تبسم دانایی
قالب وبلاگ

مهدویت یعنی چه؟

پاسخ:

لغت مهدویت برگرفته از امام مهدی(ع) است. یعنی اندیشه ای که بر محور امام مهدی(عج) و مباحث مربوط به آن است.
«خلاصه و حقیقت مهدویت، منتهی شدن سیر جوامع جهان به سوی جامعه واحد و سعادت عمومی، امنیت و رفاه، تعاون و همکاری، همبستگی همگانی حکومت حق و عدل جهانی، غلبه حق بر باطل، غلبة جنودالله بر جنود شیطان ، نجات مستضعفان و نابودی مستکبران، و خلافت مؤمنان و شایستگان به رهبری یک ابرمرد الهی است که موعود انبیاء و ادیان و دوازدهمین اوصیاء و خلفای پیغمبر آخرالزمان است.»(1)
و از آنجا که نام آن منجی در میان مسلمانان مهدی(عج) است، این اندیشه را به اندیشة مهدویت نامیده اند هر چند سایر ادیان به آن اندیشه موعودگرائی و ... می گویند.
به هرحال، مهدویت، یک اندیشه و تفکر برگرفته از کتابهای آسمانی است که با فطرت و سنن عالم خلقت موافق است و در میان شیعیان در این اندیشه مباحث مهم ذیل بررسی می شود.
1. موعودگرائی و منجی گرائی در ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی.
2. مسأله مهدی باوری و موعود گرائی در اهل سنت.
3. اعتقاد به مهدویت از منظر شیعه که خود، مباحث ذیل را در بر دارد.
الف: مسأله ولادت و نسب و کودکی امام زمان(عج).
ب: ویژگیهای امام زمان(عج).
ج: مسأله انحراف در مهدویت و فرقه های انحرافی.
د: مسأله غیبت امام زمان(عج).
ذ: مسأله علائم و زمینه های ظهور حضرت حجت(عج).
ر: مسأله وقایع ظهور و حکومت جهانی آن حضرت.
بنابراین، مهدویت، تعریف خاصی ندارد بلکه شامل اعتقاد به وجود مهدی موعود(عج) می شود که مباحثی را در بردارد.


پاورقی:

1. صافی گلپایگانی، لطف الله، اصالت مهدویت، قم، انتشارات حضرت معصومه، ج 2، ص 19، بخش 4.

 

پرسش:

بحث منجی در تمام ادیان از جمله ادیان بشری وجود دارد. پس احتمال می رود که این اندیشه ساخته ذهن بشری باشد که در ادیان دیگر و از جمله اسلام نفوذ کرده است؟

پاسخ:

اندیشه مصلح موعود و یا مهدی منتظر، یک اندیشه بشری و زاییدة ذهن ملل و جوامع نمی‌باشد وچنین نیست که این اندیشه زاییدة ذهن بوده و در اسلام نیز نفوذ کرده باشد. بلکه این اندیشه اگر در جوامع قبل از اسلام بوده بر اساس وعده الهی و حکمت حکیمانه او و بر مبنای فطرت بشری استوار بوده است. و این اندیشه فطری در زمان های گوناگون بروز داده شده است. و علاوه بر آن، همه انبیاء گذشته و کتب آسمانی از آن خبر داده و به آن بشارت و وعده داده‌اند و قرآن کریم که کلام الهی و وحی منزل است، ریشه‌های این وعده الهی را بازگو نموده و با تأویل و تفسیر روایات عترت ـ علیهم السّلام ـ تبیین گردیده است.

 

پرسش:

علل مهدویت در اسلام را با توجه به مبانی اعتقادی بیان فرمایید.

پاسخ:

در بحث علل و فلسفه مهدویت و شناخت مبانی عقیدتی آن، باید توجه داشت که اسلام ره آوردی است وحیانی و حقیقتی است آسمانی و ملکوتی که با ظهور خاتم پیامبران حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ به بشریت هدیه شده است تا به عنوان برنامة دائمی، عهده دار رشد و تعالی بشر در همة شئونات کمالی باشد و زمینه ای نجات و سعادت دنیوی و اخروی انسان را فراهم سازد.

ظهور اسلام با بعثت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در دو ساحت: ظهوری و بطونی، نمودار می باشد. ساحت ظهوری آن «نبوت» است و ساحت بطونی آن «ولایت» می باشد که اولی با مبعث وجود مقدس ختمی مرتبت در صدر اسلام ختم یافته اما دومی یعنی ساحت ولائی اسلام جاویدانه و باقی است و در وجود امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ و جانشینان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ استمرار دارد که مهدی موعود (عج) آخرین آنان و خاتم اولیاء می باشد و با ظهور آن یگانة دوران، عصر شکوفای تاریخ بشر آغاز می گردد.

با توجه به آنچه اشاره شد در این جا لازم است نکاتی در رابطه با اصالت مبانی مهدویت در اسلام بطور اجمال اشاره نمود و این بحث را از چند بعد مورد توجه قرار داد:

1. بُعد عقیدتی کلامیموضوع مهدویت یک عقیده ای کاملاً اسلامی است که ریشه های ثابت آن در کتاب و سنت صحیح و متواتر، قرار دارد. آیاتی(1) از قرآن مجید و حجم هنگفتی از احادیث و اخبار در این خصوص، چنان این عقیده را تحکیم و استوار نموه است که حتی انکار آن مانند انکار اصل رسالت و نبوت ـ در بعضی روایات کفر شمرده شده است.(2) به همین جهت اصل مهدویت و ظهور حضرت مهدی در آخرالزمان در میان مسلمانان یک مسئله اتفاقی و بدیهی محسوب می شود. دلائل روایی این بحث که به وسیلة صحابه از زبان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است در منابع معتبر حدیثی فریقین ثبت و ضبط گردیده است.(3) و لذا این مسئله مانند دیگر مسائل اتفاقی و بدیهی اسلامی، نیاز به اثبات ندارد.

2. بعد فطریخلاصه و حقیقت مهدویت منتهی شدن مسیر جوامع جهان به سوی جامعه واحد دارای سعادت و امنیت و رفاه عمومی و تعاون و همکاری و همبستگی همگانی و عدل جهانی و نجات مستضعفین و نابودی مستکبرین و خلافت شایستگان مؤمنین به رهبری یک رادمرد الهی است که موعود انبیا و ادیان و دوازدهمین وصی و خلیفه پیغمبر آخرالزمان است.(4) روشن است که رسیدن به چنین مقصدی و دریافتن این محتوا و این هدف و این پایان و عاقبت، مطلوب هر فطرت و خواستة وجدان هر انسان حق طلب است.

پایان یافتن سلطة ظالمان و استقرار نظام مبتنی بر امنیت فراگیر و عدل جهانی، آرزوی فطری هر فرد است به راستی چه کسی است که از نابودی طاغوتیان و کاخ نشینان سیاه و سفید که تمام جهان را صرفاً برای خود می خواهند و از خونابة دل صدها میلیون انسان بی پناه، شراب مستی می نوشند، شاد نشوند و از برچیده شدن طومار جباران خونخوار، احساس آرامش ننمایند؟ البته بنیان حرکت عالم نیز در راستای این خواست فطری سامان داده شده است و بر اساس سنت الهی جامعه بشری در روند تدریجی رو به تکامل خویش، خود را برای استقبال از یک تصفیة وسیع و بنیادین، آماده می کنند تا چنین تحولی بزرگ و شگرفی را در خود پذیرا باشد. در دور نمای چنین فرایندی مظاهر ظلم و تزویر مجالی برای ماندن نخواهند یافت زیرا با آمدن حق جا برای باطل نمی ماند(5)


3. بعد عقلانیمهم ترین معیار صحت یک تفکر و عقیده ای، عقلانیت و خردپذیری آن است، اعتقاد به مهدویت در اسلام از این نظر نیز بر مبانی معقول و منطقی استوار است این بحث ضمن دارا بودن دلائل مستحکم نقلی و وحیانی که مقتضی اثبات مسئله می باشد، هیچ منع عقلی و تبعات تعارض آمیز عقلائی را نیز به همراه ندارد. البته دلائل عقلی این بحث در قالب قاعدة لطف، لزوم واسطه فیض و... در جای خود تفصیلاً‌ قابل طرح است که در اینجا مجال ذکر آن نمی باشد.
با چنین نگاهی هر اندیشمند خردورزی نه تنها نسبت به امکان عقلانی اصل موضوع، تردید روا نمی داند بلکه از جهت وقوعی نیز واقعیت داشتن وجود حضرت مهدی (عج) و غیبت و و اقعیت یافتن ظهور آن حضرت و استقرار نظام عدل جهانی آن حضرت را در فراسوی حرکت تمدنی جامعه بشری نیز تصدیق می نمایند. اساساً نفس همگانی بودن اعتقاد به منجی در میان پیروان ادیان و ملل و اتفاق نظر مسلمانان در این خصوص، خود دلیل روشن بر جایگاه و اعتبار عقلانی این اصل اسلامی می باشد که از هرگونه تردید و انکاری مصون مانده است گرچه خصوصیات و جزئیات آن محل اختلاف است.
مطالعة صدها کتاب و رساله ای که از یازده قرن پیش تاکنون در این موضوع نوشته شده است. ابتنای این عقیده را بر مبنای صحیح و معقول و مصادری اصیل اسلامی، روشن می سازد. وجود این منابع معتبر و مبانی قطعی چنان این عقیده را از هرگونه تشکیک و انکار، تضمین و مصونیت بخشیده است که حتی در مقام رد دعوی کسانی که مدعی مهدویت بوده اند، کسی نتوانسته است اصل عقیده به مهدویت را مورد تردید قرار دهد بلکه مدعیان دروغین و متمهدیان را به دلیل واجد نبودن علائم و اوصافی که برای مهدی (عج) ذکر شده است رد می کردند. زیرا انکار اصل مهدویت را مساوی با انکار مبانی و مآخذ محکم اصول و فروع اسلامی می دیدند.(6

. بعد توحیدیهستة مرکزی و محور اصلی تمامی مسائل اعتقادی و تربیتی و برنامه های سیاسی ـ اجتماعی، ایمان به وحدانیت و یگانگی و بندگی خداوند متعال است. قرآن کریم نیز هدف نهانی حکومت اسلامی را تحقق جامعه توحیدی که در آن اثری از شرک و نفاق وجود نداشته باشد، اعلام نموده است.(7)
قبول و التزام به نظامات و قوانین که منبع و مبنای شرعی و اعتبار الهی ندارد ـ خواه در امور عبادی باشد و یا در امور سیاسی و مالی و.. پرستش طاغوت محسوب می شود بر همین اساس نظامات غیر الهی تحت عنوان هر رژیمی باشد مشروعیت حکومت ندارند چه استبدادی باشد و چه در قالب نظام موروثی سلطنتی و یا در شکل دموکراسی مردمی و یا اشکال دیگر.


تفکر مهدویت تجلیگاه نظام توحیدی اسلام است که در آن اهداف توحیدی حکومت نظیر: وحدت نظام سیاسی، حکومتی، وحدت قانون، وحدت دین و عقیده و مرام، وحدت و همبستگی جغرافیایی و اقلیمی و... همه و همه تبلور تام دارد مهم ترین هدف در دعوت و مبارزات انبیاء عموماً و پیام خاص قرآن کریم خصوصاً تحقق جامعه توحیدی خدا محور و پیاده کردن ارزشهای الهی در همة ابعاد آن می باشد. بدون شک این هدف دیرینه و الهی تنها با دست با کفایت حضرت بقیة الله ـ ارواح العالیمن له الفدا ـ قابل انجام است او که نوید امن و امان را در پهنة گیتی و جغرافیای جهانی به ارمغان می آورد. تنها در پرتو دولت کریمة او است که توحید و عدالت فراگیر می گردد. و اگر جهان تشنة عدالت و امنیت است عدالت و امنیت نیز بی تابانه قدوم آن پرچمدار بزرگ توحید را به انتظار نشسته است.


نتیجه اینکه: بعد عقلانی و ریشة فطری باور داشت مهدویت از یکسو. ابتنای این مسئله بر مبانی وحیانی آیات قرآن و سنت قطعی از سوی دیگر. ضرورت پاسخگویی به ایده آلهای فطری و تاریخی در رسیدن به مرحلة مدینة فاضله و تشکیل جامعه عدل توحیدی از سوی سوم موجب شده است که اعتقاد به مهدویت ضمن اینکه از محکمات اصول اسلامی به شمار می آید اساسی ترین دغدغه دینی و رسالت اسلامی نیز محسوب شود که بارور شدن آن پیامدهای فوق العاده مبارکی را برای کل بشریت خواهند داشت.


پاورقی:

  1. از جمله آیاتی که به موضوع مهدویت پرداخته و در منابع روایی و تفسیر به حضرت مهدی(عج) تفسیر شده است می توان به آیات 55 نور 32 و 33 توبه، 28 فتح، 8 ـ 9 صف، 5 قصص، 7 انفال، 56 مائده و... اشاره نمود.
    2. صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، قم، انتشارات حضرت معصومه، چاپ سوم، 1378، ج2، ص7، مقالة عقیدة نجات بخش.
    3. برای اطلاع بیشتر از منابع حدیثی اهل سنت و شیعه در این خصوص به دو کتاب ذیل مراجعه شود: سید هاشم ثامر العمیدی، کتاب در انتظار ققنوس. ترجمه مهدی علی زاده، ص16 ـ 30. حکیمی، محمد رضا، خورشید مغرب، ص 59 ـ 110.
    4. امامت و مهدویت، همان، ج 2، (مقالة اصالت مهدویت)، ص 19.
    5. قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا، اسرا، 81.
    6. امامت و مهدویت، همان، ج 2، (مقالة اصالت مهدویت)، ص 17 ـ 18، با اندک تصرف.
    7. نور : 55، «... یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً».

 

پرسش:

آیا سنی ها امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را قبول دارند، آن ها چه کسی را منجی اسلام می دانند؟

پاسخ:

جامع ترین پاسخ به این پرسش را می توان نظر ابن ابی الحدید معتزلی ذکر کرد. آنجا که می نویسد: «میان همه مسلمین اتفاق قطعی است که عمر دنیا و احکام و تکالیف پایان نمی پذیرد، مگر پس از ظهور مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ».(1)
پس در این که تمامی فرق اسلامی اعمّ از سنّی و شیعه و نیز کلیّه فرق منشعب از اینها به امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و ظهور آن حضرت در آخر الزمان معتقدند شکّی نیست. اما در تطبیق این مطلب با مصداق خارجی آن و این که آیا آن حضرت امروزه در قید حیات هستند یا در آخر الزمان متولد خواهند شد بین فرق اسلامی اختلاف است. و این اختلاف در فرق اهل سنت چشم گیر است که می توان این اختلافات را در دو مورد کلی بیان کرد.
1ـ برخی از علماء اهل سنت همچون شیعه بر این باورند که حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ متولد شده و در حال حاضر در قید حیات بوده و در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و از این گروه می توان به: حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (1220 ـ 1294 هـ ق) و شیخ مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجی شافعی و سبط ابن جوزی (م 654 هـ ) و گنجی شافعی (م 658 هـ ) و دیگران اشاره کرد.
قندوزی حنفی در «ینابیع الموده»، به تفصیل در رابطه با پدر و مادر و نحوه تولد آن حضرت به روایت حکیمه خاتون دختر امام جواد ـ علیه السلام ـ پرداخته است.(2)
و شبلنجی در «نور الابصار»(3) و ابن جوزی در «تذکرة الخواص»(4) و گنجی شافعی در «البیان» به مطالبی از این قبیل اشاره کرده اند.(5)
2ـ برخی دیگر از علماء اهل سنت بر این عقیده اند که حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در آخر الزمان متولد شده و سپس ظهور خواهد کرد.
اکثر علماء اهل سنت در زمره این گروه دوم هستند، هر چند که در روایات خود به تناوب آورده اند که آن حضرت از فرزندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ و حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ و سپس از فرزندان امام حسین ـ علیه السلام ـ و نیز از فرزندان امام رضا ـ علیه السلام ـ و همچنین از فرزندان امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ می باشد.(6) ولی در نهایت می گویند آن حضرت هنوز متولد نشده است.


پاورقی:

  1. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، تهران، من منشورات مکتبة الصدر، بی تا، ص3.
    2. قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، قم، انتشارات شریف رضی، چاپ اول، 1371، ج2، ص464.
    3. شبلنجی شافعی، مؤمن بن حسن بن مؤمن، نور الابصار، بیروت، دارالجبیل، 1409ق، ص342.
    4. ابن جوزی، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسة اهل البیت، 1401 ق، ص325.
    5. گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان(عج)، منشورات مؤسسة الهادی للمطبوعات، 1399ق، ص148.
    6. جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، بیروت، مؤسسة المحمدی للطباعة و النشر، چاپ اول، 1400ق، ج2، ص318 و 320 و 323 و 329 و337.

 

پرسش:

چرا در قرآن صحبت و اشاره ای در خصوص ظهور آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی ـ نیست؟

پاسخ:

به طور قطع جامع ترین تصویر از حقایق هستی ترسیمی است که از سوی خدای متعال ارائه شده باشد.
در این میان،موضوع آینده جهان و بشریّت که مسافران کاروان این عالم است وهمواره با دنیایی از (امید) و (آرزو) به آن نگریسته اند، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. چرا که اساساً دست عقل و توانایی های انسان از ترسیم آن کوتاه است. به همین دلیل در طول زمان ما، بزرگانی دست به جمع آوری آیاتی از قرآن که به ترسیم آینده جهان و چهره دلگشای بزرگ نقش آفرین آن یعنی قائم آل محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مربوط می شود، پرداخته اند.
هم اکنون در پاسخ سؤال فوق باید گفت: هر چند نیاز نیست هر موضوع صحیحی با تمام جزئیات و خصوصیاتش در قرآن کریم آمده باشد، زیرا بسیاری از امور مانند نماز، زکات و حج در قرآن کریم آمده است ولی وحی الهی به جزئیات آن ها متعرّض نگشته است، ولی در عین حال آیات بسیاری در قرآن کریم پیرامون حکومت جهانی امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ که مبتنی بر ظهور آن حضرت است، وجود دارد، که ذیلاً به برخی از آن ها همراه با بیانی از معصومین که به تعبیر قرآن کریم راسخان در علم و آگاهان به تأویل هستند، اشاره می شود:
1ـ بگو حق آمد و باطل نابود شد، یقیناً باطل نابود شدنی است.(1) از امام باقر ـ علیه السلام ـ در مورد آیه شریفه نقل شده است که فرمود: «هنگامی که قائم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ قیام کند (ظهور کند) دولت باطل از میان خواهد رفت.»(2)
2ـ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد...(3)
امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: قسم به خدا آن ها شیعیان ما اهل بیت هستند که خدا این وعده را در مورد آن ها بدست مردی از ما محقق می سازد و او مهدی این امّت است و اوست آن که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: اگر روزی از دنیا باقی نمانده باشد، خدا آن روز را تا آن جا طولانی می کند که مردی از عترتم که نامش نام من است به ولایت رسیده و زمین را آن چنان که از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و قسط پر سازد....(4)
3ـ هر کجا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند.(5) راوی می گوید از ابی الحسن ـ علیه السلام ـ از معنای آیه سوال کردم فرمود: به خدا قسم آن است که وقتی قائم ما قیام کند (ظهور کند) خداوند شیعیان ما را از تمامی نقاط درکنار او گرد می آورد.(6)
4ـ می خواستیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.(7)
علی ـ علیه السلام ـ فرمود: آن ها (مستضعفان) در آیه، آل محمّد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هستند که خدا مهدی آن ها را بعد از تلاش شان بر انگیخته و آن ها را عزیز و دشمنان شان را ذلیل می نماید.(8)
5ـ زمین (در آن روز) به نور پروردگارش روشن می شود.(9) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن می گردد مردم از نور خورشید بی نیاز می گردند و تاریکی یکسره از میان می رود.(10)
6ـ بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده می کند....(11) امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: منظور از مرگ زمین کفراهل زمین است چرا که کافر مرده است پس خدا زمین را با قائم زنده می کند، او عدالت را در زمین می گستراند و زمین را زنده نموده و اهل زمین را پس از مرگ شان احیا می نماید.
در روایت دیگر از موسی بن جعفر آمده است: زنده نمودن زمین با نزول باران نیست، بلکه خدای عزّوجل مردانی را بر می انگیزد که عدالت را احیاء نمایند و با احیاء عدالت و اقامه حدود زمین را زنده می سازند، چرا که اقامه حدود در روی زمین از چهل روز باریدن باران پر سودتر است.(12)
7ـ همان کسانی که هرگاه در زمین به آن ها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می دارند، و زکات می دهند، و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و پایان همه کارها از آن خداست.(13) امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: این آیه مربوط به آل محمّد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و یاران اوست که خدا آن ها را بر شرق و غرب زمین مالک می سازد و دین را ظاهر نموده و به واسطه او، و یارانش بدعت ها و باطل را می میراند... تا آن جا که هیچ اثری از ظلم باقی نمی ماند، آن ها به نیکی امر و از ناپسند نهی می نمایند و برای خداست نهایت و عاقبت کارها.(14)


پاورقی:

1. اسراء : 81.
2. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی 3 : 213، انتشارات الصدر، تهران، 1415.
3. نور : 55.
4. فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی 3 : 445، پیشین.
5. بقره : 148.
6. العیّاشی محمّد بن مسعود، تفسیر العیّاشی 1 : 66، المکتبة العلمیه الإسلامیه، تهران.
7. قصص : 5.
8. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه 16 : 18، دار الکتب الاسلامیه 1374ش.
9. زمر : 69.
10. شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان، الإرشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلّاتی، 2 : 522، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1378.
11. حدید : 17.
12. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، 5 : 288، بنیاد بعثت، تهران، 1416.
13. حج : 41.
14. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، 3 : 893، پیشین.

 

پرسش:

عقیده اهل سنت در مورد امام عصر عج این است که ایشان از نسل امام حسن مجتبی هستند و این که می گویند اساسا امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ صاحب فرزندی نشدند و نام ان حضرت محمد بن عبدالله است و نه ابن الحسن و حدیثی در این مورد ذکر می کنند خواهشمندم در این مورد توضیح بفرمایید؟

پاسخ:

پاسخ این سوال از توجه به دو نکته روشن می گردد:
الف: خوشبختانه بسیاری از دانشمندان و مؤلفان اهل سنت در کتب شان همانند شیعیان امام مهدی ـ علیه السلام ـ را که در سال 255 هجری قمری، متولد شده، فرزند بلا واسطه امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ می دانند که به نام بعضی از آن ها به اختصار اشاره می گردد:
1. محمد بن طلحه شافعی در کتاب (مطالب السوال) ص 89 نوشته است: ابوالقاسم محمد بن الحسن در سال 258 در سامره متولد شد. نام پدرش حسن خالص است و حجت، خلف صالح و منتظر از القاب اوست. سپس چندین حدیث در مورد مهدی نقل کرده، بعد از آن می گوید: مصداق این احادیث فرزند امام حسن عسکری است که اکنون غائب است و بعداً ظاهر می شود.
2. محمد بن یوسف در کتاب (کفایة الطالب ص 312، بعد از ذکر وفات امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ می نویسد: فرزندی جز محمد نداشت و گفته شده که او همان امام منتظر است.
3. ابن صباغ مالکی در (فصول المهمة) می نویسد: فصل دوازدهم در احوال ابی القاسم، محمد، حجت، خلف صالح، فرزند ابی محمد حسن خالص است،آن جناب امام دوازدهم شیعیان است.
4. شبلنجی در کتاب (نور الابصار) نوشته است: محمد فرزند حسن عسکری است. مادرش ام ولدی (کنیزی) به نام نرجس یا ثیقل یا سوسن، کنیه اش ابوالقاسم است. امامیه وی را حجت، مهدی، خلف صالح، قائم، منتظر و صاحب الزمان می نامند.
5. ابن حجر در کتاب (الصواعق المحرقه) بعد از بیان احوال امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ نوشته است: فرزندی جز ابوالقاسم که محمد و حجت نامیده می شود باقی نگذاشت. آن کودک در هنگام وفات پدر پنج ساله بود.
6. ابن خلکان در کتاب (وفیات الاعیان) نوشته است: ابوالقاسم محمد بن الحسن العسکری امام دوازدهم امامیه است. شیعیان عقیده دارند که وی همان منتظر و قائم و مهدی است.
7. شعرانی در کتاب (الیواقیت و الجواهر) از باب 366 کتاب (فتوحات مکیه) تألیف ابن عربی نقل کرده که او نوشته است: وقتی که ظلم و جور زمین را فرا گرفت مهدی خروج می کند و زمین را پر از عدل و داد می کند. آن جناب از اولاد رسول خدا و از نسل فاطمه است. جدش حسین است و پدرش حسن عسکری فرزند امام علی نقی فرزند امام محمد تقی، فرزند امام رضا، فرزند امام موسی کاظم، فرزند امام جعفر صادق، فرزند امام محمد باقر، فرزند امام زین العابدین، فرزند حسین بن علی بن ابی طالب است.
8. خواجه پارسا در کتاب (فصل الخطاب) چنین نوشته است: محمد فرزند حسن عسکری در نیمه شعبان سنه 255 به دنیا آمد. نام مادرش نرجس بود. در سن پنج سالگی پدرش وفات کرد، از آن زمان تا حال غایب است و اوست امام منتظر شیعیان و وجودش پیش خواص اصحاب و ثقات اهلش به اثبات رسیده است. خدا عمرش را مانند خضر و الیاس طولانی می گرداند.

این نمونه ای از کتب اهل سنت و اقوال علمای آنها بود که به آن اشاره گردید و کتب بسیار دیگری است که نقل آن ها در این مقاله نمی گنجد. پسی نمی توان گفت که اعتقاد اهل سنت این است که مهدی ـ علیه السلام ـ محمد بن عبدالله بن الحسن مجتبی است اگر چه برخی از روایات از طریق اهل سنت وارد شده و دلالت دارد که مهدی ـ علیه السلام ـ از اولاد امام حسن مجتبی است که در نکته دوم به آن اشاره می گردد.
ب: از مجموع حوادث و وقایع تاریخی و مطالعه کتب و روایات فریقین (شیعه و سنی) درباره ظهور مصلح و مهدی موعود ـ علیه السلام ـ ، نتیجه می گیریم که مسأله مهدویت و قیام مصلح غیبی، از موضوعات مسلمی بوده که مسلمانان به آن، اعتراف داشته، در انتظار ظهورش، روز شماری می کرده اند و نصرت و غلبه را از لوازم حتمی او می دانستند. همین موضوع سبب شد، افراد فرصت طلب و سود جو، از عقیده بی آلایش مردم، که از مصدر وحی سرچشمه می گرفت، سوء استفاده کرده، خودشان را به عنوان مهدی موعود، قالب کنند. شاید بعضی از آن ها قصد سوء هم نداشته، بلکه می خواسته اند به این وسیله، از ستم کاران انتقام گیرند. و بعضی نیز گرچه خودشان ادعایی نداشت اند، لیکن گروهی از عوام، به خاطر نادانی یا شدت گرفتاری، و شتابی که در ظهور مهدی داشتند و برخی علل دیگر، آن ها را مهدی موعود اسلام می پنداشتند. متأسفانه، این حوادث سبب شد، احادیث مجعولی در تعریف و توضیح مهدی و علائم ظهور میان مردم شایع، و بدون بررسی و دقت در کتب اخبار و روایات، درج شود.
هر کس با دقت و کنجکاوی، به کتب تاریخ و احوال مدعیان مهدویت، مراجعه و کتب، اخبار و روایات را بررسی کند اخبار ساختگی و مجعولی را در بین آن ها خواهد یافت که یک نمونه آن همین روایتی است که منشأ سوال مورد نظر گردیده که در آن از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده که فرمود: «دنیا پایان نمی یابد تا خداوند مردی از اهل بیت مرا مبعوث گرداند که اسمش مطابق اسم من و اسم پدرش مطابق اسم پدر من است و زمین را پر از عدل و قسط می کند چنانچه از ظلم و ستم پر شده است».(1) در این حدیث، پدر مهدی، هم نام پدر رسول خدا (عبدالله) معرفی شده است و این موضوع، با احادیث بسیاری که نام پدر آن حضرت را حسن، گفته اند و روایات که آن حضرت را نهمین فرزند امام حسین ـ علیه السلام ـ شمرده است و از طریق اهل سنت نقل شده که در پایان این مقاله اشاره خواهیم نمود منافات و تعارض دارد. بنابر این درباره این حدیث می توان گفت: کسانی که به مهدویت محمد بن عبدالله بن الحسن، عقیده داشتند، جمله «و اسم ابیه اسم ابی» را به حدیث یاد شده اضافه کرده اند. محمد بن یوسف، در کتاب «البیان» بعد از نقل این حدیث نوشته است: ترمذی (از محدثین اهل سنت) همین حدیث را در جامع روایت کرده، ولی جمله «و اسم ابیه اسم ابی» را ندارد. ابو داوود نیز همین حدیث را بدون جمله یاد شده، در «معظم روایات الحفاظ الثقات» روایت کرده است. بنابر این جمله مذکور را باید زائد دانست. در توجیه حدیث احتمال دیگری نیز است که در اصل، این گونه بوده باشد: و اسم ابیه اسم ابنی، یعنی نام پدرش نام پسر من است، که به جای کلمه «ابنی» کلمه «ابی» گذاشته شده است.
همچنین این روایت که ابو هریره از رسول خدا نقل کرده که: «ان المهدی اسمه محمد بن عبدالله فی لسانه رته»(2) این حدیث نیز از مجعولات طرفداران مهدویت محمد بن عبدالله بن حسن است، (نوشته اند: محمد بن عبدالله ابن حسن هنگام سخن گفتن، زبانش می گرفت و به دشواری کلمات را اداء می کرد) پیروان و مریدانش نیز همین علامت ها را از نشانه های مهدی شمرده، بر طبق آن حدیثی جعل کردند.(3) و افزون بر این، روایاتی که در آن مهدی ـ علیه السلام ـ فرزند عبدالله وارد شده و از چهار روایت بیشتر نیست مورد تضعیف واعراض عملی محققان و بزرگان اهل سنت قرار گرفته است. چه آن که در سند یکی این روایات، شخصی به نام (رشدین بن سعدمهری) قرار دارد «که همه متخصصان علم رجال از برادران اهل سنت وی را تضعیف کرده اند.»(4) که از جمله آن ها به احمد بن حنبل، حرب بن اسماعیل، یحیی بن معین می توان اشاره نمود. و سه روایت دیگر نیز که سند آن به ابن مسعود منتهی می شود «در حالی که آن چه از خود ابن مسعود نقل شده آن چنان که در مسند احمد و برخی منابع دیگر آمده است تنها این جمله است: «نام او نام من است» و ترمذی نیز احادیث سه گانه را نقل کرده «و در ضمن اشاره می کند که آن چه از علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ و ابو سعید خدری و ام سلمه و ابو هریره نقل شده است صرفا مشتمل بر این عبارت است: «و نام او نام من است». «جمله اسم ابیه اسم ابی ـ نام پدرش نام پدرم من است» در آن وجود ندارد.(5)
و در پایان همانگونه که قبلاً اشاره گردید «این حدیث معارض با بسیاری از روایاتی است که از طریق اهل سنت رسیده و در آن ها تصریح شده که مهدی ـ علیه السلام ـ از فرزندان امام حسین ـ علیه السلام ـ است. مانند این حدیث از حذیفه بن یمان: «اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند بزرگ آن یک روز را چنان طولانی خواهد ساخت تا آن که مردی از نسل من در آن روز قیام کند که هم اسم من است» آن گاه سلمان برخاست و پرسید: ای رسول خدا او از کدام فرزند تو خواهد بود؟ حضرت فرمود: «از این پسرم و با دست خویش بر پشت حسین ـ علیه السلام ـ زد»(6) و نیز این حدیث از سلمان که از رسول خدا نقل کرده که فرمود به امام حسین در حالی که گونه ولبانش را می بوسید: «همانا تو آقا و سید و فرزند سید و آقا ... و پدر نه حجت می باشی که نهمین آنان که همان قائم است از صلب تو می باشد»(7) و احادیث دیگری که در منابع اهل سنت وجود دارد و شما می توانید در منابعی که برای مطالعه معرفی می گردد از آن آگاهی پیدا نمائید.


پاورقی:

1. امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، به نقل از کتاب (فصول المهمة) ص274.
2. همان منبع به نقل از «مقاتل الطالبین» ص164.
3. دادگستر جهان، همان، ص55. علی زاده، مهدی، در انتظار ققنوس، ص116.
4. درانتظارققنوس، ص113.
5. همان، ص114.
6. همان، ص109. به نقل از: المنار المنیف، ابن قیم.
7. قندوزی، ینابیع الموده، ج2، ص44.

 

پرسش:

آیا سالم تر بودن قرائت شیعه از مسئله مهدویت، دلیل می شود که شیعه آن انقلاب بزرگ را مصادره نماید، و گویی که اعتقاد به مهدی موعود عقیده ای شیعی است؟

پاسخ:

انتظار ظهور یک مصلح بزرگ آسمانی، و امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امری فطری و طبیعی است که با ذات و وجود آدمی سروکار داشته و با آفرینش هر انسانی همراه است و زمان و مکان نمی شناسد و به هیچ قوم و ملّتی اختصاص ندارد. از این رو همة افراد طبق فطرت ذاتی خود مایلند روزی فرا رسد که جهان در پرتو ظهور رهبری الهی و آسمانی و با تأیید و عنایت پروردگار از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسان ها از وضع فلاکت بار موجود نجات یابند و از نابسامانی و نا امنی و تیره روزی خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگی شرافتمندانه نایل آیند. به همین دلیل در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحی که در آخر الزّمان ظهور خواهد نمود و به جنایت ها و خیانت های ضد انسانی خاتمه خواهد داد و شالودة حکومت واحد جهانی را بر اساس عدالت و آزادی واقعی بنیان خواهد نهاد ـ سخن به میان آمده و تمام پیامبران و سفیران الهی در این زمینه به مردم با ایمان جهان، نویدهایی را داده اند.
در این زمینه، یکی از نویسندگان معروف چنین می نویسد: «موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعی است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیّت خاصی است. صرف نظر از عقیده و ایمان که پایه این آرزو را تشکیل می دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریّت، و طالب تکامل معنوی وقتی که از همه ناامید می شود و می بیند که با وجود این همه ترقّیات فکری و علمی شگفت انگیز، باز متأسفانه، بشریت غافل و بی خبر، روز به روز خود را به سوی فساد و تباهی می کشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دوری می جوید، و از اوامر او بیشتر سرپیچی می کند. بنا به فطرت ذاتی خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ می شود و از او برای رفع ظلم و فساد یاری می جوید. از این رو در همه قرون و اعصار، آرزوی یک مصلح بزرگ جهانی در دل های خداپرستان وجود داشته است و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ مانند: زرتشتی و یهودی و مسیحی و مسلمانان سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب های قدیم چینیان و در عقاید هندوان و در بین اهالی اسکاندیناوی و حتیّ در میان مصریان قدیم و بومیان مکزیک و نظایر آن ها نیز می توان یافت.»(1)
آری! عقیده به ظهور یک مصلح بزرگ آسمانی در پایان جهان، یکی از مسایل مهم و حساسی است که نه تنها در آیین مبین اسلام، بلکه در همه ادیان آسمانی، و نه تنها در میان پیروان ادیان و مذاهب بلکه در نزد بسیاری از مکاتب مختلف جهان سابقه دیرین دارد و تمامی پیروان ادیان بزرگ عالم از مسیحیان، کلیمیان و زرتشتیان گرفته تا پیروان مکتب های گوناگون دیگر، همه و همه بدان عقیده دارند: ناگفته نماند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار با هم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدی موعود منتظر ـ علیه السلام ـ « و پیروان سایر ادیان و مکتب ها و ملّت ها و توده های محروم وی را «مصلح جهانی» یا «مصلح غیبی» یا «رهاننده بزرگ» یا «نجات بخش آسمانی» و یا «منجی اعظم».می نامند ولی درباره اوصاف کلّی ، برنامه های اصلاحی، تشکیل حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت و آزادی و ظهور او در آخر الزمان اتفاق نظر دارند. جالب توجّه اینکه حتی در این اواخر نیز، این عقیده در بین گروهی از دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان به عنوان: «لزوم تشکیل حکومت واحد جهانی» در سطح وسیعی مطرح گردیده است: «در عصر اخیر دوشادوش پیشرفت همه جانبه ای که در تمام مسایل علمی نصیب بشریت شده، این ایده و عقیده نیز از مرز ادیان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان یکی از مهمترین مسایل حیاتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است».(2) آری! امروز بسیاری از اندیشمندان و فلاسفه مشهور جهان نیز عقیده دارند که با پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژی و زندگی ماشینی رقابت های ناسالم نظامی، بازی های خطرناک سیاسی، و احساس یأس و ناامیدی در بین جوامع بشری برای رهایی از اوضاع نابسامان کنونی، تشکیل حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت و آزادی لازم و ضروری است.
بنابر این نباید تصوّر کرد و پنداشت که مسأله مهدویت و انتظار ظهور از یک رهبر بزرگ آسمانی در پایان جهان، از مختصات مسلمانان و یا از عقاید خاص شیعیان است و نباید آن را در یک مکتب خاص محصور نمود، زیرا این مسأله اختصاص به مسلمانان و شیعیان ندارد، بلکه یک اعتقاد عمومی مشترک است که همه امّت ها و ملّت ها و پیروان ادیان و حتّی مکاتب مختلف فلاسفه، دانشمندان و اندیشمندان واقع بین جهان نیز در این عقیده و مرام با هم شریکند.
تنها تفاوتی که شیعه با غیر شیعه دارد در این جهت است که: مسأله امامت و مهدویت و انتظار ظهور یکی از اصول مذهب آنان را تشکیل می دهد به گونه ای که نه تنها برای مسأله مهدویت و انتظار ظهور اهمیّت ویژه قایل است، بلکه اعتقاد و باور دارند که فراهم ساختن مقدّمات ظهور و بستر سازی برای آن از بهترین اعمال دوران غیبت است، بر این اساس مسأله امامت و مهدویّت و انتظار ظهور، در زندگی اجتماعی و باور مذهبی آنان، از جلوة خاص و شکوه و عظمت ویژه ای برخوردار است و این بدان معنا نیست که شیعه انقلاب بزرگ و تحوّل شگفت انگیز منجی عالم بشریّت را مصادره نموده و از آن به نفع خود بهره برداری می نماید، اگر از میان معتقدان به یک موضوع، گروهی خاص روی بعضی عوامل از خود عشق و علاقة بیشتر و شور اشتیاق و تحرک افزونتری، نسبت به آن موضوع نشان داد، آیا معنای این شور و عشق و تحرّک، مصادرة آن موضوع از سوی آن گروه به حساب می آید؟ هرگز! در مسأله مورد سؤال عیناً قضیه از این قراراست، بنابراین ادّعای مصادرة انقلاب بزرگ جهانی منجی عالم بشریّت، مهدی موعود، از سوی شیعه، به دور از انصاف خواهد بود.


پاورقی:

1. مکارم شیرازی، ناصر، مهدی انقلابی بزرگ، ص 57، امیر، قم، 1398.
2. علامه مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار،ج 13، ترجمه علی دوانی، مهدی موعود، ص177، دار الکتب الاسلامیة ، طهران.

 

پرسش:

در تفاسیر اهل سنت چه آیاتی بر وجود مقدس امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و قیام آن حضرت تفسیر شده است؟

پاسخ:

پیروان ادیان سه گانه ی آسمانی (مسلمانان،‌ مسیحیان، یهودیان) باور دارند آینده ی نهایی مسیر زندگی خاکی، پیروزی ایمان بر کفر، حاکمیت حق و علم و عدالت، وراثت زمین به صالحان، پایان خرافات و گمراهی و ستم و هرگونه انحراف است. آنان همچنین اتفاق نظر دارند شخصی که خداوند عهد و پیمانش را به دست او تحقق می بخشد، از فرزندان حضرت ابراهیم – علیه السلام - بوده است، و شریعتی که بر اساس آن حکومت می کند دین پیامبری است که خداوند در آخر زمان، وی را مبعوث می کند....»(1)
آیاتی از قرآن کریم دربارة حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ است و روایات فراوانی نیز عهده دار تفسیر آن آیاتند و اکنون برخی از آن آیات که از منظر مفسران اهل سنت به حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ اختصاص دارند را بررسی می کنیم.
1. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ(2)
«او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین ها غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوش نیاید»
در تفسیر قرطبی آمده است:«پیروزی اسلام بر دیگر ادیان، هنگام قیام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ است در آن زمان، مردمان یا باید مسلمان شوند و یا جزیه دهند. و این که گفته شده است مهدی همان عیسی است نادرست است زیرا اخبار صحیح به گونه ای متواتر وارد شده که مهدی از خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است .....»(3)
و در کتاب البیان در تفسیر این آیه آمده است:«کسی که خدا او را بر همة ادیان چیره می گرداند، مهدی از فرزندان فاطمه است.(4) و تفسیر کشف الاسرار که از تفاسیر معتبر اهل سنت است در شرح این آیه می گوید:«رسول در این آیه حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ است و هدی و هدایت قرآن و ایمان است و دین حق، اسلام است و خدا این دین را بر دیگر ادیان برتری می دهد، چنان که دینی نماند مگر این که اسلام بر آن غالب آید. و این اتفاق بعد از این رخ خواهد داد و هنوز محقق نشده است.»(5)
2. بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ(6) (اگر با ایمان باشید«بقیة الله» برای شما خیر است.) در نور الابصار آمده است: «چون (مهدی) ظهور کند، کعبه را پایگاه خویش قرار می دهد و 313 نفر از یارانش به او می پیوندند، ‌آنگاه در نخستین سخن این آیه را تلاوت می کند «بقیة الله بهتر است برای شما اگر ایمان بیاورید»، پس می گوید: «منم بقیة الله و خلیفة خدا و حجت او بر شما.»(7)
3. و من أظلم ممن منع مسجد الله أن یذکر فیها اسمه و سعی فی خرابها اولئک ما کان لهم أن یدخلوها الا خائفین لهم فی الدنیا خزی و لهم فی الاخره عذاب عظیم» (کیست ستمکار تر از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیری کرد و سعی در ویرانی آنها نمود؟ شایسته نیست آنان، جز با ترس و وحشت وارد این (کانونهای عبادت) شوند. بهرهء آنها در دنیا فقط رسوایی و خواری است و در آخرت عذاب عظیم (الهی) ).
سیوطی درباره عذاب دنیوی این افراد می نویسد: «خواری و ذلّت (آنان) در دنیا زمانی فرا می رسد که مهدی به پا خیزد و قسطنطنیه را فتح کند و آنان را بکشد.»(8)و در تفسیر طبری و تفسیر کشف الاسرار(9) نیز به همین مطلب که سیوطی نوشته است تصریح شده است.
4. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ(10) (ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر کنید و مقاومت ورزید و مرابطه کنید و از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.)
حافظ قندوزی ازامام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ دربارة این آیه روایت کرده است که فرمود: شکیبا باشید بر ادای فرائض و واجبات، و در برابر آزار دشمنان استقامت ورزید و با امام تان مهدی مرابطه نمائید.(11)
5. ... یسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها(12) (از تو دربارة ساعت می پرسند که زمان وقوع آن کی است) حافظ قندوزی از مفضل بن عمر از امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ ، روایت کرده است که فرمود: «(منظور از) ساعت قیام قائم است.»(13)
6. اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها(14) (بدانید که خدا زمین را پس از مرگش احیاء می کند) حافظ قندوزی می نویسد:«خداوند آنرا توسط«قائم» زنده می سازد، پس در آن ایجاد عدالت کند و زمین را توسط عدل، پس از مردنش به واسطه ظلم، زنده سازد.»(15)
7. فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ(16) (پس ایمان آرید به خدا و رسول و نوری که فرود آوردیم، و خداوند بدانچه کنید آگاه است.)
علاّمه قبیسی می نویسد حافظ ابوجعفر محمد بن جریر طبری گفت در حجة الوداع پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: ای مردم، آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا سپس فرمود: نور در من است، سپس در ـ علی است، و بعد در نسل وی باشد تا قائم مهدی.(17)
8. حَتَّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً(18)‌ (تا وقتی که ببیند آنچه را وعده داده می شوند، پس به زودی بدانند که چه کسی از حیث یار ناتوان تر و از حیث عدد کمتر است.)
حافظ قندوزی از امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در تفسیر این آیه نقل می کند که«ما یوعدون» (آنچه وعده داده می شوند) در این آیه «قائم» مهدی و اصحاب و یاران اویند. و هنگامی که «قائم» ظهور کند دشمنان او ضعیف تر و عددشان کمتر است.(19)
گفتنی است که از منظر اهل سنت آیات فراوان دیگری دربارة حضرت مهدی وجود دارد(20) که ذکر همة آنها در این پاسخنامه نمی گنجد.


پاورقی:

1. فصلنامه تخصصی انتظار، سال اوّل، شماره اول، پاییز 1380، صاحب امتیاز بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ص 171، مقالة سامی بدری.
2. توبه:33.
3. انصاری قرطبی، ابو عبدالله محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، تحقیق عبدالرزاق المهدی، چاپ دارالکتاب العربی، 1418ه‍ ، ج8، ص111.
4. سید مؤمن بن حسن الشبلنجی، نورالابصار، چاپ دارالجیل، ص 343.
5. میبدی رشید الدین، امام احمد، (از عالمان قرن پنجم)، کشف الاسرار، ج 4، ص 119 ـ 120.
6. هود:86.
7. مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجی، نورالابصار، چاپ دارالجیل، بیروت، 1409 هـ، ص 349.
8. سیوطی، جلال الدین، الدّر المنثور فی التفسیر بالمأثور، دارالفکر، چاپ دوم، ج1، ص264.
9. تفسیر کسف الاسرار، ج1، ص325.
10. آل عمران:200.
11. حسینی شیرازی، صادق، موعودِ قرآن، ترجمة مؤسسة الامام المهدی، چاپ 1360، ص 22، به نقل از ینابیع المودة، ص 506.
12. اعراف:187.
13. حسینی شیرازی، صادق، موعودِ قرآن، ص 44، به نقل از ینابیع المودة، ص 429.
14. حدید:17.
15. حسینی شیرازی، صادق، موعودِ قرآن، ص 139، به نقل از ینابیع المودة، ص 514.
16. تغابن:8.
17. همان، موعودِ قرآن، ص 146، به نقل از، ماذا فی التاریخ، ج 3، ص 147 ـ 145.
18. جن:24.
19. موعود قرآن، به نقل از ینابیع الموده، ص 515.
20. چون قصص:5، انبیاء:105، نساء:59 و ......

 

پرسش:

چه مانعی داشت که امام مهدی علیه السلام در آخر الزمان متولد می شد، تا دیگر نیازی به غیبت آن حضرت نباشد؟

پاسخ:

یکی از شبهات و به ظاهر اشکالاتی که از ناحیه مخالفان شیعه درباره وجود مقدس امام زمان علیه السلام مطرح شده و به آن دامن زده می شود این است که ما قبول می کنیم که : اصل وجود مهدی را، باید از موضوعات مسلم اسلام دانست که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ظهورش را بشارت داده است. ولی چه مانعی دارد بگوئیم مهدی موعود، هنوز به دنیا نیامده، هر وقت اوضاع عمومی عالم، مساعد گشت، خدای متعال، یکی از اولاد پیغمبر را که بر اساس روایات نبوی قریشی و فاطمی هم هست به وجود می آورد تا برای اجرای عدالت عمومی و بسط خداپرستی و برانداختن ریشه ستم ، قیام و سیطره جهانی برای اسلام به ارمغان آورد.(1)
در پاسخ به این شبهه که سوال مورد نظر نیز به آن اشاره دارد توجه به این نکته ضروری است که یکی از مبانی و معتقدات مکتب اصیل شیعه که دلایل عقلی و روایات که ادله نقلیه می باشد آن را تایید می کند، این است که زمین هیچگاه از وجود حجت و امام مفترض الطاعة خالی نیست و چنانچه امام که مظهر انسان کامل و خلیفه الهی و واسطه فیض بین آسمان و زمین است، لحظه ای ازمیان مردم برداشته شود، نظام زندگی همه موجودات از هم گسیخته و حیات در روی زمین متلاشی می گردد. بنابراین وجود امام در تمام اعصار و لو در پرده غیبت هم چون آب حیاتی است که زمینیان در هر آن به آن نیاز مبرم دارند.
برای تبیین و تثبیت این مطلب به یک دلیل عقلی و چند روایت اشاره می کنیم:
الف. همان برهان مسلم عقلی که ضرورت بعثت انبیاء را به مقتضای لطف بی کران الهی اثبات می کند، اقتضاء دارد هرگاه پیغمبری در بین مردم موجود نبود، باید کسی و یکی از افراد انسان، جانشین و خزانه دار احکام الهی باشد و در تحمل و نگهداری و تبلیغ آنها سعی و کوشش کند. زیرا منظور حق تعالی از بعثت پیامبران و فرستادن احکام، در صورتی تحقق می پذیرد و الطافش به حد کمال می رسد که همه قوانین، بدون کم و زیاد در بین بشر محفوظ بماند. پس در مورد فقدان پیامبران، لطف خدا چنین اقتضاء دارد که یکی از افراد انسان را مسئول حفظ و تحمل احکام کند.(2) و به عبارت دیگر: عالم انسان که خلقت انسان است دارای کمال خاصی است که باید (در هر حال) به آن کمال هدایت شود. و هدایت، حجت می خواهد، و اگر حجت از بین برود، باید غایت (که همان کمال نهایی انسان است) از بین برود، و اگر غایت از بین برود فعل خدا بی غایت می شود و لغویت در خلقت لازم می آید و صدور چنین امری از خدا محال است. خداوند متعال می فرماید:(3) «ما آسمان و زمین و موجودات میان آن دو را جز به حق (و هدف دار) نیافریدیم».(4)
ب. روایات زیادی از خاندان رسالت و ائمه اطهار علیهم السلام در کتب معتبره روایی نقل شده که نه تنها انسان بلکه همه موجودات در ادامه حیات شان در روی زمین و بقاء نظام زندگی در آن، نیاز به وجود امام و خلیفه الهی دارند که برای نمونه به چند حدیث اشاره می کنیم:
1.ابوحمزه می گوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم: آیا زمین، بدون وجود امام باقی می ماند؟ فرمود: اگر زمین بی امام گردد، فرو خواهد ریخت.»(5)
2. وشّاء می گوید: خدمت حضرت اباالحسن امام رضا علیه السلام عرض کردم: آیا زمین، بی امام می ماند؟ فرمود: نه. گفتم: برای ما روایت شده که زمین بی امام نمی گردد، مگر آن که خدا، بر بندگانش غضب کند. پس آن جناب فرمود: زمین بی امام نمی گردد و گرنه فرو خواهد رفت.»(6)
3.از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: اگر در زمین بیش از دو نفر موجود نباشد، یکی از آنان حتماً حجت (امام) خواهد بود...(7).
4. از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: « به خدا سوگند! از آن وقتی که خدا آدم را قبض روح کرده، تاکنون، هرگز زمین را بی امامی که مردم به واسطه او هدایت یابند، رها نکرده است و اوست حجت خدا بر بندگانش. زمین هرگز بی امام باقی نمی ماند، تا خدا بر بندگانش حجتی داشته باشد.»(8)
پس اولاً با برهان عقلی و نقلی به اثبات رسیده است که: هیچ عصر و زمانی، از وجود امام خالی نبوده، و فقدان امام، با انقراض نوع انسان، و بلکه حیات در روی زمین، همراه خواهد بود، بنابراین عصر ما و هیچ عصری از وجود امام خالی نیست. و ثانیاً وجود مهدی علیه السلام از راه اخبار و احادیث پیغمبر و اهل بیت اش، ثابت شده است. پس تعریف و وصف او را نیز ما باید از اخبار استفاده کنیم. خوشبختانه، تمام نشانه ها و مشخصات آن وجود مقدس و زمان ولادت اش، بدون هیچ ابهامی و اجمالی، در احادیث معتبره، موجود است. و جایی برای این شبهه که در سوال به آن اشاره شد باقی نمی ماند.


پاورقی:

1. امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 80.
2. همان.
3. رخشاد، محمد حسین، در محضر علامه طباطبایی، ص 89.
4. حجر : 85.
5. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 179.
6. همان، باب انه لو لم یبق فی الارض...، ح 1.
7. همان، باب ان الارض لا تخلو من حجة، ح 8.
8. همان، ص 193، باب ان الائمه ولاة امر الله.

 

پرسش:

اگر شیعه معتقد است که امام زمان آن‌ها وجود دارد ولی غایب است، پس چگونه از مکانش خبری ندارد و بعد از گذشت حدود 1200 سال هیچ گونه اثری از او ظاهر نمی‌شود، این در حالی است که خداوند «جل و علی» از چنینی کاری بری است و غیبت امام با حکمت و تدبیر الهی منافت دارد؟

پاسخ:

اولاً اعتقاد به وجود حضرت مهدی(عج) تنها یک عقیده شیعی نیست بلکه بسیاری از علمای اهل سنت هم چنین اعتقادی را بیان داشته اند و آنرا از راه های گوناگون اثابت نموده اند که به آنها اشاره می کنیم:
1- تعداد قابل توجّهی از مورّخان و محدّثان اهل سنّت، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده‌اند و آن را یک واقعیت دانسته اند و بعضی از پژوهشگران بیش از صد نفر آنان را ذکر کرده اند.(1) و از این طریق وجود آن حضرت به اثبات می‌رسد، چرا که آن حضرت با تولد به وجود آمده است. برای اثبات این مدّعی به چند نمونه از این موارد اشاره می‌کنیم: در کتاب الزام الناصب از عبدالله بن محمّد مطری حکایت شده است، که شیخ جلال الدین عبدالرحمن ابی‌بکر سیوطی در کتاب «احیاء المیت بفضائل اهل البیت» می‌گوید: «همانا از ذریة حسین بن علی -علیه السلام- » مهدی (عج) مبعوث می‌گردد در آخر الزمان، (تا این‌که می‌گوید) پس امام اول علی بن ابی طالب -علیه السلام- است و اسامی ائمه را ذکر می‌کند، سپس می‌گوید: یازدهم از ایشان پسر اوست به نام «الحسن العسکری» و دوازدهم پسر اوست به نام «م ح م د» القائم المهدی (عج) و این‌که نصوص دربارة دولت اسلامی او، از پیامبر -صلی الله علیه و سلم- و از جدش علی بن ابی‌طالب -علیه السلام- و از بقیه آباء و اجدادش که اهل شرف و مرتبت می‌باشند ذکر شد و اوست که صاحب شمشیر است و قیام کننده ای است که انتظار او می رود.»(2) و نیز ابوالولید محمّد بن شحنة الحنفی در کتاب تاریخش که به نام روضة المناظر فی اخبار للاوائل والاواخر که در حاشیه کتاب مروج الذهب می‌باشد،‌ آورده است: «و ولد لهذا الحسن (یعنی الحسن العسکری -علیه السلام- ) ولده المنتظر ثانی عشرهم و یقال له المهدی (عج) و القائم واالحجة، محمّد ولد فی سنة خمس و خمسین و مأتین.» یعنی: «و بدنیا آمد برای امام حسن یعنی امام حسن عسکری -علیه السلام- فرزندش که انتظار کشیده می‌شود به عنوان دوازدهمین امام و به او مهدی، قائم و حجّت گفته می‌شود. (م ح م د) در سال 255 هـ متولد شد.»
و در کتاب ینابیع المودة آمده است: برای ابی محمد حسن(عسکری) فرزندی متولد شد که نام او را محمد نهاد، آن مولود سه روزه بود که پدرش وی را به یارانش، نشان داد و به آنها فرمود: این بچه امام شما بعد از من است و خلیفه من بر شماست و او همان قائمی است که گردنها به انتظار او کشیده می شوند پس آنگاه که زمین پر از جور و ظلم شد خروج خواهد کرد و زمین را پر از عدل و قسط و داد خواهد نمود.(3)
شیخ عبدالوهاب شعرانی حنفی در «الیواقیت و الجواهر»، مبحث 65 ـ در بیان این‌که تمام شرایطی که شارع مقدس قبل از قیامت به آن خبر داده است حق است. ـ می‌گوید: «ناچاریم که تمام آن شرایط واقع شود و از جملة آن‌ها خروج مهدی است (تا این‌که می‌گوید) و او از اولاد امام حسن عسکری (عج) است و هنگام تولد او شب نیمه شعبان سال 255 هـ . ق است، و او باقی است تا این‌که با عیسی بن مریم -علیه السلام- همراه شود. پس عمر او تاکنون که سال 958 هجری است، 706 سال است.»(4)
2. علمای اهل سنت روایاتی را نقل کرده اند که بیان می دارند آن حضرت دو غیبت خواهد داشت که یکی از آنها طولانی خواهد بود چنانکه در کتاب ینابیع المودة، شیخ سلیمان قندوزی می‌آورد: در مورد آیة و جعلها کلمة باقیة فی عقبه لعلّهم یرجعون(5) که ثابت ثمالی از علی بن الحسین -علیه السلام- و او از پدرش و او از علی بن ابی‌طالب -علیه السلام- نقل می‌کند که در شأن نزول این آیه فرمود: این‌که خداوند قرار داد امامت را در نسل حسین -علیه السلام- تا روز قیامت و همانا برای قائم ما، دو غیبت است. یکی از آن‌ها طولانی‌تر از دیگری است. پس کسی امامت او را قبول نمی‌کند مگر کسی که یقینش قوی باشد و شناخت صحیح داشته باشد.»(6) و نیز در کتاب «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان» در باب دوازدهم از ابی عبدالله الحسین بن علی -علیه السلام- آمده که فرمود: «برای صاحب این امر یعنی مهدی- علیه السلام- دو غیبت وجود دارد یکی از آن دو طولانی می‌شود تا این که بعضی می‌گویند او مرده است و بعضی می‌گویند او رفته است و کسی از موضعش خبری ندارد از دوست و غیر دوست مگر کسی که متصدی خدمتگزاری اوست.»(7)
3. در بعضی از کتب اهل سنت آمده است که حضرت مهدی(عج) در زمان حیات پدر بزرگوارش امام حسن عسگری -علیه السلام- رؤیت شده‌اند. شیخ سلیمان قندوزی در ینابیع المودة می‌آورد: «خادم فارسی گفت: من در خانه بودم، کنیزی از خانه خارج شد و همراه او چیزی بود که تکان می خورد، پس ابو محمّد (امام حسن عسکری -علیه السلام- به او فرمود: آنچه را که همراه توست آشکار کن، در این هنگام پسر بچه‌ای سفید و دارای رویی نیکو ظاهر شد. پس حضرت عسکری -علیه السلام- فرمود: این امام شماست بعد از من و تو آنرا بعد از این نمی بینی.»(8) ونیراین روایت که شاید مهم‌ترین روایت است که شاهد بر ادّعای رؤیت آن حضرت قبل از غیبت صغری می‌باشد: حسن بن ایّوب (از وکلای امام هادی -علیه السلام- ) می‌گوید: ما که چهل نفر از اصحاب امام عسکری -علیه السلام- بودیم برای پرسش از امام بعدی به محضر امام عسکری رفتیم. در مجلس آن حضرت، عثمان بن سعید عَمْری (یکی از وکلای بعدی امام زمان -علیه السلام- ) بپا خاست و عرض کرد می خواهم از موضوعی سؤال کنم، که دربارة آن از من داناتری. امام -علیه السلام- فرمود: بنشین. عثمان با ناراحتی خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هیچ کس خارج نشود. کسی بیرون نرفت و پس از مدتی امام -علیه السلام- عثمان را صدا زد، او بپا خاست. حضرت فرمود: می‌خواهید به شما بگویم که برای چه به اینجا آمده اید همه گفتند: بفرمائید. فرمود: به اینجا آمده اید تا از حجّت و امام پس از من بپرسید. گفتند: بلی. در این هنگام پسری نورانی همچون پارة ماه که شبیه‌ترین مردم به امام عسکری -علیه السلام- بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود: «این امام بعد از من و جانشین من در میان شماست. فرمان او را اطاعت کنید و بعد از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک خواهید شد و دین تان تباه گردد.»(9)
پس آنچه از این روایت و روایات دیگر مشخص می‌شود این است که آن حضرت تا قبل از غیبت صغری رؤیت شده است لکن در زمان غیبت صغری و کبری، آن حضرت از دیده ها مخفی مانده است.
ثانیاً: آن حضرت در عین حال که غائب است، آثار او ظاهر و بارز است چرا که برخی ازاولیاء الهی وعالمان وارسته از شیعیان درطول دوران غیبت خدمت آن حضرت مشرّف شده اند.(10) علاوه بر آن روایاتی نقل شده است که اهل سنّت هم به آن اقرار کرده اند، مبنی بر این‌که کیفیت انتفاع مردم از آن حضرت چگونه است. از آن جمله می‌توان به روایتی که صاحب ینابیع المودة اینگونه نقل می کند، اشاره کرد. اخرج الشیخ الحموینی فی فراید السمطین بسنده عن سلیمان الأعمش ابن مهران عن جعفر الصادق عن ابیه عن جدّه علیّ بن الحسین ـ علیهم السلام ـ قال: «نحن ائمة المسلمین، و حجج الله علی العالمین و… ثم قال: و لم تخل منذ خلق الله آدم -علیه السلام- من حجةالله فیها، أما ظاهر مشهور أو غائب مستور، و لا تخلو الارض الی ان تقوم الساعة من حجة و لولا ذلک لم یعبدالله قال سلیمان: فقلت لجعفر الصادق -علیه السلام- : کیف ینتفع الناس بالحجه الغائب المستور؟ قال: کما ینتفعون بالشمس اذا سترها سحاب.»(11) ترجمه: «علی بن الحسین -علیهما السلام- فرمود: «ما امامان مسلمین هستیم، حجّت‌های خداوند بر همة عالمیان، و سپس فرمود: زمین از زمانی که آدم -علیه السلام- خلق شد، از حجّت خدا خالی نمانده است، که آن حجّت یا ظاهرو مشهور بوده است یا غایب و پنهان، و خالی نمی‌ماند زمین از حجّت تا زمانی که قیامت برپا گردد. اگر چنین نبود کسی خدا را نمی پرستید.» سلیمان اعمش (راوی این روایت) می‌گوید: « ازامام جعفر صادق -علیه السلام- پرسیدم: چگونه است انتفاع بردن مردم از حجّت خدا که غایب و پنهان است؟» فرمود: «همچنان که مردم از خورشید پشت ابر بهره می‌برند.» و این بهره‌مندی از حجّت خداوند به گونه‌ای باید باشد که امام باقر -علیه السلام- به یزید بن معاویةعجلی در تفسیر این آیه از آل عمران(12) فرمودند که: یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر کنید بر ادای واجبات و صابر باشید بر اذیّت رسانیدن دشمنان تان به شما و ارتباط دهید خودتان را با امام تان مهدی منتظر.»(13)
ثالثاً: چگونه غایب شدن فرد یا افراد زنده خلاف حکمت خداوند است در حالی که بر اساس آیات قرآن کریم حضرت عیسی(ع) زنده است و در آسمان ها به سر می برد و به تواتر شیعه و سنی حضرت خضر زنده است در هیمن جهان زندگی می کند ولی از دیده ها غایب و پنهان است.
رابعاً: در جواب این گفته که شیعه چرا مکان آن حضرت را نمی دانند باید گفت که فلسفه غیبت این است که مکان او ناشناخته باشد و خود آن حضرت نیز شناسایی نشود اصولاً معنای غیبت همین است والاً اگر مکان او معلوم باشد و مردم او را بشانسند دیگر غایب نیست بلکه ظهور کرده و ظاهر است.


پاورقی:

1. - صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ص 427.
2. - مروج الذهب، چاپ الازهر مصر، سال 1303، ج 1، ص 294.
3. - قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع المودّة، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص460.
4. - شعرانی، عبدالوهاب، الیواقیت و الحواهر، مصر، چاپ مطبعة الازهر، 1307، ج2، ص145.
5. - زخرف:28.
6. - ینابیع المودة، همان، ص 427.
7. -متقی هندی، البرهان فی علامات مهدی اخر الزمان، به نقل از منتخب الاثر، ص 315.
8. - ینابیع المودة، همان، ص 461.
9. - ینابیع المودة ، همان، ج 3، ص 123، ص 125.
10. - منتخب الاثر،‌همان، ص 499 تا 511.
11. - قندوزی، سلیمان، ینابیع المودة ، همان، ص 477.
12. - آل عمران:200.
13. - ینابیع المودة، همان، ص 421.

 

پرسش:

وجود امامی که غایب است چگونه موجب دلگرمی مؤمنین می شود؟

پاسخ:

غیبت امام زمان(عج) به معنای انقطاع مطلق آن حضرت از مردم و جهان نیست. بلکه غیبت به معنای پنهان بودن حضرت از انظار عمومی است یعنی حضرت در شرایط غیبت ضمن اشتغال به امور شخصی به طور ناشناس در جامعه حضور دارد و حوادث و رخدادهای اجتماعی و مشکلات مردم را به طور کامل زیر نظر دارد و خصوصاً نسبت به شیعیان و دوستانش عنایت خاصی دارد و از وضع آنان باخبر است و مراقبت می نماید. چنانکه خود حضرت در یکی از توقیعاتش به شیخ مفید (ره) می نویسد: «ما شما را رها نکرده و در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم, پس تقوی پیشه کنید و ما را یاری نمائید تا از فتنه هایی که به شما روی می آورد، شما را نجات بخشیم... »(1)
بنابراین مخفی بودن از انظار عمومی به این معنا نیست که مردم نیز از آن حضرت پنهان باشند بلکه حضرت در شرایط غیبت نیز همانند شرایط حضور از حوادث جامعه آگاه است و نسبت به کلیه امور جاری اشراف کامل دارد از شادی و پیروزی مسلمانان شاد می شود و از مشکلات و گرفتاری آنان غمگین می گردد و تا جایی که با فلسفه غیبت منافات نداشته باشد به اذن الهی به رتق و فتق امور می پردازد.
به همین جهت وقتی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در مورد آثار و فوائد امام مهدی در عصر غیبت سوال گردید، در پاسخ فرمود: «والذی بعثنی بالنبوة انهم ینتفعون به و یستضیئون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب.»(2) قسم به آن خدای که من را به پیامبری مبعوث فرمود، مردم در آن زمان همانند آفتاب در پس پرده ابر از وجود مهدی ـ علیه السلام ـ بهره می برند و از نور ولایت او نورانی می گردند.
خود حضرت نیز می فرماید: مردم از وجود من همانند آفتاب پس ابر سود می جویند و من سبب آرامش و امنیت مردم روی زمین هستم همانگونه که ستارگان امان اهل آسمانند.»(3)
این روایات گویای اشراف و حمایت حضرت ولی عصر(عج) از مومنین و دوستداران اهل بیت(ع) است و طبیعی است که اشراف و حمایت غائبانه آن حضرت مایه آرامش و تقویت روحی شیعیان و مسلمانان خواهند بود.
بنابراین خود این باور و ایمان به چنین امام حی و حاضری که ملجاء و پناهگاه مظلومین و حافظ دین و شریعت است موجب دلگرمی و قوت قلب طرفداران آن حضرت و مانع از یأس و ناامیدی آنان می باشد. این اعتقاد باعث مقاومت شیعیان در برابر ظلم و جور و تقویت روحیه عدالت خواهی و دشمن ستیزی آنان می گردد.
این اعتقاد موجب می شود که جامعه شیعی و پیروان آن حضرت، خود را همواره متکی به یک پایگاه قوی و نیرومندی بدانند که سرانجام و آینده جهان بشریت را رقم خواهند زد و شاداب و پرنشاط خود را برای هر گونه ایثار و فداکاری آماده نموده و برای رسیدن به وضع مطلوب جهانی بر تلاش بی وقفه و پایدار خود بیافزایند.
از این نظر وجود امام غائب ـ علیه السلام ـ قطع نظر از فوائد بی شماری دیگری که دارد، مهم ترین عامل استحکام روحی و دلگرمی شیعیان و منتظران حضرت به شمار می آید و انگیزه مبارزه برای استقرار عدل و قسط و رسیدن به عصر شکوهمند ظهور را در جان آنان بارور می سازد. دقیقاً همین روحیه و اعتقاد زنده، تفکر پویای شیعی را از دیگران متمایز نموده است و باعث بقاء رشد و بالندگی روز افزون جامعه شیعی گردیده است.


پاورقی:

1. طبرسی، ابومنصور، الاحتجاج، مشهد، انتشارات سعید، نشر مرتضی، ج2،‌ ص497.
2. قندوزی، ینابیع الموده، بیروت، موسسة الاعلمی، ج3، ص170.
3. صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ص485.

 

پرسش:

راه شناخت امام زمان (عج) در آخر الزمان چیست؟

پاسخ:

برای شناخت امام زمان(عج) می توان از چهار منبع استفاده کرد:

الف. قرآن کریمقرآن کریم تجلّی ذات باری‌تعالی بر نبی مکرّم اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ است. برخی از آیات قرآن ظهور در مسأله مهدویت داشته و مباحث پایان و آینده جهان را بررسی می‌کنند و برخی دیگر از آیات با عنایت به روایات به تأویل برده شده است.
به عنوان نمونه دو آیه را ذکر می‌کنیم:
1. وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ (ما در زبور بعد از ذکر تورات نوشتیم، سرانجام، بندگان شایسته من، وارث و حاکم زمین خواهد شد)(1) امام باقر ـ علیه السلام ـ در تأویل و تفسیر این آیه شریفه فرموده است: «این بندگان شایسته ، حضرت مهدی (عج) و اصحاب او در آخر الزمان هستند.»(2)
2. «خداوند برای آنهایی که ایمان آورده وعمل صالح انجام داده است، وعده داده‌اند که آنان را خلیفه روی زمین نموده، همانگونه که پیشینیان آنها را خلیفه ساخته بود...».(3) امام سجاد ـ علیه السلام ـ بعد از تلاوت این آیه شریفه فرموده است: «اینان از شیعیان ما هستند. خداوند این کار را در حق آنان به دست مردی از ما خاندان خواهد کرد. آن مرد مهدی این امت است».(4)

ب. سنتروایات گسترده‌ای از منابع حدیثی امامیه همانند کمال الدین و تاج النعمة (شیخ صدوق)، الغیبة (طوسی)، الغیبة (نعمانی)، اصول کافی (کلینی) و... به مسأله مهدویت پرداخته و مباحث آن را شناسانده‌اند، و در کتابهای حدیثی اهل سنت نیز روایات نبوی متعددی در مورد مسأله مهدویت ذکر شده است که در ذیل به عنوان نمونه چند روایت ذکر می‌شود:
1. حضرت مهدی (عج) در صحیفه فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، جابر می‌گوید: روزی بر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ وارد شدم، صحیفه‌ای را در دست مبارک او دیدم که اسم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و تمامی اسامی ائمه دوازده گانه ـ علیهم السلام ـ در آن ثبت شده بود. و جابر همه آن اسامی را ذکر کرده که از جمله اسم مبارک حضرت مهدی (عج) در این روایت این چنین آمده است: «ابا القاسم، (م ح م د) بن الحسن و هو حجة الله تعالی علی خلقه و امّه جاریة و اسمها «نرجس».(5)
2. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد که او هم نام من است و اخلاق او همانند اخلاق من است و زمین را پر از قسط و عدل می کند همانطور که پر از جور و ظلم شده است.»(6)
3. امام رضا(ع) فرمود: «... حضرت قائم کسی است که وقتی ظهور می کند در سن پیران است ولی به نظر جوان می آید، اندامی قوی و تنومند دارد به طوری که اگر دست را به سوی بزرگ ترین درخت دراز کند آن را از ریشه بیرون می آورد و اگر میان کوه ها فریاد بر آورد صخره ها می شکنند و از جاکنده می شوند، عصای موسی و انگشتر سلیمان همراه اوست»(7)
4. امام رضا(ع) فرمود: «مهدی داناترین، بردبارترین، پرهیزگارترین مردمان است، او از همه انسان ها بخشنده تر، شجاع تر و عابدتر است».(8)
5. از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ : به مهدی بشارت می‌دهم، مردی از قریش و از عترت من می‌باشد.»(9) و هم چنین روایات زیادی از فریقین در این مورد رسیده است که زمینه بیان آن نمی‌باشد.

ج. عرفانعرفان راه دیگری برای شناخت امام زمان (عج) است. عرفای اسلامی که اصحاب کشف و شهودند مسأله مهدی موعود را مطرح کرده و برعظمت مقام آن تأکید نموده‌اند. آنان این مطلب را در قالب های شعر و نثر به دیگران رسانده‌اند. و در عرفان این موضوع را از حقایق مسلم دین و وقایع حتمی جهان می‌دانند. از آن حضرت به قطب زمان، ولی دوران و خاتم اولیاء یاد کرده‌اند. و به چند نمونه از دیدگاه عرفانی اشاره می‌شود:
1. شیخ عطار نیشابوری، عطار که مطالب عرفانی فراوانی در بعد شخصیتی حضرت مهدی (عج) گفته است، به نمونه‌ای از اشعار او درباره آن حضرت اشاره می‌گردد:
اوست باب اولیاء عین الیقین
اوست اسرار معانی را معین
اوست دانا در همه روی زمین
اوست بنیاد و همه اسرار دین
اوست عالم بر علوم اولین
اوست ظاهر بر ظهور آخرین...
نام او، نام محمد (ص) آمده
خلق او، خلق احمد آمده...
صد هزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی، مهدی را از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشکار...(10)
2. محمود شبستری، ایشان تحت عنوان «قاعده ختم ولایت» می‌گوید: «غرض از ختم ولایت وجود مبارک حضرت مهدی (عج) است که سلسله ولایت به او ختم می‌گردد. حقیقت کمال به نقطه دائره اخیر به ظهور می‌رسد که خاتم اولیاء باشد. یعنی دائره وجود ولایت مطلقه حضرت مهدی (عج) که نقطه ختم ولایت است، در حقیقت مظهر همه ولایت هاست که در وجود انبیاء و اولیاء گذشته فرد فرد وجود داشته‌اند، و در این نشئه به وجود خاتم اولیا حضرت مهدی ظهور یافته است.(11)

ح. حکمتحکماء و فلاسفه اسلامی نیز به مسأله ولی کامل و خلیفه خدا در زمین توجه داشته و بر مبنای اندیشه خود از آن سخن گفته و آن را شناسانده‌اند که به چند نمونه از نظریه بزرگان اهل حکمت اشاره می‌شود:
1. معلم ثانی ابونصر فارابی، حکیم فارابی، در تحلیلی که دارد، زندگی صحیح اجتماعی را در مدیریت کامل و آگاه به زمان و مکان می‌داند. و آن مدیر کامل را به زمان حضور و غیبت پیش بینی کرده می‌گوید: رئیس مدینه فاضله، نمی‌تواند هر کسی باشد. و کسی می‌تواند که دارای ملکه کامل باشد، چنین انسانی، انسان کامل است. که بالفعل هم عقل است و هم معقول، هم مدیر است و هم مدبّر، هم معلم است و هم مرشد. او اشراف کامل بر همه دارد. زیرا بقای مدینه فاضله، به امام و رهبر است. و اینگونه رهبر متصل به عقل الهی است و از برکت علم تأویل برخوردار می‌باشد. و به همه معارف حسی و غیرحسی آشنائی کامل دارد. و چنین انسانی شایسته‌ی خلافت الهی در زمین است. و ارتباط با عالم غیب داشته، در بیان معارف اشتباه نمی‌کند... و بعد می‌‌گوید: اگر زمانی چنین انسانی در جامعه حضور نداشت و از منظرها پنهان و در حال غیبت به سر می‌برد، باید شرائع و احکامی را که این رئیس ‌و یا امثال آن در حال حضور وضع کرده‌اند، بگیرند و همانها را قوانین قطعی جامعه قرار دهند و جامعه را به آن اداره کنند.(12)
2. شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی می‌گوید: هیچ گاه عالم از حکمت و از وجود کسی که قائم به حکمت است و حجّت‌های روشن خدا در نزد او می‌باشد، خالی نخواهد بود. و این کس همان خلیفه خدا در زمین است. پس، در هر زمانی چنین شخصی بهم رسد که نمونه کامل علم و عمل بوده و رهبری امت به او بوده و خلافت الهی در زمین نیز به عهده او می‌باشد. و زمین هرگز از چنین انسانی تهی نخواهد ماند. امّا این چنین رهبر و پیشوای جامعه، گاهی در ظاهر بوده و حکومت تشکیل می‌دهد. و گامی در نهایت پنهانی بوده و در غیبت به سر می‌برد. و آن که در غیبت به سر می‌برد مردم او را «قطب زمان» می‌نامند. او در جای بی‌نشانی زندگی کرده و از او نشانی در دست نمی‌باشد. هر گاه این امام و رهبر ظاهر گردد و در رأس حکومت قرار گیرد، زمان، زمانی نورانی خواهد شد.(13)


پاورقی:

1. انبیا:105.
2. طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، بیروت، دار احیاء التراث، 1406، ج7، ص66.
3. نور:56.
4. طبرسی، مجمع البیان، همان، ص152.
5. صدوق، ابی جعفر محمد بن بابویه قمی، کمال الدین تمام النعمة، ترجمه کمره ی نشر دار الحدیث، قم، 1370، ج1، ص420.
6. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، موسسه حضرت معصومه(س)، چاپ اول، 1419ه‍ ق، ص232.
7. طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، بوستان کتاب، چاپ سوم، 1380ش، ص82.
8. همان، ص83-82.
9. ابن حجر هیثمی، ‌شهاب الدین احمد شافعی، صواعق المحرقة، مکتبة القاهره، 1385 ق، ص99.
10. نیشابوری، عطار، فرید الدین، مظهر العجائب، چ سنگی، ص44.
11. لاهیجی، محمد، مفتاح الاعجاز شرح گلشن راز، مرکز نشر، انتشارات سعدی، 1371ش، ص313.
12. ابونصر فارابی، آراء اهل المدینه الفاضله، چاپ مصر، 1368 ق، ص89.
13. اشراق، شهاب الدین سهروردی، حکمة الاشراق، قم، انتشارات بیدار، ج2، ص11.

 

پرسش:

آیا روایاتی در خصوص زندگی امام زمان ـ علیه السلام ـ در زمان فعلی وجود دارد چطور می توان امام زمان را دید؟

پاسخ:

در پاسخ به سوال مورد نظر به دو نکته لازم است اشاره نماییم:
الف: روایات و احادیث معتبر و متواتری که شیعه و سنی از رسول خدا نقل کرده اند و نیز روایات معتبری که از امامان معصوم ما وارد شده و در آن از غیبت امام زمان ـ علیه السلام ـ سخن به میان آمده است، دلیل روشن و قاطع بر حیات و زنده بودن ولیعصر ـ علیه السلام ـ می باشند زیرا غیبت و غایب عرفا بر کسی اطلاق می گردد که زنده است ولی از دیده ها پنهان است و پنهان بودن و غایب و مستور بودن ممکن است به چند صورت باشد به طوری که شخص غائب ممکن است در میان مردم باشد ولی مردم او را نبینند چنان چه در قرآن می خوانیم: وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْءَانَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا(1) و چون قرآن بخوانی، میان تو وکسانی که به آخرت ایمان ندارند، پرده پوشیده قرار میدهیم. یعنی گاهی کافران صدای تلاوت قرآن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را می شنیدند ولی خود آن حضرت را نمی دیدند با این که پیامبر حاضر بود و ممکن است شخص غائب در میان مردم باشد و در میان آن ها رفت و آمد و زندگی نماید و مردم او را می بینند اما نمی شناسند این هم نوعی از غیبت است چنان چه در جریان یوسف ـ علیه السلام ـ مشاهده می کنیم که سال ها در میان مردم مصر زندگی می کرد اما هیچ کس او را نمی شناخت که یوسف صدیق و پیامبر خدا است و حتی برادرانش او را وقتی دیدند نشناختند، و ممکن است غیبت به این صورت باشد که شخص غایب در مکان دیگر و به دور از مردم زندگی می کند به طوری که کسی در شرایط عادی به او دسترسی ندارند.
در خصوص زندگی امام زمان ـ علیه السلام ـ در زمان غیبت ممکن است به یکی از این سه صورت باشد همان گونه که ممکن است به هر سه نحو و در شرایط مختلفی باشد. اینک به چند روایت در تأیید و توضیح آن چه بیان کردیم اشاره می کنیم:
1ـ از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «مردم امام خود را در بین خود نمی بینند» و او در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند ولی مردم او را نمی بینند»(2)
2ـ از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرمود: «برای صاحب این امر (امام زمان ـ علیه السلام) حتماً یک دوران عزلت و جدائی از مردم می باشد، و در این دوران باید در تحصیل قوت و قدرت بود.... و چه خوب منزلی است طیبه. (یعنی منزل او در زمان غیبت ـ مدینه طیبه ممکن است باشد.)»(3)
3ـ ونیزامام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «... صاحب این امر (امام زمان ـ علیه السلام) در بین مردم رفت و آمد و تردد دارد و در بازارها راه می رود و روی فرش های مردم می نشیند و مردم او را نمی شناسند، و این وضع ادامه دارد تا زمانی که خداوند به او اجازه ظهور دهد و آن وقت مجاز است خود را معرّفی نماید....»(4)
4ـ روایتی دیگر از امام صادق ـ علیه السلام ـ : «همانا برای قائم دو غیبت است که در اولی مورد مراجعه قرار می گیرد ولی در دومی کسی نمی داند او کجا است، در مراسم حج حاضر می گردد و مردم را می بیند ولی مردم او را نمی بینند (یعنی نمی شناسند)»(5) در خطبه صد و پنجاه نهج البلاغه صبحی صالح در مقام اشاره به فتنه های آخرالزمان و جریان حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ چنین آمده: «... آگاه باشید کسی از ما که آن فتنه ها را (در زمان غیبت)درک نمود با چراغی نورانی حرکت می کند و بر رویه نیکان رفتار می نماید تا گرهی را بگشاید و گرفتاری را نجات دهد، جمعیت هایی را پراکنده و پراکنده هایی را مجتمع سازد، و این در حالی است که از چشم مردم پنهان است و کسی او را نمی بیند، هر چند چشم خود را خیره سازد.»(6) یعنی با این که آن حضرت از دیده ها نهان و یا در حضر ولی ناشناخته است اما تصرّفاتی در امور مردم دارد.
ب: آنچه در باب ملاقات و زیارات امام زمان ـ علیه السلام ـ بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد بدست آوردن و تحصیل ویژگی ها و اوصافی است که در روایات برای انسان منتظر بیان گردیده و ثواب های ارزشمندی بر آن مترتب می گردد. و باعث می شود که انسان را هر چه بیشتر به اولیاء الهی نزدیک گردانده و در نتیجه از دوستان و شیعیان آن بزرگواران می گردد.
از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرمود: «... برای ما دولتی (دولت امام زمان ـ علیه السلام ـ ) است، هرگاه خدا اراده فرماید آن را خواهد آورد، کسی که خوشنود می گردد (اینکه) از اصحاب و یاران قائم بشود، پس باید منتظر باشد، و تقوا پیشه نموده و برای بدست آوردن محاسن اخلاقی (اوصافی که مورد پسند امام زمان است) بکوشد، و چنین کسی منتظر است، پس اگر بمیرد قبل از قیام (ظهور) قائم، ثوابی کسی را دارد که آن حضرت را درک کرده و ملاقات نموده است، پس بکوشید و اندکی انتظار بکشید ای گروهی (شیعیان) که مورد رحمت خدائید»(7)
و نیز از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرمود: «تقوا و پاکدامنی و صلاح... و انتظار فرج به صبر و بردباری، از دین ائمه است»(8) بنابراین انسان شیفته امام زمان که قلب اش به محبت آن بزرگوار می طپد در مرحله اول باید بکوشد خودش را با به دست آوردن اوصاف حسنه و خصلت های نیکو بسازد و نیز در اصلاح محیط پیرامون خودش و دوستانش تلاش نماید که در این صورت از یاران امام زمان ـ علیه السلام ـ محسوب می شود چه توفیق زیارات و ملاقات آن بزرگوار را در زندگی پیدا کند و چه قبل از ظهور آن حضرت رحلت نموده و از دنیا برود.
در بحث ملاقات و تشرف آن هم با شرایط خاصی که بزرگان اهل ولاء گفته اند و یا از داستان هایی که عده ای به محضر مقدس امام زمان و یا بعضی از خواص اصحاب آن بزرگوار مشرّف گردیده اند، بطور کلی به دو راه برای ملاقات امام زمان ـ علیه السلام ـ می توان اشاره کرد:
1ـ عده خاصی که به واسطه ریاضت و تقوا در زمره اولیاء الهی در آمده مثل بعضی علماء عامل، صلحاء و زّهاد در طول دوران غیبت که البته تعدادشان محدود و اندک.
2ـ اضطرار: افرادی که از شیعیان بهر نحوی دچار گرفتاری و اضطرار خواسته و یا ناخواسته گردیده باشند که در اثر انقطاع از وسائل عادیه و توسل به آن بزرگوار که بی تردید به اذن خداوند پناه بی پناهان و چاره بی چارگان است، موفق به ملاقات آن حضرت و یا بعضی از خواص که در خدمت آن عزیزاند، شده اند و خواهند شد. و راه دیگری که آن هم از روایات استفاده می شود که ممکن است خیلی ها در مراسم حج و یا سایر اماکن حضرت را ببینند اما نشناسند.

 


پاورقی:

1. اسراء : 45.
2. بحار الانوار، ج52، ص 151.
3. همان، ص 153.
4. بحار الانوار، ج52، ص 154.
5. همان منبع، ص 156.
6. بحار الانوار، ج51، ص 117.
7. آیت الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 631.
8. همان منبع، ص 631.

 

پرسش:

آیه شریفه بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین چه ربطی به حضرت ولی عصر ـ ارواحنا له الفداه ـ دارد؟

پاسخ:

خداوند تبارک و تعالی در آیه 86 سوره هود می‌فرماید: بقیةالله خیر لکم ان کنتم مؤمنین (مال و سرمایه‌ی حلالی که) خداوند (برای شما) باقی گذارده (از مال و ثروتی که در اثر کم فروشی بدست می‌آورید) برای تان بهتر است اگر ایمان داشته باشید،«بَقِیَّتُ اللَّهِ» در این آیه به معنای درآمد و سودی است که از یک سرمایه حلال و خداپسندانه برای انسان باقی می‌ماند و صد در صد حلال است.(1) البته باید توجه داشت که آیات قرآن هر چند در مورد خاصی نازل شده باشد مفاهیم جامعی دارد که می‌تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداق های کلی‌تر و وسیع‌تر، تطبیق شود.(2)
در روایات به هر وجود مبارکی که به اراده خداوند برای بشریّت باقی میماند، « بَقِیَّتُ اللَّهِ» گفته میشود. از جمله به سربازان مؤمنی که پیروزمندانه از جبهه جنگ برمیگردند، زیرا به اراده الهی باقی ماندهاند. به امام عصر (عج) نیز «بَقِیَّتُ اللَّهِ» میگویند چون آن وجود شریف، به خواست خداوند برای هدایت مردم ذخیره و باقی نگهداشته شده است. در فرمایشات معصومین ـ‌ علیهم السّلام ـ میخوانیم که یکی از نامها و اسامی مبارک آن حضرت « بَقِیَّتُ اللَّهِ» است.(3)
در آیه مورد بحث،گرچه مخاطب قوم شعیب اند،و منظوراز « بَقِیَّتُ اللَّهِ» سود و سرمایه حلال و پاداش الهی است، ولی هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، «بَقِیَّتُ اللَّهِ» محسوب میشود. و از آنجا که مهدی موعود (عج) آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اسلام ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ است یکی از روشن ترین مصادیق « بَقِیَّتُ اللَّهِ» میباشد و از همه به این لقب شایستهتر است،
بخصوص که تنها باقیمانده بعد از پیامبران و امامان است و در روایات متعددی به آن اشاره شده است.(4)
امام باقر ـ علیه السّلام ـ میفرماید:« اول ما ینطق به القائم ـ علیه السّلام ـ حین الخروج هذه الآیة بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ثم یقول انا بقیةالله و حجته و خلیفته علیکم فلا یسلم علیه مسلم الا قال السلام علیک یا بقیةالله فی ارضه.» نخستین سخنی که مهدی ـ علیه السّلام ـ پس از قیام خود میگوید این آیه است بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ سپس میگوید: منم بقیةالله وحجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچکس بر او سلام نمیکند مگر اینکه میگویند: السلام علیک یا بقیةالله فی ارضه(5).
از حضرت رسول اکرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ نیز روایاتی به همین مضمون وارد شده است که میفرماید: فاذا خرج اسند ظهره الی الکعبة و اجتمع الیه ثلاث مأة و ثلاثة عشر رجلا، فاول ما ینطق به هذه الایة : بقیةالله خیر لکم ان کنتم مؤمنین. ثم یقول انا بقیةالله و حجته و خلیفته علیکم، فلا یسلم الیه مسلم الا قال: السلام علیک یا بقیةالله فی ارضه. یعنی هنگامی که مهدی موعود خروج کند پشت مبارک خود را به کعبه میدهد و تعداد ـ 313 ـ نفر مرد در اطراف آن بزرگوار اجتماع مینمایند. اول سخنی که آنحضرت میفرماید: همین آیه است: بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. سپس میفرماید: من همان بقیةالله و حجت و خلیفه خدا میباشم بر شما. پس از آن هیچکسی بر آن بزرگوار سلام نمیکند مگر اینکه میگوید: السلام علیک یا بقیةالله فی ارضه ـ(6) .
حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ میفرماید (بعد از آنکه هشام (خلیفه عباسی) من و پدرم را از مدینه احضار نموده بود و معجزاتی از پدرم مشاهده کرد و تصمیم گرفت ما را به سوی مدینه بفرستد قبل از اینکه ما حرکت کنیم پیکی را به تعجیل به سوی مدینه فرستاد تا در میان شهرهائی که در مسیر ما قرار گرفته بودند ندا کند: دو فرزند جادوگر ابوتراب که محمّدبن علی و جعفر بن محمّد باشند و من ایشان را به جانب شام طلب کرده بودم به دین نصارا مایل شده و دین ایشان را پذیرفتهاند.
اگر کسی چیزی به ایشان بفروشد، یا بر آنان سلام کند، یا با ایشان مصافحه نماید خون او هدر خواهد بود! هنگامی که پیک هشام به شهر (مدین) رسید ما نیز به آن شهر رسیدیم.
اهل آن شهر درها را به روی ما بستند، به ما دشنام دادند، به حضرت علیبن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ ناسزا گفتند، هر چند آن افرادی که با ما بودند اصرار میکردند که آن مردم درِ شهر را باز کنند و به ما آذوقه بدهند آنان نپذیرفتند! هنگامی که ما نزدیک دروازه شهر شدیم پدر بزرگوارم به مدارا با ایشان سخن میگفت، و میفرمود: از خدا بترسید، ما اینطور نیستیم که به شما خبر دادهاند، بر فرض اینکه ما اینطور باشیم که به شما گفتهاند پس چرا شما که با یهود و نصارا معامله میکنید از معامله کردن با ما خودداری مینمائید!؟
آن مردم از خدا بیخبر میگفتند: شما از یهود و نصارا بدترید، زیرا آنان به اسلام جزیه (یعنی مالیات) میدهند. ولی شما جزیه نمیدهید. هر چند پدرم آن مردم گمراه را موعظه میکرد کوچک ترین سودی نمیبخشید و آنان میگفتند: ما، درِ شهر را نمیگشائیم تا هلاک شوید! هنگامی که پدرم با انکار آن اشرار مواجه گردید پیاده شد و به من فرمود: تو از جای خود حرکت منمای. پس بر فراز آن کوهی که بر شهر (مدین) مشرف بود رفت و صورت مبارک خود را به جانب آن شهر نمود. انگشت بر گوشهای خود نهاد و آن آیاتی را که خدا درباره قصه حضرت شعیب نازل کرده بود تلاوت کرد... تا آنجا که میفرماید: بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.
پس از تلاوت این آیات فرمود: به خدا سوگند ما خانواده همان افرادی هستیم که در زمین بقیةالله به شمار میرویم. در همین هنگام بود که خدای توانا باد سیاهی را برانگیخت تا سخنان حضرت باقر العلوم را به گوش مرد، زن، صغیر و کبیر و اهل (مدین) رسانید، و ایشان دچار وحشت بزرگی شدند، لذا بالای بامها آمدند و به سوی پدرم (امام محمّد باقر ـ علیه السّلام ـ) نگریستند.
هنگامی که پیرمردی از اهل مدین پدرم را بدان حال دید با صدای بلند در میان شهر مدین ندا در داد و گفت: ای اهل مدین از خدا بترسید! زیرا این مرد در همان موضعی ایستاده که حضرت شعیب ایستاد و در حق امت خود نفرین کرد. به خدا سوگند که اگر در را به روی این مرد باز نکنید نظیر آن عذابی که بر قوم شعیب نازل گردید دامنگیر شما نیز خواهد شد.
اهل مدین پس از شنیدن این مقاله دچار خوف شدند و درِ شهر را به روی ما گشودند، و ما را در منزل خود جا و غذا دادند و ما بعد از یک روز توقف از آن شهر حرکت نمودیم. بعد از حرکت ما والی مدین این موضوع را برای هشام نوشت. هشام در پاسخ وی نوشت تا آن پیرمرد را به قتل رسانید.(7) از این روایت استفاده میشود که همه معصومین ـ علیهم السّلام ـ بقیة الله هستند.
پس با توجه به مطالب فوق، چون امام زمان (عج) به اراده خداوند برای هدایت مردم باقی نگه داشته شدهاند لذا مصداق «بقیة الله» در آیه شریفه بوده و همانند دیگر معصومین هستند و روایاتی هم که به آن اشاره شد این مسأله را تأیید میکند.


پاورقی:

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، نشر مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم، 1383، ج5 ص 369.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374، ج 9 ص 204.
3. تفسیر نور، همان ص 369.
4. نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، تهران، کتابفروشی اسلامی، نوبت اول، 1398ق، ج 7 ،ص 364.
5. تفسیر نمونه، همان ، ج 9، ص 204 ، به نقل از تفسیر صافی.
6. تفسیر آسان، همان، ج7 ، ص: 364.
7. تفسیر آسان، همان، ج 7، ص: 364 تا 366.

 

پرسش:

باتوجه به ظهور مدعیان دروغین،چگونه می توان امام زمان(عج)راهنگام ظهور شناخت؟

پاسخ:



خصوصیات ظاهری حضرت مهدی (عج)امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرماید: «نشانه و علامت قائم این است که سنّ حضرت زیاد است ولی از نظر چهره جوان می نماید. به گونه ای که اگر کسی به او نظر کند، می پندارد که او در سن چهل سالگی یا کمتر است. نشانه دیگرش این که گذشت روزگار او را پیر نمی کند تا زمانی که اجلش فرا رسد»(1).
و پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده اند: «او از فرزندان من است، اندامش چونان مردان بنی اسرائیل سخت و ستبر است، به هنگام سختی و گرفتاری امت من قیام می کند،رنگ چهره اش به عرب ها شباهت دارد، قیافه اش چون مرد چهل ساله می نماید و ...»(2).
بنابراین امام از نظر سنّی به جوانی 30- 40 ساله می نماید اگرچه عمر او بسیار طولانی است.
امادرموردمشخصات بدنی آن حضرت به دو روایت اشاره می شود. ابوبصیر می گوید: «به امام صادق ـ علیه السلام ـ عرض کردم: از پدر شما شنیده ام که امام زمان سینه ای گشاده و کتف هایی باز و عریض دارد. امام فرمود: ای ابامحمد! پدرم زره پیامبر را پوشید ولی برایش بلند بود، به طوری که بر زمین می رسید، من نیز آنرا پوشیدم ولی بر قامتم بلند بود، ولی آن زره بر قامت حضرت قائم چنان مناسب و اندازه است که بر بدن رسول خدا اندازه بود و قسمت پایین آن زره کوتاه است به طوریکه هر بیننده گمان می کند اطراف آن را گره زده اند»(3). اما در مورد سایر خصوصیات این امام بزرگوار همانند کمالات اخلاقی،‌زهد، و... روایات متعددی است که به کتاب های مربوطه در این زمینه بایدمراجعه کرد.

شناختن امام زمان (عج) در هنگام ظهوردر پاسخ قبل به خصوصیات فردی حضرت اشاره شد. امّا جهت تکمیل پاسخ مباحث ذیل ضروری می نماید.
روشن است که ظهور منجی مصلح آخرالزمان همراه با علائم و نشانه هائی است که جهت رعایت اختصار به یک روایت اکتفاء می کنیم.
عمربن حنظلة گوید: از امام صادق ـ علیه السلام ـ شنیدم که می فرمود: پیش از قیام قائم (عج) پنج نشانه خواهد بود که همگی از علامات حتمی ظهورا است: یمانی (خروج یمانی)، سفیانی (خروج سفیانی)، صیحه (ندای آسمانی)، کشتن نفس زکیه و فرو رفتن زمین در بیداء.(4)
با توجه به چنین روایاتی که علائم ظهور را بیان می دارند در زمان ظهور مشخص می شود که فردی که ظهور کرده حضرت حجة بن الحسن العسکری است نه شخص دیگر.
اما علاوه برروایات ذکر شده دربارة خصوصیات ظاهری حضرت مهدی (عج) در ادامه به برخی از روایات اشاره می شود که حضرت و خصوصیات ظاهری وی را بهتر می شناساند و وی را از مدعیان دروغین مهدویت تمییز می دهد.
1. امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرمایند:
«... قائم ـ علیه السلام ـ کسی است که چون خارج شود، در سنّ پیر مردان و در سیمای نونهالان باشد. آن قدر بدنش نیرومند است که اگر دست مبارکش را به طرف بزرگترین درخت روی زمین دراز کند آن را از ریشه بکند، اگر در میان کوهها بانگ برآورد، صخره های آن فرو ریزد.عصای موسی ـ علیه السلام ـ وانگشترسلیمان ـ علیه السلام ـ  با او خواهد بود»(5).
2. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده اند:
«آنکه عیسی بن مریم ـ علیه السلام ـ پشت سرش نماز می خواند، از ماست»(6).
و همچنین فرموده اند:
«مهدی ـ علیه السلام ـ ظاهر می شود، در بالای سر او ابری خواهد بود که فرشته ای از میان آن بانگ بر  می آورد: این خلیفه خدا «مهدی» است، از او پیروی کنید»(7)
3. امام باقر ـ علیه السلام ـ می فرمایند:
«هنگامی که قائم ـ علیه السلام ـ ظاهر شود، پرچم رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ انگشتر حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ ، سنگ و عصای حضرت موسی ـ علیه السلام ـ را همراه خود می آورد»(8).
4. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند:
«آن گاه که خبر ظهور مهدی (عج) به سیّد حسنی و اصحابش می رسد، اصحاب می گویند: ای فرزند پیغمبر این کیست؟ که در قلمرو ما فرود آمده می گوید: برویم ببینیم او کیست؟ ـ در صورتی که به خدا قسم سیّد حسنی می داند او مهدی (عج) است ـ و بدین جهت این سخن را می گوید که به یارانش آن حضرت را بشناساند، پس سیّد حسنی بیرون می آید تا اینکه به مهدی (عج) می رسد، آنگاه می گوید: اگر تو مهدی آل محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستی پس عصای جدّت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و انگشتر و جامه و زره آن حضرت کجا است، عمّامه (سحاب)، اسب، شتر، قاطر، الاغ و اسب اصیل رسول خدا و مصحف امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ کجاست؟ پس آن حضرت تمام اینها را به او نشان می دهد آنگاه عصای پیامبر را می گیرد و در سنگ سختی می کارد، فوراً برگ می دهد، منظورش از این کار آن است که بزرگواری و فضیلت مهدی ـ علیه السلام ـ را به اصحاب خود بنمایاند تا به آن حضرت بیعت کنند، پس سیّد حسنی عرضه می دارد: الله اکبر. ای فرزند پیغمبر، دستت را بده تا باشمابیعت کنیم،حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ  دستش را دراز می کند، سیّد حسنی و اصحابش بیعت می کنند»(9).

نتیجه گیری و جمع بندی مطالب:اولا:ً با توجّه به وجود علامات و نشانه های ظهور که ذکر شد، می توان به خوبی فهمید که یقیناً شخصی که ظهور کرده مهدی موعود است یا نه.
ثانیاً: وقتی دانسته شد حضرت ظهور کرده با استفاده از روایاتی که نشانه های همراه حضرت را بیان می کنند اعمّ از: عصای حضرت موسی ـ علیه السلام ـ ، انگشتر سلیمان ـ علیه السلام ـ ، اقتدای حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ به آن حضرت، وجود ابری بر بالای سر حضرت، اعلام فرشته، پرچم رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دو انگشتری امام حسن و امام حسین ـ علیهماالسلام ـ،عصای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ انگشتر و جامه و زره حضرت، عمّامه و ... رسول خدا، مصحف امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و همچنین از مشخصات ظاهری که در احادیث گذشته به آنها اشاره شد، حضرت شناخته می شود.
لذا ما به وجود یک مهدی بی نام و نشان و مجهول الهویه ای عقیده نداریم تا در تطبیقش به فردی در اشتباه واقع شویم. بلکه پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ ، که اصل وجود مهدی را خبر داده اند، آن وجود مقدس را کاملاً تعریف و توصیف نموده هرگونه ابهام و اجمالی را بر طرف ساخته اند.(10)


پاورقی:

1. غیبت، نعمانی، ص 188، و بحارالانوار، ج 52، ص 287.
2. ابن طاووس، الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر، مؤسسة اعلمی بیروت.
3. اثبات الهداة، حرّ عاملی، ج 3، ص 440 و 520، چاپ علمیة قم.
4. ابی جعفر محمد بن الحسین شیخ صدوق، کمال الدّین و تمام النّعمه، قم، مسجد مقدس جمکران، 1382ش، ج 2، ص 81 و 82.
5. ابوعلی فضل بن حسن طبرسی امین الاسلام، إعلام الوری، بیروت، 1399 ق، ص 407.
6. مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، ص 25، قاهره، 1399 ق.
7. إلزام الناصب، شیخ علی یزدی حائری، بیروت، 1397 ق، ج 1، ص 63.
8. حرّ عاملی، اثبات الهداة، قم، 1399 ق، ص 171،
9. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق، ج 53، ص 15.
10. امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، قم، شفق، 1376ش، ص329.

 

پرسش:

وقتی می گوییم امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در میان ما حضور دارد ،آیا با جسم مادی حاضر است یا دیده نمی شود و غیر مادی است؟

پاسخ:

مفهوم غائب بودن امام ـ علیه السلام ـ هرگز این نیست که وجود آن بزرگوار در عصر غیبت، یک وجود نامرئی و رؤیایی است که به یک وجود خیالی و پنداری شبیه تر از یک وجود عینی باشد. بلکه آن حضرت از نظر زندگی، یک زندگی طبیعی عینی خارجی دارد منتهی با عمر طولانی، اگر چه مکان و کیفیت زندگی آن بزرگوار به تفصیل برای ما معلوم نیست اما از روایات استفاده می شود که آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و در نقاط مختلف زندگی می کند، و اگر استثنائی در زندگی او هست همین است که او از یک عمر طولانی برخوردار است و به طور ناشناس در جامعه انسانی زندگی می کند و هیچ کس درباره زندگی و غیبت او جز این نگفته است.
از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «صاحب الامر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ شباهتی به یوسف پیامبر دارد... جای انکار نیست که خداوند با حجت خود، همان کاری را انجام دهد که با یوسف (انجام) داد. صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ آن مظلوم حق از دست داده در میان مردم رفت و آمد می کند در بازار قدم می نهد و گاهی بر فرش خانه های دوستان می نشیند، لکن او را نمی شناسند تا زمانی که خداوند به وی اذن دهد تا وی خودش را معرفی کند، آن گونه که یوسف ـ علیه السلام ـ را اجازه داد هنگامی که برادرانش گفتند: تو یوسفی؟ گفت آری، من یوسفم»(1) این روایت، صراحت در این معنا دارد که غیبت حضرت حجت ـ علیه السلام ـ غیبتی است عنوانی. او در میان جمع و جامعه است و با جسم طبیعی با مردم حشر و نشر دارد، زندگی طبیعی و معمولی را می گذراند «در مراسم مذهبی و مناسک حج شرکت می جوید ولی ناشناخته است و این امری است که سابقه داشته و دارد».(2)


پاورقی:

1. نعمانی، کتاب الغیبه، 182.
2. چشم به راه مهدی(عج)، جمعی از نویسندگان مجله حوزه.

 

پرسش:

آیا با گذشت زمان سن حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ افزایش پیدا می کند و حضرت پیر می شود؟

پاسخ:

امام عصر و ولی زمان آن شخصیت کاملی است که همه هستی به طفیل هستی او وابسته است، او هم چون گلی است بر درخت هستی که باغبان باغ وجود میلیاردها خار را فقط برای بقا و شادابی او آب یاری می کند، شخصیتی برگزیده که مأموریت الهی دارد تا زحمات یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر را به نتیجه نهایی برساند، شخصیتی که آخرین گوهر خاندان نبوت و رسالت و امامت است، شخصیتی آسمانی که مأموریت جهانی دارد تا اسلام عزیز را به حکم وعده قرآن بر تمام ادیان جهان چیره و پیروز گرداند اگر چه کافران مایل نباشند. شخصیتی که همه پیامبران، به قیام او به نام مصلح جهانی مژده داده اند، شخصیتی که پیامبر اکرم درباره اش خبر داد عمرش هم چون نوح طولانی است، شخصیتی که از دیده ها غایب است و همانند فردی از مردم در زمین زندگی می کند و مردم آن حضرت را می بینند ولی نمی شناسند.
شخصیت ممتاز آن حضرت با ویژگی های فوق زمینه شبهات و سوالات عدیده را فراهم آورده است، که یکی از آن سوالات پرسش فوق است.
که در پاسخ این پرسش باید گفت: روایاتی که در زمینه ظهور آن حضرت از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده است تصریح دارند که آن حضرت در حالی که ظاهراً جوان و به سنّ چهل سالگی است ظهور خواهد کرد، که به برخی از آن روایات اشاره می شود:
شیخ سلیمان قندوزی از رسول خدا نقل کرده که در حدیثی فرمود: مهدی از اولاد من با سنّ چهل سال است.(1)
اباصلت هروی می گوید به امام رضا ـ علیه السلام ـ عرض کردم: قائم شما هنگام خروج چه علامتی دارد؟ حضرت فرمود: علامت او این است که او از حیث سن پیر است ولی در ظاهر جوان نشان داده می شود، به حدی که هرگاه کسی به او نظری می افکند گمان می کندکه او سی ساله یا کمتر است. و از جمله علامات او آن است که به مرور ایام و شب ها پیر نمی شود تا آن که مرگ او فرا رسد.(2)
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: اگر قائم قیام کند مردم او را انکار خواهند کرد، زیرا در حالی که جوان رشیدی است به سوی آن ها باز می گردد.(3)
در روایات فوق الذکر این مطلب به صراحت بیان گردیده که در اثر سپری شدن سال های متمادی از عمر با برکت آن حضرت و لو از حیث سن پیر و سال خورده است، ولی مرور ایام و شب ها جسم او را پیر و ناتوان نمی کند، بلکه در ظاهر به سن جوان سی یا چهل ساله دیده می شود تا آن که مرگ او فرا رسد.


پاورقی:

1. قندوزی سلیمان، ینابیع المودة لذوی القربی، 3:384، دار الاسوة للطباعه و النشر، 1416.
2. شیخ صدوق، کمال الدین، 2:558 ترجمه منصور پهلوان، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، 1382ش.
3. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، انوار الهدی، قم، 1422، ص 188.

 

پرسش:

آیا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ دچار ناراحتی جسمی و روحی می شوند؟

پاسخ:

خداوند سبحان در سوره کهف می فرماید: «ای پیامبر به مردم بگو همانا من بشری مثل شما هستم که تنها بر من وحی می شود».، این آیه به خوبی می رساند که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ با همه عظمت و علم و عصمت که داشتند بشری از جنس خود انسان است و به حکم انسان بودن و جسم داشتن قطعاً تمام تمایلات و نیازهای انسانی از قبیل، خوراک و پوشاک و خواب و... را خواهند داشت. از جمله این خصوصیات بیماری است که در زندگی ایشان نیز به چشم می خورد.
امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نیز به حکم انسان بودن تمام تمایلات و نیازهای انسانی را دارا هستند و مانند سایر انسان ها زندگی کرده اند، از جمله این که آن بزرگواران نیز دچار بیماری های جسمی شده اند چنان چه در تاریخ زندگانی ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وجود داشته و در تاریخ ثبت شده است. بطور مثال پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ قبل از رحلت مدتی بیمار بوده اند،(1) در جنگ خیبر حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ دچار چشم درد شدیدی شده بودند که با دعای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شفا گرفته و سپس فرمانده لشکر شدند،(2) و یا بیماری حضرت سجاد ـ علیه السلام ـ در روز عاشورا... این مطلب منافاتی با مقام امامت آن بزرگواران ندارد و اقتضای انسان بودن آن هاست.
وجود نازنین حضرت بقیه الله الاعظم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ که آخرین سفیر الهی است مانند سایر ائمه بزرگوار زندگی کرده و مانند سایر انسان ها نیازهایی دارند ولذا ایشان نیز ممکن است مانند سایر انسان ها عوارض جسمانی داشته باشد اما در اثر مراقبت ونیز شرایط خاصی دچار ان نگردد.
اما راجع به ناراحتی های روحی، باید گفت: چون ایشان در اعلی مرتبه انسانی هستند و انسان کاملند و دارای عصمت از گناه و خطا هستند و از هر گونه پلیدی به دور اند، لذا بیماری روحی نداشته وهرگز گرفتار ان نمی گردد.
و اگر منظور شما ناراحت شدن و غمگین شدن است، باید گفت: به حکم انسان بودن و عاطفه داشتن قطعاً ایشان نیز دچار این گونه ناراحتی ها می شوند، هم چنان که در زندگی سایر معصومین ثبت شده است به طور مثال پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در مرگ فرزند خود ابراهیم گریه کردند و فرمودند: «چشم پدرت در مرگ تو گریان و دل او محزون و اندوه بار است».(3)
هم چنین حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بسیار گریه کردند، و یا امام سجاد که در سوگ عزیزان بسیار گریه می کردند.


پاورقی:

1. آیت الله سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نشر مشعر، چاپ دار الحدیث، ص 532.
2. همان، ص 396.
3. همان، ص 492.

 

پرسش:

آیا امام زمان به همه جای دنیا می رود؟

پاسخ:

آن چه از روایات و حکایات معتبر استفاده می شود، این است که امام زمان ـ علیه السلام ـ در زمان غیبت کبری در مکان خاص و یا در شهر معینی استقرار ندارد که از آن جا خارج نشوند و محل سکونت دائمی او باشد، بلکه حضرت ممکن است به اماکن مختلفی برود، و از جمله شهرهایی که مسلّما آن بزرگوار به آن جا می روند و آن شهرها با قدوم او مزیّن می گردد، مکّه معظّمه، مدینه منوره، نجف اشرف، کوفه، کربلا، کاظمین، سامراء، مشهد مقدس، قم و بغداد است.
اماکن و مقاماتی که آن حضرت در آن جا تشریف فرما شده اند متعدد است مانند مسجد جمکران قم، مسجد کوفه، مسجد سهله، مقام حضرت مهدی در وادی السلام نجف و در حلّه، و از برخی روایات و ادعیه استفاده می شود که حضرت درمیان مردم است و همه جا هست و مکان خاصی ندارد . «بنفسی انت من مغیب لم یخل منّا، بنفسی انت من نازح ما نزح منا»(1) جانم فدای تو که تو آن شخص جدا از مائی که ابدا جدا نیستی.
بنابراین آن حضرت در بین مردم بوده و از مردم جدا و کنار نیست و او با ماست، این ما هستیم که او را نمی بینیم(2)
برخی روایات که دلالت دارند آن حضرت به طور ناشناخته در میان مردم و بازار های آنان و هم چنین خانه های آن ها در رفت و آمد و تردد می باشد و در ایام حج حاضر می شود:
از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: صاحب الامر ـ علیه السلام ـ از این جهت به یوسف شباهت دارد که برادرانش هر چند عاقل و دانا بودند و قبلا نیز با وی معاشرت داشتند وقتی او را دیدند نشناختند، و با این که بین او و یعقوب بیش از هیجده روز راه فاصله نبود، یعقوب از وی اطلاعی نداشت. پس چرا این مردم انکار می کنند که خدا همین عمل را در مورد امام زمان و در باره حجت خود، حضرت صاحب الامر، نیز انجام دهد؟! آن جناب هم، در بین مردم تردد کند، در بازار شان راه برود و بر فرش شان قدم بگذارد، ولی او را نمی شناسد و به همین وضع زندگی کند، تا هنگامی که خدا اجازه دهد، خودش را معرّفی کند».(3)
به هر حال «مسکن آن جناب تعیین نشده و شاید جای معینی نباشد و به طور ناشناس، در بین مردم، و درجاهای مختلف زندگی و رفت و آمد کند، هم چنین ممکن است نقاط دور افتاده را برای زندگی برگزیند.(4) در احادیث می خوانیم که در موسم حج، حاضر می شود و در اعمال آن شرکت می کند، او مردم را می شناسد، اما مردم او را نمی شناسند.(5) بلکه از پاره ای از روایات استفاده شود که آن حضرت به همه جای دنیا رفت و آمد می کند. امام علی ـ علیه السلام ـ در توصیف امام مهدی ـ علیه السلام ـ فرمودند: «قسم به خدای علی، حجّت خداوند بر روی زمین است... و شرق و غرب عالم را در می نوردد».(6)
شرح احوالات بعضی از بزرگان و اولیا الهی در ملاقات با امام زمان ـ علیه السلام ـ و تشرف به خدمت آن بزرگوار نیز این مطلب را تأیید می کند چه آن که بر اساس حکایات و نقل های موثق بعضی از بزرگان و مومنین مخلص در مکان های مختلف و متفاوت، آن حضرت را ملاقات نموده اند.
به هر حال حضرت ـ علیه السلام ـ به هر کجای عالم که بخواهند و لازم باشد، می روند و مانعی برای حضور ایشان یا اطلاع ایشان وجود ندارد.


پاورقی:

1. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
2. طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، ص352ـ353.
3. الغیبة، نعمانی، ص163. بحارالانوار، ج 52، ص 154.
4. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص440.
5. امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص200.
6. الغیبه نعمانی، ص144.

 

پرسش:

امام زمان (عج) می تواند الآن تشکیل خانواده بدهد یا خیر و اگر در جمع خانواده خود حضور داشته باشد لازمة آن پذیرفتن عهد حکومت ظالمان نیست لطفاً توضیح دهید؟

پاسخ:

در مورد مسأله ازدواج امام مهدی (عج) دیدگاه های مختلفی وجود دارد به گونه که در این باره نمی توان به نظر قاطعانه ای دست یافت یعنی نه می توان ازدواج آن حضرت را قطعی تلقی کرد و نه عدم ازدواج را، حال سؤال این است که اگر امام مهدی ـ علیه السلام ـ ازدواج کرده باشند آیا ازدواج منجر به گردن گرفتن بیعت ظالمان خواهد شد؟
به نظر می رسد پاسخ سؤال فوق منفی است و ازدواج امام مهدی ـ علیه السلام ـ به شناسایی حضرت منجر نخواهد شد تا موجب انعقاد بیعت ویا انعقاد صلح وقرارداد میان ان بزرگوار وحکام جور گردد .
در روایات متعددی به این نکته اشاره شده است که گروهی از افراد مؤمن و پرهیزگار که از نظر مراتب معنوی رتبه های بلندی دارند در دوران غیبت امام مهدی ـ علیه السلام ـ را همراهی می کنند. امام باقر ـ علیه السلام ـ در این باره فرموده اند: «و ما بثلاثین من وحشة»(1) امام مهدی ـ علیه السلام ـ با وجود سی نفر تنها و بی مونس نخواهد بود.»
بر این اساس اگر ارتباط و همراهی این گروه با آن حضرت به شناسایی ایشان در میان مردم منجر نمی شود ـ که نمی شود ـ پس این امکان هم وجود دارد که حضرت همسر داشته باشند و در عین حال به زندگی غایبانة ایشان هم لطمه ای وارد نشود به تعبیر دیگر همسر حضرت نیز از نظر مراتب معنوی حائز رتبه های بالایی باشند و امر حضرت را مخفی نگاه دارند.
ونیز این امکان وجود دارد که امام مهدی ـ علیه السلام ـ از میان بانوان معمولی همسر انتخاب نمایند بدون اینکه هویت واقعی خود را برای آنان آشکار نمایند. به تعبیر دیگر ما بر این باوریم که غیبت امام مهدی ـ علیه السلام ـ غیبت شخص نیست غیبت شخصیت است یعنی اینگونه نیست که به شکل معجزه گونه بدن حضرت به چشم ها دیده نشود بلکه آن حضرت در میان انسان ها زندگی می کنند دیده می شوند و می بینند اما از آنجا که هویت ایشان بر مردم مخفی است دیده شدن آن حضرت به شناسایی شخصیت شان منجر نمی شود بنابراین این احتمال هم احتمال معقولی است که امام مهدی ـ علیه السلام ـ ازدواج کرده باشند بدون اینکه همسر ایشان از هویت واقعی آن حضرت مطلع باشند و از ین رو ازدواج امام مهدی ـ علیه السلام ـ به شناخته شدن و در نتیجه به بر گردن گرفتن بیعت ظالمان منجر نخواهد شد.


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 153.

 

پرسش:

منظور از حدیث حضرت مهدی (عج): «ما کاملاً به اخبار و حوادث زندگی شما آگاهی داریم و هیچ چیز از اخبار شما از ما پنهان نمی ماند» چیست؟

پاسخ:

این حدیث قسمتی از نامه امام زمان (عج) به شیخ مفید است. در این نامه بعد از سلام و ستایش خداوند نوشته شده است: «.... ما اگر چه هم اکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکنی گزیده ایم که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمان ما را مادامی که حکومت دنیا به دست تبهکاران باشد در این کار به ما ارائه فرموده است ولی در عین حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نیست. از خواری و مذلتی که دچارش شده اید باخبریم، از آن زمانی که بسیاری از شما به برخی کارهای ناشایستی میل کردند که پیشینیان صالح شما از آنها دوری می جستند و عهد و میثاق ماخوذ خدائی را آنچنان پشت سر انداختند که گویا به آن پیمان آگاه نیستند. ما شما را رها نکرده و یادتان از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود (توجهات ما نبود) بلاها و مصیبت ها بر شما فرود آمده و دشمنان شما را ریشه کن می نمودند. پس تقوای خدا را پیشه کنید و ما را یاری دهید .... »(1)
دو نکته بسیار مهم از این نامه حضرت استفاده می شود:
1- غیبت امام زمان (عج) به معنی نبودن و بی خبری حضرت از اوضاع جامعه نمی باشد بلکه غایب بودن حضرت به معنی ظهور نداشتن می باشد از این رو آن حضرت می نویسد که: بر اخبار و احوال شما آگاهی دارم. به یقین امامی که در جامعه وجود دارد و افراد جامعه را می بیند و حتی هر هفته عملکرد آن ها بر او عرضه می شود هرگز بی اطلاع از احوال پیروانش نمی باشد.
2- امام معصوم ـ علیه السلام ـ از علم خدادادی (علم غیب) بهره مند است. و به حسب علو رتبه وجودی اش به لطف و اذن الهی به سرچشمه علم الهی متصل می شود و از حقایق حوادث عالم همان گونه که در متن واقع هستند آگاه می شود(2). و به حسب این رتبه وجودی امام است که حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من بپرسید که من راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می شناسم»(3) و یا می فرماید: «سوگند به خدا اگر بخواهم می توانم هر کدام از شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شئون زندگی آگاه سازم»(4) و یا امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ می فرماید: «علم امام دارای سه جنبه و سه جهت است: علوم مربوط به گذشته،‌ علوم مربوط به زمان آینده، علوم حادث و نوظهور.»(5)
بنابراین چون امام معصوم ـ علیه السلام ـ در مرتبه ای ویژه از عالم هستی قرار گرفته و وجودش در نقطه اعلای هستی است، به تمام علوم و معارف، معرفت شهودی دارد. بر احوال جامعه و اخبار آن آگاهی دارد و هرگز غیبت او مانع از این کار نمی شود و این تذکری جدّی است که حضرت مرقوم فرموده اند و ما نیز باید حضرت را باخبر از جامعه و احوال آن بدانیم و هرگز دوران غیبت را به معنای دوران بی امام بودن تلقی نکنیم که این خطایی فاحش است.
خلاصه از این فراز از نامه حضرت حجت(عج) استفاده می شود که امام از احوال دوستان و شیعیانش آگاه است و علم ویژه امام آن حضرت را قادر می سازد که به واقع امور آنطور که هستند آگاهی یابد.


پاورقی:

1. پور سید آقائی ، عاشوری، حکیم، تاریخ عصر غیبت، دفتر تحقیقات و تدوین کتب درسی، ص 268، به نقل از الاحتجاج، ج 2، ص 596.
2. المیزان، ج 18، ص 112، ج 13، ص 72 و 74، ج 19، ص 92، ج 12، ص 144.
3. نهج البلاغه، خطبه 189.
4. همان، خطبه175.
5. کاشفی، محمد رضا، پرسش ها و پاسخ ها، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها، ج 6، ص 75، به نقل از کافی، ح 495.

 

پرسش:

متمهدیان و مدعیان مهدویت» پیش از غیبت و بعد از غیبت چه کسانی بوده اند؟

پاسخ:

امام مهدی(عج) از سلالة پاک رسول گرامی اسلام و آخرین یادگار اهل بیت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ است که روزی از پس پرده غیبت آشکار شده و جهان را از عدل و داد لبریز خواهد کرد از این اندیشه که از آموزه های مسلم دین اسلام است متأسفانه در طول تاریخ سو استفاده هایی نیز شده است. برخی از پیروان مذاهب و فرق اسلامی از ساده اندیشی مسلمین سوء استفاده کرده اند و به دروغ کسانی را به عنوان «مهدی موعود» معرفی نموده اند گرچه ممکن است کسانی که ادعای مهدویت در مورد آن ها شده است این مطلب را انکار می کردند و چنین ادعایی نداشتند. و برخی از افراد فرصت طلب نیز به جهت اغراض سیاسی و جاه طلبی به دروغ خود را «مهدی موعود» خوانده اند که از دسته اول به نام «متمهدیان» و از گروه دوم به عنوان «مدّعیان دروغین مهدویت» یاد می شود که ما در دو بخش مستقل نمونه هایی از هر دو گروه را بیان می کنیم:

1. متمهدیانالف : سبائیه. پیدایش ابن فرقه، بعد از شهادت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ سال 40 هجری ـ قمری، می باشد. اینها اولین دسته ای هستند که در اسلام معتقد به غیبت علی ـ علیه السّلام ـ و بازگشت او شدند و ادعا کردند که ایشان نمرده و تا آخر الزمان زنده و باقی است و خروج خواهد کرد و زمین را از عدل پر خواهد کرد.
ب : کیسانیه. این فرقه, می پنداشتند که محمد بن حنفیه بعد از حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ امام و مهدی موعود است. و در کوه رضوا به سر می برد. و از آن جا ظهور و قیام خواهد کرد. امّا خود محمد حنفیّه در این باره هیچگونه ادعایی نداشته است.(1)
ج : یزیدیه. این گروه بر این عقیده بودند که یزید به آسمان صعود نموده و بعداً بر می گردد و دنیا را بر از عدل و داد می کند.
د : هاشمیه. این گروه پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه هستند، این ها اعتقاد داشتند که محمد مرده است، امّا پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدی است.
ه : باقریه. این فرقه معتقد بودند که امام باقر ـ علیه السّلام ـ (شهادت 114 هجری.) زنده است و مهدی موعود واقعی ایشان می باشند. و ظهور خواهد کرد.
و : زیدیه. زمانی که زید بن علی بن حسین ـ علیه السّلام ـ قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، این گروه گفتند : چون او از نسل حسین ـ علیه السّلام ـ است و قیام به شمشیر علیه ظالمان کرده، پس او مهدی موعود می باشد.(2) امّا خود زید اعتقاد راسخ و صحیح به امامت داشت.
ز : ناووسیه. این فرقه معتقد به مهدویت امام صادق (شهادت 148 هجری) شدند. یعنی معتقدند که او زنده و غایب است.(3)
س : اسماعیلیه. اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق ـ علیه السّلام ـ فوت نکرده . بلکه از باب تقیه نسبت مرگ به وی داده شده است. او رجعت خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. و او مهدی منتظر است.

2. مدعیان دروغین مهدویتاز آنجا که حضرت مهدی «عج» شخصیتی فوق العاده است که همه چشم انتظار اویند از زمان رسول گرامی اسلام ـ صلّی علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ دربارة شخصیت بی نظیر مهدی قائم(عج) و عظمت رسالتی که بر عهده دارد بسیار سخن گفته اند. که برخی به هوای ریاست و طمع ورزی، از طریق ـ سوء استفاده از احادیث مربوط به امامت مهدی موعود(عج) و تحریف آنها، و فریب افراد ساده لوح، مدعی مهدویت و مقام امامت آن حضرت شدند. برخی از این مدعیان که غالباً بعد از غیبت صغرا بوده اند عبارتند از:
1. عبیدیان. «عبیدالله بن محمد فاطمی» (259-322 هجری) ملقب به «مهدی» اولین کسی بود که در زمان غیبت صغرا، ادعای مهدویت نموده است. او نخست در شام زندگی می کرد. و از آن جا عدّه ای را به «مغرب» فرستاد تا از او تبلیغ نمایند. و به مهدی موعود بشارت بدهند.(4)
2. حاکم بامرالله. او از خلفای عبیدیان مصر، در سال (386 هجری) به خلافت رسید. «حاکم» در آغاز ادعای «مهدویت» نموده و سپس ادعای «الوهیت» کرد. پیروانش ادعا کردند که او نمرده، بلکه به آسمان عروج کرده است.(5)
3. محمد بن قومرت. محمد (485-524 هجری) در آغاز مردم را به ظهور «مهدی» بشارت می داد. لکن در سال (522 هجری) ادعا کرد که «مهدی موعود» خود او است.(6)
4. تهامی. او کسی است که در منطقه «تهامیه یمن» در سال (1159 میلادی )، ادعای مهدویت نمود و گروهی به او گرویدند. سر انجام «توران شاه» حاکم و «صلاح الدین ایوبی» کارگزار او را شکست داد.(7)
5. بابا اسحاق. «بابا اسحاق، محمد قرمانی» از پادشاهان عثمانی، در سال (637 هجری، 1239 میلادی) در «اناطولی »، ادعای «مهدویت» نمود و گروه زیادی از مردم را قتل عام کرد.(8)
6. عبا الریفی. «ریف» از بلاد مغرب است، و عبا در بین سالهای (690 ـ 700 هجری) در آن منطقه ادعای «مهدویت» نمود و فتنه عظیمی برپا کرد.(9)
7. ملاعرشی کاشانی. «ملاعرشی کاشانی» (850 هجری ـ قمری) در «اصفهان» ادعای مهدویت نمود و بعد ادعای «نبوّت» کرد و در سال (880 هجری) کشته شد. جسد او را پس از کشته شدن سوزاندند.(10)
8. شیخ عبدالقدیر بخارائی. در سال (900 هجری 1494 میلادی) در «بخارا» «شیخ عبدالقدیر بخارائی» ادعای «مهدویت» نمود و امیر «بخارا» او را به قتل رساند.(11)
9. میرزای بلخی. یکی از علما «بلخ» معروف به «میرزای بلخی» در سال (890 هجری ادعای «مهدویت» کرد و بعد کشته شد.(12)
10. محمد جونپور هندی. او در سال (847 هجری) متولد شد، در سال (910 هجری) ادعای «مهدویت» نمود و در سال (910 هجری) یعنی در همان سال ادعا مرد.(13)
آنچه اشاره گردید، نمونه ای بود از «متهمدیان و مدعیان مهدویت» در طول تاریخ قبل از غیبت صغرا و بعد از آن، هم چنین در غیبت کبرا، بود که یا خود ادعای ـ «مهدویت» کرده بودند و یا اینکه گروهی و یا فرقه در اثر جهل و نادانی و عدم شناخت امام و حجت الهی، او را به عنوان «مهدی» معرفی کرده و از آن پیروی می کردند. امّا بسیاری از کسانی که نسبت مهدویت به آنان داده شده بود، از این گونه اتهامات پاک بوده و هیچ گونه اعتقادی به آن نداشتند. اما تعدادی از این افراد این ادعا در مورد خود را پذیرفتند و به مهدویت خود معتقد شدند.


پاورقی:

1. جعفری، سید حسن محمد، تشیع در مسیر تاریخ، محمد تقی آیت الهی، نشر فرهنگ اسلامی، ص305.
2. سید محمد کاظم، قزوینی، امام مهدی از ولادت تا ظهور، ترجمة سید محمد حسینی، قم، ص568.
3. شیخ طوسی، غیبت، ص192.
4. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، دارالکتب الاسلامیه، ج3، ص149.
5. مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب، قم، انتشارات اسماعیلیان، ج3، ص1114.
6. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، چاپ دانشگاه تهران، ص1937.
7. شریف القرشی، حیات امام مهدی، مکتب الاعلام الاسلامی، ص144.
8. تاریخ ادیان و مذاهب، ج3، ص1118.
9. همان، ص1115.
10. همان، ص1121.
11. همان.
12. همان.
13. همان، ص1116.

 

پرسش:

درباره فعالیت انجمن حجتیه و مدعیان نیابت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ توضیح دهید؟

پاسخ:

انجمن حجتیه به عنوان یکی از جریان های ایستای مذهبی است که در خنثی سازی و سیاست گریز نمودن قشر مذهبی، خصوصاً نسل جوان، نقش موثری را ایفا نموده است مرحوم شیخ محمود (ذاکر زاده) تولایی معروف به شیخ محمود حلبی از اعضای فعال انجمن تبلیغات اسلامی مشهد بود او ماموریت یافت درباره فرقه بهائیت تحقیق کند. ایشان در سال 1335 اقدام به تشکیل انجمن حجتیه مهدویه کرد.(1)
اصلی ترین و عمده ترین هدف از تشکیل انجمن، فعالیت های فرهنگی برای پیشگیری از تبلیغ و ترویج بهائیت و منزوی نمودن بهائیان در جامعه و دعوت به دین مبین اسلام بود و لکن این جریان با پوشش آماده نمودن شرایط برای ظهور حضرت حجت ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ معتقد به اشاعه فساد بود و به این دلیل که بر قراری حکومت اسلامی مانع ظهور امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ می باشد از هیچ مخالفتی با نظام اسلامی دریغ نکرد.
اصول سه گانه انجمن عبارت بودند از 1. خودداری از تعرض به شاه 2. خوداری از تعرض به آمریکا و اسرائیل 3. خوداری از تعرض به مسائل سیاسی.
مرحوم حلبی می گفت: شاه از همه سالاطین قبلی با عفت تر است(2) در سال 1357 که مردم فوج فوج در خون خویش غوطه ور بودند انگشتری را که روی سطح آن نوشته بود یدالله فوق ایدیهم برای سلامت شاه ارسال نمود.(3)
این انجمن با بزرگ نمایی بهائیت تکلیف را فقط مبارزه با بهائیت می دانست در حالی که علت قوت و پرورش بهائیت شاه و رژیم اسرائیل و امریکا بود اگر شاه از بین می رفت بهائیت هم از بین می رفت، پس باید مبارزه با شاه می شد تا با رفت علت، معلول هم از بین برود.
حضرت امام در پیام خودشان در 26 تیر ماه 1362 فرمودند:
یک دسته دیگر هم تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چه چیزی می آید، حضرت صاحب می آید معصیت را بر دارد ما معصیت کنیم که او بیاید این اعوجاجات را بر دارد، این دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلمان هستید و برای کشورتان اگر ملی هستید، را بر دارید. در این موجی که الآن این ملت را به پیش می برد خودتان را وارد کنید و بر خلاف این موج حرکت نکنید که دست و پای تان خواهد شکست.(4)
و پس از این بود که با پیام مرحوم حلبی جلسات انجمن تعطیل شد.
نکته ای که باید به آن توجه داشته باشیم این است که عده ای از آقایان به خاطر اعتقاد به وجود امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ شاید چند روزی هم با آن ها همکاری می کردند ولی بعد از اینکه مخالفت انجمن با امام را دیدند از انجمن جدا شدند.
در رابطه با قسمت دوم سوال لازم است به این نکته اشاره نماییم که: هنوز مدتی از عهد سفارت ناحیه مقدسه نگذشته بود که این دستگاه مقدس مبتلا به مصیبت مدعیان دروغین سفارت گشت آنان از این ادعای دروغین خود این اهداف را دنبال می نمودند:
1. از آنجا که ایمان ضعیفی داشتند با این ادعا در صدد انحراف مردم و جامعه شیعی بودند.
2. طمع به دست آوردن اموال مردم و حقوق شرعیه.
زیرا از آنجا که امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در غیبت به سر می بردند این ها می توانستند در اموال تصرف نمایند.
3. گسترش موقعیت خود در جامعه، زیرا با این ادعا و انتساب خود به امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در صدد گسترش شهرت خود بر می آمدند.(5)
شروع تزویر در امر سفارت به عصر سفیر دوم محمد بن عثمان عمری باز می گردد، زیرا پدر او عثمان بن سعید به قدری معروف بود که هیچ کس جرأت معارضه با او را نداشت.
اول کسی که ادعای سفارت نمود ابو محمد شریعی بود و بعد از او محمد بن نصیر نصیری و احمد بن هلال کرخی و ابو طاهر محمد بن علی بلال بلالی و ابوبکر محمد بن احمد بن عثمان بغدادی و اسحاق بن احمد و مردی معروف به باقطانی(6)
برخی از آنان در ابتدا از مردان صالحی بودند ولی به جهات مختلف راه انحراف را پیشه نموند. سفیر دوم با تمام قدرت به مقابله با آن ها پرداخت، و نیز از ناحیه مقدسه توقیعات و بیانات شدید در لعن و تبری از آنان صادر شد که دلالت بر دروغگویی و سوء باطن آنان داشت.
در زمان سفارت حسین بن روح سفیر سوم مصیبت در این زمینه بیشتر شد، زیرا شخصی به نام محمد بن علی شلمغانی ادعای سفارت نمود و بیشترین تأثیر را در انحراف جامعه به جای گذاشت. او گرچه در ابتدای امر، مردی مومن به نظر می رسید و وکیل حسین بن روح بود ولی عاقبت به انحراف کشیده شد.(7) آخرین کسی که ادعای دروغین سفارت داشت ابی دلف کاتب بود که بر این ادعای خود تابعد از وفات سمری سفیر چهارم باقی بود.(8)


پاورقی:

1. روزنامه جمهوری اسلامی ایران، 9 آبان 1381 ولی آقای طاهر احمد زاده در نشریه چشم انداز ایاران صفحه اول شدوم، 1378 سال تاسیس انجمن را 1336 به بعد می گوید.
2. شناخت حزب قاعدین، عماد الدین باقی، ص239.
3. همان، ص239.
4. پیام حضرت امام(ره) در 26 تیر ماه 1362
5. با استفاده از سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ ، ج18، با تلخیص و دخل و تصرف، ص689.
6. بحارالانوار، موسسة الوفاء بیروت، سال چاپ 1404ه‍ ق، ج51، ص369، 368، 367، 301.
7. الغیبه، شیخ طوسی، موسسه معارف اسلامی، قم، 1411ه‍ ق، ص408.
8. الغیبه، همان، ص412.

 

پرسش:

اگر کسی ادعا کند که من امام زمانم، چگونه بفهمیم که راست می گوید یا دروغ؟

پاسخ:

برای اینکه مدعیان دروغین مهدویت و مهدی نماها را تشخیص بدهیم، لازم است که شناخت کامل از امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ داشته باشیم و شناخت آن حضرت ممکن نیست مگر از طریق روایات رسیده از رسول خدا و ائمه اهل البیت ـ علیهم السلام ـ ، زیرا هیچ راه عقلی برای شناخت وی وجود ندارد، و از راه عقل و دلیل عقلی نمی شود آن حضرت را شناسایی کرد، پس باید ویژگی ها و خصوصیات شخصی آن حضرت و نیز شرایط و نشانه های ظهور وی را، از زبان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه اهلبیت ـ علیهم السلام ـ بشنویم و از این طریق شناخت لازم را نسبت به شخص آن حضرت و قیام وی حاصل نموده و بدین ترتیب، امام به حق را از مدّعیان دروغین امامت تشخیص دهیم.
زراره از امام صادق ـ علیه السلام ـ سئوال کرد که، چگونه در زمان غیبت، امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را از مدعیان دروغین امامت تشخیص دهیم، حضرت فرمود: این دعا را بسیار بخوان: خدایا خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانی، رسولت را نخواهم شناخت، خدایا پیامبرت را به من بشناسان، اگر پیامبرت را به من نشناسانی حجت تو را نخواهم شناخت، خدایا حجت و امام زمانت را به من بشناسان، اگر امام زمانت را نشناسم در دینم گمراه خواهم شد، بنابراین بر ما لازم است که امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را هم شناسنامه ای و هم از نظر اوصاف و ویژگی ها و هم از نظر اعتقادی و قلبی و هم از حیث علائم و نشانه های ظهور، بشناسیم.

1. اسم ونسب امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـاو هم نام و هم کنیه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرزند امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ است، از نظر قد و قامت متوسط و چهار شانه و دارای چهره گندم گون که مثل ستاره می درخشد، و چشمانی در چهره فرو رفته، و ابروهای برجسته، و پیشانی پهن و بزرگ، و دماغ کشیده، و بر گونه راستش خال سیاه، و دندان های پیشین اش فاصله دارد، و میان دو شانه اش پهن است.(1)

2. ویژگی های امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـدارای مولد پاکیزه، از عیوب و نواقص روحی و جسمی پاک و عالم ترین فرد زمان است، از نظر شجاعت شجاع ترین و از نظر تقوا متقی ترین و از نظر سخاوت سخی ترین و از نظر فصاحت فصیح ترین و از نظر بلاغت بلیغ ترین مردم است، با هر زبان به بهترین وجه سخن می گوید، با هر خط و نوشته آشنایی کامل دارد، در صورتی که خواندن و نوشتن را از انسان دیگر نیاموخته است، همان طور که از پیش رو می بینید از پشت سر هم می بیند، همان طور که در بیداری می بیند و می داند در خواب هم می بیند و می داند، مختون به دنیا آمده است، سایه ندارد، مدفوعش را زمین می بلعد و کسی نمی بیند و اگر کسی ببیند کور و نابینا می شود، وقتی دعا کند مستجاب می شود، مرده را زنده می کند، هر آن چه می گوید عمل می کند.(2)
علاوه بر خصوصیات و ویژگی های شخص آن حضرت، ظهور و قیام وی نیز علائم و نشانه های حتمی و قطعی ای دارد که موجب سهولت تشخیص قیام آن حضرت از مهدی نماها می شود.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «پیش از ظهور قائم (امام زمان) پنج نشانه حتمی است: 1. خروج سفیانی، 2. خروج یمانی، 3. صیحه آسمانی، 4. قتل نفس ذکیه، 5. فرو رفتن در بیابان».(3) با وجود آن چه ذکر شد، هنگامی که حضرت ظهور می کند بر سرش پاره ابری است که بر آن ملکی فریاد می زند، این مهدی خلیفه خدا است دست از فرمانش برندارید.(4)
بنابراین اگر کسی پیش از وقوع علائم و نشانه های حتمی ظهور، ادعای امامت نماید و لو آن خصوصیات و علامات بدنی را هم داشته باشد، یقیناً در ادعای خود کاذب است، و باید بفهمیم و بشناسیم که امام نیست و به دروغ ادعای امامت می کند.


پاورقی:

1. امینی، سید محسن، آشنایی با امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، نشر طور، ص28.
2. جعفری، جلال الدین، حجة البالغة فی اثبات الحجة، اصفهان، چاپخانه ربانی، 1358ش، ص82.
3. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، ص650.
4. امینی، سید محسن، آشنایی با امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، نشر طور، ص26.

 

پرسش:

امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در چه زمانی غایب شد؟

پاسخ:

امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ دو غیبت دارند:
1. غیبت صغری: امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ در سن 5 سالگی به منظور ایمنی از کشته شدن توسط حکام جور و همچنین سایر مصلحت های الهی، از دیدگان پنهان گشتند که آغاز غیبت صغری بود و تا مدت 69 سال به‌وسیلة نائبان خاص خود با مردم در ارتباط بودند که این غیبت از سال 260 هجری قمری شروع و با رحلت آخرین نائب خاص خود علی بن محمد سمری در سال 329 هجری قمری پایان یافت.
2. غیبت کبری: پس از رحلت آخرین نائب خاص امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ در سال 329 هجری قمری غیبت کبرای آن حضرت آغاز گردید که تا حال ادامه یافته است.

 

پرسش:

غیبت در مذهب شیعه بدان معناست که امام غایب است، امام حقیقی معصوم غیبت کرده است. بنابراین اسلام اجتماعی تعطیل است چون امام نیست، نمازجمعه هم نیست، امر به معروف و نهی از منکر نیز ساقط است حتی حدود نیز باید عصر غیبت امام تعطیل شود؟

پاسخ:


غیبت در اعتقاد و مذهب شیعهحقیقت غیبت امام زمان (عج) بنا به عقیدة شیعه سری از اسرار خداوند است که جز ذات باری تعالی هیچ کس حقیقت آن را نمی داند. در مواردی از ائمه اطهار _ علیهم السلام _ سؤال شده است که اسرار اصلی غیبت چیست؟ در پاسخ فرموده اند، اسرار اصلی بعد از ظهور آن حضرت آشکار می گردد.(1)
رسول اکرم _ صلّی الله علیه و آله _ پس از شمردن و معرفی کردن امامان دوازده گانه وقتی نوبت به امام دوازدهم می رسد، می فرماید: آنگاه امامشان هر اندازه که خدا بخواهد از آنان پنهان شود که برای او دو غیبت است. یکی کوتاه مدت و دیگری دراز مدت. و پس از آن بحکم خداوند ظهور کند، او خلیفه خدا است و از او پیروی کنید.(2)
درپیش بینی های رهبران راستین (رسول گرامی اسلام _ صلّی الله علیه و آله _ و عترت طاهره _ علیهم السلام _) که پیش از غیبت صادر شده است ، راهکار ها و زمینه بیان احکام اسلام را نیز، پیش بینی نموده است لذا، غیبت امام معصوم _ علیه السلام _ سبب تعطیلی احکام و شرایع دینی نمی شود. غیبت های کوتاه مدت (مدت ها دور از چشم مردم در زندان بودن) برای امامان قبل از امام عصر (عج) نیز آمده است. و در آن شرائط نیز احکام و اسلام اجتماعی تعطیل نبوده تا اینکه بعد از ازادی امام از زندان، افتتاح دوباره شده باشد.
از مطالعة متن احکام و قوانین اسلام به خوبی استفاده می شود که دین اسلام فقط یک دین عقیدتی و عبادی محض نیست. بلکه یک نظام کلّی، عبادی اخلاقی، سیاسی و اجتماعی است. روی این اساس، احکام و قوانین اسلام را به طور کلّی می توان به دو دسته تقسیم نمود:
دستة اول: احکام فردی، مانند: نماز، روزه، طهارت احکام آن، حج و نظیر این ها. انسان در عمل کردن به این وظایف نیاز به حکومت و تعاون اجتماعی و یا حضور امام ندارد بلکه خودش به تنهایی می تواند طبق عقیده به وظایف خود عمل کند.
دستة دوم: احکام اجتماعی، مانند: جهاد، دفاع، امر به معروف و نهی از منکر، قضا و حل اختلافات، قصاص، حدود و دیات، حقوق مدنی و جزایی، روابط مسلمین با خودشان و با کفّار، و ... . این قبیل احکام، به زندگی اجتماعی و سیاسی انسان ها مربوط می شود. و زندگی اجتماعی ناگزیر از تزاحمات و برخوردهایی اند، به همین جهت نیاز به قانون دارند که جلوی تعدّی ها و تجاوزها را بگیرند. و حقوق افراد را تضمین کنند. شارع مقدس اسلام از این امر مهم و حیاتی غفلت نکرده و به همین منظور قوانین حقوقی و جزائی را طبق دستور شرع مبین اسلام، تدوین نموده که در متن دین اسلام قرار دارد و شارع مقدس به چنین تشکیلاتی عنایت داشته است.(3)
بنابراین، اگر اسلام و شارع مقدس، این چنین عنایتی در امور سیاسی، اجتماعی و احکام آن دارند، بدیهی و روشن است که در اجرای آن نیز دستورها و راهنمایی هایی را ارائه داده است که اگر زمانی، روی علل و اسبابی از حضور امام معصوم محروم شدند چکار کنند. در این مورد نیز اسلام راهنمائی هایی را بیان داشته است. از امام صادق _ علیه السلام _ سؤال شد اگر زمانی کسی دسترسی به شما پیدا نکند، نسبت به احکام اسلامی به چه کسی مراجعه کند؟ حضرت فرمود:
«مراجعه کنید به کسی که حدیث ما را روایت کرده و نظر به حلال و حرام ما دارد و احکام ما را بخوبی می داند، ما در حکم او راضی هستیم، زیرا، ما آن ها را بر شما حاکم قرار دادیم»(4).
وجود مبارک امام زمان (عج) نیز، در توقیعی نسبت به حوادث که بعد از خودش پیش می آید چنین فرموده است: «در پیش آمدهای حوادث و مسایل مستحدثه، به راویان حدیث ما مراجعه کنید. زیرا، من حجت خدا بر شما و آنان حجت من بر شما هستند»(5).
طبق روایات زیاد، مراد از راویان حدیث و اهل فهم حلال و حرام فقها و علما اند. از جمله: «مجاری امور و احکام در دست علمای الهی اند. آنان، امینان بر حلال و حرام اند»(6).
امام عسکری _ علیه السلام _ فرموده است: «فقهایی که عادل، خداخواه، دین باور و جامع الشرایط هستند، از آن ها پیروی کنید»(7).
این ها نمونه هایی است که دین خدا در زمان غیبت تعطیل نمی ماند و حاکمانی از طرف اسلام و رهبران راستین آن تعیین شده است، اگر زمانی به امام معصوم دسترسی نداشتند آنان حاکم و مجریان احکام اسلام اند.
اما امر به معروف و نهی از منکر، یکی از دستورات اکید اسلام است که وظیفه ای همگانی است و نیاز به حضور و غایب بودن امام معصوم ندارد. بر مسلمین است که با ظلم و فساد و فحشا به هر طریق ممکن ایفای وظیفه کنند. خداوند فرمود: «باید از شما امتی به وجود آید که مردم را به خیر دعوت نموده امر به معروف و نهی از منکر نماید»(8). و در جای دیگر فرموده: «شما بهترین امتی هستید که برای مردم به وجود آمدید، زیرا امر به معروف و نهی از منکر را انجام می دهید و به خدا ایمان دارید»(9).
نماز جمعه که یکی از سنت های مؤکد اسلام است بر اساس اینکه فقهای جامع الشرایط نایب عام امام زمان (عج) هستند، در زمان غیبت، به دستور آن ها برگزار می شوند و اگر مانع اجتماعی نباشد، مانع شرعی ندارد. و آن واجب تخییری است یعنی می تواند به جای نماز ظهر، نماز جمعه بخواند.(10)
در نتیجه: غیبت از نظر شیعه، این نیست که تمام احکام مسایل اجتماعی تعطیل شده، حدود، امر به معروف و نهی از منکر و ... اجرا نشود بلکه، اسلام و رهبران راستین آن تمام ابعاد و حدود اسلام را در نظر داشته و برای آن قوانین تعیین و تدوین نموده است که در هر شرایط قابل اجرا باشد.


پاورقی:

1. خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، ص 319، انتشارات بیدار، قم، 1401 ق.
2. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 380، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.
3. ابراهیم امینی، دادگستر جهان، ص 255، انتشارات شفق، چ 14، 1373.
4. وسایل الشیعه، حر عاملی، ج 18، ص 99، ح 1، انتشارات آل البیت.
5. همان، ص 7، ح 3.
6. تحف العقول، ص 238، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
7. وسایل الشیعه، ج 2، ص 125.
8. سورة آل عمران، آیة 104.
9. سورة آل عمران، آیة 110.
10. نظر جمعی از فقها بر این است. از جمله: آیت الله فاضل لنکرانی، جامع المسایل، ص 121.

 

پرسش:

از طریق مباحث کلامی اثبات کنید پس از امام معصوم ـ علیه السلام ـ به چه کسی باید رجوع کنیم؟

پاسخ:

برای این که اصول یعنی کلیات و قوانین کلیه ای که بشر لازم دارد محدود است یعنی می تواند محدود و متناهی باشد، بنابر این قابل بیان است.
اما فروع و جزئیات، گسترده و غیر محدود است، اگر بنا بود که پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و ائمه اطهار همانطور که اصول را بیان کرده اند فروع را هم بیان کنند (البته فروع را نیز هرگاه سوال شده است بیان کرده اند) زمینه وشرایط ان وجود نداشت ولذا تبیین همه ای فروع با جزئیات ان میسرنبود، نه تنها در زمان هایی که نیستند فروع جدیدی پیدا می شود که خود فرع از آن ها سوال نشده است بلکه در همان زمان خودشان امکان نداشت که همه فروع را بتوانند از آن ها بپرسند تا آن ها جواب بدهند.
اصول محدود و متناهی است و فروع نامحدود و غیرمتناهی و در حقیقت مثل این است که کسی علم حساب می خواند که یک سلسله قواعد به نام علم حساب به او یاد می دهند و او قواعد کلی علم حساب را می آموزد، قواعد کلی علم حساب محدود است و شاید همه قواعد آن در صد و یا صدو پنجاه قاعده خلاصه شود، اما مسائل حساب نامحدود است مسایلی که قابل طرح است نامحدود است و هر چه دنیا سیر می کند ممکن است فروع و مسایل جدیدی برای بشر به وجود بیاید. دین هم همین طور است، قواعد و اصولی دارد معلوم، و فروعی دارد که قابل استخراج از آن اصول است.
آن چه اسلام آورده است و همواره ثابت است یک سلسله قواعدی است که مسائل و جزئیات و فروعات باید از آن استنباط و استخراج بشود چون مسائل متغیرند و البته تغییر مسائل ناشی از تغییر قواعد و اصولی کلی نیست بلکه ناشی از این است که صورت مسائل در هر زمانی با زمان دیگر متفاوت است، عوامل وارده در زندگی در زمان ها متفاوت است با ورود برخی عوامل و احیانا خروج بعضی از عوامل دیگر، خواه ناخواه صورت مسائل و جوابی که به آن ها باید داده بشود عوض می شود. این است که احکام و قوانین اسلامی در عین این که جنبه و وجهه ثابتی دارند و جهه و جنبه متغیری پیدا می کنند.
از این جا می توان دریافت که علماء دین و دانشمندان اسلامی در چه جایگاهی قرار دارند و ارزش اجتهاد واقعی به خوبی روشن می گردد و این که اجتهاد واقعی در واقع نیروی محرکه اسلام است و به دین پویایی و تحرک می بخشد با این که نسخی و تبدیلی نیست، حلالی حرام و حرامی حلال نشده «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه»(1) نه حلالی حرام شده و نه حرامی حلال شده، نه حکمی نسخ شده و نه حکمی را کسی از خودش وضع کرده و برای خودش آورده است. این که می گویند اسلام چگونه خود را با متغیرات زمان تطبیق می دهد؟ اسلام این چنین خود را تطبیق می دهد، چون زمان قادر نیست اصول را تبدیل کند و تغییر دهد و محال است که زمان بتواند اصول را عوض کند، آن چیزی که زمان آن را عوض می کند، اسلام در آن نیروی متغیر و متحرک قرار داده است که عبارت از اجتهاد و تفریع و استنباط جزئیات از اصول و قواعد کلی بر اساس نیازهای بشر و مقتضای زمان می باشد. و این جا انسان به یاد کلام ارزشمند آن حکیم فرزانه حضرت امام خمینی قدس سره الشریف می افتد که می فرمود: اسلام بدون روحانیت مثل کشور (جامعه) بدون طبیب است.
بنابر این دین اسلام که دین خاتم است در صورتی می تواند با زمان پیش برود و در عین حال زمان را کنترل بکند و از انحراف هایی که به وجود میاید جلوگیری کند که علما و مجتهدان اسلام شناس که قدرت استخراج فروعات و مسائل مستحدثه و مبتلابه را که به مرور زمان به وجود می آید از اصول و قواعد کلی دینی داشته باشند پس علماء و مجتهدین واقعی یکی از ارکان مهم خاتمیت به شمار می روند و در شریعت ختمیه سمت مهندسی اداره این کارخانه عظیم را دارند نه سمت سازنده آن را. آن ها که مهندسان این کارخانه هستند و می توانند بفهمند که این کارخانه را چطور باید راه انداخت کسانی هستند که ما در اصطلاح به آن ها مجتهد یا فقیه می گوئیم و فقیه و مجتهد کسی است که بصیر در دین است.


پاورقی:

1. اصول کافی، ج2، ص 17.

پرسش:

مگر در زمان امام معصوم، امام علی ـ علیه السلام ـ و امام حسن ـ علیه السلام ـ و... مردم با آنها بیعت نمی کردند. پس چرا در زمان فعلی ما با امام زمان (عج) خود بیعت نمی کنیم. مسأله بیعت کجا رفته است؟

پاسخ:

مسأله بیعت یک امر قراردادی متقابل است و حقیقت و محتوای آن نیز جز تعهد و پیمان قلبی و اعتقادی فرد بیعت کننده در موضوعات خاص، نسبت به شخص مقابل، چیز دیگری نیست. گرچه از نظر صوری این معنا غالباً در قالب الفاظ (صیغه) و تشریفات خاص، ابراز می گردد.
کلمة (بیعت) از ریشة (بیع) و به معنای مبادله و معامله و قرارداد متقابل میان دو طرف می باشد. خلیل ابن احمد فراهیدی می گوید: (بیعت به معنای دست دادن به دست دیگری برای انجام کاری و نیز به معنای دست بدست هم دادن برای اطاعت از کسی می باشد)(1) یعنی موضوع این تعامل عمل است و اختصاص به خرید و فروش معمولی ندارد. ابن اثیر نیز کلمة بیعت را به «معاقده و معاهده»(2) معنا نموده است.
در کاربرد اصطلاحی نیز مفهوم لغوی این کلمه دقیقاً لحاظ شده است. با این تفاوت که در اصطلاح عرف، واژة «بیعت» در مورد معاهده و معاقدة خاص میان فرمانروا و مردم به کار می رود. ابن خلدون در تبیین مفهوم اصطلاحی این کلمه می گوید: «بیعت پیمان بستن برای فرمان بری و اطاعت است. بیعت کننده با امیر خویش پیمان می بندد که در امور مربوط به خود و دیگران تسلیم نظر وی باشد و با او به ستیز برنخیزد و تکالیفی که بر عهده وی می گذارد را انجام دهد و اطاعت کند خواه آن تکالیف موافق میل او باشد یا مخالف میل او باشد.»(3)
با توجه به آنچه اشاره گردید، روشن می شود آنچه در کلمة «بیعت» چه در مفهوم لغوی وچه در کاربرد اصطلاحی آن مدنظر می باشد تعهد و التزام به موضوع بیعت و مفاد پیمان است. این معاهده و معاقده چنانچه در رابطه با امام و فرمانروا باشد، بیانگر پای بندی و اطاعت از فرامین می باشد. و اگر در رابطه با موضوعات اعتقادی و دینی و... باشد، التزام به تعالیم دینی شخص بیعت کننده را نشان می دهد.
اما مسأله بیعت امت با امام ـ علیه السلام ـ و چگونگی تعامل عقیدتی ـ سیاسی مردم با حاکم اسلامی ـ از دو جهت در منابع دینی مورد تأکید قرار گرفته است، هم از نظر فکری و عقیدتی و هم از جهت حضور اجتماعی و سیاسی:
از جهت اعتقادی، بیعت و پذیرش ولایت حاکم اسلامی به حدی اهمیت دارد که در احادیث به عنوان شاخص ایمان و کفر افراد تلقی شده است. این حدیث معروف که (هر کس بمیرد در حالی که بیعت امام و خلیفة بر گردنش نباشد به مرگ جاهلیت مرده است) را هم شیعه و هم سنی در منابع معتبر خود نقل نموده است.(4) گرچه در روایات دیگر این لزوم بیعت با امام و حاکم را مخصوص امام عادل و حاکم بر حق دانسته است و اطاعت از غیر او مردود شمرده شده است.(5) اما اصل اعتقاد به ولایت امام و شناخت او لازمة ایمان عنوان گردیده است.(6)
اما از بعد شکلی و چگونگی بیعت با امام ـ علیه السلام ـ با توجه به اهمیت خاص مسأله بیعت و تأثیرات فراگیر سیاسی ـ اجتماعی آن در جامعه، اسلام علاوه بر جنبة اعتقادی قضیه، برای جا افتادن و رسمیت بخشیدن مسألة بیعت، به بعد صوری و شکلی قضیه نیز عنایت داشته و ضرورت اعلام وفاداری مردم با حاکم اسلامی را با حضور فیزیکی و تشریفات ظاهری نیز مورد تأکید قرار داده است. فراخوان مردم برای بیعت و تجدید میثاق آنان با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در صدر اسلام نمونه های زیادی دارد. نظیر: بیعت نمایندگان مردم مدینه ـ در عقبه اول و دوم ـ در سال های 12 و 13 بعثت برای زمینه سازی هجرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و حمایت و جهاد در راه اسلام(7) و نیز بیعت هزار و پانصد نفری مهاجر و انصار در بیعت شجره که به بیعت «رضوان» معروف گردیده است.(8) و مهم تر از همه بیعت تاریخی غدیر که مسلمانان در همایش عظیم و بی سابقة در حضور پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ به عنوان امام و جانشین پیامبر بیعت نمودند.
جالب این است که مسألة ابراز بیعت با امام ـ علیه السلام ـ به حدی مهم است که در جریان غدیر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ علی رغم تأکیدات مکرر قبلی بر امامت و جانشینی علی ـ علیه السلام ـ از سوی خداوند متعال موظف به برگزاری مراسم معارفة مجدد و اخذ بیعت می گردد به گونه ای که موقعیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در امر رسالت در گرو ابلاغ رسمی امامت امیرالمؤمنین و اخذ بیعت از مردم ـ ذکر می شود.(9)
البته بیعت و اعلام وفاداری با امام معصوم ـ علیه السلام ـ هم از نظر شکلی و هم از نظر شرائط زمانی می تواند متفاوت باشد از جهت شکلی،‌در گذشته بیعت با مصافحه و دست گذاشتن در دست حاکم اسلامی و امام انجام می گرفت و امروزه در شکل تجمعات، راهپیمایی ها، سمینارها، شعارهای سیاسی می تواند صورت پذیرد. از نظر شرایط زمانی نیز بیعت ظاهری در زمان حضور امام و بسط ید معصوم ـ علیه السلام ـ امکان پذیر است. اما در شرائط عصر غیبت به دلیل غیر قابل دسترس بودن امام ـ علیه السلام ـ چنین چیزی میسر نمی باشد.
بنابراین بیعت با امام زمان (عج) در شرائط غیبت به معنای اعتقاد و پذیرش ولایت آن حضرت و التزام عملی به مبانی دین و مکتب یعنی تشیع می باشد. با این حال بنا به تدبیر و توصیة خود معصومین ـ علیهم السلام ـ در عصر غیبت، مرجعیت فقهی و سیاسی جامعه به عهدة فقهای جامع الشرایط گذارده شده است از این رو براساس سفارش خود صاحب مکتب و امام معصوم ـ علیهم السلام ـ ، بیعت و تبعیت از فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت و پذیرش رهبری حاکم فقیه عادل، به منزلة بیعت و تبعیت از خود صاحب مکتب خواهد بود.


پاورقی:

1. خلیل ابن احمد فراهیدی، کتاب العین، مادة «بیع».
2. ابن اثیر، النهایة، مادة بیعت( ب.ی.ع).
3. مقدمة ابن خلدون، ج 1، ص 400، (به نقل از شیعه شناسی، ج 1، ص 442، چاپ اول، 1383).
4. صحیح مسلم، ج 3، ص 478، میزان الحکمه، مادة «الامامه»، ج 1، ص 120، حدیث شمارة 842.
5. متقی هندی، علی، کنزالعمال، ج 6، ص 67، میزان الحکمه، ج 1، ص 124، حدیث شماره 880.
6. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: هر کس معرفت ما اهلبیت را داشته باشد اهل ایمان است و هر کس ما را انکار کند کافر است. (میزان الحکمه، ج 1، ص 120، حدیث 837).
7. سیره ابن هشام، ج 1، ص 97.
8. فتح:18.
9. مائده:67.

 

پرسش:

چرا در دعای عهد که هر روز صبح خوانده می‌شود در پایان این دعا گفته شده که دست را بر ران راست قرار دهیم، مگر این کار چه مزیتی دارد؟

پاسخ:

دعای عهد، دعای بیعت است. اثر بیعت در این عهد، این است که خواننده از یاران حضرت قائم ـ عجّل الله تعالی فرجه الشریف ـ محسوب شده و افتخار شرکت در رکاب آن حضرت را پیدا می‌کند. و مراد از بیعت در دعای عهد، این است که هر روز آن را بخواند و به شرائط آن عمل کند. در زمان قدیم، در میان عرب مرسوم این بوده است که در هنگام بیعت دست به سوی یکدیگر تکان می‌داده‌اند. و پس از ظهور اسلام، مرسوم در بیعت، این بوده است که دست همدیگر را می‌گرفته و می‌فشردند. نمونه بارز آن نحوة بیعت در غدیر خم بوده است. اما در دعای عهد سفارش شده است که برای اظهار ارادت قلبی در بیعت با امام زمان ـ عجّل الله تعالی فرجه الشریف ـ سه بار دست خود را بر پای راست قرار دهد.(1)
و هم چنین آمده است که در بعضی از دعاهای مأثور (دعایی که از امام وارد شده است) که اشاره کردن با دست در آن شرط شده است، این اشاره علامت خضوع و اظهار ارادت است.(2)
بعضی از بزرگان فرموده‌اند که ادعیه مأثور مقامی از مقامات انشائی و علمی ائمه دین ـ علیهم السّلام ـ است. لطایف ویژه‌ای در آن لحاظ شده و نهفته است، و مخاطب آن خداوند می‌‌باشد. لذا، بسیاری از اسرار باطنی با حفظ شرایط ظاهری در آن لحاظ شده است. بنابراین، شرط ظاهری آن الزاماً باید عمل شود. فهم اسرار و رموز آن، ‌برای خواص از بندگان است، عموم مردم، جز تعبّد بیشتر از آن تکلیف ندارد. امّا اینکه شروط ظاهری باید عمل شود، از این باب است که دعا خاصیت دندانه‌های کلید را دارد، چون کلید اگریک دندانه کم داشته باشد، قفل را باز نمی‌کند و اگر یکدانه بیشتر باشد هم، باز نمی‌کند. در دعا هم، اگر شرائط ظاهری، از عدد، زمان مخصوص و قیود دیگر رعایت نشود، خاصیت و اثر خود را از دست می‌دهد.(3)
بنابراین مزیّت دست گذاشتن روی پای در دعای عهد، اولاً، علامت بیعت با امام زمان ـ عجّل الله تعالی فرجه الشریف ـ است، ثانیا، علامت ـ خضوع و اظهار ارادت قلبی گفته شده است. سوم اینکه، ما در دعاهای مأثور تابع ظاهر آن هستیم، تا ظاهر آن را رعایت نموده که به وسیله آن خاصیت اصلی و اثر عملی دعا را از دست ندهیم.


پاورقی:

1. مجتهدی، مرتضی، صحیفة مهدیه، 487، نشر حاذق، قم 1384.
2. آیت الله علی مشکینی، مصباح المنیر، ص 252، نشر الهادی، قم، 1384، چاپ سوم.
3. آیت الله حسن زاده آملی، نور علی نور، ص 31، انتشارات الزهرا، 1371.

 

پرسش:

آیا مثلث برمودا واقعی است و اتفاقاتی که در آن منطقه می‌افتد واقعیت دارد مثلاً ناپدید شدن بعضی اشیاء در آن جا در سال های پیش؟ و آیا فرزندان امام زمان (عج) در آنجا اقامت دارند؟

پاسخ:

مجمع الجزایر برمودا منطقه‌ای در اقیانوس اطلس است که در جنوب غربی ایالات متحده امریکا در مقابل ایالت‌های جورجیا، کارولینا و فلوریدا در934 کیلومتری شرق سواحل ایالات متحده قرار دارد. 650 هزار نفر جمعیت در بیست جزیره از مجموع یکصد و پنجاه جزیره آن سکونت دارند که اکثراً پیرو مذهب پروتستان هستند و مرکز آن شهر میلتون است مثلث برمودا نیز مثلثی فرضی است که رأس آن جزایر فوق الذکر و قاعده آن ایالت‌های جنوب شرقی ایالات متحده امریکا است و اضلاع آن کشورهای هائیتی، کوبا، دومینیکن و جامائیکا را شامل می‌گردد.
بنابراین در پاسخ قسمت نخستین سئوال باید گفت: مثلث برمودا از لحاظ موقعیت جغرافیایی منطقه‌ای واقعی است اما اینکه این منطقه واقعاً منطقه‌ای اسرارآمیز است و حقایق و واقعیاتی در گزارش‌های مربوط به آن وجود دارد، باید گفت در میان محققین نظریه‌های متعدد و متناقضی وجود دارد که به برخی از مهم‌ترین آنها اشاره می کنیم.
الف: لئونید برایکونسکی نویسندة روسی تمام اخبار و گزارش های مربوط به ناپدید شدن کشتی‌ها و هواپیماها را بر فراز مثلث برمودا پیش‌ گویی دروغ خوانده و آنرا ساخته و پرداخته روزنامه‌های سرمایه‌داری دانسته است(1).
« دافیدکوش » دانشمند کانادایی کتابی دربارة اسرار برمودا نوشته است و تمام رویدادهای مثلث برمودا را خرافات خوانده و ناپدید شدن کشتی‌ها و هواپیماها را در اثر کثرت ترافیک آنها دانسته است.او می‌گوید چون در این منطقه رفت و آمد زیاد است، طبعاً حوادث نیز زیاد خواهد بود(2)
دافید کوش به برخی اسناد سست پایه امریکا استناد می‌کند که بر اساس آنها باید راز حوادث مثلث برمودا را در انقلابات جوی منطقه دانست، زیرا در این منطقه گاهی گردبادهایی می‌وزد که در ظرف ده دقیقه همه چیز را در کام خود فرو می‌برد(3).
ب: در برابر تئوری‌های فوق نظریه‌های دیگری نیز وجود دارد که تلاش دارند حوادث و وقایع مربوط به جزایر برمودا را به سمت و سویی کاملاً ماوراء الطبیعه سوق داده و یا حداقل آنها را با موجوداتی از کرات دیگر مربوط بدانند.مثلاً برخی آنرا مربوط به اشعه‌هایی می‌دانند که از شهر خیالی اطلنطید برمی‌خیزد و موجب بروز این حوادث می‌شود.
ـ برخی شکل مثلث را در پدید آمدن این حوادث مؤثر دانسته‌اند.
ـ برخی دیگر آنها را معلول هرم‌هایی می‌دانند که مثل اهرام مصر در زیر آب وجود دارد و موجب این رویدادها می‌شوند.
ـ برخی دیگر صرف میلیاردها دلار توسط ابرقدرت ها در مورد جزایر و مثلث برمودا را صرفاً دلیل مهمی بر رمز آلود بودن منطقه ارزیابی می‌کنند.
گر چه به نظر می‌رسد با کمی دقت در نظریه‌های ارائه شده صحت و سقم تئوری‌های فوق را به دست آورد امّا برای رسیدن به نقطه قابل اعتماد برای پرسش مورد نظر توضیحاتی را ذیلاً تقدیم می‌کنیم.
1. حوادث زیادی که گفته می‌شود اتفاق افتاده است تنها برای کشتی‌ها و هواپیماهای نظامی و جنگی بوجود آمده و در برخی از آن ها به حضور شخصیت‌های نظامی تصریح شده است.
2. در برخی بدی آب و هوا عنوان شده.
3. برخی دیگر وقتی مورد ارزیابی و تحقیق کامل قرار گرفته‌اند بوجود خراب‌ کاری در آن ها تصریح شده است.
در نهایت می‌توان با جرأت ادعا کرد که در جزایر برمودا به جز حوادث کاملاً طبیعی که نتیجه عملکرد جریان آبی گلف استریم و وزش طوفان های موسمی با سرعت بالای یکصد کیلومتر است هیچ مسئله غیر طبیعی وجود ندارد فقط انگیزه‌های سیاسی برای مخفی ماندن عوامل حادثه‌ساز باعث شکل‌گیری افسانه‌هایی در اذهان مردم و سپس در مطبوعات و رسانه‌ها شده است(4).
در مورد قسمت آخر سئوال هم که از اقامت فرزندان امام زمان (عج) در آنجا پرسیده شده باید گفت اساساً وجود فرزند برای حضرت حجت (عج) مورد تردید محققین قرار دارد و روایات متعددی مبنی بر نبود فرزند برای حضرت در زمان غیبت در کتب حدیثی موجود است(5). فلذا موضوع اقامت فرزندان امام زمان (عج) هم منوط به ثبوت دو فرضیه است.


پاورقی:

1. روزنامه العراق، شمارة 240، 6 دسامبر 1976.
2. خبرگزاری جهانی مطبوعات، چاپ پاریس، شمارة 557، 18 ژانویه 1978.
3. الفکر الجدید، شمارة اوت 1977، به نقل از مجلة بلغاری بارالیلی.
4. انتظار، سال 2، شماره 3، ص 135.
5. الفیه شیخ طوسی، ص 135 و 134، دلائل الامامه، طبری،ص 131 و 130، الایقاظ من الهجعه، ص 355 و 354.

 

پرسش:

با توجه به توقیع امام زمان و تاکید بر مشاهده نشدن ایشان در زمان غیبت کبری تا روز فرج ایشان چرا بعضی از حضرات سعی دارند مسأله دیده شدن و شناخته شدن آن حضرت را به اصرار به اثبات برسانند.

پاسخ:

در رابطه با توقیع وارده از طرف صاحب الامر(عج) که فرموده اند:
«... فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کذاب مُفْتِر.(1) »
پس هر کس پیش از خروج سفیانی و صحیحه آسمانی ادعای مشاهده کند دروغگو است. البته با قطع نظر از این که برخی در سند توقیع تردید کرده و آن را ضعیف دانسته اند(2)، علما و بزرگان دین مطالب فراوانی گفته که در این میان علامه بزرگوار مجلسی ذیل همین توقیع می فرمایند: منظور از «من ادعی المشاهده ...» کسی است که ادعای مشاهده کند در حالی که مدعی است که نائب آن حضرت بوده و اخبار را از جانب آن حضرت به شیعیان می رساند مانند سفراء آن حضرت که حلقه وصل امام عصر (عج) با شیعیان بودند و الا اگر معنای روایت و توقیع را عام بگیریم با اخبار بسیاری که در رابطه با رؤیت آن حضرت می باشند منافات دارد.(3) پس ادعای رویت همراه با ادعای نیابت از طرف حضرت ولی عصر (عج) مد نظر توقیع بوده نه معنای عام آن چنان چه عالم بزرگوار سید محمد تقی موسوی اصفهانی در کتاب ارزشمند «مکیال المکارم»(4) و محدث نوری در نجم الثاقب به تفصیل در این باب سخن گفته اند.(5)

در رابطه با مسئله دوم و امکان رؤیت آن حضرت در عصر غیبت کبری باید گفت بزرگان بسیاری بر این عقیده اند که تشرف یافتن به محضر حضرتش ممتنع نیست و برای تعدادی از صلحا و مؤمنین، این توفیق حاصل شده است از باب نمونه به برخی از منابع اشاره می کنیم:
1. شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی در کتاب الغیبه در ضمن فصلی با عنوان «الأخبار المتضمنه لمن رأی صاحب الزمان ـ علیه السلام ـ»(6)
2. علامه مجلسی در بحارالانوار تحت عنوان: «فی ذکر من فاز بلقاء الحجه فی الغیبه الکبری»(7)
3. محدث نوری در کتاب «نجم الثاقب» در بابی با عنوان «ذکر احوال کسانی که در دوران غیبت کبری خدمت آن جناب رسیده اند» که در آن جا 100 حکایت از مشرف شدگان به محضر حضرتش را بیان می کند.(8)
4- برخی از علماء اهل سنت نیز به این گونه وقایع اشاره کرده اند از جمله حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی در کتاب ینابیع الموده، باب 33 تحت عنوان «فی بیان من رأی صاحب الزمان المهدی (عج) بعد غیبته الکبری»(9)
البته هیچ ضرورتی در بیان مبالغه آمیز و اصرار گونه به دیده شدن و رؤیت حضرت حجه بن الحسن العسکری (عج) توسط برخی ازافراد وجود ندارد و چه بسا این اصرار و مبالغه گویی ثمرات منفی داشته و باعث لوث شدن اصل مسئله گردد. به امید این که منش و رفتار ما در مسیر انتظار، مرضی رضای حق و مایه خشنودی حضرت حجت بر حق، صاحب الامر امام زمان (عج) قرار گیرد.


پاورقی:

1. علامه مجلسی، بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی بیروت، چاپ سوم، 1403هـ ق، ج52، ص 151.
2. نجم الثاقب، ص 718.
3. بحار الانوار، ج52، ص 151.
4. موسوی اصفهانی، سید محمد تقی، مکیال المکارم، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، چاپ سوم، 1416 هـ ق، ج2، ص 526.
5. محدث نوری، نجم الثاقب، انتشارات مسجد مقدسی جمکران، چاپ اول، 1416 هـ ق، ص 717.
6. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، موسسه المعارف الاسلامیه، قم، چاپ اول، 1411 هـ ق، ص 253.
7. بحار الانوار، ج53، ص 200.
8. محدث نوری، میرزا حسین، نجم الثاقب، انتشارات مسجد مقدس جمکران قم، چاپ اول، 1416 هـ ق، ص 375.
9. قندوزی حنفی، سلیمان ابن ابراهیم، ینابیع الموده، انتشارات الشریف الرضی، چاپ اول، 1413 هـ ق، ج2، ص 554.

 

پرسش:

دکترین انتظار را توضیح دهید؟

پاسخ:

دکترین مهدویت یا دکترین انتظار، اصطلاح نوینی است که در سالهای اخیر در ادبیات دینی و سیاسی رواج بیشتری پیدا کرده است. اصطلاح «دکترین» ) (doctrine در فرهنگ لغات و اصطلاحات، به مفاهیمی چون: اصول، آئین، مجموعة عقاید پیروان یک مکتب علمی، فلسفی، سیاسی، ادبی و نیز به معنای آموزه، مشی، ایده ، فکر، اندیشه، نظریه و ... اطلاق میشود.(1)
کاربرد و ترکیب اصطلاح «دکترین» به عنوان پیشوند «مهدویت» و «انتظار» بیانگر ابعاد بنیادین موضوع مهدویت و انتظار و جایگاه استراتژیک آن است که میتوان عرصههای مختلف حیات بشری را بر اساس آن تحلیل و تفسیر نمود.
همچنان که واژة «انتظار» به معنای صحیح آن، مستلزم پویائی و تلاش در جهت رسیدن به اهداف مورد انتظار است نه سکون و رکود و بی تفاوتی،«دکترین انتظار» نیز یک عقیده و باور دینی حرکت آفرینی است، حرکت انسانهای منتظر ترقی و تکامل را به سمت یک هدف راهبردی، جهت میبخشد. از این نظر دکترین انتظار با تعریف صحیح از جایگاه انسان و نیازهای واقعی وی، چشمانداز آینده را به بهترین و زیباترین شکل ممکن، به تصویر کشیده و مکانیسم و راهکارهای تحقق جامعة فضیلت مدار را تبیین نموده و فردای روشنی را برای تاریخ بشر نوید میدهد و دورنمای آینده را بر اساس آموزة مهدویت در پیش روی انسانها قرار میدهد.


پاورقی:

1. رضا دلاوری، فرهنگ اصطلاحات علوم سیاسی و روابط بین الملل، انتشارات دلاوری 1378، ج 1، ص 113.

 

پرسش:

آیا امام زمان پس از قیام و ظهور ازدواج می کند ؟

پاسخ:

از ظاهر سوال می توان فهمید که گویا این مطلب مسلم گرفته شده است که امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در دوران غیبت ازدواج نکرده است لذا پرسیده شده است که آیا آن حضرت پس از ظهور ازدواج می کند یا خیر. اما واقعیت این است که ما هیچ دلیل محکمی بر این که آن حضرت در دوران غیبت ازدواج نکرده اند در دست نداریم. حال اگر ما فرض را بر این بگیریم که امام مهدی ـ علیه السلام ـ در دوران غیبت ازدواج نکرده باشند قواعد عمومی شریعت محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اقتضا می کند که آن حضرت در زمان ظهور مانند سایر امامان معصوم از سنت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیروی کرده و تشکیل خانواده بدهند چرا که از یک طرف ازدواج سنت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است و از طرف دیگر هیچ مانعی برای ازدواج نکردن وجود ندارد و در روایات گرچه به مسئله ازدواج امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ پس از ظهور تصریح نشده است اما از تعدادی از احادیث فهمیده می شود آن حضرت پس از ظهور همسر و فرزند خواهند داشت.
چه ما زمان این ازدواج را پیش از ظهور بدانیم چه پس از ظهور ولی طبق این روایات امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ مسلما پس از ظهور همسر دارند. از امام صادق ـ علیه السلام ـ در این خصوص چنین روایت شده است. گویا نزول قائم را با اهل و عیالش، در مسجد سهله می بینم.(1)


پاورقی:

1. میرزا حسین نوری، نجم الثاقب، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ج1،ص 225.

 

پرسش:

دعای فرج «اللّهم کن لولیک الحجة بن الحسن، صلواتک علیه و علی آبائه ...» برای اولین بار توسط کدام معصوم ـ علیه السلام ـ بیان شده؟

پاسخ:

ادعیه و زیاراتی که در کتاب های دعا و زیارات نقل شده اند، ممکن است از چندین طریق وازامامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به طور متعدد روایت شده باشد، همان گونه که بعضی از ادعیه و زیارات از منبعی خاص و معصوم خاصی نقل شده مثل دعاهای صحیفه سجادیه و زیارت جامعة کبیره و عاشورا و امثال آن.
دعای فرج نیز در منابع روائی ما وجود دارد و از مأخذ و منبع و مصدر اصلی آن سه گونه تعبیر شده است: «صادقین» امام صادق و امام باقر ـ علیهما السلام ـ و احتمال دارد صادقین به صیغة جمع خوانده شود که در این صورت مراد امامان است، (صالحین) امامان معصوم و (عنهم) از امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ:
الف: محمد بن عیسی باسناده عن الصادقین ـ علیهم السلام ـ «قال قال: ... اللّهم کن لولیک فلان بن فلان (حجة بن الحسن) فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصرا و دلیلاً و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا»(1)
ب: الکافی،عن محمد بن عیسی باسناده عن الصالحین ـ علیهم السلام ـ «قال... اللهم کن لولیک....»(2).
ج: و عنهم ـ علیهم السلام ـ: «... اللهم کن لولیک... »(3) این دعاء شریف با همین سند در اکثر کتب روائی ما از قبیل بحار الانوار، کافی، جامع احادیث شیعه، السید بروجردی و خیلی از کتب دیگر موجود است. و اینکه بطور قطع تعیین نمائیم که برای اوّلین بار از کدام معصوم صادر شده کاری دشوار است و بلکه در زمان ما چنین کاری امکان ندارد و شاید خیلی هم مهم نباشد که بدانیم برای اولین بار از کدام معصوم صادر شده بلکه مهم این است که بدانیم مأثور و از امام معصوم صادر شده است و برای دانستن این مسأله همین روایاتی که بیان شده کافی است.
برای تحقیق بیشتر می توانید به منابعی که در پاورقی و نیز کتبی که در بالا ذکر نمودیم مراجعه نمائید.


پاورقی:

1. تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج3، ص 103.
2. مستدرک الوسایل، المیرزا النوری، ج7، ص 483.
3. المصباح، الکفعمی، ص 586.

 

پرسش:

با وجود این که امام مهدی زنده است چرا برای دفاع از حرم پدر بزرگوارش هیچ کاری نمی کند؟ آیا واقعاً زنده است؟ یا قدرت ندارد؟

پاسخ:

در پاسخ به سوال مورد نظر به دو نکته لازم است اشاره نمائیم: الف: در طول تاریخ پر فراز و نشیب زندگانی پربار اهلبیت و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ وقتی دشمنان کینه توز و متعصب آن بزرگواران از رویاروئی منطقی با مکتب اهل بیت و پیروان آن ها عاجز و درمانده گردیده اند، متوسّل به کارها و عملیات ناجوانمردانه از قبیل تخریب قبور و دیگر اماکن مذهبی می گردند که تخریب حرمین امام هادی و عسکری ـ علیهما السلام ـ تنها یک نمونه از جنایات آن ها می باشد و پیش از این گذشته گان و نیاکان آن ها بارها اقدام به تخریب حرم مطهر امام حسین ـ علیه السلام ـ و نیز ائمه بقیع کرده بودند و بعد از این هم اگر دست پلیدشان برسد از ارتکاب این گونه اعمال زشت و ننگین دریغ نخواهند کرد. و در این میان نکته قابل توجه این است که این گونه اعمال ننگین از ناحیه دشمنان نادان اهل بیت نه تنها باعث تضعیف شیعیان و پیروان اهلبیت ـ علیهم السلام ـ و موجب محو و نابود شدن آثار اهل بیت نمی گردد بلکه تجربه تاریخی نشان داده است که چنین اقداماتی منجر به رسوایی بیشتر دشمنان قسم خورده اهلبیت در میان اقشار مختلف مردم در جهان خواهد شد و خصوصاً در عصر ما که عصر ارتباطات نام گرفته و جهان تبدیل به دهکده کوچک گردیده تخریب چنین اماکنی در انظار مردم دنیا که در اقصی نقاط عالم از رسانه ها شاهد آنها هستند باعث شهرت و معرفی بیشتر اهل بیت گردیده و از سوی دیگر تخریب چنین مکان های مقدسی بیانگر ضعف و ناتوانی و زبونی و جهل و بی خردی دشمنان اهل بیت می باشد و شاید کم نباشند در عالم کسانی که با دیدن و مشاهده تصاویر و فیلم های تخریب حرم امام هادی و امام عسکری ـ علیهما السلام ـ از رسانه های مختلف در کشورهای مختلف جهان، این سؤال برای شان به وجود آمده باشد که امام هادی و امام عسکری کیستند؟ و کسانی که دست به تخریب حرم این بزرگواران زده اند چه کسانی هستند؟! و چرا چنین کاری کرده اند؟! به نظر می رسد که سنّت تغییر ناپذیر الهی در رسوا نمودن دشمنان اهل بیت از طریق عملکرد خود آن ها و ارتکاب کارهای ننگین شان کافی باشد و نیاز به عملکرد خاص از ناحیه مقدس امام زمان ـ علیه السلام نباشد گذشته از این که امام زمان ـ علیه السلام ـ وظیفه اش حفاظت قبور نمی باشد.
ب: انجام کارهای دفاعی و حفاظت از مراکز و اماکن دینی و مذهبی به طور عادی نیاز به بسط ید دارد یعنی باید حکومتی باشد و نظام امنیتی و حاکمیتی وجود داشته باشد تا با نیرو های دفاعی و امنیتی و انتظامی از امنیت و حاکمیت یک کشور و مراکز مهم در آن حفاظت نمود در حالی که همه ما می دانیم که امام زمان ـ علیه السلام ـ در زمان غیبت برای تصرّفات ظاهری و دخالت در امور عادی دست اش باز نیست و چنین کاری فقط در زمان ظهور آن بزرگوار محقق خواهد شد و ولایت تکوینی که حضرت در امور دارد در شرایط عادی و در همه جا از آن بهره نمی گیرد بلکه سیره اولیاء الهی و ائمه اطهار همیشه این بوده است که بطور عادی و مثل سایر اقشار مردم از اسباب عادی و معمولی بهره بگیرند. مگر در موارد خاص بر اساس حکمت و مصالح خاصی.
پس امام زمان ـ علیه السلام ـ زنده است و به اذن خدا ناظر بر اعمال و کارهای ما است و ما در لحظه لحظه زندگی مان از نور وجود مقدس آن بزرگوار بهره می بریم همان گونه که موجودات از نور خورشید پنهان در ابرهای تاریک بهره می برند اگر چه خورشید را نمی بینند.

 

پرسش:

چرا با وجود شدّت مشکلات زمان غیبت، همۀ خوبی ها را در آن زمان دانسته اند؟

پاسخ:

به نظر می رسد منشأ این سؤال حدیثی باشد که از امام حسین ـ علیه السلام ـ نقل شده است که در آن حدیث امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: «امری را که منتظر آن هستید (فرج و ظهور قائم) محقق نخواهد شد مگر آن هنگامی که بعضی از شما از بعضی دیگر بیزاری جوید، و بعضی از شما بر بعضی دیگر شهادت به کفر دهند و بعضی از شما بعضی دیگر را لعن نمایند، (راوی می گوید به امام عرض کردم: چه خیری در آن زمان وجود دارد؟) پس امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: همۀ خیرات درآن زمان است چه آن که قائم ما قیام می کند و همۀ آن شرور و مفاسد (که در زمان غیبت به وجود آمده) را دفع می کند»(1) و روایتی به همین مضمون از امام حسن ـ علیه السلام ـ هم نقل شده است.
طبق قاعده ای در علم اصول «تعلیق الحکم باالوصف مشعر بالعلیّة» یعنی هر گاه حکمی را معلّق بر وصفی نماید، این تعلیق اشعار به علیت وصف نسبت به حکم دارد و معنایش این است که علّت حکم وجود این وصف است مثلا وقتی گفته می شود:( سیگار نکشید زیرا سرطان زا است) در این جمله (منع کشیدن سیگار) که حکم است متعلق شده به وصف که سرطان زائی است و معنای این تعلیق این است که علّت منع، سرطان زائی است نه ذات سیگار.
در حدیث شریفی که منشأ سئوال شده، امام ـ علیه السلام ـ می فرماید: همۀ خیرات در آن زمان است زیرا در آن زمان قائم ما قیام می کند و همۀ آن شرور و مفاسد را برطرف می سازد، و وجود خیرات که بمنزلۀ حکم است معلق شده به وصف که عبارت است از قیام قائم ـ علیه السلام ـ ، و معنای آن این است که منشأ و علّت وجود همۀ خیرات قیام و ظهور قائم ـ علیه السلام ـ است نه دوران پر آشوب و فتنۀ آخر الزمان و غیبت. بنابراین معنای حدیث این است که همۀ خیرات در زمان ظهور دولت حق و حاکمیت صالحان است که در آخرالزمان تحقق می یابد نه این که همۀ خیرات در زمان تاریک و پر آشوب غیبت باشد که در واقع زمان سیطره و گسترش جور و ستم است. و این مطلبی است که از آیات و روایات متعددی استفاده می شود.
از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت شده که فرمود: «بر امت من زمانی فرا می رسد که از قرآن باقی نمی ماند مگر رسم آن و از اسلام باقی نمی ماند مگر اسم آن، مردم خود را مسلمان می خوانند در حالی که از اسلام بیگانه و بی خبر اند، مساجدشان (از نظر بناء و ظاهر) آباد ولی هدایت در آنها وجود ندارد، و دانشمندان آن زمان بدترین دانشمندان در روی زمین اند که باعث فتنه و آشوب می شوند»(2) و از امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «ظاهر می گردد در آخر الزمان... و آن بدترین زمان ها است، زنان عریان، از دین خارج شده... و مایل به شهوات... زنانی که حرام های الهی را حلال می شمارند.»(3) و نیز از رسول خدا و امام صادق ـ علیه السلام ـ در احادیث مفصل و طولانی در این باره نقل شده که شما می توانید برای مطالعۀ آن به کتاب شریف منتخب الاثر تالیف آیت الله صافی گلپایگانی صفحات: 532 تا 539 مراجعه نمائید. در این احادیث از فتنه و آشوب آخر الزمان و دوران غیبت به تفصیل سخن گفته شده و بیانگر این است که دوران غیبت دوران تاریک و پر مشقتی است و دوران حاکمیت ظلم و جور و فتنه می باشد. بنابراین خیری از این جهت در آن زمان وجود ندارد و هر چه خیر است در ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ و حاکمیت دولت حق خواهد بود و حدیثی که منشأ سئوال گردیده هم بر این مطلب دلالت دارد چنانچه توضیح دادیم.


پاورقی:

1. منتخب الاثر، آیت الله صافی گلپایگانی، ص 529.
2. منتخب الاثر، آیت الله صافی، ص 530.
3. همان منبع.

 

پرسش:

بعضی از مسئولان فرهنگی ـ از تکثیر و پخش برگ عریضه حاجت برای امام زمان (عج) ممانعت و جلوگیری می کنند و استدلال ایشان این است که اولا: عریضه و عریضه نویسی در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام وجود ندارد ـ ثانیاً: به مردم می گویند، آنهم در مجامع عمومی و رسمی ـ که اگر شما نماز بخوانید و گناه نکنید ـ نیاز به عریضه نویسی ندارید و باید از راه دل با امام زمان(عج) ارتباط برقرار کنید و حاجت بگیرید، اکنون عاجزانه استدعا می کنم جواب اینگونه افرادی را از روی دلائل قوی و محکم بدهید تا اینگونه فکر شیعیان را نسبت به عریضه نویسی برای امام زمان(عج) خراب نکنند؟

پاسخ:

از بررسی مجموعه آیات و روایاتی که در مقام تبیین منزلت و کمالات وجودی اهلبیت ـ علیهم السلام ـ وارد شده است، چنین معلوم می شود که ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ علاوه بر ولایت تشریعی یعنی حق تبیین و تشریح احکام و آیات الهی و رهبری سیاسی و دینی و اجتماعی جامعه، که اصطلاحاً به آن امام گفته می شود، از منزلت والای ولایت تکوینی نیز برخوردارند. این بعد از کمال که گاهی از آن تعبیر به «ولایت تصرّف» و «ولایت معنوی» می شود، نوعی از اقتدار و تسلط فوق العاده در امور نظام هستی است که با توجه به دارا بودن مراتب بالای کمالات معنوی و قرّب به حضرت حق با عنایات مخصوص خداوند متعال گاهی معجزات و کراماتی از آن ذوات مقدّسه ظاهر می شود و لذا از رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله و سلم ـ نقل شده که فرمود: «چون درمانده و گرفتار شدی پس به حجت استغاثه کن که او تو را در می یابد. و حجت برای کسی که از او استغاثه کند پناه و فریادرس است».(1)
«عریضه نویسی یکی از شیوه های خاص توسل (و استغاثه) است»(2) که در طول تاریخ، در فرهنگ اسلامی همواره مورد توجه بوده است. مرحوم محدث قمی در کتاب «منتهی الآمال» به نقل از «تحفة الزائر» علامه مجلسی و «مفاتیح النجاه» سبزواری، می نویسد: هر کس حاجتی دارد، آن چه را که ذکر می شود در یک قطعه کاغذی بنویسد و در ضریح مطهر یکی از ائمه ـ علیهم السلام ـ بیندازد، یا کاغذ را ببندد و مهر کند و خاک پاکی را گل سازد، و آن را در میان گل بگذارد و در نهر یا چاه یا برکه بیندازد، با این نیت که انشاء الله عریضه اش به خدمت حضرت صاحب الزمان ـ صلوات الله علیه ـ برسد، و آن بزرگوار عهده دار بر آورده شدن حاجت وی می شود.
از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «هرگاه کسی حاجت و درخواستی از خداوند متعال داشته باشد و یا از موضوعی در هراس باشدآن را به این ترتیب که بیان می شود، بر روی کاغذی بنویسد و در آب جاری و یا در چاه عمیقی بیندازد...»(3) برای آگاهی از تفصیل این روایت به کتاب «عریضه نویسی به اهل بیت» سید صادق سید نژاد، رجوع گردد.
متأسفانه مسأله عریضه نویسی که از جمله روش های خاص توسل و ایجاد ارتباط با واسطه فیض الهی است، همانند خیلی از برنامه های دیگر دینی، تحت تأثیر شرایط نامناسب تمدن جدید و دست آوردهای آن و یا دیدگاه های غلطی که در نتیجه سیطره تفکر دین ستیزانه و یا دین گریزانه، بعضی از روشن فکران که تحت تاثیر فرهنگ غربی قرار گرفته اند، به فراموشی سپرده شده و یا حداقل کم رنگ گشته است. در حالی که «از مطالعه تاریخ علمای جامعه اسلامی، انسان به حکایت های زیادی درباره «عریضه نویسی» بر می خورد، که آن ها در موارد مختلفی با هدف توسل به ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ به ویژه استمداد از حضرت بقیه الله الاعظم ـ علیه السلام ـ به این کار اقدام می نموده اند و از این طریق به برکت عنایت های خاص اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی افراد جامعه اسلامی بر طرف شده است».(4)
تردیدی نیست که تقوا و ورع و اجتناب از گناه از اهم امور می باشد چنان چه از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «من دین الأئمة الورع، و العفة، و الصلاح...»(5) همان گونه که اقامه نماز از اهم واجبات بوده و در برخی روایات پایه و اساس دین شمرده شده است و در زیارت امام حسین ـ علیه السلام ـ از ویژگی های مهم آن حضرت و سایر ائمه ـ علیهم السلام ـ اقامه نماز شمرده شده است. «اشهد انک قد اقمت الصلوة...» ولی باید دانست که هر عملی ارزش و جایگاه خاص خود را در زندگی انسان دارد و در صورتی که شرایط و مقدمات و اجزاء تام و صحیح انجام گردد تاثیر نیز خواهد داشت. و لذا هیچ منافاتی بین توسل به عنوان عریضه نویسی با سایر اعمال عبادی اعم از دعا و یا تکالیف واجب مثل نماز و... وجود ندارد بلکه هر کدام دارای جایگاه خاص خود می باشد. و در جای خودش ارزش دارد.
و بر شیعیان آگاه و جوانان پیروان اهل بیت است که بدانند دعاء در پیشگاه خداوند متعال و هم چنین استغاثه به وسایط فیض الهی و امامان معصوم و خصوصاً امام عصر ارواحنا فداه در صورتی مقرون به اجابت است که با شرایط خاص خودش انجام گیرد و در اجابت آن مصلحت شخص متوسل باشد و اگر مصلحت تأخیر در اجابت باشد به تاخیر خواهد افتاد تا وقتی که مصحلت در تاخیر است و در این صورت فائده دعا و توسل و (استغاثه) علاوه بر اجابت با تاخیر، پاداش و اجر زائدی نصیب شخص می گردد در اثر صبری که کرده (و نا امید نشده است) و اگر در دعا و توسل (اعم از عریضه و غیر آن) مصلحت نباشد بلکه مفسده باشد که فقط خدا می داند و بس، (ولکن انسان در اثر جهل به حقایق و مصالح چیزی را از خدا مستقیماً و یا به وسیله وساطت ائمه ـ علیهم السلام ـ تقاضا می کند) به مقام اجابت نخواهد رسید و در این صورت شخص داعی و استغاثه کننده مستحق ثواب و پاداش الهی است و یا این که ضرر و بدی در برابر دعا و استغاثه که کرده از او دفع می شود.»(6) چنان چه از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده که فرمود: «ما من عبد دعا الله سبحانه دعوة لیس فیها قطیعة رحم، و لا اثم، الا اعطاه الله بها احد خصال ثلاث: امّا ان یعجّل دعوته، و امّا ان یدّخر، و اما ان یرفع عنه من السوء مثلها».(7)
بنابر این، چه در عریضه نویسی و چه در سایر توسلات که بدون واسطه از خداوند چیزی می خواهیم و یا با واسطه امامان و اولیاء الهی و با استغاثه به آنان از خدا می خواهیم، چنان چه مصلحت در تعجیل اجابت باشد و یا در تاخیر آن به هر حال به آنچه خواسته ایم خواهیم رسید ولی اگر در دعا و استغاثه، مصلحتی در واقع برای ما وجود نداشته باشد بلکه مفسده باشد که خدا و اولیاء الهی از آن با خبرند و ما نمی دانیم، و در نتیجه دعا و توسل ما مقرون به اجابت نخواهد بود و خداوند به رحمت خودش باز هم به ما ثواب داده و یا مضاری را از ما دفع می کند. و لذا جای بدبینی و بی اعتنائی نخواهد بود بلکه جای شکرگزاری و امتنان بیشتر می باشد. البته افراط و تفریط در هر کاری، از جمله عریضه نویسی باطل است و پیامدهای بدی دارد که باید به مردم هشدار داد.


پاورقی:

1. محدث نوری، نجم الثاقب، ص 787.
2. بحار الانوار، ج 96، ص 243.
3. محدث قمی، کلیات منتهی الآمال، نشر الهادی، ص 927.
4. سید نژاد، سید صادق، عریضه نویسی.
5. آیت الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 361.
6. جلوه طباطبائی، سید ابوالحسن، رساله در استجابت دعا، ص 80.
7. همان ، ص 81.

 

پرسش:

آیا وقتی از امام زمان کمک می خواهیم به ما کمک می کند؟ توضیح دهید.

پاسخ:

امامان معصوم ما بر طبق روایات و آیات فراوان، جانشینان خداوند بر روی زمین هستند و دارای همه صفات و کمالات و فضائل الهی به اندازه ظرفیت وجود خود می باشند. آنان در جایگاه بسیار عالی و ممتاز و نه تنها محیط و مشرف بر عالم طبیعت می باشند، بلکه محیط بر همه عوالم وجود هستند. در دعای رجبیه از اعمال ماه شریف رجب که از امام عصر علیه السلام نقل شده است چنین می خوانیم: «... لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک...»(1) یعنی میان خداوند و اولیاء معصوم او فرقی وجود ندارد مگر در اینکه خدا آفریدگار است و اولیاء معصومش بندگان و مخلوقات اویند . اما افعال (و اراده آنها) افعال (و اراده) توست. و ولایتی به آنها عطا فرمودی که از راه آن، آسمان و زمین روشن می شود، اما ذوات آنها مصنوع و مخلوق تواند.(2) در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عیبة وحی الله»(3) ما متصدیان امر خداوند و خزانه داران علم او و گنجینه های وحی او هستیم. و در روایتی دیگر نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «ان الامام اذا شاء ان یعلم علم»(4) امام اگر بخواهد چیزی را بداند، از آن آگاه می شود. و در حدیث دیگر از آن حضرت نقل شده که فرمود: اگر من در حیات حضرت موسی و خضر بودم به آنها می گفتم که من از آن دو داناترم و چیزهایی را که آنها نمی دانستند به آنها می گفتم . چون موسی و خضر (ع) (تنها علم گذشته را داشتند و علم زمان حال و آینده را نداشتند ولی ما (ائمه) این علم را به وراثت از پیامبر صلی الله علیه و آله داریم.»(5) و نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود: «من آنچه را که در آسمان ها و زمین و بهشت و جهنم و در زمان حال و آینده است می دانم».(6)
ارتباط با امام زمان علیه السلام و نیز هر کدام از ائمه اطهار علیهم السلام، نیازمند سنخیت و وجود شباهتی با آن حضرت است. باید در خود صفا و پاکی را ایجاد کرد تا این ارتباط مؤثرتر و صافی تر باشد. پس:
آب کم جو، تشنگی آور بدست،
تا بجوشد آبت از بالا و پست،
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق،
لیک چودرد،درتونبیندکه رادوابکند؟
البته این ارتباط و در پی آن درخواست و سؤال، مانند ارتباط با خداوند متعال دارای درجات کاملاً مختلفی است و بستگی به میزان شناخت و معرفت و نورانیت و قابلیت درونی و قلبی ما دارد. آن بزرگوار از سلاله پاکان و معصومان، و امام کریم از اولاد کرام و برگزیدگان حق است و همه زیبایی ها و فضیلت ها و کمالات را در خود یک جا جمع کرده اند و هر چه پاکی و صفا و نورانیت ما بیشتر باشد ارتباط ما با ایشان عمیق تر و پایدارتر و مفیدتر خواهد بود. ایشان مظهر رحمت واسعه الهی می باشد و فریادرس و دستگیر همه انسانها بلکه همه موجودات است. همه هستی به برکت وجود ایشان و افاضات و الطاف او برقرار است. و همه موجودات بر سر سفره رحمت و کرم ایشان نشسته اند. چنانچه در زیارت شریف آل یاسین منقول از ناحیه مقدسه می خوانیم: «السلام علیک ایها العلم المنصوب و العلم المصبوب، و الغوث و الرحمة الواسعة وعداً غیرمکذوب»(7) سلام بر تو، امامی که پرچمی برافراشته و علمی سرشار و ریزان و فریادرس و رحمت بی کران و گسترده و وعده راست و صادق هستی».
امام زمان علیه السلام، همانگونه که پیش از این اشاره شد با توجه به علم و آگاهی از امور و سعه وجودی که ائمه دارنده همه عالم و انسان های طالب هدایت را هدایت می کند و به مطالب و مسایل و حوائج آن ها رسیدگی می فرماید. و هدایت معنوی همه ره پویان وادی توحید، و سالکان سلک محبّت به خداوند و بندگی حق، توسط ایشان انجام می گیرد، و هر کسی که هدایت می یابد و گامی در راه بندگی خداوند بر میدارد با ارشاد و اشراق و افاضه و عنایت های آن بزرگوار است. اگر امام زمان علیه السلام در قلبی احساس نیاز به هدایت را ببیند و عطش یافتن حق را در او مشاهده کند و درماندگی و افتادگی او را ببیند، بدون تردید از او دستگیری می کند. «آن بزرگوار حتی از دشمنانی که عناد و لجاجتی ندارند و راه را گم کرده اند، دستگیری می کند تا چه رسد به(محّبان) و شیعیان شان».(8) امکان ندارد کسی واقعا دردمند و نیازمند دستگیری باشد و آن مظهر رحمت بی کران الهی از او دستگیری ننماید، چنانچه در ضمن توقیعاتی به عالم جلیل القدر شیخ مفید قدس سره می خوانیم که بر اساس آن امام زمان علیه السلام به او فرموده است: ما به مناجات های تو توجه داریم... ما گرچه در مکان های دور از ظالمان به سر می بریم، خداوند متعال (فعلا) صلاح ما و شیعیان ما را مادامی که دنیا در دست فاسقان است چنین خواسته است، ما به جریان زندگی شما کاملاً مطلع هستیم و از اخبار و آزاری که از طرف دشمنان به شما می رسد باخبریم، چنانچه با گذشتگان صالح چنین می شد... ولی ما شما را فراموش نمی کنیم و توجه کامل به شما داریم و گرنه سخت در فشار قرار می گرفتید و یا دشمن شما را نابود می کرد. تقوا و پرهیزکاری را پیشه کنید...»(9)
پس باید جایگاه والای آن حضرت را که ولی نعمت ما است بشناسیم و میزان فقر و درماندگی و گمراهی خود را احساس کنیم و آن بزرگوار را با صفاتی مثل دستگیری کننده و فریادرس و جانشین خداوند و بصیر و سمیع و قادر بشناسیم و در این وقت است که بی اختیار احساس شکستگی خواهیم کرد و خود به خود دست مان به دعا بلند خواهد شد و با زبان حال یا قال، او راصدا خواهیم زد و «یابن الحسن» خواهیم گفت. و بدون شک اگر چنین حالی در ما پیدا شود، دستگیری و بنده نوازی آن مظهر لطف و کرم خداوند کریم، حتمی و مسلم خواهد بود. پس باید این قابلیت ها و زمینه ها را در خود ایجاد کنیم، چون علاوه بر عنایت و لطف سرشار و بی نهایت آن چشمه جوشان رأفت الهی، وجود قابلیت در ما نیز شرط لازم برای توجه و عنایت آن سرور انس و جان است. چه آنکه: «انزل من السماء ماءً فسالت اودیة بقدرها»(10) (خداوندی که) از آسمان، آبی فرو فرستاد، پس رودخانه هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شد.


پاورقی:

1. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ادعیه رجبیه.
2. در محضر علامه طباطبایی، محمد حسین رخشاد، ص 158.
3. اصول کافی، ج 1، ص 215.
4. همان.
5. همان.
6. همان.
7. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
8. منتهی الامال، شیخ عباس قمی، بخش زندگانی امام دوازدهم.
9. حبیب الله طاهری، سیمای آفتاب، ص 249 به نقل از: احتجاج طبرسی، ج 2 ، ص 322، و بحار الانوار، ج 53، ص 174.
10. رعد : 17.

 

 

پرسش:

بعضی شبهه وارد می کنند و با چند حدیث از باب خروج در آخر الزمان، قیام حضرت امام(ره) را زیر سؤال می برند... مثلاً در مقدمه صحیفه سجادیه آمده که هر کس که در زمان غیبت قیام کند غیر از آزار و اذیت ما اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و بیشتر شدن فساد هیچ نتیجه ای دیگر نمی گیرند... و به این مضمون احادیثی در باب خروج در کتاب کافی، غیبت نعمانی و ملاحم سید ابن طاووس آمده است! جواب این شبهه چیست؟ بعضی علما جواب می دهند که منظور قیامی است که به اسم حضرت بر پا شود... ولی علما این قید را از کجا می آورند؟ مگر اصل اصاله الاطلاق نیست؟ پس قید موضوعیتی ندارد... خواهشاً احادیثی که موید قیام امام خمینی(ره) و اشاره به قیام امام دارد را برایم بفرستید؟

پاسخ:

در علم اصول فقه مشهور است که: هر گاه دو دلیل و یا چند روایت با هم اختلاف پیدا کردند به گونه ای که جمع بین آن دلائل اعم از روایات و غیر آن، امکان داشته باشد، جمع بهتر است از ترک یکی از آنها و یا همه آنها. «الجمع مهما امکن اولی من الطرح».
و نیز این که: هرگاه مطلبی و حکمی در کلام معصوم بیان بشود که همراه با بیان ویژگی وصف و خصوصیتی باشد که حکم تعلیل را داشته باشد، بیان گر علیت آن وصف برای آن حکم می باشد (تعلیل الحکم باالوصف مشعر بالعلیة).
با توجه به مطالب یاد شده در پاسخ به سئوال مورد نظر به دو نکته اشاره می کنیم:
الف) درمنابع روائی دو قسم روایات نقل شده است: یک دسته روایاتی اند، نظیر آن چه که در سئوال به آن اشاره شده که هر کس در زمان غیبت قیام کند، فقط موجب آزار و اذیت ما اهل بیت می گردد، و یا این که: هر پرچمی قبل از قیام قائم ـ علیه السلام ـ برافراشته شود صاحب آن طاغوت بوده و منجر به پرستش غیر خدای عزوجل می گردد.(1) بنابراین قیام مردم علیه ستمگران و بذل جان و مال در این راه نه تنها ایثار، فداکاری، شهادت به حساب نمی آید بلکه مصداق القای نفس در هلاکت است که قرآن کریم از آن نهی فرموده است: و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة(2) لذا در زمان غیبت جز سکوت و انتظار فرج و نشستن در خانه و دعا کردن راه دیگری وجود ندارد.
دسته دیگر روایاتی است که در آن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ خبر از قیام هایی داده اند که زمینه ساز قیام حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ است و در آن روایات از رهبران قیام و اطرافیان شان تجلیل و تمجید شده و کشته های آنها شهید به حساب آمده اند. براساس این روایات نمی توان هر قیامی را پیش از ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ موجب آزار و اذیت ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ و دوستان انان دانسته و محکوم به بطلان تلّقی نمود.
این نوع روایات زیاد است، در این جا فقط به برخی از آنها اشاره می شود:
1. از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده که فرمود: «یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی (عج) سلطانه»(3) از این حدیث شریف به روشنی استفاده می شود که قومی و مردمی از مشرق زمین قیام می کنند، زمینه انقلاب و ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ را مهیّا و آماده می سازند، پیداست که لحن روایت مدح و ستایش است نه مذمت و نکوهش.
2. از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا رأوا ذالک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ماسئلوه فلا یقبلونه حتی یقوموا و لا یدفعونها إلاّ إلی صاحبکم قتلاهم شهداء اما انّی لو ادرکت ذالک لأسبقتٌ نفسی لصاحب هذالامر».(4)
گویا می بینم قومی را که از مشرق زمین خروج (قیام) می کنند حق را می جویند اما به آنان سپرده نمی شود، بار دیگر خواستار آن شوند، اما راه به جائی نبرند، با مشاهده این وضع سلاح بر دوش گرفته، و به مبارزه روی آورند. آنگاه حقوق شان را به رسمیت شناسند اما این بار، آنها نپذیرند، تا دست به قیام زنند. و پرچم نهضت را رها نکنند تا به دست صاحب شما (یعنی حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ ) بسپارند. کشته های آنان شهیدند...
با توجه به آن چه در ابتداء توضیح دادیم مبنی بر این که در صورت اختلاف بین روایات در صورتی که امکان جمع وجود داشته باشد، جمع اولی و بهتر از ترک است، گذشته از این که مقتضای جمع بین این دو دسته از روایات، این است که بگوئیم مقصود از دسته اول، قیام هایی است که به نام مهدی موعود ـ علیه السلام ـ صورت گیرد نه هر قیامی، روایات دسته دوم حکم خاص پیدا نموده و دسته اول را از اطلاق می اندازند. بنابراین نمی توان گفت که هر قیامی پیش از ظهور محکوم به بطلان است، بلکه قیام هایی محکوم به بطالت است و منجر به اذیت و آزار ائمه ـ علیهم السلام ـ می گردد که به نام مهدویت باشد. اما قیام هایی که در راستای تحقق عدالت و بستر سازی حکومت مهدوی باشد، همان گونه که در روایات دسته دوم به آن اشاره شده است و نیز ما در عصر حاضر به عیان می بینیم انقلاب اسلامی ایران به رهبری فقیه جامع الشرائط نه تنها موجب اذیت و آزار مومنان و توسعه فساد و باطل نشده بلکه باعث آسایش مومنان و تحقق خیلی از حقوق و آرمان های حق طلبانه گردیده است.
ب) دقّت و تامل در روایات دسته اول نشان می دهد که قیام هائی مورد نهی و انکار قرار گرفته که باعث به وجود آمدن محظوراتی از قبیل در تنگنا قرار گرفتن و اذیت و آزار ائمه و مومنان، و اشاعه فساد و پرستش غیر خدا، گردد. یعنی شبیه حرمتی است که بر نوشیدن شراب مترتب است «لا تشرب الخمر لانه مسکر» شراب نخورید چون که مزیل عقل و مست کننده است. به این معنا که قیام و حرکتی نکنید که نه تنها موجب تحقق عدالت و توسعه در امور دین و آسایش و رفاه در زندگی دنیوی تان نمی گردد بلکه منجر به توسعه طاغوت و افساد بیشتر و آزار مومنین و اولیاء دین می گردد و آن مصداقا منطبق بر قیام هایی است که به نام اسلام و شیعه و مهدویت صورت می گیرد ولی از نظر ماهیت هیچ سنخیتی بین این قیام ها و قیام های حق طلبانه که در راستای تحقق اهداف عالیه اسلام و ظهور عدالت انجام می گیرد نمی باشد.
ذکراوصافی مانند: اذیت، آزار و بیشتر شدن فساد، در روایات دسته اول، در حکم تعلیل حکم به وصف است که اشعار به علیت دارد. یعنی علت منع از قیام پیش از ظهور، این امور است. اما اگر قیامی چنین پی آمدهایی نداشته و موجب توسعه فساد و به وجود آمدن اذیت و آزار و در تنگنا قرار گرفتن مومنین و پرستش غیر خدا نشود، بلکه باعث تحقق عدالت و آرمان های والای اسلامی و زمینه ساز حکومت جهانی امام زمان ـ علیه السلام ـ گردد، نه تنها دلیلی بر منع آن نداریم بلکه دلائل متعدد از عقل و نقل ـ مؤید آن می باشد.
اما در خصوص قیام امام خمینی قدس سره الشریف روایتی خاصی نداریم ولی انقلاب اسلامی که به رهبری آن بزرگوار و همکاری علماء مبارز و مردم مسلمان، صورت گرفت، می تواند از مصادیق عام روایات دسته دوم باشد که در راستای تحقق اهداف حق طلبانه صورت گرفته و ادامه آن انشاء الله بستری برای تحقق ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ و جهانی سازی اسلام ناب باشد مانند اینروایت که امام کاظم ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«مردی از قم مردم را به حق دعوت کند. گروهی گرد او جمع شوند که دل هایشان چون قطعه های آهن استوار و پولادین و در برابر تند بادها و طوفان های حوادث استوارند. از نبرد (و مبارزه) خسته وافسرده نشده و ترس و وحشت برای شان مفهومی ندارند، همواره بر خدا توکل کنند و فرجام نیکو از آن تقوا پیشگان است».(5)
در خصوص این مسأله به کتاب عصر ظهور جناب شیخ علی کورانی که سلیقه خوب و تحسین برانگیزی در تطبیق روایات بر انقلاب اسلامی به کار گرفته است مراجعه نمائید به ویژه صفحات: 31 ـ 32 ـ 33، این کتاب.


پاورقی:

1. وسائل الشیعه، ابواب جهاد العدو، باب 13، ج11، ص37.
2. بقره : 195.
3. سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، ص152، به نقل از کنز العمال.
4. غیبت شیخ طوسی، طبع جدید، ص182.
5. سفینة البحار، ج2، ص646، بحار الانوار، ج60، ص216.

 

پرسش:

راه‌های دیدن امام زمان ـ علیه‌السلام ـ چیست؟ و چگونه می‌توان حب خود را نسبت به امام زمان زیاد کرد؟

پاسخ:

اولا دیدن حضرت ولی‌عصر(عج) به هیچ وجه روش ‌مند نمی‌باشد تا کسی بطور قطع راه دیدن و ملاقات با حضرت را برای دیگران، نشان دهد و مدعی شود که مثلاً فلان عمل مثل «چله‌نشینی» یا خواندن ذکر خاص و یا مداومت در رفتن به مکان خاص، حتماً منجر به دیدن آن حضرت می‌شود و آن را یک زمینه تجربه شده بداند. زیرا چنین سخنی هرگز مبنای صحیحی ندارد و لذا تجربه راه قطعی نخواهد بود.
آن را که خبری شد خبری باز نیامد هزار نکتة باریک‌تر ز مو این‌جاست
البته خواندن دعاها و زیارات و توسلات و تشرف به اماکن مقدسه مثل جمکران و غیره، امری است مطلوب و موجب ثواب و نورانیت قلب و توفیق است و چه بسا ممکن است در بعضی از موارد، مورد عنایت حضرت نیز واقع شود اما هیچگاه نباید عمل خاص را به عنوان علت حتمی و راه دیدن حضرت پنداشت زیرا امکان تشرف منوط به اذن الهی و صرفاً در اختیار حضرت می‌باشد نه در اختیار و میل ما.
ثانیاً وظیفة ما و خواستة حضرت مهدی(عج) از ما در عصر غیبت، عمل به تکلیف است نه تلاش برای دیدن و مشاهدة حضرت. گرچه دیدن حضرت توفیقی است بزرگ که نصیب هر کس نمی‌شود ولی ما مکلف به آن نشده‌ایم و حتی در برخی موارد از اصرار به این موضوع توسط بزرگان منع شده است از جمله ابوعبدالله احمد بن ابراهیم، یکی از عاشقان و شیفتگان حضرت ولی‌عصر(عج)، وقتی به جناب محمد بن عثمان عمری سفیر خاص حضرت مهدی (عج)، موضوع اشتیاق خود را به دیدار حضرت مطرح می‌کند، جناب محمد بن عثمان، در پاسخش ضمن اینکه در حق او دعا می‌کند و این عشق و اشتیاق او را می‌ستاید، می‌فرماید: زیاد اصرار مکن بر اینکه امام(عج) را ببینی چون در زمان غیبت باید اشتیاق به دیدار حضرت داشت ولی خواستار حضور و ملاقات با حضرت نباید شد زیرا این مسأله از اسرار الهی است. بهترین راه تسلیم در مقابل آن است و شما از طریق زیارت و توسل به حضرت متوجه آن وجود مقدس باش.(1)
این جریان در زمان غیبت صغری بوده است که نائب خاص حضرت در میان مردم حضور داشت و در بعضی موارد واسطة اینگونه امور می‌شدند اما در زمان غیبت کبری مسأله دشوارتر و پیچیده‌تر می‌باشد.
بنابراین آنچه مهم است توجه و توسل به حضرت از راه شناخت حضرت و عمل به تکالیف است و از امام صادق ـ علیه‌السلام ـ می‌فرماید: سعی کنید امام خود را بشناسید وقتی امام و حجت الهی را شناختید، دیدن و ندیدن شما، درک زمان ظهور و عدم درک آن، تفاوتی نمی‌کند هر کس معرفت به امام زمان داشته باشد مانند آن کسی است که در خیمة حضرت مهدی حضور دارد و مطیع فرمان او است.(2)
از آنچه ذکر شد ، افزون بر روشن گشتن جواب بخش اول سوال پاسخ قسمت اخیر سؤال نیزداده می‌شود که: بهترین راه برای افزایش محبت حضرت در قلوب‌ ما، شناخت آن بزرگوار است که تجسم همة کمالات انسانی است زیرا ممکن نیست کسی صادقانه، حضرت را بشناسد و عاشق و شیفتة حضرت نشود و دلباختة آن مظهر همة خوبی‌ها و زیبایی‌ها نشود.
خود حضرت ولی‌عصر (عج) نیز در توقیعی که به شیخ مفید صادر نموده است توصیه فرموده است که: تک‌تک شما شیعیان کاری کنید که موجب نزدیکی به ما و جلب محبت ما گردد و از کارهایی که باعث دل‌تنگی و تنفر ما می‌شود دوری جویید.(3)
بنابراین آنچه مهم است و ائمه ـ علیهم‌السلام ـ ما را به آن توصیه فرموده است معرفت اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ مخصوصاً ولی‌عصر(عج) و عمل به وظایف شرعی و دینی است.


پاورقی:

1. بحارالانوار، چاپ مطبعة الاسلامیه، 384 هـ ق، ج 53، ص 174، و محدث نوری، مستدرک الوسائل، تحقیق و نشر مؤسسة الالبیت، چاپ دوم، 1408ه‍
2. نعمانی، الغیبه، تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، مطبعة الصدوق، بی‌تا، ص352.
3. الاحتجاج طبرسی، ج 2، ص 596، «به نقل از تاریخ عصر غیبت» پورسید آقایی، نشر مرکز جهانی علوم اسلامی، 1379، ص268.

 

پرسش:

چرا باید از دیدار و مصاحبت مولایمان امام عصر ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ محروم باشیم مگر فرق ما با امت‌های قبلی چیست؟

پاسخ:

بی تردید غیبت حضرت علل و عواملی دارد که به بعضی از آنها اشاره می شود:

الف: وجود حاکمان ستمگر و خوف از قتل پیغمبر اکرم و ائمة اطهار ـ علیهم السّلام ـ کراراً به مردم گوشزد کرده بودند که دستگاه ظلم و ستم، سرانجام به دست مهدی موعود، برچیده می‌شود و کاخ های بیدادگری را واژگون خواهد نمود، از این رو اربابان قدرت و ثروت نامشروع چون وجود امام را سدّ راه منافع و مقاصد شوم خود تشخیص می‌دادند و ریاست و فرمان‌روایی خویش را در خطر می‌دیدند، کمربستند که وجود مقدس آن جناب را از میان بردارند و خودشان را از این خطر بزرگ برهانند، در این تصمیم اساسی که حیات شان بدان بسته بود، با هم متحد شده، تا ریشة عدالت و دادخواهی را قطع نمی‌کردند هرگز از پای نمی‌نشستند.(1) لذا در برخی روایات، علت غیبت امام زمان ـ علیه السّلام ـ را، خوف از کشته شدن دانسته‌اند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: به ناچار برای این کودک، غیبتی خواهدبود. گفته شد برای چه یا رسول الله؟ فرمود: خوف از کشته شدن دارد.(2)

ب: ناسپاسی امت اسلام در قبال نعمت ولایت در صورتی که انسانها در قبال نعمت‌های الهی، شاکر باشند و وظایف خود را انجام دهند ان نعمت پایدار می‌ماند ولی در صورتی که نسبت به آن ناسپاسی شود، آن نعمت‌ها پایدار نمی‌ماند و می‌گریزند.
خداوند متعال می‌فرماید: ذلک بأنّ الله لم یک مغیّراً نعمةً أنعمها علی قوم حتی یغیّروا ما بأنفسهِم و أنّ الله سمیع علیم(3) « این (کیفر) بدان سبب است که خداوند نعمتی را که به قومی ارزانی داشته باشد تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان، آنچه را در دل دارند تغییر دهند و خدا، شنوای داناست». امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمودند: با نعمت‌ها خوش‌همسایگی کنید، زیرا که نعمت‌ها رمنده‌اند و اگر از مردمی برمند، دیگر به سوی آنان بازنمی‌گردند.(4) از آیات قرآن و احادیث اسلامی این چنین بدست می‌آید که این انسانها هستند که باعث رمیدن نعمت ها از خود می‌شوند و به فرمودة امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ ، قدر نعمت ها در قیاس با ضدّ آنها شناخته می‌شود.(5) و وقتی انسان ها نعمتی را از دست دادند، تازه ارزش آن، برای شان معلوم می‌شود. خداوند متعال، نعمت ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را به مسلمانان مخصوصاً شیعیان، عطا فرمود. اما عدة کثیری، در برابر این نعمت بزرگ، ناسپاسی کردند و قدر آن را ندانستند و اهل بیت را یاری ننمودند و این ناسپاسی بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ خود را نشان می‌دهد. «حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: خداوند برای شما در حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ فرج قرار داده بود و چون او را یاری نکردند به تأخیر افتاد. حضرت مجتبی ـ علیه السّلام ـ فرمود: اگر من ناصر می‌داشتم، با معاویه صلح نمی‌کردم، و همچنین ائمه دیگر هر کدام از نبودن ناصر، شکایت داشتند و کسانی که از تاریخ با اطلاع‌اند، می‌دانند که در زمان امام حسن عسکری، پراکندگی شیعه و ضعف و انکسارشان بیش از حد بوده و مخصوصاً امام هادی و امام عسکری در سامرا، در شدت تقیه و زیر نظر بودند. پس با نبودن ناصر و حامی و خوف جان، هیچ راهی بهتراز غیبت نیست.»(6) پس آنچه باعث محرومیت انسانها از امام حاضر شده سوءرفتار خود آن‌ها بوده است. و غیبت آن حضرت هم تنبیهی است بر این تفصیر و هم توجهی است برای ایجاد اشتیاق و قدردانی از نعمت ولایت.
آنچه گذشت برخی از عواملی بود که باعث محرومیت انسان ها از فیض حضور ظاهری امام مهدی ـ علیه السّلام ـ شده است چنانچه ملاحظه شد عمدة دلایل محرومیت از سوءرفتار ما انسانها نشأت می‌گیرد و بی تردید ظاهر نشدن امام مهدی ـ علیه السّلام ـ علتی جز باقی ماندن این عوامل ندارد. مطمئن باشید که اگر انسان های معاصر در مسیر ایجاد زمینة مناسب برای ظهور تلاش کنند و در خود و دیگران این آمادگی را ایجاد کنند امام مهدی ـ علیه السّلام ـ لحظه‌ای در ظهور تأخیر نخواهند کرد. چنانکه خواجه نصیر الدین طوسی می فرماید: «علت غیبت امام مهدی(عج) نه از جانب خداوند سبحان است و نه از جانب خود امام زمان(عج) بلکه علت غیبت متوجه مردم است و آن غالب بودن خوف بر امام و اینکه مردم از امام اطاعت نکنند می باشد، پس هنگامی که علت غیبت بر طرف شود امام ظهور می کند»(7)
خلاصة مطلب آنکه:
1. وقتی مردم در مقابل نعمت‌ها، ناسپاسی و کفران بورزند، نعمت‌ها از ایشان گرفته می‌شود، مخصوصاً نعمت حضور امام ـ علیه السّلام ـ .
2. از آنجا که امام عصر ـ علیه السّلام ـ ، وارث پیامبران و امامان ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد، باید این ذخیرة الهی حفظ شود تا وعده الهی حاکمیت صالحان و مستضعفان در زمین را محقق سازد.
3. در مورد علل غیبت امام ـ علیه السّلام ـ ، وجوه مختلفی در روایات بیان شده و غیبت عکس العمل سوءرفتار مردم بیان شده است. در پایان تذکر این نکته لازم است که ممکن است غیبت اسرارنهفته ی دیگری نیزداشته باشد که ما از درک ان عاجزیم چنانچه در برخی روایات به اشاره شده است.


پاورقی:

1. امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، شفق، چاپ 16، 1376، 148 ـ 149.
2. مجلسی، بحارالانوار، بیروت،موسسة الوفاء، چاپ دوم ، 1403 هـ ، ج52، ص90 و 52 و 97. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، چاپاول ، 1377، ج1، ص346.
3. انفال:53.
4. میزان الحکمه، ج13، ص6359.
5. همان منبع، 13، 6359.
6. خراسانی، جواد، مهدی منتظر، بنیاد پژوهشهای علمی و فرهنگی نور الاصفیاء، چاپ1، 1379، ص79 ـ 80، با تلخیص.
7. خرازی، محسن، بدایه المعارف الالهیه، نشر اسلامی، چاپ5، 1418ه‍ ، ج2، ص148.

 

پرسش:

حدیث زیر در مورد امام زمان (عج) به چه معنایی است؟ «افضل الاعمال انتظار الفرج».

پاسخ:

معنای حدیث مورد نظر این است که «برترین عمل ها انتظار فرج است». اما سوال اساسی این است که چرا انتظار برترین عمل‌هاست. برای پاسخ به این سوال باید ببینیم حقیقت انتظار چیست و انتظار چه آثار و نتایجی دارد.
حقیقت انتظار چشم به راهی و امید به آینده است.(1) البته چشم براهی و امیدی که همراه با حرکت و پویایی و سازندگی است، نه انزوا و گوشه‌گیری و به همین خاطر در سخنان پیشوایان دینی از انتظار به «عمل» تعبیر شده است.(2)
بنابراین شخصی که منتظر ظهور امام زمان ـ علیه السّلام ـ است ، هم از نظر معنوی خود را تقویت می‌کند، زیرا می‌داند کسانی خواهند توانست با امام معصوم ـ علیه السّلام ـ همراهی کنند که از نظر معنوی با آن حضرت سنخیت و تناسب داشته باشد. هم از نظر جسمی خود را آماده کند تا در روز ظهور در رکاب حضرت با دشمنان خدا مبارزه کند. هم از بدی‌ها و پلیدی‌ها پرهیز می‌کند، زیرا او منتظر است با ظهور امام مهدی ـ علیه السّلام ـ بدی‌ها و تباهی‌ها ریشه کن شوند، و هم خود را به فضایل اخلاقی می‌آراید زیرا زمان ظهور وقت گسترش فضایل اخلاقی است و آن که منتظر گسترده‌ شدن فضایل است خود را به آنها می‌آراید.
و از آنجا که از جمله شرایط ظهور آمادگی مردمی و فراهم شدن یاران مؤمن و کارآمد است. منتظر تلاش می‌کند فضایل را در جامعه گسترش دهد و با جدیت و کوشش یاران و سربازان توانمندی برای حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ تربیت کند و از این طریق زمینه را برای ظهور آن امام مهربان فراهم نماید.
بنابراین انتظار واژه‌ای است با یک دنیا معنی و منتظر واقعی با انتظار، به معنویت، آمادگی جسمی، پرهیز از رذایل اخلاقی، آراسته شدن به فضیلت‌ها و زمینه‌سازی و سازندگی می‌رسد و به همین خاطر انتظار بهترین عمل‌هاست.


پاورقی:

1. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، وزارةارشاد اسلامی، چاپ اول، 1371، ج 12، ص 168.
2. حیدری نیک، مجید، نگاهی دوباره به انتظار، تهران، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، چ اول، 1381، ص 20.

 

پرسش:

اگر به نیابت پدر و مادری که سواد ندارند صبح ها دعای عهد خوانده شود آیا آنها هم مشمول حدیث امام صادق(ع) قرار می گیرند؟ و چکار کنیم که از یاران امام زمان (عج) باشیم؟

پاسخ:

بر اساس روایات نیابت در مستحبات ـ چه نیابت از شخص مرده و چه زنده ـ اثر عملی آن همان انتقال ثواب است. یعنی همان اندازه‌ای از ثواب که برای خوانندة دعاست، به همان مقدار به کسی منتقل می‌شود که دعا به نیابت از ایشان خوانده شده است. و در این مورد فرقی بین زیارات و سائر اعمال مستحبی نیست.
همچنین ائمه معصومین(ع) در مورد خواندن دعا و زیارت به نیابت از طرف پدر و مادر و مؤمنین، تأکید داشته و به آن توصیه کرده اند که روایات ذیل بیانگر این مطلب است:
1- از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده که فرمود: چه باز می‌دارد شما را که نسبت به والدین خود در حال زنده و پس از مرگشان نیکی کنید؟ نماز، روزه، حج و... برای آنها بجا آورید. پس آنچه انجام داده شود ثوابی به آنها خواهد بود. چنان که برای خودش نیز همان می‌باشد.(1)
2- ونیز امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر کس از مؤمنین عملی را از طرف دیگری انجام دهد او از آن متنعّم شده و از ثواب آن بهره‌مند می‌گردد.(2)
و از جمله مواردی که به آن سفارش شده، دعاهای مربوط به امام زمان (عج) است که به نیابت از طرف مؤمنین، به خصوص پدر و مادر خوانده شود. و اثر نیابت هر عمل استحبابی از جانب دیگران، به خصوص پدر و مادر، ‌انتقال ثواب به ایشان است.
امّا در مورد این سؤال که چکار کنیم از یاران امام زمان (عج) باشیم؟
در پاسخ می‌توان گفت این امر شرط های متعددی دارد که در ذیل فقط برخی از آنها را بیان می‌کنیم.
اول، شناخت صحیح از امام ـ علیه السّلام ـ و دیگر قدم گذاشتن در راه و سیرة آن حضرت و سایر معصومین است که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:
1. اطاعت و بندگی خالصانه در برابر خداوند متعال، که قدر مسلم آن ترک محرمات و انجام واجبات است. 1. خدمت به مؤمنین. 3. امر به معروف و نهی از منکر. 4. اشاعه و نشر معارف اسلامی. 5. مبارزه با مفاسد اجتماعی و اخلاقی و....
گفتنی است هر کدام از این موارد زمینه‌ساز ظهور حضرت بوده، و هر کسی در زمینه‌سازی ظهور آن حضرت تلاش نماید و قدم خالصانه در این راه بگذارد تا ظهور فراهم گردد یاری‌رسان حضرت در ظهور بوده، و از یاران آن حضرت محسوب می‌گردد.
دیگر اینکه در زمان غیبت به اموری سفارش شده است که انجام دادن آنها موجب می‌شود که حضرت به او عنایت پیدا کرده تا در سایه این عنایت، زمینه رشد و کمال او فراهم گردد، و راه وصال را به دست آورده، و از یاران حضرت گردد که به چند نمونه اشاره می‌گردد:
1. مداومت در دعاهایی که برای تعجیل ظهور آن حضرت است.
2. خواندن دعای عهد که از آن به دعای نور نیز یاد شده است.
3. خواندن سوره های کهف و یاسین در هر شب و به خصوص در شبهای جمعه.
4. خواندن سوره‌های «مسبّحات» در هر شب قبل از خواب که عبارتند: اسراء، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی.
5. ریاضت صحیح جهت ارتقاء به لقاء الله.
6. انجام دادن وظایف شرعی به صورت تمام و کمال و…
و…


پاورقی:

1. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، موسسه آل البیت، ج5، ص365.
2. همان، ص 369.

 

پرسش:

آیا انقلاب اسلامی را امام زمان (عج) هدایت کرده است؟

پاسخ:

اگر منظور از هدایت، دادن دستورالعمل و راهکارهای اجرایی است، باید گفت به عنوان یک سیرة مستمر و شیوة همیشگی چنین چیزی درست نیست و ما نمی‌توانیم سیاستها و خط‌مشی‌ها را به ایشان نسبت بدهیم. امّا موارد خاص و ویژه‌ای وجود دارد که نشان از هدایت آن حضرت دارد. به عنوان نمونه:
حضرت آیت الله خزعلی فرموده‌اند: «22 بهمن 57 یوم الله بود. واقعا ما در معرض کشته شدن بودیم، فقط ندای ولی عصر (عج) به داد ما رسید. فردی که الان زنده است پیام برد به دبیرستان علوی (خدمت امام امت) گفت: حضرت مهدی (عج) می‌فرماید: در خانه نمانید، اگر ماندید کشته می‌شوید. لذا امام خمینی (ره) محکم فرمود: در خانه نمانید. آقای طالقانی به امام (ره) عرض کرد: آقا! مردم را درو می‌کنند اینها عصبانی هستند آخر کارشان است.
امام فرمود: باید بیرون بریزید، ایشان (آقای طالقانی) خیلی اصرار کرد. امام فرمود: اگر پیام از جای دیگری باشد باز (بر) سر حرف خود ایستاده‌اید؟ (آقای طالقانی) گفت: چشم! تسلیم هستیم.»(1) این قضیه توسط آقای مرتضایی فرد (از همراهان امام در دبیرستان علوی نیز تأیید شده است.(2)
مجدداً تأکید می‌کنیم که ارائه چند نمونه خاص،‌دلیل بر این نیست که همة سیاستها و راهکارهای انقلاب به دستور آن حضرت بوده است.
امّا چنانچه، مقصود توجهات و عنایات وامدادهای آن حضرت است، مسأله نیاز به توضیح دارد:
در هر انقلاب، دو مشخصة عمده وجود دارد که می‌تواند معیار سنجش و ارزیابی آن انقلاب قرار گیرد. ما هر یک از دو ویژگی را از جهت داشتن ارتباط با بزرگ موعود بشریت،‌بررسی می‌کنیم:
الف. رهبری انقلاب ـ رهبری این انقلاب را امام خمینی (ره) برعهده داشتند. ایشان مجتهدی جامع الشرایط بودند و از همین جهت، نایب عام امام زمان (عج) محسوب می‌شدند (برخی رویات و توقیعات که از ناحیة مقدسه صادر شده است، مجتهدین پرهیزکار را به عنوان نایب عام آن حضرت، معرفی کرده است) شخص نایب و وکیل، همیشه سعی می‌کند تا خود را با خواسته‌های موکل خود منطبق کند. بر همین اساس، آن فقید سعید نیز، ‌همواره بر این نکته اهتمام فراوان داشت. برجستگی خاص ایشان در تقدس و عرفان، شهرة آفاق بود حتی دشمنان آن عزیز سفر کرده نیز نتوانسته‌اند کوچکترین خدشه‌ای بر مقام معنوی و عرفانی ایشان وارد کنند، همین عامل سبب می‌شود که فرد، مورد عنایت ویژة حضرت حجت (عج) واقع شود.
علاوه بر کردار، در گفتار و نوشتار نیز، آن پیر مراد پیوند روحانی این انقلاب را با آن وجود مقدس مورد تأکید قرار داده‌اند. در «صحیفة نور» موارد متعددی یافت می‌شود که آن ابرمرد، کمکهای حضرت بقیت الله (عج) را در به ثمر رسیدن انقلاب، زمینه‌سازی این انقلاب برای نهضت جهانی آن حضرت و... را متذکر شده‌اند. به عنوان مثال ایشان در پیامی می‌نویسند: «... و با عنایات خاصه خداوند متعال و پشتیبانی ولی عصر و ناموس دهر ارواحنا لمقدمه الفداء ملت دلاور ایران، مشکلاتی را که هر یک برای از پادرآوردن یک کشور قدرتمند کافی بود، یکی پس از دیگری پشت سرگذاشته و چون سدی عظیم و صفی مرصوص در مقابل تبهکاران و تفاله‌های آنان ایستاده است...»(3) و یا در فرمایشاتی خطاب به برادران ارتشی و سپاهی می‌فرمایند: «شما مورد نظر امام زمان (عج) هستید و از آنجا که ایمان و قدرت و امام زمان (عج) را دارید، همه چیز دارید.»(4)
ب. مردم ـ به گواه تحلیلگران مسائل جمهوری اسلامی، این انقلاب جنبشی مردمی بود که نقش اصلی را در آن، توده‌های اصیل مردمی ایفا کردند، هر چند، احزاب و گروه‌های مختلف بسیار فعال بودند امّا هر کدام تعداد انگشت‌شماری هوادار را دربر می‌گرفتند و در کوران وقایع، نقش به سزایی نداشتند.
در تیپ‌شناسی مردم نیز، مهمترین مشخصه دینداری بود و اصلی‌ترین انگیزه، برپایی حکومت شیعی مورد پسند ولی عصر (عج). این مسأله در انتخاب شعارها، کانونهای مبارزه (مساجد)، زمان اوج مبارزات (ایام مذهبی خصوصاً محرم و صفر)، گزینش روحانیت به عنوان پیشرو، خط دهنده و جلودار این نهضت (از این جهت که سربازان امام زمان هستند) و بالاخره پذیرش رهبری امام خمینی (که نایب عام آن حضرت بودند) جلوه‌گر است.
راه دیگری نیز برای اثبات عنایت امام غایب از نظر، به این انقلاب وجود دارد. به این بیان که خداوند در سورة عنکبوت، آیة 69 می‌فرماید: «و کسانی که در راه ما جهاد کنند ما راه خود را به آنها نشان خواهیم داد...» این انقلاب هم بر اساس عمل به دستورات الهی و فرمایشات معصومین ـ علیهم السّلام ـ شکل گرفته است. طبعا مشمول هدایتهای ائمه اطهار(ع) به ویژه آخرین آنها حضرت حجت بن الحسن العسکری ارواحنا لمقدمه الفداء خواهد بود.


پاورقی:

1. پور سید آقایی، سید مسعود، میر مهر، قم، انتشارات حضور، چ اوّل،‌1382، ص 26.
2. همان، ص 27.
3. صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368، ج 18، ص 11.
4. همان، ج 19، ص 112.

 

پرسش:

فلسفه چاه عریضه در مسجد جمکران چیست؟ اگر امام زمان را به عنوان معصوم قبول داریم باید بدانیم که علم لدنی دارد و از احوال ما آگاهند و هر چه از ایشان بخواهیم متوجه می شوند دیگر چه نیازی به نوشتن عریضه است آیا اینها بدعت نیست، بعضی ها گریه و زاری می کنند.

پاسخ:

در اصطلاح، عریضه نویسی یکی از شیوه های خاص توسل است.(1) که در طول تاریخ، در فرهنگ اسلامی همواره مورد توجه بوده است. توضیح آنکه افراد جامعه با یک سلسله نیاز و گرفتاری ها مواجه می شوند که بر حسب ظاهر امکان بر طرف نمودن آنها از طریق اسباب ظاهری و مادی میسر نیست، یا حداقل بسیار مشکل است، در چنین مواردی به جای ناامید شدن، از ناحیه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ توصیه شده است که از دعا و توسل کمک گرفته شود. آن گاه برای خود توسل شیوه های مختلفی بیان شده است که یکی از آنها عریضه نوشتن است. عریضه گاه خطاب به خداوند است و در آن فرد نیازمند ضمن اشاره به مشکل و حاجت مورد نظر خود به مقام و منزلت یکی از معصومین یا همه آنها در پیشگاه خداوند متوسل می شود و یا اینکه مستقیماً به معصوم نوشته می شود تا او بواسطه ارج و منزلتی که در نزد خداوند متعال دارد از خدا برآورده شدن آن حاجت و نیاز را درخواست نماید و در واقع واسطه بین خدا و بنده خدا بشود و یا اینکه خود معصوم بواسطه ولایت و قدرتی که از ناحیه پروردگار عالم به او عطاء شده است، به اذن خداوند مهربان این نیاز و گرفتاری را برطرف سازد. بدیهی است که هیچ کدام از این امور با قیودی که برای آنها ذکر شد به اموری نظیر شرک و بت پرستی و بدعت منتهی نمی شوند. در روایات و احادیث زیادی به عریضه نویسی به عنوان یکی از راه های توسل اشاره شده است که دو نمونه از آن را می آوریم:
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند:
«هرگاه کسی حاجت و درخواستی از خداوند متعال داشته باشد و یا از موضوعی در هراس باشد آن را به این ترتیب که بیان می شود بر روی کاغذی بنویسد و در آب جاری و یا در چاه عمیقی بیندازد...»(2)
و در منتهی الامال آمده است که:
«هر کس حاجتی دارد، آنچه را که ذکر می شود در یک قطعه کاغذی بنویسد و در ضریح یکی از ائمه و یا در نهر آب و یا در چاپ آب بیندازد.»(3)
پس آنچه از روایات فهمیده می شود، عریضه نوشتن و در چاه انداختن یکی از راه های توسل است همانطور که دعای لفظی از راههای توسل است و چاه جمکران هم فقط به خاطر اینکه نزدیک مسجد جمکران می باشد مردم بعد از بجا آوردن اعمال مسجد حاجت های خود را نوشته و درون آن چاه می اندازند نه اینکه اگر شفاهاً از امام در خواستی داشته باشند امام به آن آگاهی پیدا نمی کند بلکه یکی از راه های توسل در خواست کتبی و عریضه است و اگر مردم گریه می کنند به خاطر عشق به امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه ـ بوده و بخاطر گرفتاری های خودشان می باشد. بله اگر برای چاه گریه و زاری کرده و به خود چاه متوسل شوند هم شرک بوده و هم بدعت می باشد که در روایت و مکتب اسلام مردود است.


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، 1404، ج 96، ص 243 و کفعمی ابراهیم ابن علی عاملی، البلد الامین، چاپ سنگی، ص 89.
2. قمی، عباس، کلیات منتهی الامال، نشر الهادی، اول، 1376، ص 927.
3. قمی، عباس، منتهی الامال، ص 89.

 

پرسش:

چرا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ فقط به یک عدة خاصّی از مردم عنایت دارند و فقط به آنها سر می‌زنند؟

پاسخ:

وجود امام معصوم، برای همة انسان‌ها فایده و بهره در بردارد. چه امام حاضر باشد و چه غائب، چنانچه در دعاهای عدیده وارد شده «بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبت الأرض و السماء»(1)به برکت وجود امام مهدی ـ علیه السّلام ـ است که مردم از رزق داده می‌شوند و به وجود اوست که زمین و آسمان ثبات یافته است.
پس عنایت امام زمان ـ علیه السّلام ـ شامل حال همة موجودات مخصوصاً انسان‌ها می‌شود و کسی از این عنایت بی‌بهره نیست. در عین حال عنایت امام (عج) به شیعیان، عنایتی خاص می‌باشد، چنانچه خود آن حضرت در توقیعی (نامه‌ای) که برای شیخ مفید ـ رحمة الله علیه ـ صادر فرمود، اشاره کردند: «... ما در مراعات شما سستی نمی‌کنیم، شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر جز این بود، بلاها و سختی‌ها بر شما نازل می‌شد و دشمنان شما را در هم می‌شکستند و نابود می‌کردند، پس تقوای الهی پیشه کنید، و ما را یاری و کمک کنید بر دستگیری خودتان.»(2)
شایان توجه است که دو نوع برداشت وتصور در میان عرف و عوام مطرح است. بدون اینکه اصلی داشته باشد و صحیح باشد.
1. اینکه می‌گویند هر کس شیعة پاک خالص باشد و مرد خدا و اهل ورع و تقوی باشد، به خدمت آن حضرت می‌رسد و اگر نرسید، پس در او چیزی است، یا در ایمان و خلوص او شبهه‌ای است و در این امر به قدری غلو دارند که حتّی می‌گویند: «تو برو خود را صاف کن، امام خودش به نزد تو می‌آید» و حتّی اینکه می‌گویند: «مرد خدا و بندة صالح وجود ندارد و الاّ باید خدمت امام ـ علیه السّلام ـ برسد.»
2. معتقدند بزرگترین فضل و رتبه همین است که انسان به خدمت امام ـ علیه السّلام ـ برسد و هر کس به خدمت رسید، از همه کس برتر و بالاتر است. اگر چه جاهل باشد. پس اگر جاهل باشد که به خدمت امام ـ علیه السّلام ـ رسیده باشد، از هر عالمی بالاتر و محترم‌تر است.(3)
اینها عقایدی عوامانة و بی‌اصل و مدرک می باشند، و ریشة دینی ندارند. درعصرغیبت بنای اصلی بر غیبت است نه بر رؤیت. امّا دیدن ممکن است ولی به شرط اقتضای مصلحت و آن امرش به دست امام ـ علیه السّلام ـ است. نه به خواستة خود انسان.
خلوص نیّت، صفای باطن، جدیّت در عمل، اهل تقوی و ورع بودن، مطابق شرع بودن اعمال لازم است. اما ملازمه ندارد. یعنی این طور نیست که هر کس این طور بود حتماً و لابد به دیدار امام ـ علیه السّلام ـ نائل می‌شود. چه بسیار از علماء که اهل تقوی و ورع و صفای باطن و ... بوده‌اند و هستند، امّا به این فیض نائل نشده‌اند.(4)
علاوه بر داشتن لیاقت و شایستگی لازم است این دیدار به مصلحت شخص هم باشد، ممکن است این دیدار به نفع انسان نباشد، و دانستن مصلحت و عدم آن به دست امام زمان ـ علیه السّلام ـ است. و آنچه مهم است این است که انسان به وظیفة خود در جهت کسب تقوی و فضائل انسانی و کمالات روحی، قدم بردارد، و طالب رؤیت چهرة زیبای آن حضرت باشد، چنانچه در دعای عهد اشاره شده: «اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة»(5) بار خدایا! جمال با رشادت و آن روشن جبین ستوده را به من نشان بده» امّا مصلحت این امر را به آن حضرت بسپارد. چنانچة شیوة علماء و صالحان و مردان خدا، چنین است.


پاورقی:

1. حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج19، ص310.
2. خراسانی، محمد جواد، مهدی منتظر، بنیاد پژوهش‌های علمی و فرهنگی نور الاصفیاء، چاپ1، 1379، ص 91 و 92.
3. همان منبع، ص 94 و95 ، (با تصرف).
4. همان منبع، ص 97 و 99، (با تلخیص).
5. مفاتیح الجنان، دعای عهد.

 

پرسش:

فضیلت خواندن دعای فرج وندبه چیست؟

پاسخ:


1. خواندن دعای فرج:خواندن این دعا، علاوه بر صفای باطن و تکامل معنوی که برای شخص دارد، منافع و فواید عمومی نیز دارد، چرا که ظهور حضرت صاحب الامر(عج) از اموری است که به خواست خدا ممکن است جلو بیفتد. از وسایل و اسبابی که در قضاء و قدر الهی تأثیر گذارده و آن را تغییر می دهد، دعا است. هر مؤمنی که به این مسئله باور داشته باشد برخود لازم می داند تا در این راه از خود جدیت بخرج دهد و به وسیلة خواندن دعای فرج و امثال آن زمینه ظهور حضرت را فراهم کند. فضیلت و فواید زیادی بر خواندن این دعا مترتب است که به نمونه هایی از آنها اشاره می شود:
1- امام زمان(عج) فرمود: دعا برای تعجیل فرج، فرج شما است.(1)
2- از امام حسن عسکری ـ‌علیه السّلام ـ نقل شده که فرمود : مایة‌ نجات یافتن از فتنه های آخر الزمان است.(2)
3- سبب زیادی نعمت، مایة دفع بلا، آمرزش گناهان، مورد توجه قرار گرفتن امام زمان(عج) و ...(3)

2. دعای ندبه:«ندبه» به معنای گریه کردن است.(4) و دعای ندبه، یکی از دعاهای مشهور است که همواره بسیاری از مؤمنین, مشتاقان و منتظران ظهور دولت حقّة حضرت بقیة الله ( عج) به عنوان تجدید عهد با آن حضرت، و عرض ارادت به ساحت قدس آن حضرت در چهار عید جمعه، فطر، قربان و غدیر خواندن آن استحباب دارد. و این دعا برای تعجیل فرج و ظهور آن حضرت است. اگر مؤمنین آن را می خوانند و گریه می کنند، یا به خاطر اظهار شوق به لقای او است، یا برای ابراز نگرانی از مفارقت و محروم شدن از فیض حضور است. گریه بر آن حضرت،‌جهت دوری و طول غیبت آن امام قائم،‌سیره ای امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ بوده است که پیروان راستین آن ها، آن را سرمشق خود قرار داده و به آنان تأسی می جویند.(5)
فلذا، خواندن دعای ندبه، تجدید عهد با امام زمان(عج) و یکی از نمادهای انتظار فرج است که در روایات فرموده اند انتظار فرج بافضیلت ترین عبادت است.


پاورقی:

1. صدوق، کمال الدین، تهران، دارالکتب الاسلامی، 1395ه‍.ق، ج2، ص 485.
2. همان، ص384.
3. موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، ‌ترجمة مهدی قزوینی، تهران، ‌انتشارات بدر، چاپ سوم، 1374، ص 351.
4. صافی گلپایگانی، ‌لطف الله، امامت و مهدویت، قم، جامعه مدرسین، 1365، ج1، ص260.
5. همان.

 

پرسش:

آیا امام زمان (عج) برای کسب روزی تلاش می‌کنند؟

پاسخ:

امور معاش، تهیة غذا و پوشاک برای امام ـ علیه السّلام ـ در عصر غیبت به دو صورت ممکن است اول: همانگونه که اصل غیبت حضرت معجزه و فوق‌العاده است امور معاش و مسکن و... برای آن حضرت نیز بصورت معجزه و غیرعادی باشد یعنی هرگاه حضرت نیاز پیدا کردند به فرمان خدا از عالم غیب روزی نازل شود چنانکه این راه نمونه‌های قرآنی و تاریخی زیادی دارد مانند جریان بهره‌مندی حضرت مریم از خوان الهی «هر وقت زکریا به عبادتگاه می‌آمد، روزی شگفت‌آوری می‌یافت، می‌گفت: ای مریم، این روزی از کجا برای تو می‌رسد پاسخ داد: این از جانب خداست که همانا خدا به هرکه خواهد روزی بی‌حساب می‌دهد»(1) و مانند مائدة آسمانی برای یاران حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ و قوم بنی‌اسرائیل.
دوم: امور معاش و زندگی روزمرة حضرت بصورت عادی باشد یعنی حضرت کار و تلاش اقتصادی کنند و نیاز خود را برآورده کنند، این هم ممکن است چنانکه احادیثی زیادی داریم که حضرت در میان شماست حتی در خانه‌های شما می‌آیند و قدم روی فرشهای شما می‌گذارند.
به بیان دیگر: مسألة غیبت و چگونگی زندگی روزمرة حضرت مهدی(عج) منحصر به فرد نیست بلکه نمونه‌ها و مانندهایی دارد مثلاً حضرت «خضر» که به اتفاق شیعه و سنی و گواهی ظاهر قرآن زنده هستند(2) زندگی می‌کنند و همواره تلاش و فعالیت برای ساختن و هدایت انسانها هستند همین طور زنده بودن حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ و عدم اطلاع دقیق از خصوصیات زندگی فردی‌شان ضرری به اصل عقیده نمی‌رساند.
خلاصه: رفع نیازهای شخصی حضرت هم از راه اعجاز و فوق‌العاده ممکن است چنانکه در مورد حضرت مریم ـ علیه السّلام ـ بود و هم از راه عادی امکان دارد که از چشم ما بدور است چنانکه خود حضرت در میان ماست ولی ما نمی‌دانیم.


پاورقی:

1. آل عمران:37.
2. صافی گلپایگانی، لطف‌الله، امامت و مهدویت، انتشارات حضرت معصومه، ج3، ص55.

 

پرسش:

آیا امام زمان(عج) صبح تا شب فقط عبادت خدا را می‌کند؟

پاسخ:

پیش از هر سخنی یادآور می‌شویم که معنای عام عبادت یعنی بندگی و توجه به خداوند و اطاعت اوامر و نواهی او و انجام وظایف و تکالیفی الهی طبق این معنا مسلماً حضرت همیشه در طاعت و عبادت خداوند هستند، از مجموعة دعاها حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ که نقل شده است بدست می‌آید که نهایت وابستگی را به خداوند و نهایت بیگانگی را از دنیا دارند چنانکه این دعا را در قنوت نماز می‌خوانند «اللهم مالک الملک، تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء و...»(1) اما معنای خاص عبادت یعنی انجام دستورات خاص شرع مقدس مانند نماز خواندن، روزه گرفتن، حج رفتن و... که روشن‌ترین مصداق عبادت، نماز است آیا حضرت صبح تا شب مشغول این نوع عبادات از جمله نماز هستند در پاسخ این سؤال می‌پردازیم.
این مطلب مسلم است که عبادت و بندگی حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ همانند عبادت پدران گرامیش ائمه اطهار است همان امامانی که زندگی و عمرشان را به خدای متعال تقدیم کردند و دوستی حضرت احدیت را در اعماق و باطن وجودشان نفوذ دادند و سراسر وجودشان را محبت الهی فرا گرفته بود لذا بیشتر روزها را روزه و شبها را به عبادت می‌گذراندند.
شایان توجه است که وظایف و مسؤلیت‌های سنگینی حتی در عصر غیبت بر عهدة حضرت می‌باشد مانند آماده‌سازی جامعه برای تحقق انقلاب نهایی به انتخاب و تربیت نیروی کارآمد و ضربتی با نظارت بر اعمال شیعیان حتی در امور جزئی که به حکم قرآن اعمال ما را پیامبر و اولیاء او ملاحظه می‌فرمایند. پاسداری از حقیقت دین.(2) اجابت دعای مؤمنین. رسیدن به فریاد انسانهای گرفتار و...(3) لکن انجام این وظایف مانع عبادت حضرت نمی‌شود همانطوری که امیرمؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ حتی در حالت نماز به در خواست مستمندی که تقاضای کمک می‌کرد پاسخ گفت حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ نیز در اوج عبادت و اخلاص به مهم‌های حیات معنوی انسانها رسیدگی می‌کنند چون اصولاً خدمت به خلق از مصادیق عبادت است. و توجه به خلق خدا به انگیزة تبعیت از فرمان خدا عین عبادت است، پس سراسر عمر گرانبهای حضرت عبادت و پیروی از فرامین الهی است.
جالب است این معنا حتی پیش از تولد حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ مطرح بوده، آنجا که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان پیشین خبر از غیبت حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ می‌دادند، اصحاب و یاران می‌پرسیدند که فایده و فلسفة غیبت حضرت چیست یا حضرت در پردة غیبت مشغول چه کاری هستند و جوابهای فراخور حال از معصومین ـ علیهم السّلام ـ دریافت می‌کردند که در یکی از این جواب‌ها پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: «ای والذی بعثنی بالنبوة انهم ینتفعون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب»(4) از این حدیث یکی از مطالبی که استفاده می‌شود این است که حضرت مانند خورشید وظایف خود را انجام می‌دهند ولو ابر مانع دیدن آن شود یعنی غیبت حضرت مانع انجام وظایف او نمی‌شود با نور هدایت و فیض الهی انسانها و جامعه را به تکامل می‌رساند و...(5)
خلاصه: اصلی‌ترین مشغولیت حضرت عبودیت و بندگی خدای سبحان است و انجام وظایف او نسبت به جهان وانسان ها به امر خداوند است که اطاعت اوامر نیز خود عبادت خداوند است.


پاورقی:

1. مهج الدعوات، ص84و86 به نقل از، شریف قرشی، باقر، زندگانی خاتم الاوصیاء، نشر فقاهت، ص50.
2. صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، انتشارات حضرت معصومه، 1378، بخش سوم ص43 و مهدی ـ علیه السّلام ـ انقلابی بزرگ، ص 241و245و246و257. مکارم شیرازی، ناصر،
3. فرازی از دعای ندبه: جانم به قربانت ای حقیقت پنهانی که از ما دور نیستی و ای دور از وطن که کنار از ما نیستی.
4. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ قدیم، ص129.
5. مکارم شیرازی، ناصر، مهدی ـ علیه السّلام ـ انقلابی بزرگ، انتشارا هدف، ص253 به بعد.

 

پرسش:

آیا دعای ندبه از زبان امام معصوم صادر شده است؟

پاسخ:

1. این دعا را سیّد جلیل صاحب مناقب و مفاخر، سیّد رضی‌الدین علی بن طاووس (ره)، که از اعلام قرن هفتم هجری قمری است و از رجال بزرگ شیعه و صاحب کتب و تألیفات بسیاری است، در کتاب «اقبال»(1) خویش و در کتاب مصباح الزائر فصل هفتم (نسخة خطی)، و شیخ جلیل محمّد بن جعفر بن مشهدی حائری از اعلام قرن ششم هجری در کتاب مزار معروف به مزار محمّد بن المشهدی که علامة مجلسی آن را «مزار کبیر» نامیده است،(2) نقل کرده‌اند و همچنین در مزار قدیم، که ظاهراً از مؤلفات قطب‌الدین راوندی است، نقل شده است. نقل این دعا در مثل هر یک از این سه کتاب، دلیل این است که این شخصیت های بزرگ و معتبر و حدیث‌شناس، این دعا را معتبر شناخته‌اند.
2. پیش از این سه بزگوار، شیخ جلیل ثقه، ابوالفرج محمّد بن علی ‌بن یعقوب بن اسحاق بن ابی قرّة قنانی، معاصر نجاشی و از بزرگان قرن پنجم هجری‌قمری در کتاب دعائی که شیخ محمّد بن المشهدی در کتاب مزار و سیّد بن طاووس در مصباح الزائر و اقبال، از آن بسیار نقل کرده‌اند و مورد اعتماد آنها بوده است و همچنین از مأخذ کتاب مزار قدیم می‌باشد، این دعا را روایت کرده است و در کتبی مثل «رجال نجاشی»(3) و «علاّمه»(4)، توثیق شده است و نقل ایشان دلیل بر اعتبار دعا می‌باشد و بلکه استحباب خواندن آن را در عیدهای چهار گانه (جمعه، فطر، قربان و غدیر) تأیید کرده است.
3. شیخ جلیل ثقه، ابوجعفر محمّد بن الحسین بن سفیان بَزوفَری(5) در کتاب دعای خود، دعای ندبه را روایت کرده است و ایشان از مشایخ شیخ مفید رضوان الله علیهم است که برحسب اسانید روایات کتاب أمالی شیخ ابی علی طوسی، شیخ مفید از او بسیار روایت کرده و برای او طلب رحمت نموده است و محدث نوری در خاتمه مستدرک(6) او را چهل و دومین شیخ از مشایخ شیخ مفید شمرده و وثاقت و جلالت قدر او را گواهی فرموده است، این شیخ جلیل نیز استحباب خواندن این دعا را صریحاً فتوا داده است.(7) اگر کسی بگوید: «محمّد بن الحسین بزوفری در عصر ائمه نبوده تا از امام این دعا را اخذ کرده باشد، معلوم نیست از چه کسی و از کجا این دعا را گرفته است». جواب می‌دهیم. مگر کسی گفته است محمّد بن الحسین بزوفری این دعا را بدون واسطه از امام معصوم روایت کرده است، مگر لازم است هرکسی که روایتی را از امام معصوم نقل می‌کند، معاصر با ائمه اطهار باشد. مگر نمی‌شود حدیثی را با سند در کتاب خود روایت کرده باشد، یا روایت معتبر و مسلّمی را با حذف سند و به طور ارسال نقل نماید، بلکه چون در آن اعصار که نزدیک به عصر ائمه بوده و رسم براین نبوده که در کتاب‌ها روایتی را بدون سند بیاورند و اگر هم بدون سند می‌آوردند، عین متن را ذکر می‌کردند. اطمینان حاصل است که یا این دعا در کتاب بزوفری با سند بوده و پس از این‌که از کتاب او نقل شده، از روی مسامحه سند آن را نقل نکرده‌اند، یا این‌که آن قدر معروف و مشهور بوده که بزوفری هم خود را از ذکر سند آن بی‌نیاز می‌شمرده است. بنابراین می‌توان حدس زد که خواندن این دعا در اعصار نزدیک به عصر ائمه ـ علیه السّلام ـ و غیبت صغری هم، مثل عصر ما بین شیعه متداول و مرسوم بوده است.
4 . علاّمه مجلسی، با دقّت و تتبّع و احاطه و اطلاع وسیع و فوق‌العاده‌ای که اخبار و احادیث، رجال روایات و معرفت اساتید دارد علاوه برآن که در کتاب‌هایی مثل «بحارالانوار(8)، تحفة الزائر چاپ سنگی» که در مقدمه بر اعتبار سند ادعیة آن شهادت داده است، نقل فرموده: صریحاً و بالخصوص، اعتبار سند دعای ندبه را که منتهی به حضرت امام حعفر صادق ـ علیه السّلام ـ می‌شود، تصدیق فرموده و عبارت این نابغة‌ جهان علم، در کتاب زادالمعاد این است: «و امّا دعای ندبه که مشتمل بر عقائد حقه و تأسف بر غیبت حضرت قائم (عج) به سند معتبر، از حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ منقول است، که سنّت است این دعای را در چهار عید بخوانید یعنی: جمعه، عید فطر، عید قربان، عید غدیر»(9) علاوه برایشان علاّمه صدر‌الدین محمّد طباطبایی یزدی متوفی 1154 هجری نیز در ابتدای شرحی که بر دعای ندبه مرقوم فرموده. استناد به روایت مرویه از امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ نموده است.


پاورقی:

1. سیّد بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 295 ـ 299.
2. محمّدبن المشهدی، مزارکبیر، دعای صدو هفتم، (نسخة خطی).
3. کشی، محمد بن عمر بن عبدالعزیز، رجال کشی، ص 282، رجال نجاشی، ص 283.
4. حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، رجال علامه، ص 164، رجال علاّمه، ص 164.
5. بزوفر به فتح باء و فاء، ده بزرگی است از توابع قوسان در نزدیکی واسط و بغداد، در کنار نهر موفقی در غرب دجله (معجم البلدان)، ج2، ص 166.
6. محدث نوری، مستدرک، ج3، ص 521.
7. مرحوم استاد اعظم، آیت الله بروجردی (ره) که در علم رجال و حدیث مانند سایر علوم دارای تبحر بود می‌فرمود: یکی از طرق معروف رجال شخصیت تلامذه و شاگردان آنها است که وقتی شخصیتی مثل مفید از کسی کثیرالروایه بود و قدحی در او نشده است، اماره بر آن است که او مورد وثوق و اعتماد است.
8. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج102، ص 104 ـ 110.
9. مجلسی، محمدباقر، زادالمعاد، ص 491.

 

پرسش:

آیا زمان ظهور امام زمان (عج) مشخص است و اگر چنین است تقاضای تعجیل چه معنی دارد؟

پاسخ:

زمان ظهور امام زمان (عج) نزد خداوند مشخص است. اما دیگران از آن اطلاع ندارند.لذا در روایات ائمة اطهار _ علیهم السلام _، تعیین کنندگان وقت ظهور تکذیب شده اند.
1. امام صادق _ علیه السلام _ : هر کسی برای ظهور امام قائم، زمانی را تعیین کند، دروغ گفته است.(1)
2. عبدالرحمن می گوید: خدمت امام صادق _ علیه السلام _ بودم، مهزیار اسدی وارد شد. گفت: فدایت شوم، مرا از زمان ظهور حضرت قائم _ علیه السلام _ خبر بده، او کجا ظهور می کند و تا چه زمانی منتظر ظهور او باشیم؟ غیبت بسیار طولانی شد. حضرت فرمود: هرکسی وقت ظهور را تعیین کند، دروغ گفته است. تعجیل کنندگان در امر ظهور خود را به هلاکت انداخته اند،تسلیم شوندگان (وصابران در دوران غیبت)اهل نجات اند.(2)
بنابراین زمان ظهور امام زمان (عج) مشخص نیست و کسی نمی تواند آن را تعیین کند.
اما در پاسخ این سؤال که، اگر در نزد خداوند زمان آن تعیین شده باشد و خداوند می داند که فلان روز و سال آن حضرت ظهور خواهد کرد، در این صورت، دعا برای تعجیل چه معنا دارد؟ آیا دعا برای تعجیل اثر دارد یا نه باید گفت:
عالم، و آن چه در آن است، بر قضا و قدر الهی استوار است. خداوند به علم ازلی، از تمام حوادث عالم آگاه است. ولی، اگر خداوند همه چیز را به علم ازلی می داند، برای هر چیز، اسباب و عللی نیز قرار داده است که امورات عالم بر اساس آن پیش می رود. اسباب و علل وقتی بوجود آمد، معلول آن نیز ظاهر می شود. چنان چه در روایات آمده است که صلة رحم، صدقه و ... عمر انسان را طولانی نموده، روزی انسان را زیاد می کنند. در حالی که عمر همه انسان ها نزد خداوند مشخص است. از نظر علمی نیز ثابت شده است، اگر کسی احتیاط و بهداشت را رعایت کند از عمر طولانی برخوردار می شود. و در غیر این صورت به امراضی مبتلا می شود که موجب مرگ او می گردد. در حالی که خداوند به علم ازلی خود، از زمان مرگ تمام انسان ها آگاه است. پس، علم خداوند به زمان مرگ انسان ها، به معنای بی اثر بودن صلة رحم، صدقه، رعایت بهداشت و ... نیست. بنابراین، در علم الهی گرچه همه مقدرات مشخص است، اما مشخص شدن مقدرات با توجه به اسباب و علل های آن ها است. و یکی از آن علل و اسباب، علل و اسباب معنوی، مثل دعا است. دعا از آثار و خاصیت های زیادی بهره مند می باشد که سبب شکل گیری بسیاری از مقدرات و در مواردی موجب عوض شدن آنها می شود. چنان که خداوند فرموده است:
وَنُوحًا إِذْ نَادَی مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ نوح پیش از آن که گرفتار شود، ما را خواند، ما دعای او را مستجاب کردیم و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات دادیم.(3)
اگر یونس اهل تسبیح و راز و نیاز نبود، تا روز قیامت او را در شکم ماهی نگاه می داشتیم.(4) دعای او را مستجاب کردیم و او را نجات دادیم، مؤمنین را نیز این چنین نجات می دهیم.(5)
در روایات هم به این اثر دعا اشاره شده است:
امام صادق _ علیه السلام _ در این باره فرموده اند: «ان الدعا یردّ القضا»(6). دعا حکم الهی را بر می دارد.
امام کاظم _ علیه السلام _ فرموده اند: شما را به دعا کردن سفارش می کنم. قضا و قدر، جز اندازه و حکم الهی نیست. هرگاه دعا باشد، این حکم و اندازه را تغییر می دهد.(7)
رسول اکرم _ صلّی الله علیه و آله _ فرموده اند: «لا یرد القدر الا الدعا ... اندازه ای که از طرف خداوند تعیین شده باشد، غیر از دعا چیزی او را بر نمی دارد.(8)
بنابراین، علاوه بر اینکه علم خداوند به زمان ظهور به معنای نفی اسباب و علل ظهور نیست، بلکه، علم خداوند به زمان ظهور همراه با علل و اسباب آن از جمله دعا تعلق گرفته است. دعا، نقش بسزائی در تغییر مقدرات الهی دارد و می تواند مقدرات الهی را تغییر دهد.


پاورقی:

1. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ص 573.
2. همان.
3. انبیاء:76.
4. صافات:146.
5. انبیاء:88.
6. بحار الانوار، ج 90، باب 16، کتاب ذکر و دعا.
7. همان، ص 295.
8. الکافی، ج1، ص 2، ب47.

 

پرسش:

دوره آخر الزمان یعنی چه؟

پاسخ:

به یقین هرآغازی راسرانجامی و هر شروعی را پایانی است جز ذات اقدس خدا که هم آغاز است و هم انجام، زمان نیز از جمله  آفریده هایی خدای تواناست و از این قانون نیز خارج نمی باشد از این رو برگه های پایانی کتاب زندگی را در زمین,آخرالزمان می گویند.(1)
قرآن کریم نیز در ایات متعددی به دوران آخرالزمان اشاره کرده است و در معارف ارزشمند اسلامی نیز بارها واژه آخرالزمان در دو معنای کلی به کار رفته است:(2)
1.مدت زمانی که با ولادت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ آغاز می شود و با شروع رستاخیز بزرگ پایان می یابد و از اینرو آن پیامبر رحمت را، پیامبر آخرالزمان نیز نامیده اند.
2. مدت زمانی که با ولادت حضرت مهدی(عج) آغاز می شود و همة اتفاقات عصر غیبت و عصر ظهور را در دل خود دارد و سپس با شروع قیامت پایان پیدا می کند. و اینک نیز از واژة آخرالزمان همین معنا را اراده می کنند و در هین معنا به کار می رود. و خود این قسم نیز دارای دو مرحله می باشد:
الف: دوران نخست که انسان به مراحل پایانی انحطاط اخلاقی رسیده، فساد اخلاقی و ستم همه جوامع بشری را فرا می
گیرد و به تعبیر روایات جهان پر از ظلم و جور می شود.
ب: دوران دوم وعدة الهی تحقق پیدا می کند و آن منجی اعظم ظهور می کند و حکومتی جهانی تشکیل می دهد و به کفر ستیزی و ظلم ستیزی می پردازد و هستی را از عدالت پر می کند، امام رضا( ع )فرمودند: خداوند زمین را به دست قائم(عج) از هر ستمی پاک گرداند. و از هر ظلمی پاکیزه سازد و میزان عدل را در میان مردم نهد..»(3)


پاورقی:

1. ادیان بزرگ نیز از آخرالزمان پیش گویی هایی کرده اند مثلاً‌ در انجیل آمده است «... و این را بدان که اوقات صعب در زمان آخر خواهد رسید زیرا مرد می خواهند بود، خود دوست و زرپرست و مغرور و متکبر و کفرگو و نافرمان والدین و حق نشناس و بی دین، کتاب مقدس، ترجمه فاضل خان همدانی،‌ نامه دوم پولس حواری به تیموئیوس، پاپ سوم.
2. مهدویت و مقالات، یادزهمین همایش علمی تحقیقی فجر 78، ص 25، مقاله مهدی موعود در ادیان و مذاهب آقای کاظم ادیب، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 134ـ136.
3. حکیمی، محمد، عصر زندگی، قم، موسسه بوستان کتاب، چاپخانة دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ پنجم، ص 42 به نقل از کمال الدین ج2، ص372.

 

پرسش:

منظور از خسف بیداء که می‌گویند در زمان ظهور امام عصر (عج) رخ می‌دهد، چیست؟

پاسخ:

«خسف» فرورفتن در زمین و زیر آوار ماندن به وسیلة زلزله، سیل، طوفان، بمباران و بالا آمدن آب دریا است.(1)
«بیداء» نام سرزمینی میان مکه و مدینه است.(2) و «وادی است چهار فرسخ دورازمدینه درمسیر مکه و مدینه.»(3)
امّا از روایات چنین برداشت می‌شود که:
«مقصود از «خسف بیداء» آن است که لشکر سفیانی پس از قتل و غارت درمدینه در تعقیب حضرت مهدی(عج)به سوی مکه حرکت می‌کنند و چون به سر زمین «بیداء» برسند در آنجا همه لشکر، به جز دو نفر یا سه نفر، دچار «خسف» خواهند شد و در زمین فرو خواهند رفت.
«خسف بیداء» در وقتی واقع می‌شود که حضرت ظهور کرده و آغاز به قیام ننموده است. بنا به روایت حذیفه یمانی، نخستین لشکری که سفیانی به جانب مدینه گسیل داشته پس از مدتی به جانب شام حرکت می‌کنند و لشکریان حق، آن ها را از دم تیغ می‌گذرانند. سفیانی در پی این شکست لشکر دومی به مدینه اعزام می کند‌ که آن ها سه روز مدینه را مورد تجاوز و غارت قرار داده و آن گاه مدینه را به قصد مکه ترک می‌کنند و در بیابان «بیداء» میان مکه و مدینه به فرمان خداوند, با وارد آمدن ضربتی بوسیله جبرئیل بر زمین، همه در کام زمین فرو می روند.(4)
در حدیث دیگر آمده که در همین مقطع، نفس زکیه در مسجد الحرام کشته می‌شود و حضرت مهدی (عج) به سوی مکه حرکت می‌کند، تا قیام جهانی خود را آغاز کند، بانگ جبرئیل برای نابود کردن سپاه سفیانی در فضای سرزمین بیداء طنین انداز می‌شود. امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرموده است: سپاه سفیانی در سرزمین «بیداء» فرود می‌آیند، سپس منادی آسمان بانگ می‌زند: ای سرزمین «بیداء» این جمعیت را نابود ساز. آن گاه همگی در کام زمین فرو می‌روند.(5)
امام علی ـ علیه السّلام ـ نیز فرموده‌اند: لشکر سفیانی وقتی در طلب آنهایی که از مدینه به طرف مکه بیرون رفته اند، در «بیداء» فرودمیایند زمین آن ها را در خود فرو می‌برد. و این است معنای فرمودة خدا «و اگر ببینی، آن گاه که فریادشان بلندمی شوداما نمی توانندفرارکنند و از مکانی نزدیک گرفتارشان سازند (6)
در این آیه «گرفته شوند، از مکانی نزدیک» یعنی از زیرپاهای خود، و از آن لشکر مردی برای یافتن ناقه خود بیرون می‌رود و وقتی بر می‌گردد کسی را نمی‌یابد و اوست که خبر می‌دهد که آنان در زمین فرو رفته‌اند.(7)
روشن است که «خسف بیداء» به علت زلزله و زمین لرزه و رخدادهای طبیعی نیست. بلکه عذاب و انتقامی از لشکر سفیانی است که به ارادة خداوند صورت می‌گیرد. قرآن فرموده: «فرمان او، این است وقتی که بخواهد به چیزی بگوید: باش، ‌او موجود می‌شود.»(8)
این خسف، ناگهانی اتفاق می‌افتد و لشکر سفیانی را زمین در اعماق خود فرو می‌برد. در روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ چنین آمده است:آقای ما، قائم، پشت خود را به کعبه تکیه می‌دهد... سپس مردی که صورتش به طرف پشت سربرگشته، به طرف قائم می‌آید و در مقابل او می‌ایستد و می‌گوید:
مولای من، مژده آورده‌ام، فرشته‌ای از فرشتگان به من فرمان داد که شما را ملاقات کنم و به هلاک لشکر سفیانی در بیداء بشارت دهم. قائم به وی می‌گوید: داستان خود و داستان برادرت را بیان نما. آن مرد گوید: من و برادرم در لشکر سفیانی بودیم، دنیا را از دمشق تا بغداد ویران کردیم و آن را صاف نمودیم. کوفه و مدینه را خراب کردیم و منبر را شکستیم، چهارپایان در مسجد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ سرگین انداختند از آنجا بیرون آمدیم. خواستیم که خانة‌ خدا را ویران نموده و اهل آن را به قتل رسانیم، وقتی که به بیداء رسیدیم در آنجا فرود آمدیم. در این هنگام بود که منادی بانگ برکشید: ای بیداء این گروه ستمکار را در خود فرو ببر. زمین باز شد و همة لشکر را در خود فرو برد. سوگند به خدا که در روی زمین حتی افسار شتری باقی نماند، جز من و برادرم. در این وقت فرشته‌ای به صورت ما زد، که صورت ما (چنان که می‌بینید) به پشت سرمان برگشت و به برادر من گفت: وای بر تو! به سوی سفیانی ملعون در دمشق برو و او را به ظهور مهدی آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ انذار ده و به وی اطلاع بده که خدای تعالی سپاهش را در «بیداء» نابود ساخته است. به من گفت: ای بشیر، خود را در مکه، به مهدی (عج) برسان. وی را به نابودی ستمگران بشارت ده و بر دست او توبه کن، چرا که او توبة تو را می‌پذیرد.
سپس قائم دست خود را به روی او می‌کشد و او را به همان صورت طبیعی در می‌آورد، وی نیز با آن حضرت بیعت نموده و به همراهی او درخواهد آمد.»(9)


پاورقی:

1. کریمشاهی بیدگلی، حسین، فرهنگ موعود، انتشارات ناصر، 1377، ص 88.
2. قمی، عباس، منتهی الامال، انتشارات فراروی، 1381، ص 1317، ف 7، ب 14.
3. خراسانی، جواد، مهدی منتظر، بنیاد پژوهش های علمی فرهنگی نور الاصفیاء، ص 242.
4. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 52. ص 186.
5. همان، ص 235.
6. سبأ:51.
7. مجلسی، محمد باقر، پیشین، ص 238، ب 25، حکومت 105.
8. یس:82.
9. الیزدی الحایری، علی، الزام الناصب، بیروت، منشورات موسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 2، ص 259.

 

پرسش:

آیا دجال و سفیانی اشخاص مشخصی هستند و یا فقط یک شخصیت؟

پاسخ:

دجال از ریشه «دجل» به معنای دروغگو است و این که آیا دجّال شخصی واحد با آن ویژگی های خاص می باشد یا یک شخصیت و یک تفکّر و جریان الحادی است، در این مورد احتمالات مختلف و متعدد وجود دارد:(1)
الف) دجّال نام شخص معیّنی نیست بلکه هر کسی که با ادعای پوچ و بی اساس و مکر و حیله گری سعی در فریب و گمراه کردن مردم داشته باشد دجّال است، و از احادیث نیز این نکته قابل استفاده است. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «لا تقوم الساعة حتی یخرج المهدی من ولدی و لا یخرج المهدی حتی یخرج ستوّن کذّاباً ....»(2) قیامت برپا نمی شود تا وقتی که مهدی از فرزندانم ظهور کند و مهدی قیام نمی کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کند.
ب) دجال کنایه از کفر جهانی و فرهنگ پر زرق و برق مادی است که بر همه جهان سیطره دارد. کشورهای مستکبری که از لحاظ مادی، صنعتی و تکنولوژی قوی هستند و مسلمانان را خصوصاً در آخر الزمان و در آستانه ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ به نوعی می فریبند و مرعوب خویش می سازند و «در حیله گری و عوام فریبی، سر آمد حقّه بازان است و در دروغگویی و شعارهای دروغین بر تمام دجّال ها برتری دارد، و با وعده ها و شعارهای پوچ، آزادی و دمکراسی و آسایش و مساوات و عدالت اجتماعی، گروهی را فریفته و اغفال نموده و گمراه می سازد»(3) تا آن جا که مسلمانان خود را در برابر آن ها خود باخته تلقی می کنند، کشورهای مستکبر به ویژه استکبار جهانی با سیطره صنعتی و پیشرفت خود همه جای عالم سر می کشد و سعی در فریب مردم و سلطه بر آنان دارند.
ج) بر اساس آن چه از ظاهر اخبار و روایات استفاده می شود دجال فردی است که در آخر الزمان و پیش از قیام امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ خروج می کند و انسان غیر عادی است و با انجام کارهای شگفت انگیز جمع زیادی از مردم را می فریبد و سرانجام در منطقه شام به هلاکت می رسد در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده که فرمود: «پیش از خروج دجال بیش از هفتاد دجّال خروج خواهد کرد».(4)
با توجه به روایات می توان گفت که دجال ها متعدد و متنوع است و دجال واقعی همان است که در روایت از آن شخص معیّن قصد شده است و دجّال های دیگر که افراد شیاد و حیله گروقدرت های استعماری هستند که در پدیده های اجتماعی با ظاهر شدن، سعی در فریب مردم دارند.
اما سفیانی، بر اساس روایات وارده نام این فرد پلید که رهبری جبهه باطل و مهدی ستیز را به عهده دارد، عثمان بن عنبسة بن ابی سفیان است و ظاهر روایات نشان می دهد که به مدت هشت یا نُه ماه بر نواحی پنجگانه: دمشق، حمص، اردن، حلب و قنسرین حکومت خواهد کرد و خون های زیادی را خواهد ریخت تا این که سرانجام در منطقه فلسطین شرقی به دست سپاهیان مولانا الحجة ـ سلام الله علیه ـ اسیر و در کنار دریاچه (طبریّه) به قتل می رسد. بر اساس تصریح روایات، خروج سفیانی از وعده های حتمی خداوند است. از امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: امر قائم از سوی خداوند حتمی است و امر سفیانی نیز از جانب خداوند قطعی می باشد و قائم ظهور نمی کند مگر پس از مرگ سفیانی.(5)
در برخی از کتب، از جمله کتاب «غیبت کبری»، علامه سید محمد صدر، این احتمال مطرح گردیده است «که ممکن است سفیانی و دجّال یک نفر باشد، خصوصاً با توجه به ضعف و اضطراب روایاتی که شامل اوصاف و ویژگی هایی برای آن دو می باشند و لذا با نادیده گرفتن خیلی از اوصافی که در روایات مربوط به این دو می باشد، می توان گفت که قدر متیقن این است که دجال و سفیانی عنوانی است برای یک فرد منحرف و مفسد که در آخرالزمان ظهور می کند.
از شواهدی که مؤید این احتمال می باشد این است که در روایات عامه و اهل سنت معمولاً تعبیر دجال شده است و از سفیانی اثری در کتب و مصادر اهل سنت به چشم نمی خورد. اما در کتب و مصادر امامیه و شیعی تعبیر به سفیانی شده است. بنابراین امکان دارد که دو تعبیر در منابع دو گروه حکایت از فرد و شخص واحدی باشد که اصحاب و پیروان هر مذهب از زاویه خاص مذهبی شان به آن نظر داشته باشند.(6)
اما این احتمال یک احتمال صحیح و قابل قبول نیست نه از جهت اعتماد و استدلال به ظاهر کلمات و عباراتی که در روایات وجود دارد و نه از راه اعتماد به اشارات و مفاهیم کنایی که در روایات درباره این دو وارد شده است، چه آن که: اولاً از حیث قواعد ادبی و اصولی حاکم بر آن، دو اسم دلالت بر دو مسمی دارد اگر چه بعضی اوصاف آن بر ما مجهول باشند و اگر دجال و سفیانی یک نفر بودند از آن دو باید به تعبیر واحد یاد می شد.
و ثانیاً در روایات اوصاف و ویژگی هایی برای هر کدام بیان شده که نادیده گرفتن این ویژگی ها به خاطر دقت در اسناد و دلالت روایات و احتمال تضعیف و خدشه بعضی از آنها، کار دشوار و چه بسا نوعی تحکّم و زورگویی به حساب می آید. مثلاً از باب نمونه: در روایات، دجال دارای عمر طولانی است بر خلاف سفیانی، دجال بن صاید نامیده شده و سفیانی، عثمان بن عنبسه، سفیانی از اولاد ابی سفیان است بر خلاف دجال، دجال ادعای ربوبیت و خدایی می کند بر خلاف سفیانی که به عنوان یک فتنه گر مسلمان که به نفاق مذهبی دامن می زند، دجال همه جا را تصرّف می کند به جز مکّه و مدینه و ظاهراً حرکتش و دامنه تصرفاتش فراتر از سفیانی می باشد، دجال اعور است ولی سفیانی دارای دو چشم سالم می باشد.(7)
بنابراین می توان گفت که سفیانی غیر از دجال است و بر اساس روایات از تبار ابوسفیان است و از کینه توزترین افراد نسبت به اهلبیت می باشد، با پرچم سرخ که نشانه خون آشامی اوست، قبل از ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ خروج می کند و جنبش او بسیار خشن و در سه مرحله انجام می گیرد. مرحله تثبیت که شش ماه طول می کشد، مرحله دوم جنبش سفیانی که هجوم به عراق و نیز حجازاست. و مرحله سوم جنبش او برخورد و دفاع در برابر تحرک سپاه حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ به جهت حفظ متصرفات خود از سرزمین شام و اسرائیل و قدس است. و خروج او از آغاز تا پایان در حدود 15 ماه می انجامد.(8)


پاورقی:

1. امینی، آیت الله ابراهیم، دادگستر جهان، ص 216.
2. بحار الانوار، ج 52، ص209.
3. امینی، آیت الله ابراهیم، دادگستر جهان، ص 218.
4. کنز العمال، ج 14، ص200.
5. بحار الانوار، ج 52، ص182.
6. صدر، سید محمد، تاریخ الغیبة الکبری، ص523ـ524.
7. همان، ص524ـ525.
8. کورانی، علی، عصر ظهور، ص120ـ121.

 

پرسش:

خر دجّال چگونه حیوانی است؟

پاسخ:

معمولاً طبق یک سابقه ذهنی عامیانه با گفتن واژه دجال ذهن ها متوجه شخص معین یک چشمی با جثّه افسانه ای با برنامه های مخصوص به خود که پیش از انقلاب بزرگ مهدی ظهور خواهد کرد، می شود. ولی همان گونه که از ریشه لغت دجال از یک سو و از منابع حدیث از سوی دیگر استفاده می شود، دجال منحصر به یک فرد نیست بلکه عنوانی است کلی برای افراد پر تزویر و حیله گر، و پر مکر و فریب و حقّه باز که برای کشیدن توده های مردم به دنبال خود از هر وسیله ای استفاده می کنند.
در حدیث معروفی از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت شده است که هر پیامبری بعد از نوح پیروان خود را از فتنه دجال بر حذر داشت، من نیز شما را بر حذر می دارم.(1) البته هیچ مانعی ندارد که یک دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد.
به هر تقدیر یکی از نشانه های دجال که در بعضی روایات ذکر شده این است که همراه او یک الاغ (مرکب) سفید تندرویی است که هر گام او یک میل است و به سرعت زمین را طی می کند.(2)
می گویند از هر موی الاغ دجال، آوازی به گوش می رسد و آن آوازها باعث جذب شدن مردم سست، ایمان و ناپرهیزکار می شود و اصل او از اصفهان یا بجستان یا خراسان نشان داده اند.(3) در این باره درکتاب های عالمان شیعه حدیثی وجود ندارد. و اهل سنت درباره خر دجال، حدیث تقل کرده اند و به نظر ما هیچ یک از این احادیث درست نیست و نمی توان به آنها اعتماد کرد.


پاورقی:

1. صحیح ترمذی، باب ماجاء فی الدّجال، ص42.
2. مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، ص175.
3. آخرین امید، ص323.

 

پرسش:

منظور از مرگ سفید و مرگ قرمز در هنگام آخر الزمان چیست؟

پاسخ:

برای پاسخ به این سوال تنها به ذکر یک روایت اکتفا می کنیم.
از امیر المومنین علی ـ علیه السلام ـ منقول است که فرمود: «پیش روی قایم ـ علیه السلام ـ مرگی سرخ و مرگ سفید پدیدار گردد و ملخ های خونرنگ وقت و بی وقت هجوم آورند، اما مرگ سرخ یعنی شمشیر و مرگ سفید یعنی طاعون»(1) بنابر این، مقصود از مرگ سرخ کشته شدن در اثر جنگ و مقصود از مرگ سفید مردن در اثر شیوع بیماری های مانند طاعون وامثال ان خواهد بود.


پاورقی:

1. بحار الانوار، ج52، ص 113.

 

پرسش:

پیامبرانی که زنده هستند کدامند؟ وضعیت زندگی آنها چگونه است. آیا مثل حضرت مهدی (عج) زندگی می کنند؟ آیا در زمان حکومت حضرت مهدی و ظهور آن حضرت زندگی می کنند بعد می میرند یا طور دیگری است؟

پاسخ:

آنچه از روایات بدست می آید و بر آن اجماع شده است. دو تن از پیامبران الهی تا الان زنده هستند آن دو نفر حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و حضرت خضر ـ علیه السلام ـ می باشند.
حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ یکی از پیامبران الهی و صاحب کتاب است مسیحیت کنونی معتقدند که او کشته شده و به صلیب کشیده شد. ولی در آیات 157 و 158 سوره نسأ قرآن فرموده است که آن حضرت به صلیب کشیده نشد بلکه امر بر دشمنان وی مشتبه شد و خداوند او را به سوی خود بالا برد و در روایات شیعه و سنی نیز وارد شده است که او پیش چشم یاران خود از زاویه خانه خود به آسمان رفته و در آسمان زنده است.(1)
آنچه از این منابع فهمیده می شود صعود حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ به آسمان و زنده بودن و نزدول شان در زمان ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ می باشد. ولی چیزی از وضعیت زندگی فعلی ایشان در روایات به چشم نمی خورد.
در هنگام ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ از آسمان فرود می آید و پشت سر حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ نماز می گذارد. و یهود و نصاری وقتی او را می بینند. عده ای به مهدی ـ علیه السلام ـ ایمان می آورند و به مسلمانان می پیوندند.
او از آئین حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ پیروی کرده و به تبلیغ دولت کریمه حضرت مهدی و اسلام می پردازد. وقتی فرود می آید صلیب را شکسته و خوک را می کشد و مالیات وضع کرده و به قدری مال به مردم می دهد که دیگر کسی قبول نمی کند.(2)
ایشان به همراه مسلمانان به جنگ یهود رفته و طبق بعضی از روایات دجّال به دست ایشان کشته می شود مهم ترین نقش حضرت عیسی این است که به کشورهای مسیحی رفته و به نفع دولت حضرت مهدی تبلیغ می کند. به تدریج و به روال طبیعی در هدایت ملل غربی گام بر می دارد و تحول در عقاید و سیاست غربی ها بوجود می آورد. خرافات حکومت ها و تمدن های غربی را بر ملا می سازد. خداوند جل جلاله به دست او معجزاتی را آشکار می کند. ثمره این تلاش و تبلیغ ها کاهش دشمنی حکومت های غربی نسبت به اسلام و ایمان و اسلام آوردن آن ها می باشد. بنابراین آن حضرت در پیروزی و موفقیت اسلام بر ادیان و مکاتب نقش مهمی را ایفاء می کند.(3)
حضرت عیسی پس از چهل سال از فرود آمدنش، از دنیا می رود و بدست مسلمانان و حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ در کنار قبر مادرش در قدس دفن می گردد.(4)
اما حضرت خضر ـ علیه السلام ـ بعضی او را پادشاه یا دانشمند و یا مرد صالحی می دانند ولی منابع شیعه و سنی به پیامبر بودن او تأکید دارند. او از فرماندهان بزرگ لشگر ذی القرنین بوده و به همراه او به مکانی رفته و آب حیات نوشیده است.(5) حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرمایند: خضر ـ علیه السلام ـ از آب حیات نوشید و هر کس از آن آب بنوشد برای همیشه تا روز قیامت زنده است.(6) پس حضرت خضر تا روز قیامت نمی میرند و همین نکته از روایات فهمیده می شود. ولی از جزئیات زندگی او اطلاعی در دست نیست اما بطور کلی سیر زندگی حضرت خضر را در سه مرحله می توان نام برد.
1. مرحله ای که حضرت خضر ـ علیه السلام ـ در خفای کامل بوده و بر احدی ظاهر نمی شد. از این مرحله زندگی ایشان هیچ مدرکی در دست نیست.
2. مرحله ای که برای حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و بعضی از انبیاء و پیامبر اسلام و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ ظاهر می شود.
ظهور حضرت خضر برای پیامبر در این دوره و دوره ائمه اطهار پررنگ تر است. و با پیامبر حشر و نشر زیادی داشته و با ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ مصاحبت داشته اند. در این خصوص روایاتی وارد شده است که به جهت رعایت اختصار از ذکر آن ها خودداری می شود.
3. حضرت خضر در دوره حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ ظهور کامل پیدا می کند و از صحابه حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ می باشد. و در جنگ های آن حضرت شرکت می کند. او یکی از وزیران قوی و با کفایت حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ می باشد. طبق بعضی از روایات یک بار به دست دجال کشته شده و دوباره زنده می شوند.(7)


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403 هـ ق، ج 14، ص 325. ـ قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، چاپ یازدهم، ج 3، ماده عیسی. ـ طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ذیل تفسیر آیه 158 سورة نساء.
2. کورانی، علی، ‌عصرظهور، ترجمه عباس جلالی، انتشارات سازمان تبلیغات، چاپ دوم، ص 342.
3. همان، ص 343.
4. همان، ص 342.
5. قمی، ابراهیم، تفسیر القمی، موسسة دارالکتاب، چاپ سوم، 1404 هـ ق، ج 2، ص 119. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، چاپ اول، 1385، ج 1، فصل خضر و موسی.
6. حویزی، ، تفسیر نورالثقلین، موسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1412 هـ ق، ذیل آیه 158 نساء.
7. این مطالب در همه منابعی که ذکر شده، بدست آمده است.

 

پرسش:

آیا یاران امام زمان (عج) هم نیروی خارق‌العاده دارند؟

پاسخ:

طبق احادیث و اخبار متواتر و مسلمّی که در منابع اهل سنّت و تشیّع وجود دارد، با قیام و ظهور قائم آل محمّد ـ علیه‌السّلام ـ تمام نظام و قدرت‌های ستمگر که به پیشرفته‌ترین سلاح و تکنولوژی عصر مجهزّند، سرنگون می‌شوند، و در سایة نظام و حکومت مقتدر حضرت مهدی ـ علیه‌السّلام ـ جهان پر از جور و ستم، سرشار از عدل و داد می‌گردد، و صلح و امنیت در سراسر گیتی پدید می‌آید. و بدون تردید قیامی که منجر به نابودی ظلم و جور به طور کامل گردد، و تمام قدرت های استکباری مجهّز به تکنولوژی و سلاح های پیشرفته از بین برود، قطعاً در اثر رشادت و فداکاری‌های اصحاب و یاران آن حضرت است که امدادهای غیبی و عنایات ویژة خداوند سبحان را با خود دارند، و در اثر لیاقت و شایستگی‌هایی که کسب کرده‌اند، خداوند توان و نیروی خارق‌العاده‌ای را به آن‌ها می‌بخشند.
در این زمینه احادیث و روایاتی که دلالت دارد بر این‌که یاران و اصحاب آن حضرت دارای نیروی خارق‌العاده اند، فراوان است، که در اینجا به ذکر چند حدیث اکتفا می‌شود:
1. از امام باقر و امام صادق ـ علیهما‌السّلام ـ روایت شده که در تفسیر آیة مبارکة ولئن اخرناعنهم العذاب الی امة معدودة(1) فرمودند: «شماری از امت آن‌ها اصحاب حضرت مهدی ـ علیه‌السّلام ـ هستند که در آخر زمان به سیصد و سیزده نفر مرد می‌رسند به تعداد اهل بدر،‌ و آن‌ها همانند آمدن تکه‌های ابر درفصل پاییز، در یک ساعت گرد هم جمع می‌شوند.» (2)
2. علی بن حمزه از ابوبصیر از امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ سخن لوط ـ علیه‌السّلام ـ را نقل می‌کند که به قوم خود گفت: لو انّ لی بکم قوّه أو آوی الی الرکن الشدید ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم، یا تکیه‌گاه و پشتیبان محکمی در اختیار من بود. (3) نبوده مگر آرزوی قوّت قائم ـ علیه‌السّلام ـ، و جز قدرت و قوّت اصحاب آن حضرت را یاد‌آور نشده است، و آنهایند رکن محکم. چون به یک مردی از آن‌ها قدرت چهل مرد داده می‌شود، و قلب های استوارتر از پاره‌های آهن دارند، اگر از کوه‌های آهن عبور کنند آن‌ها را از جای برمی‌کنند شمشیرشان را بر زمین نمی‌گذارند تا خدای عزوجل از آن‌ها راضی گردد(4)
3. مسعود بن سعد جعفی از جابر، از امام باقر ـ علیه‌السّلام ـ نقل کرده است که فرمود: «خداوند متعال در دل شیعیان ما وحشت می‌اندازد، امّا هنگامی که قائم ما ـ علیه‌السّلام ـ قیام کند و مهدی ما ـ علیه‌السّلام ـ ظهور کند، یک مرد از شیعیان پر جرأت‌تر از شیر، و کاری‌تر و نافذتر از نیزه خواهد بود.» (5)
4. عبدالله بن حماد انصاری، از ابی ‌جارود، از امام باقر ـ علیه‌السّلام ـ روایت کرده که آن حضرت فرمود: «یاران و اصحاب قائم سیصد و سیزده مرد هستند... که بعضی از آن‌ها در روز روی ابر راه می‌روند... و بعضی از آنان بر فراش خویش خوابیده و صبحگاهان در مکه هستند.» (6) و نیز احادیثی به همین مضمون با اندک تفاوتی از مفضل بن عمر از امام صادق ـ‌علیه‌السّلام‌ـ، و از ابو خالد کابلی، از علی بن الحسین ـ علیه‌السّلام ـ یا از امام باقر ـ علیه‌السّلام ـ(7) و از محمد بن فضیل از امام رضا ـ‌علیه‌السّلام‌ـ(8) روایت شده است.
5. علی بن حمزه از امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ روایت کرده که فرمود: «جوانان شیعه بر پشت بام های خود خوابیده‌اند که ناگهان در یک شب بدون هیچ قرار قبلی در مکه در اطراف صاحب خود حضرت مهدی ـ علیه‌السّلام ـ جمع می‌گردند»(9)
6. ابو خالد کابلی از امام زین‌العابدین ـ علیه‌السّلام ـ نقل کرده که فرمود: «کسانی که شب هنگام از بستر‌های خویش ناپدید و مفقود می‌شوند سیصد ‌و ‌سیزده نفر به تعداد اهل بدر هستند که صبحگاهان در مکه حضور پیدا می‌کنند، و این فرمودة‌ خداوند عزوجل است که فرمود: «هر کجا باشید خداوند همگی شما را خواهد آورد» و آنان یاران قائم ـ علیه‌السّلام ـ هستند»(10)
7. از امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ روایت شده که این آیه اینما تکونوا یات بکم الله جمیعاً(11) دربارة ناپدیدشدگان از اصحاب و یاران حضرت مهدی ـ علیه‌السّلام ـ نازل شده است. چون آنان شبانگاهان از بستر خویش ناپدید شده و صبحگاهان در مکه دیده می‌شوند، و برخی از آنان به وسیلة ابر سیر می‌کنند... و آنهایی که در روز با ابر حرکت می‌کنند از نظر ایمان با عظمت و افضل‌تر از دیگران است»(12)
8. محمد بن حنفیه، از امام علی ـ علیه‌السّلام ـ وان حضرت از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «حضرت مهدی از ما اهل بیت می‌باشد که خداوند امر قیام حضرت را در یک شب سروسامان می‌بخشد.»(13)
از این احادیث به خوبی استفاده می‌شود که یاران آن حضرت دارای توان و نیروی خارق‌العاده هستند زیرا:
1. در این احادیث تصریح شده که یاران حضرت نیرو و قوّت چهل نفر را دارند و می‌توانند کوهها را از جایش برکنند. و از لسان حدیث استفاده می‌شود، که این قوّت و نیرو با صرف‌نظر از بکار گیری ابزارهای پیشرفتة بشری عادی آن روز است.
2. احادیث مزبور به صراحت می‌رساند که یاران آن حضرت بدون استفاده از ابزار و وسیله‌های عصرش با نیرو و توانی که خداوند به آن‌ها عنایت می کند به وسیلة ابر و غیره در یک شب ناگهان طی‌الارض می‌کنند و در مکه حاضر می‌شوند. و این قطعاً به وسیلة هواپیما و یا سایر وسایل و ابزار زمانشان نمی‌باشد. چون در روایات تعبیر مفقود و ناپدید شدن آمده است که آن‌ها از بستر خویش ناگهان مفقود می‌شود، و تعبیر مفقود شدن در یک شب، دربارة کسی که سفر عادی با هواپیما و غیره بکند، صحیح نیست و بدون تردید، گرد‌ آمدن یاران آن حضرت در یک شب در مکه معظمه از امور خارق‌العادة یاران آن حضرت ـ علیه‌السّلام ـ است که در اثر لیاقت و شایستگی به آن دست یافته‌اند.
3. در برخی از احادیث(14) تصریح شده است که وقتی یاران حضرت در مکه حضور پیدا می‌کنند، اهل مکه از پذیرایی آن‌ها امتناع می‌ورزند، و می‌گویند: اینها از کجا آمده‌اند؟ اینها نه برای حج و عمره آمده‌اند و نه برای تجارت و سیاحت، و نه با هیچ قافله و سیّاره‌ای آمده‌اند. در گفتگوهای اهل مکه، که برخی احادیث به آن‌ها اشاره دارد، آمدن یاران حضرت را با هر گونه سیاره و هوا‌پیما نفی می‌کند.(15) بلکه آنان به وسیلة عنایت و قوت و نیرویی که خداوند در اختیار آن‌ها قرار داده طی‌الارض کرده و در خدمت حضرت رسیده‌اند.
4. در برخی از احادیث تصریح شده است که یاران حضرت در یک ساعت، همانند ابرهای متفرق و پاره پاره‌ی پاییزی جمع می‌‌شوند، و بی‌تردید اجتماع سیصد و سیزده نفر بدون قرار قبلی، و ناگهانی و آن هم در یک ساعت، سازگاری با سفر عادی به وسیلة هواپیما که نیازمند گذرنامه، ویزا، و تهیة سایر مقدمات سفر می‌باشد، آن هم از کشور‌های مختلف دنیا، ندارد، بلکه این عمل خارق‌العاده یکی از شاخصه ها و ویژگی‌های یاران آن حضرت است، که به وسیلة ایمان، و شایستگی به آن می‌رسند و مورد لطف و عنایت خداوند قرار می‌گیرند، چنانکه خود حضرت مورد لطف و عنایت خاصة خداوند است که امام باقر ـ علیه‌السّلام ـ در تفسیر مبارکة کلام خداوند (یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذوا الاّ بسلطان)(16) می‌فرماید: «حضرت قائم با هفت هودج از نور در پشت کوفه فرود می‌آید و کسی نمی‌داند که آن حضرت در کدام یکی از هودجها است.» و بدون تردید اسباب و ابزار قدرتمندی که در اختیار حضرت و یارانش است، در اثر عنایت ویژة خداوند سبحان است، و مافوق توان‌مندیهای عادی بشری آن روز است که این گونه هودجهای نوری در اختیار دیگران نخواهد بود.
علاوه بر این در روایات آمده است که از جمله یاران حضرت مهدی(عج) حضرت خضر، حضرت الیاس، و حضرت عیسی هستند، و در جای خود به اثبات رسیده است که پیامبران دارای اعجاز و نیروی خارق العاده هستند نتیجه آنکه یاران حضرت دارای توانمندیهای خارق‌العاده می‌باشند که به وسیلة ابرها مسافرت و طی‌الارض می‌کنند با فرشتگان همراه و همگام هستند، و حتی بعضی از آنها از فرشتگان سبقت می گیرند(17) و روی دریاها راه می‌روند، و هود جهای نوری در اختیار دارد، و در هر کجای دنیا که باشد، به طور مستقیم با حضرت سخن می‌گویند و آن حضرت را می‌بینند. و اگر بر کوهها حمله‌ور شوند آن‌ها را از جای بر می‌کنند، و با پرچمهای خویش به هر شهری روی آورند تحت سیطرة خویش در می‌آورند، بر فراز اسبها، چون عقاب چابک و چالاکند، و دارای قوّت و قدرت فوق‌العاده می‌باشند.


پاورقی:

1. هود:8.
2. بلخی قندوزی حنفی، ینابیع المودة سلیمان بن ابراهیم، ترجمة سید مرتضی توسلیان، چاپ بوذر جمهری، ج2، ص405ـ406.
3. هود:80.
4. صدوق، کمال‌الدین، تهران، مکتبة الصدوق، ص673، ب 58، ح 26، سلیمان بن ابراهیم بلخی قندوزی حنفی، ینابع المودة، ترجمة سید مرتضی توسلیان، چاپ بوذر جمهری، ج 2 ص 405 ـ 406.
5. حلیة الاولیاء:ج 3، ص 184، بلخی قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابع المودة ترجمة سیدمرتضی توسلیان چاپ بوذر جمهری، ج 2، ص 499، ب 94، ح25، اثبات الهداة: ج 3،ص 557، ب 32، ح 606.
6. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، چاپ تهران، مکتبة الصدوق، ص 315.
7. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، چاپ تهران، مکتبة الصدوق، ص 313. صدوق، کمال‌الدین، تهران، مکتبة الصدوق، ص672، ب58، ح24.
8. طبرسی، ابوجعفر محمدبن جریر، دلائل الامامة، انتشارات رضی، چاپ قم، ص241.
9. نعمانی ص 316، ب 21، ح 11، بشارة الاسلام ص 198، ب 2.
10. کمال ‌الدین ج 1، ص654، ب 57، ح 21، اثبات الهداة ج 3، ص 491، فصل 4، ب 32، حدیث 235.
11. بقره:148.
12. کمال الدین، ج 2، ص672، باب 58 حدیث 24، اثبات الهداة ج3، ص493، فصل 5، باب 32، حدیث 246.
13. ابن ابی شیبه، ج 15، ص 197، حدیث 19490، تاریخ بخاری، ج 1، ص317، حدیث 994.
14. مراجعه شود به: دلائل الامامة، ص 307، البرهان، ج1، ص 163، ح 9، منتخب الاثر، ص 485، فصل 8، باب 1، ح 4.
15. مراجعه شود به: عبدالله عبدالهادی، المهدی و اطباق النور، بیروت، مؤسسة بلاغ، ص 72 ـ 74، به نقل از شبارة الاسلام ص 238.
16. مراجعه شود به: دلائل الامامة، ص 307، البرهان، ج1، ص 163، ح 9، منتخب الاثر، ص 485، فصل 8، باب 1، ح 4.
17. طبرسی، ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، قم، انتشارات رضی، ص241.

 

پرسش:

در زمان ظهور که حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ هم به دنبال امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ می‌آیند مسیحیان از پیامبر خودشان اطاعت می‌کنند یا از امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ ؟

پاسخ:

حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ وقتی به زمین فرود می آیند بر شریعت کامل خاتم یعنی اسلام هستند و بر همین اساس بعد از ظهور امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ پشت سر امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ نماز می‌گذارند.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «عیسی پیش از قیامت از آسمان به دنیا فرود می‌آیند، پس هیچ یهودی و غیر یهودی باقی نمی‌ماند مگر اینکه پیش از مرگش به او ایمان می‌آورد و عیسی ـ علیه السّلام ـ پشت سر مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ نماز می‌گذارد.»(1) و در روایتی دیگر تصریح دارد که طبق شریعت اسلام نماز می گذارد.(2) و خود حضرت عیسی(ع) اعلام می دارد که من به عنوان وزیر فرستاده شده ام نه امیر و فرمانروا»(3) بنابراین او کارگزار حضرت ولی عصر (عج) خواهد بود.
اقتدا کردن حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ به امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ و نماز خواندن او پشت سر امام (ع) و نیز وزیر امام زمان(عج) بودن نشانه و نِماد این مطلب است که حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را پیشوا و رهبر خود می‌دانند. بنابراین حضرت عیسی(ع) خود بر شریعت اسلام خواهد بود و اطاعت مسیحیان از آن حضرت در واقع پذیرش اسلام و اطاعت از امام عصر(عج) است علاوه بر این که این رفتار حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ باعث می‌شود که بعد از ظهور، اکثر مسیحیان و دیگر ادیان به اسلام روی بیاورند.
آیت الله مکارم شیرازی درباره سرنوشت مسیحیان در عصر ظهور می‌گوید: «با توجه به اینکه در دوران حکومت آن مصلح بزرگ همه وسایل پیشرفته ارتباط جمعی در اختیار او و پیروان رشید او است و با توجه به اینکه اسلام راستین با حذف پیرایه‌ها کشش و جاذبه‌ای فوق‌العاده دارد، به خوبی می‌توان پیش‌بینی کرد که اسلام با تبلیغ منطقی و پیگیر از طرف اکثریت قاطع مردم جهان پذیرفته خواهد شد و وحدت ادیان از طریق اسلام پیشرو عملی می‌گردد.»(4)
بر این اساس مسیحیان و یهودیانی که حضرت عیسی(ع) را قبول دارند و واقعاً پیرو او هستند در عصر ظهور امام مهدی(عج) به همراه خود عیسی(ع) مطیع و فرمانبردار امام زمان(ع) خواهند بود.


پاورقی:

1. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، قم، مؤسسة السیدة المعصومة، چاپ دوم، 1421. ص 600.
2. همان، چاپ اول، 1419، ص392.
3. طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، دفتر تبلیغات (بوستان کتاب)، چاپ سوم، 1380ش، ص171.
4. مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی، قم، انتشارات نسل جوان، چاپ دوازدهم، 1380، ص 288.

 

پرسش:

آیا هنگام ظهور امام زمان(عج) پیامبران دیگر و امامان هم به دنیا بازگشته‌ و زندگی‌ می‌کنند نیکوکاران چطور؟

پاسخ:

قبل از پرداختن به پاسخ، تذکر چند مطلب اساسی لازم است:
1. باید توجه داشت که موضوع رجعت و بازگشت به دنیا، یک امر تعبدی است که دلائل نقلی از آیات و روایات بر اثبات آن اقامه گردیده است.
2. آنچه براساس دلائل قرآنی و روائی، قطعی و مسلم است، اصل مسأله رجعت فی الجمله است که جز مسلمات اعتقادات مذهب شیعه به شمار می‌رود اما جزئیات و خصوصیات دقیق مسأله، به طور کامل، روشن نگردیده است.
3. در مورد اینکه چه کسانی رجعت می‌کنند؟ در روایات یک قاعده کلی بیان شده است و آن اینکه امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: بازگشت به دنیا برای همه نیست بلکه اختصاص به عده‌ خاصی دارد کسانی مجدداً به دنیا برمی‌گردند که یا از نظر ایمان به درجة خلوص رسیده باشند. و یا به حد شرک خالص رسیده‌ باشند.»(1) و نیز می‌فرماید: «بازگشت به دنیا مخصوص به مؤمنین خالص و کفار محض می‌باشد غیر از این دو گروه، دیگران به دنیا برنمی‌گردند تا روز قیامت.»(2)
بنابراین چون موضوع بازگشت مجدد به دنیا یک خبر غیبی است، ما در شناخت جزئیات قضیه و تطبیق آن قاعده بر مصادیق خاص، هیچ راهی نداریم جز تمسک به دلائل نقلی تعبدی و گفتار ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ که خداوند آنان را به علوم غیبی و اسرار آفرینش آگاه نموده‌اند که ذیلاً به کسانی که در روایات رجعت شان بیان گردیده می‌پردازیم.

الف- پیامبران ( علیهم السّلام) روایات مربوط به بازگشت انبیاء و پیامبران ـ علیهم السّلام ـ چند دسته می باشند:
1 . روایاتی که به ظهور عام، موضوع بازگشت انبیاء ـ علیهم السّلام ـ را مطرح نموده‌‌ اند به عنوان نمونه:
امام صادق ـ علیه السلام ـ در ذیل آیه 81 آل عمران «و اذ اخذ الله میثاق النبیین...لتؤمنن به و لتنصرنه»
می‌فرماید: «ما بعث الله نبیا من لدن آدم وهلم جراً الا و یرجع الی الدنیا فینصررسول الله (صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و هو قوله تعالی «لتؤمنن به»یعنی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ «و لتنصرنه امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ »(3)خداوند از زمان پیدایش آدم تا کنون پیامبری نفرستاده است مگر اینکه آنان را به دنیا بازگرداند تا در رکاب امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ شمشیر زنند و او را یاری نمایند و مراد از آیه مبارکه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیه السلام ـ است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه 51 سوره غافر «انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاه الدنیا» می‌فرماید: «به خدا سوگند این آیه در زمان رجعت عملی خواهد شد آیا نمی‌دانید که پیامبران در دنیا یاری نشدند و کشته شدند و نیز ائمه ـ علیهم السّلام ـ کشته شدند و نصرت نشدند. این یاری و پیروی در رجعت تحقق خواهد یافت.»(4)
2 . روایاتی که با ذکر عدد خاص رجعت انبیا را یادآور شده است :
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: هنگامی که امام حسین همراه یاران شهیدش رجعت می‌کنند تعداد هفتاد پیامبر نیز با او رجعت می‌نمایند همچنانکه با موسی بن عمران هفتاد پیامبر همراه بودند.»(5)
3 . روایاتی که از بعضی پیامبران به طور خاص نام برده است نظیر:
دانیال پیامبر و یونس پیامبر، الیاس پیامبر(6) که در بعضی از روایات از آنان نام برده شده است امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: همانا دانیال و یونس(7) هر دو در زمان رجعت امیرالمؤمنین به دنیا باز می‌گردند و اقرار به رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌نمایند و 70 نفر همراه آنان برانگیخته می‌شوند.»(8)

ب- ائمه ( علیهم السّلام )روایاتی که رجعت ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ را بیان نموده اند نیز دو دسته می‌باشند:
دسته اول، روایاتی که بطور عام، رجعت را برای همه ائمه ـ علیهم السّلام ـ ثابت می‌کند:
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: لیس منا لم من یؤمن بکرتنا ...»(9) از ما نیست کسی که اعتقادی به بازگشت و رجعت ما نداشته باشد.
و می فرماید: «هیچ امامی نیست مگر اینکه در زمان خاص خودش رجعت می‌نماید و با او نیکوکاران و بدکاران زمانش نیز رجعت می‌کنند تا افراد مؤمن از کافر مشخص و جدا شوند.»(10)
ج- امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ می فرماید: «یرجع الیکم نبیکم و امیرالمؤمنین و الائمه»(11) پیامبر شما و امیرالمؤمنین و امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ به سوی شما مجدداً باز می‌گردند. و در زیارات جامعه کبیره، وارث، ، و... رجعت بطور عام و برای همه ائمه(ع) بیان گردیده است.
دسته دوم: روایاتی که در آن بعضی از معصومین ـ علیهم السّلام ـ نام برده شده‌اند:
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «ان رسول الله و علیاً سیرجعان»(12) همانا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ رجعت می‌نمایند. امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ نیز می‌فرماید: «یرجع الیکم نبیکم و امیرالمؤمنین»(13)
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «اول من یرجع الی الدنیا الحسین بن علی»(14) اولین کسی که به دنیا بازمی‌گردد حسین بن علی است و نیز می‌فرماید: «اول من تنشق الارض عنه و یرجع الی الدنیا الحسین بن علی ـ علیهما السّلام ـ»(15)

ج- دشمنان اهل بیت و کفار برای انتقام1 . امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «هنگام ظهور حضرت مهدی خداوند همه کسانی که به آزار و اذیت مؤمنین می‌پرداختند را به همان صورت اصلی آنان باز می‌گرداند تا از آنها بوسیله مؤمنین انتقام گرفته شود.»(16)
2 . امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: دشمنان را در زمان رجعت باز می‌گردانند تا آنها را بقتل برسانند و به این وسیله دل های مومنین ستمدیده تشفی پیدا کند.»(17)

د- یاران حضرت مهدی(عج)در برخی روایات از افراد و گروه‌های خاصی که از دنیا رفته اند به عنوان یاران حضرت مهدی(عج) نام برده شده‌ است مثل: سلمان، مقداد، مالک اشتر، ابودجانه انصاری و اصحاب کهف(18)، شعیب بن صالح،(19) مفضل بن عمر،(20) عبدالله بن شریک(21) اسماعیل فرزند امام صادق،(22) مؤمن آل فرعون(23) عمران بن اعین و میسر بن عبدالعزیر(24) و حارث و عقیل و جبیر و(25)....


پاورقی:

1. بحارالانوار، تهران، مطبعة الاسلامیه، 1388ه‍ . ق، ج53، ص39، حدیث1.
2. کورانی، علی، معجم احادیث الامام المهدی، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، چاپ اول، 1411 هـ، ج4، ص83، ح1153.
3. طبسی، محمدرضا، الشیعة و الرجعة، نجف اشرف، ‌مطبعة الحیدریة ، چاپ دوم، 1395ه‍ . ق، ج2، ص92.
4. معجم احادیث الامام المهدی، ج 5، ص 384.
5. مجمع احادیث الامام المهدی،‌ج 3، ص 89 ح ،‌شماره 1158.
6. بامداد بشریت، ص 123.
7. در نقل بحار به نقل از خرایج و الجرایح بجای یونس، یوشع ذکر شده است، ر.ک: بحار، ج 53، ص 62.
8. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرایح، بیروت، مؤسسه النور للمطبوعات، چاپ دوم، 1411ه‍ ، 1991م.
9. مجمع احادیث الامام المهدی، ج 4، ص 84،ح شماره 1154، و بحار، ج 53، ص 92، حدیث 101.
10. حرعاملی، الایقاظ من الهجمه بالبرهان علی الرجعه، قم، نشر دلیل ما، چاپ اول، ‌1422 ق، 1380 ش، ص332، حدیث 112.
11. معجم احادیث الامام المهدی، ج 5، ص 327، ح شماره 1763.
12. بحار، ج 53، ص 39.
13. معجم احادیث الامام المهدی، ج 5، ص 327، ح1763.
14. همان، ج 5، ص 328، ح1766.
15. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، چاپ مکتبه الاعلام الاسلامی،1362 ش، ج4، ص 58، ح6932.
16. معجم احادیث الامام المهدی، ج 4، ص 95، ح1162.
17. همان، ج 5، ص 214، ح1638.
18. بحار، ج 5، ص 90، ح95.
19. الشیعة و الرجعه، ج 1، ص211.
20. معجم احادیث الامام المهدی، ج 4، ص 98، ح1165.
21. حر عاملی، اثبات الهداة، بی نا، ‌ ، ج3، ص561.
22. چشم اندازی به حکومت مهدی. ص 95.
23. دلائل الامامه، ص 247.
24. میزان الحکمه، ج 4، ص 58، ح6934.
25. بحار، ج 41، ص 296، الشیعة و الرجعه، ج1، ص158.

 

پرسش:

چرا از یاران امام زمان(عج) فقط 50 نفر آنها زن هستند؟

پاسخ:

احادیثی که تعداد زنان شرکت کننده در قیام امام مهدی (عج) را تبیین می نماید، متفاوتند. در حدیثی از امام باقر ـ علیه السّلام ـ آمده که تعداد زنان یاری دهنده امام عصر پنجاه تن می باشند.(1) و در حدیث دیگری از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ این تعداد را چهارصد زن دانسته است.(2) و روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ آن را سیزده زن دانسته است.(3) با توجه به این اختلاف، هرگز نمی توان تعداد دقیقِ زنانِ شرکت کننده در نهضت امام را بیان نمود تا آنگاه دربارة تعداد اندک آنها نسبت به مردان بحث نمود. بنابراین سخن ما در اینجا با تکیه بر احادیثی است که تعداد زنان را کمتر از مردان بیان کرده است که آیا این تعداد اندک ناشی از نوع نگاه تبعیض آمیز نسبت به زن می باشد؟

نگاه به زن در مسئله قیامنگاه به زن از جنبة قیام و انقلاب امام عصر، همان نگاه اسلام است. اسلام از نظر انسانیت فرقی میان زن و مرد قائل نیست. و برای هر دو از این جنبه حقوق یکسان و البته نه مشابه، قائل می باشد. این عدم تشابه در وظایف و مسئولیت و حقوق، ناشی از تفاوت طبیعت و غرائز و سرشت زن و مرد می باشد، ولی این تفاوت مانع از آن نیست که زنان همانند مردان نتوانند درجات کمال معنوی را سیر نمایند. چنان که در صدر اسلام نیز زنان هم دوش مردان در خط مبارزه با شرک و نفاق حضور داشته اند. و در این راه شهدایی را نیز تقدیم اسلام نموده اند. امّا حضور آنها در لشکر اسلام، به لحاظ طبیعت سخت کار و درگیری جنگ، در زمینه پرستاری و مداوای مجروحان بوده است. از آنجا که نهضت امام یک نهضت جهادی می باشد تا آنجا که در احادیث از سپاه امام به سپاه خشم، تعبیر شده(4)، حضور زنان در این سپاه نمی تواند یک حضور گسترده باشد. موقعیت سخت و دشوار نبرد، حضور زنان را بالطبع، محدود می نماید. این شرایط دشوار نه تنها موجب محدودیت حضور زنان را فراهم می آورد، محدودیت نوع مسئولیتی را که عهده دار خواهند شد نیز به همراه دارد. و به همین دلیل در حدیثی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ بر نقش زنان در مداوا و پرستاری مجروحان، تصریح شده است.(5)
می توان این احتمال را دربارة ذکر اندک تعداد زنان به عنوان یاران امام ـ علیه السّلام ـ نیز بیان نمود که شاید این تعداد مربوط به زنان پاک و باتقوای گذشته باشد که در قیام شرکت خواهند نمود. و به همین جهت به نام تعدادی از این زنان در احادیث تصریح شده است(6) که از آن جمله می توان به قنواء دختر رشید (که پدرش به دست ابن زیاد به شهادت رسید)،‌ امّ ایمن (پرستار پیامبر) حبابه و البیه (که شیخ طوسی وی را از اصحاب امام حسن ـ علیه السّلام ـ می شمارد ) و سمیّه (مادر عمار یاسر) اشاره نمود. و این تعداد غیر از تعداد زنانی باشند که تا زمان قیام، به صف یاران آن حضرت خواهند پیوست.


پاورقی:

1. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، کتابفروشی صدوق، ص 279، و نیر تفسیر عیاشی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1411 هـ.ق، ج1، ص84،.
2. ابوشباع، فردوس الاخبار، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج 5، ص 515، و متقی هندی، کنزالعمّال، بیروت، مؤسسه الرساله، 975 هـ.ق، ج14، ص338.
3. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، قم، کتابفروشی رضی، ص 259. و حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، قم، چاپخانه علمیه، 1104 هـ.ق، ج3، ص75.
4. ر.ک. غیبة نعمانی، باب بیستم.
5. ر.ک. دلائل الامامه، ص 259 و اثبات الهداة، ج 3، ص 75.
6. همان.

 

پرسش:

مرکز حکومت حضرت مهدی (عج) کجاست؟

پاسخ:

در باب مرکزیت حکومت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ روایات متعددی وارد شده است. و از ائمّه اطهار ـ علیهم السّلام ـ در این مورد پرسش هایی شده است که مرکز حکومت قائم آل محمد کجا بوده و مؤمنین به چه مرکزی مراجعه می کنند؟ آیا حکومت آن حضرت مرکزی خاص دارد و یا این که در شهرها در گردش است؟ به نمونه هایی از بیان ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ در این مورد اشاره می شود:
1. مفضّل می گوید: خدمت امام صادق بودم، عرض کردم: ای مولای من! خانه حضرت مهدی و محل اجتماع به دور آن، کجا خواهد بود؟
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «محل حکومت او کوفه و محل حکم فرمایی او مسجد جامع کوفه و محل تقسیم بیت المال، مسجد سهله و محل خلوت (استراحت آن حضرت)، ریگ های سفید نجف می باشد(1)».
2. ابوبکر خضرمی می گوید به امام باقر ـ علیه السّلام ـ گفتم: کدام سرزمین پس از حرم خدا و حرم پیامبرش با فضیلت تر است؟ فرمود: ای ابابکر! سرزمین کوفه که جایگاه پاکی است و در آن مسجد سهله قرار دارد مسجدی که همه پیامبران در آن نماز خوانده اند و از آن جا عدالت الهی پدیدار می گردد و قائم خداوند در همان جا خواهند بود. و جایگاه پیامبران و جایگاه، جانشینان صالح آنان است(2).
3. امام علی ـ علیه السّلام ـ در ضمن بیانی پیرامون ظهور حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ فرموده است: «... سپس به کوفه می آید آنجا قرارگاه و منزل او است...(3).
4. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «...همه در کوفه پیرامون آن (امام قائم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ) خواهند بود... و مردم با ایمان به هنگامی که قایم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ وارد کوفه شد و آن مرکز حکومت عادلانه او گردید، دوست می دارند در آن جا باشد و همواره دل های ایمان آوردگان در آن جا است(4)».
امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «...سپس آن حضرت به کوفه باز می گردد و از آن پایگاه عادلانه شخصیت های شایسته و وارسته را به سراسر جهان گسیل می دارد(5).
بنابر این، با توجه به نمونه هایی از روایاتی که در این مورد اشاره شد، چنین استفاده می شود که ظاهراً مرکز حکومت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ کوفه می باشد.


پاورقی:

1. حسینی، سید محمد، دولة المهدی، قم، بوستان کتاب، ص363.
2. حرّ عاملی، اثبات الهدات، قم، چاپخانة علمیّه، ج3، ص402.
3. معجم الاحادیث امام مهدی، مؤسسة آل البیت، ج 5، ص 22.
4. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت،مؤسسه الوفاء، 1403ق، ج52، ص375.
5. همان، 345.

پرسش:

حکمرانی حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ بر کل جهان با توجه به گستردگی این عالم و ادیان متفاوت چگونه است؟

پاسخ:

مهم ترین عامل در پیروزی و حاکمیت یک نهضت و انقلاب برنامه دقیق و جهان شمول آن است که بر اساس آیات و روایات امام زمان ـ علیه السلام ـ در عرصه حکومت دارای اهداف بلند و متعالی است و انقلاب آن حضرت در ابعاد مختلف انسانی واقع خواهد شد که به چند جهت عمده و اساسی آن اشاره می کنیم:
الف: وحدت ادیان: همه ادیان الهی بشارت به آمدن منجی و مصلح جهانی را به پیروان خود داده به گونه ای که یک انتظار عمومی برای یک مصلح بزرگ در همه پیروان ادیان آسمانی وجود دارد و تعابیر مختلف و بلندی در اکثر کتاب های ملل مختلف راجع به آمدن مصلح وجود دارد. خصوصاً در رابطه با حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ که بر اساس روایات زیادی با حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ می پیوندد و پیروان او که قسمت عمده ای از مردم جهان را تشکیل می دهند به حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ ملحق خواهند شد و با پیوستن حضرت مسیح و پیروانش به امام زمان ـ علیه السلام ـ زمینه گسترش و جهانی شدن حکومت مهدوی بیش از پیش فراهم خواهد شد.
بر اساس روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ که فرمود: «به خدا سوگند... اختلاف از میان برداشته می شود و همه به صورت یک آئین در می آیند...»(1) و نیز روایت دیگر از رسول خدا نقل شده که فرمود: « مهدی از نسل من است وقتی خروج می کند، عیسی بن مریم برای یاریش فرود می آید، او را پیش رو قرار میدهد و پشت سرش اقتدا می کند و هیچ یک از یهودیان و مسیحیان باقی نمی مانند مگر اینکه قبل از مرگش به او ایمان می آورند و پشت سر حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ نماز می خوانند چنانچه خداوند فرمود: و ان من اهل الکتاب الا لیؤمننّ به قبل موته(2) اختلاف از میان رفته و یک وحدت جهانی در سایه اسلام به وجود خواهد آمد.
ب: تسخیر جهان که ممکن است به گونه اعجاز و با اسباب غیر عادی تحقق یابد و نیز امکان دارد که بر اساس فراهم شدن اسباب و عوامل عادی و ظاهری در اثر تحولات که جوامع بشری با آن روبرو می گردند انجام گیرد همان گونه که ممکن است به هر دو نوع به وجود بیاید، به هر حال انقلاب و قیام امام زمان ـ علیه السلام ـ هنگامی واقع می شود که بشریت و انسانیت از همه حکومت ها و رهبرانی که ادعای رهبری جوامع بشری را دارند خسته گردیده و از تمام ابزارهای موجود نا امید میگردند و به شدّت در انتظار وقوع یک انقلاب و تحولی هستند تا آن ها را با برنامه های الهی که دارد از منجلاب و فتنه هایی که گرفتار آن گردیده اند نجات بخشد. و لذا در چنین موقعیتی امام زمان ـ علیه السلام ـ ظهور خواهد کرد و با یک برنامه جهانی و فراگیر در ابعاد مختلف دینی و دنیائی، مادی و معنوی مورد توجه جهانیان قرار می گیرد.
ج: اختلاف زبان، نژاد، و منطقه جغرافیائی و مانند آن دلیل بر این نیست که مردم جهان نتوانند یک زندگی سالم و مسالمت آمیز داشته باشند، چنانچه از برخی روایات که شکل زندگی مردم جهان را در عصر ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ ترسیم می کند استفاده می شود که پیشرفت علم و صنعت مخصوصاً صنایع ارتباطی در آن عصر به گونه ای خواهد بود که خیلی از مشکلات در اثر پیشرفت علم و تکنولوژی حل و قسمت عمده ای از مشکلات جهانیان در اثر برنامه های فوق العاده و کارساز و آسمانی امام زمان ـ علیه السلام ـ حل خواهد شد چنانچه از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده که فرمود: «بشارت میدهم شما را (که فرزندم مهدی) زمین را پر از عدل و داد می کند همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است، ساکنان آسمان ها و زمین از او راضی می شوند و اموال و ثروت ها را به طور صحیح و عادلانه تقسیم می کند»(3) بنابر این امام زمان ـ علیه السلام ـ با برنامه های اصلاحی خودش در بخش های: قضائی، نظارتی، اقتصادی، ارتباطی، عمرانی، همه اختلافات و تبعیض ها را برداشته و با این کار باعث رضایت مردم می گردد.
د: نابودی قدرت ها و حکومت های خودکامه جهان: برای استقرار یک حکومت جهانی و بین المللی باید حکومت های جور و بیداد از صحنه جهان خارج گردند و برای خارج کردن آنها لااقل در شرایط کنونی نیاز به یک برنامه دقیق با امکانات و ابزارهای پیشرفته و برتر معنوی و مادی لازم است، در منابع روایی ما تعبیراتی قابل توجه مشاهده میگردد که به برخی از آن ها اشاره می شود:
1ـ وسائل سریع السیری که با وسایل فعلی قابل مقایسه نیست حتی برای مسافرت های فضائی و دور دست در اختیار حکومت امام زمان ـ علیه السلام ـ قرار می گیرد البته با پیشرفت علوم در آن زمان.
از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «برای صاحب شما (امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ) آن وسیله سرکش ذخیره شده است (راوی حدیث می پرسد که وسیله سرکش چیست؟) امام فرمود: ابری است که در آن غرّش و رعد و برق، و شدّت صاعقه است، او بر این ابر و وسیله سرکش سوار می شود، آگاه باشید او بزودی بر ابرها سوار میگردد و صعود می کند به آسمان ها و زمین های هفتگانه».(4)
2ـ مسأله نور و انرژی آن چنان حل می شود که روز و شب از پر قدرت ترین نورها که می توانند جانشین نور آفتاب گردد بهره گیری می کنند. از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «هنگامی که قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن می شود و بندگان خدا از نور آفتاب بی نیاز شوند».(5)
3ـ وسائل ارتباطی و اطلاعاتی آن قدر پیشرفت خواهد کرد که دنیا را همچون کف دست آشکار می سازد و به حکومت مرکزی تسلط کامل بر اوضاع جهان می بخشد تا به موقع و بدون فوت وقت برای حل مشکلات جهانی بکوشد چنانچه در حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «هنگامی که کارها به صاحب اصلی ولایت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ برسد خداوند هر نقطه فرو رفتة از زمین را برای او مرتفع و هر نقطة مرتفعی را پست می گرداند آن چنانکه دنیا و (تمام نقاط عالم) نزد او به منزله کف دست خواهد بود، کدام یک از شما اگر در کف دستش موئی باشد آن را نمی بیند»(6) بنابر این با از بین رفتن اختلافات و عوامل آن در سایه برنامه جهانی امام زمان ـ علیه السلام ـ وحدت جهانی به وجود آمده و اختلافات ادیان و مذاهب برداشته خواهد شد.


پاورقی:

1. بحار الانوار، ج 13، ص 203.
2. نساء .: 159. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج 14، ص 349.
3. بحار الانوار، ج 13.
4. بحار الانوار، ج 13، ص 184.
5. بحار، ج 13، ص 185.
6. همان مأخذ.

 

پرسش:

امام زمان(عج) طبق روایات، چند سال حکومت می‌کند؟ وقتی از دنیا می‌رود چه کسی بر بدن امام ـ علیه‌السلام ـ نماز می‌خواند؟

پاسخ:

مدت زمان حکومت امام زمان(عج) دقیقاً مشخص نمی‌باشد. روایات مربوط به این موضوع، مدت‌های متفاوتی برای حکومت حضرت ذکر نموده است:
1- 7 سال،(1).
2- 8، 9، 10سال،(2).
3- 19سال،(3).
4- 20 سال،(4).
5- 40سال(5).
6- 309سال(6).(مقدار توقف اصحاب کهف در غار) ذکر شده است.
عدد 7 سال هم در منابع روائی اهل سنت بیشتر ذکر شده است(7) و هم در منابع شیعی بیشترین روایات را دارد منتهی در اکثر موارد هر سال آن را مساوی با 10 سال ذکر نموده است که می‌شود هفتاد سال (7=70).
برای توجیه و جمع میان این اختلاف اعداد، نظرات مختلفی ارائه شده است:
صاحب کتاب «الشیعة و الرجعة» روایات هفت سال مساوی با 70 سال را بخاطر کثرت روایات آن ترجیح داده است.(8) و بعضی مثل سیدصدرالدین صدر زمان حکومت حضرت را در هفت سال منحصر نموده است و این را از ویژگی‌های حکومتی حضرت دانسته که در مدت اندک جهان را پر از عدل و داد می‌کند که از کس دیگری ساخته نمی‌باشد.(9)
مرحوم علامه مجلسی، این روایات را برخی ناظر به آغاز شکل‌گیری قیام، برخی را مربوط به پیاده شدن اوائل حکومت حضرت دانسته است و برخی از روایات مثل 309 سال را مربوط به دوران نهائی حاکمیت و استقرار نظام حضرت حمل نموده است.(10).
از جمله کسانی که این نظر را پذیرفته‌اند آیت‌الله مکارم در کتاب «مهدی انقلابی بزرگ» است.(11)
به نظر می‌رسد. توجیه دوم که ما روایات را ناظر به مراحل آغاز و استقرار و ثبات نظام حکومتی حضرت بدانیم. نسبت به توجیه اول که مدت حکومت حضرت را حصر در 7 سال می‌کند و آن را به عنوان ویژگی حضرت می‌شمارد، ترجیح دارد زیرا سنت الهی بر این است که حتی‌الامکان جریان کار از راه‌های عادی به پیش رود نه از راه اعمال قدرت اعجاز و روایات مربوط به انقلاب عدل‌گستر حضرت نیز بیانگر این واقعیت است که پیروزی حضرت بر دشمنان و فتح جهان، با زحمات و دشواری‌های سختی همراه است و نیاز به افراد جان برکف دارد و خون‌های فراوانی در راه حضرت ریخته می‌شود.
بنابراین، طبیعت کار حضرت بقیة‌الله (عج) در پروژه استقرار عدالت جهانی به جای نظام‌های ظالمانه، اقتضا می‌کند که حضرت به عنوان مجری این طرح عظیم و بی‌ مانند، مدت طولانی حضور داشته باشد تا بتواند، با روند طبیعی (مگر در موارد خاص) تحول همه جانبه و فراگیر را در جهان پر از ظلم، پدید آورد.
براساس تصریح قرآن، مأموریت و رسالت حضرت مهدی(عج) تحقق ارزش‌های الهی و قرآنی و تأسیس جامعه توحیدی به معنای کامل آن است بگونهای که هیچگونه اثری از شرک در آن دوره مشاهده نشود یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً(12)
آنچه مسلم است. این است که تأسیس چنین بنای عظیم، آن هم با آن عمق و گستردگی غیر قابل توصیف کاری است کارستان و حیرت‌آور که می‌باید آن ذخیره الهی، این کار بزرگ و بی‌سابقه را به اجرا در آورد.
بدیهی است که اجرای این برنامه عظیم ـ با توجه به روند طبیعی امور و عدم استفاده از قدرت اعجاز ـ (مگر در موارد ضرورت) نیاز به گذشت زمان دارد.
بنابراین، گرچه رشد افکار عمومی و فرهنگ‌ها در عصر انقلاب جهانی حضرت، تا حد زیادی زمینه را برای پذیرش، برنامه‌های حضرت، مساعد خواهد نمود، ولی با همه این احوال ، اجرای احکام الهی و تحقق عینی معارف قرآنی و ارزش‌های اسلامی، در چنین فرایندی، نیاز به زمان طولانی دارد و حضور امام را در مدت لازم می‌طلبد، اما اینکه دقیقاً چه مقدار حضرت حکومت می‌کند؟ مشخص نمی‌باشد که اینکه روایات این موضوع را دقیقاً معین ننموده است شاید بخاطر بعضی از حکمت‌ها و اسراری است که در این مسأله وجود دارد و فقط بعد از ظهور مشخص می‌شود.
و اما پاسخ قسمت اخیر سؤال:
یکی از اعتقادات شیعه این است که امام معصوم ـ علیه‌السلام ـ را جز امام معصوم دیگر غسل نداده و بر او نماز، نمی‌ خواند و در روایات خاصه به این موضوع تصریح شده است از جمله امام ـ علیه‌السلام ـ می‌فرماید: «ان الامام لا یغسله الاّ اللامام»(13)
در خصوص انجام غسل و نماز بر بدن مطهر امام زمان ـ ارواحناه فداه ـ طبق روایات، امام حسین ـ علیه‌السلام ـ اولین کسی است که در حال حیات حضرت مهدی ـ علیه‌السلام ـ رجعت می‌کند و بعد از رحلت حضرت و یا شهادت او، مراسم غسل و نماز بر بدن حضرت را بر عهده می‌گیرد.(14) در مورد رحلت و یا شهادت حضرت، روایات مختلف است ولی در هر دو نوع روایات، موضوع بازگشت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ و انجام مراسم غسل و کفن و نماز بر حضرت، ذکر شده است.


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مطبعة الاسلامیة، 1384ش، ج 52، ص 291.
2. طبسی، محمدرضا، الشیعة و الرجعه، مطبعة الآداب النجف الاشرف، 1385ش، ج 1، ص 224.
3. الغیبة نعمانی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، مطبعة الصدوق، بی‌تا، ص332.
4. العمده، ابن الطریق. قم، تحقیق و نشر موسسة النشر الاسلامی، (جامعه مدرسین)، طبع اول، 1407ق، ص439.
5. عقد الدرر، ص 240، به نقل از جهان بعد از ظهور، محمد خادمی شیرازی، چاپ دوم، مؤسسة الغدیر، ص174.
6. بحارالانوار، ج 52، ص 280.
7. سنن ابن ابی‌داوود، بیروت، دار ابن حزم، چاپ اول، 1418ق، ج4، ص307.
8. الشیعة و الرجعه، ج 1، ص 225.
9. صدر، سید صدرالدین، المهدی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1379، ص239.
10. بحارالانوار، ج 52، ص 280.
11. مهدی انقلابی بزرگ، ص 314.
12. نور : 55.
13. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 384. بحارالانوار، ج 109، ص 103.
14. بحارالانوار، ج 53، ص 13 و ج 51، ص 56.

 

پرسش:

آیا امام زمان پس از قیام و ظهور ازدواج می کند؟

پاسخ:

از ظاهر سوال می توان فهمید که گویا این مطلب مسلم گرفته شده است که امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در دوران غیبت ازدواج نکرده است لذا پرسیده شده است که آیا آن حضرت پس از ظهور ازدواج می کند یا خیر. اما واقعیت این است که ما هیچ دلیل محکمی بر این که آن حضرت در دوران غیبت ازدواج نکرده اند در دست نداریم. حال اگر ما فرض را بر این بگیریم که امام مهدی ـ علیه السلام ـ در دوران غیبت ازدواج نکرده باشند قواعد عمومی شریعت محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اقتضا می کند که آن حضرت در زمان ظهور مانند سایر امامان معصوم از سنت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیروی کرده و تشکیل خانواده بدهند چرا که از یک طرف ازدواج سنت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است و از طرف دیگر هیچ مانعی برای ازدواج نکردن وجود ندارد و در روایات گرچه به مسئله ازدواج امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ پس از ظهور تصریح نشده است اما از تعدادی از احادیث فهمیده می شود آن حضرت پس از ظهور همسر و فرزند خواهند داشت.
چه ما زمان این ازدواج را پیش از ظهور بدانیم چه پس از ظهور ولی طبق این روایات امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ مسلما پس از ظهور همسر دارند. از امام صادق ـ علیه السلام ـ در این خصوص چنین روایت شده است. گویا نزول قائم را با اهل و عیالش، در مسجد سهله می بینم.(1)


پاورقی:

1. میرزا حسین نوری، نجم الثاقب، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ج1،ص 225.

 

پرسش:

آیا در زمان حکومت امام زمان (عج) حجاب فقط چادر است یا زنان با مانتو نیز رفت و آمد می کنند؟

پاسخ:

آنچه از احکام قطعی فقه اسلامی است، ضرورت رعایت حجاب زنان نسبت به مردان نامحرم است و این مسأله هم در قرآن و هم در منابع روائی شیعه و سنی وجود دارد و مورد فتوای همه فقهای مذاهب اسلامی است. مراد از حجاب زن نیز، این است که زن می باید غیر از صورت و دست ها که استثنا شده است تمامی بدن خود را از مرد نامحرم بوسیله لباس بپوشانند تا موجب تحریک افراد آلوده و شیوع فساد اخلاقی در جامعه نشوند. امّا نوع لباس و شکل و رنگ آن، در منابع دینی تعیین نشده است بلکه از این جهت، انتخاب و سلیقه خود افراد ملاک است و اسلام کسی را مکلف به پوشیدن شکل خاصی از لباس و یا رنگ خاصی، ننموده است بلکه افراد از این نظر آزادند. از نظر اسلام آنچه مهم است حجاب یعنی پوشش کامل زن است نه چیز دیگر.
گرچه آنچه امروزه به عنوان چادر در میان زنان محجبه، رایج است شاید بهترین شکل پوشش اسلامی باشد که هم رعایت حجاب کامل در آن است و هم از نظر شکل و فرم، بیانگر متانت و شخصیت و وقار زنان است با این حال، لباس های دیگر نظیر مانتو و امثال آن نیز در صورتی که موجب پوشش کامل زن باشد و از جهت فرم بگونه ای نباشد که بر آمدگی های طبیعی بدن زن را نمایش دهد، هیچ مانعی ندارد.
در زمان حکومت امام زمان (عج) نیز آنچه قطعی است، رعایت حجاب اسلامی است امّا شکل لباس زنان، نه در روایتی نقل شده است و نه ضرورت دارد که بیان شود زیرا شکل پوشش یک امر فرعی است و خود زنان چه در زمان غیبت و چه در زمان حضور حضرت (عج) این حکم اسلامی را به هر شکلی که متناسب با شأن و منزلت زنان باشد، رعایت نمایند و حضرت نیز احکام اسلامی را در جامعه بطور کامل اجرا می کند نه چیز دیگر.

 

پرسش:

آیا صحت دارد که امام حسین(ع) 300 سال حکومت خواهد کرد؟

پاسخ:

اصل رجعت امام حسین ـ علیه السلام ـ امری قطعی و مسلم است و در این رابطه احادیث فراوانی نقل شده است چنانکه شیخ حر عاملی به نقل از تفسیر علی بن ابراهیم قمی می نویسد: «... خدا امامان را از نسل امام حسین ـ علیه السلام ـ قرار (داده) و پس از مرگ او را به دنیا بر می گرداند و یاریش می کند تا دشمنانش را بکشد. و سلطنت روی زمین را به او خواهد داد.»(1)
روایات معتبری وارد شده که اولین کسی که رجعت می کند امام حسین(ع) است: سعد بن عبدالله در کتاب «مختصر البصائر» از معلی بن خنیس و زید شحام نقل می کند که گفتند: حضرت صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «اوّل کسی که در رجعت بر می گردد حسین ـ علیه السلام ـ است،‌ به قدری در دنیا بماند که ابروهایش روی چشمانش را بگیرد»(2) علامه مجلسی از قطب راوندی از امام باقر ـ علیه السلام ـ از امام حسین ـ علیه السلام ـ روایت کرده که فرمود: «پس اول کس که زمین شکافته شود و او بیرون آید پیش از قیامت من باشم... پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شمشیر خود را به دست قائم آل محمد ـ علیهم السلام ـ بدهد، پس ما بعد از آن، آن قدر در روی زمین بمانیم که خدا خواهد.»(3)
درباره مدت حکومت و فرمانروایی آن حضرت روایات دو دسته اند:
الف) دسته ای به صورت کلی مدت حکومت آن حضرت را طولانی بیان کرده اند چنانکه در دو روایت قبلی این مطلب ذکر شده است آنجا که فرمود. «آن حضرت به قدری در دنیا بماند که ابروهایش روی چشمانش را بگیرد» و یا خود امام حسین(ع) فرمود: آن قدر در روی زمین بمانیم که خدا خواهد».
ب) دسته ای دیگر مدت مشخصی را برای حکومت آن حضرت تعیین کرده اند منتهی این مدت زمان در آنها مختلف ذکر شد است که به این روایات اشاره می کنیم:
1- چهل هزار سال، از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است که: «مدت فرمانروایی امام حسین(ع) چهل هزار سال است»(4).
2- سیصد و نه سال، علامه مجلسی در کتاب رجعت می نویسد: «در روایتی وارد شده است که حضرت امام حسین(ع) بعد از حضرت صاحب الامر –علیه السلام- سیصد ونه سال پادشاهی روی زمین خواهد کرد.»(5)
3- چهل سال، در منتخب البصائر نقل شده است که امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «اول کسی که در رجعت بر می گردد حضرت حسین بن علی-علیهما السلام- است و مدت چهل سال در زمین مکث خواهد کرد.(6)
از مطالب فوق نتیجه گیری می شود که اصل رجعت حضرت امام حسین(ع) قطعی و مسلم است و به فرموده مرحوم علامه مجلسی و مرحوم شیخ حرّ عاملی – اعلی الله مقامهما- احادیث در این باره متواتر است.(7)
و نیز همانطور که علامه مجلسی(ره) فرموده اند روایات معتبر وارد گردیده که اول کسی که رجعت می کند امام حسین(ع) است.(8) و اما درباره مدت حکومت آن حضرت نمی توان به نتیجه قطعی و مسلمی دست یافت زیرا روایات در این باره اختلاف دارند البته بدیهی است که اختلاف اخبار در خصوصیات چیزی باعث انکار اصل آن نمی شود.
گفتنی است آنچه که در بحث رجعت جزء ضروریات مذهب است اعتقاد به اصل رجعت و نیز حکومت ائمه _علیهم السلام- در آن دوره است ولی اعتقاد به جزئیات رجعت و مدت زمان حکومت آن بزرگواران از جمله ضروریات مذهب محسوب نمی شود.


پاورقی:

1. حر عاملی، محمد بن حسن، الایقاط من الهجعه بالبرهان علی الرجعة، ترجمه احمد جنتی، قم، المطبعة العلمیة، 1341، ص 345.
2. حر عاملی، پیشین، ص 358.
3. مجلسی، محمدباقر، رجعت، تهران، انتشارات رسالت قلم، چاپ اول، 1368، ص 102.
4. خادمی شیرازی، محمد، رجعت، تهران، موسسه نشر و تبلیغ، چاپ اول، 1365، ش، ص190. به نقل از تفسیربرهان، ج2، ص408.
5. مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص104.
6. اصفهانی، سید محمد مهدی، بیداری امت در اثبات رجعت، ترجمه ابوالقاسم سحاب، انتشارات علمی، چاپ اول، 1331، ص37.
7. مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص117. حر عاملی، پیشین، ص46.
8. مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص102.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان