تبسم دانایی
قالب وبلاگ


پرسش:

شخص بودا از چه قوم و تباری بود؟ شخصیت فردی او را چگونه تعریف می کنید و چگونه به این درجه و عنوان ارتقاء یافت؟

پاسخ:

بودا (Buddha) به معنای «بیدار» لقب شخصی به نام «سیدارتا» است که 563 سال قبل از میلاد مسیح(1) یعنی 23 سال قبل از آن که کوروش هخامنشی حکومت بابل را تسخیر کرده و امپراطوری هخامنشی را بنیاد نهد(2) به دنیا آمد و بعد از حدود هشتاد سال زندگی در 483 قبل از میلاد وفات یافت.
بررسی ابعاد مختلف زندگی بودا که آیین بودیسم را بنیان گذاشت و پیروان فراوانی به دور خود گرد آورد و بعد ها مردمان بسیاری آیین وی را دین رسمی خود قرار دادند، مستلزم اطلاع یافتن از اوضاع جغرافیایی، سیاسی، دینی و فرهنگی منطقه ای است که وی در آنجا چشم به جهان گشود، بزرگ شد، آیین خود را تبلیغ کرد و همان جا وفات یافت. لکن بررسی ها نشان می دهد که گزارش های تاریخی در این زمینه بسیار ناچیز و آمیخته با افسانه است و به قدری با داستان های شیرین اسطوره ای اختلاط یافته که پیدا کردن حقیقت و جدا نمودن سره از ناسره تقریبا محال می نماید و فهمیدن این که چه چیز واقع شده و چه چیز توسط افسانه سرایان جعل گشته، مستلزم تحقیقاتی مشقت بار می باشد و مسلماً نتیجة چنین تحقیقاتی تنها این خواهد بود که در گذشته دور شخصی در هند پدید آمده سعی در اصلاح آیین هندو داشته و بعد ها نیز پیروان بسیاری پیدا کرده و جز این چند نکته هر چه گفته شده افسانه هایی بیش نیستند.
با توجه به نکتة فوق ما در این مقال تنها می توانیم به بازگویی افسانه ها و اسطوره هایی که دربارة زندگی بودا گفته شده بپردازیم و قضاوت را بر عهدة خواننده بگذاریم.
شبه قارة هند که امروز شامل کشورهای «هند، پاکستان، بنگلادش و... » می شود سرزمین پهناوری است که در جنوب آسیا قرار گرفته و از سه سمت جنوب، جنوب غربی و جنوب شرقی توسط اقیانوس هند، احاطه گشته است. این سرزمین از سمت شمال شرقی و شمال توسط کوههای هیمالیا و از سمت شمال غربی توسط کوه های هندوکش و سلیمان از فلات های تبت، پامیر و ایران جدا شده است.(3)
اولین تمدن بزرگی که در شبه قارة هند شناخته شده, تمدن «ایندوس» است که در درة سند (پاکستان امروزی) به وجود آمد. این تمدن از 2500 سال قبل از میلاد آغاز و تا 1500 قبل از میلاد که در اثر هجوم اقوام آریایی از بین رفت، ادامه داشته است.(4) آریایی های مهاجم تنها بعد از گذشت نزدیک به هزار سال از هجومشان به هند و از بین بردن تمدن ایندوس، توانستند تمدنی جدید در این سرزمین بنا نهند. یعنی حدود شش قرن قبل از میلاد کشورها و راجه نشین های کوچکی در شمال هند به وجود آمدند که نژاد آریایی داشتند و آیین هندو دین رسمی آنان به شمار می آمد. در این منطقه یعنی دامنه های جنوبی رشته کوههای هیمالیا نزدیک منطقه ای که اکنون میان نپال و هند می باشد کشور کوچکی وجود داشت که ساکنان آن را «ساکیا» می نامیدند و پایتخت آن شهری به نام «کاپیلا واستو» (Kapilavaastu) بود که در برخی منابع آن را «کپله وَتو» تلفظ کرده اند.(5)
در جنوب این پادشاهی کشور «کسالا» قرار داشت و در آن سوی کسالا در ایالت بیهار هندوستان امروز و منطقة راجگیر کشور «ماکادا» واقع شده بود. در سمت شرق نیز سرزمین «کلیا» قرار داشت.
نام حاکم و پادشاه شهر کاپیلا واستو، «سودُدَنه» بود و همسرش به نام «مهامایا» نیز دختر پادشاه سرزمین «کلیا» بود که گویا با همدیگر علاوه بر رابطة سببی، رابطة نسبی نیز داشتند.
به هر صورت، این پادشاه از همسرش «مهامایا» در سال 563 قبل از میلاد صاحب پسری شد که نامش را «سیدارتا» گذاشتند. بنابر گزارش های آمیخته با افسانه که به دست ما رسیده به هنگام تولد این فرزند، برهمن ها، پیش گویی کردند که وی اگر «بی خان و مانی» را در پیش نگیرد، امپراطور بزرگی خواهد شد، ولی اگر چهار نشانه یعنی «شخص پیر، شخص مریض، مرده و مرتاض» را ببیند، ترک خان و مان کرده و «بودا» خواهد شد.
پادشاه برای جلوگیری از این اتفاق سه کاخ باشکوه بنا کرد که هر یک از آنها در فصل های زمستان، تابستان و فصل باران، مورد استفاده فرزندش قرار گیرد و سعی شود او را چنان غرق لذت ها و نعمت های دنیوی کند که وی از مرگ، مرض و پیری و مرتاضان بی خبر بماند، ولی چنان شد که سیدارتا در طی گردش های خود روزی با شخص پیر و روز دیگر با شخص مریض و روز سوم با یک مرده رو برو شد و در نهایت بعد از دیدن یک مرتاض که گفته بود به دلیل ترک نعمت های دنیوی و پیشه کردن ریاضت، مرتاض نامیده شده، تصمیم گرفت کاخ سلطنتی، پدر، همسر و فرزند هفت روزه اش را ترک کرده به ریاضت بپردازد.(6) در آن زمان که سیدارتا ترک خان و مان کرد، آیین غالب بر شبه جزیرة هند، آیین هندوئیسم بود که اساس آن را اعتقاد به خدایان متعدد که در دوره های مختلف ظهور یافته بودند تشکیل می داد و ریاضت یکی از راه های نجات و رستگاری به شمار می رفت. سیدارتا نیز در پی یافتن راهی برای رهایی از مرض، پیری و مرگ به دنبال برهمنان رفت و برهمنی به نام «آلاره کالامه» را به عنوان استاد انتخاب نمود,(7) ولی بعد از مدتی از این استاد جدا شده به نزد «اودکه» پسر «رامه» شتافت،(8) لکن در آنجا نیز دوام نیاورد و خود آغاز به ریاضت کرده شش سال به ریاضت پرداخت. در پایان این شش سال دریافت که ریاضت، وی را به مقصود نخواهد رساند. پس هنگامی که از وصول به حقیقت از طریق ریاضت نا امید شد، ریاضت را کنار گذاشت و به تامل و تفکر و مراقبت معنوی روی آورد. این مرحله از زندگی وی نیز شش سال طول کشید. بعد از هفت هفته توقف زیر درختی که بعداً درخت بیداری نامیده شد، به حقیقت دست یافت و به مقام «بودا» بودن رسید.(9)
از دیدگاه بودا چهار حقیقت و اصل وجود دارد که بعد از شناخت آنها و برای رسیدن به نیروانا باید هشت راه و منزلت را پیمود. آن چهار حقیقت عبارتند از:
1. حقیقت تألم 2. حقیقت علت تألم 3. حقیقت پایان تألم 4. حقیقت طریقت والا برای رفع مایة تألم.
بر اساس حقیقت چهارم برای رهایی از تألم و رنج هشت دستور و هشت منزلت والا باید پیموده شود آن هشت منزلت و طریقت والا عبارتند از:
1. بینش درست 2. اندیشة درست 3. گفتار درست 4. کردار درست 5. معاش درست 6. تلاش درست 7. حضور ذهن درست 8. تمرکز حواس درست.(10)
نتیجه این که بودا نژادی آریایی دارد از مردمانی است که ساکیا نامیده می شدند، پدرش حاکم کشوری کوچک در شمال هند و بر اساس افسانه ها وی بعد از ترک زندگی شاهانه و تجربة ریاضت های متعدد و رایج زمان خود با تأمل و تفکر به درجة بیداری رسیده و مقام «بودا» را یافت.


پاورقی:

1. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، انتشارات سمت و طه، چاپ اول، 1379، ص 45.
2. معین، محمد، فرهنگ فارسی (معین)، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ دهم، 1375، ج 6، ص 1622.
3. ر. ک: گیتا شناسی، اطلس کامل گیتا شناسی، چاپ دهم، 1369، ص 26 – 29.
4. ر. ک: سعیدیان، عبدالحسین و..، تاریخ مختصر مصور جهان، تهران، انتشارات عبدالحسین سعیدیان، چاپ دوم، 1371، ص 26 و 27.
5. ر. ک، سادهتیسنا، بودا و اندیشه های او، ترجمة محمد تقی بهرامی حران، انتشارات جامی، چاپ اول، 1382، ص 11، ع پاشایی، تهران و بودا، تهران، انتشارات مروارید، چاپ سوم، 1362، ص 104.
6. ر. ک: بودا، ص 106 – 112، و بودا و اندیشه های او، ص 15 – 19.
7. بودا، ص 114.
8. همان، ص 115.
9. ر. ک: آشنایی با ادیان بزرگ، ص 45.
10. چنین گفت بودا، بر اساس متون بودایی، ترجمة دکتر هاشم رجب زاده، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ سوم، 1378، ص 51 و 52.

 

پرسش:

تاریخ پیدایش بودئیسم به کدام ناحیه و چه کسی و چه تاریخی بر می گردد؟

پاسخ:

بودیسم یا آیین بودایی، یکی از بزرگترین آیین های جهان است که در جنوب شرق آسیا، دارای پیروان زیادی می باشد.(1) آیین بودا در حدود 2500(2) سال پیش در هندوستان در پای کوه های هیمالیا به وسیلة شاهزاده ای بنام «گائوتاما» بوجود آمد. او که از طائفة «ساکیا» بود به مدت حدود سی سال در ناز و نعمت زندگی کرد و در خلال آن ایام به علوم زمان خویش و بالاخص با تعلیمات کتاب مقدس هندوها که به نام «وداها» معروف است، آشنا گردید، پس از آن در اثر یک انقلاب روحی مدت هفت سال ا ز تاج و ناز و نعمت کناره گیری کرد و به خلوت و انزوا و ریاضت و تفکر پرداخت.(3) آن چیز که او را رنج می داد این بود که درد و رنج از کجا برای آدمیزادگان فرود آمده است، و چگونه آدمیان می توانند زندگی سعادتمندانه ای پیشه سازند. پس از سالها رنج و ریاضت و تفکر و خلوت عاقبت در زیر درختی اندیشه ای را کشف کرد که به عقیدة‌ خود او راز، زندگی و سعادت است. و از آن پس خلوت و انزوا را ترک کرد و منکر ریاضت شد و به ارشاد و تعلیم خلق پرداخت. آنچه او کشف کرد یک قانون ساده و طبیعی بود و آن اینکه بر جهان قانون پاداش و کیفر حکمفرماست. از نیکی نیکی و از بدی بدی می زاید. این شاهزاده که بعد لقب «بودا» (منور شدن و با خرد شد)(4) یافت منکر قربانی و دعا و زاری و پرستش خدایان و تاثیر این اعمال در سرنوشت انسان شد. خدایان را انکار کرد و به قانون ازلی جهان ایمان آورد. کتاب مقدس «ویدا» را که دعوت به قربانی و دعا و غیره کرده و هم انسان ها را به حسب اصل آفرینش متفاوت فرض کرده نیز مورد انکار و انتقاد قرار داد.(5) در مذهب هندویسم طبقات اجتماع بشری به چهار صنف منقسم می شدند: اول روحانیون یا برهمنان، دوم اشراف و امرا، سوم زیردستان، و آخر همه صنف چاکران و خدمت گزاران، و دیگر افراد بشر که از این سیستم بیرون بودند رویهمرفته طبقة‌ سافل و ناپاک شمرده می شدند(6) و هر کس که در صف پیروان او در می آمد از تنگنای رسم و رعایت اصول طبقاتی هندویسم آزاد می شد و بین اتباع بودا هیچ تفاوتی و بیش و کمی موجود نبود(7). او با مریدانش اینجا و آنجا تجمع می کردند و ساکن می شدند و مانند رهبانان در دیر خود با نظم و ترتیب خاص به مراقبه و تعلیم و خدمت می پرداختند. در اثر این سبک و روش در زندگی، ناگزیر سازمان سلسلة دیرهایی به نام «سنگه» بوجود آمد که دارای قواعد و آداب محکمی بود. این قواعد، که برای همه یکسان بود و در کمال سادگی برگزار می شد، عبارت بود از پوشیدن جامة‌ زرد و تراشیدن موی سر و ریش و گرفتن کاسة‌ گدایی در دست.(8) آیین و مسلک بودا بیش از اینکه به یک دین شباهت داشته باشد، به یک فلسفه شبیه است ولی پیروان او تدریجا آیین او را به صورت یک آیین مذهبی درآوردند و خود او را که منکر عبادت و پرستش خدایان بود تا حد یک معبود بالا بردند، معابد ساختند و مجسمة بودا را در معابد برپا کردند و گفته های او را پس از خودش گرد آوردند.(9) بودا در زمان خودش پیروان زیادی پیدا کرد، دو ایالت از ایالات هند که یکی از آنها مقر پادشاهی پدر وی بود به او گرویدند و تدریجا توسعه یافت، در دوران های بعد، یکی از سلاطین معروف و مقتدر هند به نام «آشوکا» در قرن چهارم قبل از میلاد به دین بودا گروید و تعالیم او را احیاء کرد و صومعه های بسیاری به نام او بنا کرد.(10) دین بودا در سراسر هند شهرت و عظمت و پیروان فراوان پیدا کرد ولی تدریجا به خصوص پس از نفوذ اسلام در هند این دین از مولد و وطن خود رخت بربست و در عوض در کشورهای مجاور نفوذ یافت، در حال حاضر دین بودایی یکی از ادیان بزرگ عالم است و پیروان بودا را اکنون مردم سیلان و برمه و تایلند و ویتنام و جزایر فرمز (تایوان) و ژاپن و کره و چین و تبت و مغولستان تشکیل می دهد.(11) بودا پس از سالها وعظ و تعلیم و تربیت سرانجام در هنگامی که عازم مسافرت به بلدی مجهول بود که در تاریخ بنام کوسینا ضبط شده و ظاهرا در شمال شرقی بنارس واقع بوده است در هشتمین روز سفرش وقتش به سر رسید، پس از صرف مختصر طعامی هنگام، ظهر به سختی ناخوش و بیمار گردید و در سن 80 سالگی در حالیکه یک گروه پانصد نفری از مریدانش در اطراف وی بودند از دنیا رفت.(12)


پاورقی:

1. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 12:709، تهران، مرکز دائرة‌ المعارف، اول، 1383 ه.
2. ویل دورانت، تاریخ تمدن، 1:488، تهران، سازمان آموزش انقلاب اسلامی، اول، 1368 ه.
3. همان، 1:491.
4. رابرت هیوم، ادیان زندة‌ جهان، ص 19، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، اول، 1369 ه.
5. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، 14:174، تهران، صدرا، بی تا.
6. جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 156، تهران، آموزش انقلاب، اول، 1362.
7. همان، ص 186.
8. همان.
9. همان، 1: 956.
10. تاریخ تمدن، 1:679.
11. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، 14:175.
12. ادیان زندة جهان، ص 98.

 

پرسش:

آیا بودا پیامبر بوده است؟ اگر نبوده است پس چرا در این سرزمین پیامبری از طرف خداوند فرستاده نشده است؟

پاسخ:

آیین بودا دوّمین آیین بود که پس از آیین جینی به انگیزة مقابله با آیین برهمنی یا اصلاح آن پدید آمد، و تأثیرات عمیق در افکار و آداب سراسر هند بر جای گذاشت، بنیانگذار این آیین فردی است به نام «سیداراتا» که از شاهزادگان هندی است که پس از آنکه در کسوت مرتاضان در آمد، لقب سیر من گوتمه (که به معنای مرتاض و زاهد است) را به او دادند و پس از آنکه مراحلی از ریاضت را طی کرد و به ارشاد و هدایت خلق برخاست به لقب «بودا» یعنی منور و درخشان شهرت یافت و آیین او را «بودا» و پیروانش را بودایی خواندند، بودا خود را نه پیغمبر میدانست و نه خداوند و الهه و نه تجسمی از الهه،(1) و در اسلام هم مدرکی صحیح دال بر اینکه بودا از پیامبران بوده است نداریم، در نتیجه پاسخ بخش اوّل این شد که «بودا» از پیامبران نبوده است.
از منابع اسلامی استفاده میشود که ظهور انبیاء ـ علیهم السّلام ـ اختصاص به منطقه خاصی نداشته و آیات کریمة قرآن دلالت دارد، بر اینکه هر قوم و امتی پیامبری داشتهاند، که به چند نمونه اشاره میشود.
1. رسول همیشه از بین خود مردم در بین هر قوم برانگیخته شده است چنانکه در سورة بقره،(2) اعراف،(3) و سورة جمعه بدان اشاره شده است رسولاً مِنهُم.(4)
2. قرآن می فرماید: «برای هر گروه و امّتی پیامبری است پس زمانی که پیامبرشان آمد، میان مردم به عدالت و قسط حکم میکند»(5) و نیز فرموده است: «هیچ امّتی نیست مگر آنکه در میان انان پیامبری برای هشدار دادن بوده است»(6) این آیات و مانند آنها(7) به صراحت میگویند که هر امّتی دارای نبی و پیغمبری بودهاند. و همچنین روایات بر این مطلب دلالت دارند که به نمونههایی اشاره میشود:
علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: خداوند رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند... خداوند هرگز انسانها را بدون پیامبر یا کتابی آسمانی یا برهان قاطع... رها نساخته است.(8)
از بعضی روایات استفاده میشود که خداوند از میان سیاهپوستان نیز پیامبری برانگیخته است. چنانکه علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: خداوند پیامبر سیاهپوستی را مبعوث کرد هر چند سرگذشت او در قرآن نیامده است «بعث الله نبیّاً اسود»(9) چنانکه خود قرآن هم اشاره دارد که وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ.(10) پیش از تو پیامبرانی فرستادهایم. داستان بعضی را برایت گفتهایم و داستانی بعضی را نگفتهایم.
در نتیجه ممکن است در قارة هند پیامبر و یا پیامبران الهی، دارای مکتب آسمانی بودهاند، ولی اسم آنها در قرآن و تاریخ نیامده است. از مجموع 000:124(11) نفر پیامبر فقط اسم برخی از آنها در قرآن آمده است. قابل ذکر است که این احتمال هم وجود دارد که بخاطر اتصال و ارتباط هندوستان به قارههای دیگر و نفوذ دعوت پیامبران آن قارهها پیامبر خاصی فرستاده نشده باشد و امکان دارد پیامبرانی فرستاده شده ولی به قتل رسیدهاند. شاهد وجود پیامبران در هندوستان این است که این سرزمین از قدیمالایام به سرزمین ادیان و افکار و فلسفههای مرموز و سرزمین ریاضتکشان معروف بوده است و در همان ادیان ابتدایی آثاری از ادیان آسمانی دیده میشود که به نمونههای اشاره میشود، مثلاً در کتاب «ریگودا» که یکی از کتابهای آیین «ودایی» است آثاری از مناجاتها و ادعیة با خدا دیده میشود(12) و همچنین در آیین برهمنی سخن از جاوید بودن و همه جا بودن برهمن مطرح است(13) (که این همان اوصاف خدای واقعی است) و همین طور در آیین هند پرستش و خدای خلقت و... مطرح است(14) و در آیین سیک (سِرخ) اعتقاد به وحدانیّت خدای متعال وجود دارد(15) و یا در آیین بودا سخن از اعتماد به نیروی ذاتی خود انسان مطرح است که باید به واسطه تهذیب و تزکیه باطن رهایی یابد(16) و... همه اینها نشان از وجود ادیان الهی است که بعدها به نوعی تحریف شده است. شاهد دیگر این است که در بعضی روایات از پیامبری اسمی به میان آمده است که در هندوستان مبعوث شده و دارای علومی از جمله علم نجوم بوده است.(17)


پاورقی:

1. ربانی گلپایگانی، جزوة ادیان ابتدایی، قم، مؤسسة امام صادق ـ علیه السّلام ـ، ص 20ـ21.
2. بقره:129.
3. اعراف:35.
4. جمعه:2.
5. یونس:47.
6. فاطر:24.
7. مؤمنون:44، لیل:12.
8. نهجالبلاغه، ترجمة محمد دشتی، خطبه 1، ص 38.
9. طبرسی، ابوعلی، مجمع البیان، بیروت، دارالمعرفه، چاپ دوّم، 1408، ج 7ـ8، ص 83.
10. غافر:78.
11. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، چاپ هشتم، 1370، ج11، ص31.
12. ادیان ابتدائی، (پیشین) ص 6.
13. همان، ص 8.
14. همان، ص9.
15. همان، ص 13.
16. دائرة المعارف، (پیشین) ج 2، ص 384ـ388.
17. بحارالانوار، (پیشین) ج 58، ص 243، حدیث 23.

 

پرسش:

بستر اجتماعی و فرهنگی بودیسم را توضیح دهید؟

پاسخ:

آیین بودا یکی از شاخه های کیش هندوست و رهبر آن بودا (Buddha) به معنای بیدار، گوتاما ساکیا مونی (Gautama sakya-muni) بنیانگذار مکتب اصلاحی بودیسم است.(1) وی در شمال هندوستان در حدود 563 ق- م یعنی حدود دو هزار و پانصد سال پیش به دنیا آمد و در آغاز سیدارتا ((SIDDHARTNA یعنی کامیاب نامیده می شد.(2) وی در 29 سالگی در اثر یک انقلاب روحی(3) از کاخ و تنعمات آن گریخت و تحت ارشاد فردی به نام آلاراء (Alara) زندگی راهبان را برگزید و پس از شش سال ریاضت های سخت و سنگین در جنگل، سرانجام هنگامی که از وصول به حقیقت از طریق ریاضت نومید شد، ریاضت را کنار گذاشت و به تأمل و تفکر و مراقبت معنوی روی آورد، این مراقبت شش سال طول کشید و پس از آن با هفت هفته توقف زیر درختی (انجیر)(4) که بعداً درخت بیداری نامیده شد با مارا (Mara) یعنی شیطان ویرانگر مبارزه کرد و به حقیقت دست یافت و بودای دورة کنونی شد.(5) آنچه وی کشف کرد یک قانون ساده طبیعی بود و آن این که بر جهان قانون پاداش و کیفر حکمفرماست از نیکی، نیکی، و از بدی، بدی زاییده می شود پس از کشف این قانون، منکر قربانی و دعا و زاری و پرستش خدایان و تأثیر اعمال در سرنوشت انسان شد خدایان را انکار کرد و به قانون ازلی بودن جهان ایمان آورد کتاب مقدس (ودا) را که دعوت به قربانی و دعا و غیره کرده و همه انسانها را بر حسب اصل آفرینش متفاوت ذکر کرده را نیز مورد انکار و انتقاد قرار داد.(6) و رفته رفته در تمام نقاط کشور به موعظه و تعلیم پرداخت و از طبقات مختلف به ویژه از صنف امراء (کشتریا)ها که خود منتسب به همان طبقه بود پیروان بسیاری گرد او جمع شدند.(7)

عوامل پیدایش بودیسما

ما این که چه عواملی زمینه ساز شکل گیری مکتبی به نام بودیسم شد، مختلف است که برخی از آنها را بر می شمریم و صحت و سقم آراء‌ارائه شده را به فرصت بیشتری وا می گذاریم.
بی شک از زمان استقرار حکومت آریاییها در هند پیشرفتهای زیادی در زمینه های مختلف همچون صنعت و تجارت و ثروت پدید آمده بود و از ثروت فراغت حاصل شده بود لذا:
1. برخی معتقدند که احتمالاًًً ثروت هند بود که لذت طلبی و ماده گرایی قرن هفتم و هشتم ق- م را بوجود آورده بود و دین در ثروت و غنا نمی بالید. به همین خاطر در هند و روزگار بودا زوال معنوی دین، شکاکیت در اخلاق و هرج و مرج اخلاقی را بوجود آورده بود آیین «بودا» و «جین» واکنش های دینی بودند که رویاروی عقاید لذت جوی یک طبقه آزاد شده و فراغ بال دنیا دوست، ایستاده بودند.(8) و این یکی از عوامل شکل گیری است.
2. از خود اوپانیشادها پیداست که در همان زمان هم شکاک هایی بودند که فرزانگانی برهمنان را به ریشخند می گرفتند.(9) فلسفة انقلابی «چاروا» که به عصر وداها و اوپانیشادها پایان داد چنبره برهمنان را بر ذهن هند سست کرد و جامعة هندی را در خلئی گذاشت که تقریباً رشد دین نوی را ناگزیر کرد.(10)
3. کشاکش دو طبقه جنگجویان و براهمه عامل شکل گیری یک دین را تقویت نمود.(11)
4. بودیسم چون یک جنبش فکری برای خلاصی از آلام روح است و در راه استقلال فکر و عمل و رهایی از ربقه تعالیم برهمنان قدم برداشته و همة‌افراد و اصناف خلایق را بدون رعایت یک صنف (Caste) دعوت به مبادی عالیه خود کرده است.(12) و این روش بودیسم در دعوت مردم با توجه به وضعیت فکری حاکم به جامعه عامل دیگر شکل گیری این مکتب به شمار آمده است.
5. شارع و بانی مذاهب بودیسم همانند مهاویرا فلسفه برهمنان را قابل قبول ندانست و مبادی ایشان را انکار کرد و خلاصی و نجات روح را که فقط به وسیلة کتاب وداها می دانستند منکر شد و مناسک و رسومی که آنان از کتب وداها بجا می آوردند بیهوده و لغو دانست و ادعای ایشان را در راه فلاح و رستگاری که فقط حق انحصاری آن طایفه است را بکلی باطل شمرد.(13) و خود مکتبی را پی ریزی کرد.
6. از آنجا که براهمه نظام طبقاتی را وضع کرده خود را به امتیازات گوناگونی مخصوص گردانیده بودند، بودا برای مبارزه با طبقات براهمه که مردم را به 4 گروه تقسیم می کردند (روحانیان، جنگجویان، تجار و کشاورزان و کارگران)(14) برخاست و این دین و آیین را پایه گذاری کرد.(15)
اما این که چگونه این آیین در هند بدون کمترین مشکلی رشد یافت علل مختلفی دارد که برخی گفته اند اضطراب و حیرت مردم در پذیرش هر گونه مذهب و فکری که به نظر هر کس خطور می کرد از جمله عوامل پذیرش دین جدید است مضافاً به اینکه روحیه تجدید دینی مردم هند هم در پذیرش بودیسم و... احتمالی است که برخی ذکر کرده اند.(16)
البته نقش پادشاهان هند و سایر ممالک که رنگ و بویی از این مسلک در آنها دیده می شود نباید مورد غفلت واقع بشود به همین خاطر افکار بودایی به وسیله پادشاهان کشورها با گرویدن آنان به آیین بودایی از عوامل دیگر انتشار این آیین است.(17)
عامل دیگر تسامح و تخفیفی است که برای اتباع بودا در عمل به عهود دهگانه برشمرده اند و آن را از جمله عوامل انتشار این مسلک بازگو کرده اند.(18)
اما بعد ازینکه مؤسس این آیین در سال 483 ق ـ م (به سن هشتاد سالگی) بدرود حیات گفت(19) آیین بودا رفته رفته دچار اختلاف درونی شد که به سه گروه زیر تقسیم گردید: 1. مهایانا ( چرخ بزرگ) آیین شمالی که در چین رواج دارد، 2. هینایانا (چرخ کوچک) آیین جنوبی که در سری لانکا و کشورهای جنوب شرق آسیا مشاهده می شود. 3. وَجْرَیانا (چرخ الماس) که این فرقه در تبت وجود دارد و به لامائیسم نیز خوانده می شود و موسس آن شخصی به نام دالائی لاما (رئیس دریا) می باشد.(20)


پاورقی:

1. ر.ک: توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص 45.
2. همان، ص 45.
3. ر.ک: مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، انتشارات صدرا، چاپ دوازدهم، 1362ش، ج1 و 2، ص 19.
4. همان، مصدر سابق.
5. آشنایی با ادیان بزرگ، ص 45.
6. ر.ک: خدمات متقابل اسلام و ایران ج1 و 2، ص 197.
7. ر.ک: جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان، مترجم علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات پیروز، چاپ سوم، 1354، ص 129.
8. ر.ک: ویل دورانت، تاریخ تمدن، مترجم احمد آرام، (ع)، پاشایی، امیر حسین آریان پور، چاپ ششم، ج1، ص 488.
9. ر.ک: همان، ص 481.
10. همان، ص 484.
11. همان، پاورقی، ص 484.
12. تاریخ جامع ادیان، ص 121.
13. همان، ص 121.
14. آشنایی با ادیان بزرگ، ص 36.
15. شلبی، احمد، مقارنه الادیان، مکتبة النهضة المصربة، چاپ سوم، 1973م، ج4، ص 108.
16. ر.ک: مقارنه الادیان، ص 149.
17. ر.ک: تاریخ جامع ادیان، ص 143 ـ 144 ـ 147ـ152، ص 166.
18. رهمان، ص 129.
19. آشنایی با ادیان بزرگ، ص 46.
20. همان، ص 49.

پرسش:

آیا بودیسم به فرقه‌ها و مذاهب مختلف منشعب شده است؟

پاسخ:

بودا در منطقة «کاپیلاواستو» در جنوب «نپال» به سال 560 یا 563 قبل از میلاد متولد شد. نام قبیله و خاندان او «ساکیا» بود، لذا وی را به «سکیا نوسی» یعنی دانای قبیله «ساکیا» ملقّب کردند و چون بعداً به ارشاد و هدایت مردم جامعة خویش پرداخت، او را «بودا» یعنی نور و درخشان گفتند و تعالیم او تحت عنوان «بودیسم»،«بودائی» در میان جوامع بشری معروف گردیده.(1)
این آئین بعدها چنان گسترش یافت که مناطق بسیاری از شرق آسیا را به تحت سیطرة خود درآورد. در جهان بودائی سه شاخة اصلی و عمده وجود دارد که عبارتند از:
1. شاخة «تراوادا» یا «عقیده و نظریة بزرگترها».
2. «ماهایانا» یا «گردونة بزرگ»
3. شاخة «لاما»

1. شاخة «تراوادا» یا چرخ کوچک:پیروان این شاخه بیشتر در کشورهای سریلانکا، برمه، کامبوج و تایلند حضور دارند. برخی معتقدند که مقام «تراوادا» از «ماهایانا» از لحاظ هدف و تعلیمات، پائین‌تر است و از همین جهت «تراوادا» را «هی‌نایانا» یعنی چرخ کوچک نام گذارده‌اند.(2)

2. شاخة «ماهایانا» یا چرخ بزرگ: پیروان این مکتب در مناطق کره، ژاپن، چین می‌باشند، که این مکتب خود به دو مکتب فکری دیگر به نام مکتب «خلاء» و مکتب «آگاهی تنها»‌تقسیم می‌شود.
مکتب «خلاء» را افرادی به نام «نگارجونا» در قرن دوم میلادی بنا گذاشت و معتقد به نسبی بودن هستی و وجود بود و به عقیدة او همه چیز در خلاء و تهی می‌باشد و مکتب «آگاهی تنها» واقعیت أشیای خارجی در جهان تجربه را انکار می‌کند و معتقد است که تنها از طریق آگاهی و هوشیاری است که «أشیا» واقعی هستند. بنابراین تنها «آگاهی» و یا «ذهن متعالی» است که واقعیت دارد.(3) مکتب «ماهایانا» در کشورهای چین و ژاپن به فرقه‌های متعددی منشعب شد که برخی از آنها در هر دو کشور هم وجود داشتند. ما در اینجا به بعضی از آن فرق اشاره می‌کنیم:

مکتب‌های بودائی «ماهایانا» در چین:

الف) مکتب «تی ین ت آی» نامگذاری این مکتب از روی کوهی در ایالت چکیانگ چین و به معنی «تراس آسمان» است و بنیانگذار این مکتب فردی به نام «چی ـ ای» (597 ـ 528) می‌باشد.(4)
ب) «هوآ ـ ین» مکتب تاج یا حلقة گل که فردی به نام «فاتسانگ» (712 ـ 642) آن را تأسیس نمود.
ج(5)) مکتب «چینگ تی یو تسونگ» یا سرزمین ناب و خالص. این مکتب توسط «هویی ـ یوان» و یا فردی به نام «ته‌آن ـ لوئن» بنیانگذاری شد. سرزمین ناب یعنی اینکه پس از مرگ سرزمینی پاکی وجود دارد که انسان بدانجا منتقل می‌شود.
(6)د) مکتب «چه آن»‌یا مکتب تفکر و مراقبه که توسط فردی به نام «بودهی دهارا» در حدود سالهای 500 م این مکتب را به چین آورد.

مکتب‌(7)های بودائی «ماهایانا» در ژاپن:

الف) مشانه تندای «تی ین ت آی»، فردی به نام سایشو (822 ـ 767) آن را به ژاپن برد.
ب) «شین(8)گون» این مکتب را «کوکایی» (835 ـ 774) به ژاپن وارد کرد.
ج) «سرز(9)مین پاک»، دو نفر به نام‌های «هونن» و «شین ران» این مکتب را در ژاپن رواج دادند.
د) «ذن»(10) یا مکتب تفکر و مراقبه که مکتب «چان» و یا «چه آن» نیز خوانده می‌شود.
هـ ) نظ(11)ریه و روش «نی چی رن» یعنی نیلوفر آفتابی که به نام بنیانگذار خود «نی چی رن» نامبرده می‌شود.
البته (12)انشعابات «مکتب ماهایانا» به مکاتب مذکور منحصر نمی‌شود، مکاتب بسیار دیگری چون:«ویب هاشی کا»،«موت ران تی کا»،«جو کا چا را»،«مادهیا می کا» از این مکتب منشعب شده‌اند.

3. مكتب (13) «لاما»: این مکتب در قرن چهارم میلادی در تبّت به وجود آمد. پیروان آن معتقد بودند که روح «بودا» در پیکر شخصی به نام «دالایی لاما» که در واقع رئیس مذهب است، حلول کرده است و هنگامی که «لاما» می‌میرد دنبال کودکی می‌گردند که در آن لحظه به دنیا آمده است. چرا که باورشان بر این است که روح «لاما» در قالب کودکی که در همان هنگام به دنیا می‌آید حلول می‌کند.
در این (14)مکتب نیز انشعاباتی صورت گرفته که از آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) مکتب «سانتراکشیا و پادماسام‌باوا» یا مکتب ترجمة قدیمی.
ب) مکتب «گلوکیا» که از آثار «آتیشا» و «تسونگ خاپا» نشأت گرفته است.
ج) مکتب «کاگیوپا» که در اثر کارهای «مارپا» و «میلارپا» به وجود آمد.
چنانکه (15)ذکر شد آئین بودا در مناطق مختلف نفوذ کرده و افراد و جوامع را جذب خود نمود و در طول دوران حیات خویش در این مناطق به فرقه‌های بسیاری منشعب شد که به طور کلّی امّهات اصول این فرقه‌ها از پنج مکتب خارج نیست و هر یک از دیگری به طور وضوح متمایز است که ما در اینجا به طور اختصار بدانها می‌پردازیم:
1. فرقه‌های «زمین پاک»: مبادی این فرقه‌ها درخور فهم و ادراک عوام و اکثریت خلایق است و هدف مطلوب و غایت مقصود برای آنها همان وصول به ارض مقدس و بهشت جاویدان می‌باشد و این بهشت در مغرب جهان قرار دارد و بزرگان آئین بودا آن را به عالمیان وعده داده‌اند. این کیش اهمیّت واقعی را در ایمان قلبی می‌داند و این تصدیق و علاقة قلبی را برای وصول به مرحلة نجات و رستگاری کافی می‌داند. مکتب «زمین پاک» به وسیلة شخصی که نخست به دین «تائو» بود و سپس بودائی شد تأسیس گردید.
2. فرق(16)ة «باطنیّه»: این فرقه‌، بودائیانی هستند که راه نجات و وصول به مرتبة اشراق را فقط در باطن و در ضمیر منحصر می‌دانند و طرز عمل و سبک عادت در نزد آنها به وسیلة «دیانه» یعنی تفکّر میسر است و بس. و تحقیقات علمی و مطالعة کتب و امثال آن ارزش و قدری ندارد.
3. فرقه‌(17)های «عقلانی»: این فرقه ابتدا در مکتب فکر و مراقبه روئیده و سپس از آن منشعب گردید، آنها بر این باورند که سالِک باید در طلب اشراق و شهود ذهن خود را از همة افکار و آداب، خالی نموده و سپس به تدریج به وسیلة مطالعة کتب دینی و تفکرات عقلانی، خود را برای وصول به کمال و مرحلة مقصود آماده و مهیّا سازد.
4. فرقه‌(18)های «مرموز» یا « کلمة حقّه»: در هر مذهبی در مواردی به نیروی مرموز «نجات بخش»‌ یعنی اسم اعظم یا کلمة حقّه تکیه شده است و بر خلاف مبادی اعتقاد عقلانی، به نوعی اثر جادویی مقدس برای این کلمه قائل شده‌اند.
5. فرقة(19) سیاسی و اجتماعی: این فرقه که در ژاپن منسوب به «نیچیرن» است صرفاً دین بودائی است که رنگ ژاپنی گرفته است و دارای تمایلات سیاسی و اجتماعی می‌باشد. تا امروز احساسات وطن پرستی و محبت به قوم و ملّت از مبادی مهم فرقة «نیچیرن» است.


پاورقی:

1. مبلغی آبادانی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، انتشارات منطق، چاپ اول، 1373 هـ . ش، ج1، ص 137 و 241.
2. شایگان، داریوش، ادیان و مکتب‌های فلسفی هند، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، 1362 هـ .ش، ج1، ص 169.
3. گروه مؤلفان، جهان مذهبی «ادیان در جوامع امروز»، ترجمة دکتر عبدالکریم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1374 هـ .ش، ج1، ص363.
4. جهان مذهبی، ج1، ص 398.
5. همان، ج1، ص 400.
6. همان، ج1، ص401.
7. همان، ج1، ص 303.
8. جهان مذهبی، ج1، ص 422.
9. همان، ج1، ص 424.
10. همان، ج1، ص 427.
11. جهان مذهبی، ج1، ص431.
12. همان، ج1، ص 434.
13. تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ص 254.
14. آریا، غلامعلی، آشنائی با تاریخ ادیان، تهران، مؤسسة فرهنگی و انتشاراتی پایا، چاپ سوم، 1379 هـ .ش، ص 74 و 75.
15. جهان مذهبی، ج1، ص 447.
16. جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمة علی اصغر حکمت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ چهارم، 1370هـ .ش، ص 230.
17. همان، ص 237.
18. تاریخ جامع ادیان، ص 239.
19. همان، ص 240.
20. همان، ص 242.

 

پرسش:

آیا در دین بودا موجودی به عنوان خدا که آفریننده و خالق باشد پرستش می شود؟

پاسخ:

اکثر ادیان به خصوص ادیان ابراهیمی خود را موظف می دانند تا به سه سوال اساسی انسان، پاسخ دهند به همین دلیل در جواب سوال از کجا آمده ایم؟ مباحث مربوط به خالق هستی و صفات او را بیان می کنند و در جواب سوال چه باید بکنیم؟ بحث نبوت و وساطت پیامبر بین خالق و انسان که برای سعادت انسان از سوی خالق، شریعتی آورده را مطرح می سازند و در پاسخ به سوال، به کجا خواهیم رفت بحث معاد را مطرح می کنند، به همین دلیل گفته شده که محور اشتراک ادیان ابراهیمی بحث های توحید، نبوت و معاد است هر چند در تبیین آنها با هم اختلافات زیادی دارند. در این میان برخی از آیین ها نیز وجود دارند که یا خود را موظف به پاسخ گویی به سه سوال از کجا آمده ایم؟ چه کاری انجام دهیم؟ و به کجا می رویم؟ نمی دانند و به همة آنها پاسخ نمی دهند، یا به دلیل حوادث تاریخی پاسخ های آنها به برخی از این سوال ها به دست ما نرسیده است. از جملة این آیین ها دین بودا می باشد که ساختاری متفاوت با ادیان ابراهیمی دارد و روش خاصی را برای پاسخ دادن به سوالات فوق در پیش گرفته است.
آنگونه که در منابع موجود بودایی آمده، بودا در پاسخ به این سوال که این جهان را چه کسی آفریده است و آفریدگار جهان چه صفات و ویژگی هایی دارد، دو راه در پیش گرفته است:
راه اول- روش سکوت: در برخی از منابع ذکر شده که هنگامی که از بودا در مورد خداوند سوال می شد وی از پاسخ دادن طفره رفته و می گفت: «من در باب قدمت عالم و ازلیت جهان توضیحی نداده و همچنین در باب محدودیت و تناهی وجود تفسیری نکرده ام و در باب وحدت روح و جسم سخنی نگفته ام و از بقای روح بعد از وصول به درجة کمال، بیانی ننموده ام... چرا در این مقوله بحثی نکرده ام و شرح و تفسیری نداده ام؟ زیرا بحث در این امور فایدتی را متضمن نیست و این مسائل پایه و بنیان دین نمی باشند. از این رو از بحث دربارة آنها در گذشتیم.»(1)
از دیدگاه بودا «پارسایی و رضا در شناختن جهان و خدا نیست، بلکه تنها در زیستن نیک خواهانه و دور از خود پرستی است... »(2) به همین دلیل عده ای معتقدند «مفهوم ذهنی او (بودا) از دین مفهومی کاملا اخلاقی بوده و او در همه چیز به رفتار و سلوک توجه داشت نه به مراسم و آیینی با پرستش مابعد الطبیعه یا خداشناسی... »(3) با توجه به این سیره بودا ما، نه می توانیم وی را منکر خدا و خالق هستی بدانیم و نه می توانیم وی را خداشناس و اثبات کنندة خالق هستی بشماریم یعنی او را نمی توان خدا پرست نامید و نه می توان ملحد و منکر خدا.
راه دوم: روش انکار: برخی دیگر از شواهد تاریخی نشان می دهد که بودا فقط به سکوت در مورد خالق هستی و صفات او اکتفا نکرده، بلکه به انکار وجود خالق و خدا پرداخته است و معتقد بوده این عالم قدیم و ازلی است و اصلا نیازی به خالق نامحدود و واجب الوجود ندارد تا ما در جستجوی او باشیم. او وقتی که به مقام بودایی رسید در اولین اقدام برای تبلیغ آیین خود در پاسخ راهبانی که از او پرسیده بودند، تو می گویی «برهما» هنگام آفریدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسیم نکرده است، پاسخ داد: «اصلا من باور ندارم برهما چیزی را آفریده باشد تا جهان آفریده او باشد. آنان پرسیدند: پس جهان ساختة کیست؟ بودا پاسخ داد: به نظر من جهان ابدی است و آغاز و انجامی ندارد.»(4)
در جمع بندی دو روش فوق می توان چنین نتیجه گرفت که بودا به عنوان موسس آیین بودیسم هرگز نخواسته در مورد آفرینندة جهان و خالق هستی سخن بگوید او نه به این که عالم چگونه به وجود آمده توجه دارد و نه آفرینش و آفریننده را مورد کنکاش قرار می دهد او تنها چهار حقیقت از دیدگاه خود را که رکن اصلی آنها درد و رنج بودن زندگی دنیا است. محور اصلی آیین خود قرار می دهد و با معرفی هشت راه می خواهد انسان را از این درد و رنج رهایی دهد(5) و غیر از این سخنی دربارة آفرینندة جهان معرفی نمی کند.
بنابراین بایدگفت: در آیین بودا موجودی به عنوان خدا که آفریینده و خالق جهان باشد معرفی نشده و در اصول تعلیمی وی پرستش هیچ موجودی تعلیم داده نشده، هر چند واقعیت غیر از این است و در عمل برخی از فرقه های بودایی انسان هایی را که به عقیدة آنها روح بودا در آنها نسخ پیدا کرده و بوداهای زمان خود هستند می پرستند و برخی دیگر در معابد خود خاکستر تن بودا، درخت بُدی (درخت بیداری) که به یاد درختی که بودا در زیر آن به مقام نوریافتگی و بیداری نائل شد و تندیس و مجسمة بودا را تقدیس کرده و در حقیقت می پرستند.(6)


پاورقی:

1. جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمة علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، 1370، ص 188.
2. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمة گروهی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1378، ج1، ص497.
3. همان.
4. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، قم، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص 47.
5. ر. ک: سادها تیسنا، بودا و اندیشه های او، ترجمة محمد تقی بهرامی حرّان، تهران، انتشارات جامی، چاپ اول، 1382، ص41 تا 45.
6. ر. ک: بودا و اندیشه های او، ص 180.

 

پرسش:

در آیین بودا خداوند چه مفهومی دارد؟

پاسخ:

در متون بودایی تا جائیکه بررسی شده، هیچ‌گونه اشاره‌ای به شناسایی خالق جهان و یا پرستش آن مطلبی ذکر نشده، و بودا نیز ادعای رسالت و پیامبری نکرده است. لذا از نگاه پیروان آیین بودا، او فقط راهبری است که راه معرفت و سعادت را نشان می‌دهد. و از وجود مافوق طبیعت که ازلی و ابدی است و خالق و صانع آسمان‌ها و زمین می‌باشد و سرنوشت افراد انسانی را در قبضه داشته و قاضی حاجات و مجیب دعوات باشد، بحثی به میان نیاورده است.(1) خدایانی که در هند مورد پرستش بوده‌اند، از دیدگاه بودا فناپذیر و موجودات ناپایداری هستند و کم‌ترین اثری در حال آدمیان ندارند، فلذا پرستش و عبادتی هم برای آن‌ها منظور نمی‌شود.(2)
دانشمندان بودایی خدای برهمایی را که می‌گوید: «من برهما هستم من خدای عظیم و والامقام هستم، پادشاه خدایانم، من خود زاده نشده‌ام و مخلوق نیستم، من جهان را خلق کرده‌ام، من حکمران و خداوندگار جهان هستم» خدای مغرور و خود بین می شناسد.(3) و بودائیان به‌طور صریح می‌گویند: که جهان قدیم است و کسی آن را خلق نکرده است. و همچنین اعتقاد به بهشت و جهنم و حساب و جزا در آیین بودا وجود ندارد.(4)
در تعالیم بودا آنچه اهمیت دارد، ‌راه و روش عملی است و آنچه غیر از آن باشد از دیدگاه او مخالف عقل سلیم است. تمام افکار بودا در عبادت ذیل که منسوب به او است تجلّی می‌کند: «من از چه چیز سخن گفته‌ام، من دربارة بدبختی و نیاز سخن گفته‌ام، ‌درباره فرجام نکبت گفتگو کرده‌ام و نیز در باره ایمانی‌ که به فقر و نکبت و بدبختی بشر پایان خواهد داد توضیح داده‌ام،‌ اما چرا این مباحث را پیش کشیده‌ام؟ زیرا فقط از این سودی حاصل می‌شود که به مبانی و اساس دیانت مربوط است، و آدمی را به رهایی از آلام و رنج‌ها و به معرفت عقل کل و نیروانه هدایت می‌کند»(5) بودا می‌گوید راه وصول به مقصد و طریقه نجات هر سالک همانا تکیه بر نفس و اعتماد به نیروی ذاتی خود او است که باید به واسطه تهذیب و تزکیه باطن خلاصی حاصل کند، در حقیقت، در مذهب او انسان مورد توجه قرار گرفته است، ‌از این‌روی می توان گفت که اساس مذهب بودا انسان محوری است نه خدا محوری.
در عین حال باید توجه داشت که در آیین بودا و سنت‌های وابسته به آن، وجود یک خالق، ‌یعنی خدا به هیچ وجه صراحتاً انکار نشده است. برخی معتقدند اینکه بودا از ناحیه خدا حرف نمی‌زند بدان معنا نیست که او مبدأ هستی را قبول ندارد و یا از آن روی گردان است، بلکه از این جهت بوده که همة ‌تلاش خود را صرف مجهز کردن مردم به زهد و ترک زندگی دنیوی و نفرت دادن از این خانه غرور و نیرنگ می‌کرده است.(6)
نکته قابل توجه در آیین بودا مسأله «نیروانا» است که هدف مهم و اصلی در این آیین رسیدن به آن حالت می‌باشد. برخی آن حالت را آزادی مطلق معرفی نموده و گفته است که انسان پس از مهار کردن فعالیت غرایز حیوانی و چشم‌پوشی از لذایذ، به آن می‌رسد که در اصطلاح صوفیه به آن فنا گفته می‌شود. البته از دیدگاه آیین بودایی این حالت بدان معنا نیست که سالک به این مرحله به شعاع الهی برسد.(7)
برخی می‌گوید: که «نیروانا» که مقصود اصلی بودائیان می‌باشد به معنای فعّال مایشأ به‌عنوان مرتبت سرمدی، ‌ثابت و لایتغیر است، فاسد ناشدنی و انحطاط ناپذیر است، ‌ساکن و بدون جنبش است، ‌در محدوده زمان جای نمی‌گیرد، نامیرا است، به دنیا نیامده و شدن در آن راهی ندارد، علاوه بر همه این‌ها نیروانا ویژگی‌های دیگری نیز دارد. که عبارتست از قدرت، ‌برکت، و شادمانی، ‌امنیت، پناهگاه راستین و مکانی است امن، نیروانا حقیقت راستین و واقعیت اعلی است،‌ نیروانا عین خیر است هدف متعالی است واحد است و تنها کمال ممکن و دست یافتنی است، دین بودایی تجسم یافتة نیروانا است و این همان جنبة از آیین بودا است که شدیداً رنگ مذهبی دارد.(8)
آنچه بودائیان راجع به «نیروانا» بیان داشته و از او توصیف کرده است تقریباً شبیه به اوصاف خداوندی است که ادیان توحیدی در مورد خالق و آفرینندة جهان بیان می‌کنند. و اگر چنین باشد، می‌توان گفت که آیین بودا خداوند را قبول دارد ولکن نسبت به آن مانند ادیان دیگر توجه نشده است. چون این آیین و مسلک بیش از آنکه به یک دین شباهت داشته باشد به یک فلسفه شبیه است ولی پیروان او تدریجاً آیین او را به صورت یک آیین مذهبی درآوردند و خود او را که منکر عبادت و پرستش خدایان بود تا حد یک معبود بالا بردند و معابد ساختند و مجسمه بودا را در معابر برپا کردند و گفته‌های او را پس از خودش گرد آوردند»(9).
از مجموع آن‌چه گذشت به این نتیجه می‌رسیم که خدا در آیین بودا جایگاه خاصی ندارد و اندیشمندان بودایی در برابر خالق جهان موضع لاادری اختیار نموده‌اند، به قول خودشان، آن‌ها در فکر نجات بشر از بدبختی و نکبت می‌باشند و می‌خواهند با روش‌هایی که بودا بر اثر ریاضت به آ‌ن‌ها دست یافت، از آلام انسان بکاهد. به نظر می‌رسد که بهترین مطلب دربارة این آیین کلام استاد شهید مطهری باشد که فرمود: آیین بودایی یک فلسفه است نه اینکه دین باشد.


پاورقی:

1. جان بی‌ناس، تاریخ جامع ادیان، تهران، انتشارات آموزش، 1382 ه‍ ، ص189.
2. آل اسحاق، بررسی مذاهب و ادیان، بی‌جا، بی‌نا، ص113.
3. رنجبر، امیرحسین، در جستجوی ریشه‌های آسمانی بودا، ‌تهران، فیروزه، چاپ اول، 1381ه‍.، ص155.
4. بررسی مذاهب و ادیان، ص114.
5. جان بی‌ناس، تاریخ جامع ادیان، ص188.
6. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، قم، مؤسسه اسماعلیان، چهارم، ج10، ص421.
7. جعفری،‌ محمدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، انتشارات اسلامی، بی‌تا، ج5، ص23.
8. رنجبر، در جستجوی ریشه‌های آسمانی بودا، ‌ص 156.
9. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صدرا، بی‌تا، ج14، ص178.

 

پرسش:

اعتقاد بودا در مورد معاد و قیامت چیست؟

پاسخ:

در رابطة با زندگی پس از مرگ دیدگاه هایی وجود دارد که بطور کلی به سه گروه می توان تقسیم کرد:
1.ملحدین: اینها کسانی هستند که به طور کلی زندگی پس از مرگ را تکذیب می کنند چنانچه آیات زیادی وارد شده که مکذبین روز قیامت و حیات پس از مرگ را مورد خطاب قرار داده اند مانند آیة 21 سورة صافات که می فرماید: «این است روز جدا کردن (روز قیامت) که آن را تکذیب می کردید.» و در جای دیگر می فرماید: «وای امروز بر تکذیب کنندگان، کسانیکه روز قیامت را تکذیب می کردند.»(1) و آیات دیگر که تکذیب کنندگان معاد و قیامت را مورد سرزنش قرار می دهد و در عصر حاضر ملحدین و مادیون که مارکسیست ها مصداق روشن آن می باشد، همانگونه که منکر مبداء می باشند معاد را انکار می کنند و به غیر از عالم ماده، به هیچ عالم دیگری اعتقاد ندارند.
2. دیدگاه ادیان ابراهیمی: همة ادیان ابراهیمی به حیات پس از مرگ معترفند. این ادیان معتقدند که انسان با مرگ جایگاه خود را عوض کرده و در یک عالمی که غیر از این دنیاست زندگی خواهد کرد و نتیجة تمام اعمال خود را خواهد دید.
3. دیدگاه برخی از ادیان هندی: این ادیان تناسخ را به جای معاد در ادیان ابراهیمی پذیرفته اند و به جای معاد به تناسخ ارواح در ابدان دیگر اعتقاد دارند، که از جملة‌ آنها آئین بودا است که در این جا به اصول و عقاید آنها هم اشاره ای می کنیم.
اصول عقاید و کلیات آئین بودا: در آئین بودا برخی از مطالب به صورت واضح بیان نشده و جاهای تاریک و مهمی در آنها دیده می شود از جمله این موارد مبهم، همین مسالة زندگی پس از مرگ است، آنچه از اصول چهارگانة اکتشافی بودا بر می آید، این است که وجود و هستی بطور کلی از خالق گرفته تا مخلوق سراسر رنج و گرفتاری است و راه نجات، منحصر در کشتن آرزوها و تمنیات و امیال و قطع از وجود است. اگر فردی از طریق ریاضت و درونگرائی و تفکر، خود را از شر وجود خلاص نکند به یک نوع تولد جدید مداوم که عبارت از تناسخ و انتقال روح از جسمی به جسم دیگر است، مبتلا خواهد شد. ولی چنانچه میل به زندگی و حیات را از راه ریاضت و معرفت در خود کشته و نابود سازد. در این صورت راه نجات را پیدا کرده و پس از مرگ به (نیروانا) واصل خواهد شد. پس طبق این بیان در آیین بودیزم، مردم یا اهل ریاضت هستند که در این صورت پس از مرگ به (نیروانا) پیوسته و در آن عالم نیستی خاموش می گردند. یا علاقمند به زندگی و دارای امیال و آرزوهای مختلف هستند که در این صورت آن قدر بایستی رنج وجود را از مجرای تناسخ تحمل کنند تا تصفیه شده و راه نجات پیدا کنند.(2)
بنابراین دو موضوع در آئین بودا زیاد برجسته به نظر می آید:

1. تناسخ: که عبارت است از تعلق گرفتن روح آدمی بعد از مرگ به کالبد انسان دیگر یا حیوان یا نبات یا جمادات. که این عقیده در اکثر ادیان هندوئی به چشم می خورد.

2. نیروانا: که در اصطلاح آنها به معنای خاموش شدن است. یعنی بر اثر ریاضت انسان به نیستی مطلق می رسد.(3) اما اینکه نیروانا یک امر وجودی است یا عدمی محض مورد اختلاف است. باید دانست که در آئین بودا اعتقاد به بهشت و جهنم و حساب اعمال و جزای آن نیست، حتی کارهای نیک هم برای پاداش اعمال نیست، بلکه تمام دستورات و فرمانها در این آئین صرفا برای تهذیب نفس و تزکیة روح و رسیدن به مقام نیروانا، یعنی نجات از رنجهاست.(4) چنانچه بودا خطاب به شاگردان خود گفته: ای شاگردان من، من جایگاهی سراغ دارم که در آنجا از خاک و آب و نور و هوا خبری نیست نه این جهان است و نه آن جهان، آنجائیکه که من وصفش می کنم، عبارت است از پایان وجود.(5) پس رسیدن به نیروانا هدف بودائیان است،‌نیروانا یعنی آزادی از سلسلة علل پیدایش و رنج جهان، کمال مطلوبی که بر اثر طرق هشت گانة بودائی تحقق می پذیرد، نیروانا یعنی مقامی که تغییر ناپذیر است.(6)
با توجه به دیدگاه های که ذکر گردید، در آئین بودا اعتقاد به معاد و قیامت آن طوری که رهبران ادیان ابراهیمی معتقدند دیده نمی شود و یا حداقل تفسیر روشنی از نیروانا نکرده اند تا منظور آنها را روشن کند که آیا اینها به معاد و قیامت معتقدند یا نه؟ به همین دلیل آئین بودیسم در جرگة ادیان قائل به معاد قرار نمی گیرد، بلکه جزو قائلین به تناسخ به شمار می آید.


پاورقی:

1. مطففین:11.
2. قربانی، زین العابدین، بسوی جهان ابدی، شفق، 1363 ش، ج 1 و 2، ص 35-55.
3. توفیقی، حسین، آشنائی با ادیان بزرگ، سازمان مطالعه و تدوین کتب انسانی، 1380 ش، ص 40.
4. قربانی، زین العابدین، بسوی جهان ابدی، شفق، 1363 ش، ج 1 و 2، ص 35-55.
5. میهن پور، محمد، بودا چه می گوید؟ تهران، 1340ش، ص 271.
6. بهار، مهرداد، ادیان آسیایی، تهران، انتشارات چشمه، 1380 ش، ص 180.

 

پرسش:

ازدواج در آیین بودا چگونه است؟ آیا متن عقدی مثل دین اسلام دارد؟

پاسخ:

کارشناسان و دانشمندانی که در مورد ادیان تحقیق می کنند، برای تسهیل کار خود، ادیان را از دیدگاه ها و منظرهای مختلف به انواع گوناگون تقسیم می کنند. آنان گاهی جغرافیا را مناط و معیار قرار داده و ادیان را به دو گروه ادیان شرقی و ادیان غیرشرقی تقسیم می کنند و گاهی نژاد را مبنا گرفته و می گویند ادیان یا سامی هستند یا غیرسامی و گاهی نیز وحیانی بودن ادیان را در نظر گرفته و آنها را به الهی و غیرالهی، تقسیم می کنند. این تقسیم بندی ها، هر کدام جایگاه و کاربرد خاص دارد و بسته به موضوع بحث، مورد استفاده قرار می گیرد و نباید آن را به سه یا چهار مورد، منحصر کرد، بلکه می توان ادیان را از دیدگاه دیگری نیز مورد تقسیم قرار داد به عنوان مثال ما می توانیم ادیان را به دو گروه ادیان جامع و ادیان ناقص تقسیم کنیم با این توضیح که ادیان جامع، ادیانی هستند که برای پیروان خود در دو زمینه نظری و عمل نسخه پیچیده و آنان را مکلّف به پیروی از نسخه خود می کنند. ولی ادیان ناقص تنها به بیان مطالبی در ساحت های عملی یا نظری اکتفاء کرده و عرصه های دیگر را مسکوت می گذارند.
ادیان ابراهیمی به خصوص دین اسلام از جمله ادیانی هستند که در زمینه مسائل نظری (عقاید) و هم چنین مسائل عملی (احکام) به تفصیل سخن گفته و وظیفه پیروان خود را در هر دو زمینه بیان داشته اند. در مقابل این ادیان، آیین هایی مانند «شینتو»، «بودیسم» و... قرار دارند که خود را مکلّف به بیان مطلب در همه عرصه های نظری و عملی نمی دانند و تنها به ذکر برخی مطالب در این زمینه ها اکتفا کرده و سایر ساحت ها را یا مسکوت می گذارند و یا آنها را خارج از گستره خود اعلام می کنند.
بنابراین نباید گمان کنیم که آیین بودا نیز مانند دین اسلام در همه عرصه های زندگی، وارد شده و در تمام موضوعات نظری و عملی اظهار نظر کرده است. بودا به عنوان بنیان گذار مکتب بودیسم بعد از تبیین چهار اصل خود (یعنی حقیقت تألم، حقیقت علت تألم، حقیقت پایان تألم، حقیقت طریقت رفع مایه تألم)(1) هشت راه برای رهایی از این رنج و الم را در ضمن حقیقت چهارم می شمارد و در سایر زمینه ها مطلبی برای ارائه ندارد. پس ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم که آیین بودا هم چون دین اسلام، فقه گسترده داشته و درباره، عبادات، معاملات، سیاسات و... احکام عملی ارائه کند.
باتوجه به مقدمه فوق و متون موجود آیین بودیسم می توان گفت: «راهبان بودائی در ازدواج ها مراسم نیایش برپا نمی کنند. ازدواج از نظر بودائیان یک کار تشریفاتی خصوصی است که به امور اجتماعی مربوط است. اما امروزه با دخالت برخی از عناصر و عوامل بودایی به مراسم رنگ و روی مذهبی داده می شود به این صورت که گروهی از دختران یا پسران خردسال پاره ای از آیات مقدس خاص دعا را قرائت می کنند. خود راهبان به خصوص در سرزمین های مهد مکتب قدیم، هرگز در مراسم ازدواج شرکت نمی کنند ولی یکی دو روز پیش یا پس از ازدواج برای صرف غذا به خانه دعوت می شوند. بدین مناسبت یکی از راهبان به موعظه می پردازد که در آن موعظه، همسران را به گذراندن یک زناشویی توأم با خوشبختی و هماهنگی بر طبق تعالیم بودا دعوت می کند.»(2) و البته این مراسم بعدها و آن هم تنها در برخی کشورها رواج یافته و ربطی به آیین بودا ندارد.


پاورقی:

1. چنین گفت بودا (متون بودایی)، ترجمه هاشم رجب زاده، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ سوم، 1378، ص 51 و 52.
2. سادها تیسا، بودا و اندیشه های او، ترجمه محمدتقی بهرامی حرّان، تهران، انتشارات جامی، چاپ اول، 1382، ص 181 و 182.

 

پرسش:

چه نقدهای کلی بر آیین بودا وارد است؟

پاسخ:

آیین بودیسم یکی از شاخه‌های کیش هندوست.(1) که ابتدا در هندوستان و حدود دو قرن بعد از وفات بودا به همت فرمانروایی به نام «آشوکا» رشد و گسترش یافت و بعدها از سرزمین اصلی کوچ کرده و در خارج هندوستان به خصوص در آسیای جنوب شرقی و چین و ژاپن، پیروان فراوانی برای خود دست و پا کرد. برخی از مستشرقین از آیین بودا تعبیر به فلسفه می‌کنند و برخی نیز نام «دین» بر آن می‌نهند. جان بی ناس در این مورد می‌گوید: «‌این مسأله که آیا فلسفه بودیسم را می‌توان فی‌الواقع دین و مذهب نامید یا نه مورد بحث و نظر است. البته از لحاظ عقاید آن مرد بزرگ در باب جهان هستی و روش‌های پیچ در پیچ می‌توان آن را به عنوان دین تعریف کرد...»(2) ولی شاید اگر به دیده تحقیق بنگریم بهتر باشد که بودیسم را یک مکتب اخلاقی بدانیم تا یک مکتب فلسفی، چرا که بودا به هیچ وجه وارد بحث‌های متافیزیک و فلسفی نمی‌شود و مسائل فلسفی را هم سعی می‌کند با تمثیل بیان کند و بحث درباره خدا و روح را بی‌فایده می‌انگارد(3) و به دادن چند تذکر اخلاقی بسنده می‌کند و با شعر می‌خواهد به زندگی شاعرانه دست یازد. از دیدگاه‌های علمای ادیان ابراهیمی نمی‌توان آیین بودا را «دین»‌نامید، زیرا آن‌گونه که خواهد آمد این آیین، مبدأ اعلی و وجود امور ماوراء الطبیعی و غیرمادی را بر نمی‌تابد و ماده را تنها موجود ازلی و ابدی، می‌شمارد که خالقی نداشته است.
آیین بودا را باید نهضت اصلاحی در آیین هندو شمرد که سعی می‌کرد برخی از عقاید و اعمال افراطی و خشن آیین هندو را تعدیل کند. این آیین «راه نجات را در روش اعتدال و طریقه میانه‌روی و عقل سلیم قرار داده و ریاضت‌های افراطی را بر خلاف مصلحت عقلانی»(4) می‌دانست. این آیین با جامعه طبقانی (کاستْ) که آیین هند و مبلغ و محافظ آن بود مخالفت می‌ورزید و برخی ریاضت‌های آیین هندو را نکوهش می‌کرد به همین دلیل «هر کس که در صف پیروان بودا در می‌آمد از تنگنای رسم و رعایت اصول طبقاتی (کاست) (جامعه به چهار طبقه تقسیم می‌شد و ارتباط طبقه پایین با طبقه بالا ممنوع بود و طبقات بالا صاحب امتیازهای بسیاری بودند) آزاد می‌شد.(5) با این همه خود آیین بودا دچار خرافات و ریاضت‌های افراطی‌ای بود که داعیه مخالفت با آنها را داشت.
بودا برای سعادتمند شدن انسان هشت راه معرفی می‌کرد که عبارتند از:
1 . ایمان درست
2 . عزم درست
3 . سخن درست
4 . کردار درست
5 . کار درست
6 . کوشش درست
7 . اندیشه درست
8 . تمرکز درست حواس(6)
آیین بودا بعدها به سه فرقه منشعب شد و با قبول سنت‌های بومی و محلی سرزمین‌های میزبان در هر سرزمینی شکلی خاص به خود گرفت این سه فرقه عبارتند از
1 . مهایانا (چرخ بزرگ)
2 . هینایانا (چرخ کوچک)
3 . وجْرَیانا (چرخ الماس)(7)
هر چند آیین بودیسم یک دین به معنای واقعی نیست، ولی چون طرفداران آن تلقی دین از آن را دارند و با ایمان به آن می‌خواهند به رستگاری برسند می‌توان انتقادهای کلی زیر را بر آیین بودا وارد دانست.

1 . انکار مباحث اعتقادی و افراط در عملآیین بودا در مباحث اعتقادی و نظری کم همت و بی‌رونق است «مبادی لاهوت و فلسفه فوق‌الطبیعیه و امثال آن مباحث عقلانی نزد او (بودا) وزنی ندارد. بودا در تعالیم خود راه و روش عملی را پیش گرفته و آنچه غیر از آن است مخالف عقل سلیم می‌شمارد...
وی گفته است: «من در باب قدمت عالم و ازلیت جهان توضیحی ندادم و هم‌چنین درباب محدودیت و تناهی وجود تفسیری نکردم و...»(8) با این همه، این ادعا که نمی‌خواهد در امور نظری و اعتقادی سخنی بگوید در عمل به فراموشی سپرده شده و در دام نوعی ماتریالیسم گرفتار می‌آید و با ابدی و ازلی دانستن ماده و عالم به انکار صانع می‌پردازد. گویا آنگاه که لازم است به سؤال مهم از کجا آمده‌آیم و به کجا خواهیم رفت، پاسخ دهد می‌گوید من در مباحث نظری کاری ندارم، ولی آنگاه که نوبت انکار صانع عالم و معاد می‌رسد، وعده خود را از یاد برده به انکار مبدأ و معاد می‌پردازد. به همین دلیل می‌‌توان گفت بودیسم تبیین روشنی برای مباحث عقیدتی ندارد و گرفتار تناقض است و در مباحث عملی نیز پیروان خود را در ریاضت‌های بی‌انتها غرق می‌سازد و چون مبادی نظریِ گویا و روشنی ندارد، در مرحله عمل هم چندان موفق نیست و برنامه‌های عملی او نیز بیشتر به توصیه‌های اخلاقی شبیه است که مبهم و نارسا می‌باشند و هر کس برداشت متناسب با میل خود را می‌تواند داشته باشد، به همین دلیل در طول تاریخ که دین بودا در نواحی خارج از هندوستان گسترش می‌یافت به همان نسبت هم در برخورد با اساطیر و معتقدات محلی خود را تطبیق می‌داد و تغییر می‌یافت.(9)

2 . انکار خداوندبودیسم بر خلاف مکاتب فلسفی و ادیان دیگر که هر کدام به نوعی قائل به وجود خالق و صانع عالم هستی هستند، عالم را قدیم و ازلی و بی‌نیاز از خالق می‌داند(10) و وجود خداوند را انکار می‌کند.(11) بودا «از وجود مافوق طبیعت که ازلی و بالذات و خالق عالم و صانع آسمانها و زمین می‌باشد و سرنوشت افراد انسانی را در قبضه داشته و قاضی حاجات و مجیب دعوات و قبله نماز و صلات باشد بحثی به میان نیاورده»(12) و ماده را قائم به ذات می‌داند و به نوعی الحاد دچار می‌شود و از پاسخ‌گویی به این سؤال که ماده محدود بوده و محتاج علت است و باید علتی داشته باشد عاجز، می‌ماند. پیروان بودیسم که با انکار وجود هر نوع خدا سعی در انکار خدایان هند و بت‌پرستی هندوها داشتند، در طول زمان خود گرفتار بت‌پرستی شده و به جای بت‌های متعدد هندوان، تماثیل بودا را بت خود قرار داده و بت‌پرستی شرک‌آلود هندوها را به بت‌پرستی کفر‌آمیز بودایی تبدیل کردند.

3 . انکار نبوتبودایی‌ها چون وجود خدای واجب‌الوجود را انکار می‌کنند، طبعاً اعتقادی به نبی مرسل و پیامبری که حامل وحی الهی باشد ندارند و می‌گویند که عقل به تنهایی توان هدایت انسان را دارد و نیازی به پیامبر نیست. و سؤالی که بی‌پاسخ می‌ماند این است که آیا عقل مورد ادعای بودا امر به تمثال پرستی می‌کند و آیا عقل موجب می‌شود که صانع مورد انکار قرار گیرد و تناقض تناسخ را باید پذیرفت آیا عقل نیاز به مؤید راهنما ندارد آیا اگر رسولانی به عنوان راهنما و مؤید عقل از سوی خداوند بیاید منافاتی با احکام عقل دارد، آیا عقلی که مدعای داشتن آن را می‌کنید موجب شده که عالم ممکن را واجب‌الوجود پندارید؟!

4 . انکار معاد و اعتقاد به تناسخبودا که درصدد اصلاح آیین هندو بود روح و انتقال آن را آنکار می‌کرد ولی در پاسخ به سؤال سرانجام انسان چه خواهد شد مجبور به قبول مسأله تناسخ شده بود وی مانند هندوها تناسخ را به عنوان اصل مسلم دینی پذیرفته بود و به عقیده او روح انسان در هنگام مرگ به کالبد و یا جسم دیگری انتقال پیدا می‌کند و یک سلسله تولد و تجدید حیات را طی می‌کند و پس از هر تولد و زندگی دوباره بار دیگر روح به بدنی دیگر حلول می‌کند و این تولدها ممکن است بی‌انتها و ابدالدهر ادامه داشته باشد. ولی به این تناقض نیز گرفتار می‌آید که اگر روحی نیست پس تناسخ چه معنی می‌دهد زیرا بدون حلول روح از جسمی به جسم دیگر تناسخ امکان ندارد(13) و بر فرض که تناسخ را قبول کردیم کدام دلیل عقلی و منطق صحیح دال بر حقانیت تناسخ است حدود صد سال پیش مردم هند دویست یا سیصد میلیون نفر بودند که بعد از وفات،‌ روح‌شان در کالبد دویست یا سیصد میلیون نفر تازه متولد شده نسخ پیدا کرده است حال اگر این تعداد را از جمعیت کنونی هند که بیش از یک میلیارد نفر است کم کنیم چیزی حدود هفتصد تا هشتصد میلیون نفر وجود خواهد داشت که طبق قانون تناسخ باید بدون روح باشند چون قبلاً روحی نبوده که در اینها نسخ پیدا کند.
اگر ما قانون تناسخ را قبول کنیم باید منکر افزایش جمعیت باشیم و در طول هزاران سال که انسان بر کره خاکی زندگی می‌‌کند باید تعداد اشخاص وفات یافته با تعداد انسان‌های متولد شده برابر باشد تا تناسخ معنی دهد والّا باید قبول کنیم که بعضی از اجسام بشری روح ندارند و بعضی از ارواح بدون جسم می‌مانند که هر دو مبطل قانون تناسخ است.


پاورقی:

1. ر.ک: توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص 45.
2. ر.ک‌: بی ‌ناس. جان. تاریخ جامع ادیان، ‌انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، 1370 هـ . ش، ص 204.
3. ر.ک: آریا، غلامعلی، آشنایی با تاریخ ادیان، ‌انتشارات پایا، چاپ سوم، 1379، ص47.
4. تاریخ جامع ادیان، ص 176.
5. همان، ص 188.
6. آشنایی با ادیان بزرگ، ص 48.
7. همان، ص 49.
8. تاریخ جامع ادیان،‌ص 188.
9. آشنایی با تاریخ ادیان،‌ص 73.
10. آشنایی با تاریخ ادیان،‌ص 47.
11. همان.
12. تاریخ جامع ادیان، ص 189.
13. آشنایی با تاریخ ادیان، ص 73.

 

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان