تبسم دانایی
قالب وبلاگ


پرسش:

تاریخ پیدایش نُصیریه را توضیح دهید؟

پاسخ:

دربارة فرقة نصیریه آراء و نظرات مختلفی وجود دارد که برخی از آنها ناشی از تعصبات نسبت به فرقة شیعه امامیه نشأت گرفته و برخی هم سطحی بوده و منشاء آن عدم پرداخت عمقی به این مسئله می باشد و ما ناچاریم قبل از هر گونه پیشداوری نظرات علماء و سیره نویسان اعم از شیعه و سنی را نقل کنیم.
الف: ابن ابی الحدید معتزلی (م 655 هـ .ق) در فصلی که برای ذکر کردن غلاة شیعه و هم چنین نصیریه باز کرده چنین می گوید: «نصیریه فرقه ای است که محمد بن نصیر نمیری آن را تاسیس کرده است او از اصحاب ابی محمد حسن بن علی العسکری ـ علیه السلام ـ بود. وقتی امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ از دنیا رفت، ادعای وکالت امام زمان ـ علیه السلام ـ را نمود، ولی خداوند او را به خاطر الحاد و اینکه اهل غلو بود، رسوا کرد. پس ادعای رسالت و نبوت از جانب خداوند نمود و چنین ادعا کرد که امام دهم علی بن محمد الهادی ـ علیه السلام ـ خداست و او هم فرستاده از جانب اوست. سپس امامت امام یازدهم و دوازدهم را انکار نمود و کارش به جائی رسید که ادعای ربوبیت و خدائی نمود و قائل به اباحه محارم و تزویج محارم شد».(1)
ب: مرحوم کشی هم می گوید: فرقه ای قائل به نبوت محمد بن نصیر فهری نمیری شده اند و این مسئله به این خاطر بود که او ادعای نبوت کرد و چنین ادعا نمود که امام دهم امام علی بن الهادی خداست و او را فرستاده است. امام را خداوند و خود را پیامبر آن خدا می دانست و دارای عقائد مختلفه ای هم بود که ما به خاطر عدم نیاز، ذکر آن را لازم ندیدیم.(2)
آیت الله سبحانی درباره این فرقه در کتاب بحوث فی الملل و النحل نقل می کنند که حق این است که ابن نصیر شخصیتی بوده که قرار و آرام نداشته است و لذا دربارة او مطالب غامض و پیچیده ای گفته شده است. گاهی او را از افاضل بصره می دانند و حال آنکه این مطلب ضعیف است. گاهی او را از اصحاب امام جواد ـ علیه السلام ـ می دانند و گاهی هم او از اصحاب امام حسن عسگری ـ علیه السلام ـ دانسته و او را غالی می شمردند.(3)
د: در کتاب فرق و مذاهب گفته شده: نصیریه یکی از فرقه های غلاة هستند که در حق علی ـ علیه السلام ـ غلو نموده و قائل به الوهیت او شدند. آنان را انصاریه و علویه نیز می گویند. تاریخ پیدایش آنها را پنجم هجری و پیشوای این فرقه را شخصی به نام نصیر دانسته اند و هم اکنون نیز در شمال غربی سوریه به سر می برند.
اما این کلام با آنچه تاکنون از علماء شیعه و مخصوصاً استاد سبحانی نقل کردیم تفاوت دارد ایشان معتقدند که در کتابهای قدیمی و معروف ملل و نحلل مانند فرق الشیعه نوبختی و مقالات الاسلامیین اشعری، الفرق بین الفرق بغدادی ذکری از آنان نشده است و تنها شهرستانی دربارة آنان مختصری صحبت کرده است و این مطلب را می توان شاهدی بر پیدایش آنان در قرن پنجم هجری دانست، زیرا نویسندگان یاد شده یا قبل از قرن پنجم هجری می زیسته اند و یا اوائل قرن پنجم هجری حضور داشتند و از عبارت شهرستانی به دست می آید که این فرقه در زمان او شناخته شده بودند و افرادی به دفاع از آن پرداخته اند.(4)
حق این مطلب این است که این فرقه در زمان ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و نزدیک عصر غیبت یعنی زمان امام حسن عسگری ـ علیه السلام ـ و امام علی النقی ـ علیه السلام ـ پدید آمدند. حالا بحث در نامگذاری آنها هست برخی این فرقه را نصیریه و گروهی هم نمیریه می دانند.
شواهدی دیگر نیز در دست می باشد که پیدایش این فرقه بازگشت به زمان امام عسگری ـ علیه السلام ـ دارد. به عنوان مثال در کتاب شیعه در تاریخ چنین آمده است:
در روزگار امام حسن عسگری ـ علیه السلام ـ گروهی به نام نصیریه پیدا شدند یعنی پیروان محمد بن نصیر فهری یا نمیری که پس از وفات امام حسن عسگری ـ علیه السلام ـ زیاد بودند، اما بعدها کم شدند و تا به امروز باقی هستند. اکثر آنها در کوههای لازقیه ساکنند و ما چیزی از عقائد آنها نمی دانیم.(5)
عبدالرحمن بدوی در کتاب تاریخ اندیشه های کلامی چنین می گوید: از نظر منشاء نژادی و قبیله ای چنین به نظر می رسد که هسته های اولیه نصیریه در کوه های علویین از قبایل یمنی همدان و غسان بهرا و تنوخ بوده که از دیرباز به آئین تشیع درآمده بودند. آنها نخست در منطقه ای که از طبریه و جبل عامل تا حلب کشیده شده، اقامت داشتند و شمارشان محدود بوده، اما بعدها (پایان قرن سوم هجری) با هجرت تیره هائی از طیّ و غسّان بر تعداد آنان افزوده شده است.(6)
فرقه نصیریه که حسین بن حمدال جنبلائی از آنان است پیروان محمد بن نصیر نمیری هستند که پس از رحلت امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ به وجود آمدند. شیخ طوسی (ره) دربارة محمد بن نصیر نمیری و عقیدة او چنین می گوید: محمد بن نصیر نمیری از اصحاب امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ بود و بعد از رحلت آن حضرت ادعای بابیت کرد و گفت: من باب امام زمان (عج) و صاحب او هستم و به علت الحاد و جهلی که از او ظاهر شد خدا رسوایش کرد و محمد بن عثمان (از نواب اربعه) او را لعنت کرد و از وی تبری جست.
برای جمع بندی مطلب و اظهار نظر نهائی باید عرض کنیم که آراء و نظرات و گفته های زیادی دربارة این فرقه وجود دارد که بعضا مضطرب است و با نظرات دیگر مخالفت دارد و از آنجا که سخن واحدی در این زمینه یافت نشد بهتر آن است که تاریخ این فرقه را طبق گفتة اهل تحقیق و نظر قرن سوم بدانیم و شاید مطالبی که دربارة عقاید این فرقه گفته شده تا حد زیادی در تعیین تاریخ پیدایش این فرقه دخیل باشد.
البته یکی از دانشمندان سوری به نام هاشم عثمان تاریخ این فرقه را از سال 488 به بعد می دانند و اظهار می کنند که آنچه به نصیریه از جهت غلو نسبت داده شده است صحیح، نیست و آن چه که در زمان امام عسکری ـ علیه السلام ـ اتفاق افتاده و فرقه ای که در آن زمان به وجود آمده، نمیریه است. نه نصیریه. بنابراین، تاریخ آنان قرن پنجم می شود و نسبت هایی که به نصیریه داده شده همگی مربوط به فرقه نمیریه بوده و ربطی به نصیریه ندارد و طبق گفته های علمای معاصر نصیریه، این فرقه از شیعیان امامیه اثنی عشری بوده و فرقی با امامیه ندارند).(7)


پاورقی:

1. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، منشورات کتابخانة‌ آیت الله مرعشی نجفی، ج 8، ص 122.
2. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 398، به نقل از رجال کشی، ص 438، قم، موسسه امام صادق(ع)،‌ چاپ اول، 1418 ق.
3. همان، ص 403.
4. ربانی گلپایگانی، علی،‌ فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377ش، ص319 ـ 318.
5. زید عاملی، محمد حسین، شیعه در تاریخ، ترجمه محمد رضا عطائی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، سال 1370، ص 105.
6. بدوی، عبدالرحمن، تاریخ اندیشه های کلامی، ترجمه حسین صابری، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، سال 1374، ج2، ص 451.
7. صفری فروشانی، نعمت الله، غالیان، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، سال 1378، ج5، ص134.

 

پرسش:

پیدایش فرقة نصیریه و بزرگان آنها را بنویسید؟

پاسخ:

نصیریه نام فرقه ای است که در مورد آن دو نظریه وجود دارد: نظریة اول می گوید: نصیریه از غلات اند که در حق علی ـ علیه السلام ـ غلو کرده برای او مقام الوهیت قائل شدند. آنان را انصاریه و علویه نیز می گویند. تاریخ پیدایش آنها را قرن پنجم هجری و پیشوای این فرقه را فردی به نام نصیر دانسته اند و هم اکنون در شمال غربی سوریه به سر می برند.(1)
نظریة دوم نصیریه را از شیعیان اثنی عشری شمرده است. در کتاب های قدیمی و معروف ملل و نحل، مانند فرق الشیعه نوبختی، مقالات الاسلامیین اشعری، الفرق بین الفرق بغدادی از این فرقه ذکری به میان نیامده است. و تنها شهرستانی از نویسندگان قرن ششم هجری، مختصری دربارة آنها سخن گفته است. این مطلب را می توان شاهدی بر پیدایش آنان در قرن پنجم هجری دانست. زیرا نویسندگان یاد شده یا قبل از قرن پنجم و یا در اوایل آن می زیسته اند و از عبارت شهرستانی بدست می آید که این فرقه در زمان او شناخته شده بود.(2)
کسانیکه نصیریه را از اثنی عشری می شمردند، می گویند: آنها منسوب به علویه هستند، برای آنکه آنها اعتقاد به ائمة اثنی عشری دارند و به عصمت ائمة اثنی عشری از علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ تا امام مهدی منتظر (عج) معقتدند.(3)
نظریه نهایی در مورد فرقة نصیریه این است که آنها علویه هستند. علویه همه شیعه اند و منتسب به امیرالمومنین هستند. دوم اینکه علویین و شیعه دو تا کلمة مترادف هستند، مثل کلمة امامیه و جعفریه، پس هر شیعی مذهب علومی العقیده است، و هر علوی، شیعی مذهب است. همانا نامگذاری شیعه و علوی اشاره دارد به مدلول واحد و به گروه واحد که آن گروه واحد مذهب جعفری امامیه اثنی عشری هستند.(4)
عده ای که فرقة نصیریه را از غلاة شیعه می دانند، اقوال مختلفی در این زمینه ابراز کرده اند:
1. برخی می گویند: نصیریه فرقه ای از غلاة شیعه است که پیروان نصیر نمیری یا محمد بن نصیر فهری نمیری اند.(5)
2. برخی معتقدند: نصیریه منسوب به نصیر یا ابن نصیر که آنها را انصاریه و علویه نیز می گویند.
3. از دیدگاه عده ای: نصیریه از فروع فرقة سبائیه و اسحاقیه و نمیریه، پیروان شخصی به نام نصیر بودند.
4. بعضی می گویند: نصیریه که آنان را انصاریه و علویه نیز می گویند، منسوب به ابن نصیر نامی هستند و در قرن پنجم هجری از شیعه امامیه منشعب شدند و بعدها در شمال غربی سوریه جای گرفتند.
5. نظریة دیگر اینکه: نصیریه منتسب است به ابی شعیب محمد بن نصیر که در قرن سوم هجری می زیسته است.(6)
طایفة نصیریه امروزه در جندالاردن در شام و بخصوص در شهر طبریه مسکن دارند(7).
نصیریة به چهار طایفه تقسیم می شوند:
1. حیدریه: منسوب به حیدر که لقب حضرت علی ـ علیه السلام ـ است.
2. شمالیه: که گویند علی ـ علیه السلام ـ در آسمان است و در آفتاب جای دارد و شمس همان محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ است. از این جهت ایشان را تسمیه نامیدند.
3. کلازیه یا قمریه: که معتقدند علی ـ علیه السلام ـ در ماه ساکن است.
4. غیبیه: اینها گفته اند: خدا تجلی کرد، و سپس پنهان شد، و اکنون زمان غیبت است و آن غایب علی ـ علیه السلام ـ است و ایشان مانند اسماعیلیه، خداوند را مجرد از صفات دانند.(8)

بزرگان نصیریه: در سال 1918 میلادی شیخ صالح علی که در بیست سالگی پس از پدرش عهده دار رهبری نصیریه شد، قیامی را علیه فرانسویان که سوریه را اشغال کرده بودند، برپا کرد. و تا سال 1921 به مقاومت خود در برابر نیروهای فرانسوی ادامه داد و ضربه های سختی را بر فرانسویان وارد ساخت، ولی سرانجام ناچار شد به زندگی مخفیانه در کوهستان پناه برد. وی سرانجام در سال 1950 میلادی درگذشت.(9)
یکی دیگر از بزرگان نصیریه به نام اسماعیل خیربک، حاکم بخش صافیتا بود. ایشان برای اینکه حکومت خود را از خطر نجات دهد، چندین بار شورش کرد. و از آن پس گاهی پنهان می شد و گاهی ظهور می کرد تا سرانجام به دایی خود که در کوههای لازقیه زندگی می کرده پناهنده شد. اما وی در حقش خیانت کرد و در خواب او را کشت و سرش را برای حکومت فرستاد.
صافیتا در سوریة منطقه جغرافیایی مهمی است که فرقه نصیریه در آنجا تمرکز دارند و اکثر بزرگان و رهبران نصیریه در آن منطقه حکومت داشتند، مناطقی مانند صافیتا و لازقیه و حمص از جاهای مهم سوریه به شمار می آیند و چون آن مناطق دارای رشته کوه هایی به هم چسبیده می باشد. لذا تشکیل منطقه جغرافیایی متصل را به وجود آورده اند. یک سوم ساکنان آن مناطق تقریباً از فرقه نصیریه هستند. در نتیجه یک سوم افراد نصیریه در سوریه زندگی می کنند، در عین حال در سایر مناطق سوریه، افراد قلیلی از نصیریه زندگی می کنند. (10)
بزرگان دیگری نیز مانند. شیخ بدر و شیخ حسین بن حمدان خصیبی بودند که به عنوان رهبران فرقة نصیریه آمده، ولی در مورد زندگانی آنها مطلبی نوشته نشده است.(11)


پاورقی:

1. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، چاپ اول، 1377، ص 317.
2. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 1373، ص 344.
3. ع امیر مهنا و خویس، علی، جامع الفرق و المذاهب اسلامی، بیروت، انتشارات مرکز ثقافی عربی، چاپ دوم، ص 205.
4. سبحانی، جعفر، ملل و نحل، انتشارات موسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ ، چاپ اول، 1416 هـ ، ج8، ص 16.
5. تشیع، مولف دایرة المعارف تشیع، انتشارات سعید محبی، چاپ اول، 1373، ص 27.
6. الخضری، محاصرات فی تاریخ الامم اسلامی، انتشارات مدبولی، چاپ دوم، 1999، ص 643.
7. فرهنگ فرق اسلامی. ص 443.
8. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377، ص 319.
9. همان، ص 320.
10. شرف الدین، تقی، نصیریه، بیروت، چاپ اول، 1983، ص 9 ـ 10.
11. همان.

 

پرسش:

بزرگان نصیریه را نام ببرید؟

پاسخ:

نصیریه فرقه‌ای است که در به وجود آمدن آن آراء و نظریات مختلف و متناقضی ارائه شده است. بنابر اظهارات برخی از نویسندگان این فرقه به محمد بن نصیر که ابتداء از اتباع و اصحاب امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ بود، منسوب است.
امّا گروه دیگری این فرقه را به نصیر غلام امام علی ـ علیه السّلام ـ منتسب می‌دانند. گر چه به تصریح عده‌ای از نویسندگان غلامی بدین نام و نشان برای آن حضرت نه در کتاب‌های تاریخی و نه در غیر آن ضبط نگردیده است.
گروه سومی، این نام را برای فرقه‌ای با اعتقادات خاص منسوب به کوهی در منطقه‌ی شمالی سوریه که کوه نصیریه نام دارد، می‌دانند که قبل از تهاجم صلیبی‌ها به تاریخ 488 هـ به نام کوه «لکام» معروف بود.
به هر حال وجه نام‌گذاری این فرقه هر چه باشد نتیجه آن در سال پیدایش و ظهور این فرقه ظاهر می‌شود که بنابر نظریه اول این فرقه مابین سال 232 و 259 هـ ق پیدا شده است. زیرا «محمد بن نصیر» در سال 259 هـ ق وفات کرده است. امّا بنابر نظر دوم مابین سال‌های 23 – 40 هـ پیدا شده و بنابر نظر سوم به قرن پنجم برمی‌گردد.(1)
پس از شناخت وجه نامگذاری این فرقه و تاریخ پیدایش آن، به ذکر نام برخی افراد که ادعا شده جزو علمای این فرقه هستند اشاره می شود:
با این توضیح که این مطلب فقط یک ادعا است اگر نصیریه را جزو شیعیان امامیه بدانیم در آن صورت تمام علمای شیعه امامیه از بزرگان نصیریه هستند ولی اگر آنان را از غالیان به حساب آوریم بسیاری از افرادی که در ذیل به نام آنها اشاره خواهد شد نصیری نبوده و جزو علمای امامیه هستند.
1. ابو عبدالله مفضل بن عمر جعفی کوفی درگذشت 180 هـ ق.
2. یونس بن ظبیان کوفی.
3. ابوجعفر محمد بن حسن بن سنان زاهری از اولاد زاهر مولی عمرو بن حمق خزاعی می‌باشد، وی پدرش را در بچگی از دست داد و پدربزرگ او سرپرستی‌اش را به عهده گرفت، فلذا به نام محمد بن سنان معروف است.(2)
4. جعفر بن محمد بن مفضل جعفی.
باز لازم به ذکر است که افراد نامبرده شده جزو بزرگان شیعه بوده و نسبت دادن آنها به فرقه نصیریه صحیح نیست و ما تنها به دلیل ذکر در منابع نام آنها را آوردیم.
5. ابو شعیب محمد بن نصیر نمیری بصری، وی از موالی بنی نمیر و فارسی الاصل بوده و در بصره و کوفه ساکن گشته و پس از سلطه‌ فرانسوی‌ها به سوریه در اثر جنگ جهانی مشهور شد که علویون همان نصیریه بوده و منسوب به محمد بن نصیر هستند. فرقه‌ منسوب به وی ادعا می‌کنند که شیعه 12 امامی هستند و برای هر امامی بابی است که ابن نصیر باب امام یازدهم ـ علیه السّلام ـ و وارث علمش بوده و این صفت بعد از غیبت امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ باقی ماند.(3)
6. ابو محمد عبدالله بن محمد بن جنّان جنبلانی متولد 235 هـ درگذشت 287 هـ مقیم بخش عجم نشین عراق، شهر جنبلان بوده و فارسی الاصل است.
7. ابو عبدالله حسین بن احمد بن حمدان خصیبی مصری، پس از وفات جنبلانی شهر جنبلان را ترک گفت و به عراق رفت. بیشتر کارهای دینی او در بغداد انجام می‌گرفت. او به شهرهای علوی نشین از جمله خراسان و دیلم سفر کرد و در آخر شهر حلب پایتخت سیف الدوله را وطن خویش ساخت. این مرد در سال 260 هـ ق به دنیا آمده و در سال 346 هـ پس از 86 سال عمر، چشم از جهان فروبست و در شمال حلب مدفون شد. وی به شیخ یبراق ملقب است.
8. ابوالقاسم جنید بن محمد بن جنید خزار قواریری، ریشه‌اش از نهاوند یکی از شهرهای فارس نشین متولد در بغداد و درگذشته به سال 297 هـ ق می‌باشد.
9. محمد بن علی جلیّ جانشین خصیبی مصری.
10. ثامن ابوالفتح محمد بن حسن بغدادی قطیعی.
11. علی بن عیسی جسری، ناظر پل بغداد و وکیل خصیبی در امور دینی بوده و 20 مرتبه حج رفته که دو بار آن قبل از بلوغ بوده است.
12. ابوالحسن طوسی صغیر، این مرد پیوسته در حال عبادت و ریاضت بود. به گونه‌ای که در اثر آن قامت‌اش خم شده بود وی از 40 روز فقط یک روز روزه‌دار نبود.
13. ابوالحسن طرسوسی کبیر، از بزرگان علویین «کیلیکیا» از پایتخت‌‌های آن زمان بود.
14. ابو ذهبیه اسماعیل بن خلاّد، وی بعلبکی و از فرقه‌ اسحاقیه بوده که پس از آمدن بزرگان و رؤسای بنی هلال به لاذقیه برای زیارت سید جلیل ابی سعید، احساس خطر نمود و به انطاکیه فرار کرد. امّا به خاطر تعقیب دیاب بن غانم امیر زغبه که با 80 پهلوان به دنبال او بود، دو مرتبه به لاذقیه برگشت، توسط امیر کشته شد و در آنجا مدفون گشت و قبرش نزد اهل لاذقیه به قبر شیخ قرعوش معروف است. عقیده وی تا آمدن امیر حسن مکزون سنجاری به طرف لاذقیه باقی بود.(4)
15. ابو سعید سرور بن قاسم ملقب به میمون متولد 358 هـ ق در طبریه و درگذشت به سال 426 هـ می‌باشد. وی در هفت سالگی حافظ قرآن بود و کتاب‌های زیادی نگاشت و سلامة بن احمد هدّی شاگردش بود. و از قرن پنجم تا قرن حاضر علمایی نیز برای این فرقه مضبوط است که از جمله آنان آل شعبه حرّانیون می باشند.
16. ابو محمد حسن بن علی بن حسین بن شعبة الحرّانی صاحب کتاب ارزشمند تحف العقول عن آل الرسول و ابو محمد زید بن شعبه، عالم و دوستدار خیر که با امیر ابی الفتح عبدالکریم الکرمانی صاحب جزیره کرمان اجتماع نمود، و وی را تا جزیره مصاحبت کرد و در نشر تعالیم اسلام تلاش‌ها نمود و از جزیره کرمان به جبال یمن منتقل شد.(5)
17. ابو طیب احمد بن حسین، وی درباره‌ معجزه‌های پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیتش شعر انشاء می‌کرد که به نام منشد معروف گشت. با دست وی بسیاری از یهود و نصاری اسلام آوردند او در «جزیم» سکونت داشت و در 60 سالگی درگذشت و در مشهد امام جواد ـ علیه السّلام ـ مدفون شد.
18. ابو حمزه‌ کتانی، حافظ قرآن، عالم به لغت و نحو، دانشمند در ادیان بود. وی از نظر اقامه‌ دلیل و برهان هنگام مجادله و مناظره با اهل ملل قوی بود و در حمص درگذشت.
19. ابو حسن علی بن بطه حلبی، حافظ قرآن، مجهز به علم لغت و نحو بود و به اسکندریه مصر سفر کرده است.
20. حیدر بن محمد قطیعی، از بزرگان حدیث بود که جماعتی از نصارای بغداد به دست وی اسلام آوردند. و در «کرخ» هنگام 60 سالگی وفات کرد و نزد احمد بن حنبل مدفون گشت.
21. عبدالرحمان جرجری، قاری قرآن بود. توسط وی 9 نفر از یهودیان به اسلام ایمان آوردند و با آنها به حج مشرف شد.
22. ابوذر سهل ابن محمد کاتب، استاد ملک سیف الدوله، شاعر و ادیب. ابو عبدالله حاکم محمد بن عبدالله نیشابوری، پیشوای حافظان و محدثین و صاحب هزار جزء کتاب از جمله بزرگان نصیریه به شمار می‌رفتند.
همچنین بزرگانی نظیر، محمد بن مقاتل قطیعی، ابو الفتح محمد بن عصمت الدوله بن معز الدوله بن عیسی الکویلح و علی عَلَم الدوله شاگردش، ابو نصر منصور جلّی، ابراهیم بن عثمان بن المستلق، سوّاق بصری، سید صدر الدین المرتضی المجتبی موفق الدین السابری، ابوالحسن الجوهری، صفی الدین حیدر بن محور فارقی، ملقب به عبد مؤمن صوفی، ابو صالح دیلمی، محمد بن اسماعیل جزری، ابوالفضل محمد بن حسن منتجب الدین، شیخ امیر حسن بن مکزون سنجاری از آل مهلّب بن ابی صفرة غسّانی متولد 583 هـ درگذشت 646 یا 638 هـ که در سال 617 هـ به طرف لاذقیه آمد و کتاب‌های اسحاقیه را جمع‌آوری کرده و آتش زد. حاتم طوبای جدیلی متولد 667 هـ در طرطوس استاد امیر حماة ابی اهداء، یوسف بن عجوز حلبی نشابی، یوسف الرداد حلبی، ابو عبدالله محمد بن عبدالله بن محمد خطیب خصیبی که قاضی امیر ابی عشائر حمدانی در انطاکیه بود، ابو الفتح عثمان بن جنی نحوی، ابو محمد عبدالله بن عمرو بن محمد فیاضی، شیخ محمد حمدان الخیر و ... از جمله بزرگان نصیریه و علویه می‌باشند.(6)


پاورقی:

1. هاشم عثمان، العلویون بین الاسطوره و الحقیقة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1414 هـ : 1994 م، ص 30 ـ 34.
2. نجاشی، رجال نجاشی، ص 416، رقم 1112 و 448، رقم 1210 و 328، رقم 888.
3. مهدی عسکری، سید عبدالحسین، العلویون او النصیریه، ص 31 ـ 78.
4. غالب الطویل، محمد امین، تاریخ العلویین، بیروت، دارالاندلس، ص 257 ـ 265.
5. شیخ علی عزیر ابراهیم، العلویون و التشیع، بیروت، دار الاسلامیه، چاپ اول، 1413 هـ ، 1992 م، ص 107.
6. العلویون و التشیع، ص 110 ـ 117. و همچنین به: عبد الرحمان بدوی، مذاهب الاسلامیین، دار العلم الاسلامیین، چاپ اول.

 

پرسش:

بزرگان فرقة نصیریه چه کسانی هستند و آیا فعلاً دارای رهبر می‌باشند یا خیر؟

پاسخ:

دربارة فرقة نصیریه دیدگاه‌های مختلف و متعارض بیان شده است. عدّه‌ای این فرقه را پیروان محمّد بن نصیر نمیری دانسته‌ و اعتقاد دارند که آنها امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ را خدا دانسته و به تناسخ و حلال بودن محارم اعتقاد دارند و بنیانگذار آن را محمد بن نصیر نمیری می‌دانند، نمیری به امامان امامیه تا امام دهم اعتقاد داشته و دربارة امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ غلو کرده و او را خدا ‌دانسته و خود را پیامبر می‌دانست. او در سال 395 هـ .ق درگذشت.(1)
ولی امروزه کسانی که از نصیریه در سوریه و لبنان زندگی ‌می‌کنند، خود را شیعة دوازده امامی دانسته و خود را علویّون معرفی کرده و موارد بالا مثل تناسخ و غلو را ردّ کرده و اعتقادات شیعة امامیّه را کاملاً قبول داشته و می‌گویند: محمد بن نصیر نمیری، رئیس فرقة نمیریه بوده و در میان نصیریه و علویّون فقط عدّة‌ کمی غلو کرده‌ و ائمه را خدا دانسته و به تناسخ اعتقاد دارند. آنها تأسیس علویّون را در سال 488 تا 690 دانسته‌اند، این در حالی است که محمد بن نمیر در سال 359 درگذشته بود.(2)
از بزرگان این فرقه در گذشته اطّلاعات زیادی در دست نیست. علویّون سوریه و لبنان در ضمن کتابی که(3) در ردّ غلوّ و تناسخ و معرفی خود نگاشته‌اند عدّه‌ای از بزرگان خود را نام برده‌اند. از این کتاب و منابع دیگر بزرگان آنها را در دو قسمت می‌توان نام برد: بزرگان دینی و علمی و بزرگان سیاسی و حکومتی.
بزرگان دینی عبارتند از: 1. ابراهیم جمال از لاذقیه 2. استاد ابراهیم سعود از جبله، 3. استاد ابراهیم صالح4. ابراهیم حرخوش مقیم لاذقیه 5. شیخ ابراهیم حسن نجّار 6. شیخ ابراهیم کامل، خطیب مسجد امام علی ـ علیه السّلام ـ طرابلس لبنان 7. شیخ احمد علی حلوم استاد و مقیم در لاذقیه 8. شیخ احمد محمّد رمضان 9. شیخ اسماعیل شحّود 10. شیخ حسین سعود از جبله 11. شیخ حسن عباس آل عباس 12. شیخ حمدان خیر 13. شیخ حسن محمّد علی 14. شیخ حیدر محمّد حیدر 15. شیخ سلمان خلیل وقاف 16. شیخ سلمان حسن 17. شیخ احمد خضر 18. شیخ احمد سلمان 19. شیخ سلیمان عیسی مصطفی 20. استاد علی صالح علی صالح و عدّة زیادی که ذکر همة آنها موجب اطالة‌کلام است. پیروان و بزرگان آنها معمولاً در سوریه و لبنان ساکن هستند.(4)
و از بزرگان سیاسی آنها می‌توان به افراد زیر اشاره کرد: 1. ترفیع محمّد نبهان، از مبارزین نصیریه قبل از استقلال و به حکومت رسیدن آنها 2. جاسم علون از مبارزین 3. محمّد عمران وشّاح بابی اقدس4. حافظ اسد، که در ابتدا به لقب و رتبة «نجیب» رسیده و بعد به وزارت دفاع منسوب و سپس با تشکیل حزب بعث در سال 1965 م در سوریه به حکومت رسیده و مدّت زیادی رئیس جمهور سوریه بوده و در آنجا از محبوبیّت والائی برخوردار بود. 5. ابراهیم ماخوس، قبل از ریاست جمهوری حافظ اسد، رئیس وزرای دولت بود. 6. احمد سویدانی که از بزرگان و مبارزین نصیریه در سیاست و حکومت بود. (5)
هم اکنون در سوریه بشّار اسد رئیس جمهور می‌باشد. او و پدرش از فرقه‌ نصیریه بوده و قبل از تشکیل حکومت، حافظ اسد را از مبارزین این فرقه نام برده‌اند. تمام فعالیّت‌های این فرقه سرّی بوده و قبل از تشکیل حکومت کاملاً سرّی عمل می‌کردند.(6)


پاورقی:

1. ربّانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ دوم، 1381ش، ص 325. و نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، نجف، حیدریه، 1355، ص93. و برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، نشر کتابخانه طه، چاپ پنجم، 1382ش، ص 160.
2. همان.
3. شیرازی، سید حسن مهدی، العلویون شیعه اهل بیت، بیروت، دار الصادق، 1392، ص30.
4. العلویون، شیعة اهل البیت، ص 30 و 31.
5. شرف الدّین، تقی، النصیریه دراسة التحلیلیه، بیروت، 1983 م، ص 169.
6. النصیریه، دراسة التحلیلیه، ص 171.

 

پرسش:

علت بوجود آمدن فرقة علویان چه بود؟

پاسخ:

با صرف نظر از کج اندیشی ها در تلقی نصوص و آیات الهی و سخنان رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ، آنچه مبدأ و مبنای تفرّق و تشتّت و به وجود آمدن مذاهب و فرق مختلف گردید. قدرت طلبی ها و مقام خواهی هایی بود که از همان روزهای بعثت نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای هر انسان منصف و نکته سنج و دقیقی در تاریخ صدر اسلام ـ مشهود بود. به هر حال می توان گفت عوامل فوق موجب گردید که نسبت به اساس دین یعنی توحید و نبوت و امامت اختلافات مصیبت باری رخ دهد به گونه ای که گاه باورها و آموزه هایی در امر توحید در بعض مذاهب و فرق یافت می شود که جز با قبول ثنویّت و شرک قابل توجیه نیست و قطعا ساحت اسلام، آخرین منادی آیین توحیدی از آن مبراست.
در سیر تاریخ و تشدید اختلافات مذهبی فرقه هایی هم در شیعه بوجود آمدند که دچار افراط و تفریط شده و دربارة ائمه ـ علیهم السّلام ـ گزافه گویی کردند. به نحوی که یا ایشان را خدا نامیدند، یا قائل به حلول جوهر نورانی الهی در ایشان شده، و یا به تناسخ قائل شدند.(1) شاخص ترین آنها غلات هستند که به خاطر نسبت های کاذبی که به ائمه ـ علیهم السّلام ـ می دهند از طرف دیگر مذاهب اسلامی و حتی فرقه های میانه رو شیعه، رد شده اند تا حدی که آنان را به سبب بیان سخنان کفرآمیزشان از دین اسلام بیرون می دانند.
غُلات غالبا از موالیان ایرانی و سایر ملل هستند که یا به خاطر ساده دلی و عامی بودن، که تحت تاثیر کلام شیوا و رفتار پسندیدة ائمه ـ علیهم السّلام ـ قرار می گرفتند و یا شیادانی مثل ابوالخطاب بودند که برای رسیدن به مقامات دنیوی و نفوذ در نفوس مردم نسبت گزافی به ائمه ـ علیهم السّلام ـ می دادند تا شاید به اسم و رسمی رسیده و مریدانی برای خود بیابند.(2)
باید این نکته را در نظر داشت که عمده ترین علت در بوجود آمدن اینان، شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم زمان بوده که از یک سو مردم را از دسترسی به ائمه ـ علیهم السّلام ـ برحذر می داشت، و از سوی دیگر مردم ساده دل و حریص، مشتاق شنیدن فضایل ائمه ـ علیه السّلام ـ بودند، و این امر باعث سوء استفادة افرادی می شود که در مسیر رسیدن به امیال خود، از هیچ تحریفی در دین و مذهب ابا نداشتند.
در این میان گروهی به نام علویان وجود دارند که در کتب تاریخ و فرق مذهبی راجع به آنان مطالب مختلف و متعددی ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:
1. علوی در کل شامل فرزندان پاک امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ و اصحاب و دوستداران آن حضرت می باشد و نیز به کسانی اطلاق می شود که در روز غدیر خم، با حضرت بیعت کرده و نسبت به آن پایدار ماندند.(3)
2. شیعه نام عمومی کسانی است که به امامت امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ گرویده اند. به این گروه در آغاز شیعة علی ـ علیه السّلام ـ می گفتند. پس از ظهور راوندیه ـ که اهل خراسان بوده و به امامت عباس عموی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بعد از ایشان معتقد بودند ـ یعنی شیعة آل عباس، بنا به امتیازی که به طرفداران امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ قائل بودند علویه می گفتند.(4)
3. برخی از کتب فرق و مذاهب، علویه را جزو نصیریه آورده اند و تمام عقاید آنان را به علویه تعمیم داده اند. اگر علویان را همان نصیریه بدانیم بدین معناست که آنان جزو غُلات هستند و به حلول خدا در امیرالمومنین ـ علیه السّلام ـ، شراکت او در نبوت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ، تناسخ، اباحة محارم و کلیه محرمات، عبادت آسمان و خورشید و ماه معقتد هستند.(5)
و نیز آورده اند که آنان سلمان فارسی را فرستادة حضرت. و شراب را از نور دانسته و درخت مو را بزرگ می دانند و نسبت به ابن ملجم، ارادت دارند زیرا او حضرت را از لاهوت به ناسوت رسانید.(6) در کتاب لغت نیز آمده است که اینان منتسب به علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ و فرزندان او می باشند و سادات نامیده می شوند. این اسم به معنای (نصیریه) نیز استعمال شده است.(7)
بنابر قولی نصیریه که به آنان انصاریه و علویه نیز می گویند منسوب به نصیر نامی هستند که در قرن پنجم از شیعة امامیه منشعب شدند و بعدها در شمال غرب سوریه ساکن شدند. تعالیم آنان عبارت است از التقاط عناصر شیعه و مسیحیت و معتقدات پیش از اسلام. بعضی از دانشمندان، فرقة علی اللهی و نصیریه را یکی دانسته اند، و این نظر صحیح نیست زیرا تنها چیزی که اهل حق و نصیریه را متحد می سازد همان الوهیت علی ـ علیه السّلام ـ است که اختصاص به همة‌ فرقة غلات شیعه دارد. ولی در دیگر عقائد و تشریفات مذهبی به هیچ وجه با یکدیگر یکسان نیستند.(8)
با در نظر گرفتن منابعِ صحیح و مصاحبه ای که با اشخاص آشنا به آیین علویان خلاف همة موارد وارده در کتب مذاهب و فرق ثابت می شود. چرا که آنان در عقیده و مرام هیچ اختلاف نظری با شیعة اثنی عشری ندارند. آنان معتقد به رسالت نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ، و امامت و خلافت بلا شک امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ و یازده فرزند امام بعد از او هستند. اصول و فروع دین را پذیرا بوده، و خداوند را بدون وجود شریکی برای او و قرآن را بدون دانستن تحریف و نظیری برای او. و شریعت را بدون نقصانی در آن قبول دارند.
در تکالیف شرعی و مسائل دینی به مراجع رجوع کرده و نسبت به تمام ادیان الهی و کتب آسمانی و انبیاء الهی احترام قائل هستند. هر حدیث مخالف با صراحت قرآن را طرح می کنند. «کلمة العلم» را منحصر در اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دانسته و به مباحث دینی، تاویل آیات، فقه و فتوای امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ اعتقاد راسخ دارند. اینان به هیچ کدام از مذاهب چهارگانة اهل سنت شباهت ندارند. اینان کسانی هستند که مسلمین نامیده شده اند و خدا را بدون شریک عبادت می کنند.(9)
در باب اصول دین، توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد را با دلایل خاص قبول دارند:
توحید: اعتقاد به وجود خدای واحدی که دارای صفات کمال و منزه از هر عیب و نقص است.
عدل: خداوند منزه از ظلم و فعل قبیح است و به بیشتر از حد وسع و استعداد تکلیف نمی کند.
نبوت: انبیاء دارای عصمت هستند و با تعیین آنها خلق را ارشاد می کند، اولشان حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ و آخرشان رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می باشد.
امامت: اقتضای حکمت الهی است که برای اکمال دین پیامبران، کسانی را به عنوان پیشوا و امام معصوم تعیین نماید و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ را به عنوان جانشین خود معرفی کرد و بعد از او یازده تن از فرزندان او به این مقام رسیدند.
معاد: خداوند بعد از مرگ مردم را برای حسابرسی می خواند و پاداش نیکوکاران و جزای بدکاران را خواهد داد. و نیز تمام فروع دین از قبیل نماز، روزه، زکات، حج، جهاد و... را قبول دارند.(10)
بنابراین معلوم شد که علویان در تمام امور مثل احکام، معاملات و... مانند شیعیان اثنی عشری هستند مگر در دو مساله:
1. طریقت جنبلائیه: پیروی و مطابقت از ابو محمد عبدالله جنبلانی که از روسای کبیرشان است. او از عراق به مصر رفت و بعد از تکمیل طریقتِ صوفی گری، احکام و فلسفه و علوم نجوم و هیئت و... را از طریق صوفیانه مطرح کرد.
2. عقیده در باب: معتقدند که هر یک از ائمه ـ علیهم السّلام ـ دارای بابی بودند که برای شناخت آن، باید از این در وارد شد، مثلا: امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ خود باب شهر علم نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود. و باب امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ، سلمان فارسی می باشد.(11) که در حقیقت این موارد نیز مردود شناخته شده اند و به آنها قائل نیستند.
اینان عمدتا در شام، عراق، ترکیه‌، فلسطین، لبنان و ایران ساکن می باشند و مراسمات مذهبی بمانند شیعة اثنی عشری دارند.(12) در لبنان، و شام (سوریه) گروهی از شیعیان هستند که (میتاولی) نامیده می شوند که مفرد آن متوالی، و به معنی یاران و مخلصان امیرالمومنین ـ علیه السّلام ـ می باشند. گویند آنان مهاجرانی هستند که در زمان صلاح الدین ایوبی از عراق به شام نقل مکان کردند و ایرانی الاصل هستند.(13)
ناگفته نماند که طبقة حاکم در شام (سوریه) علویان هستند و دلیل بر این مدعا اینکه. حافظ اسد رئیس جمهور فقید سوریه زمانی که مادرش را به حج می فرستاد از شهید آیت الله سید حسن شیرازی خواست که او را تعلیم مناسک حج دهد، و نیز در وفات مادرش از وی برای خواندن نمازش دعوت به عمل آورد، و حال اینکه آیت الله شیرازی شیعة اثنی عشری بود. در هنگام وفات حافظ اسد نیز یکی از علمای شیعه برای اقامة نمازش دعوت شد که از آوردن اسم او معذورم.
در نتیجه می توان به تمامی پیروان امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ علوی گفت: و علویان فرقه ای هستند که در شرق آناتولی سکونت دارند. در عقاید نیز موافق شیعة اثنی عشری هستند.


پاورقی:

1. تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، ص 147، محمد جواد مشکور، انتشارات اشراقی، 1355، تهران.
2. فرهنگ فرق اسلامی، ص 40، محمد جواد مشکور، انتشارات آستان قدس رضوی، 1375، مشهد.
3. بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 405، جعفر سبحانی، مرکز مدیریت حوزة علمیة قم.
4. تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، ص 149، محمد جواد مشکور.
5. بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 409.
6. فرق و مذاهب کلامی، ص 326، علی ربانی گلپایگانی، مرکز جهانی علوم اسلامی.
7. المنجد، ص 473، لوئیس بن نقولا ظاهر معلوف، نشر دارالمشرق، بیروت.
8. تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، ص 186.
9. بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 406.
10. بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 406 – 408، (به نقل از عقیدتنا و واقعنا نحن المسلمین العلویین 20 – 23).
11. بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 411 – 413، (به نقل از تاریخ العولیین، ص 208)
12. بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 417.
13. تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی، ص 87.

 

پرسش:

لطفاً معلوماتی در باره نصیریان پاکستان ارائه می فرمایید؟

پاسخ:

وجود نصیریان در پاکستان مسلّم است. اما چگونگی و زمان ورود آنها به پاکستان، و این که مبلغین آنها چه کسانی بودند، به طور روشن مشخص نیست.
به طور مثال در مناطق مختلف پاکستان از بعضی افراد وقتی سؤال می کنید که مذهب شما چیست؟ می گویند: ما نصیری هستیم، و یا بعضی ها می گویند: ما شیعه نصیری هستیم. اما جالب این است که آنها خودشان نمی دانند که نصیریه از چه زمان تاسیس شده و مؤسس آن چه کسی بوده است. و عقائدشان چیست! هر چند برخی روایات و قصه های افسانه مانند را مستند خود قرار می دهند. مثلاً بعضی ها می گویند: که بنیان گذار نصیریه غلام حضرت امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ به نام نصیر می باشد، وی نسبت به علی ـ علیه السّلام ـ معتقد به الوهیت بوده است، ولی علی ـ علیه السّلام ـ او را به علت همین عقیده اش کشت و دوباره زنده اش کرده و فرمود: هنوز هم از عقیده خودت دست بر نمی داری؟ نصیر گفت که: قبلاً شک داشتم که تو خدا باشی، اما حال که دیدم هم می میرانی و هم زنده می کنی. پس در عقیده ام راسخ تر شدم.
به همین دلیل مهم ترین عقیده نصیریه اعتقادبه الوهیت علی ـ علیه السّلام ـ است، البته این عقیده در تمام فرقه های غلات یافت می شود.
عقیده دیگر آنان احترام به ستاره ها خصوصاً ماه و ستاره قطب و غیر آن می باشد و معتقدند: هر ستاره ای که به خاندان اهلبیت نزدیک تر است (از جهت نشانه اعجاز بودن) منزلت آن ستاره بیشتر است.
به نصیریان مناطق دیگر نسبت داده می شود که روز عاشورا و روزهای شهادت سایر امامان را عید می گیرند. اما نصیریان پاکستان روز عاشورا را عید نمی گیرند، بلکه عزاداری می کنند. ولی بعضی از آن ها می گویند: چون این خاندان را نمی شود به موت نسبت داد، پس روز شهادت برای آنها یک روز خوشحالی است و آنان نه مرده اند، بلکه فقط از دنیای پست به دنیای عالی رفته اند.
همچنین در روز وفات شخصیت های مذهبی خود که از سادات می باشند و مقام آنها را نیز بالا می برند، جشن گرفته می شود. و این جشن به عنوان (جشن میله) در پاکستان و هندوستان مشهور است. و در این جشن تمام لذت ها و شیرینی خوری ها و رقاصی ها به طور عموم در معرض ظهور گذاشته می شود.
نماز و روزه نزد آنها اهمیت ندارد. یعنی اینکه وقتی سؤال شود که نماز و روزه نزد شما چه جایگاهی دارد؟ می گویند: خوب است، اما مهم تر از آن ولایتی بودن است و همان ولایتی بودن کفایت می کند.
مهم ترین دستور نزد آنها تولی و تبری است. تبری را در همه جا و جلوی هر کس انجام می دهند. الا بعضی افراد که محافظه کار هستند.
بعضی از آنها در عصر حاضر از سوی دیگر فرقه ها جهت داده می شوند، و به بی راهه کشیده می شوند. به طور مثال مذهب شیخیه میان نصیریان بیشترین فعالیت را کرده است. چون مذهب شیخیه خود نظرات غالیانه دارد، و نزدیک به نصیریه است، اینها خیلی زود می توانند کنار هم قرار بگیرند.
مهم ترین علت گرایش نصیریان به شیخی گری، حملات وهابی هاست مبنی بر اینکه شما نماز نمی خوانید. روزه نمی گیرید. علی ـ علیه السّلام ـ را به خدایی می رسانید. شیخی ها به طور ظاهر زندگی عملی آنها را تأمین می کنند، بدین جهت خودشان را زیر سایه شیخی قرار داده اند تا از شر وهابی ها محفوظ بمانند.
بزرگ ترین شخصیت نصیریان در پاکستان امام زاده ای به نام (عثمان مرندی ملقب به لال شهباز قلندر) است. ایشان را از جهت نسبی به امام صادق ـ علیه السّلام ـ می رسانند. و او را از اهالی تبریز به شمار می آورند. همانطور که از اسم او پیدا است، او اهل مرند یکی از شهرهای آذربایجان بوده و در قرن ششم به پاکستان آمده است، وی لباس درویشی داشته و اعمال درویشانه ای انجام می داده است.
بعضی ها او را یکی از علمای شیعه می دانند. کتاب هایی در مورد نحو و صرف و فضائل اهلبیت به او نسبت می دهند. و بعضی از سنی ها او را اولین و بزرگ ترین مبلغ اهل سنت دانسته اند. اما از راه و روش او معلوم می شود او درویش بوده و با اهل حق ایران مرتبط بوده است و با نصیریه هم ارتباط داشت و شعری دارد که مؤید این ادعاست. شعر: به این مدح شاه می بویم، جز علی ـ علیه السّلام ـ دیگر نمی جویم، من علی دائم علی گویم، چون نصیری که بندة اویم.(1)
شخصیت دیگر آنها سیدی است به نام (شاه شمس سبزواری)، که نصیری ها مدعی هستند که او بعد از قلندر مهم ترین شخصیت نصیریان بوده است، او نیز در قرن هفتم در شهر ملتان پاکستان زندگی می کرده است. اما تاریخدانان پاکستان می گویند که: او یکی از خلفای اسماعیلیان در پاکستان بوده است. و او نیز یک شعری دارد که غلو از آن پیدا است. شعر را با زبان سندی چنین سروده است:
حق تون پاک تون پادشاه، مهربان یا علی توئی تون، رب تون رحمان تون، یا علی اول آخرتون من تون.(2)
در دو فقره آخر علی را با صفات رب و رحمان و اول و آخر خطاب کرده است.
و غیر از این دو، شخصیت های دیگری دارند که بعضی ها قدیمی و بعضی جدید هستند.
اما یکی از شخصیت های مهم تیمور لنگ را نام می برند که من خودم مشکوک بودم چطور این حاکم خونخوار را اینقدر تعریف می کنند و خیال می کردم که این هم یکی از افسانه هاشان باشد. اما یکی ازنصیریان ترکیه که نویسنده تاریخ علویان هست، می گوید که تیمور لنگ یکی از بزرگان علوی بوده است و به توسط شیخ برکه مذهب علوی را اختیار کرد. و وقتی به حکومت رسید و کشورهای عراق، افغانستان، ایران و هند و غیره را فتح کرد، شیخ برکه علوی همراهش بود و به تبلیغ دین می پرداخت.
از این مطالب نتیجه گرفته می شود که ممکن است نصیریت در زمان تیمور به پاکستان و هندوستان وارد شده باشد. و یا لا اقل در این زمان این فرقه در این دو کشور به اوج خود رسیده است.


پاورقی:

1. دیوان قلندر، الاهی سنجش شیخ، 1997 م، ص 4.
2. عبدالمجید سندی، سندی ادب جی تاریخ، کاتیاوار اسور، چاپ اول، 1993 هـ. ص 19.

 

عقاید

پرسش:

عقاید نصیریه چیست؟

پاسخ:

در اکثر کتاب های منتشره که پیرامون فرقه ها و مذاهب نوشته شده است، نصیریه را گروهی از غلات شیعه محسوب داشته اند که به الوهیت ائمه اطهار خصوصاً مولی الموحَدین اعتقاد دارند و در بیان وجه تسمیه آنها به نصیریه انتساب آنها به محمد بن نصیر نمیری را عامل این نام گذاری دانسته اند.(1) یا به قول دکتر عبد الرحمن بدوی، بعضی آنان را به نصیر که غلام حضرت علی ـ عیله السَلام ـ بود، منسوب می دانند.(2)
هاشم عثمان دانشمند علوی سوری سخنان فوق را رد کرده و می گوید:
در باره اصل این فرقه سه قول است:
1. این فرقه منسوب به محمد بن نصیر نمیری هستند که این قول نادرست است. زیرا محمد بن نصیر متوفی 359 در قرن چهارم است در حالی که اصطلاح نصیریه 200 سال بعد یعنی در اواخر قرن ششم ظهور پیدا کرد، و علاوه بر این پیروان وی را نمیریه گویند، نه نصیریه.
2. منسوب به غلام حضرت علی ـ عیله السَلام ـ به نام نصیر می باشند که این قول هم صحیح نیست. زیرا اساساً امیر المؤمنین غلامی بنام نصیر نداشته است.
3. منسوب به کوهی به نام «النصیریه» «Nasarie» می باشند که گروهی با عقاید خاص در اطراف این کوه زندگی می کردند و از نظر تاریخی بعد از سال 488 وجود داشته اند. که با توجه به قراین، وجه تسمیه اخیر مناسب تر به نظر می رسد:(3)
فرقه نصیریه که افراد آن دوست دارند، علوی خوانده شوند، بنابر آنچه از کتب دانشمندان معاصر علوی بدست می آید، تمام عقایدشان همانند عقاید شیعیان اثنی عشریه است. شیخ عزیز ابراهیم علوی می گوید:
علویان همان شیعیان امامیه اثنی عشری هستند، آنها فرائض را أداء می کنند، نماز و روزه و حج زیر سایه ایمان و اسلام، آنگونه که شایسته است و خدا در قرآن امر فرموده است و در سنَت مطهره که از رسول اکرم و ائمه اطهار که اولین آنها امام علی بن ابیطالب و آخرین آنها محمد بن الحسن الحجه المهدی (عج) است، ثابت شده، بدون هیچ تحریف و تغییر و تبدیل به انجام می رسد و اگر چه منکر برخی از شطحیات غلوّ گونه نمی شویم که علَت آنها انزوای صد ساله در غار ها و کوه ها و دوری از مدارس و علم و علماء و فقه و حدیث نبوی، بعلَت ظلم سلاطین خصوصاً در زمان ملوک و ترکهای عثمانی بوده است، اضافه بر این مخفی کاری هایی که بعلَت دستور برخی از مشایخ صورت می گرفته، هم می باشد،(4)
حضرت آیه الله سبحانی می فرماید: « علویان مذهب خاصَی ندارند که بتوان آن را وجه تمایز مذهب اهل بیت دانست، آنها شیعیان امامی و اثنی عشری هستند که رفتار های مذهبی آنها طبق مذهب اهل بیت است. که همیشه در معاملات شرعی و احکام دینی بر آن تکیه دارند و فقط در دومسئله قدری متمایز می شوند:

الف) طریقت جنبلائیهگفته می شود که این طریقت را فردی به نام ابو محمد عبدالله جنبلائی معروف به جنان ایجاد کرد و برخی از علویان اعتقاد دارند، وی یکی از رؤسای بزرگ آنهاست و از دانا ترین متصوفه زمان خود است. او در عراق عجم در سرزمینی به نام جنبلاء اقامت داشت و به همین علَت به فارس شهرت یافت و گفته می شود او به مصر مسافرت کرد و در آنجا حسین بن حمدان خصیبی را دید، وارد طریقت او شد و با او به جنبلا بر گشت و از او احکام تصوف و فلسفه، علوم ستاره شناسی و هیئت و سایر علوم زمان خود را آموخت. خصیبی یکی از مشایخ بزرگ علویین است و جانشین جنبلایی در ریاست طریقت شد. محمد أمین غالب الطویل در تاریخ العلویین می نگارد:
روش حسین بن حمدان خصیبی و نمایندگانش در دین، راهنمایی افراد سایر ادیان به دین اسلام بود و آنها مثل سایر مردم مسلمان شیعه طبق دستورات معمولی باقی می ماندند و کسانی را که در آنها شایستگی های لازم را می دید در طریقت جنبلایی وارد می کرد.
و از اینجا دانسته می شود که هدف وی دعوت مردم به مذهب اهل بیت بود، آنگونه که روشن است و طریقت جنبلائیه چیزی غیر از اعتقادات صوفیانه مثل سایر اعتقادات صوفیانه مخفی که در اکثر فرقه های مسلمان است نیست.

ب) اعتقاد به بابدیدگاه علویان این است که ائمه اوصیاء رسول خدایند و از آنجا که ائمه در بر دارنده علوم اولین و آخرین هستند، پس ناچاراً برای هر کدام بابی است که علوم از آنها اخذ شود، پس برای هر کدام بابی برگزیدند:
1- الامام علی بن ابیطالب بابه سلمان فارسی
2- الامام حسن المجتبی بابه قیس بن ورقه
3- الامام حسین الشهید بابه رشید هجری
4- الامام علی زین العابدین بابه عبدالله الغالب
5- الامام محمد الباقر بابه یحیی بن معمر
6- الامام جعفر الصادق بابه جابر بن یزید جعفی
7-الامام موسی الکاظم بابه محمد بن ابی زینب
8- الامام علی الرضا بابه مفضل بن عمر
9- الامام محمد الجواد بابه محمد بن مفضل
10-الامام علی الهادی بابه عمر بن فرات
11- الامام حسن بن علی العسکری بابه ابو شعیب محمد بن نصیر النمیری
12- فلیس للامام محمد المهدی باب
حضرت آیة الله سبحانی در ادامه می نویسد:
علویان به رسالت محمد بن عبدالله ایمان دارند و شکی در امامت پسر عموی پیامبر علی بن ابیطالب و یازده امام از صلب ایشان ندارند، گوینده شهادتین از روی ایمان هستند و اعتقادات شان گواهی به لا اله الا الله، محمَد رسول الله و موالات اهل بیت رسول خداو نماز و روزه و حج و زکات و جهاد در راه خدا و معاد روز قیامت است. کتابشان قرآن و راهی جز شریعت قرآن ندارند. بزرگان دینی دارند که بوسیله آنان دین را شناخته اند و شعائر دینی خود را بر پا می دارند. هر سخنی که قرآن بر آن اشاره نکرده رها می کنند....عصیان رسول را در عمل نمی کنند و کلامش را مخالف نمی نمایند و علم را در اهل بیت منحصر می دانند، و اعتمادشان به جعفر بن محمد الصادق است. در بحث های دینی و تفسیر قرآن و فقه و فتوی....عبادت خدای تعالی را می کنند، و در عبادتش کسی را شریک نمی دانند.(5)
شیخ عبد الرحمن الخیر یکی از علویان بر جسته می گوید:
اصول دین پنج تاست:
توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد با همان تعریف و مبنایی که شیعه اثنی عشری در مورد این اصول پنج گانه دارند.
توحید یعنی: اعتقاد داریم به وجود خدای یگانه که خالق عالم دیدنی و ندیدنی است. شریکی در ملکش ندارد و موصوف است به صفات کمال و منزه است از صفات نقص.
عدل یعنی: اعتقاد داریم بر این که خدای تعالی عادل است و مبری از ظلم است و از عمل زشت و بیهوده و بشر را به آنچه که در قدرت و توان او نیست مکلف نمی کند و امرش نمی کند مگر آنچه به صلاح اوست و نهی نمی کند مگر از آنچه به ضرر آنهاست و اگرچه بیشتر مردم فساد و صلاح خود را تشخیص نمی دهند.
نبوت یعنی: اعتقاد داریم خدای تعالی بندگان نیکش را به رسالت بر می گزیند تا پیام های الهی را برسانند بمردم و آنان را به آنچه صلاحشان در آن نهفته است راهنمایی کنند و از آنچه بدبختی دنیا و آخرت است بازشان دارد... اعتقاد داریم به عصمت همه پیامبران از خطا و فراموش کاری و از ارتکاب گناه و اشتباه قبل از برانگیخته شدن و بعد از آن...
امامت یعنی: اعتقاد داریم امامت مقامیست که به اقتضای حکمت الهی برای مصالح بشر بعنوان وزارت انبیاء برای نشر دعوت الهی ایجاد شده است و در مورد قیام ائمه بعد از انبیاء معتقدیم که ما برای تطبیق احکام دین بین مردم و حفظ شریع از تغییر و تحریف و تفسیر های اشتباه محتاج ائمه هستیم.
و برای همین اقتضای حکم و لطف الهی این است که امام را به نصّ معین نماید و این که امام همه عیناْ مثل پیامبر معصوم باشند تا مؤمنین با اطمینان به اعمال و اقوال او اقتداء کنند.
و اعتقاد داریم به این که امام بعد از پیامبر ـ صلَی الله علیه و آله ـ امام علی بن ابیصالب و بعد از او پسرانش امام حسن و امام حسین و سپس 9 تن از فرزندان امام حسین که آخرین آنها مهدی (عج) است.
معاد یعنی: اعتقاد داریم به این که خدای تعالی باز می گرداند مردم را بعد از مرگ برای محاسبه اعمال و جزاء می دهد نیکوکار را برای نیکو کاریش و گناهکار را بعلت گناه کاریش و ایمان داریم به آنچه در قرآن است و آنچه حدیث پیامبر است از اخبار روز قیامت و نشور و بهشت و جهنم و آتش و عذاب و نعمت و صراط و میزان و غیر از اینها از آنچه که ثابت شده در کتاب خدا و احادیث صحیح که از پیامبر رسیده است.
امَا فروع دین زیادند که مهمترین آنها نماز و روزه و زکات و حج و جهاد است.


پاورقی:

1. خالق داد عباسی، توضیح الملل، ترجمة ملل و نحل شهرستانی، ص 251. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی انتشارات آستان قدس رضوی، ص444. عبدالرحمن بدوی، مقالات الاسلامیین، ج 2، ص 65.
2. عبدالرحمن بدوی، تاریخ اندیشه های کلامی در اسلام، ترجمة حسین صابری، انتشارات آستان قدس رضوی، ص 395.
3. هاشم عثمانی، العلویون بین الاسطورة و الحقیقه، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ص 30، 31، 32.
4. علی عزیز ابراهیم، العلویون بین الغلو و الفسلفه و التصوف و الشیعه بیروت، موسسه اعلمی المطبوعات، ص 61.
5. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، قم، موسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ اول، ج 8، ص 409.

 

پرسش:

عقاید شیعیان علوی (علویان) که عمدتا در سوریه و مناطق شمال غرب ایران وجود دارند، بطور مشروح چه می باشد؟

پاسخ:

نام علویه بعد از رحلت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در جامعه اسلامی به وجود آمده است، برای همین قبل از پرداختن به سوال، باید تعریفی از علوی ارائه گردد تا روشن شود مراد از علویه چیست و امروزه به چه کسانی علویه می گویند؟

تعریف علویه:1. کسانی که از اولاد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمة زهرا ـ سلام الله علیها ـ باشند علوی هستند.(1)
2. کسانی که بعد از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ، امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ را جانشین بلافصل آن حضرت می دانند، علویه هستند. هر چند از اولاد حضرت علی و فاطمة زهرا ـ علیهما السّلام ـ نباشند.(2)
3. کسانی که بعد از قتل عثمان، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را به قتل آن متهم نکرده و به عایشه و معاویه نپیوستند،‌ هر چند حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و معاویه و عایشه را ندیده باشند.(3)
4. علویه کسانی هستند که در حق علی ـ علیه السّلام ـ و ائمة اطهار ـ علیهم السّلام ـ غلو کرده و آنها را به مقام خدائی بردند.(4)
علویان سوریه:بنابر یکی ازاقوال نصیریه فرقه ای از غلات شیعه هستند که پیروان محمد بن نصیر نمیری هستند و گویند خدا در علی ـ علیه السّلام ـ و پس از آن در اولاد او ظهور کرده است و حق به زبان آنها گویا شده است بنابراین خدایی در ذات علی و اولاد آن حضرت منحصر است و فرقة علوی که امروز در سوریه هستند و حافظ اسد نیز از آنهاست همان نصیریه هستند.(5) البته عده ای ازبزرگان نصیری تصریح کرده اندکه اعتقادات آنها همان عقاید شیعه اثنی عشری است وهیچ فرقی باآنها ندارند
علویة ایران: به علویون که در شمال غرب ایران زندگی می کنند اهل حق گفته می شود، که عنوان اهل حق را علی اللهیان بر خود گذاشته اند، البته بین علویان ایران و سوریه دربارة تجلی و ظهور خداوند در امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ و اولادش اختلاف وجود دارد و آن این که اهل حق (همان علویه) ایران می گویند صفات خدا در علی و اولادش حلول کرده و علویه سوریه می گویند ذات خدا در علی و اولادش حلول کرده است ولی هر دو در خدا بودن حضرت علی و اولادش اتفاق نظر دارند, البته وجود خدای یگانه را انکار نمی کنند بلکه می گویند خدای غایب از نظرها، در اینها تجسم پیدا کرد تا مردم بیشتر خدایشان را بشناسند و به اهل حق در سوریه علویین و علی اللهی هم می گویند.(6)
براساس تعریف اول علویه فرقه نیستند تا عقایدشان بیان شود ولی طبق تعریف دوم و سوم، به همه کسانی که علی ـ علیه السّلام ـ را قبول دارند، علوی گفته می شود مانند: شیعه دوازده امامی، زیدیه، کیسانیه، اسماعیلیه، واقفیه و.... اما امروزه به اینان در اصطلاح علوی نمی گویند و هر کدام را به نام خاص خود می خوانند بنابراین مراد از فرقة علویه در اصطلاح امروزی فقط تعریف چهارم می باشد و لذا به عقاید این فرقه اشاره می کنیم:

الف: اصول دین: 1. توحید: می گویند خداوند مرکب از سه چیز است: 1. معنی 2. اسم 3. باب که در درون دری می زیست و سپس برای اولین بار به صورت شخصی به نام خاوندگار یا کردگار جهان تجسم یافت، این سه اصل بعدا در وجود انبیاء متجلی می شدند و آخرین تجلی آن در وجود علی ـ علیه السّلام ـ، محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و سلمان فارسی است. پس علی خداست و در ابرها ساکن است که رعد صدای او و برق خندة اوست و خداوند بعد از حضرت علی در فرزندان او تجسم پیدا کرده است.(7) بنابراین به جای توحید قائل به شرک و تثلیث شده اند و علی و اولادش را خدا می دانند که برای بشریت پیامبر می فرستند!
2. نبوت: این فرقه نبوت را قبول دارند، اما می گویند پیامبر را علی ـ علیه السّلام ـ و اولادش بر می انگیزند و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ ، محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و سلمان فارسی را به نبوت برگزید! و وحی شدن هم دلیل بر نبوت کسی نمی شود، چون خداوند بر همة مومنان وحی می کند، و بر پایة همین اعتقاد است که پیروان محمد بن نصیر نمیری گفته اند: علی بن محمد (امام هادی ـ علیه السّلام ـ) او را به نبوت برگزیده است.(8)
3. امامت: با توجه به این که علی ـ علیه السّلام ـ را خدا می دانند نه امام و همچنین بقیة ائمة اطهار را جانشین علی در خدا بودن می دانند نه جانشینی در امامت و می گویند فقه جعفری را باید به صورت صوری و ظاهری پذیرفت. پس این فرقه امامت را قبول ندارند.(9)
4. معاد: این فرقه می گوید: همة عالم تجلیات الهی است و گناه توهمی بیش نیست، و معاد معنا ندارد زیرا روح انسان بعد از جدا شدن از بدن در موجودات و انسان های بعدی وارد می شود و از جسمی به جسم دیگر تا ابد منتقل می شود و فنا ندارد.(10)

ب: فروع دین:به جای فروع دین می شود به زیارت قبور ائمة اطهار رفت و منظور از نماز های پنجگانه، گفتن نامهای علی، حسن، حسین، محسن و فاطمة زهرا است! و روزه در سال 3 روز در وسط زمستان واجب است و به جای بقیة فروعات دین این اعمال کافی است: صلوات فرستادن، دعای ناد علی، ننوشیدن آب و نخوردن گوشت و کره و شیر در دهة اول محرم، و بزرگداشت عید نوروز که به اعتقاد آنها روز ولادت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ است.(11)

ج: بقیة عقاید:1. شراب: درخت انگور مقدس است و کندن آن حرام. زیرا شراب از انگور است و مراد از نور همان شراب است بنابراین نه تنها نوشیدن شراب جایز، بلکه لازم است تا بتوان به نور الهی رسید.(12)
2. ایمان: ایمان قریش بعد از ملحق شدن علی ـ علیه السّلام ـ به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مسجد قبا، کامل نیست! و اگر کسی با پیامبر یا امیر المومنین یا فرزندان او مخالفت کرده باشد و بعد ایمان بیاورد باز مورد لعن فرقة علویه است زیرا با معصیت مخالفت کرده است.(13) بنابراین، فرقة علویه مکتبی بسته است که دشمنان اسلام، کفار و... نمی توانند او را بپذیرند.
3. ابن ملجم: چون ابن ملجم، علی را از این جهان مادی آزاد کرد و به آسمان ها برد باید او را دوست داشت و لعن او جایز نیست.(14)
4. اعیاد: 1. عید غدیر، 18 ذیحجه 2. قربان 3. فراش: روز هجرت پیامبر از مکه به مدینه 4. نوروز: به اعتقاد آنها ولادت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ 5. غدیر دوم: روزی که پیامبر اهل بیت را زیر عبا جمع کرده بود و آیة تطهیر نازل شد.(15)
بنابراین، فرقة علویه نه تنها شیعه نیستند، بلکه اینها را از فرقه های شیعه شمردن ظلمی است به مکتب تشیع. و شیعیان به هیچ وجه علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ را نه تنها خدا نمی دانند بلکه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بالاتر و افضل از آن حضرت دانسته و امیر المومنین و ائمة‌ اطهار ـ علیهم السّلام ـ را امام و جانشینان پیامبر می دانند و همة اصول و فروع دین را قبول دارند.


پاورقی:

1. دهخدا، علی اکبر، لغت نامة دهخدا، ذیل کلمة علی بن ابی طالب.
2. علی عزیز ابراهیم، العلویون بین الغلو و الفلسفه و التصوف و التشیع، ص 172، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، کثیری، محمد، السلیفه بین اهل السنه و الامامیه، ص 32، بیروت، غدیر، اول، 1418 ق.
3. دهخدا، علی اکبر لغت نامة دهخدا، ذیل کلمة علی بن ابی طالب و کلمة علوی.
4. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 442، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، سوم، 1375 ش. و یحیی الامین، شریف الدین، فرهنگنامة فرقه های اسلامی، ص 200، ترجمة محمد رضا موحدی، تهران، باز، اول، 1378 ش.
5. طبرسی، احمد، الاحتجاج، چ 2، ص 291، بی جا، دارالالنعمان، بی تا و حیات کلینی، ص 79، بی جا، مرکز المصطفی، بی تا. و حیات شهید اول، ص 123، بی جا، مرکز المصطفی، بی تا و دهخدا، علی اکبر، لغت نامة دهخدا، کلمة نصیریه. و علی عزیز ابراهیم، العلویون بی الغلو و الفلسفه و التصوف و التشیع، ص 14، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات.
6. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 323، قم، امیر، اول، 1377 ش. و دهخدا، علی اکبر، لغت نامة دهخدا، کلمة اهل حق.
7. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10، موسسه امام صادق، اول، 1416 ق. و دانشنامة جهان اسلام، ج 3، ص 651، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی،دوم، 1378 ش. و مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 78 و ص 462، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی ، سوم، 1375 ش. و ریانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 317، قم، امیر،ؤ اول، 1377 ش.
8. طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج 2، ص 291، و سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10، و ریانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 317، و دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 2، ص 396.
9. ربانی، گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 317، قم، امیر، اول، 1377 ش. و دانشنامة جهان اسلام، ج 3، ص 651، تهران، سعید محبی، 1380 ش. و دائرة المارف بزرگ اسلامی، ج 12، ص 396، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دوم، 1383 ش.
10. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10 به بعد، و مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی ص 442، و دائرة المعارف بزرگ شیعه، ج 12، ص 396.
11. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 323، و دانشنامة جهان اسلام، ج 3، ص 651. و دائرة‌ المعارف تشیع، ج 3، ص 388. و دائرة ‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 12، ص 396.
12. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10، و ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 267، و دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 388، تهران، شهید سعید محبی، دوم، 1380 ش.
13. هاشم، عثمان، العلویون بین الاسطوره و الحقیقه، ص 218، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1414 ق.
14. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10 به بعد، قم، موسسة امام صادق، اول، 1416 ق.
15. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 442، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، سوم، 1375 ش.

 

پرسش:

عقاید شیعیان علوی (علویان) که عمدتا در سوریه و مناطق شمال غرب ایران وجود دارند، بطور مشروح چه می باشد؟

پاسخ:

نام علویه بعد از رحلت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در جامعه اسلامی به وجود آمده است، برای همین قبل از پرداختن به سوال، باید تعریفی از علوی ارائه گردد تا روشن شود مراد از علویه چیست و امروزه به چه کسانی علویه می گویند؟

تعریف علویه:1. کسانی که از اولاد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمة زهرا ـ سلام الله علیها ـ باشند علوی هستند.(1)
2. کسانی که بعد از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ، امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ را جانشین بلافصل آن حضرت می دانند، علویه هستند. هر چند از اولاد حضرت علی و فاطمة زهرا ـ علیهما السّلام ـ نباشند.(2)
3. کسانی که بعد از قتل عثمان، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را به قتل آن متهم نکرده و به عایشه و معاویه نپیوستند،‌ هر چند حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و معاویه و عایشه را ندیده باشند.(3)
4. علویه کسانی هستند که در حق علی ـ علیه السّلام ـ و ائمة اطهار ـ علیهم السّلام ـ غلو کرده و آنها را به مقام خدائی بردند.(4)
علویان سوریه:بنابر یکی ازاقوال نصیریه فرقه ای از غلات شیعه هستند که پیروان محمد بن نصیر نمیری هستند و گویند خدا در علی ـ علیه السّلام ـ و پس از آن در اولاد او ظهور کرده است و حق به زبان آنها گویا شده است بنابراین خدایی در ذات علی و اولاد آن حضرت منحصر است و فرقة علوی که امروز در سوریه هستند و حافظ اسد نیز از آنهاست همان نصیریه هستند.(5) البته عده ای ازبزرگان نصیری تصریح کرده اندکه اعتقادات آنها همان عقاید شیعه اثنی عشری است وهیچ فرقی باآنها ندارند
علویة ایران: به علویون که در شمال غرب ایران زندگی می کنند اهل حق گفته می شود، که عنوان اهل حق را علی اللهیان بر خود گذاشته اند، البته بین علویان ایران و سوریه دربارة تجلی و ظهور خداوند در امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ و اولادش اختلاف وجود دارد و آن این که اهل حق (همان علویه) ایران می گویند صفات خدا در علی و اولادش حلول کرده و علویه سوریه می گویند ذات خدا در علی و اولادش حلول کرده است ولی هر دو در خدا بودن حضرت علی و اولادش اتفاق نظر دارند, البته وجود خدای یگانه را انکار نمی کنند بلکه می گویند خدای غایب از نظرها، در اینها تجسم پیدا کرد تا مردم بیشتر خدایشان را بشناسند و به اهل حق در سوریه علویین و علی اللهی هم می گویند.(6)
براساس تعریف اول علویه فرقه نیستند تا عقایدشان بیان شود ولی طبق تعریف دوم و سوم، به همه کسانی که علی ـ علیه السّلام ـ را قبول دارند، علوی گفته می شود مانند: شیعه دوازده امامی، زیدیه، کیسانیه، اسماعیلیه، واقفیه و.... اما امروزه به اینان در اصطلاح علوی نمی گویند و هر کدام را به نام خاص خود می خوانند بنابراین مراد از فرقة علویه در اصطلاح امروزی فقط تعریف چهارم می باشد و لذا به عقاید این فرقه اشاره می کنیم:

الف: اصول دین: 1. توحید: می گویند خداوند مرکب از سه چیز است: 1. معنی 2. اسم 3. باب که در درون دری می زیست و سپس برای اولین بار به صورت شخصی به نام خاوندگار یا کردگار جهان تجسم یافت، این سه اصل بعدا در وجود انبیاء متجلی می شدند و آخرین تجلی آن در وجود علی ـ علیه السّلام ـ، محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و سلمان فارسی است. پس علی خداست و در ابرها ساکن است که رعد صدای او و برق خندة اوست و خداوند بعد از حضرت علی در فرزندان او تجسم پیدا کرده است.(7) بنابراین به جای توحید قائل به شرک و تثلیث شده اند و علی و اولادش را خدا می دانند که برای بشریت پیامبر می فرستند!
2. نبوت: این فرقه نبوت را قبول دارند، اما می گویند پیامبر را علی ـ علیه السّلام ـ و اولادش بر می انگیزند و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ ، محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و سلمان فارسی را به نبوت برگزید! و وحی شدن هم دلیل بر نبوت کسی نمی شود، چون خداوند بر همة مومنان وحی می کند، و بر پایة همین اعتقاد است که پیروان محمد بن نصیر نمیری گفته اند: علی بن محمد (امام هادی ـ علیه السّلام ـ) او را به نبوت برگزیده است.(8)
3. امامت: با توجه به این که علی ـ علیه السّلام ـ را خدا می دانند نه امام و همچنین بقیة ائمة اطهار را جانشین علی در خدا بودن می دانند نه جانشینی در امامت و می گویند فقه جعفری را باید به صورت صوری و ظاهری پذیرفت. پس این فرقه امامت را قبول ندارند.(9)
4. معاد: این فرقه می گوید: همة عالم تجلیات الهی است و گناه توهمی بیش نیست، و معاد معنا ندارد زیرا روح انسان بعد از جدا شدن از بدن در موجودات و انسان های بعدی وارد می شود و از جسمی به جسم دیگر تا ابد منتقل می شود و فنا ندارد.(10)

ب: فروع دین:به جای فروع دین می شود به زیارت قبور ائمة اطهار رفت و منظور از نماز های پنجگانه، گفتن نامهای علی، حسن، حسین، محسن و فاطمة زهرا است! و روزه در سال 3 روز در وسط زمستان واجب است و به جای بقیة فروعات دین این اعمال کافی است: صلوات فرستادن، دعای ناد علی، ننوشیدن آب و نخوردن گوشت و کره و شیر در دهة اول محرم، و بزرگداشت عید نوروز که به اعتقاد آنها روز ولادت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ است.(11)

ج: بقیة عقاید:1. شراب: درخت انگور مقدس است و کندن آن حرام. زیرا شراب از انگور است و مراد از نور همان شراب است بنابراین نه تنها نوشیدن شراب جایز، بلکه لازم است تا بتوان به نور الهی رسید.(12)
2. ایمان: ایمان قریش بعد از ملحق شدن علی ـ علیه السّلام ـ به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مسجد قبا، کامل نیست! و اگر کسی با پیامبر یا امیر المومنین یا فرزندان او مخالفت کرده باشد و بعد ایمان بیاورد باز مورد لعن فرقة علویه است زیرا با معصیت مخالفت کرده است.(13) بنابراین، فرقة علویه مکتبی بسته است که دشمنان اسلام، کفار و... نمی توانند او را بپذیرند.
3. ابن ملجم: چون ابن ملجم، علی را از این جهان مادی آزاد کرد و به آسمان ها برد باید او را دوست داشت و لعن او جایز نیست.(14)
4. اعیاد: 1. عید غدیر، 18 ذیحجه 2. قربان 3. فراش: روز هجرت پیامبر از مکه به مدینه 4. نوروز: به اعتقاد آنها ولادت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ 5. غدیر دوم: روزی که پیامبر اهل بیت را زیر عبا جمع کرده بود و آیة تطهیر نازل شد.(15)
بنابراین، فرقة علویه نه تنها شیعه نیستند، بلکه اینها را از فرقه های شیعه شمردن ظلمی است به مکتب تشیع. و شیعیان به هیچ وجه علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ را نه تنها خدا نمی دانند بلکه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بالاتر و افضل از آن حضرت دانسته و امیر المومنین و ائمة‌ اطهار ـ علیهم السّلام ـ را امام و جانشینان پیامبر می دانند و همة اصول و فروع دین را قبول دارند.


پاورقی:

1. دهخدا، علی اکبر، لغت نامة دهخدا، ذیل کلمة علی بن ابی طالب.
2. علی عزیز ابراهیم، العلویون بین الغلو و الفلسفه و التصوف و التشیع، ص 172، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، کثیری، محمد، السلیفه بین اهل السنه و الامامیه، ص 32، بیروت، غدیر، اول، 1418 ق.
3. دهخدا، علی اکبر لغت نامة دهخدا، ذیل کلمة علی بن ابی طالب و کلمة علوی.
4. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 442، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، سوم، 1375 ش. و یحیی الامین، شریف الدین، فرهنگنامة فرقه های اسلامی، ص 200، ترجمة محمد رضا موحدی، تهران، باز، اول، 1378 ش.
5. طبرسی، احمد، الاحتجاج، چ 2، ص 291، بی جا، دارالالنعمان، بی تا و حیات کلینی، ص 79، بی جا، مرکز المصطفی، بی تا. و حیات شهید اول، ص 123، بی جا، مرکز المصطفی، بی تا و دهخدا، علی اکبر، لغت نامة دهخدا، کلمة نصیریه. و علی عزیز ابراهیم، العلویون بی الغلو و الفلسفه و التصوف و التشیع، ص 14، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات.
6. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 323، قم، امیر، اول، 1377 ش. و دهخدا، علی اکبر، لغت نامة دهخدا، کلمة اهل حق.
7. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10، موسسه امام صادق، اول، 1416 ق. و دانشنامة جهان اسلام، ج 3، ص 651، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی،دوم، 1378 ش. و مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 78 و ص 462، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی ، سوم، 1375 ش. و ریانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 317، قم، امیر،ؤ اول، 1377 ش.
8. طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج 2، ص 291، و سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10، و ریانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 317، و دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 2، ص 396.
9. ربانی، گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 317، قم، امیر، اول، 1377 ش. و دانشنامة جهان اسلام، ج 3، ص 651، تهران، سعید محبی، 1380 ش. و دائرة المارف بزرگ اسلامی، ج 12، ص 396، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دوم، 1383 ش.
10. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10 به بعد، و مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی ص 442، و دائرة المعارف بزرگ شیعه، ج 12، ص 396.
11. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 323، و دانشنامة جهان اسلام، ج 3، ص 651. و دائرة‌ المعارف تشیع، ج 3، ص 388. و دائرة ‌المعارف بزرگ اسلامی، ج 12، ص 396.
12. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10، و ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 267، و دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 388، تهران، شهید سعید محبی، دوم، 1380 ش.
13. هاشم، عثمان، العلویون بین الاسطوره و الحقیقه، ص 218، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1414 ق.
14. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 7، ص 10 به بعد، قم، موسسة امام صادق، اول، 1416 ق.
15. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 442، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، سوم، 1375 ش.

 

مباحث فقهی

پرسش:

نصیریه درباره نماز و روزه از چه مکتب فقهی پیروی می کنندومقلد کدام مرجع تقلید هستند؟

پاسخ:

دیدگاه های متفاوت درباره نصیریه، پاسخ صریح به این پرسش را با مشکل مواجه می کند. بر این اساس لازم است اجمالی از اقوالی که درباره وجه تسمیه این فرقه به نصیریه و همچنین عقاید و احکام عملی که به این فرقه نسبت می دهند آورده شود.
اما در مورد وجه تسمیه این فرقه به نصیریه، عده ای بر این باورند که نام نصیریه اسم تصغیر از لغت عربی نصارا (مسیحیان) است و نصیریان معنی «مسیحیان کوچک» می دهد و دشمنان نصیریان به طور تحقیرآمیزی آنها را به واسطه کثرت اعمال و فرایض مسیحیان به این نام خواندند.(1) عده ای معتقدند این فرقه منسوب به محمد بن نصیر است که یکی از اصحاب یا ابواب امام حسن عسگری ـ علیه السلام ـ بوده است. و برخی می گویند: این فرقه منسوب به نصیر غلام علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ است.(2)
این چند وجهی که ذکر گردید مربوط به نظر متقدمین و متأخرین است. اما علویان فعلی که خودشان را همان نصیریان می دانند، این سخنان متقدمین و متأخرین را قبول ندارند و خودشان معتقدند نام این فرقه از جبل النصیر، جایی که آنها زندگی می کردند ناشی شده است. و اینکه چرا این کوه را جبل النصیر نامیده اند؟ به این علت است که وقتی این منطقه به دست مسلمانان فتح شد عده ای از انصار که به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ایمان آورده بودند و در غدیر خم حضور داشتند و پیرو علی ـ علیه السلام ـ بودند، برای یاری لشکریان اسلام به منطقه سوریه آمدند و چون حدود چهارصد تن بودند نُصیر یعنی لشکر کوچک نامیده شدند و بعد از فتح منطقه، در این منطقه ساکن شدند و این کوه به نام اینها معروف شد.(3)
اما در مورد افکار، عقاید و احکام عملی این فرقه دیدگاه ها را به طور کلی به دو قسم می توان تقسیم کرد که یک نگاه مربوط به متقدمین و متأخرین و دیگری نظر معاصرین است.
بنابر دیدگاه اول، این فرقه یکی از فرقه های غالی به حساب می آید که به حلول و الوهیت علی ـ علیه السلام ـ و بعضی از امامان دیگر قائل هستند. حمزة بن علی (ت 433ق) که یکی از مؤسسان مذهب دروزی است در رساله خود که در رد نصیریه نوشته است، این فرقه را به تناسخ و حلال دانستن کذب و بهتان و اعتقاد به الوهیت علی ـ علیه السلام ـ متهم می کند و همچنین می نویسد اینها دروغ، افتراء و زنا را حرام نمی دانند.(4) و شهرستانی می نویسد: نصیریه و اسحاقیه از غلات شیعه هستند و آنها معتقدند که بعد از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شخصی برجسته تر از علی ـ علیه السلام ـ و فرزندانش (امامان) وجود ندارد و حقیقت خدایی در چشمشان ظاهر شد و با زبانشان سخن گفت و با دستشان لمس کرد. به این دلیل نصیریان و اسحاقیان هر دو الوهیت را به امامان ـ علیهم السلام ـ نسبت می دهند.(5) و همچنین متأخرین مانند: نوفل نوفل، محمد بهجت، و رفیق تمیمی، نظرشان این است که این فرقه به الوهیت علی ـ علیه السلام ـ قائل هستند و معتقدند منظور از اوقات پنج گانه نماز اشخاص پنج گانه مقدس است که نماز ظهر را به نام محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و عصر را به اسم فاطمه(س) و نماز مغرب را به اسم امام حسن ـ علیه السلام ـ و نماز عشاء را به اسم امام حسین ـ علیه السلام ـ و نماز صبح را به اسم محسن اقامه می کنند و معتقدند که الوهیت در پنج نفر تمثل پیدا کرده است.(6) با توجه به نظر متأخرین این فرقه تفاوت اساسی با شیعه اثنی عشریه دارند. برای این که اعتقاد به چنین نمازی و اعتقاد به الوهیت این ذوات مقدسه از نظر شیعه مردود و سر از شرک و کفر در می آورد.
اما بنا بر نظر معاصرین، نصیریه همان علویون هستند و تمام آن چه از عقاید و اعمال که به نصیریه نسبت می دهند بهتانی بیش نیست. عارف الصوص در کتاب «من هو العلوی» می نویسد: برای من روشن است که علویون فرقه ای اسلامی هستند و به وحدانیت خدای یگانه شهادت می دهند و به نبوت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و به امامت امام علی ـ علیه السلام ـ و اولاد یازده گانه آن حضرت معترفند و نمازشان را به سوی قبله می خوانند و ماه رمضان را روزه می گیرند و زکات می دهند و وقتی مستطیع شدند به حج می روند و تمام واجبات الهی را انجام می دهند.(7)
و صاحب کتاب الانباء الخفیة عن الشیعة العلویة می نویسد: ما معتقدیم اصول دین ما پنج تا است، توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد، که اینها را با برهان و دلیل می شناسیم و ادله تشریع در نزد ما، قرآن، سنت، اجماع و عقل است و به تمام فروع دین معتقد هستیم که از جمله آنها نماز است که هر روز هفده رکعت در پنج نوبت واجب است و همچنین نماز جمعه و عیدین با وجود شرایط واجب می شود و سایر نمازهای مستحبی را هم قبول دارند. و یکی دیگر از فروع دین روزه است که برای هر مکلفی در صورت استطاعت بدنی امتثالش واجب است، سایر فروع دین را به طور مشروح ذکر می کنند و می نویسند: اکثر منابع فقهی فقهای ما کتاب های چهارگانه (کافی، تهذیب، استبصار، من لایحضره الفقیه) است و مقلدین هم به رساله های عملیه ای که فتواهای فقهاست مراجعه می کنند.(8) و در ادامه می گوید: این اعتقادات ما مسلمانان علوی است و مذهب ما مذهب جعفری است. در این کتاب نظر چند نفر از نویسندگان معاصر را در تأیید ادعای خود ذکر می کنند.
پس بنابراین دو دیدگاهی که در مورد فرقه نصیریه ذکر گردید، اگر نظر متقدمین و متأخرین صحیح باشد در این صورت با چنین عقاید و افکاری نمی توان اینها را جزئی از مسلمانان دانست، به طوری که علویون تمام نظریات متقدمین و متأخرین را بهتان می دانند.
اما با توجه به نظر معاصرین، اینها مسلمان شیعی هستند و طبق اصرار خودشان فقه شان، فقه جعفری ـ علیه السلام ـ است و در نماز و روزه هم از مکتب فقه جعفری پیروی می کنند و به مراجع تقلید شیعه رجوع می کنند.


پاورقی:

1. متی موسی، غلاة شیعه، ترجمه حسین مفتخری، آمریکا، 1982م، فصل 22.
2. صفری، نعمت الله، غالیان، مشهد، آستان قدس رضوی، 1378ق، ص135.
3. هاشم عثمان، العلویون بین الاسطورة و الحقیقة، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1414ق، ص241.
4. همان، ص45ـ46.
5. محمد بن عبدالکریم الشهرستانی، الملل و النحل، ص24ـ26.
6. العلویون بین الاسطورة و الحقیقة، همان، ص130.
7. همان، ص165ـ166.
8. یوسف خلیل محمد، الانباء الخفیة عن الشیعة العلویة، بیروت، الدار الاسلامیه، 1417ق، ص179ـ180.

 

پرسش:

چه انتقاداتی بر فرقه نصیریه وارد است؟

پاسخ:

بنابر آنچه مورخان نوشته‌اند: نصیریه نام دیگر علویون می‌باشد.(1) که غالباً در شمال لبنان و ساحل سوریه و کوه‌های علویین و مناطق اسکندرون و بعضی مناطق جنوبی ترکیه ساکن می‌‌باشند.(2) و لیکن با این وجود می‌توان فرقة نصیریه را به دو گروه غلات و شیعیان اثنی عشری تقسیم کرد.(3) گروه اثنی عشری در مناطق شامات (سوریه، لبنان و ترکیه) سکونت دارند و نصیریه‌های غالی غالباً در پاکستان و اطراف شبه قاره منزل و مأوی دارند.
از این رو برای بهتر شدن مطلب به معرفی اعتقادات هر کدام از این دو گروه به اختصار می‌پردازیم.
و اما گروه اول یا نصریه‌های غالی
این گروه که تعالیم و معتقداتشان التقاطی از معتقدات شیعه، مسیحیت و ... است.(4) تاریخ پیدایششان به قرن پنجم هجری قمری و به شخصی به نام نصیر می‌رسد.(5)
عقاید اساسی نصیریان غالی را می‌توان در امور زیر خلاصه کرد:
1. علی بن ابی طالب خداست یا خدا در او حلول کرده است.
2. سلمان فارسی فرستادة علی ـ علیه السّلام ـ است.
3. کلمة سرّ عبارت است از سه حرف ع (علی)، م (محمد) و س (سلمان فارسی).
4. ارادت به ابن مجلم، زیرا او لاهوت را از بند ناسوت رها کرد، از این رو، کسانی را که به ابن ملجم لعنت می‌فرستند بر خطا می‌دانند.
5. شراب از نور است، و بر این اساس درخت مو را بزرگ می‌‌دارند و کندن آن را گناه می‌شمارند.(6)
و اما گروه دوم یا نصیریان که شیعة اثنی عشری هستند.
این گروه همان علویون ساکن در شمال لبنان و ساحل سوریه و کوه‌های علویین و مناطق اسکندرون و بعضی مناطق جنوبی ترکیه می‌‌باشند.(7)
این گروه شیعة امامیه و پیرو فقه جعفری (مذهب جعفری) هستند. فلذا در اعتقادات، فروع الدین و ادلة تشریع چیزی غیر از آنچه شیعیان اثنی عشری می‌گویند قائل نیستند.(8) و لیکن با این وجود انتقاداتی بر آنها وارد است که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌شود.

1. عدم اتحاد و عمل کرد قبیله‌ای این در صورتی است که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید»(9) و در جای دیگر می‌فرماید: «کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند (پیروزند زیرا) حزب و جمعیت خداوند پیروز می‌‌باشند.»(10)
از این دو آیة شریفه به روشنی می‌توان فهمید که
اولاً آنهایی که دارای یک عقیده و یک دین و مذهب هستند همگی آنها حزب آن دین می‌‌باشند. ثانیاً کسانی که پیرو یک دین و مذهب شدند حق ندارند متفرق و گروه، گروه شوند. زیرا شرط پیروزی یک جمعیت و پیروان یک مذهب و آیین، ایمان محکم، تقوا، عمل صالح و از همه مهمتر اتحاد و همبستگی است(11) فلذا متحد نبودن و قبیله‌ای عمل کردن باعث شکست و نابودی می‌شود.

2. محروم کردن زنان از ارث و مهر زن را حق ولی او دانستن اما خداوند کریم در کتاب آسمانی فرموده است: «حکم خدا در حق فرزندان شما این است که پسران دو برابر دختران ارث می‌برند ... »(12) فلذا می‌بینیم که خداوند متعال زنان را از ارث محروم نکرده است.

3. مشایخ آنها دوست دارند عوام دستشان را ببوسند. ما وقتی به روایات نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در آموزه‌های اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ بوسیدن دست بزرگان قبایل بخاطر رئیس قبیله بودنشان مذموم و مطرود است، چرا که امام رضا ـ علیه السّلام ـ در حدیثی می‌فرمایند: هیچ مردی دست مرد دیگری را نبوسد. چرا که بوسیدن دست دیگران مانند نماز خواندن به آن شخص است»(13)

4. مشایخ آنها زکات را حق اختصاصی خود می‌دانند: لیکن در قرآن کریم خداوند متعال موارد مصرف زکات را چنین بر شمرده است: «زکات فقط از آن فقرا و تنگدستان و عاملان آنست و آنهایی که جلب دلهایشان کنند و برای آزاد کردن بردگان و قرض دادن و صرف در راه خدا و به راه ماندگان است و این قراری از جانب خداست و خدا دانای شایسته کار است»(14)

5. مشایخ آنها اقدام به بر پایی نماز جماعت نمی‌کنند. در صورتی که خداوند سبحان در قرآن کریم در آیات متعددی اقامه نماز را از ویژگیهای بارز یک مؤمن دانسته است.

6. اهمال در قیام به واجبات.(15) در صورتی که امام علی ـ علیه السّلام ـ در خصوص واجبات می‌فرمایند: هیچ عبادتی مانند انجام واجبات نیست.(16) و در جایی دیگر می‌فرماید: «بدرستی که خدای سبحان واجب کرده بر شما فریضه‌ای چند، پس ضایع مگرانید آنها را ...»(17)
نتیجه آنکه نصیریه‌هایی که شیعة اثنی عشری هستند اگر چه انتقادات و ایراداتی بر برخی آداب و رسوم آنها وارد است منتها در عقاید و احکام مذهبشان جعفری بوده و همانند سایر شیعیان می‌‌باشند.
اما نصیریه‌هایی که غالی هستند، خارج از اسلام و مذهب جعفری می‌‌باشند و ما هم به پیروی از ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ از آنها بیزاری می جوییم و انتقادات وارد بر غالیان بر آنها وارد است.

 


پاورقی:

1. هاشم عثمانی، هل العلویون شیعه، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1414ق، ص10.
2. شریف یحیی الامین، فرهنگنامه فرقه‌های اسلامی، ترجمه محمد رضا موحدی، تهران، انتشارات باز، چاپ اول، 1378ش، ص202.
3. هل العلویون شیعه، همان، ص41.
4. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، با مقدمه کاظم مدیر شانه چی، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1375ش، ص442.
5. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، ص 325، مرکز جهانی علوم اسلامی، ط 3، 1383 ش.
6. همان، ص 326.
7. فرهنگنامه فرقه‌های اسلامی، همان، ص202.
8. العلویون شیعه اهل البیت ـ علیهم السّلام ـ ، گروهی، بیروت، دار الصادق، صفحات 16 الی 26 نیز 78 و 77.
9. آل عمران: 103.
10. مائده:56.
11. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج4، ص433ـ434 (ذیل آیة 56 : مائده).
12. نساء:11.
13. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامیه، 1386ق، ج78، ص345، ح46 (کتاب الروضه، باب 26 مواعظ الرضا(ع) ).
14. توبه:60.
15. هل العلویون شیعه، همان، ص102ـ105.
16. محدث، سید جلال الدین، شرح فارسی غرر و درر آمدی، دانشگاه تهران، 1373ش، ج6، ص365، ح10552.
17. همان، ج2، ص572،‌ ح3597.

پرسش:

اگر نصیریه سوریه خودشان را شیعه اثنی عشری می دانند چرا به شریعت عمل نمی کنند؟

پاسخ:

نصیریة سوریه که به علویون(1) نیز شناخته شده اند، شیعة دوازده امامی و پیرو فقه جعفری(2) می باشند. این گروه علاوه بر سوریه در مناطق جنوبی ترکیه و مناطق شمالی لبنان نیز حضور دارند.(3)
همانطور که گفته شد آنها در اصول اعتقادیشان دارای معتقدات شیعة اثنی عشری می باشند و همچون امامیه، ادلة تشریع را قرآن، سنت، اجماع و عقل می دانند.(4)
در باب فروع الدین نیز به نماز، اذان و اقامه، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری معترف و مقر می باشند.(5)
از این رو حساب نصیریه های دوازده امامی را از حساب نصیریه های غالی باید جدا کرد.(6) زیرا نصیریان غالی مسلک به حلول الوهیت در حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و اینکه سلمان فارسی فرستادة آن حضرت است و ارادت به ابن ملجم و اینکه شراب از نور است قائل می باشند.(7)
در خصوص نصیریان دوازده امامی باید گفت، با وجود عینیت و یگانگی ای که بین آنها و سایر شیعیان دوازده امامی وجود دارد ولی باز هم بر آنها انتقادات و ایراداتی وارد است که از جملة آنها اهمال در انجام فرائض و واجبات می باشد.(8) البته این ایراد و منقصت با تمام بزرگیش باعث نمی شود که کسی را متهم به خروج از اسلام و مذهب بکنیم چرا که چه بسیار افرادی هستند که اموری را معتقد و معترف هستند امّا در انجام آنها کوتاهی و سستی می کنند به عنوان مثال چه بسیار افرادی که نماز را به عنوان یکی از واجبات دین قبول دارند امّا در بجا آوردن آن کوتاهی می کنند. یا چه بسیار مسلمانانی که روزه را به عنوان یکی از فرائض دینی قبول دارند امّا از انجام آن به هر طریق کوتاهی می کنند.
علاوه بر این، انتقادات دیگری بر نصیریة سوریه وارد است که به دو نمونه از آن اشاره می کنیم:

1.عدم اتحاد و عملکرد قبیله ای.
2. محروم کردن زنان از ارث.(9)و موارد دیگر که بیشتر آنها از قبول نداشتن شریعت مقدس اسلام و مذهب جعفری ناشی نمی شود بلکه عدم تقید به شرع بین آنها بر می گردد به آداب و رسوم غلطی(10) که در آن مناطق در میان آن مردم رسوخ کرده است.


پاورقی:

1. هل العلویون شیعة، هاشم عثمان، ص 10، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط اول، 1414 هـ . ق.
2. العلویون، علی عزیز ابراهیم، مقدمة محمد مهدی شمس الدین، ص 52، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1415 هـ. ق.
3. حیاة الشهید الاول، گروهی، ص 358، پاورقی 2، مرکز المصطفی ـ صلّی الله علیه و آله ـ.
4. العلویون، علی عزیز ابراهیم، مقدمة محمد مهدی شمس الدین، صفحات 77 و 78، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1415 هـ . ق.
5. همان، صفحات 78 الی 80.
6. هل العلویون شیعة، هاشم عثمان، ص 41، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط اول، 1414 هـ . ق.
7. فرق و مذاهب کلامی. علی ربانی گلپایگانی، ص 326، مرکز جهانی علوم اسلامی، ط 3، 1383ش.
8. هل العلویون شیعة، هاشم عثمان، ص 102، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، ط اول، 1414 هـ . ق.
9. همان، ص 104.
10. همان، ص 98.

پرسش:

تاریخچة علویان چیست؟ (مجمع مذهبی علویان)

پاسخ:

علویان که شیعیان و پیروان علی - علیه السّلام ـ محسوب میشوند از جریان سقیفه که ابوبکر به خلافت رسید، اینها به طرفداری از حضرت علی - علیه السّلام ـ حاضر نشدند با ابوبکر بیعت کنند و خلافت را حق علی - علیه السّلام ـ میدانستند.
شروع فعّالیّت علویان در عرصة سیاست از هنگام شهادت امام حسین - علیه السّلام ـ در کربلا بوده است اینها از این تاریخ هر جا فرصتی برای قیام میدیدند از آن استفاده میکردند و چون اوضاع نامناسب میشد موقتاً آرام میشدند. این آرامش موقتی بیشتر در دوران اموی بود که به جز قیام زید بن علی و فرزندش یحیی در دوران هشام بن عبدالملک چندان قیام دیگری از طرف علویان صورت نپذیرفت.(1)
زمانی که عباسیان استقرار یافتند، دشمنی علویان با آنها شروع شد چرا که علویان و عباسیان از خاندان هاشم بودند که بر ضد امویان با همدیگر همکاری داشتند، اما زمانی که عباسیان به قدرت رسیدند، دشمنی علویان با عباسیان آغاز شد، چرا که هر یک خلافت را حق خویش میدانست و نخستین کسی که از علویان بر علیه عباسیان قیامش را شروع کرد محمد بن نفس زکیّه بود که در مدینه قیامش را آغاز کرد ولی شکست خورد و برادرش ابراهیم هم در بصره به قتل رسید از اینجا عباسیان در تعقیب و کشتار علویان همت گماشتند ولی کوشش آنها چندان سودمند نبود چرا که در زمان هارون الرشید، ادریس بن عبدالله توانست در آفریقا تشکیل حکومتی به نام ادریسیان دهد و یحیی بن عبدالله در گرگان و طبرستان به فعّالیّت تبلیغی بر علیه خلیفه پرداخت و اینها امنیت دولت عباسی را به خطر انداختند که بناچار هارون راهی ایران شد.
به خاطر مظلومیتی که علویان در طول دورة اموی و عباسی داشتند، نفوذ آنها در میان مردم بیشتر شد افزون بر آنکه آنها را اهلبیت پیامبر ـ علیهم السّلام ـ میدانستند و لذا مردم که این همه ظلم و ستم را در حق آنها میدیدند نسبت به آنان متمایل میشدند.(2)
سرزمین عراق و حجاز از اغاز به عنوان مرکز رشد و نمو علویان بوده است ولی علویان بر اثر ظلمهایی که خلفاء در حقشان انجام میدادند بناچار به اطراف سرزمینهای اسلامی مهاجرت میکردند تا دست مأموران خلفاء به آنها نرسد.
از زمان منصور دوانیقی، با شدت تمام به سرکوب علویان پرداخته شد و از این زمان کشتن علویان آغاز شد و کمتر عامل و وزیری از بنیعباس بود که دستش به خون یکی از علوین آلوده نشده باشد.
به خاطر ظلم و ستم فراوانی که نسبت به علویان میشد ما از قرن دوم شاهد ورود علویان به ایران هستیم و اینها در نقاط مختلف از ایران مردم را دعوت به اسلام علوی میکردند و بر علیه خلفای اموی و عباسی تبلیغ میکردند و توانستند علویان در طی یک قرن مردم بعضی از شهرها و مناطق ایران را با علی - علیه السّلام ـ و فرزندانش آشنا سازند و مذهب علوی را پرورش دهند.(3)
برای اولین بار علویان توانستند در سال 250 هجری دولت علویان را در طبرستان تشکیل بدهند زیرا مردم طبرستان که از ظلم و ستم والی خلیفة عباسی به تنگ آمده بودند از حسن بن زید که در ری بود دعوت کردند که به طبرستان برود، با رفتن وی شماری از مردم نامسلمان آن نواحی به دست وی اسلام آوردند و تعهد کردند که از وی حمایت کنند و او توانست منطقه مازندران و گیلان را به دست آورد و تشکیل دولت علویان را بدهد و این اولین دولتی بود که در شرق اسلامی بدون تأیید خلفای عباسی تشکیل شده بود و اگر چه این دولت تهدیدی بری خلفای عباسی بود ولی به خاطر آشفتگیهایی که خلفای عباسی با آن درگیری داشتند، نمیتوانستند هیچ تحرکی را برای براندازی این دولت جدید علویان بردارند، لذا تا مدتها علویان توانستند در آرامش به سر ببرند.(4)
در سال 286 هجری ابوعبدالله السبقی به ممارست از امام اسماعیلی عبیدالله بن مهدی توانست در آفریقا مغرب دور، مصر و شام تشکیل دولت دهد و در یمن نیز یحیی بن حسین در سال 290 هجری قیام کرد و آن نقطه را تحت سلطة خود درآورد.(5)
این گونه حرکتها نشان از گسترش نفوذ علویان در سراسر کشور اسلامی از غرب تا مشرق بوده است.


پاورقی:

1. دکتر حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج 2، چ دوم، ص 126.
2. رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج 1، نشر انصاریان، چ اول 1375، قم، ص 90.
3. رسول جعفریان، پیشین، ص 231.
4. دکتر ابوالفتح حیمیان، علویان طبرستان، (چ دوم، 1368، تهران)، ص 68.
5. تاریخ ابن خلدون، ج 3، (بیروت، مؤسسة الاعلمی، سال 1391 هجری قمری)، ص 28.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

 

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان