تبسم دانایی
قالب وبلاگ

 

پیدایش و معرفی نحله های جدید

پرسش:

نحله‌های جدید را معرفی نموده و عقاید آنان را به اختصار بیان کنید؟

پاسخ:

ابتدا سعی می‌شود با نام بردن از نحله‌های جدید فهرستی از آنها در دست باشد، سپس با توضیح کوتاهی پیرامون از هم پاشیدگی تمدّن و تفکّر عقیدتی غرب که علّت به وجود آمدن این نحله‌ها است به توضیح مختصری در زمینه عقاید انحرافی نحل جدید پرداخته می‌شود.
نهضت‌‌های نوین بسیاری در میان مردمان جوامع مختلف در اقصی نقاط جهان در حال شکل‌گیری است. در آفریقا از تعامل میان سفیدپوستان و سنت‌های کمتر نیرومند قدیمی متجاوز از 10000 فرقه و دین جدید یافت می‌شود که از شیطان‌پرستان، یزیدیان، مکاشفه والایی‌گرا، هارکریشنا، علم گرایان مسیحی، روح‌گرایان و وودوها، سانتریا و کلیسای سیمون کیمبانگو در زئیر تا کلیسای پیشگوی زن، آلیس نیشنا در زامبیا و تا صهیونیزم اشعیا و بسیاری از این ادیان نوبنیاد در کشور آفریقای جنوبی و جنبش ایگلیسیانی کریستو در فیلیپین که در سال 1914 تأسیس شده و کلیسای راتانا در میان مائوری‌های نیوزیلند 1919 و بسیاری از ادیان دیگر تازه تأسیس در ژاپن و چین می توان نام برد.
از ادیان غربی نیز می‌توان از: 1. دانش مسیحایی، 2. مورمونها 3. تئوزوفیستها 4. سیانتولوژی نام برد.
در این مقاله تنها به معرفی اجمالی چهار فرقه می پردازیم:

تئوزوفیستها: (theosophy ) این گروه که یکی از معروف‌ترین نحله های جدید می‌‌باشد، باورهایشان بیشتر ریشه در تاریخ و عهد باستان دارد. معروف‌ترین گروه جامعه تئوزوفیکال (theosophisociety ) در 17 نوامبر 1875 م توسط مادام هلنا بلاواتسکی اوکراینی ( 1891 ـ 1831 ) پایه‌ریزی شد.
به لحاظ آماری در چارچوب سازمان و نهاد، شمار آنها چندان زیاد نیست، امّا آموزه‌های آنها در بسیاری از جوامع دینی نفوذ کرده است.
عقاید: عمده عقاید این فرقه حول و حوش 5 سئوال می‌باشد که عبارتند از:
1. معنای زندگی و مرگ چیست؟
2. چرا شرّ وجود دارد؟
3. چه نکته‌ای در رنج بردن نهفته است؟
4. آیا خدایی وجود دارد؟
5. چرا برخی مردم خوشبخت‌اند و برخی بدبخت؟
شعار این فرقه این است که هیچ دینی بالاتر از حقیقت وجود ندارد.
تئوزوفی نشانه‌ها و بینش‌هایی به دست می‌دهدکه افراد می‌توانند با استفاده از آن به حقیقت برسند. این دین، هیچ تعارضی با ادیان دیگر ندارد و اعضاء این فرقه در تمامی ادیان وجود دارند، و درکنار دین خود به تئوزوفی هم معتقد هستند، این دین، حاصل اختلاط ادیان شرقی و غربی و علم و فلسفه و دیگر علوم و بینش‌ها می‌باشد، پایه‌های این نحله بر پایه کتاب دکترین سری بلاواتسکی است.

اصول سه‌گانه تئوزوفی: 1. اولین اصل عبارت است از این‌که: قدرت مطلق همه جا حاضر است، قادر مطلق قابل درک و فهم توسط عقل بشری نیست. و هر گونه نامگذاری این قادر مطلق به هر نامی خدا، رب و ... بی‌عدالتی در حق اوست. علم به این قدرت، علم به حقیقت است.
2. نامحدود بودن این قدرت به حدّی که بی‌حدّ و مرز است و بشر و تمامی موجودات، تحت تأثیر این قدرت ابدی هستند، و هیچ پایانی برای موجودات نیست.
3. همه چیز جزئی از یک کل است، که نمی‌توانیم به درک کامل آن نائل آییم، امّا اطمینان به وجود هر چیزی داریم که هر چیزی و هر وجودی، بخشی از هستی است.
4. ماده و روح، بخشی از قدرت است و تمام آنها بخشی از کلّ هستی می باشند و عدالت همه جا هست، و در تمام هستی و در تمام موجودات جاری است.

اهداف تئوزوفی: 1. تشکیل ترکیبی از برادری جهانی از تمام انسان‌ها که در آن تمایز نژادی، جنسی، اعتقادی، طبقاتی یا رنگ مطرح نباشد.
2. ترغیب به مطالعه تطبیقی دین، فلسفه و علم.
3. تفحص و تحقیق در قوانین بی توضیح مانده‌ی طبیعت و قدرتی که در انسان به ودیعت نهاده شده است.

کلیدی‌ترین مفاهیم: 1. وحدت جسم و روح و اینکه همه از جسم و روح تشکیل شده‌اند.
2. کرمه: شبیه کرمه ادیان شرقی، کرمه عدالت هستی است، با کرمه به هر چه اندوخته‌ای می‌رسی و این انسان است که خوب یا بد بودن اعمال و زندگی خود را می‌سازد.
3. مرگ و بازتن‌یابی: مرگ، آغازی برای زندگی دیگر است، و علاوه بر اینکه منفی نیست، بلکه باعث تحول و دگرگونی روح می‌شود.
4. سطوح وجود: جسم و روح از طریق سطوح مختلف تکامل می‌یابند و به حقیقت نزدیک می‌شوند و عدد 3 و 7 همچون بسیاری از ادیان دیگر دارای معنی و مفهومی خاص است.

ابعاد سه گانة زندگی تثلیث: 1. اراده، 2. خرد، 3. عمل.

سطوح هفتگانة هستی: 1. فیزیکی (اثیری) ـ 2. احساس (آسترال) ـ 3.عقلانی ـ 4. درونی ـ 5. جان (فعالیت و سعادت)6. آگاهی(خرد) ـ 7. جوهر (بودن).(1)

مورمونها این فرقه در 6 آوریل 1830 در شهر «سالت‌لیک سیتی» ایالت یوتای آمریکا، توسط جوزف اسمیت، تأسیس شد. به اعتقاد این فرقه، اسمیت وسیله‌ای برای تحقق اراده خدا و نجات انسان‌ها و امّت‌ها و رستگاری باقی‌ماندة قوم بنی‌اسرائیل و رساندن کمال انجیل به همگان است.

اصول اعتقادی مورمونها: 1. ما به خدای پدر ازلی و پسرش عیسی مسیح و روح القدس، ایمان داریم.
2. ما به اینکه انسان‌ها به سبب گناهانشان مجازات خواهند شد، نه به سبب گناه حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ. ایمان داریم.
3. ما به اینکه از طریق کفاره عیسی، همه با اطاعت انجیل و مقررات انجیل نجات می‌یابند ایمان داریم.
4. ما به این که نخستین اصول و مقررات انجیل عبارت است از: الف. ایمان به خدای عیسی مسیح ، ب- توبه، ج- تعمید یا فرورفتن در آب برای آمرزش گناهان، د- دست گذاری برای موهبت روح القدس، ایمان داریم.
5. به این که خدا باید کسانی را از طریق نبوت و دست ‌گذاری افراد مجاز، فراخواند تا انجیل را موعظه کنند و در نظام آن به خدمت مشغول باشند، ایمان داریم.
6. ما به همان تشکیلاتی که در کلیسای آغازین وجود داشت، یعنی رسولان، انبیاء، شبانان، معلمان، انجیل نویسان و غیره، ایمان داریم.
7. ما به موهبت زبان‌ها، نبوت، وحی، مکاشفات، شفاء، فهم زبان‌ها و ایمان داریم.
8. ما به کتاب مقدس تا جایی که درست ترجمه شده باشد، ایمان داریم چرا که کلام خداست و کتاب مورمون هم کلام خداست.
9. ما به همه آنچه خداوند وحی کرده است و به هرآن چه اکنون وحی می‌کند ایمان داریم و ایمان داریم او باز هم امور بسیار بزرگ و مهمی را دربارة ملکوت خداوند وحی می‌کند.
10. ما به معنای تحت اللفظی جمع شدن اسرائیل و بازگشت ده قبیله و اینکه صهیون (اورشلیم) در قارة آمریکا بنا خواهد شد و مسیح حکومت کرده و زمین نو خواهد شد و جلال فردوسی خود را دریافت خواهد کرد، ایمان داریم.
11. ما به امتیاز پرستش خدای قادر مطلق طبق، دستورات وجدانمان قائل هستیم و این امتیاز را برای همه انسان‌ها روا می‌داریم، تا به هر شکل و هر جا و آنچه ممکن شود عبادت کنند.
12. ما به اطاعت قانون و احترام و حفظ آن ایمان داریم و باید تسلیم پادشاهان، رؤسای جمهور، فرمانداران و ... باشیم.
13. ما به این که باید صادق، درستکار، پاکدامن، خیرخواه و فضیلت‌مند باشیم و به همه نیکی کنیم ایمان داریم.
14. ما به همه چیز ایمان داریم و با تحمّل رنج‌ها و صبر، عمل کرده و می‌کنیم. اگر چیزی خوش‌نام، فضیلت‌مند و دوست‌داشتنی، یافت شود، ما به دنبال آنیم.
کتب مورمونها عبارت اند از عهد عتیق و جدید، مورمون، تعالیم و پیمانها، مروارید گرانبها.(2)

سیانتولوژی در سال 1954 در کالیفرنیای آمریکا توسط شخصی به نام هابارد تأسیس شد وی کتابی به نام اندیشگی، دانش بهداشت فکری نگاشت که راهنمای سیانتولوژی است. این نحله در 30 کشور جهان فعال است و حدود 2 میلیون نفر پیرو دارد، و تنها در ایالات متحدة آمریکا درآمد سالیانه‌اش حدود 150 میلیون دلار است اینان از طریق ادعای درمان مشکلات روحی و روانی، ثروت هنگفتی به دست می آورند.(3)

دانش مسیحی یک زن آمریکایی رادمنش به نام «مری بیکرادی» بنیان‌گذار این فرقه است که بیشتر زیر نام روزنامه‌اش «کریسشن ساینس مونیتور» شناخته شده است.
مری بیکرادی بنابر این اصل که ماده زندگی نیست، به این نتیجه می‌رسد که تن، توان آن را ندارد که از درد و رنج ما آگاه شود، پس آگاهی از درد و رنج میوه خیال ماست. حال که چنین است، اگر ما این برهان آوری را بپذیریم کافی خواهد بود. که آن را به خود بگوییم تا دردمان درمان شود. درکار دین «دانش مسیحایی» خویشتن را همان روح القدس می‌خواند. برای او عیسی مسیح خدا نیست، بلکه خدا مردی است که بیشتر از هر کس، نماد خدا ـ یعنی صورت ذهنی خدا ـ در روی زمین است. آمدن مسیحا در آخر الزمان به معنی رشد پیش‌رونده نفوذ روحانی مسیح در جهان است. تعداد پیروان این کلیسا حدود دویست هزار نفر است.(4)


پاورقی:

1. دارابی، باقر، ترجمه اخبار ادیان، سال دوم، شماره 9 شهریور و مهر 83.
2. توفیقی، فاطمه، مجله هفت آسمان، شماره 16، سال 4، زمستان 81.
3. مالرب، میشل، انسان و ادیان، ترجمه مهران توکلی.
4. مالرب، میشل، انسان و ادیان، ترجمه مهران توکلی.

 

پرسش:

آیا درست است که فرقه‌های متعددی در میان مسلمانان آمریکا به عنوان فرقه‌های جدید کلامی به وجود می‌آیند؟

پاسخ:

مسلمانان بسیاری از کشورهای جهان که از حوزه ظهور اسلام و علوم و معارف اسلامی و دینی به دور هستند، دچار نوعی افراط و تفریط در عقاید شده‌اند و به دلیل مهجوریت از ترجمه و درک صحیح قرآن و ضعف تبلیغی جهان اسلام و سوء استفاده غرب و علی الخصوص آمریکا از وضع موجود. ناخواسته بازیچه جهان غرب و سرویسهای اطلاعاتی امنیتی آن می‌شوند و با تشکیل گروه‌های منحرف در سمت و سوی اهداف غرب قدم بر می دارند که در ذیل به نمونه‌هایی از این تشتت و فرقه‌گرایی فقط در ایالات متحده آمریکا اشاره خواهیم کرد.
تاریخچه: اسلام در آمریکا دارای تاریخ دیرینه‌ای نیست. تاریخ اصلی مسلمانی در آمریکا با قاچاق بردگان غرب آفریقا و انتقال آنها به آمریکا، در اثنا قرن 17 تا 19، شروع می‌شود. نسبت تعداد مسلمانان به کل بردگان مشخص نیست، لیکن با توجه به اسناد موجود می‌توان دانست تعداد آنان بالغ بر هزاران نفر بوده است. با مطالعه سندی که مربوط به سال 1717 می‌باشد، دانسته می‌شود بین بردگان کسانی بوده‌اند که به خداوند ایمان داشته و گوشت خوک نمی‌خورده‌اند. حتی اسامی برخی از آن بردگان در سند مذکور آورده شده است. آنان ایمان خود را حفظ کرده و به فرزندان خود می‌آموختند. هر چند با مرور زمان به علت فاصله زیاد این سرزمین با مهد اسلام و عدم تبلیغ صحیح و مستمر اسلام مسلمانان این منطقه به عقاید موهوم و خرافی روی آوردند بعدها نابرابری‌های اجتماعی و شرایط نابهنجار نژاد پرستی در امریکا باعث گِرد آمدن مسلمانان سیاه‌پوست به دور هم و استفاده از اسلام به عنوان ابزار و نیرویی معنوی برای اتحاد و مبارزه سیاهان با اربابان سفید پوست شد. و این اعتقاد که چون تمام سیاهان آسیایی الاصل هستند باید اسلام را که دینی آسیایی است بپذیرند. و سیاهان حتی الامکان از مسیحیان سفید پوست دوری گزینند, بین شان رایج گشت و مراکز و جریان‌ها و گروه‌های ذیل به وجود آمد. از این گروه‌ها می‌توان به فرقه‌های زیر اشاره کرد.
1.جماعت «انصار الله» و یا «عبرانی‌های مسلمان نبیه».
2. حرکت دارالاسلام.
3. حزب اسلامی آمریکای شمالی.
4. «اخوّت اسلامی آمریکا».
5. «جمعیت بین المللی اسلامی».
6. فرقه قادیانیه.
7. هیأت تبلیغی اسلامی آمریکا (Islamic Mission of America).
8. ثمرة اسلام.
9. بلالی‌ها، جامعة اسلامی در جهان غرب. (World Commurity of Islam).که بعدها به هیأت تبلیغی مسلمانان آمریکایی (American Muslim Mission) تغییر نام داده شد.
10. ملت اسلام.
11. معبد علم مغربی ـ آمریکایی.
برای رعایت اختصار فقط به شرح دو گروه ملت اسلام و انصارالله که پرطرفدارترین گروهها در آمریکا هستند می‌پردازیم.

ـ ملت اسلام توسط والاس دی. فرد (با نام اسلامی والاس فرد محمد) که در سال 1930 به آمریکا مهاجرت کرد تأسیس شد. این فرد ادعا می‌کرد که پدرش اهل مکّه و مادرش اروپایی بوده است. این امکان نیز وجود دارد که وی فارس، ترک و یا هندی الاصل بوده باشد. دربارة او شایعاتی هم وجود دارد. می‌گویند احتمالاً بهائی، دروزی و یا قادیانی بوده باشد.
اعتقادات و قوانین فرد بدین گونه بود:
ـ بیان تلخی زندگی سیاهان آمریکا و احساسات پایمال شده آنها.
ـ اولین مادر سیاه آمریکایی فردی بنام شهباز بوده است که در عربستان و مصر زندگی می‌کرده است.
ـ ریشة سفیدها، به تجربیات ژنتیک یک دانشمند، به روحی خبیث بر می‌گردد. آنها با حضرت موسی که برای مدنی کردنشان از سوی خدا آمده بود، همکاری نکرده و در تمام جهان یک نظام ظالمانه بنا نمودند.
ـ جهنم همان آمریکا، و بهشت جهان اسلام است. که به پا خواهد خاست.
ـ قیامت مورد نظر قرآن پایان یافتن سلطه سفیدها است. «فرد» ادعای مهدویت، و سپس ادعای نبوت کرد. و بالاخره گفت که خود خدا است (God in Person). او در سال 1934 به شکلی اسرار آمیز ناپدید شد.
پس از فرد، عالیجاه (علیا) که سه سال قبل در صف پیروان او قرار گرفته بود، جانشین او شد. محمد که نام اصلی‌اش علیجاه پول بود، در سال 1897 در ایالت جرجیا در خانواده کشاورزی فقیر به دنیا آمد. او در سال 1923 برای یافتن شغل به دیترویت رفت و هشت سال بعد با فرد آشنا شد. در سال 1921 به شیکاگو سفر کرد و دومین معبد گروه ملت اسلام را بنا نهاد. همین معبد بود که پس از ناپدید شدن فرد به صورت مرکز حرکت درآمد. او که خود را پیامبری می‌دانست از سوی خدا که برای سیاهان مبعوث شده است، معتقد بود راه نجات سیاهان این است که یک یا چند ایالت را در آمریکا از دست شیاطین سفید پوست خارج سازند تا منطقة خاص سیاهان را به وجود آورند.
گردانندگان حرکت «ملت اسلام» با اینکه همواره در معرض اذیت و آزار و فشارهای پولیس بودند، هیچگاه دست به خشونت نزدند. آنها خود را از ملت آمریکا نمی‌دانستند، لذا در جنگهای ویتنام و کره که پس از جنگ جهانی دوم روی داد، مشارکتی ننمودند. عالیجاه محمد که با اعتقادات صحیح اسلامی کاملاً فاصله داشت، نتوانست سیستم عبادی منسجمی را به طرفدارانش ارائه دهد. او هنگام وعظ و سخنرانی از کتاب مقدس قرآن مطالبی بیان می‌داشت و آیات را به طور عجیبی تأویل می‌نمود. عالیجاه محمد می دانست که مسلمانان جهان علاقه‌ای به نظرات و آموزه‌های او ندارند. او در سال 1959 هنگامی که قصد حج عمره را داشت، به کشورهای ترکیه، سوریه، اردن، سودان، حبشه و پاکستان هم سفر کرد. در این اثنا برخی از علمای مسلمان سعی کردند او را به سمت اسلام حقیقی راهنمایی کنند. لیکن نتیجه‌ای نگرفتند. در معابد ملت اسلام فقط سورة فاتحه را آنهم ترجمة آن را به زبان انگلیسی، در حالت ایستاده یا نشسته می‌خواندند و در ماه نوامبر هر سال، سی روز روزه می‌گرفتند. سیاهان که همواره تحت ظلم و ستم سفیدپوستان بوده‌اند، به این گروه روی آوردند. و در شهرهای بزرگ امریکا، به ویژه مناطق شرقی و مرکزی تعداد زیادی معبد تأسیس کردند. هم اکنون رهبری این گروه به عهدة لوئیس فراخوان می‌باشد.
گروه انصار الله یا عبرانی‌های مسلمان نبیه که از پرطرفدارترین گروه‌های اسلامی آمریکا محسوب می‌شوند معتقدند تمام پیامبران و اساساً ملت عرب از نژاد سیاه می باشند. به نظر آنها رهبری جهان اسلام می‌بایست به دست «مهدی» که از سودان برخاسته است و یا جانشین او صورت پذیرد. اولین عضوهای این جماعت از میان نمایندگان اخیر حرکت «عبرانی‌های سیاه» (Black Hebrews) برخاسته‌اند. عبرانی‌های سیاه معتقد بودند فرزندان حقیقی بنی اسرائیل آنها هستند و یهودیان جهان هیچ ارتباطی با بنی اسرائیل ندارند.

 

پرسش:

در مورد فرقه انصارالله توضیحاتی ارائه فرمائید؟

پاسخ:

فرقه‌های مختلف مذهبی و غیر مذهبی که در میان جامعه اسلامی و غیر اسلامی از طرف برخی اشخاص، پایه‌گذاری می‌شود، معمولاً به انگیزه یا بهانة حمایت و دفاع از یک قشر جامعه بر اساس بروز ریشه‌های افکار انحرافی مؤسسین و یا یک طبقه خاص و با پشتیبانی مکاتب منحرف، به وجود می آیند.
به عنوان مثال اخیراً در 28 اسفند 1383ه‍. ش در آمریکا بر اساس یک فکر انحرافی در میان تازه‌ مسلمانان برای دفاع و احقاق حق زنان، اولین نماز جمعه به امامت یک زن به نام «امینه ودود» با حضور حدود صد نفر و به صورت مختلط از زن و مرد اقامه شد. یکی از ترتیب‌ دهندگان این مراسم به نام «اسرار النعمانی» ادعا کرد که زمان اعاده حقوق زنان در جهان اسلام، فرا رسیده است و زنها نیز می‌توانند، مانند مردان نقش رهبران روحانی را بازی کنند.(1) همین جریان، ممکن است در آینده نزدیک، منشأ تأسیس یک فرقة جدید در جامعه اسلامی آمریکا بشود.
فرقة انصارالله در جامعه اسلامی آمریکا برای بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی سیاه‌پوستان آفریقایی‌تبار توسط شخصی به نام (عیسی محمد) در سال 1970 تأسیس شده است. او قبل از تأسیس این فرقه، تحت تأثیر جنبش‌های دیگر سیاه‌پوستی، مثل فرقه موریش به رهبری نوبل دْروعلی(2) و ملت اسلام قرار داشته است، لکن بعد از اینکه برنامه‌های آموزشی آنها را مخالف و مغایر با دین اسلام تشخیص داد، خود به تأسیس فرقه‌ای جدید پرداخت. او با توجه به اینکه ریشه نژادی و فرهنگی خود را در شمال آفریقا و اتصال و پیوند خانوادگی‌اش را با خاندان (امام المهدی) مبارز انقلابی سودانی و (امام الهادی المهدی) رهبر مذهبی انصار در سودان یافت و نیز وجود تمدنی قدیمی در اطراف رود نیل را دلیل بر برتری سیاهان می‌دانست، در ابتدا، مذهب و فرقه‌اش را بر محور نژادپرستی و برتری نژاد سیاه، تأسیس نمود. لکن به مرور زمان این محوریت را کم کم از دست داد. و تعالیم قرآن را اساس و محور فرقه‌اش قرار داد، و تلاش نمود خود را مفسّر واقعی اسلام نشان دهد. به هر حال او در نزد پیروانش یک شخصیت برجسته و دارای مقام معنوی و صاحب کرامات می‌باشد.
برخی از عقاید و ویژگی‌های دیگر این فرقه را می‌توانیم در امور زیر خلاصه کنیم:
1ـ یکی از عقاید عیسی محمد این است که رهبر بر سه نوع می‌باشد:
الف: پیامبر که به او وحی می‌شود.
ب: حواریون که باید پیام آخرین پیامبر را به مردم برسانند.
ج: راهنما یا هادی که اصلاح‌گر و رفرمیست مذهبی می‌باشد.
عیسی محمد، خود را از رهبران نوع سوم دانسته و لذا در سال 1976 م مدعی شد که او مثل امام (محمد احمد المهدی) سودانی یک فرد اصلاح‌گر و فرمیست است.
2ـ او در راستای همین اصلاح‌گری‌اش معتقد است که اسم (الله) نباید از عربی به زبان‌های دیگر ترجمه شود چون مفهوم اصلی خود را از دست می‌دهد و کسانی که کلمه (GOD) را به جای (الله) به کار می‌برند نمی‌دانند که GOD آخرین اسم از پنجاه اسم شیطان است.
3ـ او می‌گوید که فرقه انصارالله باید پیرو مکتب مالکی باشد و مسلمانانی که به مکاتب دیگر اسلامی وابسته‌اند کاملاً در اشتباه هستند. او در جهت تقویت این نظرش، می‌گوید که آثار مالک بن انس تنها آثاری است که سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در آنها به زبان عربی منتشر شده است. اما آثار دیگران اول به زبان فارسی بوده و بعدها به عربی ترجمه شده‌اند.
4ـ یکی از عقاید دیگر این فرقه به تبعیت از عقیدة عیسی محمد این است که تمام پیامبران از نظر نژادی سیاه‌پوست بوده‌اند و حتی خدا را هم سیاه معرفی می‌کنند. او سعی کرده است که به نحوی و با تأکید بر اینکه حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ تنها فرزند رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بوده است خود را به خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نزدیک کند.
5ـ به نظر رهبر این فرقه یک مسلمان واقعی در اصل یک مسیحی است. به این معنی که فرقة انصارالله پیروان حضرت عیسی مسیح ـ علیه السّلام ـ هستند و منتظر بازگشت او می‌باشند این فرقه هرچند یک فرقه ظاهراً اسلامی است، لکن از نوشته‌های بعضی از نویسندگان مثل «ایوان حداد» و «جین سمیت» به دست می‌آید که به نظر عیسی محمد جامعه انصارالله یک جامعه مسلمان طرفدار عیسی مسیح می‌باشد.
6ـ ویژگی‌ دیگر این فرقه حمله شدید رهبر آن به مسلمانان سنی مذهب می‌باشد او معتقد است که سنی‌ها تعالیم قرآن و سنت نبوی را به انحراف کشانده و سعی دارند نقش خدا را بازی کنند. وی اعتراضات خود را بر علیه سنی‌ها در کتابی به نام «360 سؤال از مسلمانان سنی» که در سال 1989 م منتشر شده منعکس نموده است. وی رهبران مذهبی سعودی را بزرگترین بدعت‌گذار در اسلام معرفی کرده و حتی برای دفع اتهام وهابی بودن از خودش در بعضی موارد به تفاسیر و تعابیر شیعه از دین اسلام نزدیک شده است. و شاید به خاطر همین کارش قریب به هزار نفر از پیروانش در فیلادلفیا شیعه شدند.
عیسی محمد در سال 1988 م خود را از عنوان امام جامعه انصارالله، بازنشسته نموده و رهبر جدید به نام امام موسی جای او را گرفت.(3)


پاورقی:

1. BBC . Persian . htm
2. http::: www.al-shia.com:html:far:khavar:maqalat:eslam-dar-emrasa.htm
3. www. Balagh. Net : persian : din : islam : islam _ melal : adyan : pro _ ahl : islam _ va _ musalmanan _ dar _ amrika : 06. htm

 

پرسش:

فرقة موریش ساینس تمپل چگونه فرقه‌ای است؟

پاسخ:

موریش (Moorish ) در لغت انگلیسی به معنای «وابسته به اهالی شمال آفریقا» و ساینس (science ) به معنای علم و دانش و تمپل (Temple) به معنای معبد و پرستشگاه می‌باشد. و ترکیب این سه کلمه که عبارت می‌شود از: «Moorish science temple» عنوانی است برای فرقه‌ای که در آمریکا تحت اسم اسلام در بین سیاهان فعالیت می‌کند. این فرقه با متأثر گردیدن از فرقه «قادیانیه» یا «احمدیّه» منسوب به میرزا غلام احمد قادیانی ـ متولد 1251 ق در شهر قادیان استان پنجاب هند و متوفای 1326 ق در اثر مرض وباء در شهر لاهور پاکستان(1) ـ در میان سیاه‌پوستان امریکا به رهبری شخصی به نام «نویل دروعلی» به وجود آمده است.
میرزا غلام احمد قادیانی که در یک خانواده مسلمان به دنیا آمده بود، بعد از اتمام تحصیلاتش به پندار خودش آیه و مبشراً برسول یأتی اسمه احمد(2) منطبق بر خود نموده و ادّعای نبوت را سر داد، ولی به خاطر عدم استقبال جامعه اسلامی هند از این ادعای خود، تا حدودی عقب‌نشینی نموده و اعلان کرد که نبوت او یک نوع نبوت منعکس شده‌ای از نبوت پیامبر اسلام است، چون او با توجه به اعتقاد به تناسخ، حلول و وحدت‌ وجود، معتقد بود که تمام کمالات انبیاء در حضرت محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ جمع شده است و این کمالات بعد از پیامبر در او انعکاس پیدا کرده است.(3) او و پیروانش به خاطر همین ادّعای نبوّت «ظلیّه» و اینکه نبوّت او در سایة نبوّت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار دارد، از طرف مسلمین تکفیر شده و فرقه‌اش یک فرقة غیر اسلامی معرّفی گردیده است.(4) به هر حال این فرقه هر چند نتوانست در کشورهای اسلامی و مراکز فرهنگی آنان، برای خودش اعتباری کسب کند، امّا در کشورهای غیر اسلامی در میان مهاجرین مسلمان و نو مسلمانان بومی تأثیر گذارده و توانسته است به حیات خودش ادامه دهد. این فرقه از سال 1920 در آمریکا فعّالیت خود را آغاز نموده و باعث شده است که زمینة به وجود آمدن فرقه‌های دیگر هم سنخ با خودش را در میان سیاه پوستان آمریکا فراهم کند.
فرقة موریش یکی از همین فرقه‌هایی است که اکثر سیاه پوستان آفریقایی تبار آمریکا در اوائل قرن بیستم این فرقه را برای رفع بحران دین و اعاده هویت مذهبی و ملی شان به وجود آوردند. زیرا آنان در دورة بردگی از آفریقا به آمریکا انتقال داده شده بودند و به مرور زمان به صورت اجبار، دین و مذهب و هویّت ملی‌شان را از دست داده بودند. سیاه پوستان تلاش‌های زیادی را برای احقاق حقوق‌شان و رفع ظلم و ستم سفیدها و حکّام منطقه، از اوائل قرن بیستم آغاز نمودند و نتیجة این تلاش‌ها به وجود آمدن فرقه‌های متعدد ظاهراً اسلامی می‌باشد.
رهبر این فرقه برای نجات سیاه‌پوستان آفریقایی نخواسته است که از فاکتورهای نژادی و قومی استفاده کند، بلکه تلاش او بر این بوده است که با نیروی معیارها و شعارهای اسلامی از یک طرف و با عنوان نمودن مظلومیت و فقر سیاهان از طرف دیگر، بین آنان اتّحاد و انسجام فکری و سیاسی به وجود آورد تا هم از نظر اقتصادی برای آنان تحوّلی ایجاد شود و هم یک نوع پشتوانة دینی و مذهبی داشته باشد که بتواند سیاهان غیر آفریقایی را هم به سوی خودشان جذب نماید.(5)
پس این فرقه نتیجة دو عامل بیرونی و یک عامل درونی در میان سیاهان می‌باشد، دو عامل بیرونی یکی فشارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی سفیدها و حکّام دولتی منطقه و دیگری وجود و نفوذ فرقه قادیانیه (احمدیه) در جامعة آمریکایی توسط مبلّغین این فرقه می‌باشد. عامل درونی، بحران هویّتی و دینی آنان است که در کنار دو عامل فوق موجب ایجاد فرقه‌ای مذهبی در بین آنان گردیده است.


پاورقی:

1. الظاهر العاملی، سلیمان، القادیانیه، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، اول، 1420 ق، ص 6 و 24.
2. صف:6.
3. القادیانیه، ص6.
4. حسن بن علی السقاف، صحیح شرح العقیده الطحاویه، اردن، دار الامام النودی، اول، 1416 ق، ص 408.
5. www. Balagh. Net : persian : din : islam : islam _ melal : adyan : pro _ ahl : islam _ va _ musalmanan _ dar amrika : 06 . htm

 

پرسش:

لطفاً در مورد فرقه ‌« یونایتد سابمیترز اینترنشنال‌» توضیحاتی بدهید؟

پاسخ:

قبل از اینکه توضیحاتی در خصوص این فرقه تقدیم کنیم به عنوان مدخل لازم است نکاتی بیان داریم:
فرقه سازی معمولاً، متأثر از وجود عوامل روانی و سیاسی در جوامع بشری می‌باشد و این عمل زشت از خصایص انسان‌های حق گریز بوده که در طول تاریخ در میان مردم جاری بوده است. امروزه اکثر ملل مختلف با داشتن فرهنگ‌ها و ارزش‌های متفاوت در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، در جهت مخالف آنچه که سعادت و کمال آنان را تضمین می‌کند، با میل و اشتیاق کامل در حال حرکت بوده و هستند. حق گریزی چیزی است که روز به روز در میان ملّت‌ها و جوامع بشری تحت عناوین مختلف مثل: مردم سالاری، حقوق بشر، حقوق زن، حقوق جوان، آزادی بیان، آزادی عمل و امثال این عناوین فریبنده با ضمیمة خودخواهی افراطی بشر در حال انتشار و تثبیت بوده و بستر های لازم را جهت فرقه سازی مهیا می کند.
فرقه سازی در دین اسلام نیز یک گوشه از این جریانات بشری است که یا بر اساس عوامل سیاسی و تحریکات قدرت‌های استعماری و یا به خاطر تأثیر بحران‌های روانی، اجتماعی و اخلاقی در برابر دین اسلام، در گوشه و کنار دنیا و دور از مراکز علمی و فرهنگی، اسلامی در میان مردم جاهل نسبت به مبانی و اصول اعتقادی اسلام، انجام می‌گیرد.
فرقة (United Submitters International ) یونایتد سابمیترز اینترنشنال، که به معنای «تسلیم شدگان متّحد بین المللی» می‌باشد یکی از این فرقه‌هاست که توسط «رشاد خلیفه» مصری در آمریکا تأسیس شده است.
رشاد خلیفه در یک خانوادة صوفی در مصر دیده به جهان گشوده، ولی او خودش را هرگز صوفی نمی‌دانست. او بعد از اتمام تحصیلاتش در رشتة فیزیک در سال 1959 م به آمریکا رفته و موفق به دریافت دکترا در علم بیوشیمی از دانشگاه کالیفرنیا شد و پس از ازدواج تابع آن کشور گردید.
اوّلین کاری که رشاد انجام داد، تلاش او در مورد اثبات معجزة قرآن بر اساس مبانی علم فیزیک و ریاضی بود که در این مورد، مطالبی را عرضه داشت و مورد قبول مسلمانان آن دیار خصوصاً متخصّصین و دانشمندان واقع شد او با حساب و اعداد ریاضی برای آیات، سوره‌ها و کلمات مختلف قرآن عدد «19» را محور قرار داده و بر اساس معادلات خاصّی، محاسباتی را که تمامی آنها از یک نوع قاعدة واحد ریاضی برخوردار است به عنوان دلیل بر معجزة علمی قرآن گرفته است.(1) او بعد از این کار، عقاید خاصّی را که در امور زیر خلاصه می‌شود، نسبت به دین اسلام از خود ابراز داشته و آن را اساس و پایة مکتب جدید خود قرار داده است:
1. رشاد خلیفه منحصراً اتّکا به قرآن را مایة نجات مسلمین دانسته و حدیث و سنّت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را موجب ذلّت و اسارت و انحطاط مسلمین می‌داند. او می‌گوید تا زمانی که مسلمانان در صدر اسلام به قرآن متّکی بودند از نظر علمی، تکنولوژی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در جهان رهبری را به دست داشتند و دین اسلام را تا سرزمین‌های دوردست، پیش برده بودند. لکن هنگامی که در اوائل قرن سوم هجری، حدیث و سنّت وارد زندگی مسلمانان گردید، زوال و ناتوانی آنان آغاز شد. او معتقد بود که ترویج و انتشار حدیث و متکّی شدن به آن یک نوع بدعت و دام شیطانی در اسلام است. بنابراین مسلمانان باید فقط با چراغ قرآن حرکت کنند و حدیث و سنّت را کنار بگذارند.
2. این فرقه معتقد است که مسلمانان پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را با پیروی از سنّت او به سطح خدا رسانده‌اند، حال این که شخص پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به گفتة قرآن که می‌فرماید:«بگو من هم بشری مثل شما هستم.»(2) مثل ما بشر بوده و در هدایتش به قرآن محتاج بود.
3. به نظر رشاد خلیفه مأموریت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فقط آوردن قرآن به عنوان یک معجزه از طرف خداوند بوده است و خودش در هدایت مردم نقشی نداشته است.
4. او امام زمان را بر قرآن منطبق می‌کند، و اعتقاد به امام زمان بودن شخصی به نام مهدی و یا امام دوازدهم شیعیان را یک عقیدة سنّتی و خرافی می ‌داند.
5. بنابر عقیدة این فرقه نباید اسم هیچ کس در کنار اسم خدا ذکر گردد، حتّی نام پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و به همین دلیل، آنان در کیفیت اذان برای نماز، تغییری ایجاد نموده و اسم پیامبر و سایر اجزاء آن را حذف کرده و گفتن چهار بار الله اکبر و یک بار لا اله الا الله را کافی می‌دانند.
6. این گروه برای زکات اهمیّت خاصّی قائل هستند و لذا بر خلاف فقه اسلام، 20 درصد از درآمد خودشان را برای زکات در نظر می‌گیرند.
7. یکی از عقاید خاصّ این فرقه در مورد حجاب زنان است، و می‌گویند: زنان مجبور نیستند سر و موهای خود را بپوشانند، بلکه حجاب آنان باید به گونه‌ای باشد که سینه‌شان کاملاً در تحت پوشش قرار بگیرد.
مرکزیت این فرقه، مسجد تاکْسان واقع در ایالت آریزونای آمریکا می‌باشد، و این عقاید توسط پیروان آن که هستة اصلی آن را مسلمانان ایرانی و ترکیه‌ای در سطح‌‌های مختلف از تحصیلات تخصّصی تشکیل داده، تبلیغ و ترویج می‌شود.
به هر حال این فرقه از نظر مسلمانان، یک فرقة اسلامی به شمار نمی‌آید، و حتّی از طرف بعضی از پیروان این فرقه، پس از جدا شدن از آن، شخص «رشاد خلیفه» یک فرد قلدر و شیّاد و بدعت گذار معرّفی شده و از طرف مفتی اعظم عربستان سعودی نیز با صدور فتوایی ملحد و کافر معرّفی گردیده و شاید به همین علّت در 31 ژانویه سال 1990 در مسجد تاکسان آریزونا به ضرب کارد زندگی خود را از دست داده و کشته شد.


پاورقی:

1. WWW.efarsi.org and efsha.co.uk.and www.funiran.com
2. کهف:110.

 

پرسش:

در مورد احمد کسروی و اندیشة های وی توضیح دهید؟

پاسخ:

سید احمد کسروی تبریزی در سال 1269 شمسی در شهر تبریز، در یک خانواده روحانی به دنیا آمد ادوار زندگانی او را در سه مرحله می توان خلاصه کرد.
1. از جوانی تا آمدنش به تهران: در این دوره به کسب علوم و مطالعه ادبیات عرب، پرداخته و با مبلغین مسیحی مباحثه می‌کرد و در صرف و نحو عربی کتاب می نوشت و به مطبوعات عربی مقاله می فرستاد و به قیام شیخ محمد خیابانی خرده می گرفت.
2. از آمدن به تهران تا تاسیس مجله پیمان: در این دوره کسروی به تحقیق و تتبع در کتب عربی و زبانهای دیگر می پردازد، زبان ارمنی و پهلوی را فرا گرفته و از ایران و مفاخر ایرانی سخن می‌راند و کتاب شهریاران گمنام و زبان آذربایجان ... را به رشته تحریر درآورده و توجه علماء و خاورشناسان را به خود جلب می کند.
3. از تاسیس مجله پیمان تا مرگ: در این مرحله، به موضوعات دینی، اجتماعی،‌سیاسی و اخلاقی و به قول خودش به «آیین زندگی» پرداخته و مجله پیمان و روزنامه پرچم را تاسیس می کند.(1)
با مطالعه آثار و کتب کسروی، اندیشه وی به خوبی روشن می شود او در کتاب آیین ‌ورجاوند(2) به تمدن نوین اروپایی و فلسفة مادی گرای آن می تازد، به خرافات و تعصبات بی جا و بیهوده (به قول خودش) و اختلافات مذهبی مانند صوفی گری، بهائیگری و همچنین به برخی معتقدات شیعی حمله می کند. بر فرهنگستان و لغویون ایراد می گیرد و خود زبان و لغت خاصی به نام «زبان پاک» به کار می برد. با شعر و شاعری مخالفت ورزیده و رمان نویسی و داستان سرایی را کار بیهوده می داند، فلسفه و عرفان را به باد انتقاد گرفته و اغلب احادیث را مجعول می داند و...
تعصب و تند خویی کسروی و انتقادهای تند و بی رویه او به عقاید و اعتقادات دیگران و نیز ضدیت او با شعر و ادبیات کار او را به افراطی گری و گمراهی کشاند و سرانجام در راه پیکار با آنچه او زشت و ناپاک و ضد اخلاق می خواند تا آنجا پیش رفت که به زشت ترین و ناپاک ترین و ضد اخلاقی ترین رفتارها سوق داده شد به طوری که همه ساله، روز اول دی ماه جشن کتاب سوزان بر پا می کرد و کتاب هایی که به تصور خودش زیانمند بود می سوزاند و به این کار هم اذعان و افتخار می کرد.(3)
فضاحت و وقاحت کسروی با تالیف کتاب شیعه گری به اوج خود رسید. او در این کتاب از روی تعصب و دشمنی با نادیده گرفتن تمام اصول اسلامی و مذهبی به مذهب شیعه و شیعیان می‌تازد و بدون استثنا تمام اصول و عقاید این مذهب را از ریشه غلط و اشتباه می داند اما او با این کارش لکه ننگینی در کارنامه دنیوی و اخروی خود ثبت کرد که با هیچ عذری قابل اصلاح نیست.
کسروی در این کتاب به جز تعصبات غلط و انحرافی خود از هیچ اصلی از اصول اسلامی پیروی نمی کند و طوری به اسلام، پیامبر و اهل بیت می تازد که هر که او را نشناسد، فکر می‌کند این مباحث نوشته شخصی بی‌دین و مذهب است.
به بعضی از عقاید انحرافی کسروی در مورد مذهب شیعه می پردازیم:
او اصل امامت و اینکه تعیین امام از جانب خداوند می‌باشد را قبول نمی‌کند و اسامی ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ را با عباراتی سبک و تحقیر آمیز ذکر می‌کند، عصمت، علم و شفاعت ائمه را به مسخره می گیرد و در این میان بیشترین جسارت را به امام حسین ـ علیه السّلام ـ و جریان عاشورا می‌کند و همه عزاداری ها و مجالس مرتبط به آن حضرت را کاری عبث می شمارد و بارگاه ملکوتی ائمه ـ علیهم السّلام ـ مخصوصاً بارگاه امام حسین و حضرت عباس - علیهما - را بتکده معرفی می کند و زائران آنها را بت پرست می‌نامد او با عبارتی مسخره آمیز مقام شامخ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ نزد پروردگار متعال را رد می‌کند و می‌گوید: «شیعیان به این جهان بسنده نکردند و در آن جهان هم به پیامبر و امامان خود مقامی درست کردند و آنها را «شفیع» معرفی کردند» او کلاً جریان مهدویت را که شیعه و سنی در آن اتفاق نظر دارند رد می کند و به تولد، غیبت، ظهور... حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ایراد می گیرد و همه اینها را داستانی بیش نمی‌داند او می‌گوید: «مهدویت افسانه ای بیش نیست اینکه کسی برخیزد و با یک رشته کارهای فوق العاده جهان را پر از عدل و داد بکند دروغی بیش نیست.»(4)
این شخص منحرف و معاند، ضمن اینکه همه اصول و عقاید شیعه را رد می کند این مذهب را برای زندگی بسیار زیان بار می داند و در کل همة شیعیان را بی عقل و بی خرد معرفی می کند و در نهایت مبارزه علماء و فقها با دولت های ظلم و جور را نکوهش کرده و همه علماء، فقهاء و مراجع را دروغ گو و دنیا طلب معرفی می کند و با وقاحت تمام می گوید اینها با دولت ایران همان رفتار را می کنند که امامانشان با خلافت اسلامی کرده بودند.(5)
او نه تنها شیعه بلکه تمام مذاهب را مورد هجوم قرار داده و در کتاب های خود بارها به مخالفت خود با ادیان الهی اشاره کرده و صریحاً اعتراف می کند که قصد وی نابودی تمام مذاهب از جمله مذهب اهل سنت می باشد. وی این کار را برای کشور ضروری می داند و این را از آرزوهای همیشگی خود می داند وی در کتاب پرسش و پاسخ خود چنین می گوید: «تا کنون بارها گفته ایم: دین ها همه یک راه را پیموده اند و همه آنها مقاصدشان یکی بوده... می خواهیم همه جهانیان را به یک راه آوریم... و آئین خردمندانه ای برای زندگانی آنها بنیان بگذاریم.»(6)
او برای بنا نهادن دین جدید سعی کرد قسمتی از هر دین را گرفته و به نظر خود دین جدیدی که تابع مقتضیات زمان باشد بنا گذارد. او عقیده دارد که دین، تابع مقتضیات زمان است و در مراحل مختلف بشر ضرورت پیدایش دین نو با سلاح عقلی و اخلاقی نو اجتناب ناپذیر است.(7) هر کس تنها کتاب شیعه گری او را مطالعه کند فکر می کند او فقط با مذهب شیعه مخالف است ولی با مطالعه کتاب های دیگر او به آسانی می توان پی برد که کسروی اصولاً با تمام ادیان مخالف می باشد و همواره احکام، عقاید و بزرگان ادیان را مورد حمله قرار می دهد وی در این باره می گوید:
«اکنون سخن در آن است که در کشور، بیشتر گمراهی ها به عنوان دین است، سیزده یا چهارده کیش گوناگون که هست و ما همه را به گمراهی و بد آموزی می شناسیم... به جای اینها بکوشید و حقایق زندگی را دریابید و این گمراهی ها را از خود دور گردانید، بکوشید و آن سیزده کیش را از میان خود بیرون رانید.»(8)
او در مورد تورات و انجیل چنین می گوید: «دانشمندان که در راه جستجو از حقایق رنج ها بردند و پس از قرن ها کوشش درباره چگونگی زمین و خورشید و ماه و... به حقایق ارزشمندی دست یافته اند پیداست که نوشته های تورات و انجیل در نزد آنها بیش از افسانه های پیر زنان ارزشی ندارد و روی هم رفته مایه نفرت آنهاست.»(9)
کسروی در مورد معاد که اکثر ادیان الهی در آن اتفاق نظر دارند می گوید «... کسی که مرده تن او لاشه ای بیش نمی باشد که بعد از چند روزی از هم خواهد پاشید و دیگر با آن کاری نیست.... حال اگر به جای دفن او را بسوزانید از دید دین هیچ باکی نیست.»(10) وی در مورد وحی چنین می گوید: «وحی را چنین گرفته اند که به یک پیامبری فرشته ای از آسمان می‌آید و از سوی خدا دستورهایی می آورد و آن فرشته نیز جبرئیل است... ولی همة اینها پندارهای عامیانه است اینها نمونه هایی از نافهمی های علمای دین است... من بیاد ندارم که سخنی از دیده شدن جبرئیل یا فرشته دیگری، در قرآن آمده باشد.»(11)
او معجزه را دروغ می داند و می گوید این از دروغ هایی است که یهودیان ساخته اند «جای گفتگو نیست که اینها دروغ است... و معجزه به درد کار کسی که به راهنمایی مردم برخاسته نمی خورد...»(12)
پس با توجه به مطالب فوق در مورد ادعای پیامبری و دین تازه او باید بگوئیم که او ادعای پیامبری و دین به معنای واقعی خود نداشت بلکه می خواست با تلفیق ادیان حرف ها و ایده های تازه ای مطرح بکند و برای این کار از هر دین و مذهبی مطالبی را برداشت کرده و با در کنار هم گذاشتن آنها آئینی به قول خودش به نام «آئین پاک» ایجاد کند که متناسب با روز و به دور از همة تعصبات و ناپاکی ها است.
و از آنجا که او صاحب این افکار و ایده های منحرف بود از او به عنوان پیامبر و از ایده هایش به عنوان دین جدید یاد می کنند.
در مورد علت قتل او باید بگوئیم که کسروی به خیال خودش می‌خواست اسلام را از ناپاکی ها و کج روی ها و.. پاک کند ولی خودش در این راه گرفتار بدترین کج روی ها و ناپاکی ها شد، تمام علماء و فقهای وقت در مقابل افکار خطرناک او موضعگیری کردند که در میان آنها حضرت امام خمینی (ره) با پخش اعلامیه شدید اللحنی نسبت به افکار کسروی اعلان خطر کرد ایشان در یک پیام تاریخی خطاب به عموم مردم به ویژه علماء و روحانیون در سال 1323فرمودند: «هان ای روحانیون اسلامی. ای علمای ربانی! ای دانشمندان دیندار ای گویندگان آیین دوست ای حق پرستان شرافتمند... همه دیدید کتاب های یک نفر تبریزی بی سر و پا (کسروی) که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق و امام عصر (عج) آن همه جسارت ها کرد و هیچ عکس العملی از شماها صادر نشد. امروز چه عذری در محکمة خدا دارید؟ این چه ضعف و بی چارگی است که شماها را فرا گرفته؟... آن کتاب ننگین (شیعه گری)‌با آن اسم شرم آور که گویی با لغت جن نوشته شده و در آنجا کلمات وحشی و دور از فهم را به رخ مردم کشیده و زرتشت مجوس مشرک آتش پرست را... مرد پاک خدا پرست خوانده... جوانان غیرتمند ما با یک مشت آهنین باید تخم این ناپاکان بی آبرو را از زمین براندازند دولت اسلام باید با مقررات دینی و مذهبی اشخاصی که این یاوه سرایی ها را می کنند در حضور هواخواهان دین اعدام کنند و این فتنه جویان را که مفسد فی الارض هستند از زمین براندازند.»(13)
کسروی یک مرتد، آن هم از نوع فطری بود و حکم مرتد فطری طبق نص صریح قرآن و بر اساس فتوای مراجع ، قتل می باشد و او در واقع به خاطر اندیشه هایش، یک کافر بود. به این علت، اکثر مراجع وقت این شخص و کتب او را منحرف معرفی نمودند و حکم به قتل وی دادند و طبق همین نظریات در تاریخ (7:2:1324) به دست شهید نواب صفوی به سزای اعمال ننگینش رسید.(14)
در مورد پیروان مکتب او باید بگوئیم مکتبی که ساختگی و آن هم ساخته ذهن ناقص بشری باشد، هیچ وقت ابدی نبوده و محکوم به فناء و نابودی است مکتب و آیین کسروی هم از آنجا که ساختگی و منحرف بود با مرگ وی از بین رفت و امروزه هم به غیر از بعضی افراد معاند نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران هیچ کس پیرو او واندیشه هایش نمی باشد و آن عده معدود هم مخفیانه و از طریق بعضی سایت‌های اینترنتی سعی در رواج اندیشه های فاسد این شخص دارند.
در مورد دفن او هم ما اطلاع نداریم که او چگونه دفن شد ولی این را مطمئن هستیم که او به عنوان یک مسلمان از دنیا نرفت اما آیا به صورت مسلمان دفن شد یا نه ما بی خبریم.


پاورقی:

1. ر.ک: زندگی من، کسروی، احمد، ا نتشارات بنیاد.
2. ورجاوند اصطلاحی است که خود کسروی مانند اصطلاحات نامأنوس دیگرش به وجود آورده است و آن را نام کتابی گذاشته که در آن همة ادیان و تمدنها را غلط و تفکرات خود را که تلفیقی از ادیان و مذاهب و تمدنهای دیگر است به عنوان آیین درست و صحیح با زبان و لغتی جدید (زبان پاک) به نام ورجاوند معرفی می کند.
3. اتحاد، هوشنگ، پژهشگران معاصر ایران، تهران، انتشارات فرهنگ معاصر، ج4.
4. کسروی، احمد، شیعه گری، برگرفته از کل کتاب.
5. همان.
6. کسروی، احمد، پرسش و پاسخ، ‌انتشارات پایدار، ص 10.
7. اصیل، حجت الله، سیری در اندیشه سیاسی، انتشارات امیرکبیر، ص 49.
8. پرسش و پاسخ، همان ص 12.
9. شیعی گری، مقدمه کتاب.
10. همان، ص 50.
11. همان، 59.
12. همان، ص 46.
13. روحانی، حمید ، نهضت امام خمینی، ص 117، فصلنامه 15 خرداد، سال پنجم،‌ش 24، ص 191.
14. فصلنامه 15 خرداد، همان.

 

پرسش:

کلیسای شیطان یعنی چه؟ و نام چه فرقه ای است؟

پاسخ:


پیدایش کلیسای شیطانگروهی از مردم در روستایی واقع در منطقة Friuli (فریولی) در ایتالیای قرن 16 و 17 میلادی که خود را Benenduntil یا (روندگان خوب) می نامیدند، پیدا شده و مدعی بودند که هر چند وقت یکبار، شبها از بدن خود خارج شده و در مکانی در جنگل با جادوگران بر سر محصولات کشاورزی می جنگند، و اگر در این جنگ پیروز شوند، محصول آن سال خوب و اگر مغلوب می شدند، آن سال قحطی می شد. اینها طبق باورهای خود، شیطان را می پرستیدند و در مراسمی که به Sabbat و یا Sabbath معروف بود، همان شنبه یا یکشنبه یهودیان و مسیحیان به مراسم خاصی می پرداختند ابتدا به رقص و پایکوبی پرداخته و بعد به صلیب و مقدسات دیگر مسیحیان بی احترامی کرده و انواع و اقسام کارهای پلید را انجام می دادند.(1)
گروه دیگری از طرفداران این فرقه که امروزه در اروپا زیاد هستند. معتقدند که آنها نیز خداپرست هستند ولی از طریق شیطان خدا را می پرستند. آنها اعتقاد دارند که شیطان در مقابل آدم سجده نکرد، و گفت من فقط در مقابل معبود خود سجده می کنم و به همین علت از درگاه خدا، رانده شد. آنها شیطان را به خاطر این کارش پرستش و ستایش کرده و معتقدند از این طریق به خدا نزدیک می شوند.(2)
به جهت اینکه رهبران این فرقه مسیحی بوده و این فرقه را در مقابله با کلیسا و علمای مسیحی، ایجاد کرده بودند، فرقه خود را «کلیسای شیطان» نامیدند.

پاره ای از اعتقادات و نیایش فرقة شیطان:مراسم نیایش این گروه و اعتقادات آنها در مناطق مختلف با همدیگر تفاوت جزئی داشته و با هم فرق می کنند. ولی مشترکات نیایش و اعتقادات آنها که بین همة مناطق مشترک است بدین شرح می باشد:
1. رهبران این گروه ادعا دارند که شیطان را فراخوانده و با او به گفتگو می پردازند و شیطان همة خواسته های آنان را برآورده می کند.
2. اعضای این گروه به گورستان رفته و اجساد مردگان را از قبرها بیرون آورده و صلیب شکسته و ستارة شش پر(3) را در بدن اجساد فرو کرده و سپس برای تقرب به شیطان دور آنها می گردند.
3. یکی از آئین های کلیسای شیطان، قربانی کردن برای شیطان است. قربانی آنها عبارت است از ذبح گربة‌ ماده یا سگ... اینها بعد از کشتن حیوان، خون آن را به صورت ها و دست های خود می مالند و در یک دایره می چرخند تا شیطان از آنها راضی شود. اگر حیوان برای ذبح پیدا نکنند، دست خود را بریده و خون آن را به دست و صورت خود می مالند.
4. بعد از اتمام قربانی جهت اهانت به قرآن، نسخه ای از قرآن را پاره پاره می کنند و... .
5. نواختن موسیقی مشهور به ارگ و استعمال مواد مخدر و حشیش از دیگر برنامه های این گروه می باشد.
6. علامت این گروه یا فرقه، عبارت است از دایره ای که درون آن ستاره های وارونه، صلیب شکسته و ستارة‌ داوود قرار دارد.
7. در اعتقاد این فرقه دختران جوان نقش مهمی دارند. چون یکی از اصول اعتقادی این گروه بر اساس لذت جنسی، استوار است. و در نظر آنها دختران جوان مظهر لذت جنسی هستند و تنها فایدة وجودی آنها، تجاوز و آمیزش قهر آمیز با آنهاست. آنها عقیده دارند که لحظة تجاوز جنسی به دختران جوان، بهترین لحظه مجسم شدن شیطان در درون پیکر انسان است. و مسائل دیگر که قلم از ذکر آنها شرم دارد.(4) ولی آنچه می توان به طور خلاصه نسبت به فرقة شیطان و کلیسای شیطان ذکر کرد، این است که اساس اعتقاد آنها، ارتکاب پلیدی ها و بدترین و زشت ترین جرائم و اعمال است که در باور آنها،‌ انجام این اعمال موجب تقربشان به شیطان می شود.
البته ذکر این نکته لازم است که این فرقه، با فرقة یزیدیه تفاوت داشته و با آن یکی نیست.


پاورقی:

1. http:::www.persianblogger.com
2. www.charch...of...satan.persianblog.com
3. ستارة شش پر، سمبول صهیونیست ها و نشانة تشکیل دولت موعود یهودی است.
4. اقتباس از سایت www.hawzah.net مکتب اسلام، ش 4، عنوان مقاله، کلیسای شیطان.

 

پرسش:

شیطان پرستی چیست و چند فرقه دارد؟

پاسخ:

شیطان پرستی (Satanism) یک مذهب ملحد و منکر خداست. آنها هیچ اعتقادی به خدا، کتاب مقدس، شیطان، فرشتگان، روح، جن و بهشت و جنهم ندارند. آنها می‌گویند: ما هیچ جوابی برای دیگران بخاطر نتایج اعمالمان نمی‌دهیم و هیچ چیز جز خودت مقدس نیست و هیچ چیز جز خودت قابل پرستش نیست.
اصولاً شیطان پرستان را با لباس مشکی، مدالین‌ها، رفتارشان و علاقه به موسیقی متال (یا چیزی شبیه به آن) می‌توان شناخت! این علاقه از آشوب و درگیری‌های ذهنی آنها سرچشمه می‌گیرد که آنها را منزوی نیز می‌کند. البته بسیاری از گروه‌ها موسیقی متال نیز مستقیماً به ترویج خشونت، اعتیاد و شیطان پرستی اقدام می‌کنند. شیطان پرستها به امور جنسی و فساد اخلاقی روی می‌آورند چون در کتاب آنها نوشته شده است (زندگی یعنی شهوت. از زندگی لذت ببر، شیطان خدای توست، ما حیوانات هم جنس خوار هستیم، من نجات دهندة خودم هستم، مفهوم زندگی در لذت می باشد شیطان پرستی رابطه جنسی را تأیید می‌کند و از ارکان مذهب شیطان است)
علامت کتاب شیطان پرست‌ها و نشانه‌های شیطان پرست‌ها و علامت هم جنس بازان بُز (دجال یا ضد مسیح) است که نشانة پست‌ترین شهوات جنسی است.
هوادران شیطان اعتقاد دارند: اخلاقیات بی اهمیت هستند،‌ در حالیکه دویست نوع بیماری مقاربتی در میان مردم آمریکا به خاطر ارتباط جنسی ناشی از تأثیر موسیقی شیطانی رواج دارد.

گروههای شیطان پرستان: 1. شیطان پرستان موهومی (gothic satanistis)
کلیسا آنها را اینگونه مجسم می‌کند: آنها افرادی هستند (معمولاً زن) که به جادوگری مسلط‌اند و شیطان را می‌پرستند. آنها سوگند می‌خورند که زندگی‌شان را به شیطان ببخشند. آنها کودکان را می‌ربایند و می‌کشند.
2. شیطان پرستان مذهبی (veliqioussatanistis)
بعضی از آنها آشنا به آئین قبل از مسیح هستند و بقیه ملحد و عارف منکر خدا هستند که شیطان را نه به عنوان یک موجود دارای حیات بلکه به عنوان سنبل قدرت، زندگی و لذت می‌شناسند.
3. شیطان پرستان بوالهوسی (stanic dabblers)
اینها معمولاً جوانانی هستند که روش‌های خاص خود را دارند و آ‌ئین آنها ترکیبی از منابع ملایم مانند:‌ شیطان پرستان مذهبی، ویکا و ... می‌باشد.

دسته بندی دیگر شیطان پرستان: 1. شیطان پرستان منکر (Atheistic Satanism)
آنها به خداوند اعتقاد ندارند و شیطان را به عنوان سنبل مقاومت در برابر رسوم مسیحیت، محترم می‌شمارند (که گروه کلیسای شیطان church of satan) از آن دسته اند.
2. شیطان پرستان معتقد (Theistic Satanism)
آنها شیطان را به عنوان یک موجود واقعی می‌شناسند و این خدای شیطانی را می‌پرستند. (مانند گروه The Templeofset که از کلیسای شیطان منشعب شده‌اند)(1)
تمام این گروهها، منحرف و غیر دینی و عقاید آنها آمیخته با اوهامی هستند که با فطرت بشری هرگز سازگار نیست غالباً پیروان آنها به اعتراف خودشان یا خودکشی یا دیگرکشی و یا سر از جنون و قتل و دزدی و آدم ربایی در می‌آورند.


پاورقی:

1. آنچه در تهیه این مقاله از منبع استفاده شده همان آدرسهایی است که برای تحقق بیشتر ارجاع شده است.

 

پرسش:

آیین رایل چه نوع آیینی است و چه انتقادهایی بر آراء و عقاید این آیین وارد است؟

پاسخ:

مکتب رایل مدعی است تمامی پیامبران الهی را قبول دارد با این تفاوت که آن که ایشان را فرستاده است نه خداوند، بلکه انسان‌هایی ساکن کرات دیگرند که بیست و پنج هزار سال پیشرفته تر از انسان های زمینی می باشند. از سه منظر می توان به ارزیابی مدعیات این مذهب نوساخته بشری پرداخت:
الف- از جهت مقدار هماهنگی ادعاهای این آیین با آموزه های ادیان بزرگ زیرا این آیین خود را مخالف ادیان الهی ندانسته و بلکه آن پیامبران را نیز رسولان الوهیم( نام انسا‌ن‌های کرات دیگر) می‌داندحال مهمترین پرسش این است که اگر این پیامبر جدید یعنی رایل ادامه دهنده راه همان انبیاء الهی است پس این همه تفاوت و تناقض از کجا آمده است؟ به برخی از این تناقضات اشاره میکنیم:
چگونه است که در قرآن می‌خوانیم که خداوند نه متولد می‌شود و نه آن که موجودی از او متولد می‌شود(1) ولی رایل مدعی است که الوهیم (همان موجود یا موجوداتی که پیامبران را فرستاده است) از نسل‌های قبلی الوهیم به دنیا آمده و این سلسله به دنیا آمدن‌ها تا بی‌نهایت ادامه پیدا می‌کند.
این آیین می‌گوید از طرف همان موجودی آمده است که حضرت محمد (ص) را فرستاده است حال این سوال پیش می آید که پس چگونه در قرآن کریم حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر دانسته شده است(2) و آیا الوهیم نمی دانست که 14 قرن بعد بناست پیامبر دیگری برای انسان‌های زمینی بفرستد؟
تمامی ادیان الهی بر غیر مادی بودن و نامیرا بودن خداوند و نیز ازلی و ابدی بودن او تأکید دارند در حالی که الوهیم موجودی است میرا و از پدران خود به وجود آمده است و نیز در مکانی خاص زندگی می کند و به چشم دیده می‌شود . آیا الوهیم فراموش کرده که در کتاب‌های قبلی خود به مردم چه پیامی داده و خود را چگونه معرفی کرده است؟
اصلی ترین پیام رایل جانشینی علم به جای مذهب است که در جای خود به آن خواهیم پرداخت ولی اکنون سخن دراین جاست که چرا الوهیم توسط فرستادگان پیشین خود دین و مذهب برای انسان ها فرستاده ولی اینک همان پیام‌ها را نفی می‌کند و علم را جانشین مذهب ساخته است؟ آیا این تناقض در رفتار از موجودی که به ادعای رایل بیست و پنج هزار سال پیشرفته تر از زمینیان است پذیرفتنی است؟
مهم‌ترین تناقض سخنان رایل با تعالیم انبیاء الهی در اصلی‌ترین مدعای رایل نهفته است، و آن انکار موجودی به نام خداست. باور به خدا رکن اصلی ادیان الهی است. چگونه کسی که این اصل را قبول ندارد می‌تواند ادعا کند که همه ادیان را به رسمیت می‌شناسد.
رایل دین بودا را نیز در کنار سایر ادیان و فرستاده الوهیم می‌داند و بلکه مدعی است دین بودا با کمی اصلاح، همان دین رایل خواهد شد. ولی نکته جالب آن است که بودا دینی است که رهبر و بنیان‌گذار آن هیچ‌گاه ادعای آمدن از سوی خدا نکرد و فقط مردم را به سوی اخلاق متعالی دعوت می‌کرد(3). حال باید دید چگونه الوهیم پیامبری فرستاده‌اند که خودش چنین ادعایی ندارد.
رایل برای آن‌که سخنانش مشتری بیشتری جذب کند هر آن‌چه را که دین نامیده شده است، فرستاده الوهیم می‌داند حتی بهاءالله را که هیچ یک از مسلمین و بلکه هیچ یک از جهانیان او را پیامبر نمی‌دانند و بلکه اصولاً بهاییت دینی است دست‌ساز و لااقل در ایران همه زوایای تاریخی آن بر مردم روشن است.
بررسی این تناقضات فرصتی بیش از این نوشته کوتاه می‌طلبد، اموری هم‌چون ادعای این که بهشت حضرت آدم و حوا در اسرائیل کنونی بوده و این نکته را به قرآن نسبت می‌دهد در حالی که در قرآن از این نکته خبری نیست و یا این که مدعی است پیامبر با سفینه فضایی به معراج رفته و با خدا ملاقات کرده است در حالی که به تصریح قرآن خدا دیدنی نیست و این که وحی را همان تله پاتی دانسته و ... دقت در این ادعاها نشان‌گر ضعف اطلاعاتی کسانی که این سخنان را منتشر می‌کنند اطلاعاتی بسیار ناقص از سایر ادیان دارند. چنان که در یکی از نوشته‌هایشان سوره آل عمران را سوره عمران نوشته‌اند.

ب- راه دیگر بررسی و ارزیابی گفته‌های رایل سنجش سخنان او با حقایق فلسفی و علمی است.
رایل الوهیم را انسانهایی می‌داند که انسان‌های پیشرفته قبلی آن‌ها را خلق کرده‌اند، و آن قبلی‌ها نیز مخلوق نسلی قبل از خود و همین طور این سلسله تا بی‌نهایت ادامه دارد. در حالی که اگر سازنده این افسانه آشنایی بیشتری با فلسفه داشت مرتکب چنین اشتباهی نمی‌شد. زیرا به لحاظ عقلی امکان اتصال سلسله به بی‌نهایت وجود ندارد و بالاخره این سلسله باید به جایی منتهی شود. این نکته نه تنها مدعای ماست بلکه این اصل( محال بودن تسلسل) از پایه‌های تفکر عقلی در غرب و شرق می‌باشد(4).
رایل می‌گوید که پیامبران پیشین در سرزمین الوهیم با شیوه مهندسی ژنتیک دوباره سازی شده‌اند و رایل آمده تا جهان را برای بازگشت ایشان آماده کند. می‌پرسیم اگر این پیامبران زنده‌اند چرا خود برای تبلیغ این دین به زمین نمی‌آیند اگر حضرت عیسی(ع) بیاید و پیام الوهیم را به مسیحیان برساند آیا گمان نمی‌کنید که مردم بیشتری این پیام را بپذیرند؟
رایل معتقد است که علم را به جای مذهب برای مردم به ارمغان آورده است. پرسش ما این است که کدام علم؟ علمی که همه روزه بخشی از دست‌ آوردهایش مورد مناقشه قرار گرفته و دانشمندان به اشتباه خود در آن زمینه اعتراف می‌کنند، چگونه می‌تواند جانشین مذهب و راهنمای انسان باشد؟ گوینده این سخنان اگر اطلاعات بیشتری درباره تاریخ تفکر بشر و یا حداقل جریان‌های فکری حاکم در مغرب زمین داشت چنین ادعایی را مطرح نمی‌کرد. زیرا بشر در قرن 18و اوایل قرن 19 میلادی یکبار به علم ایمان آورد و با گذشت زمان و پیشرفت علم و نیز تنقیح باورهای فلسفی خود به این نتیجه رسید که علم به تنهایی نمی‌تواند درد‌های بشر را درمان کند و لذا امروزه نسبت به علم پرستی خود کافر شده است(5) و روی به درگاه خداوند گذاشته است. گذری بر مکاتب ساینتیستی و علم گرایانه و نیز فلسفه‌های پوزیتوویستی در تاریخ سه قرن اخیر اروپا به راحتی نشان می دهد که بشر امروز علم را شایسته آن نمی‌داند که مورد تعلق ایمان باشد. امروزه دانشمندان مهم فلسفه علم درباره واقع نمایی گزاره‌های علمی به تردید افتاده و بسیاری از ایشان به صراحت، علم را برای اداره زندگی بشر ناکافی می‌دانند(6).
رایل مدعی است انسان‌های کره زمین و نیز سایر موجودات زنده توسط مهندسی ژنتیک ساخته شده‌اند. در این مدعا اولاً معلوم نیست که اصل حیات از کجا آمده است و ثانیاً معلوم نیست چرا هر انسانی که به دنیا می‌آید دارای پدر و مادر است و از نطفه انسانی دیگر به وجود می‌آید و این علم ژنتیک کی و توسط چه کسی به کار رفته است؟
ج- راه سوم مطالعه این آیین ساختگی بررسی ساختار درونی مدعاهای ایشان است:
رایل در توجیه این که چرا الوهیم پس از فاجعه هیروشیما تصمیم به معرفی خود به جهانیان گرفته است می گوید زیرا در این زمان الوهیم به این نتیجه رسید که ممکن است بشر از علم خود در مسیر خطرناکی استفاده کند. حال می‌پرسیم آیا قبل از آن هیچ فاجعه‌ای رخ نداده بود که از علم سوء استفاده شود؟ آیا خود جنگ جهانی و کشته شدن چندین میلیون انسان توسط سلاح‌های کشتار جمعی ساخته شده با استفاده از علم بشر کافی نبود؟ و جالب است که بسیاری از انسان‌ها نیز در همان زمان و بلکه قبل از آن به این نتیجه رسیده بودند که ممکن است دستاوردهای علمی بشر در مسیری به کار گرفته شوند که به صلاح انسان و بشریت نباشد. پس الوهیم جه تفاوتی با انسان دارد و این پیشرفت چندین هزار ساله چه فایده‌ای داشته است؟
رایل خود را پیام‌آور موجوداتی می‌داندکه از نظر علمی بسیار پیشرفته‌تر از انسان‌ها هستند ولی از این مدعا هیچ نشانی در خود رایل مشاهده نمی‌شود. به نظر میرسد لااقل خود او باید به وسیله علم ژنتیک خلق شده باشد و نیز خود از دانش‌های علمی بشر بی‌نیاز باشد. ولی چنین نیست. در حالی که پیامبران الهی در زمینه آن چه که گفته‌اند سرآمد تمامی بشریت در تمامی طول تاریخند و مثلا در زمینه معارف الهی که ره‌آورد ایشان است همیشه بالاترین و عمیق‌ترین سخنان را گفته‌اند و در عین حال خود نیازی به دیگران در این مورد نداشته‌اند. ولی گویا رایل هیچ یک از این صفات را ندارد. و اصلا اگر رایل از کرات دیگر خبر دارد نشانه آن چیست؟ چرا هیچ نظریه جدید علمی و یا تکنولوژی نوی برای انسان‌ها نیاورده است؟ و جالب است که هر چیزی را که ادعا می‌کند حاصل تلاش و کوشش خود بشر زمینی است. علم ژنتیک و کشف سیارات جدید و ... همه و همه حاصل علم همین انسان هستند؟ آیا رایل که مدعی است به سرزمین الوهیم سفر کرده است می تواند یک سیاره جدید به انسان‌ها معرفی کند؟ در پایگاه اطلاع رسانی رایل از این که رایل هم‌چنان زنده است اظهار خوشحالی شده است، پرسش این است که اگر امکان شبیه سازی به وسیله مهندسی ژنتیک وجود دارد، دیگر زنده و یا مرده بودن رایل چه تأثیری دارد؟ اگر این خدایان خیالی این‌قدر قدرتمند هستند چگونه می‌گویند اگر اسر ائیل از ساخت سفارت ما جلوگیری کند از ساخت آن پشیمان شده و آن را به جای دیگری منتقل خواهند کرد؟ اگر بنا باشد اشکالات درونی این دین ساختگی شمرده شود نیازمند چندین جلد کتاب خواهیم بود. به علاوه که منابع اصلی این مدعاها در اختیار این مرکز نبود. که اگر می‌بود بی‌محتوایی مدعاهایشان بیش از این آشکار می‌شد.
استفاده رایل و هوادارانش از چند اصطلاح خاص علمی که در روزنامه ها ونشریات رایج شده اند نشان‌گر آن است که او و طرفدارانش نه تنها در زمینه علوم دینی و علوم عقلی هم‌چون فلسفه ناتوانند بلکه در دایره دانش تجربی نیز بسیار بی اطلاع هستند و از بسیاری از تحولات در عرصه علم خبر ندارند و به همین دلیل به چند اصطلاح همه فهم پناه برده‌اند.و برای نمونه حتی پیش بینی‌ای از آینده علم بشر نیز ندارند چه رسد به این که خود سهمی در پیشرفت علم داشته باشند.
تمامی شواهد درونی مدعیات رایل و نیز مقایسه آن با داده‌های عقلانی و وحیانی و نیز علم تجربی نشان می‌دهد که این دین ادعایی نه تنها دینی اصیل نیست بلکه مخترعان این عقیده از نظر اطلاعات دینی و علمی و فلسفی در سطح بسیار پایینی قرار دارند به گونه‌ای که برای ساختن این مذهب خیالی حتی زحمت مطالعه دقیق سایر ادیان را به خود نداده‌اند(7).


پاورقی:

1. قرآن کریم: سوره توحید.
2. احزاب:40.
3. هیوم، رابرت، ادیان زنده جهان، ترجمه : عبدالرحیم گواهی: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1373، ص91.
4. برای اطلاع از این بحث در فلسفه اسلامی رک: مصباح یزدی ، محمد تقی، آموزش فلسفه، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1368، ص75- 85، و در فلسفه غرب رک: ژیلسون، اتین، مبانی فلسفه مسیحیت، ترجمه: محمد محمد رضایی و سید محمود موسوی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1375، ص 113.
5. در باره تاریخ تفکرات علم‌گرایانه و افول آن رک: ژیلسون، اتین، نقد تفکر فلسفی غرب، ترجمه : دکتر احمد احمدی، انتشارات سمت، تهران، 1380، فصل یازدهم از این کتاب ارتباط بیشتری با این بحث دارد. و نیز رک: نصر، سید حسین، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه ، مرتضی اسعدی، طرح نو، تهران، 1375، ص 264- 281.
6. برای اطلاع از مباحث رایج در فلسفه علم رک: تاونس، چارلز، اچ، مقاله ، تلاقی علم و دین، ترجمه : فرهاد مشتاق، درج شده در مجله قبسات، شماره اول از سال دوم بهار 1376، ص30- 39.
7. تمامی اطلاعات مربوط به این دین از سایت اختصاصی این کیش أخذ شده است، و به دلیل ارائه ناقص اطلاعات از سوی هواداران این کیش کمبود شناخت از این دین مشهود است.

 

پرسش:

در مورد اکتوپلاسم و مدیوم ها توضیح دهید؟

پاسخ:

مدیوم دارای معانی بسیار زیادی است که به طور اختصار بیان می کنیم. مدیوم به طور مطلق معنایش روح رها است و رها کردن روح و تمرکز در موضوع خاصی را مدیوم گویند.(1) انجام چنین کاری از طریق اندام های حسی بدن (چشم، گوش، دست، زبان و بینی) قابل دسترسی است. انسان ها از جهت روحی کانون های چهار گانه ای دارند که می توانند تقویت کننده یا افزایش دهندة‌ قابلیت فرا حسی باشند. به این قسمت ها، نواحی دریافت روحی می گویند، مثل تمرکز جسمی بر مکالمه ای خاص که می تواند به بهتر شنیدن، کمک کند و در امور روحی هم امکان شنوایی وجود دارد، یعنی انسان بر ناحیة خاص دریافت روحی تمرکز داشته باشد و صداهایی را دریافت کند.
حواس انسان ها چه روحی و چه جسمی تا حدی از طریق دریافت و پاسخ به انرژی عمل می‌کنند بینایی جسمی وابسته به امواج نورانی انرژی است و شنوایی جسمی نیز ماحصل ارتعاشات امواج صوتی است. چشایی و بویایی نیز از طریق واکنش شیمیایی بین مولکول های خاص و سلول های دریافت کنندة مناطق چشایی و بویایی عمل می کنند.
حواس روحی نیز از الگوهای مشابهی تبعیت می کنند. با این تفاوت که انرژی هایی که وارد عمل می شوند با تکنولوژی موجود قابل تشخیص و یا اندازه گیری نیستند. وقتی کلید زده می شود تا لامپ روشن شود، نیازی ندارد که از چگونگی حرکت الکترون های درون سیم های رابط چیزی بدانید و این کار را از طریق تجربة کاربرد آنها در عمل می دانید و دست خود را حرکت می دهید و با زدن کلید برق لامپ روشن می شود.
همین شیوه در حواس روحی نیز مورد استفاده قرار می گیرد. در حواس روحی، انرژی روحی افاضه شده از آدم ها، مکان و اشیاء را دریافت می کند و از آنجایی که خود انرژی هستید، ارتعاشات فراحسی را دریافت کرده و به محک تشخیص قرار می دهید.
معنای دیگر مدیوم: هر کسی که به نحوی تحت تاثیر فکر یا فعل ارواح قرار گیرد او را مدیوم گویند و در اصطلاح روانپزشکی به معنای واسطه یا وسیط است و به کسی که استعداد خاصی جهت ارتباط با ارواح داشته باشد، مدیوم گویند. و مدیوم به منزلة اتصال فکری است که شما می خواهید با روح شخص معین بر قرار کنید. مثل اینکه شما از مسئول بی سیم خواستار ارسال سخنان خود به شخص خاصی باشید.(2)
مدیوم ها، اشخاصی هستند که در مورد روح، نقش رابط را بازی می کنند. این افراد نیروی فوق العاده ای دارند، روح این نیرو و انرژی مدیوم را به کار می گیرد و به شکل های مختلف ارتباط برقرار می کند،‌ این تظاهر روح می تواند شنوایی و یا لامسه ای باشد. استفاده کردن از این انرژی، نیاز به تمرین دارد، روح هر چه بیشتر این کار را انجام دهد مسلط تر می شود و می تواند کارهای سخت تری انجام دهد.
مدیوم ها می گویند، وقتی که ارتباط برقرار شد مدیوم به حالت خلسه می افتد و هیچ چیز را نمی فهمد، بعد از به هوش آمدن نیز چیزی یادش نمی آید. مثلا روح می تواند از طریق نیروی مدیوم، انرژی صوتی ایجاد کند و بدون اینکه از وسیله ای استفاده کند تولید صدا کند و یا با تغییر حالت صدایی که تا حدی شبیه صدای فرد زنده است تجسم پیدا کند و این کار روح از جسم مدیوم، ماده ای به اسم اکتوپلاسم بیرون می کشد و آن را به شکل بدنش در می آورد. مادة اصلی اکتوپلاسم، پلاسمای خون است که روح بر اساس تجربة خودش و مقدار اکتوپلاسمی که بیرون می آورد تمام یا قسمتی از بدن روح را باز سازی می کند.
ناگفته نماند که مدیوم یک اصطلاح جدید امروزی است، اما این اعمال در طول دوران زندگی انسان خصوصا قبل از اسلام وجود داشته که عاملان آن را کاهن می گفتند. کاهن کسی است که دارای الهام و قدرتی مرموز و خارق العاده است که با الهه ها و ارواح در ارتباط و با آنها مانوس است و مطالبی را از آنها می گیرد و دانش فراوانی مربوط به آینده به طور کلی و آیندة انسان به طور خاص از آنها دریافت می کند و تاثیر آن در رساندن خیر به کسی یا رفع آزاری از او، و یا رساندن شر به کسی که قصد آزار وی را دارد می باشد.(3) اعراب جاهل، معتقد بودند یا به واسطه رابط با روح و یا الهامی که کاهن می شود او سخنانی را بیان می کند که منشاء آن را شیطان کاهن می نامیدند. شیطان کاهن استراق سمع می کند و به کاهن رازها را القاء می کند و آن رازها را از آسمان گرفته و به کاهن می دهد و او آنچه را که شیطان به وی داده به مردم القاء می کند.
اعراب جاهلی اعتقاد داشتند که آنچه کاهنان خبر می دهند، درست است لذا در کارهای مهم شان مثل اعلان جنگ یا کشف گناهی یا یافتن شی گم شده و امثال آن، با آنان مشورت می کردند و تا زمان بعثت رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این وضع بودند.(4) بخشی از تاریخ اسلام و روایاتی را که نهی کرده اند از تمسک به سخنان کاهنان، نقل می کنیم و نظر اسلام را بیان می داریم.
علی ـ علیه السّلام ـ و سپاهیانش سوار بر اسبها بودند که به سوی نهروان حرکت کنند ناگهان یکی از سران اصحاب کسی را همراه خود آورد و گفت: یا امیر المومنین، این مرد ستاره شناس است و مطلبی دارد که می خواهد بگوید. مرد ستاره شناس گفت: که یا امیر المومنین در این ساعت حرکت نکنید اندکی صبر کنید تا دو یا سه ساعت از روز بگذرد آنگاه حرکت کنید. اوضاع کواکب دلالت می کند که هر کس در این ساعت حرکت کند از دشمن شکست می خورد. ولی اگر آنچه را که من می گویم عمل کنید پیروز خواهید شد و به مقصود خواهید رسید.
علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین ادعایی که تو می کنی نکرده است. آیا تو ادعا داری که از جریان های عالم آگاهی و می فهمی در چه ساعت خیر و در چه ساعت شر است. آنگاه به مردم خطاب فرمود: مبادا دنبال این چیزها بروید اینها کهانت و ادعای غیب گویی است کاهن هم ردیف ساحر و ساحر، کافر است و کافر در آتش است. و رو به آسمان کرد و چند جمله مبنی بر توکل و اعتماد به خدای سبحان خواند و به ستاره شناس فرمود مخصوصا بر خلاف دستور تو عمل می کنم و بدون درنگ حرکت کرد تا جایی که در کمتر جهادی به قدر این جنگ پیروزی نصیب علی ـ علیه السّلام ـ شده بود.(5)
در کتاب صحیح مسلم آمده است مردی از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دربارة کاهنان پرسیدند، فرمود: چیز مهمی نبوده اند. گفتند: ای رسول خدا، گاهی چیزهایی می گفتند که درست بود. فرمود: آن سخن از جانب حق بود که برخی از جنیان آن را می ربودند و در گوش دوستانشان می نهادند و آنها هم با صد دروغ آن را به هم می بافتند.
از نظر اسلام به طور کلی ارتباط با ارواح امر ممدوحی نیست تا کسی در این راه قدم گذارد، زیرا امکان انحراف در این امر بسیار بوده و لغزشهایی در آن به وجود می آید که موجب گمراهی می شود، ولی یک راه نیکویی برای همگان مقدور است که از نظر اسلام هم در آن اشکالی نیست و آن راه تزکیه نفس است که هر کس در این وادی قدم نهاد، نمی تواند امکاناتی در این مورد برای خود حاصل کند زیرا آنان که با تزکیة نفس همراه بوده اند تقوایشان اجازه نمی دهدکاری که در راه غیر رضای خداست انجام دهند و حتی اگر کراماتی از خود نشان دهند بدون رضایت حق تعالی نمی باشد.


پاورقی:

1. شما هم یک مدیوم هستید،. هوشنگ گودرزی، ناشر امید قلم، چاپ اول، 82.
2. زمردیان، احمد، حقیقت روح، چاپ و نشر دفتر فرهنگ اسلامی، 1376، ص 283.
3. عظیمه، صالح، معنا شناسی واژگان قرآن، مترجم سیدحسین سیدی، چاپ آستان قدس رضوی،.
4. همان.
5. مطهری، مرتضی، نهج البلاغه، خطبة 77، داستان راستان، جلد 2.

 

پرسش:

آئین هیونز گیت چه آیینی است و چه عقایدی دارند؟

پاسخ:

پس از نوشکوفائی علم تجربی در غرب، دلباختگان مدرنیسم بطور افراطی دست به معنویت ستیزی و دین گریزی افراطی زدند و این با گذشت دوره کوتاهی غرب را با بحران مواجه کرد. بشر خسته از لجام گسیختگی مدرنیته، دنبال راه نجات افتاد و این را نه در بر گشت به آیین مسیحیت یافت زیرا نمی‌خواست تاریکخانه قرون وسطی را دوباره تجربه کند. و نه از راه راست می‌توانست آگاهی یابد. پس به زعم او راه انحصار یافت در طریقی التقاطی! و آن عبارت بود از ارضای نیازهای معنوی و متافیزیکی از طریق تکنولوژی! و او سفینه‌های فضایی و بشقاب پرنده‌ها و ... را اسباب صعود و ورود به بهشت آسایش و آرامش شمرد!!
و این نیاز به معنویت و ابداع راههای نجات دری شد برای پدید آمدن دین‌های جدید. به طوریکه در نیم قرن اخیر 173 دین و طبق آماری دیگر نزدیک به 200 دین در طول 25 سال اخیر در سراسر جهان تأسیس شده‌اند.(1) که شاخصه و دغدغه اصلی آنها مسایل عرفانی است.
اسلام تنها دینی بود که این نیاز را به روش درست پاسخ داده است. نه بر دانش ستیزی قرون وسطایی می‌تازد و نه معنویت گریزی مدرنیسم را می ستاید. لذا دینی است میانه رو، خاتم ادیان و غیر بدیل.
نکته دیگر آنکه آیا می‌توان این جنبشها را دین نامید؟‌ پاسخ به این پرسش با توجه به گوناگونی تعریف دین در این مجال نمی‌گنجد. لیکن آنچه ما را وادار می‌کند تا این نهضتها را دین بنامیم این نکته است که جنبشهای مذکور امروزه به عنوان یک دین فعالیت کرده و آنچه که ترویج می‌کنند را یک فعالیت دینی می‌نامند.
هیونز گیت Heaven,s gate آیینی که توسط مارشال هیرف اپل وایت Marshall Gerff Applewhite (1997 ـ 1931)و بونی لونیتلس Bonnie Lu Nettles (1985 ـ 1927) بنیان گذاری شده است. و کتاب مقدس آن «کی و چگونه میتوان از در بهشت وارد شد. How and When Heaven,s gate May Be Entered » نام دارد. این گروه هنگامی افکار عمومی را متوجه خود کردند که در 27 مارس 1997 دست به یک خودکشی دسته جمعی زدند. متوسط عمر اعضای این گروه 7:46 بود. اعضای این گروه در طی سالهای 970 و نیز 1980 که بلاچ(2) و تیلر(3) بر آنها تعلیم میدادند، هرگز از 200 نفر تجاوز نکرد. تعداد اعضا در ابتدا فعالیت این گروه زیاد ـ تقریباً 1000 نفر ـ بود. ولی کم کم رو به کاهش گذاشت.و پس از سال 1997م منقرض شده اند.
در 28 مارس 1977 مردم ایالات متحده آمریکا با 39 جسد در «رانچو سانتا فی» در ایالت کالیفرنیا مواجه شدند که خودکشی کرده بودند. این گروه به یک تفکر دینی وابسته بودند و همگی لباس مشکی و کفنی (پوششی) ارغوانی که نشان سوگ و غم است به تن کرده بودند. پس از چند روز این قصه در رسانه دامنه یافت. البته گزارش‌هایی که در این زمینه منتشر می‌شد غیر کامل و حتی غیر واقعی بود. مثلاً گفتند اکثر اعضای این گروه خودکشی کرده بین 18 و 24 سال بودند یا اینکه همه آنها مرد بودند و ... . همه این گزارش‌ها به نیت تخریب چهره تفکر دینی انجام می‌شد.
راز این خودکشی دسته جمعی این بود که اپل وایت به 39 نفر گفته بود که خودش بخاطر سرطانی که داشت خواهد مرد ( خودکشی خواهد کرد) لذا آنها را متقاعد کرده بود که اگر هنگام کشته شدنش، آنها هم به او ملحق شوند ستاره دنباله داری به نام هیل باب خواهد آمد و آنها را به دنیای جاویدان خواهد برد. پیش شرط ورود به آن سفینه فضائی منحصر در رهایی از بدن بود. او به آنان لباس یکرنگی پوشاند سر همه را تراشید و ممنوع کرد از اینکه یکدیگر را با ضمیر «او» صدا کنند. برای آنان ازدواج و مسائل جنسی و نوشیدنیهای مستی آور را منع کرد و ملزم کرد تا همه مایملک شان را به این دین ببخشند. بالاخره همه بار سفر بسته و با خود پاسپورت و مقداری کمی دلار، برداشتند.
مارشال هیرف اپل وایت در یک حلقه ویدئویی که آن را سی ان ان بدست آورده بود. سعی دارد در سال 1992 «راهی به سوی آسمان و بهشت» را به عنوان چهره روشنفکری خود تبیین کند. او توضیح می‌دهد که چگونه خود و هم دانشکده‌ای اش ـ بونی لو تر وسدال ملقب به تی ـ حدود صد دانشجو را متقاعد کرده‌اند که به نیت رهائی از قلمرو انسانی (ملکی) و دستیابی به قلمرو آسمان و بهشت (ملکوتی)، خانواده‌هایشان را ترک نموده و در سال 1975 به این دو ملحق شده‌اند.(4)
البته این گروه با یک حادثه کم رنگتر از این قبلاً نیز ‌خبر ساز شدند. یعنی در سال 1975 بیست نفر از مردم ولدپرت را متقاعد کردند که ترک خانواده نموده و با کلوردای شرقی بروند تا در آنجا سفینه‌ای فضایی را ببینند. این دو رهبر دین هیونز گیت ادعا کردند که بین این سفینه فضائی و قلمرو بهشتیان (عالم ملکوت) ارتباطی است. البته هنگامی که این سفینه نیامد. این گروه با شرمساری فعالیتهای عمومی خود را متوقف کرده و تا سال 1993 ظاهر نگشتند.
در یک حلقه ویدئویی بدست آمده که دو سال پیش در آریزونا ضبط شده است اپل وایت واکنش خانواده افرادی که به این گروه عضو شده‌اند را چنین بازگو می‌کند: در نظر مردم گویی افراد گروه مسحور واقع شده و به راه انحرافی کشیده شده‌اند.

بیوگرافی بنیانگذاران اپل وایت متولد 1931 فرزند کشیش پروتستانی است. هنگام نوجوانی اپل وایت خواست تا در کار وعظ باشد ولی استعداد او در موسیقی بود. چون صدای خوبی داشت حتی چندین اجرا نیز داشته و دانشگاه «اس تی دوماس» در هوستن موسیقی تدریس کرد. در سال 1960 یک زندگی عادی داشت. او رئیس گروه موسیقی کر کلیسای اس تی مارکس در هوستن را بر عهده داشت.
او ازدواج نمود و دارای دو فرزند شد. اما سال 1972 خانواده‌اش را ترک گفت. او یک خانم پرستار 44 ساله‌ای به نام بونی لونیتلس را دید تا شاید زندگیش را تغییر بخشد. خواهر اپل وایت می‌گوید: برادرم که در هوستن می‌زیست ناراحتی قلبی داشت به طوریکه بالاخره به بیمارستان منجر شد ودر حالتی که او مشرف به مرگ بوده است، یکی از پرستاران او را متقاعد کرده بود که از تواناییهای او می‌توان در یک گروه متافیزیکی استفاده کرد. این پرستار با دیدار و صحبت با او، وی را جذب این گروه ‌نمود به طوریکه پس از مدتی این دو رهبر این گروه شدند. البته اپل وایت همیشه پرستار را رهبر ارشد معرفی می‌کرد. مدتی این دو با هم ـ البته بدون رابطه جنسی ـ زندگی کردند تا اینکه نیت لیس در 1985 مرد.
در سال 1974 این دو در هارلینگن ایالت تگزاس دستگیر و محکوم به دزدی کارتهای اعتباری و خودرو شدند. بلافاصله پس از دستگیری اپل وایت و نیتلیس رابطه خود از یکدیگر بریدند. اپل وایت و نیت لیس در این مدت نامشان را به ترتیب ابتدا به «بو»(5) و «پیپ»(6) و سپس به «تی»(7) و «دو»(8) تغییر دادند.
این گروه در طول دوازده سال حیاتش به نام‌های متعددی شهرت یافته است که آخرین اسمش هیونزگیت است. در این اواخر دیگر خود گروه به خودشان نام نمی‌دادند. البته بیشتر این اسامی از طرف خود این گروه نبوده است. روبرت بلاج(9) جامعه شناس، که در مورد این گروه مطالعات زیادی دارد، کیش این گروه را «دین بشقاب پرنده‌ای بو و پیپ»(10) نام‌گذاری کرده است. او اپل وایت را کسی می‌داند که مدتی در حال تردید در بین علاقه جنسی به جنس موافق و مخالف بود. او با هیچ کس راحت نبود جز با نیتلس که علاقه‌های جنسی اپل وایت را تخریب نمی‌کرد. کم کم رابطه خود را از هم قطع نمودند در این مدت آنها به تخیل و مسائل متافیزیکی به طور خصوصی می پرداختند.

آغاز ادعای نبوت و تبلیغ آن در سال 1973 آنها هوستن را ترک کرده و چند ماهی به سفر پرداختند تا اینکه در ساحل اریگون باز به یکدیگر رسیدند. اینجا بود که اپل وایت ادعا کرد که الهامی دریافت کرده است که برای هر دوتایشان آمده است. بالاخره بعد از 1260 روز سلوک معنوی در مسیر دریافت حقیقت به پیامبری این دین نایل گشتند. البته برای تداوم این الهامات ـ به زعم اپل وایت ـ باید از راه معراج به بهشتی باشد که در ابرهای آسمانهاست. به گمان او مراد از ابرها سفینه‌های فضایی است.
این دو قصد کردند که این مکاشفات را بازگو کنند این هنگام بود که نامشان را به بو و پیپ تغییر دادند این چیزی بود که منتقدان را به خلوص نیت آنها مشکوک کرد.
نخستین موفقیت‌شان در لس انجلس بود که به دانشجویان متافیزیک سخنرانی نمودند و حدود دوازده نفر به آیین‌شان روی آوردند و در موارد دیگر نیز توانستند 150 پیرو پیدا کنند. این گروه در سال 1975 در بین مردم به سر زبانها افتادند. یعنی زمانی که چندین نفر را وادار به ترک خانه جهت سفر به قلمرو بهشتی نموده بودند. تحلیل گران این واقعه را یک شستشوی مغزی جوانان دانستند. زیرا این دو از بحران دینی جوانان بخاطر مواجه با جنبشهای فرقه‌های متعدد فرصت طلبی کردند.
در ادامه تبلیغ به دینور ـ جایی که بیشترین پیرو را پیدا کردند ـ رفتند. سپس پیروان خود را به گروههای کوچکی ـ با آموزش‌های ابهام آمیز ـ تقسیم کردند و با تعلیم مسائلی مبهم به آنان راه سلوک را یاد دادند. اینان اعلان کردند که به صحرا می‌روند تا خود را به روز رستاخیز آماده سازند. روز صعود به بهشت. و این جز با کشته شدن آن میسر نخواهد شد.
مدتی این دو از چشم پیروان نهان گشتند لذا عده‌ای از پیروانشان سرگردان و به فرقه‌هایی تقسیم شدند. زیرا دیگر هیچ پیامی را از آنان دریافت نکرده بودند. خیلی‌ها سعی کردند تا نوکیشان را نگه دارند ولی بیشتر از آنکه نیرو جمع کنند، پراکنده شد. در مدت غیبت این دو رهبر بیش از 2000 پیرو از این گروه کنار کشیدند. هر چند در این مدت شایعه‌ای شد که از طریق پست می‌توان با آنها (اپل وایت و نیتلس) تماس گرفت.

عقاید: این دو معتقد بودند که کشته خواهند شد و بدنشان بعد از سه یا سه و نیم روز به بهشتی که در ابرهاست نایل خواهد شد. و وسیله نجات آنها هم بشقاب پرنده خواهد بود. البته این مطلب بین پیروانشان زیاد مقبول نیافتاد. بلاچ می‌نویسد: کسانی که به این باور نبودند تشویق به اخراج از گروه می‌شدند.
همانگونه که تحلیل گران این دین معتقدند برخی از آموزه‌های این دین برگرفته از سنت مسیحی است. زیرا افزون بر اینکه پدر اپل وایت یک روحانی مسیحی بوده خود او نیز انگیزه وعظ دینی داشته است. لذا پس از گرفتن لیسانسش در سال 1952 باز به مطالعات دینی روی آورد. هر چند بسیار کوتاه بود. مثلاً این دو معتقدند که هر دوی آنها موجودات فرا خاکی هستند و آمده‌اند تا خود را قربانی گناهان بشر کنند این چیزی است که از کلام مسیحی رنگ گرفته است.
اعتقاد او به مسائل متافیزیکی، و انحصار راه نجات در سفر با سفینه‌های فضائی، متأثر از تلقینات نتلیس و آرائی است که درباره‌ بشقاب پرنده‌ها بیان می‌شود. حتی آنها به خاطر باورهایی که درباره بشقاب پرنده داشتند یک دفتر مربوط به امور فضائی را مرکزی برای فعالیتهای خود برگزیدند.
یک میراث مالی این گروه را از بحران اقتصادی نجات داد تا توانستند به دو شهر دینور و دالاس فورت رفته و در هر دو خانه‌ای اجاره کنند. این کوچ نشینی بعداً یکی از منشهای زندگی پیروان این آئین شد.

رفتار شناسی و روش سلوک منش سلوک در این دین در طول حیات این گروه با تغییراتی مواجه شده است. البته رکن اصلی همه این موارد، عدم دلبستگی به دنیا است. از اموری که در این دین باید رعایت شود تا نجات حاصل شود به امور زیر می‌توان اشاره کرد:

تجرد و امتناع از ازدواج. اگر سخن روبرت بلاچ جامعه شناس ـ محقق چندین ساله درباره این دین ـ را بپذیریم که می‌گوید: اپل وایت کسی بود که مدتی در حال تردید در بین علاقه به جنس موافق و مخالف بود و او با هیچ کس راحت نبود جز با نیتلس زیرا تنها وی علاقه‌های جنسی اپل وایت را تخریب نمی‌کرد. خواهیم فهمید که بحران‌های جنسی‌اش در پدید آمدن این باور مؤثر بوده است. البته تجرد و امتناع از ازدواج در الهیات مسیحی و نیز عرفان شرقی مطرح است. که طبق نظر تحلیلگران این دین متأثر از مسیحیت و عرفان‌های شرقی است.

تغییر دادن اسم دیگری. شاید به همین خاطر بود که ایشان چندین بار تغییر نام داده و حتی به پیروان خود در آن سفر سفارش کردند تا با ضمیر یکدیگر را نخوانند.

کنترل و محدودسازی رفتار با دیگران. شاید این منش عزلت و محافظه کاری ناشی از مشکلات روانی اپل وایت به ویژه بیماری مشرف به مرگ او باشد که منجر به ترک خانواده شد. افزون بر اینکه دستگیریها به خاطر بزه ارتکابی و اخراج از دانشگاه اس تی توماس به دلیل رسوائی‌اش در گردآوری دانشجویان ذکور. و مهمتر از همه، نگرش منفی مردم به اعضای این گروه، می‌تواند از علل اعتقاد به اصل «عزلت گزینی و عدم ارتباط با مردم» باشد. به زعم روبرت بلاچ رفتارهای سلوکی اینان بیشتر درونگرا بود تا بیرون گرا. به عقیده او برنامه‌های متافیزیکی تلویزیون در رفتارهای اینان خیلی مؤثر بود زیرا اینان بیشتر علاقه مند سریال «مسافران ستاره»(11) بوده‌اند که به برجسته سازی مسائل متافیزیکی می‌پردازد.

تراشیدن موی دیگری. اعطای مایملک خود به دیگران.‌ پرهیز از مشروبات الکلی. این سه نیز از مواردی است که در سفر معروف اپل وایت پیروانش را به انجامش ملزم کرد. البته اینها نیز برگرفته از الهیات مسیحی و عرفان شرقی است.
بنابر اظهار محققین این کیش، اسناد و مدارک فراوانی بجای گذاشتند که روند آغاز، رشد و انقراض آنها را بیان می‌کند.
طبق تحلیل فرید کلوثی(12) استاد مطالعات ادیان دانشگاه پیترزبورگ، نیاز به اجتماع و نبود جامعه سالم سبب گرایش به این ادیان است.


پاورقی:

1. سخنرانی دکتر حامد ناجی، استاد فلسفه اسلامی دانشگاه اصفهان در همایش عرفان، اسلام، ایران و انسان معاصر ـ به نقل از خبرگزاری مهر http::www.mehrnews.com:fa:NewsDetail.aspx?NewsID=158016 ـ واژه Heaven هم به معنای آسمان است و هم به معنای بهشت. در اینجا مراد وصول به بهشت موعود و ملکوت خداست. چنانکه معنای مجازی این واژه نیز همین می‌باشد.
2. Blach.
3. Taylor.
4. http:::wwww.cnn.com:US:9703:28:suicide.soundpage:index.html
5. Bo
6. Peep
7. Ti
8. Do
9. Robert Balch
10. Bo and Peep UFO Cult
11. the Star Trek TV Series
12. Fred Clothy

 

پرسش:

عرفان سرخ پوستی چیست، چه ویژگی‌های مثبت و منفی دارد؟

پاسخ:

عرفان سرخ پوستی دارای یک سری اعمال مخصوصی است و طبق آموزه‌های مرشد به سالک انجام می‌گیرد، تا سالک خوی مورد نظر مرشد را پیدا کرده و به اصطلاح آنان «مقدس» گردد.(1)
این مسلک هیچ سند و مدرک معتبری ندارد. بلکه بیشتر از طریق خاطرات و گزارش‌هایی است که بعضی افراد از طریق سرخ پوستان نقل می‌کنند، که بعضاً خود آنان وجود خارجی نداشته، یا حداقل خیلی‌ها انکار نموده‌اند. این عرفان از خرافات شکل گرفته تا واقعیت و حداقل این که رازآلود بوده و دارای یک سری ویژگی‌های مثبت و منفی است که در ذیل به آنها اشاره می‌کنیم:
الف ـ ویژگی‌های مثبت: بعضی ویژگی‌های مثبت را می‌توان در این عرفان یافت که در زندگی مادی و معنوی، می‌تواند مؤثر باشد.
1. نیاز به مرشد: نیاز به مرشد در این عرفان حتّی شدیدتر از عرفان‌های دیگر است. در عرفان های دیگر مرشد تنها راهنمایی و ارائه طریق می‌کند، ولی در این عرفان مرشد همراه با روح سالک است و از ابتدا تا رسیدن به مقصد او را همراهی می‌کند.
2. نزدیکی مرگ به انسان: یکی از تفکرات آنان این است که مرگ در شانه‌ی چپ انسان است و مرگ انسان وقتی فرا می‌رسد که او انسان را لمس کند، در آن وقت است که انسان می‌میرد و این نزدیکی مرگ به انسان دلبستگی او را به دنیا کم و رسیدن به «واکان ـ تانکا» به اصطلاح آنان پدربزرگ و جد را آسان‌تر می‌کند، که در عرفان اسلامی یاد مرگ، آخرت انسان را به یاد می‌آورد و انسان به فکر ساختن آن می‌افتد. البته در عرفان سرخ پوستی به طور اجمال برگشتن به خاک و یا بازگشت به سوی «واکان ـ تانکا» وارد شده و از آخرت سخن زیادی وجود ندارد.(2)
3. تصور هر عمل آخرین نبرد: سالک باید بداند که برای هر عمل قدرت دارد، لذا هیچ گاه احساس شکست و ناامیدی نمی‌کند و همیشه به نتیجه‌ی کار خویش امیدوار خواهد بود و کار خویش را با قدرت تمام دنبال می‌کند و این روحیه‌ انسان را در شرایط مختلف زندگی مادی و معنوی مقاوم می‌کند.(3)
4. ترک عادت نکردن: در این عرفان می‌گویند ما عادت کرده‌ایم که طبق آن زندگی را پیش ببریم ( منظور همان فرامین و اعمالی است که در این عرفان عمل می‌شود) عادت کردن در همه جا مثبت نیست، ولی در عرفان عادت به کارهای مثبت تأیید شده است.(4)
5. عمل بدون چشم‌داشت فایده: آنان برای عمل فایده را دنبال نمی‌کنند، لذا ممکن است خیلی از اعمال را که مرشد می‌گوید و سالک انجام می‌دهد، فایده‌ای هم نداشته باشد، ولی سالک به عاقبت تمرینات که به «اصطلاح» به معرفت برسد، فکر می‌کند.
6. ویژگی‌های سالک: در این عرفان سالک باید ویژگی‌هایی مانند: نترس بودن، کهولت، و قدرت و ... را داشته باشد. یعنی ترس نداشته، کهولت مانع کار، و قدرت، شرط انجام است و در مورد کهولت که چاره‌ای از آن نیست راه چاره را این می‌دانند که در جوانی سختی‌ها و دشواری‌ها را طی کند، که در کهولت به مشکل نیافتد، این ویژگی‌ها در عرفان‌های دیگر نیز وجود دارد که باید خود را در جوانی ساخت و الاّ در پیری مشکل است، لذا از این لحاظ و همچنین ترس نداشتن (داشتن شجاعت) و قدرت را می‌توان از ویژگی‌های مثبت این عرفان برشمرد.(5)
7. اصول اقتدار در این عرفان: اقتدار که از شرایط سالک بُوَد دارای اصولی است مانند: شناسایی درست میدان مبارزه، خو گرفتن به سادگی، حذف غیر ضروری‌ها از زندگی، تمرکز بر تصمیم جدی به مبارزه یا ترک آن فکر خود را از چیزهای عجیب و غریب منصرف ساختن وقت خود را فشرده و به لحظه‌ها اهمیت دادن و میانه‌روی و اعتدال و ... که اینها را می‌توان ویژگی‌ مثبت به شمار آورد که در بقیه‌ی عرفان‌ها هم کما بیش اشاره کرده‌اند.(6)
8. نیاز کم سالک به مسائل مادی و رضایت او به مواهب اندک دنیایی: زیرا او مقصدی والا دارد و منتظر، و تا زمانی که انتظار می‌کشد چیزی نمی‌خواهد و این انتظار موجب می‌شود، خیلی از سختی‌ها مانند: گرسنگی و تشنگی و غیره را تحمل کند و به تعبیر دیگر عشق رسیدن به مقصد، این امور را برای او آسان می‌گرداند.(7)
9. احترام به دو پایان و همه‌ی موجودات روی زمین:(8) آنان اعتقاد به تقدس زمین و بعضی موجودات دارند، لذا انسان، حیوانات و اشیاء مادی دیگر همگی محترم‌اند.
10. ارتباط نداشتن با آدم‌های ناپاک: یکی از فرامین آنان این است که سالکی که می‌خواهد به مقصد برسد، نباید با انسان‌های ناپاک ارتباط داشته باشد، و اختلاف و نزاع و درگیری را کنار بگذارد، زیرا یکی از شرایط رسیدن به مقصد همدلی است.(9)
11. مقدس بودن: چشم، دست، دهان، گوش و ...مقدس اند و باید از طریق آنها گناهی صورت نگیرد، و اگر کسی این ها را رعایت کند، واکان ـ تانکا (موجود متعالی) او را دوست خواهد داشت.(10)
12. دائم الذکر بودن، نجنگیدنی، سرمشق مردم بودن، و خدمت به مردم.
13. رسیدن به شهود و عرفان اختصاص به سنین خاصی ندارد، و هر کسی می‌تواند سالک این طریق باشد.(11) با این که ویژگی‌هایی برای عرفان سرخ پوستی از حیث مثبت بودن شمرده شد، ولی با این حال ویژگی‌های منفی دارد که به برخی اشاره می‌کنیم:
ب: ویژگی‌های منفی:
1. اعتقاد به شهودهای صخره، سایه، حیوان گورکن، اسب جفتک زن، عقاب خال خالی، جهات چهارگانه‌ی عالم، چپق، گاومیش، گاو نر و ... که هیچ کدام از اینها نه تنها مبنایی ندارند، بلکه خرافه بوده و جنبه شرک‌آلود و طبیعت پرستی آن رسیدن به وجود متعالی را ناممکن می‌کند.(12)
2. اصل این عرفان ثابت نیست بلکه صرفاً گزارش چند نفر است که با افرادی از سرخ پوستان تماس داشته‌اند، با این همه عده‌ای در وجود چنین انسان‌هایی تشکیک کرده‌اند و گفته‌اند چنین افرادی وجود خارجی ندارند و بعضی از آنان مانند کاستاندا، خود اعتراف می‌کند که در نوشته‌های موجود به یادداشت‌های حین آموزش‌ مراجعه نکرده است،(13) بنابراین در اصل وجود این نوع عرفان تردید است و بیشتر به خرافات می‌ماند تا واقعیت.(14)
3. تفکر در این عرفان جایی ندارد و بیشتر عملگرا هستند. بنابراین به سود و زیان خیلی از اعمال توجه نمی‌شود، از نظر آنان خواب‌ها و رؤیاها مهم‌اند و نباید از کنار آنها به سادگی گذشت و باید کاری کرد تا خواب شفاف شود تا در بیداری از آن استفاده نمود.(15)
4. مبتنی بر شهود بودن: که این امر موجب می‌گردد که خیلی از رفتارها برای عامه‌ی مردم قابل قبول نباشد و عرف و عقل آن را نپسندد، هر چند بعداً بتوانند خوی سالکان را به آن عادت دهند، و بعداً این شهودها را به عنوان آیین و یا فرامین عرفانی رواج دهند.
5. عقل ستیزی: یکی از نقاط ضعف مهم آن عقل ستیزی است، هر چند که عارفان عقل را ناکارآمد می‌دانند، و آن را حجاب چهره‌ی حقیقت می‌دانند، ولی در عرفان سرخ پوستی شدیدتر است، و همان طور که گفته شد، آنان فقط عمل می‌کنند و به آن رفتار فکر نمی‌کنند، لذا عموماً مردم آنان را انسان‌های دیوانه می‌دانند.(16) آنها تنها راه رسیدن به مقصد را راه دل می دانند.
6. اصل نیرنگ و حقه‌بازی: در عرفان سرخ پوستی اگر مرشد بخواهد از ابتدا از طریق عقل و راستی با سالک برخورد کند، او نمی‌پذیرد، و لذا از طریق نیرنگ او را وارد این تمرینات می‌کند، و وقتی کاملاً با آن آموزش‌ها خو پیدا کرد، و طبیعت مرشد را پیدا کرد، این حقه و نیرنگ را به او می‌گوید و سالک تمام این نیرنگ‌بازی و حقه، و خاموش کردن عقل را فدای آن معرفت جادوگرانه می‌کند، که فرا گرفته است، مثلاً: یکی از این سالکان می‌گوید: او از ابتدا به من گفته بود، تمام زنان زیبایی که در اطراف اوست به من می‌دهد، و مرا از طلا خواهد پوشاند و من گول خوردم...(17)
7. حماقت اختیاری: خوب و بد، ثمر بخش و زیانبار، سلامتی و مرض، توانگری و فقر، هیچ ذوقی برای سالک ندارد و تنها فعل او مهم است، زیرا عقل را کنار گذاشته است.
موارد یاد شده تنها قسمتی از ویژگی‌های منفی عرفان سرخ پوستی است و اصل کسانی که این عرفان از آنان گرفته شده، وجود خارجی‌شان مورد تردید است و بی مبنا و ملاک بودن اعمال آنان، که آن را آمیزه‌ای از خرافات و رفتارهای نامفهوم جلوه داده، و کنار گذاشتن عقل و استفاده از حقه و نیرنگ ... که حقیقت را مخفی می‌کند، و دیگر ویژگی‌های منفی این عرفان را نمی‌توان به صورت اندیشه‌ی مقدس و خردمندانه پذیرفت.


پاورقی:

1. بیشتر این مطالب از سایت شارح دفتر تبلیغات مقالات آقای حسین واعظی نیا نقل می‌شود. www. Shareh. Com: persian : modules. Php _ name_ news 8 fils _ article 8 sid 3485.
2. بیشتر از سایت قبلی و قسمتی هم از کتاب «چپق مقدس» ص 22 و سایت‌های دیگر گرفته شده است.
3. همان.
4. همان.
5. سایت شارح.
6. همان.
7. همان.
8. براون، جوزف اسپس، چپق مقدس، ترجمه‌ی: ع پاشایی، تهران، نشر میترا، 1378 هـ ش، ص 22،
9. چپق مقدس، ص 32.
10. همان، ص 33.
11. همان، ص 70.
12. همان به نقل از رینه گندن از لندن، ص 24.
13. بیشتر ترجمه‌های موجود عرفان سرخ پوستی از نوشته‌های کاستاندا است.
14. از سایت شارح، عرفان سرخ پوستی، حسین واعظی نیا.
15. www. Youhanna . persianbloy. Com _ 1382 _ 4.
16. مانند: رقص خورشید، که یکی از اعمال آنهاست، که وقتی او را برای بار اول دیدند، پنداشتند دیوانه شد، ولی بعداً همین شریک آیین.. چپق مقدس، ص 94.
17. از سایت شارح، حسین واعظی نیا.

 

پرسش:

«گوردجی‌یف» چه فرقه‌ای است؟ توضیح دهید.

پاسخ:

فرقة گوردجی‌یف در بین آئین‌های جدید محسوب می‌شود که در جامعة ارامنه ظهور کرده است.

تاریخچة پیدایش: در سال 1922 م به طور غیررسمی در مسکو فرقه‌ای شکل گرفت که از همان آغاز، مردم را به گِرد تعالیم فردی به نام گوردجی‌یف جمع کرد. گیورگی ایوانوویچ گوردجی‌یف در سال 1874 م در شهر الکساندرپول در ارمنستان شوروی که امروزه به گیومری معروف است به دنیا آمد. وی در رشته پزشکی تحصیل کرده و دورة آموزش کشیش مسیحیت ارتدکس شرقی را نیز گذرانده بود. در جست و جو برای یافتن پاسخ پرسش‌های اساسی و غایی‌اش، دنیای تحصیلات آکادمیک را ترک کرد و طی سالهای 1888 تا 1912 سراسر خاورمیانه، هندوستان، تبّت و آسیای مرکزی را برای یافتن گمشده‌اش زیر پا گذاشت. تا سال 1920 م گوردجی‌یف بیشتر اوقات زندگیش را در روسیه و گرجستان گذراند. برای فرار از دوران سخت و پرآشوب انقلاب بلشویکی، و پس از عبور از گرجستان و آلمان در سال 1922 م به همراه جمعی از یارانش به فرانسه رفت و مؤسسة رشد هماهنگ انسان را در آنجا بنا نهاد. در سال 1924 به ایالات متحده آمریکا سفر کرد. در طی سالهای 1924 تا 1934 گوردجی‌یف بیشتر وقتش را صرف نوشتن کتاب کرد.(1)

متون مقدس یا محترم: در این فرقه‌ به طور رسمی، متنی که متن مقدس فرقه باشد معرفی نشده است، اما پیروان گوردجی‌یف بر نوشته‌های اولیه‌اش تکیه زده‌اند. «همه چیز و هر چیز»‌مجموعه‌ای سه جلدی است که عبارتند از:
1. قصه‌های بیلزبوب برای نوه‌اش.
2. دیدار با مردان برجسته.
3. زندگی، تنها زمانی واقعی است که «من هستم».
دربارة شمار هواداران این فرقه آمار دقیق و رسمی در دست نیست. در عین حال برخی نویسندگان تعداد آنها را در ایالات متحده بیش از 5000 نفر برآورد کرده‌اند. بیشتر آنها سفید پوستان تحصیل کرده و از طبقة متوسط جامعه‌اند که در مناطق شهری زندگی می‌کنند.
بنیادهای گوردجی‌یف در نیویورک، لس‌آنجلس، سان فرانسیسکو و واشنگتن دی سی مستقرند و همین مناطق جاهایی هستند که آموزه‌های گوردجی‌یف فعالانه تعلیم داده می‌شود. نهادهایی نیز هستند که نام گوردجی‌یف را برخود دارند اما هیچ ارتباطی با بنیادهای گوردجی‌یف و یا حتّی کسانی که زیر نظر خود او تعلیم دیده باشند، ندارند.(2)

اعتقادات فرقة گوردجی‌یف: اعتقادِ مبنا در تعالیم گوردجی‌یف آن است که افراد در تکاپوی رسیدن به کمال نفسانی و شناخت مکان و منزلت خویش در جهان مقدس و محترم کنونی هستند. در این باره اصطلاح (خودنگری) را به کار می‌برند که به معنای خود دگرگونی، خودآگاهی، و راهی شدن به درون جسم و جان است.
گوردجی‌یف به شاگردانش تعلیم می‌داد که در حال زندگی کنند. یکی از تمرین‌هایی که توصیه می‌کرد. زمزمة(I am) (من هستم) بود. با گفتن «من» فرد به جایگاه فکری خود توجه می‌کند. وقتی «هستم» را بر زبان جاری می‌سازد مقام احساس را در نظر می‌آورد. او شاگردانش را ترغیب می‌کرد که در هر ساعت یک بار این را با خود نجوا کنند.
پیروان گوردجی‌یف معتقدند که تعالیم گوردجی‌یف عالی‌ترین راه برای رسیدن به درک عمیق از خود، راه خودنگری است، آنان هم چنین بر این اعتقادند که آدمیان نیازمند تزکیه‌اند و برای انجام آن باید با دیگران ارتباط برقرار کنند و خود را نزد آنها بشکافند.
یکی از باورهای کلیدی گوردجی‌یف این است که افراد زندگی‌شان را در نوعی خواب روحی سر می‌کنند و نسبت به جوهر خود و نیروهای بیرونی ناآگاهند. انسان مانند ماشینی است که اتوماتیک به کنش‌ها، واکنش نشان می‌دهد. شاگردان وی معتقدند که این حالت از سه مرکز یا طریق حاصل می‌شود: مرکز عقلی که در سر واقع است، مرکز عاطفی که در دل است و مرکز جسمانی که در شکم جای دارد.(3)
بر اساس نوشته‌های برخی نویسندگان، تعالیم گوردجی‌یف دو بعد دارد:
روان شناختی، 2. کیهان شناختی.
بیدار کردن مردم از خواب با بعد روان شناسی سروکار دارد. رسالت تعالیم گوردجی‌یف رسیدن به آگاهی با روش‌هایی است که در راه چهارم معین شدند. مطابق تعالیم وی، آگاهی چهار مرتبه دارد: خواب، آگاهی موسوم به آگاهی بیدارگر، خود احضاری، و آگاهی آفاقی.
بعد کیهان شناختی، با انرژی و کیهان سروکار دارد. او معتقد بود که انرژی تولید شده، هستی را تغذیه می‌کند. و در نتیجه به هستی می‌انجامد. اگر انسان از راه رسیدن به آگاهی بازماند، هستی به سراغ دیگر فراهم آورندگان انرژی می‌رود. اضافه بر این، انسان نسبت به هستی هوشمند مسؤول است.(4)

شاگردان اصلی گوردجی‌یف و دوران پس از مرگ وی:گوردجی‌یف، با پنج تن همکاری نزدیک داشت، این افراد به انتقال افکار و عقاید او کمک زیادی کرده‌اند. پس از مرگ وی در سال 1949م اینان گامهای اصلی و نخستین را برای ادامة راه برداشتند و از پس تلاش آنها افکار گوردجی‌یف در سراسر جهان گسترش یافت. آنان عبارتند از:
1. پیوتر دمیانویچ اوسپنسکی Pyotr Demianich Ouspensky
2. توماس دوهارتمان ‌Thomas De Hartmann
3. آلفرد ر. اوراگر Alfred R.Orage
4. لرد پنتلند Lord Pentland
5. جین دو سالزمان Jeannede Salzmann (5)
این فرقه تا به امروز توسط شاگردانش تداوم یافته است.
فرقة گوردجی‌یف، آن گونه که از تاریخچة پیدایش آن و از اعتقادات آن برمی‌آید. ادعای دینی ندارد، می‌توان گفت که تنها یک رشته افکار روانشناختی است. که مبتنی بر خود شخص است و ریشة دینی و الهی ندارد و شخص مؤسس آن هم ادعای نبوّت یا پیغمبری نمی‌کند بلکه او برای یافتن پاسخ به سؤالات خود به برخی مناطق جهان مسافرت کرده و پاسخ نیافته در حالی که اگر به جهان اسلام مسافرت می‌کرد، پاسخ سؤالهای خود را می‌یافت و در دام مباحث خود بافته نمی‌افتاد.
امروزه غرب در خلاء ایدئولوژی دست و پا می‌زند و بشر امروزی دنبال پناهگاهی است که به نیازهای روحی روانی وی پاسخ بگوید، چون به کلیسا می‌رود به خاطر نارسائی کلیسا این پاسخ را نمی‌شنود و از توانایی سایر ادیان مثل اسلام بی‌خبر است به همین خاطر خود را به دامن مکتب‌هایی که ساختة افکار دانشمندان یا افراد برجسته است می‌اندازد. در واقع فرقة گوردجی‌یف با همین گرایش شکل گرفته است.
اسلام تنها مکتبی است که با ویژگی‌های منحصر به فرد خود در تمام زمینه‌ها به تمام نیازهای بشری پاسخ می‌گوید. راهکارهای مناسبی برای ادارة جامعه و فرد ارائه می‌کند. این تنها یک ادعا نیست بلکه هر کس از دوست و دشمن بدون غرض و محققانه در اسلام به تحقیق بپردازد به این مهم دست پیدا می‌کند.


پاورقی:

1. ماهنامة اخبار ادیان، شمارة 12، صفحه 30.
2. همان، صفحه 31.
3. همان.
4. اخبار ادیان، شمارة 12، ص32.
5. منبع نوشته‌ حاضر مجموعة تحقیقات انجام گرفته در دانشگاه ویرجینیا است که زیر نظر دکتر جفری هدن (Jeffery Hadden) صورت گرفته است. این مجموعه منبعی ارزشمند برای آشنایی با آنچه جنبش‌های نوپدید دینی یا ادیان جدید نامیده می‌شود می‌باشد. نشانی اینترنتی آن از این قرار است: WWW. Religiousmovemehts. Lib. Virginia. Edu : nrms : gurdjieff.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان