تبسم دانایی
قالب وبلاگ


پرسش:

دین اسلام چیست؟

پاسخ:


1. تعریف دین:دین از الفاظی است که بسیار بر زبان‌ها جاری می‌باشد و معمولا به کسی دیندار گفته می‌شود که خدائی برای جهان اثبات کند و برای خشنودی او اعمالی مخصوص را انجام می‌دهد.(1) بنابراین دین، عقاید و دستورهای عملی و اخلاقی است که پیغمبران از طرف خدا برای راهنمایی و هدایت بشر آورده‌اند، دانستن این عقاید و انجام این دستورها سبب خوشبختی انسان در دو جهان است. اگر ما دیندار باشیم و از دستورهای خدا و پیغمبر اطاعت کنیم در این دنیای گذران، خوشبخت و در زندگی جاویدان و بی‌پایان جهان دیگر هم، سعادت‌مند خواهیم بود. بدین بیان که ما می‌دانیم سعادت‌مند کسی است که زندگی خود را در اشتباه و گمراهی بسر نبرد و دارای اخلاق پسندیده باشد و کارهای نیکو انجام دهد. دین خدا ما را به همین سعادت و خوشبختی هدایت می‌کند و دستور می‌دهد که اولاً عقاید درستی را که با عقل و وجدان خود درک کرده‌ایم، محترم و مقدس بشماریم. ثانیاً: دارای اخلاق پسندیده باشیم و تا می‌توانیم کارهای خوب و شایسته انجام دهیم.(2)

2. دین اسلامدین اسلام دینی است جهانی و همیشگی و یک سلسله امور اعتقادی و مقررات اخلاقی و عملی است که به کار بستن آنها سعادت و نیکبختی انسان را در دنیا و آخرت تأمین می‌کند. مقررات دین اسلام که از جانب آفریدگار جهان فرستاده شده، طوری است که هر فردی از افراد بشر و هر جامعه‌ای از جامعه‌های انسانی که آنها را به کار بندد، بهترین شرایط زندگی و مترقی‌ترین کمال انسانی برایش فراهم خواهد شد. دین اسلام آثار نیکوی خود را به طور مساوی به همه کس و هر جامعه‌ای می‌بخشد و بزرگ و کوچک، دانا و نادان، مرد و زن، سفید پوست و سیاه پوست، شرقی و غربی بدون تفاوت می‌توانند از فواید و مزایای این آیین پاک برخوردار شوند و نیازمندی‌های خود را به نحو احسن و اکمل رفع نمایند، زیرا دین اسلام معارف و مقررات خود را روی پایة آفرینش گذاشته و نیازمندی‌های انسان را منظور داشته، به رفع آنها می‌پردازد و فطرت و ساختمان انسان نیز در همه افراد مختلف و نژادهای متفاوت و زمان‌ها یکسان است، زیرا بدیهی است که جامعة انسانی از خاور گرفته تا باختر یک خانوادة نوعی است، یعنی همه از نوع انسان‌اند و بزرگ و کوچک، مرد و زن، دانا و نادان، سفید پوست و سیاه پوست، اعضاء و افراد این خانواده هستند و در اصول و ارکان ساختمان انسانی شریکند و نیازمندی‌های افراد مختلف و نژادهای متفاوت، مشابه است و آیندگان بشر نیز فرزندان و زادگان همین خانواده‌اند و قطعاً وارث حوائج و نیازمندی‌های اینان می‌باشند.(3)
معارف دین اسلام به طور کلی به سه بخش تقسیم می‌گردد:
الف. اصول دین: اصول اساسی و اعتقادی اسلام.
ب. اخلاق.
ج. فروع فقهی و احکام.
گرچه هر یکی از این امور نیازمند تحلیل مبسوط است، امّا در اینجا به طور خلاصه، مطالبی در تشریح آنها ارائه می‌شود:

الف. اصول اساسی و اعتقادی اسلاماصول دین یعنی ریشه‌ و پایه‌های اصلی آن که بر چند اصل استوار است:
1. توحید، یعنی اعتقاد به یگانگی خدای جهان. قرآن کریم که کتاب آسمانی دین اسلام است از راه‌های گوناگون درباره اثبات توحید و تشریع معارف توحید برای بشر سخن گفته است. از آن میان فرمود: «در آفرینش آسمان‌ها و زمین از برای اهل ایمان آیه‌ها و نشانه‌هائی است که آنان را به سوی توحید رهبری می‌نماید، و در آفرینش خودتان و این همه جنبندگان که در زمین پراکنده می‌باشند، علائم و آثاری است که اهل یقین و دانش را به یگانگی خداوند می‌رساند».(4)
خلاصه پیام این آیه مبارکه آن است که در اختلافاتی که شب و روز پیدا می‌کند و در نتیجه گاهی با هم برابر، گاهی از همدیگر درازتر و کوتاه‌تر و گرم‌تر و سردتر می‌‌شوند و هم چنین در بارانی که خدای متعال از آسمان نازل می‌کند و به واسطه آن زمین مرده را زنده می‌سازد، و همچنین در متوجه ساختن و گردانیدن بادها از سوئی به سوی دیگر، دلایل و شواهد زیادی است که صاحبان عقل و فهم را به دین حق و پذیرش توحید فرا می‌خواند.
در نتیجه مشاهدة اجزاء به هم پیوسته این جهان پهناور و گردش عمومی حیرت‌انگیز آن و نظام‌های جزئی خیره کننده و مرتبط به هم که در هر گوشه و کنار آن در جریان است، برای هر انسانی خردمند روشن می‌سازد که جهان هستی و هر چه در آن است در وجود و بقاء خود، از یک وجود و مقام فناناپذیری سرچشمه می‌گیرد که با قدرتی بی‌کران و علم بی‌پایان خود جهان را آفریده است.(5)
2. عدل، ‌اصل دوم از اصول دین اسلام عدل است. بی‌عدالتی و ظلم ریشه در نیازمندی افراد ظالم و غیرعادل دارد و نوعاً برای رفع نیاز خود دست به بی‌عدالتی می‌زند. امّا از آن جا که هیچ گونه نیازمندی به ساحت مقدس آفریدگار جهان راه ندارد و هر حکمی که از مصدر جلال صادر می‌شود، اگر حکم تکوینی است برای تأمین مصالح عامه است که در محیط آفرینش باید مراعات شود و اگر حکم تشریعی است برای سعادت و نیکبختی بندگان است. پس نه در حوزه تکوین و نه در حوزه تشریع هرگز از خداوند ظلم صادر نمی شود چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: ان الله لایظلم مثقال ذرة(6)، یعنی خدای متعال به اندازة سنگینی یک ذره ظلم نمی‌کند. و نیز فرمود: و ما الله یرید ظلماً للعباد.(7) خدای متعال نمی‌خواهد به بندگان خود ظلم کند.
3. نبوت، اصل سوم نبوت است. گرچه انسان خیر و شر و نفع و ضرر خود را اجمالاً از راه عقل درک می‌کند، ولی همان عقل غالباً خود را باخته و از خواهش‌های نفسانی پیروی می‌نماید و گاهی نیز راه خطا می‌رود. و نمی‌تواند هدایت و سعادت را دریابد بنابراین باید هدایت خدائی از راه دیگری علاوه بر راه عقل انجام گیرد که کاملا از خطا و لغزش مصون است و این راه همان راه نبوت است که خدای متعال دستورهای سعادت‌بخش خود را از راه وحی به یکی از بندگان خود بفهماند و به وی مأموریت دهد که آنها را به مردم برساند و آنان از راه امید و بیم و تشویق و تهدید به متابعت آن دستورات وادار نماید.(8)
4. امامت، اصل چهارم امامت است، مراد از امامت پیشوائی امت اسلامی در دین و دنیای آنها است شخص پیشوا امام نامیده می‌شود، شیعه معتقد است که پس از درگذشت پیامبر از جانب خدای متعال امامی برای مردم تعیین شود که حافظ و نگهبان معارف و احکام دین باشد و مردم را به راه حق هدایت کند. پس در هر حال وجود امام لازم است تا معارف و قوانین حقیقی دین خدا پیش او محفوظ بماند و هر وقت مردم استعداد پیدا کردند، بتوانند از راهنمایی وی استفاده نمایند.(9)
5. اصل پنجم معاد است، ایمان به معاد یعنی اعتقاد به اینکه خدای متعال همه را پس از مرگ زنده نموده و به حساب اعمال‌شان رسیدگی فرموده، نیکوکاران را پاداش نیک خواهد داد و بدکاران را به سزای کردار و رفتارشان خواهد رسانید. قرآن کریم در صدها آیه معاد را به مردم تذکر می‌دهد و هرگونه شک و تردید را از آن نفی می‌کند. (برای اطلاع بیشتر دراین باره به منبع ذیل مراجعه شود).(10)

ب. اخلاقدین اسلام به بشر می‌گوید که در زندگی صفات پسندیده‌ای اختیار کند و خود را با خوی‌های ستوده و نیکو بیاراید، وظیفه‌شناس، خیرخواه، بشر دوست، مهربان، خوش رو و دادگستر باشد و از حق دفاع کند و از حدود و حقوق خود تجاوز نکند و به مال و عرض و جان مردم تعدی روا ندارد، در طلب دانش و بینش از هیچ گونه فداکاری و از خود گذشتگی کوتاهی ننماید و بالاخره عدل و اعتدال (میانه روی) را در تمام امور زندگی پیشة خود سازد (برای اطلاع بیشتر و موارد اخلاقی اسلام به منبع ذیل مراجعه شود).(11)

ج. عمل: دستورات دینی و احکام فقهیدین اسلام دستور می‌دهد که در زندگی به کارهائی که خیر و صلاح خود و جامعه در آن است، عمل شود و از کارهایی که فساد و تباهی به بار می‌آورد دوری گردد. و نیز می‌گوید به عنوان عبادت و پرستش پروردگار، اعمالی مانند نماز، روزه، حج، زکات، امر به معروف و نهی از منکر و نظایر آنها که نشانة بندگی و فرمان‌برداری است به جای آورده شود. (برای اطلاع بیشتر در این باره که مطالب فراوان دارد به منبع ذیل مراجعه شود).(12)


پاورقی:

1. طباطبایی، محمدحسین، آموزش عقاید و دستورهای دینی، نشر بنیاد مستضعفان و جانبازان، ج 2، ص 16، بخش4.
2. همان، ج 1، ص 15، بخش1.
3. آموزش عقاید و دستورهای دینی، ج 2، ص 15، بخش 3.
4. جاثیه:5.
5. طباطبایی، آموزش عقاید و دستورهای دینی، ج2، ص26 ـ 28.
6. نساء:40.
7. مؤمن:31.
8. آموزش عقاید، ج 2، ص 38.
9. اموزش عقاید و دستورهای دینی، ج 1، ص 73، بخش 2.
10. همان، ص 109.
11. همان، ج 2، ص 140، بخش 3.
12. آموزش عقاید و دستورهای دینی، ج 1، ص 80.

 

پرسش:

روایتی از اهل سنت بیان کنید که جانشینان نبی اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ دوازده نفرند؟

پاسخ:

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ جانشینان خاصی را به اراده خداوند متعال برای هدایت بشر تا روز واپسین که ایمان به آنان مایه کمال و سعادت اخروی می باشد به امتش معرفی نموده است. در کتاب های شیعه این روایات که بعضی از آنها متضمن اسامی شریف آنان می باشد به حد تواتر می رسد در کتاب های اهل سنت نیز تحت عنوان دوازده خلیفه، دوازده امیر و امثال این عناوین نقل گردیده است.

روایات اهل سنت در این زمینه را می توانیم به سه دسته تقسیم کنیم:1. دسته اول روایاتی است که در آن ها عنوان دوازده خلیفه ذکر شده است. این دسته از روایات به صورت مکرر در مسند احمد، صحیح مسلم و سنن ابی داود بیان گردیده و مضمون همة آنها چنین است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: اسلام پیوسته با دوازده خلیفه که همة آنان از قریش اند عزیز خواهد بود.(1)
2. دسته دوم روایاتی است که عنوان دوازده امیر در آنها ذکر شده است. این روایات با تعبیرات مختلفی در کتاب های اهل سنت آمده اند و مضمون آنها چنین است که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: پیوسته این دین بر کسی که آنرا دشمن دارد غالب است و هیچ مخالف و مفارقی به آن ضرر نمی زند تا اینکه دوازده امیر از امت من را پشت سر بگذرانند که همگی آنان از قریش اند، یا کار مردم پیوسته بگذرد تا اینکه دروازده امیر بر آنان حکومت کنند که همة آنها از قریش اند.(2)
3. دسته سوم روایاتی است که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ تعداد خلفاء بعد از خود را مساوی با تعداد نقباء بنی اسرائیل بیان نموده است. از عبدالله بن مسعود روایت شده است که ما از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ پرسیدیم که خلفاء بعد از تو چند نفراند. رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباء بنی اسرائیل می باشند. و نیز از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است که فرمود: همانا تعداد خلفاء بعد از من به تعداد نقباء موسی ـ علیه السلام ـ می باشد. در مجمع الزوائد ج 5، صفحة 190، به صورت مستقل یک باب بنام «خلفاء‌ اثنی عشر» به این مسئله اختصاص داده شده است.(3)


پاورقی:

1. امام احمدبن حنبل، مسند احمد، 5:90، 93، 98 و 100، بیروت، دار صادر، بی تا و مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، 6: 3 و 4، بیروت، دارالفکر، بی تا، و سجستانی، سلیمانی بن اشعث، سنن ابی داود، 2:309، بیروت، دارالفکر، اول، 1410 ق.
2. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 5: 87، 90، 92، 94، 95، 98، 101، بیروت، دار صادر، بی تا، بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، 8: 137، بیروت، دارالفکر، بی تا. و ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، 3:34، حدیث 2323، بیروت دارالفکر، 1403 ق، طبرانی، سلمیان بن احمد، المعجم الکبیر. 2: صفحة 190 ـ 255، قاهره، مکتبة ابن تیمیه، بی تا، و المعجم الاوسط، 1: 263 و 4:189، دارالحرمین.
3. مسند احمد، 1:398، و حاکم نیشابوری، محمدبن محمد، مستدرک، 4:501، بیروت، دارالمعرفة 1406 ق. و هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد 5:190، بیروت، دارالمکتب العلمیه، 1408 ق، و عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، 13:183، بیروت، دارالمعرفة للطباعة والنشر، دوم، بی تا. و المباد کفوری، تحفة الاحوذی فی شرح الترمذی، 6:294، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول. 1410 ق، و المتقی هندی، کنزالعمال، 12:23 حدیث 33857 و 23858، و ج 6:89 حدیث 14971، بیروت، موسسة الرسالة و المعجم الکبیر 10:158، و سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر 1:35، حدیث 2297، بیروت، دارالفکر، و البوریه، شیخ محمد، اضداء علی السنة المحمدیه، صفحة 234، دارالکتاب الاسلامی، بی تا. و ابویعلی عرصلی، احمد بن علی، مسند ابی یعلی، 8:444 و 9:222، دارالمأموت للتراث.

 

پرسش:

آیا عالمان اهل تسنن نیز مانند عالمان شیعه روایت و یا روایاتی درباره اهمیت عزاداری امام حسین ـ علیه السلام ـ از ائمه مطرح کرده اند؟

پاسخ:

بدون تردید امام حسین ـ علیه السلام ـ فرزند رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و یکی از سروران جوانان اهل بهشت و از اهل بیت پیامبر ـ علیه السلام ـ می باشد که در قرآن کریم محبت و دوستی شان با آیه مودت(1) بر مسلمین واجب گردیده است. و نیز روایاتی که از طریق اهل سنت نقل شده بر این محبت و دوستی تاکید دارند. یکی از این روایات که مشتمل بر جملات متعددی است با جمله «من مات علی حب آل محمد مات شهیدا» آغاز می گردد و به جمله «ألا و من مات علی بغض آل محمد مات کافراً و من مات علی بغضهم لم یشم رائحه الجنه» به پایان می رسد.(2) فخر رازی که یکی از علمای برجسته اهل سنت است این روایت را در تفسیر خود نقل کرده در زیر آن می گوید: شکی در این نیست که بین فاطمه، علی، حسن و حسین و بین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تعلق شدیدی وجود داشته و واجب است که آنان آل محمد باشند.(3)
این واقعه تاریخی غیر قابل انکار می باشد که امام حسین ـ علیه السلام ـ با یاران اندک خود به مظلومانه ترین وجه توسط یزید بن معاویه، در راه خدا و حفظ دین اسلام در کربلا و روز عاشورای سال 61 هجری به شهادت رسیده و خانواده پاک او که خانواده پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود با مظلومانه ترین وجه به اسارت گرفته شدند. بنابر این برای یک مسلمان واقعی و پیرو راستین قرآن و سنت، همین آیه و روایات کافی است که نسبت به واقعه عاشورا اندوهگین و ماتم زده باشد و بدون شک بی تفاوتی نسبت به آن، دلیل بر بی مبالاتی نسبت به دستور خدا و پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ می باشد، زیرا ممکن نیست کسی امام حسین ـ علیه السلام ـ را به عنوان قربی و اهل بیت پیامبر ـ علیه السلام ـ دوست داشته باشد، اما واقعه کربلا و عاشورا او را غمگین و ماتم زده نگرداند. و نیز ممکن نیست کسی مسلمان باشد اما قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ را در برابر انحراف و ظلم و دشمنان اسلام به عنوان قیام ناب الهی در قالب مجالس و عزاداری گرامی ندارد.
علما اهل سنت هر چند از ائمه اطهار ـ علیه السلام ـ در مورد اهمیت عزاداری امام حسین ـ علیه السلام ـ روایاتی نقل نکرده اند، ولی از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایاتی را مبنی بر شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ نقل نموده که از آن جمله این روایت است: «... روزی حسین ـ علیه السلام ـ در کودکی بر پشت و گردن پیامبر ـ صلی الله علیه وآله و سلم ـ بازی می کرد که جبرئیل به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گفت آیا او را دوست داری فرمود بلی. جبرئیل گفت امت تو او را خواهد کشت. و سپس محل شهادت او را به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نشان داده و مشتی خاک سرخ رنگ را از آن محل برداشته و به ام سلمه می دهد...»(4) و نیز روایاتی را در مورد حوادث روز عاشورا و وقایع بعد از آن نقل نموده که در یکی از این روایات چنین آمده است: «هنگامی که حسین بن علی کشته شد آفاق آسمان تا چندین ماه رنگ سرخ را به خود گرفته بود و این سرخی آسمان حکایت از گریه آن داشته است.»(5) تفتازانی از متکلمین به نام اهل سنت می گوید: ظلمی که بر اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ انجام گرفته نمی توان آن را پنهان نمود. زیرا بر این ظلم که در نهایت شناعت بوده، جمادات و حیوانات بی زبان شهادت می دهند و نزدیک بود که زمین و آسمان بر آن گریه کنند و کوه ها از جا کنده شوند و صخره ها تکه تکه گردند. پس لعنت خدا بر کسی که این کار را انجام داد یا به آن راضی شد و یا در این جهت کوشید. و عذاب آخرت شدید تر و ماندگار تر می باشد.(6)
بنابر این می توان گفت علما آگاه اهل سنت نیز به خاطر واقعه عاشورا محزون و ماتم زده هستند. هر چند عوام آنان اطلاعات چندانی از مسئله عاشورا و کربلا ندارند. و لذا در برخی از مناطق اهل سنت دیده شده که در روز عاشورا برای امام حسین ـ علیه السلام ـ مجلس عزا تشکیل می دهند منتهی مجالس در میان اهل سنت به علت های مختلفی فراگیر نمی باشد.
اما فرقه وهابیت هماهنگ با سیاست بنی امیه و شخص یزید بن معاویه مراسم عزا و ماتم و سخنرانی را در روز عاشورا حرام و بدعت می دانند بلکه از این حد فراتر رفته این روز را مبارک شمرده و برای جشن و شادمانی و شیرینی خوری و خریدن لوازم جدید منزل و سرمه کشیدن و نظافت و امثال این ها مناسب می دانند و این فرهنگی است که حجاج بن یوسف ثقفی آن را در زمان خلافت عبدالملک مروان برای شکنجه و عذاب شیعیان پایه گذاری کرد.(7) و برخی از سنی هایی بی اطلاع که با مراسم عزاداری روز عاشورا مخالفت می کنند متأثر از همین فرهنگ می باشند.


پاورقی:

1. شوری: 23.
2. زمخشری، جار الله محمد بن عمر، کشاف، 4:220، بیروت، دار الکتب عربی.
3. رازی، فخر الدین محمد بن عمر، تفسیر کبیر، 27:122 ـ 123، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، 1421 هـ .
4. احمد بن حنبل، مسند احمد، 3: 242، بیروت، دار صادر، و هیثمی، مجمع الزوائد، 9:187، بیروت دار الکتب العلمیه، 1408 ق.
5. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، بیروت، دار الفکر، 1993 م و ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر 4:143، بیروت، دار ا لفکر، 1401 ق و طبری، محمد بن جریر، تفسیر طبری، 25:124، بیروت، دار الفکر، 1405 ق.
6. تفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر، شرح مقاصد فی علم الکلام، 2:307، پاکستان، دار النعماننیه، اول، 1401 ق.
7. الوردانی، صالح، الشیعه فی مصر من الامام علی ـ ص 34، قاهره، مطبعه مدبولی صغیر، اول، 1414 ق.

 

پرسش:

تخریب بارگاه ائمة بقیع ـ علیهم السلام ـ چرا و توسط چه کسی انجام شد و هدف از آن چه بود؟

پاسخ:

یکی از پرخاطره ترین مکان های مدینه قبرستان بقیع است. بقیع به عنوان زمینی در حاشیه بخش مرکزی یثرب پیش از اسلام، گورستان مردم این شهر بود و پس از اسلام نیز به عنوان مهمترین گورستان مدینه شناخته شد،‌ در طول قرون مختلف اسلامی، مدفن صحابه، تابعین، همسران و فرزندان پیامبر و مهمتر از همه چهارتن از امامان شیعه بوده و از این رو محل زیارت تمامی زائران مدینة‌ منوره است.
از منابع و متون اسلامی و تاریخی بر می آید که در طول چهارده قرن گذشته و از زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بقیع مورد توجه مسلمین و بالاخص شیعیان بوده و همواره سعی می کردند آنرا آباد نگه دارند و در تکریم آن می کوشیدند و همچنین بر قبور ائمه ـ علیهم السلام ـ و مدفونین در آن، قبه و بنا می ساختند که تا حدود یک قرن پیش هم این بناها وجود داشته است.(1)
ولی وقتی وهابیان و آل سعود بر حجاز و شهرهای مکه و مدینه و اطراف آن تسلط می یابند به خاطر برخی اعتقادات انحرافی و مخالف با اسلام اصیل این بناها را در تاریخ 8 شوال 1344 هـ . تخریب می کنند و این اقدام ننگین را در تاریخ به نام خود ثبت می کنند.(2)
اینکه چرا وهابیان این عمل زشت را انجام دادند و هدفشان از این کار چه بود بایستی دید که این فرقه منحرفه چه عقایدی داشته و تحت تاثیر چه افکاری بود که این ننگ را بر پیشانی خود زده و در همیشه تاریخ با این عمل زشت همراه خواهد بود.
وهابیان که پیروان محمد بن عبدالوهاب می باشند و همچنین از عقاید و نظرات ابن تیمیه متاثر هستند دارای عقاید و تفکراتی هستند که بر اساس آن عقاید نمی تواند بر روی قبور قبه و بارگاه ساخت و همچنین نمی تواند به انبیاء و اولیاء و صالحان توسل کرد. و یا به قصد زیارت قبر پیامبر سفر نمود یا نذر کرد و نیز طلب شفاعت از پیامبران و ائمه و استغاثه و استعانت از ارواح مقدسه و زیارت قبور آن بزرگواران را خلاف اسلام و توحید می دانند و معتقدند که هر کس این اعمال را انجام دهد به خداوند مشرک شده(3) و لذا باید با آن مبارزه کرد.
با توجه به این که وهابیان با آل سعود متحد شده بودند وقتی که آل سعود قدرت گرفت تحت تاثیر افکار وهابیان که بر فرهنگ وحشیگری و تکفیر مسلمانان و ایجاد تفرقه میان مسلمین و خشن جلوه دادن تعالیم اسلام و محو آثار رسالت و وحی، سازش با تمام جباران و مستکبران استوار بود و با کینه ای که از تشیع و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ داشتند این اقدام را انجام دادند و حتی ویران کردن قبر مطهر رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز در حیطة اعتقادات منحرف این فرقه بود. اما تاکنون جرات چنین کاری را نیافته اند.
اما دستمایه و مستمسک وهابیان بر این کار حدیثی است که به اعتقاد دانشمندان نه اعتبار سندی دارد و نه اعتبار متنی.(4) و لذا هیچ نیازی به طرح و بررسی آن وجود ندارد.
اما در رد عقاید وهابیه دربارة‌ مسائل مطرح شده باید گفت با دلائل فراوانی می توان این عقاید را باطل دانست اول اینکه سیرة عموم مسملین جهان از همان زمان رحلت پیامبر تا به امروز بر این بوده که پیوسته در مراسم حج و در ایام دیگر به قصد زیارت نزد قبر آن حضرت می روند و این سیره را هیچ کس نمی تواند منکر شود.
و دیگر اینکه در رابطه با بنای قبة‌ روی قبر در قرآن هست که مردم در زمان اصحاب کهف وقتی که از محل خواب آنها باخبر شدند بر روی آن مسجدی بنا کردند(5) تا یاد آنها همیشه زنده بماند،‌ اگر این عمل خلاف بود قرآن آن را به عنوان کار پسندیده ذکر نمی کرد و یا اینکه چطور ممکن است 14 قرن هیچ کس متوجه حرمت ساختن بنا بر روی قبر نشده و یک باره در قرن 14 فقط وهابیان به آن پی ببرند، در حالی که حتی روی قبر ائمة چهارگانه اهل سنت هم قبه بنا کرده اند که الان هم در بغداد یکی از آنها موجود است. در باب شفاعت خواستن از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و شفیع قرار دادن آن حضرت باید گفت که حتی در زمان خود حضرت صحابه شخصاً از حضرت شفاعت می خواستند. انس بن مالک می گوید: از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درخواست کردم که در روز قیامت در حق من شفاعت کند وی درخواست مرا پذیرفت.(6)
و یا اینکه دربارة زیارت قبور در منابع اسلامی اعم از شیعه و سنی آمده است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شخصاً به زیارت مدفونین در بقیع می رفت، به آنها سلام می کرد و به مردم سفارش می کردند به زیارت بقیع و مدفونین آن بروند. و باز از آن حضرت نقل است که فرمودند: هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعتم بر او واجب است.(7)
بنابر اعتقاد اهل سنت نیز ساختن بنا و قبه بر روی قبور ائمه ـ علیهم السلام ـ و انبیاء و شهدا و صالحین جایز است، تا اینکه دیگران به زیارت آن پرداخته و به آن تبرک جویند.(8)
بنابراین می توان گفت که هدف وهابیان از این عمل زشت و ننگین چیزی جز کینه با اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و تخریب اسلام و همچنین اختلاف میان مسلمین که خواستة‌ استعمار و استکبار بوده، نیست و با این عمل سرسپردگی خود به مستکبران را نشان دادند و با توجه به خفقانی که در جامعه عربستان ایجاد کرده بودند و مخالفین خود را مشرک می پنداشتند به راحتی این عمل را انجام دادند و با توجه به اینکه چندین سال قبل از تخریب بقیع در کربلا و نجف نیز حمله برده و این دو شهر مذهبی و شیعی را غارت و قتل و عام کرده بودند،‌ می توان به شدت به کینة آنها پی برد.


پاورقی:

1. نور الدین علی سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1995، ج 3، ص 916.
2. حسین قره چانلو، حرمین شریفین، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، 1362، ص 162.
3. محمد جواد مشکور، موسوعه فرق اسلامی، بیروت، چاپ اول، 1415، جمع بحوث اسلامی، ص 522 و جعفر سبحانی، آئین وهابیت، تهران، چاپ اول، انتشارات اسلامی، از ص 38 تا 100.
4. همان، ص 60.
5. سورة‌ کهف، آیة 21.
6. جعفر سبحانی، توسل یا استمداد از ارواح مقدسه، تهران، چاپ دوم، 1363، انتشارات قدر، ص 69.
7. علاء الدین هندی، کنز العمال، بیروت، چاپ 1409، موسسه رساله، ج 1، ص 651.
8. سید البکری، اعانة الطالبین، ج 2، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، ص 120.

 

پرسش:

آیا اسامی 124 هزار پیامبر مشخص می‌باشد؟ و نام چندتا از آنان در قرآن آمده است؟

پاسخ:

قرآن کریم می‌فرماید: «و به تحقیق فرستادیم رسولانی را قبل، از تو از بعضی از آنها برای تو حکایت کردیم و از برخی حکایت نکردیم.»(1)
اکثر مورخین و همة مفسرین معتقدند که اسامی همة پیامبران موجود نیست و به تصریح آیة فوق اسامی برخی از آنان ذکر نشده است. ولی در آیاتی به طور ضمنی کثرت و فزونی آنان را یادآور می‌شود چنانکه می‌فرماید:« و همانا بر انگیختیم از هر امتی پیامبری را(2)» یا« و برای هر قوم رهنمایی است .»(3) مفاد صریح این آیات این است که در میان همة اقوام و امت‌ها و اجتماعات بشری، از روز نخست تا زمان پیامبر خاتم پیوسته از جانب خداوند پیامبرانی برگزیده شده‌اند و با توجه به تعدد و کثرت اقوام و اجتماعات بشری چه در یک عصر و زمان چه در دوره‌های مختلف تاریخ، نتیجه می‌گیریم که از جانب خداوند پیامبران زیادی مبعوث گردیده‌اند، هر چند شمارة دقیق آنان از نظر قرآن تعیین نگردیده است لکن در روایات شماره و عدد پیامبران به یکصد و بیست و چهار هزار بالغ می‌شود.
شیخ صدوق یکی از علمای طراز اول شیعه در کتاب عقاید خود که چکیده و عصاره روایات است می‌گوید: عقیده ما بر این است که 124000 پیامبر از جانب خدا مبعوث گردیده و هر پیامبری برای خود وصی و جانشینی داشت که هدایت امتش را پس از خود به او واگذار می‌کرد و معتقدیم که همة آنان با برنامة حق و استوار از جانب خدا برانگیخته شده‌اند گفتار آنان، گفتار خدا و فرمان آنان، فرمان خدا می‌باشد و مخالفت با آنان مخالفت با خدا است. سخنان آنان همگی از جانب خدا و وحی او بوده است و در این میان پنج پیامبر درخشندگی خاصی دارند و آسیاب نبوت بر محور آنان می‌چرخد و همگی صاحبان شریعت بوده و شریعت هر یک از آنها با شریعت بعدی نسخ گردیده و این پنج نفر عبارتند از نوح ـ علیه السّلام ـ ابراهیم ـ علیه السّلام ـ موسی ـ علیه السّلام ـ عیسی ـ علیه السّلام ـ و محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ آنان پیامبران اولوالعزم اند و حضرت محمد، سرور و برترین آنها است، با آئین حق آمده و گذشتگان را تصدیق کرده است.(4) علت کثرت و تعدد انبیاء را نیز در دو عامل زمانی و مکانی می‌توان خلاصه کرد:
از آنجا که مردم در نقاط مختلف زمین زندگی می‌کنند، هر منطقه‌ای برای خود پیامبری داشته و از جهت آنکه بشر رو به تکامل بوده و هر چه قدرتش در درک و فهم بیشتر می‌شده است به دینی کاملتر و جامعتر نیازمند می‌شده خداوند هم توسط پیامبری آئینی کاملتر برایشان می‌فرستاد.
اما اسامی پیامبرانی که در قرآن آمده 26 نفرند که عبارتند از:1. حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ 2. حضرت نوح ـ علیه السّلام ـ 3. حضرت ادریس ـ علیه السّلام ـ 4. حضرت هود ـ علیه السّلام ـ 5. حضرت صالح ـ علیه السّلام ـ 6. حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ 7. حضرت لوط ـ علیه السّلام ـ 8. حضرت اسماعیل ـ علیه السّلام ـ 9. حضرت الیسع ـ علیه السّلام ـ10. حضرت ذوالکفل ـ علیه السّلام ـ11. حضرت الیاس ـ علیه السّلام ـ 12. حضرت یونس ـ علیه السّلام ـ 13. حضرت اسحاق ـ علیه السّلام ـ 14. حضرت یعقوب ـ علیه السّلام ـ 15. حضرت یوسف ـ علیه السّلام ـ 16. حضرت شعیب ـ علیه السّلام ـ17. حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ 18. حضرت هارون ـ علیه السّلام ـ19. حضرت داوود ـ علیه السّلام ـ20. حضرت ایوب ـ علیه السّلام ـ 21. حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ 22. حضرت زکریا ـ علیه السّلام ـ23. حضرت یحیی ـ علیه السّلام ـ 24. حضرت اسماعیل صادق الوعد(5) ـ علیه السّلام ـ 25. حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ 26. حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ .
البته برخی از پیامبران دو نام دارند: ذوالکفل همان یوشع بن نون وصی حضرت موسی است و یعقوب همان اسرائیل است و یونس همان ذوالنون و عیسی همان مسیح است.
علاوه بر اینها که ذکر شد از برخی نیز به کنایه یاد شده است مثلاً در قرآن می‌فرماید:« ندیدی گروهی از بنی اسرائیل را که به پیامبر خود گفتند برای ما فرماندهی برانگیز(6)» که مفسران می‌گویند منظور از آن یا شمعون یا یوشع یا اسماعیل است و در آیة « مثل آنکس که بر دهی عبور کرد که ویران شده بود(7)» مفسران می‌گویند مقصود عزیز یا ارمیا یا خضر است.
و در مورد آیة« بنده ای از بندگان ما را یافتند که به او از جانب خود رحمتی داده بودیم و از نزد خود او را دانش آموخته بودیم(8)» مفسران می‌گویند مقصود حضرت خضر است(9).


پاورقی:

1. غافر:78.
2. نحل:36.
3. رعد:7.
4. صدوق، اعتقادات، تهران، انتشارات علمیة اسلامی، بیتا، ص113.
5. اسماعیل صادق الوعد، با اسماعیل پسر حضرت ابراهیم متفاوت است.
6. بقره:246.
7. بقره:259.
8. کهف:65.
9. سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، مؤسسة امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ اول، پائیز70، ج 10، ص134 ـ 129. با تصرف و تلخیص.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

 

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان