تبسم دانایی
قالب وبلاگ

 

تاریخ

پرسش:

آیا شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی با استعمار ارتباطی داشته اند یا نه؟

پاسخ:

از آنجا که استعمار گران در پی کسب منافع و گسترش سلطة سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی بر ملت ها هستند و جهت رسیدن به هدف های اصلی خود از به کارگیری هیچ نقشه شومی ابا ندارند، یکی از سیاست های آنان ایجاد تفرقه در میان مردم است و در این راستا به مذهب تراشی روی آورده اند.
استعمار جدید در دو سدة اخیر برای زدودن اصالت مذهب و به انزوا کشیدن دین مسلک های گوناگون به وجود آورده یا از آنها حمایت کرده که از آن جمله بابیت و بهائیت در ایران، قادیانی گری در هندوستان و پاکستان و وهابیّت در حجاز است.
بعضی از مورخان بر این باورند که ظهور فرقة بهائیت و قادیانیّه مستقیماً جهت دسترسی به هدف های سیاسی بود که در لباس مظاهر دینی جلوهگر شد.(1) با توجه به این مقدمه این احتمال وجود دارد که این همه قیل و قال و اختلاف در برخی از فرق و در نتیجه تشتّت در میان مسلمانان به ویژه در دو سدة اخیر ریشه در سیاست استعماری دارد. فرقه شیخیه از جمله فرقه هایی است که احتمال دارد از این گزند به دور نمانده لذاست که پرسش از سران این فرقه پرسشی عاقلانه می نماید.
اکنون به معرفی اجمالی یکی از این فرقه های جدید که منشأ برخی از انحرافات شده اشاره می کنیم و سپس به پاسخ پرسش مطرح شده می پردازیم.
شیخیّه گروهی از شیعه امامیّه و از پیروان شیخ احمد احسایی (1166-1241 هـ.ق) از علما ی بزرگ شیعه در قرن سیزدهم هستند. اساس این مذهب مبنی بر امتزاج تعبیرات فلسفی قدیم برگرفته از آثار سهروردی با اخبار آل محمد (ص) است.
پس از شیخ احمد احسایی مؤسس این مذهب شاگرد او سید کاظم رشتی در گذشته در 1259 هـ..ق و پس از وی حاج محمد کریم خان قاجار کرمانی جانشین او شدند.(2)
شیخ احمد احسایی به وارستگی و تلاش در عبادات و ریاضت های شرعی ستوده شده و به برخورداری از علوم مختلف و تربیت شاگردانی چند شهرت یافته بود لیکن آراء و نظریاتش مصون از خطا و اشتباه نبود و گاهی برخی از عالمان و اندیشمندان معروف آن عصر با انتقاد جدّی از اندیشه ها و لغزش های وی او را غالی، منحرف و حتی کافر می خواندند.(3) چنانکه بیان شد افکار و عقاید احسایی که بر آمده از برداشت ها و فهم شخصی خود از فلسفه و اخبار و روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ بود وی را به وادی غلو و تفویض کشانید و پیش آمد، آنچه نقل شد.
اما اینکه ادّعا شود وی از ایادی استعمار بوده و استعمارگران وی را علم کردند تا به منافع سیاسی خود دست یابند جای تأمل دارد.
گرچه برخی از مورخان بر این باورند که شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی در حقیقت دو کشیش بودند که استعمار از آن ها جهت تفرقه میان مسلمانان و بد جلوه دادن تعالیم اسلامی استفاده کرد همان گونه که برای همین مقصود از قادیانیه در هندوستان استفاده نمود.(4)
این ادعا در مورد شیخ احمد احسایی ادعایی بدون دلیل و به دور از واقعیت است چرا که همگی وی را به دیانت و زهد و پرهیز از دنیا و دنیا طلبی ستوده اند و هیچ فردی تا کنون وی را متهم به وابسته بودن به استعمار نکرده است اما به تکفیر او حکم کرده اند به خاطر برخی از اندیشه ها و لغزشهایی که از وی سرزده است.
اما شخصیت ابهام آمیز سید کاظم رشتی و اظهار نظرهایی که برخی درباره اش ارائه کرده اند این اتهام را در مورد وی تقویت کرده که احتمالاً استعمار در مورد عَلَم کردن وی و استفاده از وی در راستای منافع خود نقشی داشته است.
سید محسن امین در بارة سید کاظم رشتی می نویسد: بیشتر فساد و گمراهی که در شیخیّه موجود است از ناحیه وی بوده است چه اینکه رشتی سخنان و مطالبی را آورده که بعید است خود شیخ احمد به آن قائل بوده باشد.(5)
بر اساس گزارش مورخان شیخیه اجداد سید کاظم اهل حجاز بوده و به خاطر شیوع بیماری طاعون مجبور به هجرت شده و شهر رشت را به عنوان وطن خویش برگزیده اند سیدکاظم در همین شهر به دنیا آمده است این مطلب را آقای هانری کربن هم گزارش کرده است.(6)
برخی دیگر هویت خانوادگی او را زیر سؤال بوده و وی را به عنوان جاسوس روس معرفی کرده اند دربارة او گفته اند: وی به طور مخفیانه از طرف قیصر روس برای ایجاد فتنه در بلاد عثمانیه فرستاده شد او اصلاً مسلمان نبود بلکه وی از کشیشان شهر«و بلاد ستوک» بود و بعداً اسمش را کاظم گذاشت و ادعا کرد که اهل رشت است.(7)
گر چه نمی توان با اسناد قطعی تاریخی ادّعای جاسوس بودن و بی هویتی وی را اثبات کرد اما در بی اعتمادی و بدبینی عالمان بزرگ معاصرش نسبت به عقاید انحرافی او جای هیچ گونه تردید نیست.


پاورقی:

1. محسن عبدالحمید، حقیقة البابیه و البهائیه ص 4، ر.ک. الموسوعة الذهبیه ج 7ص 554.
2. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی با مقدمه و توضیحات کاظم مدیر شانه چی، چ دوم،آستان قدس رضوی مشهد، ص 266.
3. تنکابنی، قصص العلماء، ص 44.
4. ر.ک المؤسوعة الذهبیه، دکتر فاطمه محجوب، ج 7 ص 552، در ، قاهره، مصر .
5. اعیان الشیعه، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت،1403 هـ. ج2 ص 590.
6. مکتب شیخیه، ص 44-45.
7. ر.ک آل الطالقانی، سید محمد حسن، الشیخیه، چ اول، الآمال للمطبوعات، بیروت 1420 هـ. ص 117.

 

پرسش:

موقعیت اجتماعی و جغرافیایی امروزی شیخیّه را توضیح دهید؟

پاسخ:

فرقة شیخیه بر اساس تعالیم عالم شیعی شیخ احمد احسائی در نیمه اول قرن سیزدهم به وجود آمد. پیروان این فرقه برخی از مردم بصره، حلّه، کربلا، قطیف، بحرین و بعضی از شهرهای ایران بودند.(1)
نام دیگر این گروه کشفیه است کشفیه کنایه از کشف و الهامی است که رهبران این فرقه برای خود قائل بودند.(2) مؤسس واقعی این فرقه شاگرد شیخ احمد یعنی سید کاظم رشتی (در گذشته در 1259 هـ . ق) است که بعد از مرگش حاج محمد کریم خان قاجار کرمانی جانشین او شد.(3) و در این زمان بود که اختلاف چندی میان پیروان سید کاظم به وجود آمد. شیخیه در ایران به چند گروه تقسیم شده است که عبارتند از:

1.شیخیة کریم خانیه:
شیخیة کریم خانیه که شیخیه کرمان اند و منسوب به مؤسس آن حاج محمد کریم خان کرمانی (1225  ـ 1288 ق) می باشند. مرکز شیخیه در زمان محمد کریم خان کرمان بود امّا وی مبلّغانی را برای تبلیغ مرام شیخیه به شهرهای مختلف فرستاد. پس از محمد کریم خان پسرش حاج محمد خان (1263 ـ 1324ق) رهبری این گروه را بدست گرفت و پس از مرگ محمد خان برادرش زین العابدین خان (1260 ـ 1376ق) به رهبری انتخاب شد پس از او ابوالقاسم خان و سپس عبدالرضا خان به ریاست شیخیّه کرمانیة برگزیده شدند و عبدالرضا خان در سال 1358 شمسی، سال اول انقلاب اسلامی ایران ترور شد و درگذشت.(4)

2. شیخیّة باقریهفرقة باقریه پیرو میرزا محمد باقر خندق آبادی دُرچه ای هستند که بعداً به میرزا باقر همدانی معروف شد وی نمایندة حاج محمد کریم خان کرمانی در همدان بود و پس از وی دعوی جانشین او را کرد و جنگ میان شیخی و بالاسری را در همدان به راه انداخت.(5)

3. شیخیة آذربایجاناین گروه از شیخیه دارای سه طایفه مهم اند:
الف. طایفة حجة الاسلامی ـ که میرزا محمد مامقانی ملقب به حجة الاسلام و از شاگردان سید کاظم رشتی پیروی می کنند.(6)
ب. طایفة ثقه الاسلامی که از حاج میرزا شفیع ثقة الاسلام تبریزی (در گذشتة 1301ق) که از شاگردان شیخ احمد احسائی بود پیروی می کنند.
ج. طایفه احقاقیّه یا احقاقی این گروه از پیروان میرزا محمد باقر اسکویی (1230 ـ 1301ق) که از مراجع تقلید و دارای رسالة علمیّه بود، پیروی می کنند. بدین سبب که اسکویی کتابی به نام «احقاق الحق و ابطال الباطل» در ردّ حاج محمد کریم خان کرمانی نوشت به احقاقی شهرت یافت. این طایفه غالباً در آذربایجان و کربلا و کویت زندگی می کنند و آخرین پیشوای ایشان که چند سال قبل وفات کرد آقا شیخ رسول احقاقی بود.(7) به نوشتة عبدالرسول احقاقی هم اینک مرکز گروه احقاقی کشور کویت است و ریاست آن را تا چندی قبل میرزا حسن احقاقی بر عهده داشت که مرجع فقهی شیخیّه آذربایجان و اسکو به شمار می رفت و پس از در گذشت وی فرزندش عهده دار مسائل شرعی پیروان پدر بود.(8) به هر حال به جز اطلاعات مذکور آگاهی دیگری از شیخیّه و انشعابات آن و موقعیت و جایگاه آنها در ایران و خارج از ایران در دست نیست و حتی از آمار انسانی و تعداد پیروان این فرقه نیز گزارشی نرسیده است. امّا آنچه روشن است و از منابع بدست می آید این که از میان گروههای شیخیه گروه احقاقی از شیخیه آذربایجان معروفیّت و احتمالاً از تعداد پیروان زیادتری برخوردار است و فعالیت تبلیغاتی بیشتری دارد و شیخیه کرمان نیز بعد از کشته شدن عبدالرضا مرکز ثقل خود را به کشورهای خارجی به خصوص بصره و عراق انتقال داده و با آن که در اطراف کرمان پیروانی دارد ولی عمده فعالیت ایشان در عراق است.


پاورقی:

1. ر.ک: شریف یحیی الامین، معجم الفرق الاسلامیه، چاپ اول، بیروت، 1406 ق، ص 149.
2. امین سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دار العارف للمطبوعات، 1403ق، ج 20، ص 589.
3. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، چاپ دوم، مشهد، آستان قدس رضوی، 1372، ص 266.
4. مشکور، محمد جواد، همان، ص 268.
5. مشکور، محمد جواد، همان، ص 268.
6. مشکور، محمد جواد، همان، ص 268.
7. همان، ص 269.
8. ر.ک: قرنان من الاجتهاد و المرجعیَّة فی أسرة الاحقاقی، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، ص 175 ـ 178.

 

فرقه ها

پرسش:

شیخیه چگونه بوجود آمد و چند فرقه دارد؟

پاسخ:

شیخیه اسمی عام است که به همه طرفداران «شیخ احمد احسایی»، اطلاق می شود. این شیخ در سال 1166 هـ . ق در بحرین (قسمت شمال شرقی عربستان فعلی) به دنیا آمد(1) و در زادگاه خود به فراگیری قرآن و علوم مقدماتی پرداخت تا اینکه در سال 1186 هـ . ق یعنی در سن بیست سالگی برای ادامة تحصیل راهی عتبات عالیات شد. شیخ احمد در کربلا و نجف در محضر علمایی چون آقا باقر وحید بهبهانی (م 1205هـ . ق) و آقا سید مهدی بحرالعلوم و کاشف الغطاء و سید علی طباطبایی معروف به صاحب ریاض، به تحصیل پرداخت و بعد از نوشتن شرحی بر کتاب علامه حلّی موفق به اخذ درجة اجتهاد از صاحب ریاض، کاشف العظاء و بحرالعلوم شد.(2)
شیخ احمد بعد از بیست و سه سال سکونت در عتبات عالیات در سال 1209 هـ . ق به دلیل شیوع وباء در عراق به وطن خود بحرین بازگشت، امّا در سال 1212 ق دوباره به عتبات بازگشته و تا سال 1221 ق در عراق به خصوص اطراف بصره بود و درست در همین سال به قصد زیارت امام هشتم امام رضا ـ علیه السّلام ـ به ایران مسافرت نمود. در این مسافرت به اصرار مردم یزد بعد از زیارت مشهد به یزد بازگشته و در آنجا مدت پنج سال اقامت گزید و به دلیل شهرتی که یافته بود، به اصرار فتحعلی شاه قاجار به تهران رفت و بعد از مدتی اقامت در این شهر به سمت عراق حرکت نمود که این بار حاکم کرمان شاهان وی را در کرمانشاه نگه داشت و این سکونت تا زمان مرگ حاکم طول کشید و بعد از مرگ حاکم شیخ به عتبات عالیات رفت، شیخ احمد که در این مسافرت چندین ساله خود به ایران محبوبیت فراوانی یافته بود، بعد از مدتی سکونت در عراق دوباره به ایران بازگشت و بعد از زیارت مشهد مقدس در حال عزیمت به عراق بود که در قزوین بر اثر مناظره ای که با برخی از علمای این شهر بر سر مساله معاد داشت، تکفیر شد و این آغاز منازعه ای طولانی در میان شیعیان بود. در پی این منازعه شیخ که به عراق بازگشته بود با دیدن اوضاع آشفته عتبات ـ که به دلیل تکفیر وی از سوی شهید ثالث (محمد تقی برغانی) به وجود آمده بود ـ بدون هیچ گونه جنجال آفرینی به سمت حجاز حرکت کرد، ولی در راه مدینه وفات یافت و در قبرستان این شهر دفن شد.(3)
شیخ احمد احسایی کتاب های متعدد و زیادی در زمینة فقه، کلام، فلسفه، ادبیات و... تالیف کرده که برخی تعداد آن را بیش از 132 عنوان دانسته اند. در میان این نوشته ها که بازگوکنندة آراء و افکار وی می باشد، کتاب های کلامی و فلسفی وی اهمیت زیادی دارد و در سه مساله نظریات جدیدی را مطرح ساخته است:

1. مسالة معاد: احسایی معتقد است که به هنگام معاد، جسمِ عنصری انسان باز نمی گردد، بلکه تنها «جسم هورقلیایی» است که باز می گردد. توضیح این که برخی از فلاسفه قدیم می گفتند: بازگشت جسم در معاد محال است و آنچه باز می گردد، تنها روح آدمی است، در مقابل آنان متکلمین معتقد به معاد جسمانی بودند و آن را از ضروریات دین اسلام می شمردند. یکی از شبهات وارد بر معاد جسمانی این بود که کدام جسم انسان در قیامت باز می گردد، چون جسم انسان در طول عمرش بارها عوض می شود، اگر تنها یکی از جسم ها باز گردد به این معنا است که جسمی که گناه نکرده به جای جسمی که گناه کرده عذاب شود و اگر بگویید همة‌ این اجسام باز می گردد، در آن صورت جسم انسان در آن دنیا بزرگتر از کوه احد خواهد شد و... متکلمین در پاسخ این شبهه می گفتند: اجزای اصلی بدن که به چیز دیگری هم تبدیل نمی شود در قیامت باز می گردد.(4)
شیخ احمد برای حل شبهه فوق، مساله «هورقلیا» را مطرح کرد، به عقیدة‌ او، انسان یک بدن عنصری دارد و یک بدن هورقلیایی، همان گونه که شیشه در میان سنگ است و بعد از ذوب شدن سنگ، شیشه استخراج می شود، جسم هورقلیایی هم در جسم عنصری است و به هنگام معاد تنها همین جسم هورقلیایی باز می گردد، نه جسم عنصری.(5)
همین نظریه در مورد معاد جسمانی باعث شد که احسایی از سوی محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث تکفیر شود.

2. معراج: در فلسفه قدیم در بخش طبیعیات گفته می شد که عالم از نه فلک تشکیل شده و بر این مبنا اشکال می کردند که معراج پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اگر جسمانی باشد، موجب خرق و التیام در افلاک و... می شود و در نهایت می گفتند معراج جسمانی نبوده و روحانی بوده است. شیخ احمد برای حل این شبهه نظریه جدیدی مطرح می کرد که بر اساس آن پیامبر در هر فلک جسم متناسب با آن فلک را اخذ کرده و... البته شبهه مذکور و نظریة شیخ احمد برای حل آن بعد از بطلان طبیعیات فلسفة قدیم و هیئت بطلیموسی سالبه به انتفاء موضوع شده، هر دو غلط از آب درآمدند.

3. معجزه شق القمر: گفته شده که شیخ احمد منشق شدن کره ماه توسط پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را باور نداشت و می گفت صورت منتزع شده کره ماه منشق شده است.(6)

4. غلو دربارة اهل بیت ـ علیهم السلام ـ : گفته شده که شیخ احمد احسایی در مورد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ غلو کرده و چیزهایی را به آنان نسبت می داد که مختص خداوند است. مثلاً معتقد بود که خداوند هر چه را در هستی هست از قبیل خلق، رزق، حیات، مرگ و ... به ائمه ـ علیهم السلام ـ تفویض کرده و به دست آنها سپرده است و همچنین باور داشت که علم ائمه ـ علیهم السلام ـ به آنچه واقع شده و آنچه واقع خواهد شد، علم حضوری است نه علم حصولی.(7)
به هر صورت همین عقاید باعث انگشت نما شدن شیخ احمد شد و او را در راهی قرار داد که ناخواسته در رأس یک مسلک جدید قرار گرفت. واقعیت این است که احسایی هرگز قصد تاسیس مسلک و مکتب و یا مذهب جدیدی را نداشت و حتی بعد از تکفیر از سوی شیخ محمد تقی برغانی، هرگز سعی در مقابله به مثل نکرد و برای رفع اختلاف و دفع جنجالهای به وجود آمده به عتبات و از آنجا به حجاز رفت. به همین دلیل خیلی از علمای شیعه از وی تعریف کرده و تنها برخی گفته اند که وی به دلیل خواندن فلسفه و نداشتن استاد ماهر اشتباهاتی کرده است.(8) با این حال چون احسایی دانشمندی قوی و مورد علاقه شاگردانش بود، بعد از مرگش وسیله ای برای قدرت طلبی برخی از فرصت طلبان شد. بارزترین این افراد «سید کاظم رشتی» بود که بعد از مرگ استادش شیخ احمد احسایی از فرصت پیش آمده استفاده کرد و با استفاده از محبوبیت استاد، مسلک شیخیه و به اصطلاح دیگر «کشفیه» را بنیان نهاد(9) و با تمام توان خود به سازمان دهی این مسلک نوپا که به نام احسایی و به کام وی بود، پرداخت. بنابراین در حقیقت موسس فرقة شیخیه سید کاظم رشتی است نه شیخ احمد احسایی.

فرقه های شیخیهبعد از مرگ سید کاظم رشتی که طرفدارانش را «شیخیه» یا «کشفیه» می خواندند و سایر شیعیان را «متشرعه»، شاگردان وی به اختلاف پرداخته و فرقه های جدیدی برای شیخیهِ تازه تاسیس، درست کردند که در ذیل به آنها اشاره می شود:

الف) شیخیه آذربایجان: بنیان گذاران شیخیه آذربایجان چهار نفر می باشند که هر کدام سرسلسلة یکی از مسلک های شیخیه آذربایجان شدند این مسلک ها عبارتند از:
1. ثقة الاسلامیه: موسس این مسلک «حاج شفیع ثقة الاسلام» متوفی 1301 هـ . ق است. پس از وی پسرش میرزا موسی (متوفی هـ . ق 1319) و پس از او میرزا علی معروف به ثقة‌ الاسلام دوم که در سال 1330 به جرم مخالفت با تجاوزگران روس های تزاری در تبریز به دار آویخته شد و بعد از وی میرزا محمد ثقة الاسلام به ریاست این مسلک رسید و بعد از وی نیز میرزا عبدالله ثقة الاسلام سرکردگی این طایفه را عهده دار شد.(10)
2. حجة الاسلامیه: بنیان گذار این مسلک «میرزا محمد مامقانی» می باشد. وی در جریان فتنه بابیه، علی محمد باب را تکفیر و محکوم به مرگ کرد. میرزا محمد حسین، میرزا محمد تقی، میرزا اسماعیل و همچنین میرزا ابوالقاسم از بزرگان این طایفه بودند.(11)
3. عمید الاسلامیه: پیروان میرزا جواد عماد الاسلام را شیخیه عمید الاسلامی (عماد الاسلامی) می نامند.(12) گفته شده وی در مسجدی که سلیمان خان افشار در کنار مسجد جامع تبریز ساخته بود، نماز می خواند. وی استاد فلسفه بود. تعصب زیادی در شیخی گری نداشت و فقیر و مستمند از دنیا رفت.
4. احقاقیه: سرسلسلة این مسلک «ملا باقر اسکویی» می باشد. بعد از وی فرزندش میرزا موسی اسکویی جانشین وی شد، وی چون کتابی به نام «احقاق الحق و ابطال الباطل» نوشته بود، فرزندانش نام احقاقی را برگزیدند. گفته می شود وی سعی فراوان داشت تا مکتب شیخیه را به صورت مستقل سازمان دهد، بعد از او فرزندش میرزا حسن احقاقی که کتابی به نام «نامة شیعیان» در رد کسروی بود، به جای وی نشست و جانشین وی میرزا علی حائری اسکویی است که فردی متقی بوده و سعی در رفع اختلاف بین شیخیه و شیعیان را داشت، این شخص ساکن کویت و به امام المصلح شهرت یافته بود. آخرین رئیس این مسلک میرزا عبدالرسول احقاقی بود که نزدیک دو سال پیش یعنی در سال 1381 هـ . ش وفات یافت.

ب) شیخیه کرمان: بنیان گذار شیخیه کرمان که به نام های «رکنیه» و «کریم خانیه» نیز شناخته می شود، شخصی بود به نام «حاج کریم خان قاجار» (1225 ـ 1288 هـ .ق) فرزند ظهیر الدوله قاجار والی خراسان و کرمان. حاج کریم خان یکی از شاگردان بزرگ سید کاظم رشتی بود که بعد از مرگ وی ادعای جانشینی استاد را داشت و مسلک شیخیه کرمان را به صورت یک فرقة مستقل با اصول و فروع خاصی سازمان دهی کرد، بعد از وی حاج زین العابدین (1260 ـ 1276) حاج محمد خان (1263 ـ 1324) و ابوالقاسم خان ابراهیمی (1314 ـ 1390) به ترتیب سرکردگی شیخیه کرمان را عهده دار شدند و بعد از مرگ فرد اخیر، فرزندش حاج عبدالرضا خان در منصب ریاست قرار گرفت تا این که در سال 1358 شمسی یعنی اوائل انقلاب اسلامی ترور شد.(13)
شیخیه کرمان به جای پنج اصل مورد اتفاق شیعیان امامیه به چهار اصل معتقدند و اصول دین را منحصر در چهار اصل توحید، نبوت، امامت و رکن رابع می دانند. به عقیدة آنها رکن چهارم دین شناختن شیعه کامل است که واسطة بین شیعیان و امام غایب می باشد.(14)

ج) شیخیه همدان: مسلک شیخیه همدان که به نام «باقریه» شناخته می شود را فردی به نام «محمد باقر خندق آبادی» بنیان نهاد وی نخست نماینده حاج کریم خان در همدان بود، سپس دعوی استقلال کرد.
وی همان است که جنگ بین پایین سری (شیخیه) و بالاسری (شیعه) را در همدان به راه انداخت. او که طرفدارانی در نائین، اصفهان، جندق، بیابانک، همدان پیدا کرده بود به نام خود فرقة باقریه را بنیان نهاد و برخی از بازماندگان وی امروزه در شهر قم به تکاپو افتاده اند تا این فرقه را احیاء و ریاست آنرا بر عهده بگیرند.

د) بابیه: یکی از شاگردان دیگر سید کاظم رشتی «علی محمد باب» بود که هر چند از نظر سن و سواد خیلی پایین تر از دیگر شاگردان سید کاظم بود ولی در ادعا دست همة آنها را از پشت بست. وی ابتدا با استفاده از اصطلاح شیعه کامل مورد نظر سید کاظم ادعای بابیت یعنی واسطه بین امام زمان و شیعیان را داشت، بعد با حمایت حاکم اصفهان و سفیر روس ادعای امام زمانی نمود و در نهایت به ادعای نبوت و الوهیت دست یازید. و هر چند به حکم علمای تبریز در این شهر اعدام شد، ولی فتنه های بزرگ به وجود آورد و از خاکستر فتنة او فرقة بهائیت به وجود آمد.


پاورقی:

1. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ص 266.
2. زاهد زاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، ص 120 و 122.
3. خوانساری.
4. خدایی، احمد، تحلیلی بر تاریخ و عقاید فرقة شیخیه، قم، انتشارات امیر العلم، چاپ دوم، 1382، ص 49.
5. سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیه، قم، انتشارات موسسه امام صادق، چاپ اول، 1423، ص 355.
6. همان، ص 355.
7. مذاهب اسلامی، ص 355، و روضات الجنات، ج 1، ص 88 تا 94.
8. فرهنگ فرق اسلامی، ص 367.
9. دربارة‌ زندگی افراد این خاندان رجوع شود به : میرزا محمد آقا محمد آقا ثقة الاسلام، سوانح عمر یا آثار تاریخی، تبریز، چاپخانة رضایی، 1340، ص 14. 51. 54. 84 تا 86 و...
10. ر. ک: میرزا محمد تقی نیر، صحیفه الابرار، فی مناقبل المعصومین الاطهار، تصحیح حاج میرزا عبدالرسول احقاقی، تبریز، مطبعة الشفق، چاپ دوم، ص 1 تا 4.
11. فرهنگ فرق اسلامی، ص 339.
12. همان، ص 268.
13. همان، ص 269.
14. ر. ک: خاطرات ژنرال کنینیاز دالکورگی، جاسوس روسیه در ایران، و فرهنگ فرق اسلامی، ص 87 تا 94.

 

عقاید

پرسش:

شیخی ها معتقدند که اصول دین چهار چیز است و عدل را قبول ندارند و می گویند چرا از میان این همه صفات خدا فقط عدالت خدا را جزء اصول دین می دانید؟ جواب چیست؟

پاسخ:

برای هر ادعا و اثبات هر اندیشه از بهترین راه و منطقی ترین استدلال این است که به سخنان صاحب همان اندیشه رجوع شود و با نگاهی به آثار در دست شیخیه روشن می گردد که شیخیه هیچ گاه منکر عدل نیستند، بلکه عدل را از اصول دین دانسته و منکر عدل الهی را کافر می دانند و اگر شیعیان عدل را جزء اصول دین خود قرار داده اند در مقابل اهل جبر است که می گفتند انسان از خود هیچ اختیاری ندارد و هر کار حلال و حرام که مرتکب می شود، در واقع خداوند او را مجبور کرده است ولی شیعه این پندار را باطل کرده، چرا با عدل خداوند سازگار نمی باشد که کسی را مجبور به کاری کرده و سپس او را به خاطر آن کار عذاب کند.
اما این که چرا از میان همه صفات خداوند، عدل را جدا گانه یکی از اصول دین معین کردند به خاطر این است که عده ای از اهل سنت و جبریه، خداوند را عادل نمی دانستند و لذا می گفتند که ممکن است خداوند متعال کسی را که کارهای پسندیده هم زیاد دارد به جهنم ببرد و در واقع می گفتند عدل آن است که خدا انجام می دهد و قائل به حسن و قبح نبودند و انسان ها را دارای هیچ اختیاری از خود نمی دانستند و به پیروان این عقیده جبری گفته می شد چون نظرشان بر این بود که انسان هر کاری انجام می دهد از خود اختیاری ندارد و در حقیقت خدا این کار را انجام داده است.
شیعیان در مقابل این ها گفتند که خداوند چون عادل است پس نمی تواند خودش از طرفی انسان را مجبور به گناه کند و از طرفی دیگر او را عذاب نماید و لذا شیعه به عدلیه مشهور گشتند و عدل یکی از اصول مسلم شیعه شد که وجه امتیاز آن با اهل جبر گشت وگرنه شیعه تمام صفات خداوند را قبول دارد و انکار هر کدام از آن ها را کفر می داند.

عدالت در دیدگاه بزرگان شیخیهشیخ احمد احسائی در کتاب حیوة النفس عدل را اصل دوم از اصول دین شمرده و آن را چنین توضیح می دهند که: عدل عبارت است از حکم اموری که راجع شود به افعال عامه حق تعالی بالنسبه به مکلفین در دار تکلیف از اوامر و نواهی و در دار جزاء از ثواب و عقاب. و عدل در لغت ضد جور و ظلم است.(1)
بنابراین در دیدگاه احسائی عدل دومین اصل از اصول دین بوده و به این معنا است که خداوند متعال هم دستوراتش و هم پاداش و هم عذابش از روی عدل است و به کسی ظلم نخواهد شد.
کریم خان کرمانی هم می گوید: اصول دین سه تاست: 1ـ توحید، 2ـ نبوت، 3ـ معاد.
و اصول مذهب شیعه دو تاست:
1. امامت که وجه امتیاز شیعه از اهل سنت می باشد.
2. عدل که وجه امتیاز شیعیان با اهل جبر است. و هر کس به یکی از این پنج اصل دینی و مذهبی اقرار نکند، کافر است.(2)
بنابراین در دیدگاه شیخیه عدل از اصول دین است و منکر عدل کافر می باشد و کریم خان کرمانی از رهبران شیخیه می نویسد: ما منکر اصول پنج گانه که در بین شیعیان معروف است، نیستیم و هر کس از شیعه منکر یکی از این ها شود، کافر است.(3)
و در توضیح این که چرا شیخیه بعدها آمدند عدل را زیر مجموعه توحید دانستند و یک اصل جدا گانه نمی شمارند می گوید: آن چه ما شیخیه می گوئیم این است که صفات خداوند فقط عدل او نیست و لازم نیست صفت عدل را جدا کرده و یک اصل بدانیم همان گونه که خدا علیم است، حی است، سمیع است و... و هر کس یکی از این ها را انکار کند، کافر است و عدل نیز یکی از صفات خداوند می باشد و منکر آن هم کافر می باشد، منتهی همان که توحید را پذیرفتیم، عدل و دیگر صفات خداوند نیز همراه آن است. بنابراین چون معرفت خداوند با صفاتش واجب و از اصول دین است، پس عدل نیز که یکی از صفات الهی است واجب است انسان آن را نیز بپذیرد و از اصول دین است. ولی لازم نیست در شمردن اصول دین آن را هم بیاوریم، چرا که با پذیرش توحید، عدل نیز پذیرفته می شود.(4)
و در تعریف عدل در ارشاد العوام آورده که خدا عادل است یعنی هر چیزی را به اندازه خود و در سر جای خود خلق کرده و ظالم نیست.(5)
عبدالرضا خان ابراهیمی از دیگر رهبران شیخیه نیز بعد از اثبات توحید و نبوت می نویسد: وقتی ما بپذیریم که خدا و پیامبر است و دستورات خدا را پیامبرش به ما می رساند، تمام معارف اعتقادی و همه صفات خداوند را مانند: عدل، قدرت، علم و... می پذیریم.(6)
خلاصه سخن این که اولا: شیخیه اصول دین را پنج اصل می دانند همچنان چه شیخ احمد احسائی در حیوة النفس و محمد کریم خان کرمانی در هدایة الطالبین گفته است. هر چند بعدها گفتند لزومی ندارد عدل را جداگانه بدانیم و این رد عدل نیست.
ثانیاً: شیخیه آذربایجان، امروزه اصول دین را همان پنج اصلی می دانند که بقیه شیعیان می دانند و همانند دیگر شیعیان به اصول دین اعتقاد داشته و به فروع دین عمل می کنند و در عمل پشت سر شیعیان درنماز های جماعت و جمعه حاضر می شوند و اختلافی ندارند.
ثالثاً: از نظر اعتقادی بین کسی که بگوید عدل از اصول دین است و از زیر مجموعه توحید، با کسی که معتقد است عدل اصل دوم است، هیچ تفاوتی ندارد و هر دو عملاً به اصول دین بودن عدل اعتقاد دارند و منکر عدل را هر دو کافر می دانند.
البته نقدی که بر عده ای از شیخیه کرمانی ها وارد است، این است که وقتی شیخ احمد احسائی عدل را اصل دوم دین می داند و شما هم به اصل دین بودن عدل اصرار می ورزید، چه لزومی دارد که با بقیه شیعیان بی جهت اختلاف نظر پیدا می کنید در حالی که در عمل هیچ تفاوتی با هم نیست. و نظر کریم خان که می گوید چون علم شیخ احمد احسائی به ما رسیده ما می دانیم آن را چگونه شرح دهیم.(7) مورد قبول نیست چرا که این شرح دیدگاه احسائی نیست، بلکه نوعی اختلاف افکنی است و امروزه نباید در میان شیعیان جدایی افتاده شود و بدون هیچ تفاوتی در اصول و فروع دین، به اسم شیخیه عده ای خود را کنار کشند.


پاورقی:

1. احسائی، احمد، حیوه النفس، ترجمه محمد کاظم رشتی، کرمان، چاپخانه سعادت، چاپ دوم، 1353ش، ص54.
2. کرمانی، محمد کریم خان، هدایة الطالبین، کرمان، چاپخانه سعادت، بی تا، ص175.
3. همان، ص182.
4. همان، ص176.
5. کرمانی، محمد کریم خان، ارشاد العوام، بی جا، بی نا، بی تا، ج1، ص70.
6. ابراهیمی، عبد الرضا خان، نظری به قرن بیستم، کرمان، چاپخانه سعادت، 1350ش، ص12.
7. ارشاد العوام، ج1، ص75.

 

پرسش:

معراج پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از دیدگاه شیخیه چگونه است؟

پاسخ:

معراج پیشوای گرانقدر اسلام که بدون تردید یکی از وقایع بسیار مهم دوران رسالت آن بزرگوار می باشد، طبق آیه اول سوره اسراء از مسلمات دین بوده و مورد تأیید فرقه های اسلامی می باشد. لکن به دلایل خاصی که مورد قبول بعضی از فرق و مذاهب هست، در کیفیت معراج تردید و اختلاف وجود دارد مثلاً: بعضی از آنها معراج را روحانی می دانند و برخی قائل به روحانی و جسمانی بودن آن هستند و بعضی دیگر می گویند رؤیا بوده است یکی از فرقه های اسلامی که در کیفیت وقوع معراج با شیعه اختلاف دارد، مذهب شیخیه می باشد. به همین دلیل مناسب است که گزارشی از این فرقه ارائه شود.
از دیدگاه مذهب تشیع، که معراج سیر و سفری جسمانی به معنای خاص کلمه بوده است. سیری به تن و روان، با هیکل عنصری بشری، در بیداری با همان لباسی که به تن داشت و با همان نعلینی که به پا داشت. این سفر، سیری بود سریع اما نه از نوع مسافرت های سریع زمینی، و نه پروازی بود همانند پرواز پرندگان، و نه مانند شخصی که با هواپیما و سفینه های فضایی به سوی جوّ لایتناهی و کُرات فضای بالا به پرواز در می آید. بلکه سیری بود ملکوتی که مبدأش زمین و منتهایش بالاتر از عرش برین.(1)
اما شیخیه که کشفیه نیز خوانده می شد از عقیده شیخ احمد احسایی پیروی کرده اند وی می گوید: قطعاً واقعیت معراج همان بالا رفتن با بدن ظاهری بوده، این مطلب چنان روشن است که هیچ نقطه نامعلوم و پوشیده ای در آن نیست، آنچه را نشناخته اند، و بر اثر عدم علم به آن به این شبهات افتاده اند، چند چیز است، 1. یا کالبد پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را به درستی نشناخته اند. 2. یا از کارهای خدا به خوبی با خبر نیستند. 3. یا بر اثر نشناختن خرق و التیام است.
بعد می گوید: اگر بشر خواسته باشد با همین شکل و شمایل به آسمان بالا برود، در آن دو احتمال است: اول: آن است که کالبد پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در حال عروج به ملأ اعلی در هر آسمان عنصر مربوط به هر آسمان را جا گذاشته، و با بدنی متناسب با آن آسمان می رفته، و هنگام باز گشت هر جز را در هر آسمان پس گرفته. در اینجا احسایی به خود ایراد می گیرد: «بنابراین می گوئیم تنها روح عروج نموده...» که در پاسخ می گوید: «باید دانست در هر کره ای اَعراض آن عنصر مربوط به آن کره را واگذارد نه ذوات آن را، اگر چنین بود که بنیه و فطرت و نیرو، و انرژی آن عنصر را هم در آسمانها افکنده بود، آنجناب مرده بود و دیگر زنده نمی ماند، چون قائلین به عروج روح آن بزرگوار می گویند وجود و نهاد او باقی بود. و مراد ما آن است بدن بالنسبه به عالم فساد تلطیف می شده و وقتی به مرکز عالم هستی صعود کرده، اصل نیروی آنها را با خود همراه داشته است.(2)
خلاصه اینکه تا به فلک قمر و از آنجا به افلاک دیگر عروج نمود در همه آنها در بدن هور قلیائی که به معنای تشعشع بخار است، بوده که مراد شیخ احسایی از عالم هور قلیا اجمالاً عالم مثال است.(3)
محمد کریم خان کرمانی شاگرد سید کاظم رشتی که از شاگردان شیخ احسائی بود می گوید: «از آنچه تا بحال عرض شد جسم اصلی پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ لطیف تر از آسمان نهم است و موضع آن بزرگوار در بالای آسمان نهم است، و هر چه غیر از جسد اصلی آن بزرگوار است عَرَضهای وجود او هستند که هیچ دخلی به وجود او ندارند»(4)
بنابراین می توان گفت: سخنان شیخ احمد احسایی بر پایه و اساس سه عقیده از حکمای قدیم می باشد: اول: حکما می گفتند: عالم همه یک کره است که مرکزش مرکز زمین است. آنها جهان را همچون پیازی فرض می کردند و می گفتند: کرات دیگر همچون طبقات پیاز که یکدیگر را احاطه کرده اند می باشد (افلاک نه گانه به دید آنهاعبارت اند از: 1. قمر 2. عطارد 3. زهره 4. شمس 5. مریخ 6. مشتری 7. زحل 8. ثوابت 9. اطلس.
دوم: خرق و التیام: که آن را ممتنع می دانستند.
سوم: تداخل عناصر در یکدیگر که آن را نیز محال می دانستند.
اما امروزه با گسترش علوم طبیعی و علم هیئت و ستاره شناسی باورهای فوق از بین رفته است و باید گفت: اولاً ترتیب مذکور در افلاک (ترتیبی که آنان برای افلاک قائل بودند و عبارت بود از اینکه: افلاک به دور زمین می چرخند) امروزه مورد قبول نیست و خلافش ثابت شده و به عکس پندار آنان، دانشمندان می گویند: زمین و تمام منظومه های شمسی برگرد خورشید می چرخند.
ثانیاً: گردش افلاک: فرض درستی نیست. زیرا فلک عبارت است از هر یک از بخش های آسمان، که مدار سیاره است از سیارات منظومه شمسی و سیارات دیگر یعنی خط سیری که سیاره ها در آن گردش می کنند.
ثالثاً: تداخل عناصر: سخن پوچی است، آنچه گفته شده است این است که تداخل اجسام محال است، نه تداخل عناصر زیرا دیده می شود اجسامی که از چند عنصر ترکیب شده اند وجود دارد، بدون آنکه در آنها تداخل عناصر شده باشد. تازه، تجزیه و ترکیب و استحاله هایی که در هر یک از آنها به عمل می آید خلاف گفته ایشان را به اثبات می رساند.
از این سخنان که بگذریم، این سخن بانص اخبار و ظواهر آیات قرآن سازش ندارد و از عقل یا نقل هیچ دلیلی بر این مدعا (تلطیف) نداریم.(5)
شیخیه بحث «هُوَر قلیا» را فقط در موضوع معراج پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مطرح نکرده، بلکه در بحث معاد نیز که بحثی ظریف و دقیق می باشد، مورد استناد قرار داده اند همچنین در مورد زنده بودن حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نیز از آن استفاده می کنند. این فرقه ظهور آنجناب را مسلم می دانند، ولی می گویند: امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در یک عالم روحانی غیر از این عالم مادی، سکونت دارد و از آنجا بر همه عالم حکمرانی دارد. پس با این توضیح مختصر، شایسته است خوانندة محترم در مورد این فرقه مطالعه بیشتر و وسیعتری داشته باشد.


پاورقی:

1. تفسیر انوار درخشان، ج10:7، 11، 12- تفسیر المیزان، ج13، ص32.
2. جوامع الکلم، رساله قطیفیه سوم.
3. فرهنگ فارسی، ج6، ص2310، و در جلد 4، ص5221.
4. ارشاد العلوم، ص152.
5. عبدالعلی محمدی شاهرودی، پرتوی از معراج، ناشر انتشارات اسوه، چاپ اول، 1379، قم.

 

پرسش:

معاد از دیدگاه شیخیه و فرق آن با معاد شیعی در چیست؟

پاسخ:

معاد در عقل و فطرت هر انسانی جایگاه قابل توجهی دارد، زیرا این سوال برای همگان هست که آینده انسان و جهان چه می شود؟ در طول تاریخ، هیچ کس دلیل علمی برای نبودن معاد نیاورده است و تنها چیزی که مخالفان معاد زمزمه می کنند آن است که مگر می شود انسان مرده ای که ذراتش پوسیده و پخش شده است بار دیگر زنده شود؟(1)
معاد به معنی بازگشتن مردگان در عالم دیگر است و در میان متفکران و متکلمان و فرق و مذاهب دربارة معاد اختلاف است برخی می گویند: که آدمی به مرگ خود معدوم می شود و دیگر او را بازگشتی به عالم وجود نیست و بنا بر استحاله اعاده معدوم و معاد روحانی و جسمانی هر دو را انکار می کنند. بعضی قائل به معاد روحانی شدند و معاد جسمانی را باطل می دانند. برخی معتقدند که نفس پس از مفارقت از بدن به قالبی مثالی منتقل می شود که عالم مثال عبارت است از صور حقایق که به ذات خودشان قائم هستند.(2)
در بررسی نظریة شیعه دوازده امامی با شیخیه در مورد معاد باید بگوییم که شیعه دوازده امامی که لُب شریعت را مطابق عقل و نقل از قرآن و عترت گرفته اند در اصول و فروع دین از امتیاز خاصی برخوردار می باشد. شیعه معتقد است که خدا همة مردم را پس از مرگ برای حساب و جزای عمل کوچک و بزرگ خوب و بد در روز قیامت با همین جسم و بدن و روح زنده خواهد کرد. و برخی در جهنم و برخی در بهشت زندگی دائمی خواهند داشت.(3)
ولی نظریه شیخیه در مورد معاد این است که جسم عنصری و مادی بر نمی گردد و بازگشت نفوس مردم در یک کالبد لطیفی است که از جسم دنیوی لطیف تر است. گرچه در مقایسه با عالم برزخ و قیامت، جسم محسوب می شود، شیخیه می گویند: چون قوای جسمیه تأثیر در بدن دارد و بدن محلی برای آن است و با انتفاء محل، حال منتفی نشود، از این رو قوائی که مدرک جزئیات است از بین می رود ولی نفس ناطقه که مدرک کلیات است باقی می ماند.(4)
از بررسی این نظریه چنین نتیجه می گیریم که معاد عبارت است از عود ابدان اصلی که از اول عمر تا آخر باقی و لایتغیر است نه عود جمیع اجزای بدن، پس چیزی که از بدن مأکول در بدن آکل به تحلیل رفته جزء اصلی نمی باشد و جزء زائد و از فضولات بدن محسوب می شود این اجزاء زنده نخواهد شد.
و شیخیه می گوید: هنگامی که روح از بدن جدا شد، اجزای عنصری بدن هر کدام به مرکز خود بازگشته و چیزی از آنها باقی نمی ماند: و آن چه باقی می ماند اجزاء فلکیه است که در روز قیامت محشور می شود. و ظاهر این قول بر خلاف (آیه و روایت) ضروری است که دلالت دارند، همین بدن با اجزاء عنصری عود خواهد کرد.


پاورقی:

1. قرائتی، محسن، معاد، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1378، ص6 و 140.
2. مشکور، محمد جواد، سیر کلام در فرق اسلام، قم، انتشارات شرق، چاپ اول، 1376، ص287.
3. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377، ص138.
4. بنی حسینی، سید صادق، ادیان و مذاهب جهان، انتشارات فروردین، چاپ اول، 1372، ص711.

 

مباحث فقهی

پرسش:

آیا صحیح است که شیخیه می گویند خون، بول و مدفوع امام پاک است؟

پاسخ:

شیخیه از پیروان شیخ احمد احسائی متوفی قرن سیزده «هـ. ق» هستند که این فرقه توسط شاگردش سید کاظم رشتی تاسیس گردیده است.
شیخ احمد احسائی در جواب ملا محمد حسین اناری که پرسیده است: آیا فضولات ائمه اطهار علیهم السلام از خون، بول و غائط فقط به خود ائمه اطهار علیهم السلام نجس است و به دیگران پاک است یا اینکه برای دیگران نیز نجس است؟
می نویسد: مشهور این است که هم بر خود ائمه اطهار علیهم السلام و هم بر دیگران نجس است اما اصل این است که خون، بول و... معصومین پاک است. چرا که نجاست بر اثر معاصی است و معصومین از گناه پاکند و اگر مشهور می گوید نجس است به این علت است که مبادا مردم از پاکی خون امام، پاک بودن خون سایر انسان ها را نیز نتیجه بگیرند وگرنه مشهور هم نجس نمیدانند.(1)
البته قبل از شیخیه نیز برخی از غلات چنین ادعایی را داشتند حتی در عقاید فرقه ی غالیه به نام منصوریه آمده است: خداوند هیچ چیزی را حرام و نجس نکرده بنابراین خون، بول و... و مردار همه انسانها پاک است که این فرقه از پیروان ابو منصور عجلی کوفی می باشند که در زمان امام باقر و صادق علیهما السلام زندگی می کردند.(2)
باید گفت شیخیه بر اثرانحرافاتی که از مسیر ولایت پیدا کردند به ناچار دچار باورهایی شدند که با مبانی اسلام و به خصوص شیعه اثنی عشری مخالف است به طوری که در همه رساله های مراجع تقلید: خون و بول... از نجاسات شمرده شده است اما برای روشن شدن بیشتر مطلب به دلایل مستندی از آیات و روایات نیز اشاره می شود:

1.قرآن کریم:خداوند در قرآن کریم صریحا خوردن خون را حرام دانسته و می فرماید: خداوند گوشت مردار، خون، گوشت خوک و... را حرام کرده است.(3)
هر چند طبق تفاسیر مراد از حرمت خون، خوردن آن است، اما با بررسی دیگر روایات معلوم می شود که تمام خوردنی ها ی حرام در این سه آیه نجس نیز می باشند.(4)
در آیات دیگر وقتی در نماز پاک بودن را شرط دانسته می فرماید: اگر مسافر باشید یا مریضی و یا قضای حاجت کرده اید و آبی برای غسل و پاک کردن خود ندارید، تیمم کنید.(5)
در بررسی و تفسیر «غائط» آمده: معنی لغو ی آن جای گودی است که در قدیم عرب ها هنگام قضای حاجت می رفتند تا کسی آنها را نبیند و مراد آیه مطلق غائط است یعنی بول و مدفوع را شامل می شود.(6)
بنابراین بول و مدفوع نجس است.

2.روایات:روایات در مورد نجس بودن خون، بول و غائط انسان حتی معصومین ـ علیهم السّلام ـ فراوان است از جمله: امام صادق علیه السلام فرمودند: لباسی که با بول نجس شده باشد با آب قلیل دو بار و با آب جاری با یک بار شستن پاک می شود.(7)
رسول گرامی صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: از همه نجاسات به خصوص بول خودداری کنید و دور باشید.(8)
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را کسی حجامت کرد و خونی که از آن حضرت گرفته بود به خیال اینکه خون معصوم حلال است، خورد. وقتی پیامبر متوجه شدند، فرمودند: این کار بر تو جایز نبود و نباید می خوردی.(9)
بنابراین خون، بول و مدفوع تمامی انسانها حتی انبیا و ائمه اطهار علیهم السلام نجس است نه اینکه کسی بگوید ائمه این روایات را گفتند تا مردم عادی از فضولات غیر معصومین اجتناب کنند چنانچه از حجامت رسول گرامی صلی الله علیه و اله و سلم حرمت خون معصومین روشن می شود و نیز در روایتی آمده است: وقتی امام حسین علیه السلام را در ایام کودکی خواستند مانع شوند تا بر لباس پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم بول نکند، آن حضرت فرمود: مانع بول کردنش نشوید زیرا این لباس با آب کشیدن پاک می گردد و سپس آبی خواست و جای بول را شست.(10)
پس نهی و جایز ندانستن خوردن خون پیامبر و نیز شستن لباس توسط رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم به خاطر بول کردن امام دلیل روشن و غیر قابل انکاری است که می رساند شیخیه در این مورد زیاده روی کردند و خیال کردند این فضیلتی برای معصومین است. البته روایات نجس دانستن خون، بول و... در کتب روایی بیشتر از آن است که قابل توجیه و رد باشد.


پاورقی:

1. احسائی، احمد. مجموعه رسائل (23رساله)، رساله در جواب ملا محمد حسین اناری،ص 324، کرمان، سعادت، دوم، بی تا.
2. صفری فرو نشانه، نعمت الله. غالیان، ص 101، مشهد، آستان قدس رضوی، اول، 1378 هـ ش.
3. بقره: 173- مائده:3- نحل: 115.
4. مکارم، ناصر. نمونه، ج1، ص 428 و ج4 ص 258، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی تا.
5. نساء: ناصر. نمونه، ج3 ص 399 و ج 4 ص 288.
6. مکارم، ناصر. نمونه، ج 3 ص 399 و ج4 ص 288.
7. شیخ حر عاملی، محمد. وسائل الشیعه، ج3، ص 397، باب 2، قم، ال البیت، 1409 هـ ق.
8. محدث نوری، حسین. مستدرک الوسائل، ج1، ص 269، باب 18، قم، ال البیت، 1408 هـ ق.
9. شیخ صدوق، محمد. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 160، حدیث 5 358، قم، جامعه مدرسین، 1413هـ ق.
10. حر عاملی، محمد. وسائل الشیعه، ج3، ص 405، باب 8، حدیث3990 و 3991، قم ال البیت، 1409 هـ ق.

 

پرسش:

شیخیه بر چه مبنایی تقلید و رهبری جامعه خویش را موروثی می دانند بطوریکه امروزه با مرگ مجتهدشان دور پسرش را که بی سواد و پنچرگیر است را گرفته اند؟

پاسخ:

با مراجعه به کتابهای مختلف مکتب شیخیه اعم از کرمانیها که به کریمخانیه شهرت دارند و آذربایجانیها که به احقاقیه معروفند هیچ مجوزی برای تقلید به صورت موروثی دیده نشده بلکه مانند سایر شیعیان آنها هم معتقدند که مجتهد لازم است ویژگیهائی از قبیل علم و توانایی و تقوی را داشته باشد برای نمونه گوشه هایی از نظرات سید کاظم رشتی شاگرد و جانشین شیخ احمد احسایی که نزد هر دو طایفه شیخیه مورد قبول و احترام است ذیلاً آورده می شود. وی معتقد است که رهبر و مرجع دینی باید شرائطی داشته باشد که بدون آن شروط ادعای این مقام حرام است:
الف. رسیدن به مرتبه اجتهاد علمی و فقهی که علاوه بر ملکه اللهیه قدسیه منوط به آگاهی کامل از ده علم مختلف است که عبارتند از:
1. علم لغت 2. علم صرف 3. علم نحو 4. علم منطق 5. علم کلام 6. علم تفسیر آیات الاحکام 7. علم به احوال روات حدیث 8. علم حدیث 9. علم بمواقع اجماع 10. علم اصول

ب. متصف بودن به:1.عدم اعوجاج سلیقه 2. صاحب جربزه نبودن (که ذهنش به جاهای مختلف سیر نکند و ثبات و استقرار در رأی داشته باشد) ضمن آنکه بلید و کند ذهن هم نباشد 3. اهل جرأت در فتوی نباشد یعنی بلافاصله فتوی صادر نکند و از طرفی اهل احتیاط بیجا هم نباشد 4. اهل توجیه و تأویل نباشد 5. بحاث نباشد خیلی علاقه به بحث در موضوعات نداشته باشد. 6. لجوج و عنود هم نباشد 7. در حال قصور مستبد بالرأی هم نباشد و به فهم دیگران هم احترام بگذارد و از آنها هم استفاده نماید.
ج. علاوه بر صفات و علوم فوق اگر واجد ویژگی های زیر هم باشد. مجتهد قابل تقلید است: 1. بلوغ 2. عقل 3. مرد بودن 4. ایمان (اعتقاد به ربوبیت، نبوت، امامت و معاد). 5. عدالت 6. حلال زاده بودن 7. قدرت بر کتابت (نوشتن بداند) 8. بینایی 9. نطق 10. حریّت یعنی برده و بنده نباشد 11. نصب امام در زمان حضور امام و در زمان غیبت دانش او بگونه ای باشد که در محضر علما و فضلا و مجتهدین و اهل فضل و علم و دانش و معرفت فتوی دهد و آنها متعرض او نشوند.»(1)
امّا با وجود آنکه کتابهای شیخیه مملو از این سخنان است و در واقع موروثی بودن مرجعیت محلی از اعراب ندارد تاریخ خاندانهای شیخیه وقتی مورد بررسی قرار می گیرد اولین موضوعی که جلب توجه می نماید موضوع رهبری و مرجعیّتی است که درمیان نسل های مختلف یک خانواده دست به دست می گردد برای اثبات این ادعا سلسله مراجع خاندانهای مختلف شیخیه را مختصراً مرور می کنیم.
الف. کریم خانیه: پس از مرگ کریم خان، محمد خان با وصیت پدر به جانشینی منصوب شد و پس از مرگ محمد خان برادرش زین العابدین خان که پس از او ابوالقاسم خان و سپس عبدالرضا خان به ریاست شیخیه کرمانیه رسید(2) که بعد از ترور عبدالرضاخان در سال 1358 ناچاراً مرجعیت به فردی بنام سید علی موسوی رسید که مقر آنان هم از کرمان به بصره منتقل شد.

ب. شیخیه آذربایجان1.خانواده حجة الاسلام بزرگ این خاندان میرزا محمد مامقانی معروف به حجة الاسلام که بعد از مرگ وی فرزند ارشدش میرزا محمد حسین ریاست را به عهده گرفت و بعد از برادرش میرزا اسماعیل در شیخیه احقاقی منحل شدند که شاید علت آن شاگردی وی در محضر میرزا محمد باقر اسکویی باشد.

2. خانواده احقاقیبزرگ این خاندان میرزا محمد باقر اسکویی که بعد از او فرزندش میرزا موسی که کتاب «احقاق الحق و ابطال الباطل» را نوشت و خاندان خود را به احقاقی مشهور کرد بجای پدر نشست مراجع بعدی شیخیه نیز بنام میرزا علی و میرزا حسن فرزندان او هستند و بعد از میرزا حسن فرزندش میرزا محمد باقر احقاقی عهده دار این منصب گردید.(3)
آنگونه که دیده می شود مرجعیت و رهبری در میان شیخیه به صورت توارثی عملی مرسوم بوده است امّا برای رعایت انصاف لازم است این نکته را اضافه کنیم که وراثت به خودی خود مانع نیست آنچه که سیره متشرعه و عقل سلیم با آن مخالف است سپردن رهبری جامعه به کسی است که صلاحیت علمی و عملی لازم در وجودش نباشد و گرنه در صورت دارا بودن ویژگی های لازم برای هدایت سکان رهبری جامعه دینی داشتن نسب و خویشاوندی با مرجع فقید از نظر عاطفی دلپذیر تر می نماید.
و کلام آخر: شیخیه بدلیل اینکه از بدو شکل گیری و تأسیس و ارائه نقطه نظر جدید و انحرافی که بر خلاف آموزه های اثبات شده شیعی بوده است به عنوان مکتبی بدعت گذار شناخته شد که اجباراً حیات اجتماعی خود را به صورت یک جامعه تقریباً بسته ادامه داد، همین مسئله موجب می شود افرادی مانند فردی که در گزاره خبری پرسش فوق الذکر مطرح شده به هر دلیل بر مسندی که سزاوار آن نیستند جلوس نمایند.


پاورقی:

1. سید کاظم رشتی، مجمع الرسائل فارسی، چاپخانه سعادت کرمان، بیتا، ص 309 تا 338 (با تصرف و تلخیص).
2. علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، مرکز جهانی علوم اسلامی قم، اول 77، ص 333.
3. فصلنامه انتظار سال دوم شماره 5، عزالدین رضا نژاد شیخی گری و بالی گری، ص 397.

 

پرسش:

چه نقدهای کلی بر فرقه شیخیه وارد است؟

پاسخ:

شیخیه گروهی از شیعه امامیه و از پیروان شیخ احمد احسایی میباشند(1) که به دلیل برخی اختلافات از شیعه امامیه جدا شدهاند و در اصول دین و مسائل مهم اختلاف چندانی با شیعه امامیه ندارند(2).
پیدایش فرقه شیخیه به دوره حکومت فتحعلی شاه قاجار باز میگردد. در این دوره بود که شیخ احمد احسایی در ایران شهرت به سزایی پیدا کرده و مورد توجه عام و خاص قرار گرفت. وی سالیان متمادی در ایران بود و در شهرهای مختلف از جمله یزد، تهران، کرمانشاه و ... اقامت گزیده بود و به نشر آراء و افکار خود میپرداخت، تا این که در یکی از مسافرتهایش در شهر قزوین با ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث(3) بر سر مسأله معاد جسمانی مناظرهای پیش آمد و شیخ احمد اصرار میکرد که «آدمی را دو جسم است یکی مرکب از عناصر زمانی که به منزله اعراض جسم حقیقی است و آن مانند جامهای است که انسان آن را میپوشد و از تن بیرون میآورد و آن چه پس از مرگ میپوسد و از میان میرود، همین جسم است. دیگری سرشتی که آدمی از آن آفریده شده و زمانی نیست و از عالم «هور قلیا» است و در گور او باقی خواهد ماند. و آن چه آدمی در روز رستاخیز به هیأت آن زنده خواهد شد، همین جسم مثالی است و ثواب و عقاب اخروی مربوط به همین جسم میباشد(4).» اما عالم قزوینی، این تحلیل از معاد جسمانی را نوعی انکار معاد میدانست و اعلام کرد که هر کس معاد جسمانی را که از ضروریات دین است، انکار کند، کافر است و بدین ترتیب حکم تکفیر شیخ احمد را اعلام کرد.
شیخ احمد علاوه بر مطلب فوق در مسأله معراج هم تبیین جدیدی داشت(5) که برای حل مسأله خرق و التیام افلاک که مبتنی بر هیئت بطلمیوسی بود، مطرح کرده بود و با روشن شدن بطلان هیئت بطلمیوسی، بطلان تبیین شیخ و ادلّه مخالفین وی نیز روشن شد.
واقعیت این است که خود شیخ احمد احسایی، قصد تأسیس فرقه و مذهبی کلامی نداشت(6) و بعد از نزاع مذکور طولی نکشید که در راه مدینه وفات کرد، ولی شاگرد وی سید کاظم رشتی متوفای 1259 هجری قمری دنباله نزاع را گرفت و با تألیف کتابهای متعدد و تربیت شاگردان فراوان، پایههای فرقه شیخیه را بنا نهاد و بعد از وی شیخیه به دو فرقه تقسیم شدند:
فرقه اول طرفداران کریم خان قاجار بودند. کریم خان که از اقربای فتحعلی شاه بود، در متمرکز کردن فرقه شیخیه کرمان و ایجاد فاصله با شیعه امامیه بسیار تلاش نمود و توانست فرقهای جدید به نام شیخیه کرمان یا «رکنیه» و یا «کریم خانیه» و ... بنا نهد.
فرقه دوم: پیروان میرزا حسن معروف به «گوهر» بودند که خود را «کشفیه»(7) مینامند اینان شیخیه آذربایجان هستند و اختلاف چندانی با امامیه ندارند.
هر چند بررسی تاریخ شیخیه خود نشانگر سیاسی بودن تأسیس و انشعاب شیخیه از شیعه امامیه است و قدرت طلبی و منفعت طلبی افرادی چون سید کاظم رشتی و کریم خان قاجار مهمترین عامل این انشعاب میباشد، با این همه میتوان چندین انتقاد کلی را در دو بخش انتقادهای رفتاری و اعتقادی عنوان نمود:

الف) انتقادهای اعتقادی:
1. معاد جسمانی:در طول قرنهای متمادی تنازعی که بین برخی از متکلمین و برخی از فلاسفه در مورد معاد جسمانی به وجود آمده بود، باعث شده بود تا برخی از فلاسفه معاد جسمانی را منکر شوند و تنها به معاد روحانی اعتقاد پیدا کنند و در مقابل برخی از متکلمین نیز برای رفع ایرادات فلاسفه، فرضیه اعاده معدوم را مطرح سازند و این نزاع و افراط و تفریطها ادامه داشت تا این که صدر المتألهین با طرح نظریه حرکت جوهری به اثبات معاد جسمانی پرداخت. اما احمد احسایی به ناکار آمدی این نظریه اعتقاد داشت و خود برای حل مناقشه متکلم و فیلسوف فرضیه جدید هور قلیا را مطرح ساخت که نه تنها مشکل را حل نکرد بلکه باعث تکفیر خودش و ایجاد فرقهای جدید در میان شیعه امامیه شد و این تنها به این دلیل بود که به جای استفاده از احادیث اهل بیت ـ علیه السلام ـ و اصطلاحات مکتب معصومین ـ علیه السلام ـ به دامن اصطلاحات صابئین افتاده و سعی کرد با روش و اصطلاح آنها مسائل کلامی اسلام را تبیین کند و بدون دلیل عقلی یا نقلی مستحکم برای انسان دو جسد اثبات کند که یکی جسم عنصری و دیگری جسد هور قلیایی بود. در حالی که این سخن ادعایی بیش نیست و قرآن در بیان معاد جسمانی میفرماید: «آیا انسان گمان میکند استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد بلکه ما قدرت داریم سر انگشتان او را به حال نخستین برگردانیم(8)

2. معراج پیامبر اسلام صلی الله علیه واله و سلممسأله معراج اساساً در بحثهای کلامی مطرح نبوده و بعد از ورود فلسفه یونان به جامعه اسلامی و مطرح شدن بحثهای طبیعیات این فلسفه که بیشتر بر هیئت بطلمیوسی استوار بود و کره زمین را مرکز عالم دانسته و به افلاک نه گانه قائل بود، این سوال مطرح شد که معراج جسمانی نبی اکرم صلی الله علیه واله و سلم و حرکت به سوی آسمان مستلزم خرق و التیام افلاک میشود و این امکان فلسفی ندارد. ... عدهای تحت تأثیر همین اشکال نظریه روحانی بودن معراج را مطرح ساختند و بعضی نیز پاسخهای دیگری دادند، اما شیخ در پاسخ این اشکال فرضیه جدیدی را مطرح کرد. وی عقیده دارد که پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم در هر فلکی از افلاک، جسمی متناسب با جرم آن فلک برای خود گرفت تا خرق و التیامی لازم نیاید و ورود در افلاک مختلف برای بدن ظاهری و جسمانی او مشکلی ایجاد نکند(9). البته بعد از غلبه هیئت کوپرنیکی بر هیئت بطلمیوسی و سقوط طبیعیات فلسفه یونانی، همان گونه که صدور افلاک از عقول عشره مسکوت واقع شد، همچنین معلوم گشت که وجود افلاک با تعریف مورد نظر فلسفه یونان، وهمی بیش نبوده است تا اشکال خرق و التیام در معراج پیش بیاید.

3. انکار شق القمرمسلمانان متفق اند که پیامبر اسلام صلی الله علیه واله و سلم همین قمر را به دو شقه کرده است، اما شیخ احمد چنین شق القمری را انکار کرده و میگوید: آن حضرت صورت انتزاعی قمر را منشق کرده است، نه قمر مرئی حقیقی را.(10)

4. غلو در امامتشیخ احمد و پیروان وی در مورد اهل بیت ـ علیهم السلام ـ دچار غلو شدهاند و برخی از مقامات را به آن حضرات نسبت میدهند که مختص ذات خداوند است، به عنوان مثال معتقدند که خداوند هر چه در هستی وجود دارد، از قبیل خلق کردن، روزی دادن، حیات و ممات و ... همه را به ائمه تفویض کرده است و هم چنین معتقدند که علم ائمه ـ علیهم السلام ـ حضوری است نه حصولی، یعنی آنها همه آن چیزهایی که هست و یا واقع خواهد شد به گونهای میدانند که نزد آنها حاضر است، مثل این که به عینه میبیند.(11)

5. کم اهمیت دانستن عدل و معاد:پیروان بعدی سید کاظم اصل معاد و عدل را که از اصول پنج گانه دین نزد شیعه امامیه و متفق علیه بود حذف کردند و کریم خانیه به جای آن اصل چهارم یا همان رکن رابع را اضافه کردند و اصول دین را در چهار اصل زیر منحصر نمودند:
1. شناخت خداوند. 2. شناخت پیامبر. 3. شناخت امام. 4. شناخت فقیه جامع الشرایط که قائم مقام امام در زمان غیبت میباشد.(12) و معتقد بودند که رکن رابع شیخ احمد، سپس سید کاظم و سپس کریم خان بوده است و بعد از او نیز رکن رابع ارثی شده و در خاندان کریم خان استمرار پیدا کرد.(13)

ب) انتقادهای رفتاری:1. عدم پیروی از رهبر و پیشوای خود
هر کس نگاهی گذرا به تاریخ فرقه شیخیه بیندازد این سوال را مطرح خواهد کرد که اگر سید کاظم رشتی. کریم خان قاجار، محمدباقر خندق آبادی و پیروان اینها واقعاً ادامه دهنده راه شیخ احمد احسایی هستند، چرا همانند او عمل نکردند. زیرا شیخ احمد بعد از واقعه قزوین به هیچ وجه در صدد منازعه و مقابله و ایجاد فرقه و ... برنیامد و فرزندانش نیز همانند پدر وارد گود قوم گرایی و فرقه سازی نشدند، اما سید کاظم بعد از مرگ شیخ، کاسه داغتر از آش و دایه مهربانتر از مادر شده، به تأسیس فرقه شیخیه اقدام کرد و با استفاده از نام شیخ، قدم در راه شهرتطلبی و فرقهسازی گذاشت و چنان نزاعی به وجود آورد که پیکر نحیف جامعه اسلامی تاب آن را نداشت و تنها استعمار انگلیس و حکومت عثمانی از آن سود میبرد.

2. اختلافافکنی بین شیعیان:بعد از شروع نزاع شیخیه با شیعیان که متشرعه نامیده میشدند درگیریهای بسیاری میان دو گروه در گرفت که مشهور به نزاع بالا سری و پایین سری شد و ریشه این اختلاف به این مسأله باز میگشت که آیا میتوان بالای سر ضریح امام ـ علیه السلام ـ نماز خواند یا نه؟ که شیخیه قائل بودند نمیتوان بالای سر ضریح امام نماز خواند و به همین بهانه، نزاعها و قتل و غارتهای فراوانی به راه انداختند و مال و جانهای زیادی را تلف کردند.

3. زمینهسازی برای بابیت و بهائیت:یکی از اثرات و نتایج فرقه گراییهای بزرگان شیخیه بستر سازی برای پیدایش فرقههای ضاله بابیت – به رهبری علی محمد باب که شاگرد سید کاظم رشتی بود – و بهائیت بود و هر دو فرقه، ضربههای جبران ناپذیری بر پیکر جامعهی اسلامی ایران وارد ساختند.


پاورقی:

1. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فوق اسلامی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1375، ص 266.
2. سبحانی. جعفر، المذاهب الاسلامیه، مؤسسه امام صادق، چاپ اول، 1423، ص 351.
3. روز بهانی، علی رضا،در جستجوی حقیقت...ص25،قم، مرکز مدیریت حوزه، اول،1388ش.
4. فرهنگ فرق اسلامی، ص 270.
5. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377ه‍ ش، ص320.
6. المذاهب الاسلامی، ص 356.
7. همان، ص 356.
8. قیامت:3 و 4.
9. فرق و مذاهب کلامی، ص 320.
10. المذاهب الاسلامیه، ص 355.
11. المذاهب الاسلامیه، ص 355.
12. همان، ص 356.
13. همان، ص 357.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

 

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان