تبسم دانایی
قالب وبلاگ

 

تاریخ بهائیت

پرسش:

بهائیت چیست؟

پاسخ:

وقتی در قرن 13 هجری قمری شخصی به نام علی محمد شیرازی ادعای نیابت امام و باب امام زمان و کسی که از طرف آن حضرت عهده دار ارشاد جامعه است را کرد، با حمایت مستقیم کشورهای سلطه طلب توانست بین مردم ایران اختلاف اندازد و بر پایه همین حمایت ها بود که بعد ادعای مهدویت و سپس نبوت کرد و در آخر ادعا نمود که من خدا هستم و خداوند در من ظهور کرده و دورة دین اسلام به پایان رسیده است و در نهایت بر اثر واکنش علمای اسلام، در سال 1266 قمری در تبریز اعدام گردید و بعد از او میرزا حسینعلی ملقب به بهاء الله ادعای جانشینی او را کرد و گفت منم خدای عزیز که باب مژده آمدنم را داده بود و در کتاب هایی که نازل کرد تنها مقداری از احکام باب که در واقع باید گفت اشتباهات غیر قابل توجیه باب بود را نسخ کرد و پس از او پسرش عباس معروف به عبدالبها جانشین او شد.(1)
در این نوشته قبل از بیان عقاید و احکام بهائیت اشاره ای خیلی کوتاه به حمایت های بیگانه گان از این فرقه می کنیم:

1. حمایت روسیه: سفارت روسیه از اول فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهائیه از رهبران این فرقه حمایت می کرد. به عنوان مثال دالگورکی سفیر روسیه در تهران برای نجات بهاء الله از زندان پادرمیانی کرد و فرستاده خود را با وی همراه نمود تا به سلامت از ایران خارج شود.

2. دولت انگلستان: بعد از انتقال رهبری بابیت و بهائیت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه خود را به تبعیت استعمار انگلیس در آوردند به طوری که پس از پایان جنگ جهانی اول به پاس خدماتی که عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود طی مراسمی لقب سِر(Sir) و بزرگترین نشان خدمتگزاری، نایت هود(Knight Hood) را دریافت کرد.

3. آمریکا: در اثر حمایت های آمریکا، بهائیگری به ستون پنجم و یکی از ابزارهای استکباری آمریکا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد.

4. پادشاه عثمانی: برای قدردانی از حمایت های عثمانی از بهائیت، عبدالبهاء لوحی برای او نازل کرده و از او تشکر نمود.

5. دولت غاصب اسرائیل: بهائیت از اول پیدایش خود با یهود همکاری داشت به طوری که دکتر احمد شلبی عقاید این فرقه را در کتاب مقارنة الادیان الیهودیه می آورد که هیئت بین المللی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه 1952 رابطه شوقی افندی رابا حکومت اسرائیل اعلام داشت.(2)
با توجه به مطالب فوق معلوم می شود که فرقه بهائیت از تأسیس تا زمان حال همیشه وسیله ای برای خیانت به مسلمانان و حمایت از دولت های استعماری بوده است اما در مورد عقاید آنان باید گفت کتابهائی که البهاء الله یعنی میرزا حسینعلی به گمان خودش نازل کرده و عقاید و احکامش را گفته است به عنوان نمونه اشاره می کنیم:
1. الایقان 2. مجموعة الالواح 3 . الشیخ 4. اقدس 5. نبذة من تعالیم حضرت البهاء(3)

عقاید بهائیت: بیشتر عقاید بهائیت در محور بهاء الله است که در اینجا به چند نمونه اشاره می کنیم:
1. شناخت: اولین چیزی که بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحی و طلوع امرالله است یعنی معرفت به میرزا حسینعلی بهاء الله که در اثر این شناخت اعمال قبول می شود.
2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقی افندی خدا شد.
3. بهاء مژده انبیاء گذشته و باب است یعنی سید علی محمد شیرازی باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن او قیامت نزدیک می شود.
4. اسماء، صفات و افعالی که برای خداوند تبارک و تعالی ذکر می شود رموزی است برای اشخاصی که آنها مظهر الله هستند(یعنی خدا در آنها ظهور کرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.
5. بهاء الله، احد و واحد است و شریکی در ملک برای او نیست چرا که خداوند در او ظهور کرده است و این ظهور برای شناخت بیشتر خداوند است که در حجاب غیب از نظرها پوشیده است.
6. بهائیت از همه ادیان گذشته بهتر است چرا که خداوند در بهاء الله ظهور کرده است و ادیان دیگر با ظهور بهاء تمام می شوند و به مرحله کمال می رسند.
7. دین اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن کریم هیچ گونه اعجازی ندارد و توسط باب نسخ شده است.
8. بهاء الله یک معجزه است زیرا بدون اینکه به مدرسه برود توانسته الواح مقدسه فارسی و عربی را املاء نماید.
9. شریعت بهائی فقط پس از هزار سال قابل تغییر است یعنی خداوند تبارک و تعالی می تواند بعد از هزار سال در

شخص دیگری ظهور کند و دین بهائیت را نسخ کند همچنانکه با ظهور خود در بهاء، دین اسلام را نسخ کرد.(4)

احکام:بهائیت برای خود احکامی را هم به گمان خویش نازل شده، دارند که به چند نمونه مهم اشاره می کنیم:

1. نماز: صبح و ظهر و شام 9 رکعت به صورت فرادی و قبله هم شهر عکا است که قبر میرزا حسینعلی بهاء (خدایشان) در آنجاست و نماز آیات نسخ شده و کسی که آب ندارد به جای وضو ، پنج بار می گوید: بسم الله الاطهر الاطهر.

2. روزه: بهائیت می گویند هر سال 19 ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه 19 روز واجب است که عید نوروز عید فطرشان می شود.

3. حج: زیارت محل تولد باب در شیراز و خانه حسینعلی میرزا در بغداد در همه ایام به جای زیارت کعبه قرار داده شده است.

4. ازدواج: بیش از یک زن جایز نیست، ازدواج با زن پدر حرام ولی با بقیه محارم مانند مادر، خواهر و .... حلال است.

5. طهارت: همه اشیاء روی دنیا پاک است مانند: بول، غائط، منی، سگ و ... و این موهبت بهاء به بندگان اوست.

6. مراکز اجتماع: 1. حظیرة القدس: در عشق آباد 2. مشرق الاذکار: در نزدیک شیکاگوی آمریکا

7. تربیت اولاد: درس و یاد دادن احکام بهائیت فرزند بر عهده پدر است و اگر فقیر باشد از بیت العدل داده می شود.

8. یک سوم دیه کسی که کشته شده است حق بیت العدل بهائیت است نه صاحب دم.
9. زنا: حد زنا در مرحله اول 9 مثقال طلا و در مرحله بعد 18 مثقال به بیت العدل ریخته می شود.

10. مهمانی: هر ماه یکبار مهمانی بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالی.

11. بهداشت: هر هفته یک بار غسل و ناخن گرفتن واحب است.

12. عید: هر سال دو عید هست: 1. روز بعثت باب(ادعای بابیت) 2. روز ولادت میرزا حسینعلی بهاء.

13. دفن اموات: مرده ها باید در بلور، سنگهای قیمتی و چوب های محکم لطیف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.

14. آداب و معاشرت: با ادیان دیگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوی خوش رحمان(بهاء الله) را بهائیت بیابند.

15. ارث: سهم دختر و پسر مساوی است همچنان که بلوغ هر دو در 15 سالگی است.

16. اسباب منزل: هر نوزده سال یک بار، باید اثاثیه منزل تغییر یابد.(5)
با توجه به حمایت های علنی استکبار و ادعاهای بی منطق بهائیت باید بگوئیم بهائیت دین نیست بلکه نقشة استعماری است برای ضربه زدن به امت اسلامی و غلبه بر کشورهای اسلامی. زیرا اگر مردم این مکتب را بپذیرند دیگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر مفهوم خودش را از دست می دهد و باید اشیای قیمتی را به حساب بهائیت در بیت العدل که به جای بیت المال رایج در دین اسلام است بریزند و این یعنی استکبار با خیال راحت بر کشورهای بزرگ اسلامی تسلط یابد و هیچ رقیبی هم نداشته باشد.


پاورقی:

1. حسین طباطبائی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، ص 45، تهران، روزنه، دوم، 1379 شمسی. رک: افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، ص 271، تهران، مهرفام، دهم، 1381 شمسی. رک: امین، شریف یحیی، فرهنگنامه فرقه های اسلامی، ص 69، ص 84، ترجمه: موحدی، محمد رضا، تهران، باز، اول، 1378 شمسی.
2. افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، ص 271، ص 298، ص 323، ص 563، تهران ، مهرفام، دهم، 1382 شمسی. رک: ربانی گلپایگانی، علی. فرق و مذاهب کلامی، ص 341، قم، امیر، اول، 1377 شمسی. و رک: شلبی، احمد، مقارنة الادیان الیهودیه، ص 336، قاهره، مکتبة النهضة المصریه، سوم، 1973 میلادی.
3. همان.
4. شلبی، احمد. مقارنة الادیان(الیهودیه)، ص 331، قاهره، مکتبة النهضة المصریه، سوم، 1973 میلادی و ررک: افراسیابی، بهرام. تاریخ جامع بهائیت، ص 345، تهران، مهر فام، دهم، 1382 شمسی.
5. ربانی گلپایگانی، علی. فرق و مذاهب کلامی، ص 343، قم، امیر، اول، 1377 شمسی. رک: افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، ص 345، تهران، مهرفام، دهم، 1382 شمسی.

 

پرسش:

بهائیت چگونه به وجود آمده است؟

پاسخ:

بهائیت فرقه ای منشعب از آئین بابی است و بابیت هم برخاسته از مکتب شیخیه است لذا جهت روشن شدن چگونگی بوجود آمدن بهائیت باید سراغ مکتب شیخیه و بابیت رفت تا جریان بهائیت را بهتر بشناسیم.
بنیانگذاران مکتب شیخیه شیخ احمد احسائی و سیدکاظم رشتی هستند که رشتی از شاگردان احسائی بوده و این مکتب برای خود چهار رکن قائل هستند که رکن چهارم را شیعه کامل می دانند که در شیخیگری پس از توحید و نبوت و ولایت شیعه کامل چهارمین رکن است.
زندگی سید علی محمد شیرازی معروف به باب را اینگونه می توان ترسیم کرد:
1. دوران نوجوانی او که دارای دو ویژگی است. یکی راز و نیازهای غیرعادی که با قرائت ادعیه و زیارتهای مذهبی همراه بوده و ریاضت و چلّه نشینی حتی در دوران تحصیل، رویه او بوده است.(1) دیگر اینکه دایی سید علی محمد او را پیش استادی به نام شیخ عابد که از شاگردان شیخ احسائی و رشتی است جهت یادگیری تعالیم دینی می برد.(2)
2. در سفری که سید علی محمد در سال 1255 قمری به کربلا انجام می دهد، با برخی از شاگردان سید کاظم رشتی آشنا و به خدمت رشتی رسیده و در حلقه درسی او جا می گیرد. گویا باب در مدّت اقامت یک ساله در کربلا پیرامون مسئله امام دوازدهم در تلقی شیخیه می اندیشیده و موضوع رکن چهارم و چگونگی آن، وی را به تأمل بسیار واداشته و وسوسه های مرموزی در دل او ایجاد می کند.
3. به دنبال درگذشت سید کاظم رشتی در سال 1259(هـ . ق) در کربلا، شاگردان وی در جستجوی جانشینی برای رشتی مشغول می شوند که بنابر عقیده خود، جانشین باید مصداق شیعه کامل و رکن چهارم باشد. نکته ای که در اینجا قابل تأمل است اینکه با وجود علماء اخباری شیعه و شیخیه مثل قزوینی، زنجانی، بشرویه ای و ابوالفضل گلپایگانی که از پیروان سید کاظم رشتی می باشند، علی محمد خود را به عنوان رکن چهارم معرفی می کند، در حالی که از نظر مقام علمی همچون شاگردی خردسال در میان آن عالمان بوده است.
باب بعد از مرگ رشتی به خاطر اختلاف آراء در مورد جانشینی سید کاظم رشتی، با ادعای رکن چهارم، افراد پراکنده شیخیه را به سوی خود جلب می کند و سپس برای آنکه عامه مردم را به طرف خود بخواند دعوی سفارت و بابیت حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ می کند و بعد از مدتی که بازارش گرم می شود دعوی مهدویت و ولایت می نماید و چون به خیال خودش در این مرحله نیز پیشرفت می کند، شروع به ساختن احکام و قوانین کرده و ادعای رسالت و نبوت نموده و بالاخره ادعای الوهیت و ربوبیت می کند و علت این امر هم روش تأویل گرایی شیخیه است که توانست با این حربه، بخش هایی از قرآن کریم را تفسیر نماید و در نهایت بخاطر همین ادعاهای باطل و کفر آمیز به اعدام محکوم می شود و وقتی که علی محمد شیرازی در تبریز اعدام شد تزلزل و شکاف عمیقی در بین طرفداران بابیت بوجود آمد و بابیان به دو گروه ازلیان و بهائیان منشعب گردید.
میرزا حسینعلی بهاء و رهبر بهائیان در تهران ساکن بود و در سن 28 سالگی در پی تبلیغ ملاحسین بشرویه ای معروف به باب اللباب در شمار نخستین گروندگان باب درآمد و از آن پس یکی از فعالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری بویژه در نور و مازندران پرداخت و برخی از برادرانش از جمله میرزا یحیی نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند.
با توجه به مطالب فوق عوامل پیدایش بهائیت را چنین می توانیم بیان کنیم. مبنای فکری شیخیه بر مشرب اخباری گری استوار است وقتی اخباری ها در زمینه های مختلف مغلوب اصولیون شدند و مبارزه دینی و شرعی وحید بهبهانی تفکر اخباریون را در هم پیچید و بساط اخباریگری را در محدوده فقه و برخی آراء کلامی از بین برد فرقه بابیت پیدایش خود را از این مقطع زمانی آغاز می کند.(3)
اما در این میان سیاست دولتهای استعماری و حمایت آنها در پیشرفت و بقاء و حتی در پیدایش بهائیت قابل توجه می باشد. وقتی در شوال 1268 حادثه تیراندازی دو تن از بابیان به ناصرالدین پیش آمد، حکومت مرکزی قرائن و شواهدی که در اختیار داشت میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاء را طراح این سؤ قصد شناخته و به دستگیری وی اقدام کردند. با توجه به اینکه شوهر خواهر بهاء منشی سفارت روس و هم در همسایگی سفیر روسی بوده، وقتی که بهاء را ملاقات می کند وی را به منزل خود و بعد به خانه سفیر روسی می برد و از آن طریق مدتی در مقرّ تابستانی سفارت روس در زرگنده شمیران سپری می کند، تا از تعقیب و دستگیری مصون ماند و سفیر روس بر ادامه اقامت وی اصرار می ورزد و از تسلیم او به نمایندگان شاه امتناع می کند و از بهاء الله می خواهد که به خانة صدراعظم برود و نامه ای به صدر اعظم می نویسد و در آن تأکید می کند که از طرف سفارت روسیه از او پذیرایی کند و در حفظ و حراست او بکوشد و چنانچه آسیبی به وی برسد شخص صدر اعظم مسئول سفارت روس خواهد بود و سفیر روسی با وساطت و دخالت خود در آزادی او می کوشد و سعی می کند بی گناهی او را به اثبات برساند و موجب گردید که حسینعلی از زندان آزاد شود.(4)
مطلب بعدی اینکه وقتی بهاء با عده ای از بابیان به طرف عراق حرکت می کنند نماینده ای از روس و ایران به همراه آنان می گمارند. از همة اینها معلوم می شود که سفارت روس از همان وقت میرزا را تحت نظر و حمایت گرفته به طوری که دولت ایران نتوانست درباره او تصمیمی مستقل بگیرد. و موید این مطلب زمانی است که دولت روس بهائیان را به رسمیت شناخته و قمراف حاکم ترکستان به معاونت و مساعدت ایشان پرداخته، تا جایی که اظهار می کند در عشق آباد معبد بسازند و در ظلّ اقتدار دولت روسیه رسمیت یابند.(5)
بعد از آنکه حسینعلی نوری در عراق ساکن می شود، صبح ازل و بهاء بر سر جانشینی اختلاف می کنند و با توجه به اینکه باب، به میرزا یحیی توجه بیشتر داشته عده ای از طرفداران باب او را جانشین باب می دانند و ازلیان به همین دلیل در آغاز، اکثریت را تشکیل می دادند ولی بعدها تدابیر بهاء الله موجب شد ازلیان در اقلیت قرار گیرند و به تدریج منقرض شوند.
یکی از عوامل پیروزی بهاء الله حمایت انگلیس است. وقتی بهاء به عراق تبعید شد دولت انگلیس به افراد فعّال احتیاج زیادی داشت و میرزا بهاء الله به تدریج با سیاست انگلیس ارتباط پیدا کرده تا جایی که نظر دولت انگلیس را به سوی خود جلب می کند. شاهد این امر این است که وقتی در سال 1278 میلادی «آرنولد با روز کمبال» ژنرال کنسولی دولت انگلیس با میرزا حسینعلی دیدار می کند، پیشنهاد حمایت و تابعیت دولت انگلستان و مهاجرت به هند استعماری یا هر نقطه دیگر را به وی می دهد و نظیر همین تقاضا را نایب کنسول فرانسه در «اورنه» به میرزا بهاء می دهد تا مورد حمایت و تقویت قرار گیرد. و دیگر اینکه در ایام اقامت میرزا بهاء و بابیها در عراق و استانبول مقرّری تعیین شده بود که بعدها حسینعلی از این امر اظهار پشیمانی می کند.
حمایت انگلیس از میرزا بهاء تا آخر عمر او بوده و زمانی که سردار بریتانیایی در سال 1918 میلادی حیفا را فتح می کند، هنگام ورود به شهر، فرمان خاصی از طرف امپراطور انگلیس مبنی بر دیدار میرزا بهاء دریافت می کند و پادشاه انگلیس درجه نجابت و بزرگی به او می دهد که البته نشانی دادن به شخص میرزا بهاء از طرف انگلیس آن هم در روزهای اول فتح و غلبه بر دولت عثمانی، باید در مقابل سوابق ممتد و خدمات مفصلی باشد.(6)
و بدین سان به علت خلأهای فرهنگی و علمی و خصوصاً بذر بد فرجام بهائیت در کشورهای اسلامی با حمایت دولتهای استعماری مثل روسیه و انگلیس پاشیده شد و نهال آن در دامن کج اندیشان به اصطلاح روشنفکر پرورش یافت.


پاورقی:

1. مبلّغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب. ج 3، ص 1397.
2. طباطبائی، سیدمصطفی، بررسی باب و بهاء، ناشر روزنه تهران، ص 37،.
3. تاریخ ادیان و مذاهب، ج 3، ص 1401.
4. دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر حداد عادل، بحث بهائیت، تهران، 1376، ج 3، ص 735.
5. محاکمه باب و بهاء، ناشر مصطفوی، تهران، 1336، ج 3، ص 180.
6. محاکمه باب و بهاء، ص 181.

 

پرسش:

بنیان گذاران بهائیت چه کسانی بودند؟

پاسخ:

بهائیت فرقه ای از مسلک بابیگری است که در قرن سیزدهم هجری قمری، توسط فردی به نام سید علی محمد شیرازی به وجود آمد. سید علی محمد که در سال 1235 یا 1236 هجری قمری در شیراز متولد شده بود ابتدا به قصد تجارت به بوشهر رفت و در آنجا به تجارت پرداخت امّا بعد از چند سال کار دست از شغل خود برداشت و بعد از سفری به مکّه به عتبات عالیات رفته و جزو شاگردان سید کاظم رشتی قرار گرفت و بعد از مرگ وی با ادعای جانشینی وی و بابیت که به معنی واسطه وصول به امام زمان بود عده ای را دور خود جمع کرد بعد ادعا کرد که خود قائم موعود و امام زمان است و در نهایت ادعای نبوت نمود.(1) وی که از حمایت های گسترده سفارت روس و برخی والیان دست نشانده برخوردار بود توانست فتنه بزرگی به وجود آورده و شورش های متعددی از سوی هوادارانش به پا کند ولی با همکاری مردم و دولت و مقاومت علماء‌ فتنه وی به زودی خوابید و خود وی در سال 1266 هجری قمری در حالی که 30 سال بیشتر نداشت به جرم کفر و ارتداد از دین اسلام در تبریز به دار آویخته شد.(2)
بعد از کشته شدن سید علی محمد شیرازی شخصی به نام یحیی صبح ازل ادعای جانشینی وی را کرد و برخی از بابیان را دور خود جمع آورد و برادرش «میرزا حسین علی بهاء» نیز منصب وکالت او را به عهده داشت. این دو نیز از حمایت های سفارت روس برخوردار بودند و دولت قاجار از ترس روسیه نمی توانست آنان را از بین ببرد ولی بر اثر مخالفت های مردم و علماء مجبور شد تا آنان را به بغداد تبعید کنند در بغداد بین دو برادر یعنی یحیی صبح ازل و میرزا حسین علی بهاء اختلاف افتاد و در نهایت دولت عثمانی یحیی و طرفدارانش را به قبرس و حسین علی بهاء را به عکاء‌ تبعید نمود و این آغاز پیدایش فرقه بهائیت بود. زیرا حسین علی بهاء که به عکاء‌ تبعید شده بود توانست هواداران باب را دور خود گرد آورده و سازمان جدیدی به آنها بدهد و صبح ازل را که به جزیره قبرس تبعید شده بود منزوی سازد.(3)
میرزا حسین علی بهاء ابتداء ادعای جانشینی سید علی محمد باب را داشت ولی اندکی بعد ادعای مهدویت کرده و با ادعای نبوت و الوهیت کار خود را ارتقاء داده خود را همان «من یظهره الله» که باب، وعده آمدنش را داده بود معرفی نمود.
اختلاف موجود بین دو برادر باعث شد که بابی های طرفدار یحیی صبح ازل به «ازلیه» معروف شده و بابی های طرفدار میرزا حسین علی بهاء به «بهائیه» شهرت داده شوند. بنابراین مؤسس فرقه بهائیت که ادمه دهنده مسلک بابیه است میرزا حسین علی بهاء می باشد. لکن قوام دهنده این مسلک فرزندش «عباس افندی» بود که بنا به وصیت میرزا حسین علی بهاء جانشین وی شده بود.
مهمترین کاری که وی انجام داد عوض کردن حامیان بهائیت بود زیرا در زمان سید علی محمد باب و میرزا حسین علی دولت روسیه مهمترین حامی فرقه بابیه و بهائیه به شمار می آمد.(4)
اما بعد از تبعید میرزا حسین علی به عکاء در منطقه فلسطین که از حوزه نفوذ روسیه بیرون بود این حمایت کمرنگ شد. به همین دلیل عباس افندی با خوش خدمتی های خود به امپراطوری بریتانیا و بعدها دولت آمریکا توانست حمایت آنها را جلب کرده و برای گسترش فرقه بهائیت در میان مسلمانان از اهرم ثروت و قدرت کشورهای مذکور استفاده کند.
بنابراین باید گفت فرقه بهائیت استمرار فرقه بابیت است که توسط میرزا حسین علی بهاء تأسیس شد و به وسیله عباس افندی که خود را «عبدالبهاء» می نامید قوام و استقرار یافت و الان نیز توسط هیئتی مرکزی که اعضای آن را افرادی آمریکایی و انگلیسی تشکیل می دهند و اصالتاً مسیحی بوده بعدها بهایی شده اند اداره می شود.


 

پاورقی:

1. ر.ک: بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت (انتشارات سخن، چ چهارم، 1371) و همچنین فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور (انتشارات آستان قدس رضوی، چ سوم، 1375) ص 87 تا 94.
2. ر.ک: عباس اقبال آشتیانی، تاریخ ایران، (انتشارات امیرکبیر، تهران) ص 822.
3. ر.ک: علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی (مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، چ اول، 1377 هجری قمری) ص 340 – 341.
4. ر.ک: خاطرات سیاسی جاسوس روسی، کینیازدالگورکی در ایران، تصحیح عبدالعلی یاسینی نسب، انتشارات صبوری، چ اول، 1382، ص 52 تا 54.

پرسش:

چه عواملی در پیدایش بهائیت نقش داشته است؟

پاسخ:

با توجه به اینکه فرقه بهائیت در دوره قاجاریه بوجود آمده است، باید دید اوضاع جامعه از لحاظ فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن زمان چگونه بود؟ چرا که برای پیدایش هر تفکری هر چند غلط و گمراه کننده، باید زمینه آن در جامعه باشد تا عده ای به طرف آن فکر بیایند. عواملی که در بوجود آمدن بهائیت اثر گذار بودند عبارتند از:

1.عامل اجتماعی: در دوران قاجاریه اصلی ترین زمینه منازعات اجتماعی، شکاف بین دولت و ملت بود. زیرا یکی از اقتدارهای عمده در ایران، اقتدار دولت بود، و این اقتدار بر اساس زور بوجود آمده بود. مردم به علت نیازشان به امنیت، این زورگویی را تحمل می کردند و مسائل اجتماعی خود را با روحانیت حل و فصل می کردند، اما از همان روزی که ضعف دولت فتحعلی شاه در جنگ های ایران و روسیه، آشکار شد، بخشی از زمینه را برای گرایش مردم به اندیشه های افراطی در مورد امام زمان ارواحنا له الفداء فراهم نمود. و در دولت محمد شاه، به علت گرایش او به نوعی تصوف، این زمینه بیشتر شد و در اواخر حکومت محمد شاه قاجار، به بهانه اعتراض به وضعیت اسفبار مردم، و در مقابله با دولت، شورشهای بابیه شکل گرفت و با ادعای ماموریت برای هدایت جامعه از سوی حضرت مهدی ارواحنا له الفدا و با تبلیغ بر علیه ظلم توانست، تعدادی پیرو بدست آورد، ولی در زمان ناصرالدین شاه به خاطر حرکت روحانیت سرکوب شدند.(1)

2. عامل سیاسی: در زمان فتحعلی شاه رقابت شدید انگلستان و فرانسه در ایران و مسئله جنگ های ایران و روس، وضعیت پیچیده ای ایجاد کرده بود و سرانجام ایران با شکست مواجه شد و با بستن قراردادهای گلستان و ترکمان چای بخش های وسیعی از کشور به روس ها واگذار شد! همین شکست، ایران را به شدّت به روس وابسته کرد، وقتی هم ناصر الدین شاه به سلطنت رسید برای دوام حکومت خویش به فروش کشور به روسیه و انگلیس پرداخت. در این دوران، افعانستان، مرو و .... از ایران جدا شدند. اما ملت در مقابل استعمار و در مواردی در مقابل دولت خویش ایستاد، مانند فتوای جهاد توسط علما در جنگ ایران و روس، نهضت تنگستان بر علیه انگلیس و ..... در این برهه استعمار، ایجاد تفرقه مذهبی در ایران و سایر ممالک اسلامی را وجهه همت خود قرار داد. و علی محمد شیرازی را در میان شیعیان به عنوان باب و واسطه امام زمان ـ علیه السّلام ـ برای شکستن اقتدار روحانیت و دین، و به تبع آن اقتدار باقی مانده دولت با درگیری های داخلی، جلو انداختند تا ایران به فکر بازپس گرفتن شهرهای از دست رفته خود نباشد. و متأسفانه خود دولت هم به این فرقه کمک هایی کرد تا مردم را مشغول کرده و فرصت اعتراض را از آنها بگیرد.(2)

3. عامل فرهنگی: در زمان قاجاریه بیش از نود درصد مردم بی سواد بودند، یک سری اعتقادات خرافی )یعنی اوهام و خرافاتی که رنگ مذهبی به خود گرفته بود) در میان مردم رسوخ کرده بود و هر کس آن را قبول نمی کرد، مورد لعن قرار می گرفت و این فرصتی بود تا مردمی که باب و بهائیت را به عنوان واسطه امام زمان ـ ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ قبول نمی کردند، به عنوان مخالف امام زمان ـ علیه السّلام ـ معرفی شوند.(3)

4. عامل اقتصادی: در زمان قاجاریه، ایران در وضعیت اسفباری به سر می برد به طوری که قحطی و رکود بازار همه جا را فرا گرفته بود و اگر هم در منطقه ای رونقی وجود داشت، سودش به یک عده ای از طرفداران عناصر دولتی می رسید. از طرفی بیماری های واگیردار مانند وبا، طاعون و جنگ های داخلی و خارجی، هزاران نفر را از بین برده بود، این آفات،‌ هم از شمار مردم می کاست و هم بنیه و روحیه بازماندگان را تضعیف می نمود، در نتیجه به اقتصاد کشور لطمه زیادی زده شده بود. در چنین شرایط اقتصادی و با شکسته شدن روحیه مردم به علت شکست در جنگ ها و ....، احتمال گرایش مردم به روزنه امیدی که منجی عالم بشریت باشد و جهان را پر از عدل و داد کرده و ریشه فقر را بخشکاند افزایش می یافت.(4) با توجه به این عوامل، هر چیزی که باعث دگرگون ساختن محیط جامعه گردد، از سوی مردم مورد استقبال قرار می گیرد، به هیمن خاطر عده ای از مردم به امید گشایش در امور اعتقادی، سیاسی، اقتصادی به وعده های مدعیان بابیت امیدوار شدند و بعدها نیز با حمایت استعمار و تبلیغات گسترده و خرج کردن پول های فراوان، عده ای به طرفداری از علی محمد باب و میرزا حسینعلی بهاء ادامه داده و در نهایت به عنوان یک بهایی از جرگه مسلمانان خارج شدند. بنابراین عوامل متعددی در پیدایش بهائیت مؤثر بودند که به برخی از آنها اشاره شد و عوامل متعددی نیز در استمرار حیات بهائیت وجود دارد که باید در جای دیگر به آن پرداخته شود.


پاورقی:

1. زاهدانی، زاهد. بهائیت در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دوم، 1381 ش، ص 55. رک: نصر، تقی، ایران در برخورد با استعمارگران، تهران، شرکت مولفان و مترجمان ایران، 1363 ش، ص 147.
2. حسینی طباطبائی، مصطفی. ماجرای باب و بهاء، روزنه،‌ دوم، 1379ش، ص 45. رک: زاهدانی، زاهد. بهائیت در ایران، ص 85. و: خاقانی، ابومحمد، مع الخطوط العریضة لمحب الدین، ص 100. و رک: ح م ت. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقاید و احکام، ج 1، ص 230. و رک: ربانی گلپایگانی، علی. فرق و مذاهب کلامی، ص 341.
3. نصری، علی. نقدی بر اصول دوازده گانه بهائیت، اصفهان، گویا، 1382 ش، ص 9.
4. بهائیت در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دوم، 1381ش، ص 62.

 

پرسش:

سید علی محمد باب که بود؟ و چه کرد؟ و عاقبت او چه شد؟

پاسخ:

بر حسب آن چه از کلمات بعضی از نویسندگان بدست می آید سید علی محمد فرزند «محمد رضا» شیرازی بود که در محرم سال 1335 هجری قمری در شیراز متولد شد، در زمان کودکی در یکی از تکایای شیراز که در آن مقابر بسیار و قبور بعضی از مشایخ صوفیه بود نزد «محمد عابد» ملقب به شیخنا به مکتب می رفته است.
وقتی به حد بلوغ رسید مشغول تجارت گردید و قدری عربیت و صرف و نحو تحصیل نمود ولی اعتناء زیادی به علوم رسمیه نداشت، بلکه اهتمام او به ادعیه و اذکار و ریاضات بسیار بود، دو سال در بندر بوشهر برای کسب تجارت رحل اقامت انداخت و در هوای گرم تابستان هنگام بلندی آفتاب بر بالای بام می ایستاد و زیارت عاشورا یا اوراد مجعوله ای می خواند و سپس از شغل و عمل دست کشید و در کربلای معلی مجاورت اختیار نمود و در آن زمان تابعین شیخ احمد احسائی بسیار بودند. او نیز به آن طریق میل پیدا نموده با سید کاظم رشتی شاگرد و مروج شیخ احمد احسائی تماس بیشتری می گرفت و در محفل درس او حاضر می گشت و از این جهت اساس معارف او همان معارف شیخیه و صوفیه آن هم به طرز ناقص بوده است.
سید کاظم در بافندگی کلام و عرفان بسیار ماهر بوده از جمله شواهد، کتاب او در شرح قصیده لامیه عبدالباقی افندی است. سید علی محمد بعد از فوت سید کاظم رشتی در سنه 1260 هجری ادعای ذکریت و بعد ادعای بابیت یعنی نیابت خاصه امام غائب(عج) یا باب علوم و معارف خدا نمود و سپس ادعای مهدویت و بعد ادعای نبوت و شارعیت، بلکه ادعای ربوبیت و الوهیت نمود و بعد هم توبه نامه به ناصرالدین شاه در زمان ولایت عهدی او سپرد و در آن دعاوی خود را به کلی انکار نمود.(1)
سید کاظم رشتی که در سال 1259ق فوت کرد بعد از فوت او سید علی محمد شیرازی به قصد ادعای مهدویت از شیراز عازم مکه شد تا از آن جا ظهور کند چرا که در روایات خوانده بود که امام غائب (عج) از مکه ظهور خواهد کرد. تا بدین صورت مورد قبول مردم واقع بشود. ولی به علت طوفانی بودن دریا و ترس از غرق شدن از رفتن به مکه منصرف گشته و در بندر بوشهر پیاده شد و در همانجا سکنی گزید و شاگردانش را برای تبلیغ بابیت به شیراز و اصفهان فرستاد، بعداً «حسین خان نظام الملک تبریزی» حاکم و استاندار وقت شیراز با هماهنگی حکومت وقت سید علی محمد شیرازی را از بوشهر به شیراز انتقال، و مجلسی را ترتیب داده و علماء شهر را دعوت نمود تا این که سید علی محمد شیرازی عقاید خودش را ابراز کند. او هم در همان مجلس ادعای پیغمبری کرد، بعد از این که کتک مفصلی از دست مردم خورد او را دستگیر کرده و زندانی کردند بعد از مدتی او را به اصفهان انتقال داده و در آن جا زندانی کردند سپس از اصفهان هم به زندان چهریق «ماکو» یکی از شهرهای آذربایجان شرقی انتقالش دادند.
سرانجام ناصرالدین شاه سید علی محمد شیرازی را برای مناظره با علماء تبریز از زندان چهریق ماکو به تبریز احضار نموده و مجلسی در حضور علماء ترتیب داده تا سید علی محمد به مناظره با علماء پرداخت، علماء تبریز سؤالاتی که از او کردند نتوانست جواب بدهد و از جواب دادن عاجز ماند تا این که علماء تبریز عقیده او را فاسد و قتل او را واجب دانستند. از طرفی امیر نظام (امیرکبیر) دستور از بین بردن «سید علی محمد شیرازی» را صادر کرد تا این که به دستور شاه زاده حمزه «میرزا حشمت الدوله» استاندار وقت آذربایجان روز 27 شعبان 1261 ه ق در یکی از میدان های تبریز همراه با یکی از پیروانش اعدام شد.(2)


پاورقی:

1. تهرانی، جواد، بهائی چه می گوید؟، تهران، چاپخانه حیدری تهران، 1334ش، ص3 و 4.
2. مطالب فوق اقتباس از کتاب: افراسیابی، بهرام، بهائیت به روایت تاریخ، تهران، انتشارات پرستش، 1366ش.

 

پرسش:

لطفاً درباره دعوی بابیت و چگونگی شکل گیری و تاریخ آن توضیح دهید؟

پاسخ:

در سال 1259 هـ ق سید کاظم رشتی (یعنی کسی که آشکارا و نیم نهان دعوی «بابی» را بعد از شیخ احمد احسائی عنوان می کرد و علی محمد شیرازی را هم تحت تأثیر افکار خود قرار داده بود) وفات یافت. از طرفی پس از مرگ وی شاگردانش سراسیمه به دنبال امام غایب (عج) می دویدند، از جمله شاگردان سید کاظم، یک نفر از اهالی خراسان به نام ملا حسین بشرویه ای بود که در مسجد کوفه به اعتکاف نشسته و با دعا از خداوند خواستار ظهور و نشان دادن امام غائب (عج) شده بود.
بعضی از شاگردان سید هم رو به شهرها آورده و برای همین منظور به گردش پرداختند، این پژوهش و جستجو بدین منظور پس از مرگ سید کاظم صورت گرفت که وی به شاگردانش اطلاع داده بود ظهور امام غائب (عج) نزدیک است بروید و او را پیدا کنید.
در حقیقت سید کاظم رشتی، مسأله بابیت و ظهور امام (عج) را به نحوی به شاگردانش آموزش داده بود که تمامی آنان در انتظار ظهور قریب الوقوع امام غائب (عج) به سر می بردند و از این لحاظ خود را در زمره یاران حقیقی او به شمار آورده برای دستیابی به مقام نیابت و بابیت و در جستجوی شیعه کامل و تعیین رکن رابع عبادت کرده و دست به ریاضت می زدند، و هر یک دیگری را سوگند می داده که اگر وسیله تشرف به حضور امام (عج) را و یا احیاناً از علائم امام (عج) آگاهی یافتند دیگری را بی خبر نگذارند. در چنین لحظاتی که شاگردان سید کاظم در پی یافتن امام(ع) طی طریق می کردند، حاج محمد کریم خان یکی از شاگردان نامبرده، خود را جانشین سید کاظم خواند و فرد دیگری به نام میرزا شفیع تبریزی فرقه دیگری به نام شیخیه به وجود آورد و مدعی جانشینی سید کاظم شد و حاج محمّد کریم خان در برابر این فرقه شیخیه جدید به مخالفت پرداخت.
در این میان علی محمد شیرازی شاگرد دیگر سید کاظم رشتی، ادعای مقام بابیت امام زمان (عج) را نمود و شاگردان دیگری به نام میرزا طاهر، شیخ مهدی قزوینی، سید ولی اللّه، میرزا همدانی و چند تن دیگر هر یک ادعای مقام بابیت کردند به طوری که تعدادشان به 38 نفر رسید.
از میان این شاگردان دو تن یعنی علی محمد شیرازی به عنوان باب و بابیه و حاج محمد کریم خان به عنوان شیخ و شیخیه از موقعیتی چشم گیر برخوردار شدند، به گونه ای که اکثر شاگردان سید کاظم یا پیرو علی محمد شدند یا تابع حاج محمد کریم خان گشتند.
بدین طریق شاگردان سید کاظم هنگامی علی محمد شیرازی ادعای با بیت کرد، به شیراز آمدند و به او گرویدند.
از اینجا بود که وی آمادگی پیدا نمود تا ادعایش را دنبال کند، امّا وی در این راه به مشکلاتی برخورد کرد زیرا در کتابها آمده بود که امام غائب (عج) با شمشیر از مکه ظهور می کند و درفشهای سیاهی از خراسان هویدا می شود، لذا وی پنداشت که با نمایش گذاشتن چنین صحنه هائی ادعایش صحت پیدا خواهد کرد.
بنابراین به ملا حسین بشرویه ای، یکی از اولین مریدانش دستور داد که به خراسان برود، و دسته هایی گرد آورده و از آنجا با درفشهای سیاه رو به شیراز نهند. و خود نیز آهنگ مکه کرد که در آنجا آواز بلند گرداند و با شمشیر پدید آید، این مسأله نشانگر ساده دلی آن مرد است.
بعد از اینکه علی محمد عازم حجاز شد، در مورد حضور وی در حجاز و شهرهای آن اختلاف وجود دارد . با بیان می گویند علی محمد شیرازی به حجاز مسافرت نمود به مکه هم رسید و در مجمع بزرگی دعوت خویش را علناً بر جمیع مسلمین اظهار داشت، ولی مسلمانان این موضوع را نمی پذیرند و معتقدند که علی محمد نه تنها موفق نشد به حجاز سفر کند بلکه اصولا داخل مکه نشده است، زیرا دریا طوفانی بوده و علی محمد شیرازی از غرق شدن در دریا ترسید به این جهت با پیروان خود در بندر بوشهر از کشتی پیاده شد و از سفر منصرف گشت.((1))


پاورقی:

1. - افراسیابی، بهرام، بهائیت به روایت تاریخ (تهران، نشر پرستش 1366) ص 34 تا 36.

 

پرسش:

میرزا حسینعلی بهاء که بود؟ و چه ادعایی داشت؟

پاسخ:

میرزا حسینعلی فرزند میرزا عباس نوری معروف به میرزا بزرگ متولد 1233 هـ ق از اهالی «تاکر» یکی از روستاهای شهر نور مازندران بود.
او در کودکی علوم مقدماتی را تحصیل کرده و سپس به متصوفه ارادت و علاقه زیادی پیدا کرده از مکتب آن ها استفاده نمود و از این جهت در زِیّ درویشی بود به طوری که مثل دراویش زلف و گیسوی بلندی داشت و چنان که از کلمات و نوشته هایش کاملا هویدا است، اساس باورهای او همان عقاید صوفیه بوده است.
در زمانی که علی محمد باب زنده بود او (میرزا حسینعلی بهاء) یکی از مریدان او بود به طوری که در سن 27 سالگی به باب گروید. بعد از قتل علی محمد باب هم مدتی مرید برادر خود میرزا یحیی صبح ازل جانشین منصوص علی محمد باب بود، بعداً از اطاعت برادرش میرزا یحیی صبح ازل سرپیچی کرده و ادعای «من یظهره اللهی» و شارعیت و رجعت حسینی و رجعت مسیحی و ادعای الوهیت نمود و سید علی محمد باب را هم مبشر ظهور خویش دانست.
شرح مختصری از این اجمال بر حسب آن چه از کلمات بعض مورخین بدست می آید این است که میرزا حسینعلی و میرزا یحیی صبح ازل ، دو برادر پدری هر دو مرید علی محمد باب شیرازی بودند.
سید علی محمد باب شیرازی، میرزا یحیی نوری را به جانشینی بلا فصل خویش برگزید و او را مأمور کرد که بعد از وی هشت واحد دیگر «بیان» (1)را که ناتمام مانده بود بنویسد.
صورت توقیع سید علی محمد باب در امر وصایت و نیابت میرزا یحیی نوری چنین بوده:
(الله اکبر تکبیراً کبیراً هذا کتاب من عند الله المهمین القیوم الی الله المهمین القیوم قل کلّ من اللّه مبدؤن قل کل الی الله یعودون هذا کتاب من علیّ قبل نبیل(2) ذکر الله للعالمین الی من یَعِدُّ اسمه اسم الوحید (یعنی یحیی که از نظر عدد با وحید مطابق است یعنی عدد 28) ذکر الله العالمین قل کل من نقطة البیان لیبدئون ان یا اسم الوحید فاحفظ ما نزل فی البیان و اُمِر به فانّک لصراط حقّ عظیم.)
لذا بعد از قتل باب عموم بابیه بلا استثناء میرزا یحیی نوری را به سمت نیابت و جانشینی باب شناخته و اطاعت از او را واجب دانستند.
میرزا یحیی نوری در آن زمان تابستانها را در شمیران تهران و زمستانها را در نور مازندران می گذرانید و اوقات خود را به نشر و تعلیم آثار باب و تشیید و استوار و برافراشتن دین جدید او می پرداخت، تا این که چند نفر از بابی ها به قصد قتل ناصرالدین شاه به طرف او تیراندازی کردند، این عمل باعث شد تا این که حکومت وقت قریب به چهل نفر از مشاهیر بابیه از جمله میرزا حسینعلی را دستگیر نمود و بیست و هشت نفر آنها را با انواع عذاب و شکنجه به قتل رساند.
میرزا یحیی صبح ازل در آن وقت در نور مازندران بود، بعد از شنیدن این خبر فوراً با لباس درویشی و عصا و کشکول به بغداد گریخت و شاید در اواخر سال 1268 یا اوایل سال 1269 وارد بغداد شد. چهل ماه بعد برادرش حسینعلی هم در نتیجه توصیه و سفارشات شدید سفیر روس در ایران از زندان تهران آزاد و به بغداد تبعید شد، کم کم بابیه از هر گوشه ایران به بغداد روی آورده و آن جا را قریب به ده سال مرکز عمده خویش قرار دادند، در این مدت با این که چند نفر از بابیها ادعای «من لا یظهر الهی» کردند، میرزا حسینعلی و سایر بابیها همه در تحت لواء صبح ازل جمع بودند و هیچ گونه تفرقه و انقسامی بین ایشان مشهود نبود، ولی در اواخر آن اوقات کم کم بعضی از آثار تجدد و شاهل در میرزا حسینعلی دیده می شد. ولی بعضی از بزرگان باب از مشاهده این احوال مضطرب گشته و او را تهدید نمودند و به طوری به او سخت گرفتند که او قهر کرد و از بغداد بیرون رفت و دو سال در کوههای اطراف سلیمانیه بسر برد تا این که صبح ازل نامه ای به وی نوشته و او را به بغداد بازگرداند. در آن زمان میرزا اسداللّه تبریزی ملقب به دیّان که سید علی محمد باب او را کاتب آیات صبح ازل قرار داده بود و زبان عربی سریانی نیز می دانست، دعوی «من یظهر اللهی» کرد. میرزا حسینعلی با او مباحثه و مجادله بسیار نمود، بالاخره دیّان بدست بابیه کشته شد.
روز به روز به جمعیت بابیه در بغداد افزوده می شد، از طرفی علماء کربلا و نجف به خاطر نزدیک بودن بابیه به مشاهد مشرفه، همچنین جنگ و جدال بین آنها و مسلمین به دولت ایران شکایت کردند. دولت ایران هم اوامر لازمه را به سفیر خود در استانبول صادر نمود تا از دولت عثمانی خواهش کند بابیه را از بغداد به نقطه دیگری انتقال دهد، دولت عثمانی این خواهش را پذیرفت و آن ها را از بغداد به استانبول انتقال داد پس از چند ماه از استانبول به ادرنه انتقال داد، و شاید ورود آنها به ادرنه سال 1280 هـ ق بوده است و تقریباً پنج سال هم در ادرنه بسر بردند.
در همین اوقات میرزا حسینعلی پرده از روی کار خود برداشته و خیالات مکنونه خود را که از قبل در سرش می پروراند اسبابش را فراهم ساخته و در معرض نمایش قرار داد، و آشکارا دعوی «من یظهره الهی» نمود و رسل و کتب به اطراف و جوانب روانه گردانید و عموم بابیه را به سمت خود دعوت نمود و انقلاب و هیجان و نزاع و فساد شدیدی بین او و برادرش میرزا یحیی صبح ازل برپا شد.
این اختلاف باعث شد تا دولت عثمانی آن ها را از ادرنه به جای دیگری انتقال بدهد در نتیجه حسینعلی و اتباعش را به عکا، و صبح ازل و اتباعش را به جزیره قبرس فرستاد و بابیها از اینجا به دو فرقه بهائی و ازلی منقسم شدند.(3)


پاورقی:

1. بیان، نام یکى از کتابهاى سید على محمد باب شیرازى است.
2. نبیل یعنى محمد، چون نبیل از نظر عدد مطابق با محمد است یعنى عدد 92.
3. تهرانی، جواد، بهائى چه مى گوید؟ چاپخانه حیدرى، 1334، تهران، ص 4 و 5 و 6.

 

پرسش:

سران بهائیت قبل از به وجود آمدن این مرام به کدامین دین بوده و چه مذهبی داشته اند؟

پاسخ:

بابیت و بهائیت دو فرقة ضاله هستند که در پیدایش این دو فرقه بیگانگان نقش داشته اند، و هدف آنها از بوجود آوردن این دو فرقه، شکاف انداختن بین مسلمانان و ایجاد تفرقه بود. با نگاه به تاریخ پیدایش این فرقه (بهائیت) می‌بینیم که این حرکت از بنیانگذاری مکتب شیخیه توسط شیخ احمد احسایی آغاز گشت و سپس سید علی محمد باب ادعای بابیت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و سپس قائمیت و در نهایت پیامبری نمود. بعد از باب، بهاء الله از من یظهر اللهی شروع نمود و به تشریع رسید. این وقایع از نفی نیابت عام مراجع تقلید آغاز شد و با گذر از جدایی از روحانیت به ابداع دین جدید رسید.
جهت اطلاع مذهب و مردم افرادی که یا به نحوی موثر در بوجود آمدن بهائیت بوده و یا خود از موسسین این فرقه به شمار می آیند، احجالاً به زندگی نامه هر کدام می پردازیم:

1. شیخ احمد احسائی:اوایل قرن سیزده هجری قمری شیخ احمد احسائی در عراق شهرت یافت و مریدانی به دورش جمع شدند که بعدها شیخیه نام گرفتند، او در بیست سالگی مقدمات علوم دینی (ادبیات عربی) را خواند و توجة‌ خود را به اخبار و احادیث شیعه معطوف ساخت، وی پیرو مذهب شیعة 12 امامی بود و در شیعی گری تعصب و حمیّت و سختی نشان می داد و در همان حال، متفکر و بی تاب و دارای ذوق فلسفی بود.(1) وی را از دانشمندان شیعه که افکار فلسفی جدید و غیر سازگار با افکار فلاسفة قبلی داشت معرفی می کنند.

2. سید کاظم رشتی:سید کاظم دشتی یکی از شاگردان خاص شیخ احمد احسائی بود. او وقتی شیخ در یزد اقامت داشت به خدمت او رفت و شیخ به واسطة شایستگی که از او می دید، به تربیت و تعلیم او همت می گماشت. شیخ احمد هنگام عزیمت به مکه، سید کاظم رشتی، بهترین شاگرد خود را به جانشینی خویش گماشت و زمام امور شیخیان را به او سپرد.(2) سیدکاظم نیز از علمای شیعه امامیه به شمار می رفت که سعی در ایجاد فرقه جدید، یعنی فرقة‌ شیخیه داشت و وی را باید بنیانگذار واقعی این فرقه دانست، با این همه وی شیعة دوازده امامی بوده است.

3. علی محمد باب ( علی محمد شیرازی):سال 1259 (هـ.ق)، سید کاظم رشتی سر سلسلة شیخیه پس از شیخ احمد احسائی، از دنیا رفت، ولی برای خود جانشین معین نکرد. آنها مذهب را دارای چهار رکن می دانستند: توحید، نبوت، امامت و رکن رابع، منظورشان از رکن رابع، شیعه خالص و خاص بود و معتقد بودند که رکن رابع رابط میان امام و مردم است.
شاگردان و طرفداران سید کاظم رشتی برای یافتن رکن رابع که جانشین سید کاظم شود، به تلاش پرداختند، پس از چندی عده ای حاج کریم خان کرمانی را انتخاب کردند و گروهی متحیر بودند،‌تا اینکه میرزا علی محمد شب جمعه 5 جمادی الاولی سال 1260 هـ. ق در سن 25 سالگی در زمان سلطنت محمد شاه قاجار (پدر ناصر الدین شاه) ادعای بابیت کرد و گفت: من باب و نایب خاص امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و از ناحیة آن حضرت مامور هستم، و در این موقع غیر از ادعای بابیت هیچ ادعای دیگری نکرد. از این رو او را میرزا علی محمد باب می نامند و پیروان او را بابی می خوانند.(3) بنابراین وی نیز امامی مذهب بود و بعداً مرتد شده و ادعای بابیت و سپس مهدویت کرد.

4. قرة العین:نام اصل قرة العین «زرین تاج» و بنا به نوشتة کتب بهایی، ام سلمه بوده است، وی دختر ملا محمد مجتهد قزوینی است، در شهر قزوین در سنة 1320 هـ.ق یا به قول آیتی در کواکب الدریه در سنة 1231 هـ.ق متولد شد. زرین تاج در نهایت زیبایی بود و اندام بی نظیری داشت، در عین حال شهرت طلب و هوسباز بود.
او نزد پدرش ملاصالح و عمویش ملا محمد تقی مجتهد (که بعد بابی ها او را شهید کردند.) مشغول تحصیل گردید، در پایان تحصیل، پیرو مکتب شیخیّه شد و جزء مریدان سید کاظم رشتی (شاگرد ممتاز شیخ احمد احسائی) به شمار می آمد، عموی کوچکش ملا علی که از اعضای این گروه به شمار می رفت، او را در این راه تحریص و تشویق می نمود، تا آنجا که ارسال نامه و مراسلات بین زرین تاج و سید کاظم رشتی باز شد و سید کاظم رشتی او را قرة العین «نورچشمی» خواند، از این زمان به بعد او به لقب «قرة العین» شهرت یافت. سپس برای دیدار استاد و مراد خود (سید کاظم رشتی) به کربلا مسافرت کرد که قبل از رسیدن او به کربلا سید کاظم از دنیا رفته بود. بعد از چندی به بغداد رفت، و سپس توسط ملاحسین بشرویه ای به حضور میرزا علی محمد باب راه یافت، باب هم او را به لقب طاهره ملقب ساخت.
سرانجام در سال 1268 قرة العین و عده ای که قبلا دستگیر شده بودند، محکوم به اعدام شده و به قتل رسیدند، و این در زمانی بود که هنوز فرقة بهائیت به وجود نیامده بود، بنابراین قرة العین اول شیعه امامی بود، سپس بابی شد و بابی (نه بهائی) از دنیا رفت.(4)

5. ملا حسین بشرویه ای:این فرد از اهالی خراسان و از شاگردان سید کاظم رشتی بود، از نخستین کسانی است که به بابیت سید علی محمد معتقد شد و در این راه تلاش فراوانی کرد و به عنوان «باب الباب» معرفی شد.(5) وی نیز ابتدا مذهب امامیه داشت و سپس مرتد گشت و به آیین بابیت ایمان آورد.

6. میرزا یحیی نوری (معروف به صبح ازل):پس از مرگ باب جانشینی او به میرزا یحیی نوری برادر کوچکتر میرزا حسینعلی نوری رسید. در آثار باب شواهدی وجود دارد که حاکی از معرفی صبح ازل به عنوان جانشین او می باشد. بدین ترتیب رهبری با بیان به صبح ازل سپرده شد، او برادرش میرزا حسینعلی را به عنوان پیش کار تعیین کرد و خود به طور ناشناس به گردش و سفر در اطراف و اکناف پرداخت. او بر خود نام حضرت غایب مستور گذارد، تا از خطر تعرض حکومت مصون بماند و بدین گونه بهاء الله (حسینعلی نوری) مرجع مستقیم بابیه شد.(6)

7. میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله): میرزا حسینعلی نوری مدعی پیامبری و بنیان گذار دین جدیدی است که با فرقة قبلی یعنی بابیه تا حدی متفاوت است. میرزا حسینعلی در روز دوم ماه محرم سال 1233 هـ. ق در تهران به دنیا آمد. پدرش میرزا عباس نوری معروف به میرزا بزرگ از منشیان و مستوفیان زمان محمد شاه قاجار بود. در جنبش های بابیه، ازلیه و بهائیه نقش حسینعلی نوری بسیار بارز است. در اوان ادعای باب، میرزا حسینعلی به وی گروید و کم کم بازیگر اصلی در وقایع آن دوره شد. پس از اعدام سید باب، بهاء الله داستان وصایت میرزا یحیی را بر سر زبان ها انداخت و برادر جوانش را سپر بلای خود نمود تا از آسیب معاندین در امان بماند و بعد بهاء الله به طور غیر مستقیم صبح ازل را به کناری زده خود حاکم مطلق شد. از آن پس میرزا حسینعلی درصدد برآمد تا زمینة‌ طرح داعیة جدیدی را فراهم کند. بنابراین کوشید تا آنچه را از آثار و مکتوبات باب در دسترس بابیان بود، جمع آوری نماید و با این شیوه توانست کلیه اسنادی را که روزی ممکن بود علیه وی به کار رود به چنگ آورد. آن گاه با مراجعه به آثار باب کوشید تا بر سبک او آیه نویسی کند.(7)
وی گفته است: من همان شخص موعود علی محمد باب (من یظهره الله) هستم و میرزا یحیی باید از من پیروی کند، و احکام و حدود بیان (کتاب میرزا علی محمد) بستگی به تصدیق و امضای من دارد و من مسلک باب را نسخ نمودم.(8) از سال 1285 هجری حسینعلی بهاء به عکا تبعید شد تا تاریخ 1309 که در سن 76 سالگی طومار عمرش در عکا برچیده شد. یعنی حدود 34 سال بساط ادعای الوهیت و ربوبیت را بدون هر گونه رقیب و مزاحم پهن کرد.(9) پس حسینعلی نیز بعد ازینکه شیعه بوده مرتد شده است.

8. عباس افندی فرزند حسینعلی بهاء:او جانشین حسینعلی بهاء در فرقة بهائی گری است، در زیرکی و سیاست و بافندگی های مرموزانه در نوسازی بهائی گری بی نظیر بوده است، وی در سال 1260 هـ.ق در تهران متولد شد. عباس افندی که او را عبدالبهاء و مرکز میثاق و غُص اعظم می نامند، چنان که از نوشته هایش (مقالة شخصی سیاح و مفاوضات و الواح مختلفه) استفاده می شود در تحصیل علوم گوناگون ادبی و عقلی زحمات زیادی را متحمل شده است.
وی که هشت سال و اندی در تهران، و دوازده سال در بغداد، و پنج سال در ادنه، و بقیة‌ عمر را در عکا و حیفا به سر برد، تمام رموز اغفال اغنام اسد (گوسفندان خدا) را یاد گرفت و در میان این کشمکش ها و تبعیدها، تجربه ها آموخت و به رموز و ترفند های نفوذ در دیگران آگاه گردید. او به مراتب از پدرش حرفه ای تر بود، و به گفته های پدر سر و صورتی داد و با توجیهات مضحک به ایرادهایی که از طرف پیروان باب و صبح ازل و دیگران می شد جواب می داد، بهائیان عباس افندی را در همة شؤون، آیتی از آیات خدا دانسته و او را در میان هیولایی از افسانه ها و دروغ ها قرار داده اند.(10)


پاورقی:

1. زاهدانی، دکتر سید سعید- بهائیت در ایران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، تابستان 81، ص118.
2. بهائیت در ایران، ص 124، به نقل از نجفی، سید محمد باقر، کتاب بهائیان.
3. محمدی اشتهاردی، محمد، بابیگری و بهائی گری، ناشر کتاب آشنا، اول، 79، ص45.
4. همان.
5. همان.
6. همان، ص 55.
7. بهائیت در ایران، ص 143.
8. بابی گری و بهایی گری، ص 60، به نقل از محاکمه و بررسی باب و بهاء، ج 2، ص 12.
9. همان، ص 60.
10. بابیگری و بهائی گری، ص 71.

 

پرسش:

زندگی نامة سران و رهبران بهائیت از اول تا عصر حاضر را به طور مختصر بیان کنید؟

پاسخ:

بهائیت فرقه ای است که با استفاده از حمایت های دشمنان اسلام و برای ضربه زدن به وحدت اسلامی به خصوص شیعیان بوجود آمد که در نهایت با ادعای خدائی سران آنها و به خیال خودشان بعد از نسخ قرآن و اسلام، باعث درگیری بین مردم ایران شدند و چند نفر به عنوان رهبر این فرقه استعماری فعالیت کرده و سپس اداره امور این فرقه به صورت نُه نفری و به مرکزیت اسرائیل تا به امروز ادامه دارد:

1. میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء الله: اولین رهبر بهائیت، حسینعلی نوری است که در سال 1233 قمری در دهکده ای از توابع نور مازندران به دنیا آمد. پس از جریان علی محمد باب و کشته شدنش، یحیی ملقب به صبح ازل، برادر حسینعلی، جانشین باب شد. و بعد از سوء قصد بابیان به ناصر الدین شاه، به بغداد تبعید شد. در آنجا حسینعلی ادعا کرد که جانشینی یحیی برای حفظ جان او از گزند دشمنان بود و جانشین اصلی باب و من یظهره الله(کسی که خدا آن را آشکار خواهد کرد) اوست و این باعث اختلاف بین دو برادر شد، دولت ترکیه آنها را به استانبول برد، ولی در اثر تشدید اختلافات، یحیی صبح ازل به قبرس و حسینعلی بهاء به سرزمین فلسطین و شهر عکا فرستاده شد و در اثر حمایت انگلیس از بهاء الله، فرقه او پیشرفت کرد و برای همین به فرقه بهائیت مشهور گشتند. بهاء الله کتابهایی را به خیال خودش برای هدایت جامعه نازل کرد و خود را خدا خواند، از جمله کتاب: الواح، اقدس، الایقان و... و سرانجام در 1309 یا 1310 قمری در عکا مرد و قبرش قبله بهائیان به جای کعبه قرار گرفت.(1)

2. عباس افندی فرزند بزرگ حسینعلی ملقب به عبدالبهاء: عبدالبها در 1844 م در تهران به دنیا آمد و پس از مرگ پدرش برادرانش را جمع کرد و وصیت پدر را خواند:«همانا غُصن اکبر(محمد علی پسر دیگر بهاء الله) را بعد از غصن اعظم(عبدالبهاء) برگزیدیم.» این موضوع را همه بهائیان پذیرفتند، ولی پس از مدتی بین دو برادر دشمنی ایجاد شد و عبدالبها، برادرش را برکنار کرد و نوه دختری بهاء الله را جانشین خود اعلام کرد و به خاطر مناسب نبودن ایران برای تبلیغ، در سال 1911 م به اروپا رفت و به جای روسیه، با انگلیس و آمریکا رابطه برقرار کرد و در جریان جنگ جهانی اول به خاطر خوش خدمتی به انگلیس با دادن آذوقه به ارتش انگلیس در فلسطین که منجر به پیروزی انگلیس و سقوط فلسطین شد، نشان خدمتگزاری نایب هود و لقب سِر(Sir) را از دولت انگلیس دریافت کرد و سرانجام در 1921 م درگذشت و در شهر حیفا در باغی که مرکز جهانی محفل روحانی بهائیان است دفن شد.(2)

3. شوقی افندی فرزند خانم ضیائیه دختر حسینعلی بهاء الله ملقب به شوقی ربانی:شوقی در 1897 م به دنیا آمد و در اروپا و آمریکا بزرگ شد و همسری به نام«ماکسول» که بعدها به«روحیه ماکسول» مشهور گشت، اختیار کرد(این زن کانادایی و به گفته برخی آمریکایی است) شوقی با وصیت عبدالبها به رهبری بهائیت رسید و خودش را ولی امر الله و ربانی نامید ولی از آنجا که فرزند نداشت، برای اداره امور بهائیت، تشکیلات بیت العدل اعظم را وعده داد و پس از 29 سال از رهبریش، اعضای 9 نفره ی بیت العدل اعظم را با لقب ایادی امر الله به مرکزیت اسرائیل انتخاب نمود که«چارلز میسن ریمی» رئیس و همسرش«روحیه ماکسول» رابط بین او و ایادی و«املیاکالز» نایب رئیس بیت العدل شدند، البته بعدها افرادی را اضافه کرد تا 27 نفر شدند. و از طرفی نقشه ده ساله را پایه ریزی کرد که باید توسط«میسن ریمی» و با همکاری چهارمین رهبر اجرا می گردید. شوقی ربانی سرانجام در 1957 میلادی در انگلیس مرد و جسدش به عکا انتقال داده شد.(3)

4. ایادی امرالله«چارلز میسن ریمی» ملقب به عزیز الله ثانی و ولی امر ثانی:میسن ریمی فرزند یکی از روحانیون کلیسای مسیحی اسقفی است که در سال 1253 شمسی در آمریکا متولد شد و یکی از مقربان شوقی افندی بود و رفتارها وآداب اروپائی را به شوقی یاد می داد. پس از اینکه شوقی به رهبری رسید، او را رئیس بیت العدل کرد، اما وقتی شوقی مرد، اعضای 27 نفره ایادی بیت العدل جانشین تعیین نکردند، به دلیل اینکه شوقی فرزند نداشت و با مرگش ولایت را تمام شده اعلام کردند! اما«میسن ریمی» خود را جانشین و چهارمین رهبر بهائی اعلام کرد و سپس پا را فراتر نهاده خود را پیامبر دانست و بهائیانی از فرانسه، بعضی شهرهای اروپا و آمریکا از او پیروی کردند و لقب«ولی عزیز الله» و«ولی امر ثانی» را به او دادند، اما ایادی بیت العدل او را قبول نکردند و از جامعه بهائیت راندند، اینجا بود که انشعابی دیگر در بهائیت بوجود آمد و«میسن ریمی» خود تشکیلات جداگانه ای در سال 1963 ترتیب داد و خود را چوپان بهائیان دانست، ولی پیروان انگلیسی بهائیت به رهبری«ماکسول» او را از جامعه بهائیت طرد کردند(یعنی هر کس را بیت العدل طرد کند دیگر بهائی نیست و حق دخالت در امور بهائی را ندارد.)(4)

5. ماکسول همسر شوقی ربانی ملقب به روحیّه:
ماکسول با حمایت انگلیس،«میسن ریمی» را طرد کرد و جانشین او را قبول نکرد و تهدیدهای شدید اللحن«ریمی» که به کسی اجازه دخالت در امور بهائیت نمی داد و خود را جانشین شوقی می دانست نه تنها مشکلی را حل نکرد، بلکه بر وسعت اختلافات افزود و«ماکسول» بیت العدل اعظم را منحل کرد و هر کس را هم که اعتراضی می کرد از جامعه بهائیت راند و برای پایان دادن به اختلافات، وصیت شوقی را نقض کرد و خود را«حرم امة البهاء» نامید که پیروان او، او را پنجمین پیشوای بهائیت و اداره کننده فرقه بهائیت می دانند(اینکه چرا او را پنجمین می دانند در حالی که او چهارم می باشد جای سؤال است)(5)

6. هیئت 9 نفری: در اثر اختلافات شدید بین بهائیون و انشعاب آنها به«میسن ریمی» و«ماکسولی» و تضعیف پایه اعتقادی مردم بهائی به حقانیت این فرقه، 9 نفر از بین روحانیان بهائی به عنوان اداره کننده امور بهائیت انتخاب شد، چرا که بیت العدل اعظم را«ماکسول» منحل کرده بود، اعضای این هیئت عبارتند از:
الف: ایرانی سه نفر: 1. روح الله میرابقهانی 2. فرماندوسانث 3. روح الله مظهر
ب: آمریکائی چهار نفر: 1. تشاتر 2. کایلین 3. میتشل 4. روی
ج: انگلیسی دو نفر: 1. سیبلی 2. هوفمان
7. اولین دوره بیت العدل اعظم در 1963 م از بین روحانیون محفل بهائیت در اسرائیل انتخاب شدند که بعدها این بیت العدل توسعه یافت و محکمه رسمی بهائیان نیز شد و این اعضا عبارتند از:
1. چارلز لکارت 2. علی نخجوانی 3. پوراکاولین 4. ایان سهیل 5. لطف الله حکیم
6. دیوید هوفمن 7. هیو چانس 8. ایموس گیبسون 9. هوشمند فتح اعظم
8. دومین دوره بیت العدل اعظم در سال 1972 م در شهر حیفا انتخاب شدند که فقط«لطف الله حکیم» جای خود را به«دیویدوهه» داد و بقیه همان 8 نفر قبلی شدند.(6)


پاورقی:

1. مشکور، محمد جواد. فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، سوم، 1375 ش، مشهد، ص 90. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی. فرق و مذاهب کلامی، امیر، اول، 1377ش، قم، ص 340.
2. حسینی، طباطبائی، مصطفی. ماجرای باب و بهاء، روزنه، تهران، چاپ دوم، 1379 ش، ص 227. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی. فرق و مذاهب کلامی، امیر، اول، 1377، قم، ص 342. ر.ک: سراج الدین، احمد ولید. البهائیه و النظام العالمی الجدید، 1994 م، دمشق، مطبعه الداودی، ج 2، ص 449. ر.ک: افراسیابی، بهرام، تاریخ، جامع بهائیت، مهرفام، دهم، 1382 ش، تهران، ص 422، ص 463 و ص 596.
3. همان، ص 576 و ص 603.
4. سراج الدین، احمد ولید. البهائیه و النظام العالمی الجدید، مطبعه الداودی، 1994 م، دمشق، ج 2، ص 488. ر.ک: تاریخ جامع بهائیت، ص 578.
5. همان، ص 579. ر.ک: رائین، اسماعیل. انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی، بی جا، مؤسسه تحقیقی رائین، بی تا.
6. تاریخ جامع بهائیت، ص 620.

 

پرسش:

رابطه بابیت با بهائیت چیست؟ لطفاً توضیح دهید؟

پاسخ:

برای پاسخ به سوال فوق ذکر این مقدمه لازم است که در طول تاریخ اسلام عوامل و اسباب مختلفی باعث ایجاد فرقه های مختلف شده بود، امّا با ورود استعمار غرب به کشورهای اسلامی عامل جدید که همان استعمار باشدبه جمع عوامل فرقه ساز اضافه شد. غربی ها که برای بردن ثروت های ممالک اسلامی آمده بودند، با مانع بزرگ دین روبرو شدند که مسلمانان را در صف واحد در مقابل آنان قرار می داد. آنان ابتدا سعی کردند که با دامن زدن به اختلافات قبلی مسلمانان این صف واحد را در هم بشکنند و برای هر چه پر رنگ کردن این اختلافات دست به تأسیس فرقه های جدید زدند. همفر یکی از جاسوسان کشور انگلستان که سالیان متمادی در کشورهای اسلامی به سر برده و در نهایت موفق به تأسیس فرقه وهابیت در عربستان شد، در توصیف برنامه های وزارت مستعمرات کشور متبوعش یکی از راه های تضعیف مسلمانان را گسترش اختلافات مذهبی می داند و دامن زدن به اختلافات مذهبی را اولین برنامه این وزارت می شمارد.(1)
بر همین اساس است که در هندوستان فرقه قادیانیه و در عربستان فرقه وهابیت را تأسیس می کنند و در ایران نیز فرقه بابیت و بهائیت را به وجود می آورند که موضوع بحث ما است.
فرقه بابیه گروهی هستند که خود را از پیروان سید علی محمد شیرازی (1236، 1266 هجری) که که به علی محمدباب معروف است می دانند.(2)
سید علی محمد فرزند سید محمدرضا بزّاز شیرازی بود که در هفده سالگی برای تجارت به همراه عمویش به بوشهر رفت و پنج سال در آنجا ماند، سپس تجارت را رها کرده به مکّه رفت، بعد از آن در عراق اقامت گزیده و در حلقه شاگردان سید کاظم رشتی بزرگ شیخیه وارد شد و چند سال بعد از مرگ سید کاظم رشتی ادعای جانشینی وی را کرده، خود را باب و واسطه بین مردم و امام زمان معرفی کرد و بعد پای ادعا را بالاتر گذاشته، خود را همان امام غایب دانست که در طی هزار سال شیعیان انتظار ظهور او را داشتند و کتابی دارد بنا م «بیان» که به زعم خود آن را نسخ کننده قرآن می پنداشت. مهم ترین عاملی که وی را در تبلیغ عقایدش و تأسیس فرقه جدید یاری می کرد، شخصی به نام «منوچهر خان معتمد الدوله» والی و حاکم اصفهان بود که از اهالی گرجستان و قبلاً مسیحی بود و بعدها اظهار اسلام کرده(3) و در تشکیلات قاجار نفوذ کرده بود.
حمایت های منوچهر خان بر اساس دستورالعمل هایی بود که از دولت روس می گرفت، زیرا علی محمد باب تربیت شده جاسوسی به نام «کینیاز دالگورکی» بود که سال های متمادی در ایران و عراق با ظاهری مسلمان به جاسوسی پرداخته و در روند کار خود علی محمد را تشویق کرده بود که ادعای مهدویت کرده و خود را امام زمان معرفی کند.(4)
و البته بعد از آن نیز با حمایت های سفارت روس وی را از بسیاری از خطرات رهانیده و او را بارها از کشته شدن نجات داده بود.
به هر حال سید علی محمد باب که با کمک منوچهر خان از مرگ رها شده بود، در اصفهان ادعای خود را از سر گرفت، امّا بعد از مرگ منوچهر خان او را به امر محمد شاه از اصفهان به آذربایجان بردند و در قلعه چهریق زندانی کردند، طرفداران وی در مازندران، خراسان و زنجان شورش کرده و قتل و غارت بسیار کردند، ولی با مقاومت مردم مسلمان این شورش ها سرکوب شدند و خود علی محمد باب در سال (1266 هجری قمری) پس از مجلس مناظره ای که بین او و علمای تبریز برگزار شد مغلوب و محکوم به اعدام شده و تیر باران گردید(5) و تلاش های قنسول روسیه برای رهانیدن وی این بار کارساز نشد.
پس از اعدام سید علی محمد باب، یحیی صبح ازل دعوی جانشینی او را کرد و میرزا حسین علی بهاء برادر وی در آغاز تسلیم او شد، امّا پس از مدتی رقابت با برادر را آغاز کرد و نخست ادعای «من یظهره اللهی»، که در سخنان باب آمده بود، کرد و به تدریج بر ادعاهای خود افزود تا به ادعای رسالت و شارعیت و حلول خدا در او رسید و خود را «الهیکل الاعلی» نامید و مدعی شد که سید محمد باب زمینه ساز و مبشر ظهور وی بوده است.(6)» ولی سرانجام با فشار علمای اسلامی و مسلمانان حکومت قاجار مجبور شد در سال (1269 هجری قمری) صبح ازل و حسین علی بهاء‌ را با جمعی از پیروان آنها به بغداد تبعید کند، امّا در آنجا بین دو برادر بر سر رهبری بابی ها اختلاف افتاد و درگیری طرفداران آنان بالا گرفت. دولت عثمانی که بغداد را تحت تصرف داشت هر دو را به دادگاه کشاند و دادگاه حکم تبعید آن دو را در دو منطقه دور دست و جدا از هم صادر کرد، از این رو یحیی صبح ازل با خاندان و پیروانش در قبرس و حسین علی بهاء و طرفدارانش در عکاء‌ در سرزمین فلسطین اسکان داده شدند. در اثر همین اختلاف، طرفداران بابی صبح ازل به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسین علی به فرقه «بهائیه» معروف شدند.(7)
امّا جالب است بدانیم که یحیی صبح ازل و برادرش میرزا حسین علی بهاء دو نفر از تربیت شدگان «کینیاز دالگورکی» بودند که در تهران و به هنگام اقامت وی در آنجا توسط وی استخدام شده و به جاسوسی برای سفارت روسیه می پرداختند.(8)
و بعد از اعدام باب و قتل عام پیروان او این دو با حمایت سفارت روسیه در تهران از مرگ رها شده و بعد از مدتی ادعای جانشینی وی را کردند و در نهایت میرزا حسین علی بهاء پیروز شده و فرقه بابیه را با نام «فرقه بهائیت» ادامه و استمرار بخشید.
با توجه به مطالب یاد شده می توانیم چنین نتیجه بگیریم که فرقه بهائیت همان ادامه فرقه بابیه است و تنها به دلیل اختلاف میرزا حسین علی بهاء و یحیی صبح ازل نام بابیه به بهائیه تغییر پیدا کرد و بابی های طرفدار میرزا حسین علی بهاء نام خود را بابی بهایی گذاشتند و هر دو اینها یعنی سید علی محمد باب و میرزا حسین علی بهاء از دست پروده های جاسوس روسی بودند که با حمایت دولت روس فرقه ای جدید با احکامی خرافی را بنیان نهادند و سال های متمادی ضمن جاسوسی به نفع دولت های استعماری باعث ایجاد شکاف در بین صف مسلمانان شدند و الان نیز با حمایت انگلستان، آمریکا و اسرائیل در کشورهای غربی به حیات خود ادامه می دهند و از هر فرصت پیش آمده برای ضربه زدن به دولت جمهوری اسلامی ایران استفاده می کنند.


پاورقی:

1. خاطرات همفر، ترجمه دکتر محسن مؤیدی، انتشارات امیر کبیر، جلد دوم، 1362، ص 76 و 93.
2. مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1375، ص 89.
3. افراسیابی، بهرام، تاریخ جامعه بهائیت، انتشارات سخن، چاپ چهارم، 1371، ص 138.
4. خاطرات سیاسی جاسوس روسی کینیاز الگورکی در ایران، انتشارات صبوری، جلد اول، 1382، ص 69 تا 77.
5. آشتیانی، عباس اقبال، تاریخ ایران، انتشارات امیر کبیر، تهران، ص 822.
6. ربّانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377، ص 340.
7. همان، ص 340 و 341، تاریخ جامع بهائیت، ص 465.
8. خاطرات سیاسی جاسوس روسی کینیاز دالگورکی، ص 52 تا 54.

 

پرسش:

عقیده کلی بابیها چیست؟ و در کدام نقاط سکونت دارند؟

پاسخ:

قبل از بیان عقاید فرقه ی بابیه ابتداءً باید بحث اجمالی در مورد سید علی محمد باب و فرقه ی بابیه داشته باشیم تا با عقاید آن ها بهتر آشنا شویم.
فرقه ی بابیه در قرن سیزدهم هجری قمری توسط سید علی محمد شیرازی، بنیان گذاری شد.
سید علی محمد در سال 1235 هـ . ق، در شیراز بدنیا آمده و در همان اوان کودکی پدرش را از دست داد و دایی او سید علی سرپرستی او را بر عهده گرفت و او را به مکتب شیخ عباد شیرازی سپرد و در آنجا خواندن و نوشتن فارسی و عربی را تا حدی آموخت.
استاد سید علی محمد (شیخ عابد شیرازی) از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی از سران شیخیه بوده و به همین خاطر در دوران کودکی با عقاید شیخی گری آشنا شد و پس از مدتی که از شیراز به بوشهر به همراهی دائی خود برای تجارت رفته بود برای کسب علم بیشترعازم عراق شد. و به خاطر همان آموزه های استاد خود در بدو ورود نزد سید کاظم رشتی رفته و در کلاس های ایشان شرکت کرد و پس از مدتی در سال 1257 هـ . ق، به شیراز باز گشت. وی در مدت حضوری که در عراق داشت تماماً با عقاید شیخی گری آشنا شد و پس از بازگشت هم در شیراز هر کتابی که با مذاق شیخی گری سازگار بود از مطالعه آن دریغ نکرد تا آن که سید کاظم رشتی در سال 1259 هـ . ق، در گذشت و چون معتقد بود که ظهور امام زمان بسیار نزدیک است برای خود جانشینی انتخاب نکرده بود به همین خاطر شیخیان بعد از او بدون سرپرست ماندند و در این مدت (یعنی پس از فوت سید کاظم) چون از ظهور امام زمان خبری نشد، چند نفری مدعی جانشینی سید کاظم شدند که سید علی محمد نیز جزو آن ها بود و در رقابت با مدعیان جانشینی عملاً پیروز گشته و توانست اکثر طرفداران سید کاظم رشتی را به دور خود جمع کند و نیز علاوه بر جانشینی، مدعی بابیت و واسطه گری میان امام غائب و شیعیان شد. بدین گونه که بخشهائی از قرآن کریم را با روش تأویل گری که از اساتید خود آموخته بود تفسیر کرده و در کتاب احسن القصص به صراحت نوشت که امام دوازدهم او را مأمور به ارشاد جهانیان کرده و تصریح کرده که (همانا خدا مقدر کرده که این کتاب در تفسیر بهترین داستان ها (داستان یوسف) از نزد محمد پسر حسن پسر علی پسر محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی پسر ابی طالب بر بنده اش بیرون آید تا از نزد ذکر (علی محمد) حجت بالغه خدا بر جهانیان باشد).
ولی پس از مدتی در مجلس مناظره ای که به دستور میرزا آغاسی وزیر وقت قاجار در تبریز با علماء برگزار شد اینبار مدعی مهدویت شده و خود را مهدی موعود خواند و در همان مجلس اظهار کرد که (من همان قائم موعودی هستم که هزار سال است منتظر ظهور او هستید) بعد از این ادعا در کتاب بیان دوره اسلام و قرآن زا با ظهور خود و با آوردن کتاب خود (بیان) پایان یافته شمرده و احکام قرآن و اسلام را نسخ شده دانست و خود و کتاب بیان را اشرف از حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و قرآن پنداشت و در کتاب بیان چنین می نویسد: «نفوسی که به عیسی بن مریم ایمان آوردند اگر شناخته بودند که ظهور محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به عینه همان ظهور بوده به نحو اشرف در آخرت و کتاب او همان انجیل بوده به نحو اشرف احدی از نصاری از دین خود برنگشته کل، به رسول الله ایمان آورده و به کتاب او تصدیق نموده و همین قسم، اگر مومنین به رسول الله و کتاب او یقین کنند که ظهور قائم و بیان، همان ظهور رسول الله است به نحو اشرف در آخرت و این کتاب بعینه همان فرقان است که به نحو اشرف نازل شده در آخرت).(1)
سید علی محمد به خاطر ادعاهای متفاوتی که داشته برای جمع و جور کردن ادعاهایش به فکر توجیه افتاده و چنین می نویسد که (نظر کن در فضل حضرت منتظر که چقدر رحمت خود را در حق مسلمین واسع فرموده تا این که آن ها را نجات بدهد، مقامی که اول خلق است و مظهر ظهور اننی انا الله، چگونه خود را به اسم بابیت قائم آل محمد ظاهر فرموده و به احکام قرآن در کتاب اول (تفسیر سوره یوسف) حکم فرموده تا آن که مردم مضطرب نشوند از کتاب جدید و امر جدید)(2)
وی باز در این ادعای خود توقف نکرده و این بار پا را فراتر از آن چه بوده نهاد و خود را با ذات خداوند یکی دانست و دعوی الوهیت کرد و در این باره چنین ادعا می کند (خدا گواهی داد که معبودی جز وی نیست، او پادشاه و دارای پادشاهی ها است و علی پیش از نبیل ذات خدا و هستی اوست)(3)
حال بعد از مطالبی که بیان شد به عقاید بابیه که مخالف با موازین و ضروریات دین اسلام و معیارهای عقلی می باشد اشاره می شود:
1. آنان معتقدند که علی محمد باب در آغاز واسطه بین امام زمان و شیعیان بود، که برگرفته از عقاید شیخیه می باشد چرا که در عقاید شیخیه پس از توحید و نبوت و ولایت چهارمین رکن و با همان رکن رابع، شیعه کامل می باشد.(4) که واسطه میان امام و خلق است.
2. سید علی محمد معتقد به نوعی بودن نزول عیسی مسیح و رجعت امام حسین ـ علیه السلام ـ بوده که در روایات اسلام و شیعه آمده است، یعنی شخص معین و مشخصی نیست بلکه نوعی می باشد پس خودشان رجعت نخواهند کرد بلکه نوع آن ها رجعت خواهد کرد که ممکن است هر فردی باشد در نتیجه وجود شخصی امام دوازدهم را انکار کرده و امام غائب را نیز نوعی دانست.(5)
3. سید علی محمد باب همان قائم و مهدی موعود است. صاحب کواکب دریه چنین می نویسد (به مجرد آن که علماء، از داعیه ایشان سوال نمودند فورا اظهار مهدویت فرمود.)(6)
4. آنان اعتقاد به نوت و پیامبری سید علی محمد دارند. چرا که معتقدند هر پیامبر اولوالعزم و صاحب کتاب دوره ی معینی دارد که هزار سال می باشد و حال پس از پایان دوره ی شریعت اسلام، باب مبعوث شده و دینشان ناسخ اسلام می باشد.(7)
5. معتقدند که کتاب بیان از سوی خداوند نازل شده و از قرآن برتر و اشرف می باشد چنان که در کتاب بیان می نویسد (و این کتاب (بیان) بعینه همان فرقان است که به نحو اشرف نازل شده در آخرت)(8)
6. معتقد به برتر بودن سید علی محمد بر حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشند. در کتاب بیان می نویسد (اگر مومنین به رسول الله و کتاب او یقین کنند که ظهور قائم و بیان همان ظهور رسول الله هست به نحو اشرف در آخرت)(9)
7. پیروان باب عقیده دارند که خداوند دارای دو ذات می باشد یکی ذات باطنی و دیگری ظاهری، ذات باطنی که هیچ گونه نام و ناشنی از آن نیست و اصولاً از آن نام برده نمی شود اما جنبه ی ظاهری ذات خداوند عبارت است از انبیاء و سید باب، پس باید اینان را معبود و آفریدگار واقعی دانست.(10)
8. معتقدند که پیامبران با اینکه مقام خدائی دارند ولی دارای هیچ گونه معجزه و کارهای غیر طبیعی نبودند.
9. معتقدند که پیامبران معصوم نبودند و هرکاری که از صواب و خطا انجام می دادند آزاد و عین صواب است مانند مرتکب گناه شدن بعضی از پیامبران مانند حضرت آدم، نوح، لوط و سلیمان که در کتاب انجیل و تورات آمده.
10. به عقیده آنان قیامت به معنای روز قیام باب است و اهل بهشت به کسانی گفته می شود که به دین باب واردشدند و اهل دوزخ هم عبارندت از مردمانی که منکر دین باب شده اند.
11. آن ها بر این عقیده اند که عدد 19 مقدس بوده و بیشتر احکام و حدود آئین خود را بر حروف جمل یعنی حساب ابجد و عدد 19 قرار داده اند چنان که نام خود علی محمد را برابر حساب ابجد و حروف جمل، مطابق با کلمه ی رب دانسته و آن را دلیل بر حقانیت نبوت ایشان می دانند.
12. علی محمد باب در کتاب بیان که کتاب دینی بابیان می باشد می نویسد (عمر جهان از پیدایش آدم تا ظهور خود دوازده هزار و دویست و ده سال می باشد و اکثر مردم روی زمین با زبان آشنائی دارند)(11) و در احسن القصص که یکی از کتابهای معتبر بابیان می باشد در مورد شکل زمین می نویسد (همانا خدا، اسب را مرکز باء (حرف ب) مقدر فرموده وقاطر را در صورت او آفریده و خر را به شکل زمین قرار داده تا در سفرهای خود بر آن ها سوار شوید).

برخی از احکام بابیه: 1. پرهیز نکردن از فضولات حیوانات.(12)
(از آن چه از حیوان (سگ و خوک و ...) بیرون می آید پرهیز نکنید مگر این که لطافت را دوست داشته باشید).
2. قبله عبادت، خود علی محمد است.
(بگو همانا قبله، کسی است که او را ظاهر می سازیم. آن کس به هر سو بگردد، قبله هم می گردد تا آن که قرار و آرام گیرد (بمیرد))
3. بر هر کس از پیروان باب واجب است که برای طلب اولاد ازدواج کند، اما اگر زن کسی باردار نشد حلال است برای حامله شدن او از یکی از برادران بابی خود یاری بگیرد نه از غیر بابی.(13)
4. هر چیزی بهترین آن متعلق به نقطه (یعنی سید علی محمد) و متوسط آن متعلق به حروف حی (18 تن از یاران باب) بوده و پست ترین آن برای بقیه مردم است.
5. رفع حجاب و آزادی معاشرت زنان و مردان.(14)
(در این که کسانی که در میان ما پرورش یابند چه مرد باشند و چه زن حلال است به همدیگر نگاه کنند و سخن گویند) و نیز در تفسیر سوره یوسف خطاب به قره العین چنین می نویسد (ای قره العین به زنان اجازه داده می شود که مانند حوران بهشت، لباسهای حریر بپوشند و خود را بیارایند و به صورت حوران بهشت از خانه هایشان بیرون آیند و میان مردان وارد شوند و بدون حجاب بر صندلی ها بنشینند.)(15)
6. احکام نجاسات و مطهرات: چیزهایی که در دین اسلام نجس بودند پاک و طاهر دانسته شده و در مورد مطهرات که آن ها را دوازده نوع شمرده، چنین می نویسد (اولین از مطهرات ایمان به باب است که مبدل می فرماید جسد او را به طهارت دوم کتاب بیان سوم اسم الله که اگر شصت و شش مرتبه بر شیئ نجس خوانده شود پاک می شود چهارم قطع نسبت از غیر اهل بیان و وصل او با همان بیان...)(16)
7. حرام بودن برپاداشتن نماز جماعت مگر نماز میت که در آن هم باید در یک جا جمع شد ولی نماز خود را فرادی نیت کند. و نیز تغییر کلی نماز که با نماز مسلمانان متفاوت است.
8. مناسک حج: سید باب وصیت کرده که جسد او را در یکی از حرمین یعنی مکه و مدینه دفن کنند و برای آن گنبد و بارگاه بسازند تا بندگانش به آن جا بیایند و به عنوان (زیارت حج) خدا را زیارت کنند ولی بعد ها نظرش عوض شده و حکم جدید را در مورد مناسک حج چنین می نویسد که در شیراز برایش حرمی بسازند و بابیان آن جا را کعبه خود قرار دهند و هر سال مناسک حج مخصوص خود را در آن جا انجام دهند.
و اما در مورد این که بابیان در کدام نقاط سکونت دارند باید گفت که پس از تیرباران سید علی محمدباب آئین او به دو قسمت تقسیم شدند.
1. پیروان یحیی صبح ازل، که به آئین باب وفادار ماندند که هم بابیه خوانده می شدند و هم ازلیه، این فرقه بخاطر عدم فعالیت صبح ازل رفته رفته رو به غروب نهاد و پیروان آن رو به انقراض رفتند.
2. پیروان میرزا حسینعلی بهاء، که به او ایمان آوردند و او را پیامبر تازه ای پنداشتند و از آئین باب و پیروی صبح ازل که جانشنی باب بود سرپیچی کردند. این فرقه بخاطر تلاشهای فراوان حسینعلی بهاء و جانشینانش پا برجا مانده و معتقد به نبوت و الوهیت حسینعلی بهاء شده و ادعا کردند که حسینعلی بهاء دین جدیدی آورده و علی محمد باب تنها بشارت دهنده ظهور حسینعلی بهاء بوده است و قائل شدند که قیامت اصلی همان قیام و بعثت بهاء الله می باشد و نسبت باب به بهاء مانند نسبت یحیی به حضرت عیسی می باشد یعنی همان گونه که مقام یحیی، مژده دادن به ظهور عیسی بود، مقام باب هم نسبت به مقام بهاء الله مژده دهنده بود.
بنابر این در عصر حاضر فرقه ای به نام فرقه بابیه وجود ندارد و فرقه بهائیت که ادامه فرقه بابیت می باشد در کشورهای مختلف دنیا فعالیت دارند و مرکزیت آن در شهر حیفا یکی از شهر های اسرائیل می باشد.


پاورقی:

1. حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، صفحه 48.
2. همان، ص 49.
3. همان، ص 48.
4. حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، انتشارات روزنه، چاپ سوم، 1380، صفحه 45، پاورقی.
5. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری...، تهران، انتشارات آشیانه کتاب، چاپ دوم، 1384، صفحه 120.
6. همان، ص 47.
7. همان، ص 124.
8. ماجرای باب و بهاء، ص 47.
9. همان، ص 47.
10. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری ...، صفحه 127.
11. حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، صفحه 78.
12. حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، صفحه 117.
13. ربانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ دوم، 1381، صفحه 345.
14. فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری، ...، صفحه 149 - 150.
15. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی و بابی گری، صفحه 150.
16. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی و بابی گری، صفحه 151 - 152.

 

نقش استعمار در ایجاد بهائیت

پرسش:

نقش استعمار در ایجاد بهائیت را بنویسید؟

پاسخ:

یکی از فرقه هایی که در ایران به دست استعمار بوجود آمد فرقه ضاله بهائیت است. در ایران دوره قاجار تا قبل از نهضت مشروطه دو قدرت اصلی در کشور وجود داشت، یکی اقتدار شاه که دربار و دولت را اداره می کرد و دیگری اقتدار مراجع و روحانیت وابسته به آنان که ملت را رهبری می کرد. در دورة فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه دولتهای بیگانه توانستند اقتدار خود را بر دولت ایران تحمیل کنند در این میان ملت به رهبری روحانیت در مقابل مطامع آنان ایستادگی کردند اما برخی از مردم به اندیشه شیفته که وعده اتصال به امام زمان(عج) را می داد گرویدند و بیگانگان از طریق انگشت گزاردن بر همین عامل تلاش نمودند تا مردم ایران را به فرقه های گوناگون تقسیم کنند. (1)
لذا اولین ردپایی که از بیگانگان در امر بهائیت به چشم می خورد فعالیتهای پرنس دالگورکی کارمند سفارت روسیه تزاری در تهران است وی اولین بیگانه ای است که با حسینعلی بهاء و برادرش در ارتباط بوده است، او زمانی تظاهر به مسلمان شدن می کند و نزد شیخ محمد نامی به درس خواندن پرداخته رخت و لباس روحانی به تن می کند و با سوء استفاده از آن به جاسوسی می پردازد، از جمله کسانی که وی آن زمان با ایشان آشنا شده و صمیمی بوده میرزا حسینعلی می باشد. و طبق برخی شواهد با همکاری همین ها قبل از قضیه بهائیت کارهایی هم بر علیه منافع ایران انجام می داده از جمله به قتل قائم مقام می توان اشاره کرد.(2)
بعد ها در جریان شورشهای بابیان در خلال سوء قصد علیه جان ناصرالدین شاه دالگورکی برای نجات جان میرزا بهاء پا در میانی نمود و فرستاده خود را با وی همراه کرده تا به سلامت از ایران خارج شود.(3) و این موضوع را نه تنها مورخان بهائی بلکه خود حسینعلی بهاء نیز بدان تصریح دارد.(4) شوقی افندی از خود بهاء الله نقل می کند: «ایامی که این مظلوم در سجن (زندان)، امیر سلاسل و اغلال بود، سفیر دولت بهیه ‌ـ ایده الله تبارک و تعالی ـ نهایت اهتمام در استخلاص این عبد مبذول داشت و مکرر اجازه خروج از سجن صادر گردید ولی پاره ای از علمای مدینه(تهران) در اجرای این منظور ممانعت نمودند تا بالاخره...
اعلی حضرت امپراطور دولت بهیه روس ـ ایده الله تبارک و تعالی ـ حفظ و رعایت خویش را فی سبیل الله مبذول داشت و این معنی علت حسد و بغضای جهلای ارضی گردید».(5)
حسینعلی بهاء در کتاب «مبین» از امپراطور روسیه تشکر می کند که از ذکر آن اجتناب می کنیم.
از جمله عوامل روسها در حمایت از بهائیت می توان به منوچهر خان گرجی اشاره کرد. وی از اسرایی بود که آقا محمد خان به ایران آورد و بعدها با حمایتهای روسها به ایشیک آقاسی دربار و در زمان محمد شاه هم به حکومت اصفهان رسید او به این فرقه کمک های زیادی نمود تا جایی که باب را از معرکه نجات داده از شیراز به اصفهان آورد و لوازم آسایش او را فراهم نمود.(6)
برای این که به ابعاد دخالت بیگانگان در به راه اندازی این فرقه پی ببریم مطلبی را از سفیر روس نقل می کنیم: «ملا محمد علی سر دسته بابیان زنجان از سامی افندی سفیر عثمانی و سرهنگ شیل وزیر مختار انگلیس در تهران در خواست میانجی گری نمود اما همکار انگلیسی من عقیده دارد که مشکل است دولت ایران برای خاطر آن فرقه راضی به دخالت بیگانه گردد.»(7)
بدون تردید آگاهی از نیّت بیگانگان در ایجاد این فرقه ما را در رسیدن به ماهیت حقیقی این امر یاری خواهد نمود. از گزارشات دالگورکی سفیر دولت روسیه در ایران به وزیر امور خارجه نسلرو آمده است که: «خیلی خوب است که فرقه بابیه با علمای اسلام مخالفت و مبارزه شدید شروع کرده و آنان را متهم به انحراف کند.»
لازم است در ادامه به نقش انگلیسی و عثمانی در روند رشد این فرقه اشاره ای هر چند گذرا داشته باشیم. نیاز انگلستان به جاسوسانی در خاک عثمانی که بتوانند با نقشه های بریتانیا در آن دیار هماهنگی داشته و خوب نقش خود را بازی کنند بابیان را به بازی گرفت و آنان را به خدمت سیاست دولت انگلستان درآورد و از طرف دیگر دولت عثمانی هم با این تصور که می توان از این افراد به عنوان ناراضیان ایران علیه دولت ایران در موقع ضروری استفاده کرد به آنان فرصت و موقعیت داد.(8) لیکن عثمانی ها در استفاده از این فرقه سود چندانی نبردند اما لطمات بسیاری را از اینان که مزدوران انگلیس بودند متحمّل شوند.
عباس افندی ملقب به عبدالهاء فرزند ارشد بهاء بود وی پس از پدر تغییر بزرگی در مناسبات با بیگانگان بوجود آورد و محوریت را از روسیه به انگلیس تغییر داد.
عباس افندی در محیط حکومت عثمانی و داخل ایران مجالی برای فعالیت خود نمی یافت. بدین جهت در سال 1911.م به اروپا مسافرت کرد و به جای روسیه با انگلستان و سپس آمریکا رابطه ویژه ای برقرار کرد و در جریان جنگ جهانی اول خدمات زیادی برای انگلستان انجام داد و پس از پایان جنگ به پاس این خدمات طی مراسمی لقب سر (Sir) و نشان نایت هود (Knight hood) که بزرگترین نشان خدمتگزاری به انگلیس است به وی اعطا شد و بدین صورت بهائیگری به عنوان ستون پنجم و یکی از ابزار سیاست استعماری انگلیس مبدل شد.(9)
عبدالبهاء نیز لطف دولت انگلیسی را بی پاسخ نگذاشته و به افتخار جرج پنجم لوحی نازل می فرماید که ذکر آن خالی از لطف نیست: «خداوندا ...حمد و ثنا می کنم به تو برای وجود این سلطنت عادله و دولت قاهره که قدرت خود را برای رفاهیت و سلامتی رعایا بذل می نماید، بارالها امپراطور اعظم جرج پنجم انگلیس را با توفیقات رحیمانه خود نگهدار و سایه ...»(10)
و همین مناسبات صمیمانه است که موجب می شود پس از مرگ عبدالبهاء، وزیر مستعمرات حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان مستر وینستون چرچیل از حضرات اجل مندوب سامی فلسطین تلگرافاً تقاضا کند که از طرف حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان با هیئت بهائی همدردی نمایند.(11)
اخیراً برخی منابع از خدمت این فرقه به اسرائیل پرده برداشته اند.(12) که البته امری محتمل است چرا که پس از مرگ عبدالبهاء، رهبری بهائیان به دست شوقی افندی نوه دختری میرزا حسینعلی افتاد که تا سال 1957 م. ادامه یافت، پس از مرگ او، گروه نه نفری بیت العدل که مرکز آن در حیفای اسرائیل قرار دارد، بهائیان و بهائی گری را اداره می کند.(13)


پاورقی:

1. زاهد زاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، ص 84، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380.
2. کیائی، سید حسن، بهائی از کجا و چگونه پیدا شده، ص 175، تهران، چاپ تهران، 1349.
3. افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، ص 341، تهران، سخن، پنجم 1374.
4. حسینی طباطبائی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، ص 137، تهران، روزند، سوم، 1380.
5. حسین طباطبائی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، ص 138، تهران، روزند، سوم، 1380.
6. نجفی، سید محمد باقر، بهائیان، ص 616، تهران، کتابخانه طهوری، 1357.
7. نجفی، سید محمد باقر، بهائیان، ص 598، تهران، کتابخانه طهوری، 1357.
8. افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، 394، تهران، سخن، پنجم، 1374.
9. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 341، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، اول، 1377.
10. کیائی، سید حسن، بهائی از کجا و چگونه پیدا شده، ص 179، تهران، چاپ تهران، 1349.
11. نجفی، سید محمد باقر، بهائیان، ص 677، تهران، کتابخانه طهوری، 1357.
12. رائین، اسماعیل، انشعاب در بهائیت ص 167، چاپ مرو بی تا، بی جا.
13. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 341، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، اول، 1377.

 

پرسش:

چه دلایلی بر اینکه بهائیت با پشتیبانی قدرتهای استعماری پدید آمده است وهنوز هم در تحت حمایت آنان به سر می برند، وجود دارد؟

پاسخ:

قدرت های استعماری همواره برای تسلط بر کشورها، از حربة «تفرقه بینداز و حکومت کن» استفاده می کنند. این سیاست قدرت های استعماری در تاریخ بهائیت غیر قابل انکار می باشد و ما برای روشن شدن مطلب به سیاست های برخی از کشورهای بیگانه در حمایت از بهائیت اشاره می کنیم:
1. روسیه: دولت روسیه در سالهای 1260 ق، برای اینکه ایران به فکر باز پس گرفتن شهرهای از دست رفته نیافتد، صلاح را در این دید که توجه دولت ایران را به اختلافات دینی و داخلی جلب کند و با توجه به دوران خفقان قاجاریه، از عنوانی حمایت کند که مردم به آن اعتقاد دارند! لذا علی محمد شیرازی را تشویق به ادعای نیابت و بابیت امام زمان ارواحنا له الفداء کرد. اما در اثر مخالفت شدید علمای شیعه، نتوانست تا آخر از او حمایت کند ولی از طریق سفارت خود در ایران توانست میرزا حسینعلی بهاءالله رهبر بهائیان و برادرش را از ایران به بغداد ببرد.(1)
2. ارتباط با اسرائیل: بهایی ها قبل از تشکیل حکومت اسرائیل به این سرزمین رفته اند و از اسرائیل حمایت می کنند چنانچه شوقی ربانی وقتی مخالفت کشورهای اسلامی را در برابر تأسیس اسرائیل احساس کرد به دیدار رئیس جمهور رژیم اسرائیل رفت و در پیام تبریک نوروز به بهائیان گفت:
«مصداق وعدة الهی به فرزندان خلیل و وارثان موسی کلیم، دولت اسرائیل در ارض قدس مستقر شده است» که در مقابل، اسرائیل هم بهائیت را به عنوان مذهب الهی به رسمیت شناخت.(2)
3. انگلیس: دولت انگلیس وقتی می بیند بهاءالله به بغداد رفت به سفیرش دستور می دهد با او ملاقات کرده و حمایت انگلیس را اعلام بدارد و وقتی هم اختلاف بهاءالله با برادرش بالا گرفت از ترکیه می خواهد که بهاءالله را به عکا بفرستد و از همان وقت یحیی صبح ازل (برادر بهاءالله) را از صحنه رهبری بهائیت خارج می کند.
از سوی دیگر وقتی وزیر خارجه انگلیس در نوامبر 1917 م، اعلامیه خود مبنی بر تشکیل وطن ملی یهود را در فلسطین صادر کرد، به سالار سپاه انگلیس در فلسطین دستور می دهد که با تمام قوا از بهاءالله حمایت و محافظت کند و بهاءالله هم با دادن آذوقه به ارتش انگلیس، باعث شکست حکومت عثمانی و تصرف فلسطین به دست انگلیس می شود که بعد از جنگ جهانی اول برای این خوش خدمتی، لقب سِر «sir» و نشان «نایت هود» را از انگلیس دریافت می کند!
از سوی دیگر با حمایت انگلیس از «روحیه ماکسول» همسر شوقی ربانی، «میسن ریمی» از ریاست بیت العدل برکنار شد و هیئت 9 نفری با حمایت انگلیس تا 1963، اداره بهائیت را به عهده گرفت و امروزه اداره بهائیت به عهده 9 نفری است که با حمایت های انگلیس، هر پنج سال از بین محافل روحانی بهائیت انتخاب می شوند و جالب اینکه این هیئت به عنوان بیت العدل اعظم، حمایت و رابطه با اسرائیل را یکی از اهداف خود می داند که شوقی ربانی، جامعه بهائیت را به این حمایت، وصیت کرده است.(3)
4. فرانسه: دولت فرانسه حمایت خود را از حسینعلی بهاءالله در بغداد اعلام می دارد و به او اطمینان می دهد که حافظ امنیت اوست و امروزه هم با امریکا هم پیمان شده بر علیه ایران به خاطر به رسمیت نشناختن این فرقه قطعنامه صادر می کند.(4)
5. امریکا: آمریکا حمایت های آشکار و پنهانی از بهائیت کرده و می کند به طوری که عبدالبهاء دومین رهبر بهائیت با آمریکا رابطه برقرار می کند و پس از جنگ جهانی اول، بهائیت ستون پنجم آمریکا می شود و در اثر همین حمایت ها، «چارلز میسن ریمی» فرزند یکی از روحانیون کلیسای اسقفی و متولد آمریکا، از سوی شوقی ربانی سومین رهبر بهائیت به عنوان رئیس بیت العدل اعظم انتخاب می شود و امروزه هم آمریکا ایران را تحت فشار قرار داده و خواستار به رسمیت شناختن این فرقه به عنوان دین الهی از سوی جمهوری اسلامی ایران است.(5)
بنابراین بر کسی پوشیده نیست که بهائیت با حمایت استعمار بوجود آمد و با حمایت آنها هم تا به حال باقی مانده است. و منابع و اسناد تاریخی پر است از مطالب مربوط به ارتباط فرقه بهائیت با دولت های استعماری.


پاورقی:

1. افراسیابی، بهرام. تاریخ جامع بهائیت، تهران، مهرفام، دهم، 1382 هـ ش، ص 271. و ر.ک: حداد عادل، غلامعلی. دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، 1375 هـ ش، ج 4، ص 733،. و ر.ک: ح. م.ت. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقاید و احکام باب و بها، تهران، مصطفوی، بی تا، ج 1، ص 230. و ر.ک: خاقانی، ابومحمد. مع الخطوط العریضه لمحب الدین الخطیب، بی جا، بی نا، بی تا، ص 98. و ر.ک: ظاهر عاملی، سلیمان. القادیانیه، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامی، اول، 1420 هـ ق، ص 38.
2. ر.ک: مرتضی، احمد. تاریخ و نقش رهبران بهائی، بی جا، دارالکتب اسلام، 1346 هـ ش. و ر.ک: افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، تهران، مهرفام، دهم، 1382 هـ ش، ص 298 و 563. و ر.ک: حداد عادل، غلامعلی. دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، 1375 هـ ش، ج 4، ص 733.
3. ر.ک: افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، تهران، مهرفام، دهم، 1382 هـ ش، ص 323. و ر.ک: نصری، علی، نقدی بر اصول دوازده گانه بهائیت، اصفهان، گویا، اول 1382 هـ ش، ص 13. و ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، امیر، اول، 1377 هـ ش، ص 341. و ر.ک: خاقانی، ابومحمد. مع الخطوط العریضه لمحب الدین الخطیب، بی جا، بی نا، بی تا، ص 91. و ر.ک: مرتضی احمد. تاریخ و نقش سیاسی رهبران بهائی، بی جا، دارالکتب الاسلام، 1346 هـ ش. و ر.ک: حداد عادل، غلامعلی. دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، 1375 هـ ش، ج 4، ص 733.
4. همان و ر.ک: زاهدانی، زاهد، بهائیت در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دوم، 1381 هـ ش، ص 150.
5. ربانی گلپایگانی، علی. فرق و مذاهب کلامی، قم، امیر، اول، 1377 هـ ش، ص 342. و ر.ک: سراج الدین، احمد ولید. البهائیه و النظام العالمیّ الجدید، دمشق، الداودی، 1994م، ج 2، ص 488. و ر.ک: زاهدانی، زاهد. بهائیت در ایران،تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، دوم، 1382 هـ ش، ص 285. و ر.ک: افراسیابی، بهرام. تاریخ جامع بهائیت، تهران، مهرفام، دهم، 1382 هـ ش، ص 271.

 

پرسش:

چرا بهائی ها اسرائیل را مرکز آئین خود انتخاب کرده اند؟

پاسخ:

استعمارگران با تجربه ای که از جنبش های مسلمان بخصوص مردم ایران به عنوان سمبل شیعه، بدست آورده اند بر آن شدند تا پایه های اعتقادی مردم را مورد تردید قرار دهند. از این رو در ایران مرامی را بوجود آوردند که بعدها به بهائیت مشهور گشت. این فرقه درکنار حکومت های استکباری و در مقابل فرهنگ اصیل اسلامی قرار گرفت، از طرفی صهیونیزم نیز یک اندیشه کاملاً استعماری است، برای همین دولتهای غیراسلامی در فکر یافتن دست هایی در میان مسلمانان بودند که بتوانند سرزمین های وسیع اسلامی را مورد حمله و غارت قرار داده و در نهایت تحت سلطه خود درآورند، از این رو به یهودیان وعده تشکیل حکومت مقتدر در فلسطین داده می شد و باید دید وجه مشترک این دو فرقه (بهائیت و صهیونیسم) در چیست تا پاسخ سؤال روشن گردد که چرا مرکز بهائیت در اسرائیل قرار گرفته است؟

1. ارتباط بهائیت و صهیونیسم:از اول پیدایش، فرقه بهائیت با یهود ارتباط تنگاتنگی داشت به طوری که روش بهائیت این بود که یهودیان را به جمع شدن در فلسطین و بر پایی دولت اسرائیل تشویق و بشارت دهند، چنانچه در کتاب اقدس بهاء الله آمده:
آن روز (با تشکیل حکومت اسرائیل) روزی است که کلیم (حضرت موسی) رستگار شد و عبدالبها هم می گوید: در کتاب های عهد عتیق آمده است که یهود در سرزمین مقدس جمع می شود و این بشارت الهی در زمان بهاء الله تحقق یافت و خطاب به یهودیان می گفت: ای دوستان خدا و فرزندان ملائکه های خدا، همانا آسمان جدید و زمین مقدس مهیا شده برای حکومت مقتدر صهیونیزم! و بهاء الله در این سرزمین بشارت های الهی را دید و خداوند به وعده اش عمل کرده است! در همین ارتباط شوقی افندی می گوید: عبدالبهاء نوشته است که فلسطین باید وطن قوم یهود باشد و همسرش«روحیه»، می گوید: رشد بهائیت امکان پذیر نیست مگر اینکه با اسرائیل ارتباط داشته باشد!!(1)
جولد تسیهر مستشرق یهودی هم می نویسد: به یهودیان چنین وانمود می شود که هر آیه و نشانه ای که در عهد قدیم وجود دارد خداوند آن را به بهاء الله ظاهر کرده است. و عباس افندی هم بعد از مرگ پدرش، از تورات و انجیل برای آمدن خودشان بهره ها جست و آنچه را در سفر اشعیا وعده داده می شود (که مراد آمدن حضرت عیسی است( به بهاء الله تفسیر کرد و نویسنده دیگری به نام محمد افندی می نویسد: حضرت عبدالبها برای وحدت دین آسیا بین مسلمانان، مسیحیان و یهود آمده است تا همه را بر اصول حضرت موسی جمع کند.(2)
وقتی هم تمام دولت های اسلامی با رژیم اسرائیل مخالفت کردند، شوقی افندی علاوه بر نوشته هایش که حاکی از موافقت او با تاسیس دولت اسرائیل بود، با رئیس جمهور اسرائیل ملاقات کرد و مراتب وفاداری خویش را اعلام کرد و در پیامی به بهائیان به مناسبت عید نوروز اعلام نمود. مصداق وعده الهی به فرزندان ابراهیم خلیل و موسی کلیم، دولت اسرائیل در ارض اقدس مستقر شده است!!
براساس همین ارتباطات است که بهاءالله به فلسطین می رود، چنانچه در تاریخ آمده است، پس از مرگ علی محمد رهبر بابیه و سوء قصد بابیان به ناصر الدین شاه، یحیی صبح ازل جانشین باب و حسینعلی بهاء الله برادرش به بغداد رفتند، البته با حمایت و اسکورت دولت روسیه تزار. ولی بهاءالله جانشینی برادرش را از طرف باب، وسیله ای برای حفظ خود از گزند دشمنانش دانست و گفت: آنچه باب وعده داده بود به آمدنش من هستم و این کار باعث اختلاف بین دو برادر گردید و دولت عثمانی آنها را به مرکز حکومت یعنی استانبول آورد، ولی در آنجا اختلافات شدیدتر و دولت عثمانی با ترفندی خاص و به بهانة خاتمه دادن به اختلافات و با توصیه دولت انگلیس، یحیی صبح ازل را به قبرس و حسینعلی بهاء الله را به سرزمین فلسطین اشغالی انتقال داد!(3)

2. حمایت های مشترک استعمارگران از بهائیت و صهیونیزم: محور دوم بحث، حمایت هایی دولت های استعمار گر از این دو فرقه است که فقط به چند نمونه اشاره می کنیم:

الف) انگلیس: در اواخر جنگ جهانی اول، وزیر امور خارجه انگلیس در نوامبر 1917، اعلامیه خود را بر مبنی بر تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین صادر کرد و در همین ایام، جمال پاشا فرمانده کل دولت عثمانی تصمیم بر قتل عبدالبها و انهدام مرکز بهائیت در عکا و حیفا را به خاطر حمایت عبدالبها با دادن آذوقه به ارتش انگلیس، می گیرد. وزیر خارجه انگلیس با واکنش تند و جدی به سالار سپاه انگلیس دستور می دهد تا با جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبها بکوشد و در اثر همین حمایت عبدالبها از انگلیس، فلسطین به دست سپاه انگلستان افتاد و زمینه بوجود آمدن رژیم صهیونیزم به وجود آمد و عبدالبها برای این خوش خدمتی به انگلیس، لقب سِر(Sir) و نشان نایت هود گرفت.(4)

ب) ترکیه عثمانی: ترکیه در رشد بهائیت نقش موثری داشت و از طرفی یهودیان هم در دولت عثمانی ناظران و مشاورانی در سه وزارت (نافعه، تجارت و زراعت، پست و تلگراف) داشتند که«بسا یارافندی» صهیونیست یهودی تبار، ناظر وزارت نافعه، دست یهود را در تملک غاصبانه بسیاری از اراضی قدس شریف بازگذاشت و پرنس سعید حلیم پاشا نخست وزیر ترکیه عثمانی در 1913م هماهنگی و همبستگی کامل با صهیونیست ها داشت.(5)

ج) فرانسه: کشور فرانسه هم از یک سو کنسولگری خود در بغداد را مامور می کند تا حمایت دولت و دادن تابعیت فرانسوی به بهاء الله را اعلام کند و از طرفی در نیمه قرن 20 م بیشتر شخصیت های سیاسی فرانسه را از جمله«لیون بلوم» نخست وزیر و تا اوریول و مندلیس فراکس به عنوان دو رئیس جمهور یهودی بودند که بعدها زمینه حمایت های فرانسه از اسرائیل، در مجامع بین المللی شدند، علاوه بر این امروزه احزابی در فرانسه از اسرائیل حمایت می کنند.(6)

د) آمریکا:آمریکا از اول پیدایش باب و بهائیت به طور آشکار و پنهان از آنها حمایت کرده است و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز با بهانه های حقوق بشر، آزادی، و... از ایران می خواهد که این فرقه بهائی را به عنوان دین الهی بپذیرد از سوی دیگر حمایتش از اسرائیل به حدی رسیده است که یکی از وزرای سابق اسرائیل در کتاب قصه شعبی می نویسد: هیچگاه در تاریخ یهود مشاهده نشده است که یهودیان در یک سرزمین (آمریکا) صاحب چنین نفوذ و سلطه شده باشند!! به همین جهت، امروزه این اسرائیل است که آمریکا را در زیر سلطه خود قرار داده است!(7)
با توجه به مطالبی یاد شده روشن می گردد که استعمار و دشمنان اسلام برای شکستن اقتدار روحانیت شیعه و به تبع آن تسلط بر منابع مهم کشورهای اسلامی با به وجود آوردن دو حزب به نام های حزب بهائی و حزب صهیونیسم برنامه های تسلط بر ممالک اسلامی را ریختند و برای همین است که دولت عثمانی به بهانه ترک درگیری، بهاء الله را به فلسطین انتقال می دهد تا بتواند در آینده کشوری را که هدفش شکست شیعه است به وجود آورد و رهبران این دو حزب به طور کلی در خدمت دولت های استعمارگر مبدل شدند. بر اساس همین سیاست است که یهودیان در ایران به ظاهر، مکتب بهائیت را قبول می کردند تا بیشتر بر ضد اسلام کار کنند.
بنابراین مرکزیت بهائیت در اسرائیل کاری حساب شده و دقیق است تا ضربه ای بیشتر به اسلام بزنند و اگر مرکز بهائیت در کشور دیگر بود، باید سؤال می شد که چرا به اسرائیل منتقل نمی کنند!؟


 

پاورقی:

1. سراج الدین، احمد ولید، البهائیه و النظام العالمی الجدید، بی جا، مکتبه دار الفتح، بی تا، ج 2، ص 383.
2. همان، بی تا، ج2، ص 383 به بعد.
3. حداد عادل، غلامعلی. دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی ، 1375ش،ج4، ص 733 به بعد.
4. همان،کلمه بهائیت، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی ، 1375ش، ر.ک: نصری، علی. نقد اصول دوازده گانه بهائیت، اصفهان، گویا، چاپ اول، 1382ش، ص 13.
5. دعوتی، میر ابو الفتح. نفوذ صهیونیزم در مطبوعات، بی جا، نشر ایام، اول، 1376 ش. ص 38، ر.ک: دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 733، کلمه بهائیت.
6. زاهدانی، زاهد، بهائیت در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1381 ش، ص 150.
7. همان، ص 285.

پرسش:

آیا غرب و اروپا از بهائیت حمایت می کنند؟

پاسخ:

استعمارگران همواره برای ایجاد شکاف بین صفوف مسلمین و انحراف در اندیشه های اسلامی از هر ترفندی استفاده می کنند، آن ها در دوران پیشین با ایجاد فرق جعلی و ساختگی و در این دوران با به راه انداختن جریان های عرفانی و اخلاقی که خالی از یکتا پرستی است. سعی درحذف مقوله دین از جامعه جهانی دارند و همیشه آن ها را مورد حمایت خود قرار می دهند. از جمله فرقه های جعلی که در سده های اخیر توسط استعمار گران در ایران به وجود آمده، بهائیت می باشد که با مطالعه تاریخ و نحوه پیدایش این فرقه کاملا به نقش اساسی استعمار گران در ایجاد این فرقه پی خواهیم برد و آن چه مورد سوال است این است که آیا هم اکنون نیز آن ها از این فرقه حمایت می کنند و یا نه؟
حمایت های استعمارگران غربی و غیره به شیوه های متعددی اعمال می شود که می توان به عنوان مثال به موارد زیر اشاره کرد:
1. تبلیغات گسترده رسانه های غرب مبنی بر حمایت از فرقه بهائیت در ایران و سایر کشورهای جهان.
2. تلاش غرب برای جلوه دادن فرقه بهائیت در ردیف ادیان الهی.
3. صدور قطع نامه های متعدد با نام دفاع از حقوق بشر برای حمایت از بهائیان ایران.
4. تشویق و حمایت استعمار از بهائیان مبنی بر افزایش جمعیّت و در نهایت می توان گفت غرب و آمریکا و بالخصوص اسرائیل از هر بهانه کوچکی برای حمایت از این فرقه ضالّه استفاده می کنند.
تحلیل و بررسی عمیق این ترفند ها و حمایت ها در این مجال نمی گنجد ولی به صورت اجمالی به بررسی و ذکر نمونه هایی از این حمایت ها اشاره می کنیم:
از جمله تلاش کشورهای غربی و آمریکا برای جلوه دادن فرقه بهائیت در زمره ادیان الهی به این نمونه اشاره می شود که برخی از کشورهای اروپایی و آمریکایی در سال های گذشته اقدام به چاپ و انتشار یک سری تمبر با نام معرفی ادیان الهی کرده اند که یکی از تمبرها به فرقه ضالّه بهائیت اختصاص دارد.
این تمبرها به صورت یک مجموعه شامل ادیان اسلام، مسیحیت، زردشت است و تمبرها حاوی تصاویر و اشکالی است که عنوان سمبل دین شناخته شده است چاپ این تمبرها نشان گر تلاش و شگردهای مختلف استکبار برای ترویج فرقه ضالّه بهائیت و مقابله با آیین مقدّس اسلام است.(1)
آمریکا در پی حمایت های مستمر از فرقه ضالّه بهائیت هر از گاهی در صدد تصویب لایحه بر می آید در همین رابطه در سال های اخیر (مخصوصا در زمان رئیس جمهور قبلی) در مجلس سنای آمریکا پنج مصوبه در حمایت از این فرقه به تصویب رساندند.(2)
به گزارش جرائد و مطبوعات معتبر: اوّل خرداد 1380 مصادف با 28 صفر سال روز رحلت حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امام حسن ـ علیه السلام ـ رژیم اسرائیل به مناسبت تجمع بهائیان برای افتتاح ساختمان مرکزی آن ها در (حیفا) جشن و پای کوبی مفصل به راه انداخت گفتنی است که ساخت این مجموعه 250 میلیون دلاری با حمایت اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل از سال 1372 شمسی آغاز شد نکته قابل توجّه، دعوت گسترده از خبر نگاران رادیو و تلویزیون های جهان برای پوشش خبری این مراسم بود گردانندگان مراسم از خبرنگاران خواستار نشر مطالب مختلفی به نفع رژیم صهیونیستی و بهائیت بود که از آن جمله این مطلب بود که دولت اسرائیل با نهایت افتخار می تواند میزبان همه بهائیان جهان به ویژه بهائیان ساکن در کشور های اسلامی باشد.(3)
در یکی از تازه ترین حمایت ها، ایهود اولمرت (نخست وزیر اسرائیل) برای توجیه عقب نشینی دولتش از تهدید جمهوری اسلامی به حمله نظامی، در نطقی از سخنانش که در آن جلسه تعدادی از سران بهائیان شرکت داشتند بیان کرد که به خاطر احترام به مقدسات بهائیان در ایران، از حمله به این کشور منصرف شده است.
این سخن اولمرت ما را به این ضرب المثل معروف فارسی می اندازد که روغن ریخته را نذر امام زاده می کند.(4)
هفته نامه همت (تهران ـ مدیر مسئول حسن سماواتی ) در شماره شنبه 27 خرداد 1385 خود با عنوان بهائیت دست مایه جدید اقدامات ضد ایرانی در گنگره آمریکا چنین نوشت:
دو نماینده آمریکا پیش نویس قطع نامه ای را درباره وضعیت فرقه ضالّه بهائیت در ایران تسلیم کمیته روابط بین المللی مجلس نمایندگان کرده اند که در صورت تصویب در آن جا به مجلس سنا خواهد رفت که این قطع نامه با این مطلب آغاز شده بود: ما سرکوب جامعه بهائیان ایران را محکوم می کنیم و رهایی آنان را خواستاریم.(5)
حکّام و قدرت های غربی و آمریکایی پس از انقلاب اسلامی همواره علیرغم محدودیت های اعلام شده از طرف جمهوری اسلامی مبنی بر کنترل جمعیت، بهائیان ساکن در ایران را به افزایش جمعیت بهایی و تولید نسل بیش تر تشویق می کند و اهداف زیر را دنبال می نماید.
الف: افزودن جمعیت فرقه بهائیت جهت گرفتن امتیاز بیشتر.
ب: ‌منزوی نشدن به دلیل کمی جمعیّت.
ج: آماده نمودن جوّ برای افزایش فعالیت های سیاسی.(6)

نتیجه گیریبنابراین به صراحت می توان گفت: «فرقه ضاله بهائیت مورد حمایت استکبار جهانی (غربی و آمریکایی) قرار دارد و شاهد زنده آن خبر نامه ها و شبکهای تلویزیونی و سایت های وابسته به خود جامعه بهائی می باشد که خودشان معترف به این امر می باشند».


 

پاورقی:

1. رضا نژاد، عزالدین، کتاب بهائی گری تا بهایی گری، به نقل از خبر نامه فرهنگی اجتماعی، شماره 133، ص10ـ11.
2. مجله رویدادها و تحلیل، شماره 104ـ105، ص27ـ28.
3. پایگاه اطلاع رسانی موعود www.mouood.com
4. روزنامه جمهوری اسلامی سال 28 ش 7962، تاریخ 20 دی 85 روز چهارشنبه.
5. هفته نامه همت سال 1385 روز 27 خرداد 1385 تهران.
6. خبر نامه فرهنگی اجتماعی شماره 106 ص28 ـ کتاب از بابی گری تا بهایی گری نوشته عز الدین رضا نژاد.

 

 

اعتقادات بهائیت

پرسش:

بهائیت چیست و چه عقاید و احکامی دارد؟

پاسخ:

وقتی در قرن 13 هجری قمری شخصی به نام علی محمد شیرازی ادعای نیابت و باب امام زمان(ع) را کرد، با حمایت مستقیم کشورهای سلطه طلب توانست بین مردم ایران اختلاف اندازد و بر پایه همین حمایت ها بود که بعد ادعای مهدویت و سپس نبوت کرد و در آخر ادعا نمود که او خدا است و خداوند در او ظهور کرده و دورة دین اسلام به پایان رسیده است و در نهایت بر اثر واکنش علمای اسلام، در سال 1266 قمری در تبریز اعدام گردید و بعد از او میرزا حسینعلی ملقب به بهاء الله ادعای جانشینی او را کرد و گفت منم خدای عزیز که باب مژده آمدنم را داده بود و در کتاب هایی که نازل کرد تنها مقداری از احکام باب را نسخ کرد و پس از او پسرش عباس معروف به عبدالبها جانشین او شد.(1)
در این نوشته قبل از بیان عقاید و احکام بهائیت اشاره ای خیلی کوتاه به حمایت های بیگانه گان از این فرقه می کنیم:

1. حمایت روسیه: سفارت روسیه از اول فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهائیه از رهبران این فرقه حمایت می کرد. به عنوان مثال دالگورکی سفیر روسیه در تهران برای نجات بهاء الله از زندان پادرمیانی کرد و فرستاده خود را با وی همراه نمود تا به سلامت از ایران خارج شود.

2. دولت انگلستان: بعد از انتقال رهبری بابیت و بهائیت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه خود را به تبعیت استعمار انگلیس در آوردند به طوری که پس از پایان جنگ جهانی اول به پاس خدماتی که عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود طی مراسمی لقب سِر(Sir) و بزرگترین نشان خدمتگزاری، نایت هود(Knight Hood) را دریافت کرد.

3. آمریکا: در اثر حمایت های آمریکا، بهائیگری به ستون پنجم و یکی از ابزارهای استکباری آمریکا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد.

4. پادشاه عثمانی: برای قدردانی از حمایت های عثمانی از بهائیت، عبدالبهاء لوحی برای او نازل کرده و از او تشکر نمود.

5. دولت غاصب اسرائیل: بهائیت از اول پیدایش خود با یهود همکاری داشت، به طوری که دکتر احمد شلبی عقاید این فرقه را در کتاب مقارنة الادیان الیهودیه می آورد که هیئت بین المللی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه 1952 رابطه شوقی افندی رابا حکومت اسرائیل اعلام داشت.(2)
با توجه به مطالب فوق معلوم می شود که فرقه بهائیت از اول تأسیس تا زمان حال همیشه وسیله ای برای خیانت به مسلمانان و حمایت از دولت های استعماری بوده است.
اما در مورد عقاید آنان باید گفت کتابهائی که البهاء الله یعنی میرزا حسینعلی به گمان خودش نازل کرده و عقاید و احکامش را گفته است به عنوان نمونه اشاره می کنیم:
1. الایقان 2. مجموعة الالواح 3 . الشیخ 4. اقدس 5. نبذة من تعالیم حضرت البهاء(3)

عقاید بهائیت: بیشتر عقاید بهائیت در محور بهاء الله است که در اینجا به چند نمونه اشاره می کنیم:
1. شناخت: اولین چیزی که بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحی و طلوع امرالله است، یعنی معرفت به میرزا حسینعلی بهاء الله که در اثر این شناخت اعمال قبول می شود.
2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقی افندی خدا شد.
3. بهاء مژده انبیاء گذشته و باب است، یعنی سید علی محمد شیرازی باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن او قیامت نزدیک می شود.
4. اسماء، صفات و افعالی که برای خداوند تبارک و تعالی ذکر می شود رموزی است برای اشخاصی که آنها مظهر الله هستند(یعنی خدا در آنها ظهور کرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.
5. بهاء الله، احد و واحد است و شریکی در ملک برای او نیست، چرا که خداوند در او ظهور کرده است و این ظهور برای شناخت بیشتر خداوند است که در حجاب غیب از نظرها پوشیده است.
6. بهائیت از همه ادیان گذشته بهتر است، چرا که خداوند در بهاء الله ظهور کرده است و ادیان دیگر با ظهور بهاء تمام می شوند و به مرحله کمال می رسند.
7. دین اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن کریم هیچ گونه اعجازی ندارد و توسط باب نسخ شده است.
8. بهاء الله یک معجزه است، زیرا بدون اینکه به مدرسه برود توانسته الواح مقدس فارسی و عربی را املاء نماید.
9. شریعت بهائی فقط پس از هزار سال قابل تغییر است یعنی خداوند تبارک و تعالی می تواند بعد از هزار سال در شخص دیگری ظهور کند و دین بهائیت را نسخ کند، همچنانکه با ظهور خود در بهاء، دین اسلام را نسخ کرد.(4)

احکام:بهائیت برای خود احکامی را هم به گمان خویش نازل شده، دارند که به چند نمونه مهم اشاره می کنیم:

1. نماز: صبح و ظهر و شام 9 رکعت به صورت فرادی نماز می خوانند و قبله شان شهر عکا است که قبر میرزا حسینعلی بهاء (خدایشان) در آنجاست. در بهائیت نماز آیات نسخ شده و کسی که آب ندارد به جای وضو ، پنج بار می گوید: بسم الله الاطهر الاطهر.

2. روزه: بهائیت می گویند هر سال 19 ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه 19 روز در آخرین ماه سال واجب است که عید نوروز عید فطرشان می شود.

3. حج: زیارت محل تولد باب در شیراز و خانه حسینعلی میرزا در بغداد در همه ایام به جای زیارت کعبه قرار داده شده است.

4. ازدواج: بیش از یک زن جایز نیست، ازدواج با زن پدر حرام ولی با بقیه محارم مانند مادر، خواهر و .... حلال است.

5. طهارت: همه اشیاء روی دنیا پاک است مانند: بول، غائط، منی، سگ و ... و این موهبت بهاء به بندگان اوست.

6. مراکز اجتماع: «حظیرة القدس» در عشق آباد و «مشرق الاذکار» در نزدیک شیکاگوی آمریکا از مراکثر اجتماع بهائیت به شمار می آیند.

7. تربیت اولاد: درس و یاد دادن احکام به فرزند بر عهده پدر است و اگر فقیر باشد هزینه آن از بیت العدل داده می شود.
8. یک سوم از دیه کسی که کشته شده است حق بیت العدل بهائیت است نه صاحب دم.

9. زنا: حد زنا در مرحله اول 9 مثقال طلا و در مرحله بعد 18 مثقال به بیت العدل ریخته می شود.

10. مهمانی: هر ماه یکبار مهمانی بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالی.

11. بهداشت: هر هفته یک بار غسل و ناخن گرفتن واجب است.

12. عید: هر سال دو عید هست: که عبارت اند از روز بعثت باب(ادعای بابیت) و روز ولادت میرزا حسینعلی بهاء.

13. دفن اموات: مرده ها باید در بلور، سنگهای قیمتی و چوب های محکم و لطیف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.

14. آداب و معاشرت: با ادیان دیگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوی خوش رحمان(بهاء الله) را بیابند.

15. ارث: سهم دختر و پسر مساوی است همچنان که بلوغ هر دو در 15 سالگی است.

16. اسباب منزل: هر نوزده سال یک بار، باید اثاثیه منزل تغییر یابد.(5)
با توجه به حمایت های علنی استکبار و ادعاهای بی منطق بهائیت باید بگوئیم بهائیت دین نیست بلکه نقشة استعماری است برای ضربه زدن به امت اسلامی و غلبه بر کشورهای اسلامی. زیرا اگر مردم این مکتب را بپذیرند دیگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر مفهوم خودش را از دست می دهد و باید اشیای قیمتی را به حساب بهائیت در بیت العدل که به جای بیت المال رایج در دین اسلام است بریزند تا استکبار با خیال راحت بر کشورهای بزرگ اسلامی تسلط یابد و هیچ رقیبی هم نداشته باشد.


پاورقی:

1. حسین طباطبائی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، تهران، روزنه، دوم، 1379 شمسی، ص 45. رک: افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، تهران، مهرفام، دهم، 1381 شمسی، ص 271. و: امین، شریف یحیی، فرهنگنامه فرقه های اسلامی، ترجمه: موحدی، محمد رضا، تهران، باز، اول، 1378 شمسی، ص 69، ص 84.
2. تاریخ جامع بهائیت، ص 271 و 298 و 323 و 563. رک: ربانی گلپایگانی، علی. فرق و مذاهب کلامی، قم، امیر، اول، 1377 شمسی، ص 341. و: شلبی، احمد، مقارنة الادیان الیهودیه، قاهره، مکتبة النهضة المصریه، سوم، 1973 میلادی، ص 336.
3. همان.
4. مقارنة الادیان(الیهودیه)، ص 331، ورک: تاریخ جامع بهائیت، ص 345.
5. فرق و مذاهب کلامی، ص 343. رک: تاریخ جامع بهائیت، ص 345.

 

پرسش:

اصول اعتقادات باب و بهاء (خدا، نبوت، امامت، عدالت، و قیامت ) چگونه است؟

پاسخ:

استعمارگران با تجربه‌ای از جنبش‌های ضد سلطه در ایران به دست آورده بودند، بر آن شدند که پایه‌های اعتقادی مردم را موردتردید قرار دهند، از این رو در ایران مکتبی را پایه گذاری کردند که بعدها به نام بهائیت معروف گردید.
مسلک ضد اسلامی بهائیت را که علی محمد شیرازی معروف به باب مژدة آمدن رهبر آن را داد، میرزا حسینعلی معروف به بهاء الله رهبری کرد. وی متولد 1233 ه‍ . ق در یکی از دهکده‌های نور مازندران به دنیا آمد و در سال 1309 ه‍ . ق در عکا در گذشت پس از آن فرزندش عباس افندی ملقب به عبد البهاء متوفی 1340 ه‍ . ق و پس شوقی افندی نوة دختری عبد البهاء و متوفای 1336 ه‍ . ش در لندن عهده دار رهبری بهائیت گشتند و امروزه اداره جامعه بهائیت به عهده بیت العدل الاعظم و به صورت گروهی است، بیت العدل الاعظم توسط شوقی افندی و با انتخاب 27 نفر به عنوان ایادی تشکیل یافت و تا 1963 م نه نفر از آنها بهائیت را اداره می‌کردند. و دور دوم بیت العدل الاعظم از سال 1972 م با نه نفر آغاز به کار کردند.(1)

عقاید بهائیت: عقاید باب و بهاء در قالب بابیت و بهائیت هیچ نوع سنخیتی با ادیان توحیدی و حتی با ادیان غیر توحیدی ندارد و اصولی را به عنوان عقاید شان مطرح نموده اند که با هیچ معیاری قابل پذیرش نبوده و کوچکترین اثری از این اصول در ادیان دیگر دیده نمی شود و لذا هیچ شباهتی با سایر ادیان ندارد. درین جا به طور مختصر به عقاید آنها اشاره می شود:

1. خدا: هر چند بهاء الله در اوایل خود را جانشین باب و سپس مهدی دانسته و پس از آن مدعی نبوت شد و همه این ادعاها بیانگر این بود،‌که لااقل خدای متعال را قبول دارد اما با ادعای خدائی ثابت کرد که به خدا اعتقادی ندارد. بهاء الله در کتاب اقدس، خود را چنین معرفی می‌کند: لا اله الا انا العزیز الحکیم. خدایی نیست جز من که عزیز و حکیم هستم، باقی، تنها و قدیم، ناطق قدیم، مهیمن قیوم، مقتدر، متکبر، متعالی، علیم و حکیم هستم.(2)
پس از بهاء الله خدائی به پسرش عباس افندی و بعد به شوقی ربانی رسید. ولی اعضای بیت العدل برای شوقی ربانی جانشین تعیین نکرد چون فرزند نداشت لذا باب ولایت و خدائی بسته شد.(3)
بنابراین، جامعه بهائیت امروز خدا ندارند و همه خدایانشان مرده است.

2. نبوت: در باور بهائیت، نبوت به پایان نرسیده است، بلکه در هزار سال خداوند پیامبری را می‌فرستد که دین قبلی را نسخ می‌کند. بهاء با اینکه خود را خدا می‌دانست در تناقض آشکار و بر خلاف ضرورت و بدیهی بودن خاتمیت نبوت با آمدن حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، ادعای پیامبری کرد و چنین گفت: به تحقیق که خداوند مرا مبعوث فرموده و با آیات و بینات به سوی شما فرستاده است، من آنچه را از کتب و صحف خداوند پیش از من آمده است و آنچه را در بیان آمده است (مانند نسخ دین اسلام و ...) تصدیق دارم، پروردگار عزیز منان برای من گواهی می‌دهد.(4)
2. امامت و عدل به عنوان صفت خداوند در عقاید باب و بهاء موضوعیت ندارند. زیرا باتوجه به اعتقاد آنان به خدا و نبوت و نیز ادعای الوهیت آنان، برای امامت و عدل هیچ محل و مفهومی باقی نمی ماند. و از دیدگاه آیین خود شان هم به این دو اصل توجهی نداشته و مانند سایر اصول اسلامی در نزد آنان مردود شمرده می شوند.

3. معاد: قیامت یکی از اصول مسلم ادیان توحیدی بوده و بر آن تاکید شده است و قرآن اصل معاد و برپایی انسانها را یک اصل مسلّم دانسته و هدف از این کار را«هر کسی ذره ای عمل نیک و خوب انجام داده آن را مشاهده کند و هر کسی عمل بد از او سر زده آن را ببیند»(5)
اما وقت قیامت و زمان آن کی خواهد بود. قرآن علائمی را بر آن ذکر کرده است که خبر از وقوع قیامت می دهد و آن زمانی که تحول عظیمی در دنیا پیدا می شود و نظام آن متلاشی می گردد «هنگامی که چشمها از شدت هول و وحشت به گردش درآید و مضطرب شود ـ زمانی که ماه بی نور شود ـ زمانی که خورشید ماه یکجا جمع شود»(6) و علامتهای دیگری که در این نوشته کوتاه نمی گنجد.
اما آنچه بهائیان در این باره به آن معتقد گشته اند این است که روز رستاخیز فرا رسیده است و آن ساعت موعود به سر آمده و قمر منشق شده است. خوشا به حال کسی که شاهد و فائز باشد و وای به حال کسی که منکر و مکّار باشد.
قیامت را روزی می دانند که میرزا بهاء خود را به نبوت دعوت کرده است و قیامت مردمان گذشته برپا شد و مردم همه از قبرها بیرون آمدند و یوم حاقّه که همه پراکنده گشته و کوهها چون پشم زده شده تحقق پیدا کرد و زلزله سخت در زمین بوقوع پیوست. مردم همه دوزخ را مشاهده کردند و نتیجه اعمال خود را دیدند و زمین از وقایع گذشته خود خبر داد و همه مردمان روی زمین از زنده و مرده در پیشگاه رب العالمین حاضر گشتند و اهل بهشت با دیدار جمال میرزا بهاء به بهشت رسیدند و اهل آتش چون از لقاء او محروم شدند و از نفس خود پیروزی می کردند مستحق دوزخ شدند.(7)
مطالعه مطالب فوق به خوبی نشان می دهد که آنها به معادی که خداوند از آن خبر می دهد و آن را یک حقیقت انکار ناپذیر می داند و روز رستاخیز را از زمانی می داند که مردگان از زیر خاک ها بیرون می آیند. اعتقادی ندارند و آن را یک امر پوچ که اساسی ندارد مطرح می کنند و بیان می دارند که قیامت برپا شده، و انسانها از زیر خاک بیرون آمده اند و زنده شدند و در یک جا(حشر) جمع شده اند. و با مشاهده میرزا بهاء به بهشت رسیدند و با مشاهده نکردن او به جهنم پیوستند.
به عبارت دیگر بهائیان می‌گویند: بهاء الله مظهر خداست، و او همان موعودی است که انبیا آمدنش را بشارت داده بودند، و با آمدنش قیامت بر پا می‌شود، و با پیامبری او بر پایی قیامت و محشور شدن انسان‌ها تحقق پیدا می‌کند، بنابراین موافقت با او همان بهشت است. و مخالفت او همان جهنم است. پس بهشتی که در ادیان گذشته آمده است همان قبول کردن بهاء الله است و جهنم همان مخالفت با او است نه اینکه واقعاً قیامتی بر پا شود و مردم محاسبه شوند و به بهشت یا جهنم برده شوند. چرا که قیامت یعنی برگشتن تمام مخلوقات به سوی خدا و فنا شدن در آن، و در واقع قیامت و حشر و نشری وجود نخواهد داشت.(8)
آری آن بهشتی که میرزا بهاء باشد ما به آن نرسیده ایم ولی آن بهشتی که خداوند به بندگان صالح خود وعده داده است هنوز وقت آن نرسیده است.


پاورقی:

1. ر.ک: مشکور،‌ محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 87، مشهد، آستان رضوی، سوم، 1375 ه‍ ش، و ربانی گلپایگانی،‌ علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، امیر، اول، 1371 ه‍ ش، و سراج الدین، احمد ولید، البهائیه و النظام العالمیّ القدیم، ج 2، ص 498، دمشق، الداودی، 1994 م.
2. چهار دهی، نور الدین، بهائیت چگونه پدید آمد، ص 141، تهران، فتحی، اول،‌1366 ه‍ ش، و شریف،‌ یحیی الامین، فرهنگ نامه فرقه‌های اسلامی، ترجمه محمد رضا موحدی، ص 84، تهران، باز، اول، 1378 ه‍ ش.
3. افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، ص 438 و ص 576، تهران، مهر فام، دهم، 1382 ه‍ ش.
4. همان، ص 452، تهران، سخن، پنجم، 1374 ه‍ ش.
5. سوره زلزله، آیه 6.
6. سوره قیامت، آیه 9 ـ 7.
7. محاکمه باب و بهاء، ج 2 و 3.
8. شلبی، احمد، مقارنة الادیان (الیهودیه)، ج 2، ص 329 و ص 333، قاهره، النهضة المصریه، سوم.

 

پرسش:

اصول عقایدبهائیت را توضیح دهید؟

پاسخ:

استعمارگران با تجربه‌ای از جنبش‌های ضد سلطه در ایران به دست آورده بودند، بر آن شدند که پایه‌های اعتقادی مردم را موردتردید قرار دهند، از این رو در ایران مکتبی را پایه گذاری کردند که بعدها به نام بهائیت معروف گردید.
مسلک ضد شیعی بهائیت را که علی محمد شیرازی معروف به باب مژدة آمدن رهبر آن را داد، میرزا حسینعلی معروف به بهاء الله رهبری کرد. وی متولد 1233 ه‍ . ق در یکی از دهکده‌های نور مازندران به دنیا آمد و در سال 109 ه‍ . ق در عکا در گذشت پس از آن فرزندش عباس افندی ملقب به عبد البهاء متوفی 1340 ه‍ . ق و پس شوقی افندی نوة دختری عبد البهائ و متوفای 1336 ه‍ . ش در لندن عهده دار رهبری بهائیت گشتند و امروزه اداره جامعه بهائیت به عهده بیت العدل الاعظم و به صورت گروهی است، بیت العدل الاعظم توسط شوق افندی و با انتخاب 27 نفر به عنوان ایادی تشکیل یافت و تا 1963 م نه نفر از آنها بهائیت را اداره می‌کردند. و دور دوم بیت العدل الاعظم از سال 1972 م با نه نفر آغاز به کار کردند.(1)

عقاید بهائیت: 1. خدا: هر چند بهاء الله در اوایل خود را جانشین باب و سپس مهدی دانسته و پس از آن مدعی نبوت شد و همه این ادعاها بیانگر این بود،‌که لااقل خدای متعال را قبول دارد اما با ادعای خدائی ثابت کرد که به خدا اعتقادی ندارد. بهاء الله در کتاب اقدس، خود را چنین معرفی می‌کند: لا اله الا انا العزیز الحکیم. خدایی نیست جز من که عزیز و حکیم هستم، باقی، تنها و قدیم، ناطق قدیم، مهیمن قیوم، مقتدر، متکبر، متعالی، علیم و حکیم هستم.(2)
پس از بهاء الله خدائی به پسرش عباس افندی و بعد به شوقی ربانی رسید. ولی اعضای بیت العدل برای شوقی ربانی جانشین تعیین نکرد چون فرزند نداشت لذا باب ولایت و خدائی بسته شد.(3)
بنابراین، جامعه بهائیت امروز خدا ندارند و همه خدایانشان مرده است.
2. نبوت: در باور بهائیت، نبوت به پایان نرسیده است، بلکه در هزار سال خداوند پیامبری را می‌فرستد که دین قبلی را نسخ می‌کند. بهاء با اینکه خود را خدا می‌دانست در تناقض آشکار و بر خلاف ضرورت و بدیهی بودن خاتمیت نبوت با آمدن حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، ادعای پیامبری کرد و چنین گفت: به تحقیق که خداوند مرا مبعوث فرموده و با آیات و بینات به سوی شما فرستاده است، من آنچه را از کتب و صحف خداوند پیش از من آمده است و آنچه را در بیان آمده است (مانند نسخ دین اسلام و ...) تصدیق دارم، پروردگار عزیز منان برای من گواهی می‌دهد.(4)
3. معاد: بهائیان می‌گویند: بهاء الله مظهر خداست، و او همان موعودی است که انبیا آمدنش را بشارت داده بودند، و با آمدنش قیامت بر پا می‌شود، و پیامبری او بر پایی قیامت و محشور شدن انسان‌ها تحقق پیدا می‌کند، بنابراین موافقت با او همان بهشت است. و مخالفت او همان جهنم است. پس بهشتی که در ادیان گذشته آمده است همان قبول کردن بهاء الله است و جهنم همان مخالفت با او است نه اینکه واقعاً قیامتی بر پا شود و مردم محاسبه شوند و به بهشت یا جهنم برده شوند. چرا که قیامت یعنی برگشتن تمام مخلوقات به سوی خدا و فنا شدن در آن، و در واقع قیامت و حشر و نشری وجود نخواهد داشت.(5)
4. برتری بهائیت: چون خداوند در بهاء الله ظهور کرده است، و این بزرگترین ظهور است پس بهائیت از همه ادیان گذشته بهتر است.(6)
5. نسخ اسلام: دین مقدس اسلام با آمدن بهائیت منسوخ گشته است.(7)
احکام:
بهائیت که بر پایه هیچ منطق اصولی و قابل قبول عقلی و نقلی استوار نیست، لذا با انحراف از مسیر حق احکام باطل را جعل کرده‌اند:
1. نماز: در آئین آنها نماز نه رکعت است و باید به صورت انفرادی انجام شود چرا که نماز جماعت را حرام می‌دانند و قبله‌شان عکّا می‌باشد که قبر حسینعلی بها در آن واقع شده که در صبح و ظهر و شام به سوی آن نماز می‌خوانند و در مسافرت به جای نماز،‌سجده باید کرد و گفت: سبحان الله ذی العظمة و الاجلال و الموهبه و فضال. کسی که این ذکر را بلد نیست فقط بگوید:‌ سبحان الله.(8)
2. روزه: با توجه به اینکه در آئین بهائیت سال 19 ماه دارد و هر ماه 19 روز می‌باشد، بنابراین روزه بهائیت 19 روز است، و عید فطر، عید نوروز ایرانیان است.(9)
3. ارث: سهم ارث دختر و پسر مساوی است، اما باید 1 : 3 همه دارئی فرد را به بیت العدل الاعظم بدهند و بقیه را تقسیم کنند.(10)
4. طلاق: طلاق باید همراه با شاهد باشد و پس از طلاق زن و مرد یکسان حق ازدواج ندارند و نفقه زن در یک سال به عهده مرد است.(11)
5. نکاح: پسر و دختر در 15 سالگی به بعد حق ازدواج دارند و رضایت والدین عروس و داماد شرط است و هر مرد نباید بیش از یک زن داشته باشد. ازدواج فقط با زن (نامادری) حرام است ولی با سایر محارم جایز است.(12)
6. حج: به جای رفتن به مکه،‌ خانه باب در شیراز و محل اقامت بهاء در بغداد و آن هم برای مردان لازم است.(13)
7. حد زنا: کسی که خلاف عفت را مرتکب شود و در مرحله اول 19 مثقال طلا و در مراحل بعدی به ترتیب دو برابر آن، به بیت العدل باید بدهد.
8. آتش زدن خانه: هر کس خانه دیگری را بسوزاند باید خودش سوزانده شود.
9. همه چیز پاک است و خداوند برای رحمت به بندگانش، منیّ را پاک دانسته است.
10. دفن اموات: مردگان را باید در بلور، سنگ‌های قیمتی و چوب‌های لطیف و انگشتر نقش دار دفن کنند.
11. غسل: هر هفته یک بار غسل کردن بر همه پیروان بهائیت واجب است.(14)
بهائیت احکام دیگری نیز دارد که نیازی به ذکر آن‌ها نیست و عقاید و احکام آنها با تناقض گویی در هم پیچیده و این خود دلیل واضح بر بطلان این دین ساختگی می‌باشد.


پاورقی:

1. ر.ک: مشکور،‌ محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 87، مشهد، آستان رضوی، سوم، 1375 ه‍ ش، و ربانی گلپایگانی،‌ علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، امیر، اول، 1371 ه‍ ش، و سراج الدین، احمد ولید، البهائیه و النظام العالمیّ القدیم، ج 2، ص 498، دمشق، الداودی، 1994 م.
2. چهار دهی، نور الدین، بهائیت چگونه پدید آمد، ص 141، تهران، فتحی، اول،‌1366 ه‍ ش، و شریف،‌ یحیی الامین، فرهنگ نامه فرقه‌های اسلامی، ترجمه محمد رضا موحدی، ص 84، تهران، باز، اول، 1378 ه‍ ش.
3. افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، ص 438 و ص 576، تهران، مهر فام، دهم، 1382 ه‍ ش.
4. همان، ص 452، تهران، سخن، پنجم، 1374 ه‍ ش.
5. شلبی، احمد، مقارنة الادیان {الیهودیه}، ج 2، ص 329 و ص 333، قاهره، النهضة المصریه، سوم.
6. همان.
7. زاهدی، سعید زاهد، بهائیت در ایران، ص 109، تهران، اسناد انقلاب اسلامی. اول، 1380 ه‍ ش.
8. افراسیابی، بهرام،‌ تاریخ جامع بهائیت، ص 361، تهران، مهر فام، دهم، ‌1382 ه‍ ش.
9. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 343، قم، امیر، اول، 1377 ه‍ ش.
10. افراسیابی، بهرام،‌ تاریخ جامع بهائیت، ص 469، تهران، سخن، پنجم، 1374 ه‍ ش.
11. چهار دهی، نور الدین، بهائیت چگونه پدید آمد، ص 63، تهران، فتحی، اول، 1366 ه‍ ش.
12. زاهدی، سعید زاهد، بهائیت در ایران، ص 63 و ص 112، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اول، 1380 ه‍ ش و ر.ک: فرق و مذاهب الکلامی، ص 243.
13. چهار دهی، نور الدین، بهائیت چگونه پدید آمد، ص 66، تهران، فتحی، اول، 1366 ه‍ ش.
14. افراسیابی، بهرام،‌ تاریخ جامع بهائیت، ص 345، تهران، مهر فام، دهم، ‌1382 ه‍ ش.

 

پرسش:

بهائیت چگونه روزه را که در اسلام یک ماه بیان شده به نوزده روز تغییر داده اند؟

پاسخ:

یکی از اعتقادات بهائیان اعتقاد به تقدس عدد نوزده است و آن را در بعضی از مسائل دخالت می دهند از جمله: 1. شمار ماه های سال را 19 ماه می دانند.(1) 2. معتقدند پس از 19 سال باید تجدید اثاثیه کرد. 3. هر فرد باید کتاب بیان را بخواند و از نوزده آیه کمتر نخواند. 4. ماه رمضان را 19 روز می دانند.(2)
بهائیان تقویم شمسی خود را از نوروز آغاز می کنند و آن را به نوزده ماه و هر ماه را به نوزده روز تقسیم می کنند و بر این اساس روزه آنها به مدت 19 روز از طلوع تا غروب آفتاب بوده و آخرین ماه سال را ماه رمضان می دانند.(3)
در حالیکه دانشمندان، خورشید و ماه را وسیله حساب ساعات شب و روز و ماه و سال قرار داده اند و اگر چنانچه خورشید و ماه نمی بودند بشر در برنامه های روزمره خود دچار مشکل می شد.
حرکت وضعی زمین باعث بوجود آمدن شب و روز می شود و زمانی که خورشید از نیم کره زمین مخفی می ماند موجب آشکار شدن آن برای نیم دیگر بوجود می آید.
و نیز با وجود تناسب دقیق و متوازن در حرکت کره ماه، زمین و خورشید ماههای دوازده گانه قمری از هلال تا محاق بوجود می آید و مدت زمانی که ماه یک دوره کامل هلالی را طی می کند 5:29 روز است که به آن ماه قمری گفته می شود. و از مجموع دوازده ماه قمری یک سال قمری به وجود می آید.
یک سال شمسی مدت زمانی است که زمین یک دوره کامل به دور خورشید می چرخد که دوره کامل این حرکت 242:365 روز طول می کشد از آنجا که یک سال رقم صحیحی از روزها نیست بنابراین برای جلوگیری از جابجایی فصول از سال کبیسه استفاده شده است.
با توجه به مطالب فوق اعتقاد بهائیان که هر ماه را 19 روز و هر سال را 19 ماه می دانند هیچ نوع منشأ نه در تکوین زمان دارد و نه دارای منشأ عقلی و شرعی می باشد. بلکه مخالف با عرف تمام عقلاء عالم است.
اگر فرض این باشد که هر سالی 19 ماه باشد و هر ماه 19 روز دارای اشکالات زیر خواهد بود:
1. اگر ماههای بهائیان مبتنی بر سال خورشیدی است در این صورت 19 ماه که هر کدام مشتمل بر 19 روز باشد با سال خورشیدی منطبق نمی گردد زیرا سال خورشیدی 365 روز است و مجموع روزهای بهائیان در یکسال 361 روز می شود.
2. اگر مبنای بهائیان بر سال قمری است در این صورت نیز هیچ تطابقی با سال قمری نمی تواند داشته باشد چون ماههای قمری 29 یا 30 روز می باشند نه 19 روز.
بنابراین می توان گفت که نظر بهائیان در گردش ماه و خورشید در تناقض آشکار با مسائل پذیرفته شده عقلی و علمی و عرفی و دینی خواهد بود.
بهائیان به خاطر اینکه اعتقادات خود را به نام دین به جهانیان عرضه کنند، به مسائلی که در ادیان الهی مطرح شده تمسک جسته اند و یک نوع شبیه سازی نموده اند ولی چون هیچ مبنای الهی در اعتقادات خود ندارند دچار تناقضات آشکار علمی و عقلی و عرفی شده اند


پاورقی:

کتاب اقدس بهائیان، ص 34.
2. مبلّغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ناشر: حرّ قم، جلد3، ص1417.
3. فرهنگ جهان اسلام، زیر نظر حداد عادل، 1376 تهران، جلد 3، ص735.

 

پرسش:

چه نقدهای کلی بر فرقه بهائیت وارد است؟

پاسخ:

سید علی محمد شیرازی (1236 ـ 1266) یکی از شاگردان سیدکاظم رشتی مؤسس فرقه شیخیه بود که پس از فوت استاد، ادعا کرد که باب واسطه وصول به امام زمان است و بعد ادعا کرد که خود قائم موعود است و در نهایت نیز ادعای نبوت و... را نمود تا این که در سال 1266 هـ .ق در تبریز به دار آویخته شد، او که با ادعاهای خود فرقه بابیه را بنا نهاده بود، می‌گفت خاتم، ظهورات مشیت اولیه و آخرین حلقه سلسه نبوت نیست، بلکه ظهور بعد از او که از آن به من یظهره الله تعبیر می‌کرد، به مراتب بالاتر از ظهور خود اوست.(1)
بعد از مرگ علی محمد باب، صبح ازل (1246 تا 1330) جانشین او شد ولی به علت مخالفت مردم و علما او به همراه برادرش میرزا حسینعلی معروف به بهاءالله به عراق تبعید شد و در آنجا به خاطر اختلافی که بین دو برادر به وجود آمد، دولت عثمانی صبح ازل را به قبرس و بهاء الله را به عکّا در فلسطین، تبعید نمود و در حالی که هر کدام دعوی رهبری بابیه را داشتند، بهاء الله با ادعای این که من همان «من یظهره الله» مورد نظر علی محمد باب هستم، توانست بر برادرش فایق آید و رهبری بابی‌ها را به دست آورد و کم‌کم فرقه «بهائیت»‌ را بر روی پایه‌های آن بنا نهد،(2) و با حمایت‌های استعمارگران فرقه‌ای جدید به وجود آورد. بعد از وی نیز فرزندش افندی به سازماندهی دوباره فرقه بهائیت پرداخت و آن را به شبکه جاسوسی برای خدمت به استعمار انگلیس و بعد آمریکا تبدیل کرد و به شکرانه خدماتش از دولت انگلستان لقب «سِر» و نشان‌ «نایت هود» گرفت.(3)
واقعیت این است که هنوز علمای علم فرق و مذاهب و ملل و نحل نتوانسته‌اند جایگاهی برای این فرقه در میان مباحث ادیان و مذاهب پیدا کنند، این فرقه نه در تعریف مذهب می‌گنجد، نه تعریف دین بر آن شامل می‌شود و نه هم چون ادیان آسمانی شالوده مستحکمی د ارد و نه هم چون ادیان غیر آسمانی پشتوانه‌ فکری و سازمان‌ دینی، به همین دلیل نقد این فرقه در قالب انتقادهای رایج در علوم مربوط به ادیان و مذاهب امکان ندارد و به تعبیر دیگر چون ساختار فکری و عقیدتی منسجم و مستقلی ندارد نه قابل انتقاد است نه قابل استناد. با این همه در این مقال به چند مورد انتقاد کلی اشاره می‌شود.

الف) انتقادهای اعتقادیفرقه بهائیت در مورد مسائل اعتقادی گنگ و نامفهوم است و با اینکه آسمان و ریسمان را به هم بافته، مطلبی را ارائه نکرده که جزو اعتقادات پیروانش به حساب آید. برای روشن شدن این مطلب به چند مورد اشاره می‌شود.
1 . عدم توضیح در مورد مبدأ و معاد: این فرقه توضیحی در مورد مبدأ عالم و انسان نمی‌دهد، معلوم نیست قائل به توحید است یا ثنوی‌گرا یا هم‌چون بودیسم منکر مبدأ است، یا چون شمن‌پرست‌ها مظاهر طبیعت را پرستش می‌کند تنها چیزی که در تاریخ این فرقه به چشم می‌خورد، ادعای الوهیت میرزا حسینعلی بهاء است، وی در کتاب اقدس خود ص 1 خویشتن را منبع وحی و تجلّی خدا معرفی کرده، مدعی می‌شود که خداوند خلقت و تدبیر جهان را به او سپرده است و در کتاب ایام تسعه ص 50 درباره روز تولد خود می‌گوید: فیا حبّدا هذا الفجر الذی فیه ولد من لم یلد و لم یولد،(4) و یا در جای دیگر می‌گوید: خدایی هستم که در سایه‌های ابر فرود آمدم تا جهانیان را زنده گردانم.(5) و اینها تنها مطالبی است که بهائیان در مورد خدای خود ارائه می‌دهند، ولی توضیحی در کمّ و کیف آن ندارد و نمی‌گویند که چرا خدایشان نتوانست در ایران بماند و بعد از مدتی زندانی شدن و تبعید نهایتاً در عکّا مرد مگر خدا می‌میرد و بندگان خود را بی‌خدا می‌گذارد؟!
بهائیان علاوه بر مسأله مبدأ در مورد معاد هم مطلبی ارائه نکرده‌اند و یک محقق نمی‌تواند بگوید آیا آنان قائل به معاد هستند یا تناسخ را می‌پذیرند اگر معاد را قبول دارند کمّ و کیف آن چگونه است؟ خلاصه این که یک بهایی نمی‌داند در مقابل این سؤال که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت جوابی ارائه دهد.
2 . عدم توضیح در مورد نبوت و امامت: بهائیان ادعا می‌کنند که با ظهور باب و بهاء شریعت اسلام الغا گردیده و دوره رسالت محمدمصطفی ـ صلی الله علیه و آله ـ سپری شده است و این دوره دوران زمامداری جمال اقدس الهی و آیین اوست. حال سؤال این است که آیا آنها به نبوت و امامت اعتقاد دارند یا نه؟ و باب و بهاء نبی و مرسل هستند یا خدای متجلی در جسم انسان، و نهایتاً با آمدن آنها شریعت و دین جدید آغاز شده یا آنها ادامه دهنده شریعت قبلی هستند. آنان گاهی میرزا حسینعلی را خداوند لم یلد و لم یولد می‌دانند و گاهی پیامبر مرسل و گاهی وی را مهدی موعود می‌شمارند و گاه جانشین باب و انتظار دارند که مسلک آنان هم شاخه‌ای از اسلام به شمار آید هم به دیده دین مستقل به آن نگریسته شود.
3 . التقاط در احکام عملی: بنیان‌گذاران مسلک بهائیت برای این که رنگ و بوی مذهب و دین به مسلک خود بدهند احکام عملی که تقلیدی صوری ازدین اسلام و مفهومی از مسیحیت پولسی است، برای آن دست و پا کرده‌اند که به چند مورد از این احکام اشاره می‌شود.
1 .‌نماز: در آیین بهایی نماز 9 رکعت است که به صورت انفرادی، صبح و ظهر و شام بر هر فرد بالغی واجب است و قبله آنها شهر عکّا یعنی قبر حسینعلی بهاء می‌باشد، چرا که وی در کتاب خود گفته: «اذا اردتم الصلوة و لوّ وجوهکم شطری الاقدس. وقتی نماز می‌خوانید به سوی قبر من نماز بخوانید».(6)
2 . حج: بهائیان برای حج به زیارت خانه‌ای در شیراز می‌روند که سیدعلی محمد باب در آن متولد شده است و هم‌چنین زیارت خانه‌ای در عراق که تبعیدگاه حسینعلی بهاء بود، حج آنان به شمار می‌رود(7) معلوم نیست حسینعلی بهاء چرا زیارت قبر خود را حج پیروانش قرار نداده؟ گویا می‌خواسته سهمی هم برای سلفش علی محمد باب تعیین کرده باشد که خانه وی را کعبه بهائیان قرار داده است.
3 . از دیدگاه بهائیان ازدواج با زن پدر حرام است ولی با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است.(8) یعنی در این ایاحه‌گری فقط زن پدر حرام شده و با بقیه اقربا ولو دختر و خواهر می‌توان ازدواج کرد.
4 . بهائیان تمام اشیاء را پاک می‌دانند، حتی امثال بول، غائط، سگ و خوک(9) و گویا در این مورد از مسیحیان الگو گرفته‌اند، هم‌چنان که حسینعلی بهاء در دعوی الوهیت، از آنان متأثر شده‌اند.

ب) انتقادهای رفتاری:1 . پیروی از استعمار: همفر جاسوس انگلیسی که در دوران قاجار در خاورمیانه به جاسوسی برای انگلستان می‌پرداخته در ضمن معرفی برنامه‌های وزارت مستعمرات انگلیس، برای متلاشی کردن کشورهای اسلامی و از بین بردن اتحاد اسلامی، ایجاد فرقه‌های ساختگی را مهمترین راهکار برای رسیدن به این هدف، ارزیابی می‌کند.(10) به همین دلیل است که انگلستان در آن دوره چندین فرقه جدید به وجود آورد که مهمترین آنها قادیانیه در هند، وهابیت در عربستان و بهائیت در ایران بود.
هرچند به هنگام ظهور باب دولت تزاری نقش‌ حامی وی را بازی می‌کرد،(11) ولی با انتقال قدرت به حسینعلی بهاء و تبعید وی به عکّا در فلسطین که تحت‌الحمایه انگلستان بود،‌ انگلیس حامی جدید مسلک تازه تأسیس بهائیت شد و حسینعلی با برخورداری از حمایت‌های این دولت توانست آب رفته را به جوی باز آورد و بابیان را از نو سازماندهی کرده آن را به شبکه جاسوسی که وظیفه‌اش ایجاد انقلاب در بین مسلمانان و جمع‌آوری اطلاعات برای کشورهای استعماری بود، تبدیل سازند.
بهائیان با حمایت‌های استعماری و به خصوص انگلیس و آمریکا تأسیس شده و به حیات خود ادامه می‌دهد، به همین دلیل هر گاه، سیاست این دولت‌ها اقتضاء کند گسترش می‌یابد و هر‌گاه حمایت‌‌ آنها کم شود در لاک خود فرو می‌رود و احکام خود را با خواسته‌های این دول تطبیق می‌دهد و اگر بخواهیم تقسیم‌ جدیدی در علم ادیان و مذاهب ابداع کنیم باید ادیان و مذاهب را به دو قسمت سیاسی و غیرسیاسی تقسیم کنیم و فرقه‌هایی چون قادیانیه، بهائیه، وهابیه را جزو فرقه‌های سیاسی بشماریم که با سیاست دول استعماری تأسیس و تأیید می‌شوند و با از دست دادن پشتوانه‌ سیاسی خود به لاک خود می‌خزند.


پاورقی:

1. ر.ک: مشکور محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1375، ص 88 تا 91.
2. ر.ک: رائین، اسماعیل، انشعاب در بهائیت، مؤسسه تحقیقی رائین، بی‌تا، ص 84.
3. ربانی گلپایگانی،‌علی، فرق و مذاهب کلامی، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377، ص 341.
4. همان، ص 342.
5. سلطان‌زاده، رضا، سیری در کتاب‌های بهائیان، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، ص 158.
6. ر.ک: سیری در کتابهای بهائیان، ص 123.
7. ر.ک: فرق و مذاهب کلامی، ص 343.
8. همان.
9. همان.
10. خاطرات همفر جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی، انتشارات امیرکبیر، ص 93.
11. سیری در کتاب‌های بهائیان، ص 88.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان