهب گفته می شود.(7)
مذهب معمولا کار بردش اخص از دین است یعنی دین عام است و مذهب خاص. مثلا دین مبین اسلام عام است و شامل همه فرقه های اسلامی می شود و لذا شیعه و سنی همه بر این اعتقادند که اگر کسی به وجود خداوند و یگانگی او و نبوت پیامبر اکرم (ص) و آنچه او از جانب خدا آورده، اقرار نماید، مسلمان است و آثار اسلام که در کتب فقه بیان شده بر آن مترتب است،(8) ولی مذاهب منشعب از دین اسلام علاوه بر این اعتقادات، اعتقادات یا اعتقاد خاصی دارند که دیگر مذاهب آن را ندارند مثلا مذهب شیعه معتقد به نصب الهی در امامت است، ولی مذهب تسنن چنین اعتقادی ندارد.
بر این اساس گاهی یک دین دارای چند مذهب است. بنابراین بین دین و مذهب به اصطلاح معروف از نسب اربعه، عموم و خصوص مطلق است یعنی دین شامل مذهب می شود و عام است و مذهب جزء دین است و خاص می باشد.
گاهی هم دین و مذهب را مترادف می دانند و از دین به مذهب تعبیر می کند. بعنوان نمونه یکی از نویسندگان آورده است: جامعه شناسان امروز معترفند که تمام جوامع بشری بدون استثناء دارای نوعی مذهب بوده اند. جامعه شناس معروف غربی ماسموئل کنیک در کتاب جامعه شناسی، خود می گویند: «کلیه جوامع بشری دارای نوعی مذهب بوده اند... امروز در سرتاسر جهان نه تنها مذهب وجود دارد بلکه تحقیقات دقیق نشان می دهد طوائف نخستین بشر نیز دارای نوعی مذهب بوده اند.
بعد سخن ویل دورانت را نقل می کند و می گوید: ویل دورانت پس از نقل عدم اعتقاد بعضی از اقوام نخستین به خدا و دین می گوید: با وجود این آن چه ذکر کردیم جزو حالات نادر است و این اعتقاد کهن که دین موضوعی است که عموم افراد بشر را شامل می شود با حقیقت توافق دارد این قضیه در نظر شخص فیلسوف از قضایای اساسی تاریخ و روانشناسی به شمار می رود... و به این مساله توجه دارد که دین از قدیمی ترین زمانها با تاریخ بشر همراه بوده است»(9) ملاحظه می فرمائید که در کلام این دو جامعه شناس، مذهب و دین مترادف هم گرفته شده اند و منظور هر دو، مذهب به معنای عام می باشد.
در عرف مردم نیز هرگاه می خواهند افراد مقید به دین و متدین را توصیف کنند می گویند فلانی شخص مذهبی است و مذهبی بودن را درباره فرد دین دار استعمال می نمایند.
حاصل آنکه دین و مذهب با هم منافاتی ندارند، بلکه نسبت بین آنها یا عموم خصوص مطلق است این در صورتی است که مذهب به عقیده یک فرقه خاص از دینی یعنی همان معنای اصطلاحی مذهب استعمال شود و یا اینکه بین این دو مفهوم نسبت تساوی است و مذهب به معنای دین استعمال می شود.


پاورقی:

1. نحل:52.
2. حمد:4.
3. نور:2.
4. الطریحی، معجم البحرین، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403ق، ج6، ص251.
5. همان.
6. خوزی شرتونی، اقرب الموارد، قم، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1403ق، ج1، ص375.
7. همان.
8. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377ش، ص20.
9. مکارم شیرازی، ناصر، انگیزه پیدایش مذاهب، قم، انتشارات هدف، ص8.

 

پرسش:

فرق فرقه و مذهب در چیست؟

پاسخ:

برای پاسخ گویی به سؤال فوق لازم است نگاهی گذرا به معنای «فرقه» و «مذهب» در لغت و اصطلاح، داشته باشیم.
1. معنای لغوی «فرقه»: کلمه فرقه در لغت از ریشة «فَرْق» به معنای جدا کردن، گرفته شده است و اسم است برای گروهی از مردم.(1) ابن منظور می گوید: «الفرقة: طائفة من الناس» فرقه به عده و گروهی از مردم گفته می شود.(2)
2. معنی لغوی مذهب: اگر کلمه مذهب از ریشه «ذَهَب» به معنی رفتن گرفته شده باشد در آن صورت مذهب، اسم مکان است به معنای محل رفتن.(3) و اگر از ذهب به معنی «در مسأله ای گرایش به نظریه ای پیدا کردن» گرفته شده باشد. در آن صورت مذهب مصدر میمی می شود به معنای «عقیده، اعتقاد، آیین.»(4)
به نظر می رسد معنای دوم هم از همان معنی اول گرفته شده است. راه خاص در رفتن و مسلک و طریقه در اعمال فیزیکی و هم چنین روش خاص در مسائل فکری و نظری هر دو مصداق مذهب است که از لحاظ ادبیات عرب اسم مکان می باشد.
حال با توجه به معنای لغوی دو کلمه «فرقه» و «مذهب» معلوم می شود که کلمه فرقه در لغت به عده ای خاص از مردم اطلاق می شود و مذهب به اعتقاد و عقیده و روش خاص گفته می شود. بنابراین هر دو کلمه در اطلاقشان به امری خاص مشترک هستند با این تفاوت که فرقه به اشیاء و افراد و به تعبیر دیگر بر اعیان اطلاق می شود، ولی مذهب بر مسائل نظری و معنوی (به معنای مقابل عین) گفته می شود.
3. معنی اصطلاحی فرقه: کلمه فِرْقه در اصطلاح، معنایی نزدیک به معنی لغوی دارد و به گروهی از مردم که اعتقاد واحدی غیر از اعتقاد دیگران را انتخاب و دنبال کنند، فرقه گفته می شود.(5) مثلاً اگر عده ای از پیروان یک دین، اعتقاد خاصی غیر از اعتقاد عموم پیروان آن دین داشته باشند به آن عده «فرقه» گفته می شود.
در این جا حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ ذکر می شود تا کاربرد اصطلاحی فرقه بیشتر معلوم شود:
از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «الحمدالله صارت فرقة مرجئه و صارت فرقة حروریه و صارت فرقة قدریه و سمیتم الترابیه و شیعة علی‌‍..»(6) یعنی حمد خداوند را با این که فرقه ای (گروهی) مرجئه شدند و فرقه ای حروریه شدند و فرقه ای قدریه شدند، و شما ترابیه و شیعه علی نامیده شدید.
این حدیث امام صادق ـ علیه السلام ـ نشان می دهد که عده ای از مسلمانان که بیعت با امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در روز عید غدیر خم را فراموش کردند از گروه مسلمانان جدا شده و به علت اعتقاد به این که عمل در ایمان تأثیر ندارد. «مرجئه» گشتند(7) و عده ای برخلاف مسلمانان اعتقاد پیدا کردند که انجام گناه کبیره باعث کفر می شود و «حروری» (خارجی) شدند(8) و عده ای نیز به دلیل اعتقاد به قدر و این که خداوند هیچ قدرتی در اعمال بندگان ندارد، «قدریه» شدند.(9) ولی آنان که بر پیمان خود با علی ـ علیه السلام ـ در روز غدیر خم پایبند مانده و از اسلام جدا نشدند «ترابیه» (چون کُنیه حضرت علی ـ علیه السلام ـ ابوتراب بود به طرفداران وی ترابیه اطلاق می شد) و شیعه علی، نامیده شدند.
4. معنی اصطلاحی مذهب: در اصطلاح، مذهب به یکی از تیره ها و شعب یک دین گفته می شود.(10) می خواهد تیره های اعتقادی مانند اسماعیلیه و معتزله در اسلام باشد یا طریق سیر و سلوک مانند مذهب نقشبندیه در صوفیه باشد یا روش عمل نسبت به احکام مانند مذهب شافعیه و حنفیه در فقه.(11) این توضیح لازم است که در مغرب زمین واژه «Religion» به معنای مکتب های درونی یک دین و به معنای خود دین به کار می رود و حدود نیم قرن است که متجددان کشور ما تحت تأثیر این موضوع، کلمه «مذهب» را در هر دو معنا، یعنی، «دین» و «فرقه های درونی یک دین» استعمال می کنند.(12)
با توجه به معنای اصطلاحی فرقه و مذهب می توان گفت که «فرقه» به افرادی که از یک دین جدا شده و عقیده خاصی دارند، اطلاق می شود و به اعتقاد و روش خاص آن «مذهب» گفته می شود. بنابراین این دو کلمه به یک تعبیر، معنای مترادفی دارند با این تفاوت که کلمه فرقه به افراد خاص بودن آنها نظر دارد و کلمه مذهب روش خاص آنان را مورد توجه قرار می دهد. پس این دو کلمه می توانند به جای همدیگر به کار گرفته شوند. ولی باید توجه داشت که فرقه اسم سخت افزاری و مذهب اسم نرم افزاری یک گروه با عقیده خاص می باشد. تفاوت دیگری که از استعمال دو کلمه فرقه و مذهب می توان به دست آورد این است که فرقه بیشتر به تقسیم های یک دین از لحاظ کلامی و اعتقادی اطلاق می شود. اما مذهب در تقسیم های یک دین از لحاظ فقهی، اعتقادی، اخلاقی و... کاربرد دارد و حتی یک فرقه دینی احتمالاً چندین مذهب می تواند داشته باشد.
به عنوان مثال اهل سنت چهار مذهب فقهی دارند که عبارت است از مالکی، شافعی، حنفی و حنبلی و ده ها فرقه ریز و درشت کلامی دارند مانند معتزله، اشعری، ماتریدی، اهل حدیث، مشبهه و... به همین دلیل می توان ادعا کرد که به اصطلاح علمای منطق، رابطه فرقه و مذهب اعم و اخص مطلق است هر فرقه ای مذهب است، ولی هر مذهبی فرقه نیست. البته این فرق برگرفته از استعمال است و با تغییر استعمال این فرق هم تغییر می کند.
در پایان باید این نکته را یادآور شویم که در زبان فارسی اصطلاح فرقه و مذهب با هم فرق چندانی نداشته و به جای همدیگر استعمال می شوند و شاید تنها تفاوت شان در استعمال، این باشد که برای انشعاب های اعتقادی و کلامی از اصطلاح فرقه استفاده می کنند و برای روشن کردن انشعاب های فقهی، اصطلاح «مذهب» را به کار می برند.


پاورقی:

1. المنجد (عربی بفارسی) و ترجمه محمد بندریگی، انتشارات ایران، چ دوم، ج 2، ص 1321(بیتا). و معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دهم، 1375، ج2، ص2523.
2. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، انتشارات داراحیاء التراث العربی، چ اول، 1408ق، ج10، ص244.
3. المنجد، ج 1، ص 524.
4. همان، ج 1، ص 525.
5. ر.ک: فرهنگ فارسی معین، ج 3، ص 2523.
6. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365، ج4، ص197.
7. ر.ک: سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیه، قم، انتشارات مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ ، چ اول،1423 ق، ص73 تا77.
8. همان، ص 120 تا 144.
9. همان، ص 78 تا 80.
10. فرهنگ فارسی معین، ج 3، ص 3976.
11. مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، مقدمه استاد مدیر شانه چی، ص ش، انتشارات آستان قدس رضوی، چ سوم، سال 1375.
12. ر.ک: توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، قم، انتشارات سمت، چ اول،1379، ص13.

 

پرسش:

فلسفه پیدایش فرق مختلف اسلامی چیست؟

پاسخ:

پس از درگذشت پیامبر(ص)، امّت اسلامی به گروههای گوناگونی تقسیم شده و بر این اساس، مذاهبی پایه گذاری گردید. از این رهگذر، سخت ترین و سهمگین ترین ضربه بر پیکر وحدت اسلامی فرود آمد و همگان طعم تلخ فرقه گرایی را چشیدند و آیه قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابَاً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُم أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعَاً وَ یُذیِقَ بَعْضَکُم بَأْس بَعْض(1) درباره آنان تحقق پذیرفت.
گروه گرایی و دو دستگی یا چند دستگی به اندازه ای خطرناک است که در آیه یاد شده در کنار عذاب های آسمانی و زمینی، مانند صاعقه و زلزله آمده و از نظر ویرانگری، هم سنگ نبرد اعضای یک ملّت با یکدیگر تلقّی شده است و اگر در این آیه به چهار نوع عذاب اشاره شد، یکی از آنها «دسته بندی» و «گروه گروه شدن» است.(2)
آنچه که باعث به وجود آمدن فرقه های مختلف اسلامی و نیز تیره های گوناگون و فرعی آنها و در نتیجه باعث اختلاف در میان مسلمانان (پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) شد، یک رشته از عوامل و حوادثی بود که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:
1ـ تعصّب های کور قبیله ای: نخستین عامل، پس از درگذشت پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) در مسأله خلافت و تعیین جانشین بود. کسانی که مسأله خلافت را یک مقام تنصیصی می دانستند، با تکیه بر احادیث پیامبر، خلافت را از آنِ امام علی(علیه السلام) می دانستند. ولی منطق مخالفان علی(علیه السلام) در سقیفه، چه انصار و چه مهاجرین، بر محورهای دیگری دور می زد که قدر مشترک آن را گرایش های قبیله ای و تعصّبات حزبی و در باطن، خودخواهی تشکیل می داد.
2ـ جمود فکری و کج اندیشی در فهم معارف کتاب و سنّت: این عامل، عامل مهمی برای پیدایش طوایفی مانند، «خوارج» و «مرجئه» و... به شمار می رود. تا آنجا که در تقدیس ظواهر «کتاب خدا» و «سنّت» پیامبر، آن قدر از خود جمود و خشکی نشان داده اند که عقل و خرد و داوری فطرت و وجدان را فدای ظاهر ابتدایی آیه و روایت ساخته و در نتیجه مذاهبی را پی ریزی کرده اند.
3ـ جلوگیری از تدوین احادیث پیامبر(ص) عامل سومی برای پیدایش مذاهب بود، منع تدوین حدیث نبوی و جلوگیری از مذاکره و نشر آن در شکستن وحدت کلمه و ایجاد تفرقه از عوامل مهم به حساب می آمد. آنچه مهم است، آشنایی با نتایج ناگوار این امر است که منجر به پیدایش مذاهب فراوانی درباره اصول و فروع گردید.
4ـ احبار یهود و راهبان مسیحیان: از خسارتهای بارز منع و جلوگیری از نگارش و انتشار حدیث نبوی این بود که به علماء یهود و نصارا که در مسلک مسلمانان در آمده بودند، فرصت داد که افسانه ها را به عنوان سخنان پیامبران پیشین در میان مسلمانان منتشر سازند.
5ـ انتقال فرهنگ بیگانه و علوم تجربی به میان مسلمانان.
6ـ اجتهاد در مقابل نصّ: یاران پیامبر و گروهی که پس از آنان آمدند، مصلحت را بر نصّ، و غرض شخصی را بر وحی الهی مقدّم داشتند.(3)
این بود خلاصه ای از عوامل و حوادثی که موجب به وجود آمدن فرقه های مختلف اسلامی شدند. البته باید توجه داشت که از میان این گروهها، طبق روایات متعدد از نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) فقط یک گروه اهل نجاتند و بقیه باطل می باشند.


پاورقی:

1. «بگو خدا تواناست که برای شما از بالا و پایین ـ مانند صاعقه و زلزله ـ عذاب بفرستد و شما را به صورت گروه هایی در آورد و طعم جنگ با یکدیگر را به شما بچشاند.» انعام:65.
2. سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، قم، انتشارات توحید، چاپ اول، 1371ش، ج1، ص47.
3. همان، ص130ـ34.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان