تبسم دانایی
قالب وبلاگ

 

تاریخ

پرسش:

شیعه به چه معناست و به پیر وان چه عقیده ای شیعه گفته می شود؟

پاسخ:

کلمه شیعه در لغت از ریشه «شاع» به معنی همراهی و تبعیت گرفته شده است(1) و معنی لغوی آن گروه و جماعتی است که در انجام کاری همکاری می کنند و گاهی نیز به تبعیت کننده از یک فرد اطلاق می شود.(2) هم چنان که در قرآن می گوید: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ(3): همانا از پیروان او ابراهیم است».
بنابراین شیعه در لغت به معنی همراهی و پیروی کردن است امّا در اصطلاح به چندین معنا به شرح ذیل می باشد:
1. شیعه به کسانی گفته می شود که علی ـ علیه السّلام ـ و اولاد او را دوست دارند چون اهل بیت رسول اکرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ هستند و خداوند دوست داشتن آنها را واجب کرده است و در قرآن آمده: «... بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی کنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم).»(4)
شافعی بزرگ و امام مکتب شافعیه در این باره می گوید:
یا اهل بـیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله
کفاکم من عظیم الشأن انکم من لم یصلّ علیکم لا صلاة له(5)
یعنی: ای اهل بیت رسول خدا، دوست داشتن شما در قرآنی که خداوند نازل کرده واجب شده است. در بزرگی شأن شما همین بس که هر کس بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است.
2. شیعه به کسی گفته می شود که علاوه بر دوست داشتن اهل بیت ـ علیه السّلام ـ از آنان پیروی کرده و معتقد است که حضرت امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و امامان بعد از او که اولاد آن حضرت هستند جانشینان پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و منصوب از سوی خداوند می باشند، این امامان رهبر مادی و معنوی جامعه بوده و بعد از پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ عهده دار وظایف آن حضرت در امور دین و دنیا می باشند.
اکثریت شیعه را شیعه امامیه یا اثنا عشریه تشکیل می دهد. از آنجا که آنان جانشینان پیامبر اکرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ را دوازده نفر می دانند اثنا عشریه (دوازده امامی) نامیده شده اند.(6)
علت این که پیروان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را شیعه نامیده اند این است که پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ در زمان حیات خویش این اسم را بارها برای نزدیکان و دوست داران علی ـ علیه السّلام ـ به کار می برد، چنان که از عبدالله انصاری و ابن عباس نقل شده که پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ در تفسیر آیه إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ:(7) کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات اند» به علی ـ علیه السّلام ـ اشاره کرده و فرمودند «تو و شیعیانت، روز قیامت رستگار خواهید بود.»(8)
به همین خاطر بعد از رحلت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مسلمانانی که به عهد و پیمان خود با علی ـ علیه السّلام ـ در روز غدیر خم بسته بودند، وفادار ماندند به شیعه معروف شدند و کسانی که عهد و پیمان خود را از یاد برده و از اطاعت آن حضرت سرباز زدند، بعدها اهل سنت نامیده شدند.
بعد از آن که معلوم شد شیعه در لغت به چه معنا است و در اصطلاح به چه کسانی گفته می شود اکنون نوبت آن است تا معلوم شود که شیعه چه عقایدی دارد و عقاید شیعه کدام است؟ در پاسخ به این سوال باید گفت شیعه پنج اصل اعتقادی دارد که عبارتند از:
1. توحید: یعنی خداوند قدیم و باقی است همیشه موجود بوده و خواهد بود قادر و مختار است. عالم و دانا به همه چیز می باشد جوهر و عرض نیست و واحد است و شریکی ندارد، هم چنین جهت ندارد و محل حوادث نیست به چشم دیده نمی شود.(9)
2. عدل: یعنی خداوند کار قبیح انجام نمی دهد و به چیزهای قبیح امر نمی کند و بندگان را بر انجام چیزی که قادر به انجام آن نیستند امر نمی کند زیرا چنین امری قبیح است. و کسی که کار قبیح انجام می دهد یا قباحت و زشتی آن را نمی داند و به آن جاهل است یا محتاج به انجام آن کار است و خداوند هم از جهل و هم از احتیاج منزه و پاک است. بنابراین عبادت و اطاعت یا گناه و نافرمانی که از بندگان صادر می شود. از اختیار آنان بوده و هیچ اجباری نیست و به همین خاطر هر کس اطاعت کند مستحق ثواب بوده و هر کس نافرمانی کرده و گناه کند مستحق عذاب است.(10)
3. نبوت: یعنی خداوند پیامبرانی را برای هدایت انسان ها فرستاده است و آخرین پیامبر حضرت محمد مصطفی ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ است که خداوند او را فرستاده تا مردم را هدایت کرده مؤمنان را به جنت و نعیم بشارت دهد و کافران را به عذاب و جهنم بیم دهد. و راه راست را در دنیا بر تمام انسان ها نشان دهد و به وی معجزات فراوانی از قبیل قرآن کریم، شق القمر و... عطا کرده است.
هم چنین باید دانست که پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ معصوم است از اول عمر تا آخر عمر هم از گناه صغیره و هم از گناه کبیره و از سهو و نسیان مبرّا است و از تمام اموری که موجب کسرشأن و نقص در مروّت و شرف می شود منزّه است.(11)
4. امامت: یعنی خداوند به رسول خدا ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ امر کرده که بعد از خود کسی را که حافظ دین او باشد و اجرای احکام کند، یعنی حکم الهی را در میان خلق اجرا نماید، را نصب کند و آن شخص حضرت امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ است که در روز غدیر خم پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ وی را به جانشینی خود انتخاب کرد و مسلمانان با وی بیعت نمودند و بعد از وی اولاد آن حضرت هستند که یکی بعد از دیگری به امامت رسیدند. این امامان همگی معصوم بوده و از هر گونه گناه و کژی دور می باشند. نام این امامان چنین است:
1. علی مرتضی. 2. حسن مجتبی. 3. حسین سید الشهداء. 4. علی زین العابدین. 5. محمدباقر. 6. جعفر صادق. 7. موسی کاظم. 8. علی رضا. 9. محمد هادی. 10. علی نقی. 11. حسن عسکری. 12. مهدی قائم منتظر که زنده است هر وقت خدا بخواهد ظهور می کند تا آن که زمین را پر از عدل و داد کند پس از آن که از جور و ظلم پر شده باشد.»(12)
5. معاد: یعنی این که خداوند خلایق را بعد از آن که میراند و فانی کرد، دوباره زندگی می دهد و آنان را در عرصه قیامت جمع کرده و کسی که مطیع و فرمانبردار بوده جزا می دهد و وی ثواب می برد و آن که گناهکار و نافرمان بوده عذاب می بیند. و مسلمانان باید به این امر و هم چنین به سؤال قبر، صراط، میزان، سخن گفتن جوارح در آن دنیا، بهشت، دوزخ و ثواب و عقاب اعتقاد داشته باشند چون مسأله معاد از اصول دین می باشد.(13)
در نتیجه با توجه به مطالب فوق باید گفت شیعه به کسی گفته می شود که پیرو و دوست دار امامان دوازده گانه بوده و به پنج اصل توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد با تفصیلی که گفتیم اعتقاد داشته باشد و به ده فرع که فروع دین نامیده می شود، یعنی نماز، روزه، حج، جهاد، خمس، زکات، امر به معروف، نهی از منکر، تولّی و تبرّی عمل کند.

 


پاورقی:

1. بندر ریگی(عربی به فارسی)، محمد، المنجد، تهران، انتشارات ایران، چ دوم، ج 1، ص 900.
2. سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیه، انتشارات موسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ، چ اول، 1423 ق، ص 145.
3. صافات:83.
4. شوری:23.
5. الصواعق، ص 148، به نقل از المذاهب الاسلامیه، ص 146.
6. ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر علم کلام، انتشارات دارالفکر، چاپ اول، 1378، ص180.
7. بیّنه:7.
8. سیوطی، الدر المنثور، دارالفکر، ج 8، ص 589، هم چنین به الغدیر، ج 2، ص 57 و 58 رجوع شود.
9. ر.ک: علامه حلی، الرسالة السعدیه، کتابخانه آیت الله مرعشی،1410 قمری، ج اول، ص33 تا 52.
10. ر.ک: ضیاء الدین بن سدید الدین جرجانی، وسائل فارسی جرجانی، انتشارات اهل قلم، چ اول،1375ش، ص184.
11. ر.ک: علامه حلّی، حسن، رسالة السعدیه، ص71تا80 و رسائل فارسی جرجانی، ص184و185.
12. کاتب خوارزمی، محمد بن احمد، مفاتیح العلوم، ترجمه حسین خدیو جم، انتشارات علمی و فرهنگی، چ اول، 1362، ص 35. هم چنین در آمدی بر علم کلام، ص180.
13. ر.ک: رسائل فارسی جرجانی، ص 187 و 188.

پرسش:

از چه زمانی مسلمین به شیعه و سنی تقسیم شدند و چرا تعداد سنی ها از شیعیان بیشتر است؟

پاسخ:

تاریخ بشر گواهی می دهد که همیشه، وقتی که یک دین اعم از دین آسمانی و غیر آسمانی ظهور کرده است، پیروان آن به علل و عوامل مختلف اجتماعی، روانی و اخلاقی باعث انشعاب و تفرقه در دین گردیده و موجب ایجاد فرقه ها و مذاهب مختلف شده اند.
دین اسلام به دلیل اینکه یک دین الهی(1) و مبتنی بر حقیقت و نیازهای مادی و معنوی بشر و همسو با فطرت ثابت انسان(2) می باشد، هیچگونه تغییر و تبدیلی در حقیقت آن از طرف هیچ کس امکان پذیر نمی باشد. بنابراین با انشعاب و ایجاد فرقه های متعدد خود دین منشعب نگردیده بلکه این مسلمانان هستند که راه های مختلفی را در پیش گرفته و هر کسی راه خود را دین اسلام تلقی نموده و آن را حق پنداشته است.
این مسلم است که خدای متعال دین کاملی را با رسالت خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله ـ برای بشر نعمت بزرگی قرار داده است.(3) در این راستا یکی از برنامه های مهم رسمی و الهی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان و تثبیت نعمت امامت و خلافت بعد از خودش بود(4) و تلاش ممتدی را برای این امر مهم در زمان ها و مکان های متعددی نمودند. روایات و حوادث تاریخی متعددی از آن جمله حدیث ثقلین(5)، حدیث منزلت(6)، حدیث و واقعة تاریخی غدیر(7)، حدیث قلم و دوات(8) و... دلایل قطعی بر این مطلب می باشند.
عدة محدودی از اصحاب بر اساس آیات قرآن کریم، هم سخنان و سفارشات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را وحی الهی دانسته(9) و هم معتقد به وجوب پیروی از آن حضرت بودند(10)، لذا از سخنان و دستورات آن حضرت در مسئلة امامت پیروی نمودند و بر اصل اسلام باقی ماندند و این روایات را سرلوحة هدایت خودشان قرار داده و بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتقاد به امامت امام علی ـ علیه السلام ـ و سایر اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را در حوزه دینی خودشان حفظ نمودند. این دسته از مسلمین توسط خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شیعه نامیده شدند(11) و بعد از رحلت آن حضرت بر همین نام تا امروز باقی ماندند.
اما عده ای از صحابه حالا به هر علتی از این اصل انحراف نموده و به دستورات پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتنا نکرده و در روز وفات حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در حالیکه علی ـ علیه السلام ـ با سایر بنی هاشم مشغول کفن و دفن بودند، خودسرانه با توجه به اینکه قبلاً هم با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در مسئلة امامت و خلافت به مشاجره پرداخته بود(12) شورایی را تشکیل داده و بعد از جدال و منازعات شدید بین مهاجرین و انصار، مهاجرین موفق می شوند که ابوبکر را به دستور عمر به عنوان خلیفه تعیین کنند.(13) و بدین گونه زمام حکومت و امور سیاسی و نظامی امت اسلامی را قبضه نمایند. و بعد از آن با شگردها و روش های مختلفی برای ابوبکر بیعت گرفتند.
این دسته از مسلمین در ابتداء عنوان خاصی نداشتند بلکه به عنوان طرفداران عمر و ابوبکر معروف بودند و بنابر قول ابوحاتم رازی بعد از کشته شدن عثمان در زمان معاویه و بعد از آن به «عثمانیه» نامیده می شدند و شیعیان علی ـ علیه السلام ـ در این زمان به نام علویه معروف بودند تا اینکه در زمان عباسیان نام علویه و عثمانیه نسخ گردیدند و علویه بنام پیشین خود یعنی شیعه برگشتند و بر دیگران اسم اهل سنت گذاشته شد و این اسم تا امروز ادامه دارد.(14)

عوامل کثرت اهل سنت در برابر شیعیان:قبل از بیان عوامل کثرت اهل سنت در برابر شیعیان لازم به ذکر است که کثرت جمعیت مذهبی یا دینی به هیچ وجه نمی تواند معیار حقانیت باشد بلکه دلیل قرآنی و علمی بر خلاف آن وجود دارد. قرآن کریم می فرماید: «عدة کمی از بندگان من شکر گذارند(15)، ولی بیشتر مردم شکر به جا نمی آورند،(16) و اکثر مردم ایمان نمی آورند(17) و اکثر مردم نمی دانند.(18)»
از نظر علمی با توجه به اینکه طرفداری و پیروی از حق محتاج به مؤونه می باشد و در پیروی از باطل به کمترین مؤونه ای احساس نیاز نمی شود، باید طرفداران حق کم و طرفداران باطل زیاد باشند. پس خود خصوصیت و مقتضای ذاتی حق و باطل این تناسب را در جامعة بشری که حقیقت افراد آن مرکب از دو نیروی متضاد انسانی و شهوانی است، اقتضا می کند. اما عوامل خاصی که باعث کثرت و ازدیاد اهل سنت در برابر شیعیان شده امور متعددی است که به موارد ذیل اشاره می شود:
1. اصلی ترین عامل کودتایی است که در سقیفة بنی ساعده بر علیه علی ـ علیه السلام ـ و شیعیان صورت گرفت و حکومت بر مسلمین را از آنِ کودتاچیان نمود. این حکومت در طول 25 سال با اعمال روش های مختلف و ایجاد اختناق و فشار بر مسلمین و با استفاده نمودن از امور خوشایند ظاهری مثل فتح سرزمین های عربستان و منع نوشتن احادیث پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ و... توانست مسلکی را به عنوان اسلام محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ در میان مسلمانان نوپا معرفی و تثبیت نماید.
2. استمرار و اشاعة‌ این راه و روش تحت اسم اهل سنت توسط حکام بنی امیه و بنی عباس و سایر حکومت های به اصطلاح اسلامی تا عصر حاضر حتی با کشتار دسته جمعی شیعیان، یکی دیگر از عوامل ازدیاد اهل سنت و قلت شیعه به شمار می آید.
3. حاکمیت جهل بر عوام اهل سنت و تقلید کورکورانه از آباء و اجدادشان و عدم تحقیق حق جویانه در میان آنان نیز از عوامل مهمی است که در ازدیاد اهل سنت نقش داشته است.
4. عدم معرفی صحیح تشیع برای جهانیان به خاطر نداشتن حکومت با صلاحیت و امکانات از یک طرف و اتهام و دروغگویی مخالفان از قبیل نسبت دادن غلو، کفر، شرک و امثال این امور به مذهب شیعه از طرف دیگر می تواند عامل عدم توجه و گرایش مردم به سوی تشیع و تقلیل شیعیان باشد. و لذا امروز که حکومت اسلامی در ایران به پیروزی رسیده است دشمنان آن، از آمریکا گرفته تا وهابیت، همگی در برابر این انقلاب قد علم نموده اند تا در مقابل گسترش آن سد ایجاد نمایند و از نفوذ جمهوری اسلام ایران که یک کشور شیعی است ممانعت به عمل آید.
البته ممکن است امور دیگری هم در کثرت جمعیت اهل سنت نسبت به شیعه دخالت داشته باشد لکن در اینجا به همین چند امر بسنده می شود.

 


پاورقی:

1. آل عمران:19.
2. روم:30.
3. مائده:3.
4. مائده:67.
5. نیشابوری، حاکم محمد بن محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ج3، ص110.
6. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج7، ص120.
7. ابن اثیر، اسدالغابه، تهران، اسماعیلیان، بی تا، ج5، ص205.
8. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارصعب، بی تا، ج3، ص91.
9. نجم:3 و 4.
10. نساء:‌95 و حشر:7.
11. طوسی، مصباح المتهجد، بیروت، موسسه فقه الشیعه، اول، 1411 ق، ص 16. و متقی هندی، علی، کنز العمال، بیروت، موسسه الرساله، ج13، ص156، حدیث 36483.
12. هیتمی، احمد بن حجر، الصوارق المحرقه، مصر، مکتبه القاهره، بی تا.
13. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارصعب، بی تا، ج2، ص291.
14. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ص168.
15. سبا:13.
16. بقره:243.
17. هود:17.
18. اعراف:187.

پرسش:

اصطلاح روحانی از چه زمانی وارد ادبیات دینی ما شده است با توجه به اینکه در متون دینی چنین کلمه ای نداریم! تمایز جامعه به روحانی و غیر روحانی از چه زمانی باب شد آیا از شریعت مسیحیت تقلید شده یا یک ایده ابتکاری است؟

پاسخ:

آفرینش انسان برای رسیدن به کمال معنوی است که از طریق تعلیم و تربیت صحیح و اصلاح اخلاقی بدست می آید و خدای متعال انبیای بزرگی برای این منظور به سوی انسانها مبعوث نموده است:
«خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کند و نفوس شان را از هر نقص و آلایش پاک گرداند و به آنها شریعت و حقایق حکمت بیاموزد هر چند قبلا گمراهی آنان آشکار بود.»(1) پس از انبیای الهی هم این وظیفه به عهده علمای دین گذاشته شده است که در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده:
العلماء ورثة الانبیاء: علما ورثه و جانشینان پیامبرانند.(2)
اما در تاریخ مسیحیت مشاهده می شود که برخی از این علما برای دنیاطلبی و هواهای نفسانی، به جای هدایت جامعه به سعادت، آنها را منحرف می کردند و مردم هم چشم بسته دنباله رو آنها می شدند، چنانچه خدای متعال درباره علمای یهود و نصاری می فرمایند:
آنها دانشمندان و راهبان را معبودهائی در برابر خدا قرار دادند.(3)
از این آیه استفاده می شود که یهود به جای اینکه خدا را عامل مغفرت گناهان و سعادت آخرتشان بدانند، دنباله روی احبار یعنی دانشمندان شدند و جامعه مسیحیت هم پیرو رهبانان گشتند و اینها را واسطه فیض بین خود و خدا دانستند.(4)
بر اثر همین انحرافات بود که مسیحیت به جامعه روحانی و غیر روحانی تقسیم شد به طوری که مسیحیان هیچ عملی را بدون حضور روحانی قابل قبول نمی دانند و معتقدند شرائع مسیحیت زمانی در پیشگاه خداوند قبول است که روحانی با حضور خود آن را تائید کند که به چند نمونه اشاره می کنیم:
1. نام گذاری نوزاد و غسل تعمید دادن: اگر کسی بخواهد برای فرزندش نامی انتخاب کند باید ببرد به کلیسا و در حضور پدر روحانی او را غسل دهند و روحانی اسمی را برای آن بگذارد و گرنه آن فرزند نمی تواند به عنوان یک مسیحی وارد جامعه مسیحیت شود.
2. استغفار و اعتراف: اگر یک مسیحی بخواهد توبه کند باید به کلیسا رفته و نزد روحانی به همه گناهانی که کرده اعتراف نماید، تا روحانی برای او طلب مغفرت کرده و پولی هم بدهد تا بهشت را به او بفروشد.
3. ازدواج: بر خلاف ازدواج های اسلامی که هر کسی بتواند صیغه عقد را بخواند می تواند همسری اختیار کند، در جامعه مسیحیت هیچ ازدواجی بدون حضور پدر روحانی مشروعیت ندارد.(5)
اما در مکتب اسلام عالمان دینی یعنی افرادی که بعد از آگاه شدن به مسائل دینی، پاسخ گوی مشکلات مادی و معنوی مردم جامعه می شوند و برای هیچ دسته و گروهی نیست. و یک فرد روحانی هیچ مزیتی بر یک فرد عادی ندارد چرا که در نظر قرآن گرامی ترین فرد نزد خداوند پرهیزکارترین است.(6)
مقام روحانی از دیدگاه اسلام یک مقام متکی به نفس است که نه با ارث به کسی منتقل می گردد و نه انتصابی است و عمده شرایطی که برای مقام عالم اسلامی منظور شده است چند شرط می باشد:
1. خوش نامی خانوادگی
2. دارا بودن عقل سالم و هوشیار بودن.
3. مسلط بودن به هواهای نفسانی و پیروی از خدا، رسول و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ و دوری گزیدن از کارهای ناشایست.
برای همین در اسلام، همه مسلمانان حق دارند در کار علما دقت و نظارت داشته باشند و هر گاه کوچک ترین خطائی را مشاهده کردند، از باب امر به معروف و نهی از منکر به او تذکر داده و خواستار اصلاح او گردند و در صورتی که به تذکر مومنان گوش فرا ندهد بر همه واجب است از او دوری گزیند و پیروی از او جایز نمی باشد، بر خلاف مسیحیان که روحانی را معصوم از خطا می دانند، اما در اسلام، غیر از انبیا و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ ، مسئله مصونیت و عصمت روحانی قابل قبول نیست، چرا که موضوع عصمت با قرارداد یا قبول مردم تحقق پذیر نیست و لذا هر مسلمانی می تواند بدون روحانی به عبادت خدا مشغول شود و اعتراف به گناه نزد روحانی و غیر روحانی بر هیچ فرد مسلمانی جایز نمی باشد و خرید و فروش بهشت را بوسیله علمای خود یک انحراف و دنیاپرستی روحانیت می دانند.(7)
بنابر این در مکتب اسلام همه ی مردم یک قشرند و جامعه روحانی و غیر روحانی وجود ندارد بلکه آنچه در روایات آمده عالم و فقیه است که به عنوان متخصص و آگاه به مسائل دینی جوابگوی جامعه بر مبنای قرآن و روایت است اما عنوان های دیگر مانند: شیخ، ملا، آخوند و روحانی، اسم هایی هستند که خود مردم بر طبق گفتار زبانی خویش انتخاب کرده اند و لفظ روحانی بعد از دوران مشروطیت با گرفتن آن از آیین مسیحیت درمیان جامعه ایران متداول گشت و جامعه مسیحیت چون معتقدند روحانی باید از دنیا جدا باشد به علمای خود روحانی گفته اند.(8)
اگر شیعه به عالم دینی خود روحانی می گوید، مراد این نیست که انتظاری مانند مسیحیت از پدر روحانی داشته باشد بلکه با توجه به سابقه رایج شدن کلمه «روحانی» که پس از مبارزه علمای شیعه در دوران مشروطیت با حکومت ظلم و استبداد بود، بعید نیست بگوئیم که اصطلاح روحانی را آوردند تا بگویند روحانیت نباید به مسائل اجتماعی اهمیت بدهند و به فکر تشکیل حکومت اسلامی باشند! به هر حال امروزه شیعیان نه تنها مراد از کلمه روحانی را دوری از مسائل دنیوی نمی دانند بلکه تشکیل حکومت توسط روحانیت را از ضروریات اسلام می دانند، علاوه بر این، علمای اسلام وظایف دیگری هم دارند که می رساند واژه «روحانی» از هرکجا آمده باشد، امروزه معنا و اصطلاح مسیحی خود را از دست داده و به افرادی اطلاق می شود که جامعه را به سوی سعادت دنیا و آخرت و معنویت روح، آرامش و آسایش می برند.

 


پاورقی:

1. آل عمران:164 و جمعه:2.
2. کلینی، محمد، کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365ه‍ ش، ج1، ص32، باب صفه العلم و فضله و فضل العلماء.
3. توبه:31.
4. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ترجمه: محمد باقر موسوی همدانی، قم: انتشارات اسلامی، 1363ه‍ ش، ج9، ص340.
5. مولند، اینار، جهان مسیحیت، ترجمه: محمد باقر انصاری و مسیح مهاجری، تهران: امیر کبیر، چاپ دوم، 1381ه‍ ش، ص57.
6. حجرات:13.
7. قرنی گلپایگانی، حسین، موازنه بین ادیان چهارگانه، قم: مؤسسة مطبوعاتی دارالکتب، سوم، 1371ه‍.ش، ص157.
8. مطهری، مرتضی، خاتمیت، 106، بی جا، صدرا، 1370ه‍ ش، و همان، امدادهای غیبی، بی جا، صدرا، 1369ه‍ ش، ص47.

پرسش:

چرا اهل سنت در کتب خود به عمر و ابوبکر و عثمان (رضی الله) ولی به علی ـ علیه السلام ـ (کرم الله وجهه) خطاب می کنند.

پاسخ:

یکی از افتخارات بی نظیری که برای حضرت علی ـ علیه السلام ـ در تاریخ ثبت شده است پیشگامی او در اسلام و ایمان بود، او که در خانة کعبه تولّد یافت و در خانة وحی و دامان معلّم بشریت پرورش یافت، پیش از آنکه عبادت بت ها را بیاموزد پرستش خدای یگانه را از محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ آموخت و در سنّ ده سالگی اسلام دیرینة خود را اظهار نمود.
تولد، تفکر،تعقّل علی ـ علیه السلام ـ با اسلام شروع شد روح طاهر و ضمیر صاف و شفاف آن حضرت ـ علیه السلام ـ از یکسو و از سوی دیگر الفتی که از زمان کودکی با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مربّی خود یافته بود عقل و فکر و جان و دل او ـ علیه السلام ـ را در اختیار محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و دعوت الهی قرار داد.
بدین ترتیب دین جدید سراسر وجدان قلب و عقل علی ـ علیه السلام ـ را تسخیر کرد و چون اثری از عقاید باطل و بت پرستی در روح و فکر او نبود تا با اعتقادات پاکش معارضه کند لذا در همان لحظه نخست که اسلام عرضه شد ایمان آورد و تا آخر بر ایمان راسخ خود باقی ماند.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در ضمن روایتی می فرمایند: وُلِدتُ علی الفطرة(1)، من برفطرت الهی متولد شدم.منظور امام از این جمله چیست؟ بدون شک منظور امام این نیست که اساس آفرینش من بر فطرت توحید بوده است زیرا این موضوع اختصاص به آن حضرت ندارد بلکه هر انسانی با فطرت پاک توحیدی متولّد می شود به نظر می رسد منظور امام از این جمله این است که یعنی حضرت از آغاز تولّد در خانواده ای رشد نمود که در آن بت پرستی راه نداشته است چون پدر و مادر حضرت موّحد بودند(2)ضمن آنکه از همان دوران کودکی به خانه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ راه یافت و در دامن مربّی بشریت تربیت شد و از نورانیت و معنویت و خداپرستی آن رهبر بزرگ اسلام بهره کامل گرفت و درس خداشناسی آموخت از این رو لحظه ای به شرک و بت پرستی نیالود برخلاف صحابه دیگر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ که اول بت پرست بودند و بعد مسلمان شدند از این رو بسیاری از بزرگان و صحابه بر این حقیقت که علی ـ علیه السلام ـ قبل از اسلام موحّد بوده و ضمیر پاکش لحظه ای به شرک و کفر نیالوده است گواهی داده اند.ابن عباس می گوید: به خدا قسم به جز علی بن ابی طالب –علیه السلام- هیچ بنده ای به خدا ایمان نیاورد مگر آنکه بت پرست بود، زیرا او در حالی ایمان آورد که هیچ گاه بتی را سجده نکرده بود.(3)
یکی از بزرگان در این باره می گوید: آنچه من دربارة اسلام علی ـ علیه السلام ـ می گویم این است که علی ـ علیه السلام ـ بر فطرت اسلام متولد شد زیرا او از طفولیت تحت تربیت حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و در خانة آن حضرت بود و خداوند او را و هر کس را که در خانة او بود از شرک و گمراهی جاهلیت مصون نگاه داشت.(4)
علّامه مقریزی از علمای اهل سنّت در این باره می نویسد:
علی ـ علیه السلام ـ مشرک نبوده است تا به اسلام فراخوانده شود بلکه او قبل از بعثت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانة آن حضرت بود و در تمام حالات تابع حضرت بود بنابراین او از روز نخست مسلمان بوده است.(5)
از این رو وقتی به کتب اهل سنت مراجعه می کنیم مشاهده می کنیم که برای حضرت علی ـ علیه السلام ـ غالباً از کلمه کرّم الله وجهه و برای سایر صحابه از کلمة رضی الله عنه و أرضاه استفاده می کنند و علّت آن همان است که ذکر شد یعنی با این کلمه می خواهند بگویند که حضرت علی ـ علیه السلام ـ از روز اول مسلمان بوده و بر هیچ بتی سجده نکرده است لذا خداوند پیشانی او را مورد کرامت و تکریم خود قرار داده است.
ابن شاذان در این باره می نویسد: علی ـ علیه السلام ـ اولین کسی است از صحابه که اسلام آورد و برای هیچ بتی سجده نکرد تا اینکه لقب کرّم الله وجهه به او اختصاص یافت.(6)
دکتر محمد بیوتی مهران استاد دانشکدة شریعت در مکه می نویسد:
علی ـ علیه السلام ـ به تاریکی های دوران جاهلیت که عبادت بتها و پیروی از هواهای نفسانی بود گرفتار نشد و روایات دلالت دارند بر اینکه علی ـ علیه السلام ـ هرگز مشرک نبوده است و به خداوند کفر نورزیده است و منظور از کافر نشدن علی ـ علیه السلام ـ این است که یعنی هرگز بتی را سجده نکرده است.(7)
استاد احمد حسن باقوری وزیر اوقاف مصر می نویسد: اختصاص امام علی ـ علیه السلام ـ از بین صحابه به کلمة کرّم الله وجهه به جهت آن است که او هرگز بر هیچ بتی سجده نکرده است.(8)
استاد عباس محمود عقّاد می نویسد: به طور مسلّم, علی ـ علیه السلام ـ بر غیر اسلام متولّد نشد زیرا او تنها کسی بود که دو چشمش را بر اسلام باز نمود و هرگز شناختی از عبادت بت ها نداشت.(9)
دکتر محمد عبده یمانی می نویسد: علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ همسر فاطمه صاحب مجد ویقین دختر بهترین فرستادگان خدا ـ کرّم الله وجهه ـ کسی که برای هیچ بتی تواضع و فروتنی نکرده است.(10)
خلاصه کلام اینکه به شهادت تاریخ و نقل صحابه(11) و اعتراف بزرگان اهل سنّت حضرت علی ـ علیه السلام ـ هیچ گاه بر بتی سجده نکرد و از این رو به او لقب کرم الله وجهه دادند ولی نسبت به خلفا و صحابة دیگر از آنجا که سابقه بت پرستی داشته اند به آنها رضی الله عنه می گویند بدین معنا که شاید خداوند گذشته آنان را مورد عفو و گذشت خود قرار داده و از آنان راضی شود.

 


پاورقی:

1. نهج البلاغة، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه 57، صفحه 47، نشر انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ چهارم، 1372.
2. برای اطلاع از ایمان مادر حضرت رجوع کنید به فضل الله کمپانی، علی کیست؟ صفحه 5، نشر دارالکتب الاسلامیه تهران، چاپ هجدهم، 1376، و ایمان ابوطالب رجوع کنید به مظهر ولایت سید اصغر ناظم زاده، صفحه 45 تا 84، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ دوّم.، 1376.
3. مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 8، به نقل از مظهر ولایت، ص 138 و شبهای پیشاور، ص 397.
4. عبدالکریم خطیب، علی بن ابیطالب بقیّة النبوّة و خاتم الخلافة به نقل از سید اصغر ناظم زاده، مظهر ولایت، صفحه 155.
5. محمد باقر صدر، حیاة امیرالمؤمنین فی عهد النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ ، صفحه 66، نشر شریف الرضی، چاپ اول، 1415 ه.ق.
6. ابوالحسن محمد بن احمد قمّی، معروف به ابن شاذان، فضائل امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، صفحه 9، نشر دارالبلاغة لبنان، چاپ اول 1407.
7. محمد بیوتی مهران، علی بن ابی طالب، صفحه 50 و 51، بی تا، چاپ دوم 1419.
8. علی اصغر رضوانی، غدیرشناسی و پاسخ به شبهات، صفحه 63، نشرمجمع جهانی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ .
9. عبقریّة الامام علی ـ علیه السلام ـ (همان)، و سید اصغر ناظم زاده، حیاة امیرالمؤمنین. صفحه 17، نشر کوثر ولایت قم، جلد اول، 1419.
10. رجوع کنید به مظهر ولایت، صفحه 146 تا 149.
11. محمد عبده، علّموا اولاوکم محبة آل بیت النبی، ص 101. به نقل از از غدیر شناسی، ص 63.

 

دانشمندان بزرگ شیعه

پرسش:

متکلمین معروف شیعه امامیه را با ذکر تعدادی از تألیفات آن ها معرفی کنید.

پاسخ:

در سه قرن اول هجری که عصر ائمه بوده، شاگردان و یاران آنان، متکفل ترویج عقاید حقّه بوده اند که از بعضی آن ها آثاری به صورت علمی مدون به یادگار مانده و بسیاری دیگر در قالب احادیث و روایات از طریق آنان از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده است که، امروزه به عنوان ذخیره ارزشمندی در اختیار شیعیان وجود دارد، و علم کلام شیعه را از دیگر فرق متمایز و خالص می گرداند.(1) هشام بن حکم، مفضل بن عمر از اصحاب امام باقر ـ علیه السلام ـ در میان اصحاب ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ شخصیت های بارزی در علم عقاید و کلام می باشند و توحید مفضل کتابی است که از مفضل بن عمر به یادگار مانده است.
قرن چهارم و پنجم هجری، که قریب به زمان ائمه ـ علیهم السلام ـ است، قرن ظهور متکلمین بزرگ شیعه، که پایه گذار مکتب کلامی شیعه بوده اند می باشد.
در این قرن عالمانی همچون، ابن بابویه، معروف به شیخ صدوق، شیخ مفید، ابن جنید، نوبختی ها، کلینی، سید رضی، سید مرتضی، شیخ طوسی ظهور و بروز کرده اند و نقش مهمی را در تبیین مسائل کلامی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و تحکیم ریشه های اعتقادی شیعه داشته اند.

1. شیخ صدوق (306ـ381 ه‍ )وی که مدفن شریفش در شهر ری می باشد، از علمای بزرگ امامی بوده است، از میان آثار سیصد گانه او که به جا مانده است می توان به «التوحید» که در مورد توحید الهی و صفات و افعال باری تعالی می باشد، اشاره کرد. این کتاب با تحقیق سید هاشم حسینی تهرانی، در سال 1387 ه‍ . ق توسط جامعه مدرسین قم به چاپ رسیده است. اثر دیگر کلامی وی «الاعتقادات فی دین الامامیه» است که در زمینه عقاید شیعه به بحث پرداخته است.

2. سید مرتضی (355 ـ 436ه‍ )وی از نوادگان علی بن أبی طالب ـ علیه السلام ـ و تولد و وفات او هردو در بغداد بوده است، وی نیز دارای آثار گرانبهای فراوانی است، که از آن بین می توان به : «الذخیره فی علم الکلام» اشاره کرد، که بسیاری از قواعد کلامی مانند قاعده لطف، اصلح، آلام، اعراض و ... در آن بحث شده است، این کتاب با تحقیق احمد الحسینی، توسط جامعه مدرسین قم در سال 1411 ه‍ تجدید چاپ گردید. از دیگر آثار ایشان می توان به «الانتصار» و «رسائل سید مرتضی» اشاره کرد.

3. شیخ طوسی (385ـ460ه‍ (مفسر و کلامی بزرگ امامی است، وی از خراسان به بغداد رفته و چهل سال در آنجا اقامت گزید، سپس به سمت نجف اشرف رهسپار شد و تا پایان عمر پربارش در آن جا بود، چندین بار کتب وی سوزانده شد ولی با این حال آثار زیادی از وی باقی مانده است که می تواند در زمینه کلام به : «الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد» اشاره کرد، وی از شاگردان شیخ مفید ـ رحمة الله علیه ـ و شیخ مرتضی (ره) بوده است.

4. شیخ مفید ـ رحمة الله علیه ـ (336ـ413 ه‍ )محمد بن نعمان معروف به ابن معلم، از محققین بزرگ امامی است، تألیفات وی در کلام و اصول فقه فراوان است، او در عکبری در ده فرسخی بغداد متولد و در بغداد درگذشت و در آن جا به خاک سپرده شد، از وی حدود 200 اثر باقی است که در زمینه اعتقادی می توان به «اوائل المقالات» که انتشارات دارالمفید بیروت در سال 1414 ه‍ با تحقیق ابراهیم انصاری زنجانی تجدید چاپ نموده است و «الاعتقادات» با همان انتشارات و سال با تحقیق: عصام عبدالسید تجدید چاپ شده و «تصحیح اعتقادات الامامیه» تحقیق حسین درگاهی، با همان خصوصیات قبل چاپ شده است.
قرن ششم و هفتم نیز، قرن ظهور علمای بزرگی بوده است که نام و یاد آنان در سراسر تشیع همچنان می درخشد و آثار آنان هنوز مورد استفاده تشنگان معرفت است، در این دو قرن، می توان به ابن شهر آشوب مازندرانی، ابومنصور طبرسی و فتّال نیشابوری در قرن ششم و سید بن طاووس حسنی، ابن میثم بحرانی، سدید الدین ملّی، نصیر الدین طوسی، محقّق حلی و یوسف بن علی بن مطهر حلّی از قرن هفتم اشاره کرد.

1. ابن شهر آشوب مازندرانی (488ـ588 ه‍ )محمد بن علی بن شهر آشوب السروی المازندرانی، در مازندران متولد و به سوی بغداد جهت تحصیل عزیمت و سپس به موصل و پس از آن به حلب رفت و در آن جا به دیار باقی شتافت، مهم ترین اثر گران بهای او که همواره مورد استناد علما است، کتاب «مناقب آل أبی طالب ـ علیه السلام ـ» است که در سه مجلد به چاپ رسیده است، وی از محضر بزرگانی چون شیخ طبرسی صاحب کتاب «الاحتجاج» کسب فیض نموده است.

2. ابو منصور طبرسی:از سال وفات او اطلاع دقیقی در دست نیست، جز این که او را متوفی حدود 640 ه‍ ذکر کرده اند، از وی کتاب «الاحتجاج» به جای مانده است، او از اهالی طبرستان ایران، و هم عصر خواجه نصیر طوسی بوده است و کتاب وی مشتمل بر احتجاجات نبی اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ و اصحاب و یاران آنان است.

3. سید بن طاووس حسنی (589ـ664ه‍‍ )نسب وی حسنی است و اصالتاً مدنی و مولد او و نشو و نمایش در حلّه و جایگاه علمی او در بغداد معروف است، وی در زمان خلفای عباسی زندگی می کرد، از بزرگان زیادی کسب فیض نموده و به جایگاه شایسته معنوی و علمی نائل گردیده است، وی در راه تلاش و رفع شبهه از عقاید مؤمنین، حق بزرگی به گردن همه دارد، از وی کتبی همچون: «کشف المحجه لثمرة الحجه»، «إقبال الاعمال»، «الیقین»، «المجتنی من دعاء المجتبی»، «الطرائف» و ... به یادگار مانده است.

4. ابن میثم بحرانی (601ـ689 ه‍ (ایشان از فقهای امامی است که در کوفه متولد و در حله ساکن بود و نسب او به میثم تمّار می رسد، از وی نیز آثار گرانبهایی در کلام به یادگار مانده، که از آن جمله می توان به «قواعد المرام فی علم الکلام» و «النجاة فی القیامة» می توان اشاره کرد.

5. نصیر الدین طوسی (672 ه‍ )محمد بن حسن طوسی نابغه روزگار و افضل حکماء و متکلمین زمان خویش است، او تلاش فراوانی در حفظ عقیده و جان شیعه نموده و آثار و برکات زیادی از خود بر جا گذاشته و رصد خانه مراغه از آثار او و تألیفات گران بهایی مانند: «تجرید الاعتقاد» که در اصول پنج گانه اعتقادی شیعه است، از خود به یادگار گذاشته است، وی در سال 672 در روز غدیر دار فانی را وداع و در بقعه کاظمیه آرمید.(2)
قرن هشتم و نهم نیز مانند قرون گذشته شاهد ظهور بزرگانی همچون شهید اول، علامه حلّی، فخر المحققین، ابن فهد حلّی و فاضل مقداد بوده است که در زمینه کلام می توان به آثار علّامه حلی مانند: «شرح تجرید» ایشان بر تجرید الاعتقاد خواجه نصیر و «کشف الیقین» و «نهج الحق» و «کشف الصدق» اشاره کرد و کتاب «منهاج الکرامة» کتابی است که به صورت نقد و بررسی عقاید اهل سنت نگاشته شده است.
قرن دهم و یازدهم هم شاهد ظهور بزرگانی همچون، مقدس اردبیلی، استر آبادی ها، ظهیر الدین همدانی و سلطان العلماء و بسیاری از علمای دیگر بوده است ولی آثار کلامی مهمی در این عصر منتشر نشده است.
در قرن دوازدهم و سیزدهم و چهاردهم نیز همانند قرون قبل مدافعانی از اعتقادات شیعه ظهور کرده و تلاش های فراوانی را مبذول داشته اند و در مقابل هجمه بیگانگان متحمل زحمات کثیری گردیده اند که می توان از: سید شرف الدین حسینی عاملی، از علمای جبل العامل، که بانوشتن کتب «قیّم»، «المراجعات» و «النص و الاجتهاد»، «الفصول المهمه فی تألیف الامة». و شیخ محمد رضا مظفر با نوشتن «عقائد الامامیه». علامه امینی با مجموعه گرانقدر «الغدیر»، «سیرتنا و سنتنا»، «ایمان أبی طالب ـ علیه السلام ـ». و محمد جواد مغنیه از علمای جبل العامل لبنان با آثار پربار «الشیعة فی المیزان»، «هذه هی الوهابیه» و .... سید علی میلانی، با آثار فراوان و مهمتر از همه «نفحات الازهار» که در شرح «عبقات الانوار» میرحامد حسین نگاشته، سید محسن امین و کتاب قیم او «کشف الارتیاب». آیت الله سبحانی با آثار پربار ایشان از جمله: «الالهیات»، «الملل و النحل»، «فی ظلال التوحید»، «العقیدة الاسلامیه» و ... نام برد.

 


پاورقی:

1. با استناد از دوره سه جلدی سبحانی، «معجم طبقات المتکلمین»، قم، نشر مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام- .
2. شرح تجرید، با تحقیق زنجانی، انتشارات شکوری، طبع چهارم، 1373. ه‍ .ش، ص5.

پرسش:

کدامیک از دانشمندان بزرگ شیعه در گسترش تشیع نقش داشته اند؟

پاسخ:

باید گفت تمامی علمای شیعه هر کدام به سهم خود در گسترش تشیع نقش مهم و تعیین کننده ای داشته اند و آنچه امروز در نزد ماست ثمره چهارده قرن زحمات بی دریغ علمی و عملی و صدها سال تلاش و ایثار جان و مال و ... برای روشن نگهداشتن مشعل هدایت توسط عالمان بزرگ شیعه بوده است.
اما با مطالعه تاریخ، نقش عده ای از علما قدری برجسته تر به نظر می رسد، آنان که با درک صحیح از شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه خود بهره برداری‌ های بسیاری برای گسترش این مکتب علوی نمودند.
با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی ممالک اسلامی، مکتب تشیع تا قرن هفتم گسترش چشم گیری نداشت و اصولاً اظهار علنی تشیع نوعی جرم که عواقب وخیمی را در پی داشت به شمار می رفت، و شیعیان اثنا عشری همواره مورد آزار و ستم قرار داشتند، هرچند در مواردی هم توفیقات کوتاه مدتی برای آن ها به دست می آمد، مثل دولت های آل بویه، و سربداران. یا مثل به تشیع گرویدن الجایتو ‌‍‍‌(که به سلطان محمد خدابنده تغییر نام داد) به راهنمایی تاج الدین آوجی و جمال الدین مطهر حلی (علامه حلی) که بر اثر فعالیت این عالمان تشیع نام 12 امام بر مسکوکات ایلخانان(1) حک شد و مذهب شیعه مذهب رسمی اعلام گردد. نیز علامه حلی(ره) از کسانی است که فکر سلطان را برای پذیرش شیعه آماده ساخته بود.(2)
در دوران تسلط مغولان صدمات شدیدی را بر قسمت بزرگی از جهان اسلام تحمیل کرده بود، در حمله مغولان، سنی و شیعه هردو به قتل می رسیدند، ولی با درایت عالمان اسلامی خصوصاً علمای شیعه، رفته رفته این موجودات سرکش رام شدند و با پذیرش اسلام و در بعضی مواقع تشیع فرصتی پیش آمد که شیعیان توانستند از خود بروز و ظهوری نشان دهند.
از فقیهان و دانشمندان شیعه در آن زمان می توان از محقق حلی، علامه حلی، خواهر زاده محقق حلی و فخر المحققین فرزند علامه حلی و فیلسوف و فقیه نادر خواجه نصیر الدین طوسی نام برد. در زمان مرجعیت محقق حلی، هلاگوخان بغداد را فتح کرد و آخرین خلیفه عباسی را به قتل رسانید، اما شهر حله با درایت ایشان و سایر فقها از آسیب مغولان در امان ماند، وی در سال 676ق در حله در گذشت و همان جا به خاک سپرده شد. از خدمات مهم این علامه بزرگوار پذیرش مذهب شیعه از سوی سلطان محمد خدابنده بود که در علت آن نقل های فراوانی آمده است ولی آن چه مسلم است عدم رضایت سلطان از آراء غیر منطقی فقهای اهل سنت و استدلال عقلانی و تسلط علامه بر شیوه های کلامی معقول و منقول بوده که موجب قبول تشیع توسط سلطان شد، هرچند مشکلات سیاسی فراوانی نیز برای او ایجاد کرد. علامه از آن به بعد در دستگاه سلطان جایگاهی سترگ یافت و ترویج تشیع را اساس کار خود قرار داد.(3) علامه در خدمت به تشیع از لحاظ سیاسی و علمی سهم به سزایی دارد خصوصاً وی در ایران موجب رونق تشیع و پشتوانه علمی و سیاسی شیعیان شد، و نباید اثر او را در زمینه سازی حکومت انقلابی شیعیان صفوی و پذیرش مردمی آن نادیده گرفت، علامه حلی در محرم 726 ق. در 78 سالگی در گذشت.
یکی دیگر از فقهای معروف شیعه در قرن هفتم محمد بن محمد بن الحسن معروف به خواجه نصیر الدین طوسی است خواجه در 597 در طوس متولد شد، دروس ابتدایی را در طوس فرا گرفت و بعد به نیشابور رفت و در محضر قطب الدین سرخسی و فرید الدین نیشابوری به تحصیل حدیث و عرفان پرداخت بعد از آنکه هلاکو در صفر 656 بغداد را تصرف کرد وی که به دستور هلاکو سرپرستی اوقاف را به دست آورده بود، با استفاده از امکانات حکومت و اوقاف دانشگاه مراغه و رصدخانه ای بزرگ به وجود آورد، وی از همه مسلمانان بهره مند از دانش (چه شیعه و چه سنی) دعوت کرد تا در این دانشگاه به تحقیق بپردازند، خواجه کتابخانه بزرگی نیز تأسیس و کتاب های پراکنده شده را در آن جمع کرد. تأسیس این مرکز عظیم علمی، در زمانی صورت گرفت که شرق و غرب عالم به دست نیروی ویرانگر مغول نابود شده بود حضور خواجه در دستگاه حکومتی هلاگوی مغول بر اساس این نظریه شیعه بود که حُضور در دستگاه ظالمین حرام است مگر احقاق حقی شود، یا ابطال باطلی انجام گیرد.
از میان فقهیان عصر صفوی نیز می توان علی بن الحسین بن عبدالعالی کرکی معروف به محقق ثانی و یا کرکی را که در کرک از روستاهای بعلبک به دنیا آمد نام برد که. (4)
تأثیر زیادی در زمان شاه طهماسب داشت و با احکام مهمی که شاه برای محقق صادر کرد محقق با دست باز به اصلاح امور دینی پرداخت. وی با ارسال بخش نامه هایی به سرتاسر کشور قوانین عادلانه برای کارگزاران وضع کرد که چگونه با مردم در گرفتن مالیات و مقدار و زمان آن رفتار نمایند، در هر شهر و روستا امامی را برای نماز جماعت و تعلیم احکام معین کرد.(5)
تأثیر محقق کرکی در ایران سنی الاصل تا جایی است که گفته اند بعد از خواجه نصیر الدین طوسی هیچ کس به اندازه محقق کرکی در اعتلای مذهب جعفری و ترویج مکتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ مؤثر نبوده است. وی فاجران را از فساد بازداشت و قوانین بدعت آمیز را منسوخ کرد، منکرات را از میان برداشت، حدود و تعزیرات را اجرا و نماز جماعت و دیگر واجبات را اقامه کرد و به احوال ائمه جماعات و مؤذنین رسیدگی نمود و در این راه تلاش و نظارت جدی داشت.(6) وی بعد از رتق و فتق امور به نجف برگشت و در سال 940 در آن جا فوت کرد شیخ عبدالصمد پدر شیخ بهایی مدعی است که وی به دست برخی عمال حکومت مسموم و به قتل رسیده است.
از دیگر عالمان که برای اعتلای شیعه کوشیده اند می توان به شیخ محمد بن حسین بن عبدالصمد الحارثی معروف به شیخ بهایی یاد کرد. وی در کودکی همراه پدر به ایران آمد و در ایران به تحصیل پرداخت و به سرعت نبوغ خود را نشان داد تا آنجا که صاحب وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی در مورد وی گفته است: او همه محاسن را با خود جمع کرد، فضائل او قابل شمارش نیست در همه علوم زبردست‌، شاعر و ادیب بود و در فقه و حدیث و معانی بیان و ریاضی و سایر علوم بی مانند بود.(7) با این که وی از فقها بود و کتابی فارسی به نام جامع عباسی در فقه به اضافه 18 کتاب دیگر در همین موضوع تألیف کرد امّا تبحر او در سایر علوم حجاب فقاهت وی شد.(8)
وی در دوران شیخ الاسلامی خود و چه قبل و بعد از آن خدمات بسیار فراوانی را به بسط و گسترش شیعه نمود که اظهر من الشمس است، صاحب روضات الجنات برای او 55 کتاب در موضوعات مختلف ذکر کرده است.(9)
وی در سال 1030 در سن 78 سالگی درگذشت و پیکر مطهرش در جوار امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ به خاک سپرده شد.
علامه مجلسی فرزند ملا محمد تقی مجلسی، از دیگر دانشمندان به نام شیعه است که در سال 1038 به دنیا آمد و در محضر پدر دانشمندش مراتب علمی را در اصفهان با نبوغ سرشار طی کرد. برای وی 169 کتاب ذکر کرده اند معروف ترین اثر وی بحارالانوار است که در صد و ده (110) جلد منتشر شده است، ایشان در سال 1098 به اصرار شاه سلیمان منصب شیخ الاسلامی را پذیرفت وی در اجرای احکام اسلام و امر به معروف و نهی از منکر بسیار جدی بود، تا جایی که ادوارد براون وی را مردی هول‌انگیز توصیف کرده است.
در تأثیر علامه بر حکومت گفته اند تا زمانی که علامه مجلسی زنده بود شاه سلطان حسین هم فردی متدین و خوش رفتار بود، اما پس از رحلت ایشان وی به فساد و تباهی گرایید و نسبت به علما بی توجه و جسور شده بود. وی در سال 1110 در اصفهان درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
گرچه ما در این مختصر از این دانشمندان به عنوان علمای گسترش دهنده تشیع یاد کردیم، اما همانگونه که در ابتدا بیان شد، تمامی علما از صدر اسلام تا امروز هرکدام علمداری رشید برای لشکر توحیدی شیعه بوده اند. نیز باید از بزرگمردانی چون حضرت آیت الله بروجردی یاد کرد که با درایت خود چهارده قرن دوری دو مذهب اصلی اسلام را بدل به دوستی کرد و موجب صدور فتوای تاریخی شیخ الازهر در جواز تبعیت از مکتب تشیع شد، هم چنین از زنده کنند اسلام در قرن اخیر و خورشید منیر و سلالة پاک امیر مؤمنان حضرت آیت الله العظمی امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ که با شهامت، کیاست، فراست و در نهایت خلوص و تقوا با مدد الهی و تأیید انفاس قدسیه معصومین ثمره تلاش هزار و چهارصد ساله شیعه را در قیام خود تجلی بخشید. افزون بر اینها علمای بسیاری در این عصر و دوران های گذشته بدون هیچ چشم داشتی و سر و صدایی در راه اعتلای اسلام تلاش نموده اند و گذار تاریخ آنها را به فراموشی سپرده است ولی تلاش آنها موجب تداوم اسلام و تشیع گردیده و خواهد بود.

 


پاورقی:

1. برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ترجمه محمود میرآفتاب، ص195.
2. دین و دولت در ایران عهد مغول، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 71، ج2، ص598.
3. خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، قم، اسماعلیان، بی تا، ج2، ص281.
4. دوانی، علی، مفاخر اسلام، ج4، ص421.
5. خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، قم، اسماعیلیان، بی تا، ص361.
6. مدرک پیشین، ص369.
7. خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، قم، اسماعیلیان، بیتا، ج 7، ص6.
8. مهدی پور، محمود ، شیخ بهایی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1371، ص35.
9. خوانساری، محمد باقر، پیشین، ص61.

پرسش:

مذهب شیعه چند فرقه دارد و در کجای جهان زندگی می کنند؟

پاسخ:

شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق می شود، یکی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی، و دیگری پیروی کردن فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر.(1) در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته می شود که به خلافت و امامت بلافصل علی ـ علیه السّلام ـ معتقدند، و بر این عقیده اند که امام و جانشین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از طریق نص شرعی تعیین می شود، بنابراین امامت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و دیگر امامان شیعه از طریق نص شرعی ثابت شده است.(2)
در تاریخ شیعه، فرقه هایی پدید آمده است که بسیاری از آنها منقرض شده اند، و بحث درباره آنها فایده‌ چندانی ندارد. فرقه های شیعه که هم اکنون موجودند عبارتند از: شیعه اثنا عشریه، شیعة زیدیه، و شیعة اسماعیلیه، که درباره هر یک از آنها به اختصار بحث خواهیم کرد. اما قبل از آنکه توضیحی درباره این فرقه ها داده شود، به بررسی اجمالی سیر تاریخ تشیع و انشعابات پرداخته می شود:
«مذهب شیعه» در زمان سه پیشوای اول از پیشوایان اهل بیت (حضرت امیر المومنین علی ـ علیه السّلام ـ و حسن بن علی ـ علیه السّلام ـ و حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ ) هیچ گونه انشعابی نپذیرفت ولی پس از شهادت امام سوم، اکثریت شیعه به امامت حضرت علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ (امام سجاد) قائل شدند و اقلیتی معروف به «کیسانیه» پسر سوم حضرت علی ـ علیه السّلام ـ (محمد بن حنفیه) را امام دانستند و معتقد شدند که محمدبن حنفیه پیشوای چهارم و همان مهدی موعود (عج) است که در کوه رضوی غایب شده و روزی ظاهر خواهد شد! پس از رحلت امام سجاد ـ علیه السّلام ـ اکثریت شیعه به امامت فرزندش امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ معتقد شدند و اقلیتی به زید شهید که پسر دیگر امام سجاد ـ علیه السّلام ـ بود گرویدند و به «زیدیه» موسوم شدند. پس از رحلت امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ شیعیان وی به فرزندش امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ ایمان آوردند و پس از درگذشت آن حضرت، اکثریت آنان، فرزندش امام موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ را امام هفتم دانستند و جمعی اسماعیل پسر بزرگ امام ششم را ـ که در حال حیات پدر بزرگوارش درگذشته بود ـ امام گرفتند و از اکثریت شیعه جدا شده به نام «اسماعیلیه» معروف شدند و بعضی پسر دیگر آن حضرت، «عبدالله افطح» را به امامت پذیرفتند و «فطحیه» نام گرفتند. و بعضی فرزند دیگرش «محمد» را پیشوا گرفتند و بعضی در خود آن حضرت توقف کرده آخرین امامش پنداشتند. پس از شهادت امام موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ اکثریت شیعه فرزندش امام رضا ـ علیه السّلام ـ را امام هشتم دانستند و برخی در امام هفتم توقف کردند که به «واقفیه» معروف شدند.
پس از امام هشتم تا امام دوازدهم که پیش اکثریت شیعه «مهدی موعود» است، انشعاب قابل توجهی به وجود نیامده و اگر وقایعی نیز در شکل انشعاب پیش آمده، چند روز بیش نپاییده و خود به خود منحل شده است، مانند این که «جعفر» فرزند امام دهم پس از رحلت برادر خود «امام یازدهم» دعوی امامت کرد و گروهی به وی گرویدند، ولی پس از چند روز متفرق شدند و «جعفر» نیز دعوی خود را تعقیب نکرد و همچنین اختلافات دیگری در میان رجال شیعه در مسائل علمی کلامی و فقهی وجود دارد که آنها را انشعاب مذهبی نباید شمرد.(3)

1. شیعة اثنا عشریه:اکثریت شیعه، را شیعه امامیه یا اثنی عشریه تشکیل می دهد، از آنجا که آنان جانشینان پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را دوازده نفر می دانند، اثنا عشریه ‌(دوازده امامی) نامیده شده اند. نام و خصوصیات امامان دوازده گانه در احادیثی که از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت شده بیان گردیده است.(4) شیعه اثنا عشریه بر مساله امامت تاکید خاصی داشته و عصمت امام و افضلیت او را بر دیگر افراد امت اسلامی بسیار مهم و اساسی می داند. و از طرفی، امامت را، پس از سه امام نخست، منحصر در فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ می داند. با توجه به این عقاید ویژه درباره‌ امامت، به «امامیه» شهرت یافته است.(5) شیعه‌ اثنا عشریه می گویند: تعلیمات ظاهری قرآن ـ که احکام و قوانین شریعت می باشد و رونق بخش حیات معنوی بشر است ـ دارای اصالت و اعتبار است و تا قیامت، فسخ نخواهد شد و این احکام و قوانین را از راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ باید به دست آورد و بس.(6)
شیعه امامیه در کشورهایی مانند: ایران، افغانستان، عراق، پاکستان، هند، لبنان، بحرین بطور اکثریت دهها میلیونی زندگی می کنند و بطور پراکنده در بعضی از کشورهای عربی و ترکیه و... به سر می برند. (7)

2. مذهب زیدیه:تاریخ پیدایش زیدیه، به قرن دوم هجری باز می گردد. آنان پس از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ زید شهید فرزند امام زین العابدین را امام می دانند، و امام زین العابدین را تنها پیشوای علم و معرفت می شمارند، نه امام به معنی رهبر سیاسی و زمامدار اسلامی، زیرا چنان که شرح آن خواهد آمد، یکی از شرایط امام از نظر آنان، قیام مسلحانه بر علیه ستمگران است. مذهب زیدیه در روزگار ما پیروانی دارد. «اکثریت شیعیان زیدی در کشور یمن زندگی می کنند.» (8)

امامت از دیدگاه زیدیه:گرچه زید در مساله امامت عقیده ای بر خلاف عقیده امامیه اثنی عشریه نداشت. ولی فرقه‌ زیدیه در مسالة‌ امامت عقیده ویژه ای دارند،‌آنان برای امامت شرایط زیر را لازم دانسته اند:
1. از اولاد فاطمة زهرا ـ سلام الله علیها ـ باشد. زیرا پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده است: «المهدی من ولد فاطمه».
2. عالم به شریعت باشد تا بتواند مردم را به احکام دینی هدایت نماید و موجب گمراهی آنان نشود.
3. زاهد باشد تا به احوال مسلمانان چشم طمع نورزد.
4. شجاع باشد تا از جهاد با دشمنان نگریزد و سبب پیروزی آنان بر حق نگردد.
5. آشکارا به دین خدا دعوت کند و برای یاری دین خدا قیام مسلحانه کند.
به عقیده آنان پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ بعد از او تصریح کرده اند که هر کسی دارای صفات یاد شده باشد،‌ امام خواهد بود و اطاعت او بر مسلمانان واجب است و این مطلب را «نص خفی» نامیده اند. (9)

فرقه های زیدیه:مشهورترین فرقه هایی زیدیه عبارتند از: 1. جارودیه 2. سلیمانیه یا جریریه 3. صالحیه و بتریه.
بنا به آنچه گفته اند «زیدیه» در اصول اسلام، مذاق معتزله و در فروع، فقه ابی حنیفه رئیس یکی از چهار مذهب اهل سنت را دارد، اختلافات مختصری نیز در پاره ای از مسائل در میانشان هست. (10)

3. مذهب اسماعیلیه:یکی از فرقه های معروف شیعه فرقه اسماعیلیه است. این فرقه تاریخی بسیار پر ماجرا دارد و انشعابات گوناگونی در آن پدید آمده است. ظهور اسماعیلیه در حوالی نیمه قرن اول هجری پس از شهادت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ باز می گردد. آنان کسانی بودند که اسماعیل (101 ـ 138 هـ ) بزرگترین فرزند امام صادق ـ علیه السّلام ـ که در زمان حیات پدر درگذشت را امام دانستند، این فرقه بعدها به گروهای تقسیم شدند که برخی منقرض گردیدند و برخی تا زمان حاضر همچنان باقی اند و معروفترین آنها عبارت اند از فرقه مستعلیه یا بهره و فرقه نزاریه یا آغاخانیه.
فرق کلی میان شیعه دوازده امامی و شیعه اسماعیلی این است که اسماعیلیه معتقدند که امام به دور هفت گردش می کند و نبوت در حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ختم نشده است، و تغییر و تبدیل در احکام شریعت، بلکه ارتفاع اصل تکلیف خاصه به قول باطنیه مانعی ندارد، بر خلاف شیعه دوازده امامی که حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را خاتم الانبیاء می دانند و برای او دوازده وصی و جانشین قائلند، و ظاهر شریعت را معتبر و غیر قابل نسخ می دانند و برای قرآن کریم هم ظاهر و هم باطن اثبات می کنند. (11)
اسماعیلیه در سوریه و در ایران در کهک و محلات قم و بیرجند و قاین خراسان و در افغانستان در بلخ و بدخشان و در آسیای مرکزی در خوجند و قره تکین هستند، در هند و پاکستان بیش از دیگر جاها مراکز اسماعیلیه وجود دارد و در محل هایی به نام اجمیر و مرواره و راجپوتانه و کشمیر و بمبئی و بروده و کورج فراوانند. (12)
به هر حال، شیعه به عنوان پیروان علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ و معتقدان به امامت بلافصل او پس از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم چنان بر عهد خود با آن امام که در روز غدیر و با حضور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بسته بودند پایبند ماندند. البته روایات متعددی وجود دارد که لفظ شیعه در زمان حیات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر چهار تن از صحابه اطلاق می شد که عبارت بودند از: سلمان، مقداد، ابوذر و عمار یاسر. (13) این افراد از جمله کسانی هستند که علی ـ علیه السّلام ـ را خلیفه بلافصل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می دانستند و با توجه به اینکه نظریه شیعه در مسئلة امامت به نصوص کتاب و سنت مستند گردیده است، می توان گفت: تشیع، در حقیقت همان اسلام است که فرقه های دیگر به دلیل عهد شکنی و کنارگذاشتن جانشین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از بدنه اصلی آن جدا شده اند.

 


پاورقی:

1. لسان العرب. کلمة تشیع، ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر علم کلام، انتشارات درالفکر، چاپ اول، 1378، ص 179، به نقل از المیزان، ج 17، ص 147.
2. مفید، اوائل المقالات، ص 35، درآمدی بر علم کلام، ص 179.
3. طباطبائی، محمد حسین، شیعه در اسلام، انتشارات نشر قدس رضوی، چاپ سوم، 1383، ص79.
4. ر.ک: سبحانی، جعفر، پیشوایی از نظر اسلام، انتشارات مکتب اسلام، چاپ اول، 1374، ص 249.
5. درآمدی بر علم کلام، ص 180.
6. شیعه در اسلام، ص 92.
7. مظفر، غلام محمد حسین، تاریخ شیعه، ترجمة دکتر سید محمد باقر، حجتی، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1368، ص140 به بعد.
8. مشکور محمد جواد. فرهنگ فرق اسلامی، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 1372، ص216.
9. مدخل علم کلام، ص 208.
10. شیعه در اسلام، ص82 به نقل از ملل و نحل شهرستانی و کامل ابن اثیر.
11. شیعه در اسلام. ص 92.
12. فرهنگ فرق اسلامی، ص 51.
13. مدخل علم کلام، ص 182.

پرسش:

چند مورد از مواردی که فقط جزء اعتقادات ریشه ایی شیعه می باشد بیان بفرمایید؟

پاسخ:

امتیازات شیعه نسبت به ادیان و مذاهب غیر اسلامی، در حقیقت همان امتیازات اسلام نسبت به این ادیان و مذاهب می باشند، که به عنوان نمونه می توان به خاتمیت و جامعیت و جاودانگی اشاره کرد این ویژگی ها علاوه بر اینکه مورد اتفاق همه مسلمانان است، با قرآن(1) و سنّت(2) نیز ثابت می شود.
خاتمیت اسلام که بیان گر جامعیت و کمال آن نسبت به ادیان دیگر می باشد، یکی از ویژگی ها و امتیازات مهم و منحصر به فرد این دین است یعنی دین اسلام دارای ساز و کار مناسبی می باشد که می تواند در شرایط مختلف و بر اساس تحولات و تطوّرات اجتماعی در هر زمان و مکانی، قابل اجرا بوده و اهداف اصیل خود را تأمین کند، و از بروز و به وجود آمدن هر گونه تحریف و دگرگونی در دین جلوگیری نماید. چه آنکه یکی از مهم ترین علل تجدّد نبوّت، تحریف ادیان پیشین از سوی پیروان آن بوده به گونه ای که دست یابی به آن دین ناب، از طریق عادی برای انسان غیر ممکن می نمود. و این امری است که فقط بر اساس اصل اصیل اسلامی که برخاسته از متن دین خاتم است، و جزء معتقدات ناب شیعی محسوب می گردد، یعنی ولایت و امامت اوصیاء معصوم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که استمرار و بقاء اسلام به آن بستگی دارد، قابل تحقق خواهد بود.
امّا امتیازات شیعه نسبت به سایر مذاهب اسلامی: به طور کلی، از ویژگی ها و امتیازات اساسی شیعه که منشأ همه ویژگی های آن نسبت به سایر مذاهب اسلامی گردیده و همواره دارای نوآوری بوده و حرف برای گفتن در همه مسائل دارد، حرکت پروانه وار این مکتب و دانشمندان آن بر محور مقدس ولایت آسمانی اهل بیت و عترت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد و مسائلی هم که به عنوان معتقدات خاصه شیعیان به حساب می آید، برگرفته شده از احادیث و روایاتی است که از آن بزرگواران نقل شده و یا تفاسیر آیاتی است که توسط آنان در موارد مختلفی صورت گرفته است و عقل سلیم نیز آنرا تائید می کند. مانند: 1ـ ولایت، 2ـ بداء، 3ـ رجعت، 4ـ و ضرورت استمرار ولایت و امامت تا قیامت که اینک اجمالا و به صورت اختصار به تعریف و جایگاه این امور در نزد شیعه اشاره می کنیم:

الف) ولایت: شهید مطهری می گوید: «امامت (نزد شیعه علاوه بر: رهبری اجتماع و مرجعیت دینی) درجه و مرتبه سومی دارد که اوج مفهوم امامت است و کتاب های شیعه پر است از این مطلب و آن امامت به معنای ولایت (است یعنی:) در هر دوره یک انسان کامل (امام) که حامل معنویت کلّی انسانیت است وجود دارد... بدین معنا که او یک روح کلّی است و محیط بر همه روحها (و امور عالم).
مسأله ولایت در شیعه به معنای حجت زمان است و بنابر آموزه های شیعه زمانی خالی از حجت نیست: «و لولا الحجة لساخت الارض باهلها» یعنی هیچ وقت نبوده و نخواهد بود که زمین از یک انسان کامل (و خلیفه الهی) خالی باشد. و برای آن انسان کامل مقامات و درجات زیادی قائل اند و ما در اغلب زیارت ها که می خوانیم به چنین ولایت و امامتی اقرار و اعتراف می کنیم، یعنی معتقدیم که امام دارای چنین روح کلی است..».(3)

ب) بداء: مسأله بداء همان مسأله عالی و شامخ است که قرآن کریم برای اولین بار در تاریخ معارف بشری از آن یاد کرده است: یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب(4) خداوند هر چه را بخواهد (که قبلا ثبت نشده است) ثبت می کند و کتاب مادر، (اصل و مادر همه کتاب ها و نوشته ها) منحصرا نزد اوست.
در میان فرق اسلامی تنها دانشمندانی از شیعه اثنی عشریه هستند که در اثر اهتداء و اقتباس از کلمات ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ توانسته اند به این حقیقت پی ببرند، و اهل سنت چون معنای آن را نفهمیده اند با آن به مخالفت پرداخته اند.
«بداء» در اصل به معنای «چیزی آشکار شدن از کسی است» و معنای اصطلاحی «بداء چنان چه از روایات خاندان وحی رسیده و بنا بر تفسیر عالم جلیل القدر شیخ مفید و علامه طباطبائی: «آشکار شدن امری از خداوند متعال است» که این امر برای انسان ها مجهول بوده و خلاف آن را تصوّر می کردند»(5) (اظهار بعد الخفاء)
علّامه شهید مرتضی مطهری می گوید: معنی بداء (در اصطلاح کلام شیعه) این است که در برنامه قضا و قدر الهی تجدید نظر رخ بدهد. مقصود این است که در حوادث تاریخی بشر، خدا برای پیش و پس رفتن تاریخ بشر صورت قطعی معیّن نکرده است. یعنی ای انسان: تو خودت مجری قضا و قدر الهی هستی، این تو هستی که تاریخ را می توانی جلو ببری، می توانی عقب ببری. می توانی نگاه داری، هیچ چیزی، نه از ناحیه طبیعت، نه از نظر ابزارهای زندگی و نه از نظر مشیّت الهی بر تاریخ حکومت نمی کند..».(6)

ج) رجعت: رجعت به معنای عودت و بازگشت است در اینجا به معنای بازگشت به سوی دنیا می باشد و در اصطلاح معنای رجعت از نظر علماء و دانشمندان شیعه چنین است که می گویند: پیش از قیام قیامت در ادامه حکومت حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ دوران رجعت ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ فرا می رسد و جمعی از نیکان بسیار نیک و هم چنین گروهی از بدان بسیار بد از هر زمان بدنیا بر می گردند، نیکان برای دیدن دولت کریمه اهل بیت و رسیدن به آرزوی حکومت عدل و داد و دریافت برخی از پاداش هایی که خداوند مقدر کرده در دنیا به آنها عطا کند، و بدکاران و کفار معاند، برای عقوبت و عذاب دنیا که بر اساس برخی روایات از آن به عذاب «ادنی» تعبیر شده است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «إنّ الرجعة لیست بعامه و هی خاصه لا یرجع الا من محض الایمان محضا او محض الشرک محضا»(7) رجعت همگانی نیست بلکه خاص است و فقط کسانی به دنیا باز می گردند که مومن خالص یا مشرک محض باشند. بر اساس روایات اولین کسی که از امامان ـ علیهم السلام ـ رجعت می کند، امام حسین ـ علیه السلام ـ است.(8) از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: ... (رجعت) حقیقت دارد در میان امت های پیشین نیز وجود داشته است و قرآن از آن سخن به میان آورده(9) و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده است هر چه در امت های گذشته بوده در میان این امت نیز عینا پیش خواهد آمد.

د) ضرورت استمرار امامت: از نظر شیعه، امامت، نظامی است الهی و انقطاع ناپذیر و دوره فترت ندارد و در هر زمان و هر عصر وجود دارد. از عصر حضرت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تشکیل شده و تا به حال برقرار است و تا دنیا باقی است، برقرار خواهد بود، چنان چه امیر المومنین ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا تخلو الارض من قائم لله بحجّة، امّا ظاهرا مشهورا، و امّا خایفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بیّناته»(10) زمین از قائمی (امامی) که برای خدا حجت باشد خالی نخواهد ماند ( و این حجت) یا ظاهر و آشکار است و یا بیمناک و مستور، برای اینکه حجت های خدا و بیّنات او باطل و نابود نگردد. بنابراین امام یا ظاهر و مشهور و در عیان مردم، همانند زمان حضور ائمه اطهار، می باشد و یا خایف و پنهان که در عصر غیبت چنین است و امام زمان ـ علیه السلام ـ اگر چه غائب است اما امامت جهان را بر عهده دارد.
آنچه اشاره گردید از عقاید مختص به شیعه می باشد. اموری نیز وجود دارند مانند اصل امامت، شفاعت، عدالت خدا و توسل و امثال آن که اصل این امور و وجود آن در دین جزء اعتقادات مشترکه بین مذاهب می باشند، امّا در معنا و تفسیر آن اختلاف وجود دارد و یا در تطبیق آن بر خارج و پیدا کردن مصادیق آن مورد مناقشه و اختلاف است.

 


پاورقی:

1. احزاب : 40.
2. عیون اخبار الرضا ـ علیه السلام ـ ج2، ص130.
3. امامت و رهبری، علامّه شهید مطهری، ص56، انتشارات صدرا.
4. رعد : 39.
5. اوائل المقالات، شیخ مفید قدس سرّه، ص80.
6. تکامل اجتماعی انسان، علامه مطهری، ص16.
7. میزان الحکمه، ری شهری، ج4، ص1984.
8. همان، ص1982.
9. بقره : 243 یونس : 39 نمل : 83 غافر : 11.
10. نهج البلاغه، حکمت، 147، تذکره الفقها، ذهبی، ج1، ص12.

پرسش:

ساده ترین راه برای اثبات حقانیّت شیعه چگونه است؟

پاسخ:

ساده ترین راه برای اثبات حقانیت شیعه دو چیز است:
1. اثبات ولایت مطلقه ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ از طریق تثبیت خلافت و ولایت بلافصل علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ .
2. نفی ولایت غیر معصوم در اسلام و بررسی آثار شوم و خانمان سوز ولایت غیر معصوم بر جامعه اسلامی، زیرا عقل سلیم حکم می کند که امام باید، ویژگی ها و شرایطی داشته باشد، که عصمت و قداست روحی و سرشت پاک از جمله آنها است، غیر از خداوند هیچ کس توان شناسایی افراد معصوم را ندارد، بنابراین تعیین امام معصوم که بتوان ولایت عامه و مطلقه جامعه اسلامی را بدو سپرد، تنها از جانب خداست، و مردم تحت هیچ عنوانی حق انتخاب امامی که دارای ولایت الهی باشد ندارد، لکن صد افسوس که به قول ابو جعفر نقیب از علمای بنام اهل سنت، اصحاب، خلافت را از امور دنیوی فرض کردند، و خلافت را مانند امیر و والی دانسته، و با دستورات صریح پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مخالفت نموده و آن چه به نظرشان صلاح بود انجام دادند، مگر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با کمال صراحت به ابوبکر و عمر امر نکرد که با سپاه اسامه از مدینه خارج شوند، آنها چون مصلحت را در ماندن دیدند، با دستور پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مخالفت کردند، اصحاب اتفاق دادند که آنها (ابوبکر و عمر) در موارد زیادی (به خاطر مصالح خود) با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مخالفت کردند، و به رأی و نظر خود عمل نمودند.(1)
و نیز وی می گوید: از چیزهایی که به عمر بن خطاب جرأت داد که از علی ـ علیه السلام ـ عدول نموده و با ابوبکر بیعت کند، با این که خودش از پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شنیده بود که ـ خلیفه و جانشین من علی ـ علیه السلام ـ است ـ این بود که عمر در موارد زیادی با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مخالفت کرده بود، یکی از موارد مخالفت وی این بود که وقتی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در بستر بیماری، کاغذ و دوات خواست تا وصیت نامه بنویسد که امت گمراه نشود، عمر با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مخالفت نموده گفت: مرد هذیان و بیهوده می گوید، و قرآن برای ما بس است، از آوردن کاغذ و دوات جلوگیری نمود، حاضرین اختلاف کردند، بعضی از حرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و بعضی از حرف عمر طرفداری کردند و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: از نزد من بروید، نزاع و جدال نزد پیامبران سزاوار نیست.(2)
عمر به ابن عباس گفت: وقتی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کاغذ و دوات خواست، من فهمیدم که می خواهد امامت علی را یادآوری کند، و من برای ترس از فتنه نگذاشتم.(3)
سپس نقیب می گوید: تا این که عمر حدیثی جعل کرد و به دروغ به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نسبت داد، و گفت: من از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شنیدم که گفت: آل ابی طالب اولیاء من نیستند، و فقط ولی من خدا و خوبان از مؤمنین اند، اصحاب این روایت مجعول را ناسخ کلام پیامبر که فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، قرار دادند.(4)
کسی که با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به مخالفت برخاسته و جلوی خواست و اراده او را گرفته، تا خواست خود را برآورده سازد، خداوند در مورد آنان می فرماید: هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند به گمراهی آشکار گرفتار شده است.(5) در آیه دیگر می فرماید: هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند، آتش از آن اوست و جاودانه در آن می ماند.(6)
بر همین اساس، باقلانی می گوید: لازم نیست امام از گناه و خطا معصوم باشد، و لازم نیست امام افضل امت باشد، و لازم نیست علمش بیشتر از سایر امت باشد. جمهور می گوید: اگر امام فاسق شد، یا به مردم ظلم کرد و اموال آنان را غصب کرد یا به ناحق مردم را کشت، یا حقوق مردم را ضایع کرد یا حدود را تعطیل کرد، از امامت خلع نمی شود، برای مردم جایز نیست که بر او خروج کنند، بلکه اطاعت ائمه ـ علیهم السلام ـ ظلم و جور واجب است.(7)
تفتازانی می گوید: وقتی امام مرد، و کسی واجد شرایط امامت است، با قدرت و شوکت بر مردم غالب گردید، خلافت برای او منعقد می شود...(8)
امامی که دارای این ویژگی ها باشد و با زور و سر نیزه به گفته تفتازانی بر امت مسلط شود، چگونه می توان او را خلیفه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و حافظ دین و عدالت و حقوق امت دانست، مگر زمامدارن خودکامه عصر ما همین خصوصیات را ندارند، سپس فرق خلیفه با این ها در چیست؟
روی این حساب اهل سنت عقیده دارند که لازم نیست امام را خدا و پیغمبر تعیین کنند، و تعیین هم نکرده است، زیرا خدا و پیغمبر در قرآن و سنت مساله امامت و خلافت و حدود و شرایط آن را بیان نکرده است بلکه امت هم می تواند برای خود امامی برگزینند.
این حرف یکی از اتهاماتی است که اهل سنت به خدا و پیغمبر بسته اند، زیرا اولاً اگر امر امامت به خود امت واگذار شده بود، بر خدا و پیغمبر لازم بود چگونگی تعیین و انتخاب امام را مفصلاً برای امت بیان نماید، که با رأی چه تعدادی از امت امام تعیین می شود. تا مانند آقایان دچار حیرت و اختلاف نشوند. دسته ای رأی جمهور اهل حلّ و عقد، و دسته دیگر رأی پنج نفر، و طائفه سوم رأی سه نفر و گروه چهارم رأی یک نفر را در تعیین امام شرط بدانند.
ثانیاً اگر تعیین امام به خود امت واگذار شده است، تعیین خلیفه دوم از جانب ابوبکر برای چیست؟ و تعیین اعضای شورای شش نفره عمر برای تعیین خلیفه سوم چه معنا دارد؟
ثالثاً چطور می شود تصور کرد رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که برای پیاده نمودن احکام اسلام و عزت و قدرت مسلمانان سخت ترین رنج ها را تحمل کرد، و برای امت از مهربانترین پدر، مهربان تر بود، هیچ فکری به حال امت نکرده باشد و سرپرست و امامی برای آنها تعیین نکرده، و آنان را به حال خود رها کرده باشد. این گونه قضاوت در مورد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ کمال بی انصافی و نسبت ناروا به ساحت مقدس آن حضرت خواهد بود. زیرا پیامبری که خود حکم وصیت و تعیین وصی را برای حفظ افراد خانواده از اختلاف و پراکندگی، در اثر از دست دادن سرپرست، برای مسلمانان آورده است، کدام عقل و عاقلی قبول می کند که خودش امت اسلامی را بدون امام و سرپرست باقی گذاشته آنها را به باد حوادث بسپارد.
رابعاً در ذهن همه مسلمانان ثابت و مرتکز بوده است، که رها کردن امت بدون امام و رهبر، از کسی که زمام امور به دست اوست، قبیح و ناپسند است، بر همین اساس است که عایشه به پسر عمر می گوید: پسرم سلام مرا به عمر برسان و به او بگو: امت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بدون امام و رهبر رها نکن.(9)
عبدالله به پدرش عمر می گوید: مردم گمان دارند که تو برای خود خلیفه تعیین نمی کنی، اگر تو شبان شتر یا گوسفند داشته باشی و او گله را رها کند، به نظر شما گله را ضایع کرده است و حال این که امامت و رهبری مردم، از اهمیت بیشتری برخوردار است.(10)
خامساً: نبی مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در جواب رئیس قبیله بنی عامرکه گفت: ما به شرطی به تو ایمان می آوریم که جانشینی تو از آن ما باشد، فرمود: امر خلافت به دست خدا است او خود خلیفه را انتخاب می کند.(11) بسیار شگفت انگیز است که اهل سنت ادعا می کنند، که خدا و پیغمبر امام و خلیفه برای پیغمبر تعیین نکرده و حدود و شرایط امامت هم در کتاب و سنت بیان نشده است، در حالی که آیات و روایات فراوانی در این زمینه در کتب خود اهل سنت ذکر شده است، که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:

1. آیه ولایت: سرپرست و ولی شما تنها خدا و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ او، و آنهایی که ایمان آورده اند می باشند، همان ها که نماز را بر پا می دارند، و در حال رکوع زکات می دهند.(12)
مفسرین از انس بن مالک و دیگران روایت کرده اند، علی ـ علیه السلام ـ در حال رکوع بود که سائلی وارد مسجد شد و از مردم کمک طلب کرد و کسی چیزی به او نداد، او با دست خود به سائل اشاره کرد، که انگشتر را از دستم بگیر، هنوز کسی از مسجد خارج نشده بود که جبرئیل (إنّما ولیکم الله) را برای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آورد. در این آیه خداوند سرپرست و امام بعد از پیامبرش را علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ معرفی نموده است.

2. آیه تبلیغ: ای رسول، ابلاغ کن آن چه را که پروردگارت بر تو نازل کرده است، و اگر ابلاغ نکنی رسالتت را ابلاغ ننموده ای، و خداوند تو را از مردم محافظت می نماید.(13)
ابن عساکره به سند صحیح از ابی سعید خدری نقل می کند که این آیه در روز غدیر خم بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، در شأن علی ـ علیه السلام ـ نازل شد.(14)
خطیب بغدادی به سند صحیح از ابی هریره نقل می کند... روز غدیر روزی است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دست علی ـ علیه السلام ـ را گرفت و فرمود: آیا من ولی مؤمنین نیستم؟ گفتند: آری ای رسول خدا، آن گاه فرمود: هر کسی که من مولای او هستم این علی مولای اوست، در این حال عمر بن خطاب دو بار به علی ـ علیه السلام ـ تبریک گفت و عرض کرد: ای پسر ابی طالب تو مولای من و مولای تمام مسلمانان گشتی، در این هنگام آیه، امروز دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام نمودم...(15) نازل شد.(16)

3. آیه اولی الأمر: خداوند و رسول و صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید(17) مقصود از اولی الامر معصومینی هستند که خداوند اطاعت آنان را به طور مطلق همانند اطاعت خدا و رسول واجب نموده است، البته در حق کسانی غیر از دوازده امام شیعه ادعای عصمت نشده است، پس آیه در حق دوازده امام شیعه نازل شده است.
پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کس مرا نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است و هر کس علی ـ علیه السلام ـ را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس علی ـ علیه السلام ـ را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است.(18)

اما روایات:1. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در غدیر خم فرمود: هر کس که من مولای او هستم این علی مولای اوست.(19)
2. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: بعد از من دوازده خلیفه و امیر خواهد بود که همه آنها از قریش هستند.(20)
3. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خطاب به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: تو ولی و سرپرست هر مؤمن بعد از من هستی.(21)
4. پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: همانا برای هر نبی، وصی و وارثی است، تحقیقاً علی ـ علیه السلام ـ وصی و وارث من است.(22)
5. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: تو نزد من، همانند هارون نزد موسایی، مگر این که بعد از من نبی ای نیست.(23)
6. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خطاب به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: تو برادر و وصی و جانشین من در میان قومت می باشی، پس به سخنان او گوش داده او را اطاعت کنید.(24)

روایات در مدح شیعهدر مصادر حدیثی اهل سنت، روایات بسیاری می یابیم که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیروان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را تحت عنوان شیعیان علی ـ علیه السلام ـ مورد مدح و ستایش قرار داده است، به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:
جابر بن عبدالله انصاری می گوید: نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودیم که علی ـ علیه السلام ـ وارد شد، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: قسم به کسی که جانم به دست اوست، همانا این (علی) و شیعیان او قطعاً کسانی هستند که روز قیامت، به فوز بهشت و سعادت نائل خواهند شد.(25) به امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود.(26)

 


پاورقی:

1. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، نشر مؤسسه اسماعیلیان، 1378، ج12، ص83.
2. همان، ج12، ص78.
3. همان، ص79.
4. همان، ص88.
5. احزاب : 36.
6. جن : 23.
7. خوانساری، محمد باقر، انصاف در امامت، نشر صدوق، ص49، به نقل از تمهید محمد بن طیّ باقلانی.
8. همان، ص51. به نقل از شرح المقاصد، مسعود بن عمر تفتازانی.
9. ابن قتیبه دینوری، محمد بن عبدالله، الإمامة و السیاسة، مؤسسه الحلبی و شرکاء للنشر و التوزیع، ج1، ص32.
10. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الإلهیات، قم، دارالنشر اسلامی، ص518. به نقل از حلیة الاولیاء، ج1، ص44.
11. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، 1383ق، ج2، ص424.
12. مائده : 55.
13. مائده : 67.
14. ابن عساکر، علی بن الحسن، ترجمه امام علی، ج2، ص86.
15. مائده : 3.
16. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1417ق، ج8، ص284.
17. نساء : 59.
18. ابن عساکر، علی بن الحسن، ترجمه امام علی، ج1، ص364.
19. احمد حنبل، مسند احمد، بیروت، دارصادر، ج6، ص347.
20. مسلم بن حجاج نیشابور، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ج6، ص3.
21. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، دار احیاء التراث العربی، ج12، ص78.
22. ابن عساکر، علی بن الحسن، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415ق، ج42، ص392.
23. ترمذی، محمد بن عیسی بن سوره، سنن ترمذی، ج6، ص369.
24. تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، پاکستان، دارالمعارف النعمانیه، 1401ق، ج2، ص283.
25. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الأوسط، دارالحرمین للطباعة و النشر و التوزیع، 1415ق، ج6، ص354.
26. ابن عساکر، علی بن الحسن، ترجمه الإمام علی بن ابی طالب، ج2، ص354.

 

مباجث فقهی

پرسش:

با توجه به اختلاف در نوع وضو گرفتن بین شیعه و سنی، لطفاً بفرمایید که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چگونه وضو می گرفتند و آیا در زمان ایشان هم چنین اختلافی بوده است؟

پاسخ:


مقدمه: وضوء به عنوان یکی از مقدمات نماز عملی است که برای انجام عباداتی مانند نماز واجب، و برای رساندن جایی از بدن به قرآن، نام خداوند... مستحب بوده، و در اسلام تشریع شده است.
این عمل در صدر اسلام، یعنی زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و حتی شیخین (عمر و ابوبکر) و قسمتی از زمان عثمان، به شیوهای بوده که امروزه شیعه انجام می دهد، و کسی شک و شبهه ای در نحوة اجرای این عمل نداشته است، و این بدان علت بوده است که تمام مسلمانان اعمال خویش را از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گرفته و در منظر آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ انجام می دادند، و آن حضرت مرجع حل کل مسائل مردم بوده است.
ولی این عمل با گذشت دو دهه از رحلت آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ و در زمان «عمثان بن عفان» خلیفة سوم دچار انحراف گردید. و شستن پاها به جای مسح آن ها توسط عثمان، و در منظر عامة مردم، به عنوان وضوی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان شد!! در صورتی که در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، دو خلیفة اول و قسمتی از خلافت عثمان، مردم و مخصوصاً صحابة بزرگی که از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل حدیث می کردند، شیوة عمل آن حضرت را دیده بودند، به این نحوه سابقه نداشت، و لذا خیلی از صحابه هم به مخالفت با این بدعت ها برخاستند، و می توان گفت یکی از علت های قتل عثمان نیز، به وجود آمدن چنین بدعت هایی بود.

وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ:(1)وضوء یکی از آن اعمالی است که در عهد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در مورد آن اختلافی بین مسلمانان نبوده، و همگی عمل خویش را که از سیرة قولی و عملی آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ برگرفته می شد، طبق آن انجام می دادند. و آن همین وضویی است که امروزه شیعه انجام می دهد.
مرحوم کلینی در اصول کافی روایت نموده که راوی می گوید: امام باقر ـ علیه السلام ـ وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را بدین صورت بیان کردند که ظرف آبی طلبید، و مشتی از آن برگرفت و بر صورت ریخت، پس صورتش را از دو طرف مسح کرد (دست کشید)، سپس دست چپ خویش را در آب فرو برد (و پر کرد) و بر دست راستش ریخت، سپس اطراف آن را دست کشید و بعد دست راستش را در آب فرو برد و بر دست چپش ریخت و همان کاری را که با دست راست نموده بود، با دست چپش هم انجام داد، سپس با آنچه در دستش (از رطوبت) مانده بود، سرش را و (روی) دو پا را مسح کرد، و دیگر بار دست ها را در آب فرو نبرد.(2)
همان طور که در این روایت آمده است، نحوة وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، که شامل ششتن صورت و دو دست تا آرنج و مسح سر و روی دو پا است بیان شده و سخن از شستن پاها به میان نیامده است، و لذا هر کسی هم که به آیین اسلام در می آمد، و با هر مسلمانی برخورد می کرد، به او همین وضو را تعلیم می داد، نه این که هر کسی چیزی بگوید.

وضو در عهد خلفاء:
1. ابوبکر:(3) در زمان ابوبکر، به علت نزدیک بودن به زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ انحرافات کمتر بود، و خصوصاً در مورد وضو، هیچ گونه اختلافی وجود نداشت، و در این زمان نیز، همگی مردم، متعبّد به سیرة پیغمبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ بودند.
لذا در این زمان هیچگونه سخنی در رابطه با وضو از ابوبکر گزارش نشده است. و دلیل این چیزی جز بدیهی بودن این عمل در میان مسلمانان نبوده است، چرا که می بینیم در مورد «مانعین زکات» ـ به دلیل این که به زعم خلیفه و طرفداران نماز را از زکات جدا کرده اند ـ سختیگیری های زیادی شده و پیکارهای مختلفی صورت گرفته، اما در مورد «وضو» هیچ حرفی به میان نیامده است، و اگر مسأله ای در آن وجود داشت، حساسیت آنان را بر می انگیخت.

2. عمر:(4)در زمان عمر نیز مانند زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ خلیفة اول، نحوة عمل وضو در میان مسلمین خالی از هرگونه اختلاف بوده است، تنها مسأله ای که اتفاق افتاد، مسح بر روی کفش،(5) بود که عمر تجویز کرده بود، و علی ـ علیه السلام ـ در مقابل او به دلیل مخالفت با آیة قرآن(6) ایستاد، که در قرآن مسح بر روی پا وارد شده است، نه اینکه بر روی کفش... . این در حالی است که در زمان عمر خیلی از اختلافات دیگر مانند: نماز تراویح و زواج متعه، پیش آمد، اما در مورد وضوء تنها این مورد گزارش شده است.

3. عهد عثمان:(7) زمان عثمان در تاریخ اسلام، زمانی است که، خیلی از انحرافات و بدعت ها، در جامعه اسلامی و در دین ایجاد شد، تا حدّی که صدای اعتراض خیلی از صحابه ـ که در زمان عمر همگام با او شدند، و عمر را تأیید نمودند را هم، درآورد. آنان به بدعت هایی مانند: نماز تراویح،(8) ممنوع کردن ازدواج موقت، دخل و تصرف در اذان و... هیچگونه اعتراضی نکردند و حتی وقتی امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ خواست بدعت تراویح را بر دارد، صدای وا عمراه آنان بلند شد، ولی در این زمان، خیلی از آنان اعتراض کردند. بعضی هم او را به علت انحرافات در دین «واجب القتل» دانستند.
عثمان اولین کسی بود که، وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را تغییر داد، و در عملی که در حضور مردم، به نام وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ انجام داد، صورت و دست ها را شست و سر را مسح و پاها را به جای مسح، شست و سپس گفت: این وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است!!!
بنابراین از این زمان بود که، گروهی به پیروی از عثمان، در وضو به جای مسح پاها، آن ها را غسل داده و گروه دیگری به تبعیّت از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ آن ها را مسح می کنند، و اهل سنت با استناد به عمل عثمان، وضوی فعلی خویش را، وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می دانند.

موضع اهل بیت ـ علیهم السلام ـ :اهل بیت عصمت و طهارت در مقابل این بدعت ها سکوت نکرده و تا حد امکان سعی در تبیین اسلام واقعی برای مردم نموده اند. هر چند که تاریخ نگاران اموی، سعی کرده اند که بدعت های عثمان را بلامعارض جلوه دهند.
لذا در روایات داریم که علی ـ علیه السلام ـ وضوی عملی در مقابل مردم ـ در جواب کسی که درخواست نموده بود ـ انجام دادند، و پاها را مسح نموده و فرمودند: این وضوی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بود، و سپس اضافه فرمود: این وضوی کسی است که چیز جدیدی به آن نیافزاید.»(9)
جریان وضوی امام باقر ـ علیه السلام ـ به عنوان وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را قبلاً در «وضو در عهد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ» بیان کردیم،(10) و در روایت دیگری حضرت اضافه می فرماید که: «این همان چیزی است که جبرئیل آورده است.»
و از امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ ، از مسح بر قدمین سؤال شد، حضرت کف دست را بر روی انگشتان گذاشت و تا کعبین (برآمدگی روی پاها) مسح نمود.(11) بنابراین اهل بیت ـ علیهم السلام ـ هم در فرصت های متعدد، سعی در تبیین وضوی صحیح و پیامبری، نموده اند.

 


پاورقی:

1. از اول بعثت تا سال یازدهم هجری.
2. اصول کافی. ج 3، ص 24، باب صفت وضو، محمد بن یعقوب کلینی، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، سال نشر 1365 هـ ش.
3. از رحلت پیامبر(ص) در سال یازدهم هجری تا سال سیزدهم هجری.
4. از سال سیزدهم تا بیست و سوم هجری.
5. البته مسح بر خفین آمده که «خف» چیزی شبیه جوراب ولی به ضخامت کفش و ضخیم تر از جوراب است، تفسیر عیاشی، : ج 1، ص 307 از محمد بن مسعود عیاشی، چاپخانة علمیه تهران، سال 1380 هـ ش، بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 10، ص 222، باب 14، نشر مؤسسه الوفاء بیروت، سال 1404 هـ ق.
6. «و امسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین» و این آخرین سورة نازل شده است. مائده، 6.
7. از بیست و سوم تا سی و پنجم هجری.
8. از سال بیست و سوم تا سی و پنجم هجری.
9. کنزالعمال، ج 9، ص 456، ح 26949، از: متقی هندی، تحقیق: بکری حیانی و صفوة السقاء، نشر مؤسسه الوفاء بیروت، سال نشر 1409 هـ . مسند احمد: امام احمد حنبل، ج 1، ص 108، نشر دار احیاء بیروت، سال نشر نداشت.
10. کنزالفوائد، ج 1، ص 151-163، محمد بن علی کراجکی، نشر مکتبة المصطفوی، قم، سال نشر چ دوم، 1414 هـ ق، و نیز وسائل الشیعه، حر عاملی، ج 1، ص 419، ح 4، ب 25، نشر آل البیت قم، سال 1365 ش.
11. وسائل الشیعه، ج 1، ص 417، ح 4، ب 24، تهذیب الاحکام، ج 1، ص 91، ح 243، شیخ طوسی، نشر دارالکتب الاسلامیه، قم، چ 4، سال 1363 ش.

پرسش:

چرا شیعیان دو نماز را با هم می خوانند؟

پاسخ:

خدای متعال می فرماید: «نماز را از زوال خورشید «هنگام» تا نهایت تاریکی شب «نیمه شب» بر پا دارید، و همچنین قرآن فجر «نماز صبح» را، چرا که قرآن فجر مشهود است.»(1)
از آیة شریفه استفاده می شود که از اول ظهر تا دل شب وقت نماز چهارگانه است. و اگر دلیل قطعی نداشتیم که باید نماز ظهر و عصر پیش از مغرب و نماز مغرب و عشا بعد از غروب خوانده شود، می توانستیم با تمسک به اطلاق آیه شریفه بگوئیم که از اول ظهر تا دل شب وقت مشترک برای این چهار نماز است.
ولی چون دلیل قطعی داریم که نماز ظهر و عصر باید پیش از مغرب و نماز مغرب و عشاء باید پس از غروب خوانده شود، به این اندازه اطلاق آیه را تقید می زنیم، اما در موارد باقی مانده می توانیم تمسک به اطلاق آیه شریفه بکنیم و بگوئیم: از ابتدای ظهر تا غروب وقت مشترک ظهر و عصر است و از مغرب تا نصف شب وقت مشترک برای نماز مغرب و عشاء است.
البته برای حفظ و رعایت ترتیب باید ابتداء نماز ظهر به جای آورده شود و بدون بجای آوردن نماز ظهر،انجام نماز عصر باطل می باشد. مگر اینکه در اثر سهل انگاری در آخر وقت فقط به اندازه چهار رکعت وقت باقی بماند که درین صورت باید فقط نماز عصر به جای آورده شود و نظیر این دو نماز، نماز مغرب و عشاء می باشد.
از این رو فخر رازی یکی از علمای بزرگ اهل سنت اعتراف می کند که از آیة شریفه، اوقات مشترکه استفاده می شود. او می گوید:
«اگر غسق را به تاریکی غلیظ تفسیر کنیم، می گوییم: تاریکی غلیظ هنگام پنهان شدن شفق سفید ـ که خود بعد از پنهان شدن شفق قرمز حاصل می شود ـ به وجود می آید. کلمة «الی» در آیة شریفه برای انتهای غایت است حکمی که تا غایتی امتداد دارد. قبل از رسیدن به آن غایت، مشروع و جایز است، پس نتیجه این می شود که اقامة همة نمازها قبل از پنهان شدن شفق سفید جایز است.(2)
آلوسی یکی دیگر از علمای مهم اهل سنت با وجود تعصب خاصی که دارد، با استفادة این معنا از آیه به طور ضمنی اعتراف کرده و می گوید: «جواز جمع بین صلاتین مطلبی است که روایات صحیحه آن را تایید می کند.»(3)
در روایات این مطلب آن قدر واضح است که هم در «صحیح بخاری» و هم در «صحیح مسلم» که مهمترین منابع اهل تسنن هستند. به طور مکرر آمده است، احمد حنبل نیز در مسند خود تعدادی از این روایات را ذکر کرده است و در سایر جاها نیز روایات دال بر این معنی وجود دارد. حتی در «صحیح مسلم» بابی تحت عنوان: «باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر»(4) گشوده است.
ما در این جا به برخی از این روایات اشاره می کنیم:
1. از ابن عباس روایت شده که گفت: «رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز ظهر و عصر را یکجا خواند و نماز مغرب و عشاء را هم جمع کرد، بدون خوف و یا اینکه در سفر باشد.»(5)
2. ابوزبیر از سعید ابن جبیر از ابن عباس نقل می کند که: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز ظهر و عصر را در مدینه یکجا خواند، بدون خوف یا به خاطر سفر،‌ ابوزبیر می گوید: از سعید پرسیدم: چرا این کار را کرد؟ گفت: همین سوال را از ابن عباس پرسیدم، او گفت: حضرت می خواست کسی از امتش را به حرج و دشواری نیندازد.»(6)
3. عمرو از جابر بن زید و او از ابن عباس نقل می کند که گفت: با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ هشت رکعت پشت سر هم (چهار رکعت نماز ظهر و چهار رکعت نماز عصر) و هفت رکعت پشت سر هم نماز گذاردیم.(7)
4. از جابر ابن زید از ابن عباس روایت شده که گفت: پیامبر در مدینه هفت رکعت و هشت رکعت نماز گزارد، نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا.(8)
ده ها روایت در مصادر مهم اهل سنت مانند صحیح بخاری، مسند احمد، صحیح ابن ماجه،‌ ترمذی، ابن ابی داود و کتب مهم روایی دیگر مانند کنز العمال(9)،‌ متقی هندی در موضع جمع بین نمازهای ظهر و عصر، و مغرب و عشا وجود دارد. به گونه ای که جای هیچگونه شک و شبهه ای در جواز این عمل باقی نمی ماند.
بر اساس همین روایت است که مجتهدین اهل سنت به طور مطلق از جمع بین صلاتین منع نکرده اند. حنفی ها در عرفه و مزدلفه جمع بین صلاتین را جایز می دانند، شافعیّه برای مسافر قائل به جواز جمع هستند و نیز در باران و برف و به خاطر تاریکی شدید، باد، ترس و مرض، این فتوی را داده اند.
مشهور مالکیه اسباب جمع را از این قرار می دانند:سفر، بیماری، باران، گل‌ آلود بودن، تاریکی آخر ماه و در عرفه و مزدلفه برای حجّاج، حنابله در موارد ذیل جمع را جایز می دانند: عرفه و مزدلفه، برای مسافر، بیمار، زن شیرده، زن مستحاضه، سلس البول (کسی که بی اختیار بول از او خارج می شود) عاجز از طهارت آبی یا تیمم، عاجز از شناخت وقت، خائف از نفس یا مال یا آبرو، خائف از ضرر در زندگی، همچنین برف، باران، سرما، باد و گل آلوده بودن.(10)
در نتیجه چنانچه ثابت گردید، جمع بین نمازهای ظهر و عصر، مغرب و عشاء مطابق با اطلاق قرآن بوده و روایات زیادی که از طریق فریقین وارد شده آن را تایید می کند، و همچنین عمل امامان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بهترین دلیل بر جواز جمع می باشد.
همانگونه که در برخی از روایات آمده است که بجا آوردن نمازها برای به حرج نیفتادن مسلمین بوده که در بجاآوردن نماز و فوت نشدن آن نقش بسیار اساسی دارد، بسیاری از جوانان اهل سنت به خاطر عدم توانایی انجام نماز در پنج وقت که اصل نماز را ترک کرده بودند، وقتی حکمت جمع را دریافتند به اقامة نماز بازگشتند.(11)

 


پاورقی:

1. اسراء:78.
2. فخر رازی، محمد بن عمر، تفسیر کبیر، قاهره،1357 ق، ج21، ص27.
3. آلوسی، ابوالفضل شهاب الدین، تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن، دارالفکر، بیروت،1415 ق، ج15، ص133.
4. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، ج1، ص489.
5. همان، ج1، ص489.
6. ابی نعیم، احمد بن عبدالله، المسند المستخرج علی صحیح مسلم، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول،1995میلادی، ج2، ص295.
7. صحیح مسلم، ج1، ص491.
8. همان.
9. متقی هندی، کنز العمال، بیروت، موسسه الرساله، بی تا،ج7، ص546.
10. به کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه رجوع شود.
11. تیجانی، محمد،‌ چکیدة اندیشه ها، بنیاد معارف اسلامی، اول، 1378ش، ص 166.

پرسش:

پاسخ شیعه در برابر اهل سنت در مورد یکجا خواندن نمازها]ظهر و عصر[ و]مغرب و عشا[ چیست و اهل سنت در این مورد چه مدرکی دارند؟

پاسخ:

نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و عشا را با هم خواندن از زمان پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ شروع شده است و پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم بین این دو نماز جمع می کردند و هم در پنج نوبت جداگانه می خواندند و به این مطلب در روایات شیعه و سنی تصریح شده که به چند نمونه اشاره می کنیم:

الف: روایات شیعه: 1. عبدالله بن سنان از حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ نقل کرده که پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بدون اینکه عذری در کار باشد ظهر و عصر و نیز مغرب و عشا را با یک اذان و دو اقامه خواندند.(1)
2. اسحاق بن عمار از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می کند که پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بدون این که عذری در کار باشد ظهر و عصر را در یک جا خواندند عمر به آن حضرت گفت آیا در نماز چیز تازه ای پیدا شده؟ پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: نه، چیز تازه ای درباره نماز نیامده ولی خواستم بر امت خود گشایشی بدهم.(2)
3. عبدالملک قمی می گوید: به امام صادق ـ علیه السّلام ـ گفتم: می توانم بین دو نماز بدون این که عذری داشته باشم جمع کنم؟ امام فرمود پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ این کار را انجام داد و خواست که امت را در آسایش و سبکی قرار دهد.(3)
روایات دیگری نیز شبیه این روایات در کتاب تهذیب ج 3، ص 18 روایت 66 باب 13 و کتاب استبصار ج 3، ص 254روایت 1، باب 170 و کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص 286 روایت 885، آمده است که بخاطر طولانی شدن از آنها صرف نظر شده است.

ب: روایات اهل سنت:در کتب روایی اهل سنت در جواز جمع بین دو نماز، روایات فراوانی ذکر شده است که به چند مورد اشاره می کنیم:
1. در سنن ترمزی نقل شده است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بین نماز ظهر و عصر و بین مغرب و عشا در شهر مدینه بدون ترس و بدون قصد سفر و بدون اینکه هوا بارانی باشد جمع کرد.(4)
2. بیهقی می نویسد: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شهر مدینه بدون خوف و بدون قصد مسافرت نماز ظهر و عصر را با هم خواند تا امتش به زحمت نیافتد.(5)
3. ابن قتیبه هم نقل می کند که: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حالت امن و بدون ترس در مدینه، نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را با هم خواندند.(6)
4. طبرانی در المعجم الکبیر آورده است: رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مدینه بدون هیچ ترسی و بدون اینکه چیزی او را مضطر کند نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را با هم خواند و این کار را برای راحتی امتش کرد.(7) شبیه این روایت در همین کتاب در ص 68 و ص 93 از روات دیگر نقل شده است.
5. در ارواء الغلیل هم ذکر شده که: نبی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را بدون خوف و بدون علت و بدون اینکه هوا بارانی باشد با هم خواند.(8)
6. ابن قدامه در مغنی آورده است: پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای راحتی امتش و بدون خوف و در هوای غیر بارانی نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را با هم خواند.(9)
7. عبدالله بن شقیق از ابو هریره پرسید آیا درست است که پیامبر بین نماز مغرب و عشا و نماز ظهر و عصر جمع کرد؟ گفت: بلی درست است.(10)
8. در صحیح مسلم آمده است که: ابن عباس گوید پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را با هم خواند.(11)
9. در صحیح بخاری آمده: پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ هفت رکعت مغرب و عشا را با هم خواند و هشت رکعت ظهر و عصر را با هم خواند و آن حضرت در مدینه بود.(12)

نتیجه:بر پایه این روایات جمع کردن بین نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و عشا در زمان پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ متداول بوده و آن حضرت هم اعلام می کرد که این کار برای راحتی مردم است تا پنج نوبت دست از کار نکشیده به مسجد نروند و در کتب اهل سنت هم تأکید شده است پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ بدون هیچ عذری نمازها را با هم می خواند البته این بدان معنا نیست که نماز خواندن در پنج نوبت جایز نباشد بلکه همة فقهای شیعه به تبعیت از سیره پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ فتوا داده اند که هم می شود در سه نوبت نمازهای یومیه را خواند و هم در پنج نوبت. حال باید پرسید چرا شیعه را متهم می کنند که برخلاف سیره پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز می خوانند آیا این جز تفرقه افکنی با اسلام و مسلمین است، در مکتب شیعه همه اعمال و رفتارها بر طبق سیره پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ است که ائمه هدی ـ علیهم السّلام ـ برای ما تبیین کرده اند و خوشبختانه این روش و سیره پیامبر اسلام از سوی اهل سنت هم درکتاب هایشان مورد تأکید قرار گرفته است. اگر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ طبق گفتار خود اهل سنت برای آسایش مردم اجازه داده است که در سه نوبت مردم نماز بخوانند به چه توجیهی این راحتی را از مردم می گیرند؟

 


پاورقی:

1. حر عاملی، محمد، وسائل شیعه، ج2، کتاب الصلوة، ص 160، باب 32، حدیث 1، تهران، مکتب الاسلامیه، ششم، 1402 قمری.
2. همان، ص 161، حدیث2، ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج82، ص 334، روایت 8، باب 5.
3. حر عاملی، محمد، وسائل شیعه، ج2، کتاب الصلوة، ص 160، باب 32، حدیث 3، تهران، مکتب الاسلامیه، ششم، 1402 قمری.
4. ترمزی، محمد. سنن الترمزی، ج 5، ص 392، بیروت، دارالفکر، بی تا، رک: الشاکر، عبدالصمد. نظرة عابرة الی الصحاح السته، ص 381، بی جا، بی نا، بی تا.
5. بیهقی، احمد. السنن الکبیر، ج 3، ص 166، بیروت، دارالفکر.«چهار حدیث دیگر از روات جداگانه در همین آدرس وجود دارد»
6. ابن قیبه، عبدالله. تاویل محتلف الحدیث، ص242، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
7. طبرانی. سلیمان. المعجم الکبیر، ج12، ص58، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، دوم، بی تا.
8. البانی، محمد ناصر الدین. ارواء الغلیل، ج3، ص 39، بیروت، المکتب الاسلامی، دوم، 1405 قمری.
9. ابن قدامه، عبدالله. المغنی، ج2، ص 121، بیروت، دارالکتب العربی، بی تا، رک، الشاکر، عبدالصمد. نظرة عابرة الی الصحاح السته، ص 382، بی جا، بی نا، بی تا، و رک: کحلانی، محمد، سبل السلام، ج2، ص 43، مصر، شرکة مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده، چهارم، 1379 قمری.
10. ابن حنبل، احمد. مسند احمد، ج 1، ص251، بیروت، دارصادر، بی تا.
11. نیشابوری، مسلم. صحیح مسلم، ج 2، ص 153، بیروت، دارالفکر، بی تا.
12. بخاری، صحیح بخاری، ج1، ص 201، دمشق و بیروت، دار ابن کثیر و الیمامه، پنجم، 1414 قمری. ورک: همان، ص 206، حدیث 537 باب وقت المغرب، ورک: صحیح سنن نسائی، ج1، ص 200، حدیث، 601، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر.

پرسش:

چرا شیعیان روی مهر نماز می خوانند؟

پاسخ:

قبل از پرداختن به جواب لازم به ذکر است که سجده کردن بر خاک و گیاه و امثال آنها به معنای پرستش آنها نیست بلکه سجود و پرستش برای خدا به وسیلة خضوع تا حد افتادن بر خاک بر این امور انجام می شود.
همانگونه که اصل یک عبادت باید از جانب شرع مقدس بیان شود شرایط، اجزاء و کیفیت آنها نیز باید از طرف شارع به وسیلة پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان شده باشد و خود حضرت فرمود: «همانگونه که من نماز می خوانم شما هم مانند من نماز بخوانید».(1)
اینک به فرازهایی از احادیث اسلامی که بیانگر سیره و سنت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است می پردازیم که همگی حاکی از آن است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ،‌ بر خاک و بر روئیدنی های مانند حصیر سجده می نموده است و از سجده بر لباس و پارچه و امثال آن نهی نموده است، درست به همان شیوه ای که شیعه بدان معتقد است.
الف) گروهی از محدثان اسلامی در کتب صحاح و مسانید خود این سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را بازگو کرده اند که آن حضرت زمین را به عنوان سجده گاه خود معرفی نموده است، آنجا که می فرماید: «و جعلت لی الارض مسجداً و طهوراً(2)» از کلمة جعل که در اینجا به معنای تشریع و قانونگذاری است به خوبی روشن می شود که این مسأله یک حکم الهی برای پیروان آیین اسلام بوده است و بدین سان زمین که شامل خاک و سنگ و دیگر اجزای تشکیل دهندة سطح آن می باشد، از طرف شارع مقدس سجده گاه قرار داده شده است و لازمة آن این است که بر چیزهایی که از اجزاء زمین شمرده نمی شود، سجده جایز نیست.
ب) رفتار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در این مورد گواه روشن دیگری است. وائل بن حجر می گوید: من پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را دیدم هنگامی که سجده می کرد، پیشانی و بینی خود را بر زمین می نهاد.(3)
انس بن مالک و ابن عباس و برخی دیگر مانند عایشه و ام سلمه، گروه بسیاری از محدثان روایت کرده اند که: «پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر حُمزه که نوعی حصیر بود و از لیف خرما ساخته می شد سجده می نمود.»(4)
ابوسعید خُدری از اصحاب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ می گوید: بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شدم و دیدم که حضرت بر حصیری نماز می خواند.(5)
براء بن عازب نقل می کند که ما پشت سر رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز می گذاردیم، پس آنگاه که حضرت سرش را از رکوع بر می داشت احدی را ندیدم که خم شود تا این که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ پیشانیش را بر زمین می نهاد، سپس آنان که پشت سر او بودند به سجده می افتادند.(6)
ابوسعید خدری در حدیث دیگری چنین می گوید: هر گاه رسول خدا با مردم نماز می خواند آثار خاک و غبار زمین بر پیشانی و بینی حضرت آشکارا دیده می شد.(7)
ج) دسته ای از روایات بر این نکته دلالت دارند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مسلمانان را به پیشانی نهادن بر خاک به هنگام سجده فرمان می دادند، چنانکه ام سلمه همسر آن حضرت روایت می کند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: رخسار خود را برای خدا به خاک بگذار.(8)
د) در دسته ای از روایات از سجده بر لباس و پارچه نهی شده است. در روایتی وارد شده که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ مردی را در کنار خود دید که عمامة او پیشانیش را پوشانده بود، آن حضرت شخصاً اقدام نمود و عمامه را از پیشانی او بالا زد.(9)
یا در روایت دیگری چنین آمده است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ مردی را دید که بر اطراف و کناره های عمامة‌ خود سجده می کند حضرت با دست مبارک به او اشاره کرد که عمامه ات را بالا ببر و پیشانی را بر زمین بگذار.(10)
بدیهی است که اگر سجده بر پارچه و فرش و مانند اینها جایز بود لزومی نداشت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شخصاً اقدام کند یا با اشاره به نماز گزار بفهماند که پیشانی را بر زمین بگذارد. پس در واقع این دستور و رفتار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای آن بود که به همه بفهماند که در موقع سجده باید پیشانی بر زمین قرار بگیرد نه بر مثل پارچه و فرش و امثال اینها.
لذا خود صحابه هم این موضوع را می دانستند و درموقع سجده بر زمین یا اجزاء و مصادیق آن که خوراکی و پوشاکی هم نبودند سجده می نمودند. جابر بن عبدالله انصاری می گوید: با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز ظهر می‌خواندیم، مشتی سنگریزه برگرفتم و در دست نگه داشتم تا خنک شود و به هنگام سجده بر آنها پیشانی گذاردم و این به خاطر شدت گرما بود.(11) بعد راوی می افزاید: اگر سجده بر لباسی که بر تن داشت جایز بود از برداشتن سنگریزه ها و نگهداری آن آسان تر بود.
ابوامیه نقل می کند که به من خبر رسیده است که ابوبکر صدیق بر زمین سجده می نمود یا نماز می خواند در حالیکه پیشانی اش را به سوی زمین می کشید تا روی زمین سجده کند.(12) و عمر بن خطاب دستور داد تا کف مسجد النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ را با ریگ فرش کنند تا نمازگزاران بر آن سجده کنند.(13) حتی نقل شده است که بعضی تابعین به تبعیت از اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در موقع مسافرت ها با خود گل خشکیده ای حمل می کردند تا در موقع نماز بر آن سجده کنند. ابن سعد متوفای 209 در کتاب خود می نویسد: مسروق بن اجدع به هنگام مسافرت خشتی را با خود بر می داشت تا در کشتی بر آن سجده کند.(14)
از مجموع دلایل یاد شده به روشنی معلوم می گردد که نه تنها روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بر تعیین سجده نمودن بر زمین و آنچه از زمین می روید، در صورتی که خوردنی و پوشیدنی نباشد دلالت دارد بلکه اصل اولی در روایات اهل سنت که برگرفته از سنت و سیره رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ و صحابة آن حضرت است اتصال پیشانی بر زمین و چیزهایی است که از آن می روید و اگر هم در روایاتی سجده بر غیر آنها جایز شمرده شده است، در شرائط اضطراری و در حال عذر گرما یا سرما و امثال آنها بوده است.

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، الوفا، ج79، ص335.
2. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، کتاب الصلاه، نشر داراحیاء العربی، حدیث428.
3. جصاص حنفی، احکام القرآن، بیروت، ج 3، ص 209، باب السجود علی الوجه.
4. بیهقی، السنن الکبری، ‌کتاب الصلاة، باب الصلاة علی الحمزة، ج2، ص421.
5. همان،
6. همان.
7. ابی داود، سنن، حدیث 894، به نقل کتاب مهر نماز، تالیف عطائی اصفهانی، نشر حضرت عباس ـ علیه السلام ـ ، ص 27.
8. متقی هندی، کنز العمال، نشر حلب، کتاب الصلاة، السجود و ما یتعلق به، ج 7، حدیث 19809.
9. سنن بیهقی، ج 2، ص 105، باب الکشف عن الجبهة فی السجود.
10. همان.
11. همان، ج 1، ص 439، کتاب الصلاه.
12. کنز العمال، ج 8، ص 131.
13. ابن سعد، الطبقات، ج 3، ص 284.
14. طبقات ابن سعد، طبعه بیروت در احوال مسروق بن اجدع، ج6، ص79.

پرسش:

آیا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ هم از مهر در نماز استفاده می‌کند؟

پاسخ:


سنّت پیامبر و مسلمانان صدر اسلام: از اهل سنت و شیعه روایات فراوانی داریم که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای سجده، پیشانی را بر خاک می‌گذاشتند،(1) و می‌فرمودند. خداوند به من چند چیز عطا فرمودند که به انبیاء گذشته نداده بودند. از جملة آنها، خداوند زمین را برای من سجده‌گاه و پاک کننده قرار داده است، پس هر فردی از امت من در هر کجا باشند، وقت نماز که شد، همان جا به نماز بایستد.(2)
به تبعیت از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مسلمانان نیز بر خاک سجده می‌کردند، برای نمونه، حدیث از اهل سنت است که رفتار دائمی خلیفه اول ابوبکر این بود که بر زمین نماز می‌خواند، اگر بر روی فرش می‌ایستاد، پیشانی را بر خاک می‌گذاشت.(3) خلیفة دوم، عمر، سجده را به معنای گذاشتن پیشانی و صورت بر روی زمین تعبیر می‌کرد و بر روی زمین سجده می‌نمود.(4) خلیفة سوم، عثمان، بر روی زمین سجده می‌کرد،(5) ابن مسعود، نماز نخواند مگر بر روی زمین.(6)
روایات در این زمینه در کتاب های معتبر اهل سنت آن قدر زیاد است که عبد الوهاب شافعی می‌گوید: من درکتابهای معتبر اهل سنت (صحاح، مسانید، سنن) یک روایت قابل استناد که صریحاً جواز سجده را بر روی فرش و لباس داشته باشد نیافته‌‌ام، بلکه عدم جواز بر اینها را یافته‌ام.(7)
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دیدند، کسی بر روی فرش نماز می‌خواند (بر روی فرش سجده می‌کرد) فرمودند: خداوند این عمل را قبیح می‌داند و آن فرش را کنار زدند.(8) ونیز آمده است ابوبکر. کسی را که بر روی پارچه‌ای نماز می‌خواند، نهی کرد .(9)

تاریخچه استفاده از مهر:مهر در لغت به معنای، نشان، امضاء، اثر انگشت، ختم نمودن، وسیله‌ای فلز، سنگی، پلاستیکی و ... که برای گذاشتن اثر به کار می‌رود. آمده است.
مهر نماز که برگرفته از معنای لغوی آن است، و به معنای علامت و نشانه و نموداری از زمین (خاک پاک به هم چسبیده، سنگ صاف، گل پاک و خشک شده) است که به شکل‌های مکعب مربع، مستطیل، دائره، چند ضلعی و اکثراً از تربت کربلای امام حسین ـ علیه السّلام ـ ساخته می‌شود.(10)
فرزند عمر، خلیفة دوم می‌گوید: در یک شب بارانی برای نماز صبح به مسجد رفتیم، یک نفر که در مسیرش سنگ ریزه بوده، سنگ مناسبی را برای نماز برداشت، پارچه‌ای را پهن کرده و سنگ را بر روی آن گذاشت و نماز می‌خواند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ایشان را دیدند و فرمودند: چه کار قشنگ و خوبی است. (11) می‌گویند این اولین سجاده و مهر در اسلام است.
حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ با خاک تسبیح درست کرده و با آن ذکر می‌گفتند، تا اینکه در سال دوم هجری در جنگ احد، عموی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حضرت حمزه ـ سلام الله علیه ـ شهید شدند و ملقب به سید الشهداء گردیدند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای نشان دادن عظمت این شهید، از خاک قبرشان برداشته و با خود به مدینه آوردند. حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ نیز از خاک قبر حضرت حمزه ـ سلام الله علیه ـ برداشته و با آن تسبیح برای ذکر و مهر برای نماز خواندن ساخت، اهل مدینه به تبعیت از ایشان مهر ساخته و با آن نماز می‌خواندند،(12) این سنت بین مسلمانان وجود داشت، هنگامی که به مسافرتی می‌رفتند، از خاک مدینه برای خود مهری می‌ساختند و می‌بردند تا با آن نماز بخوانند.(13) تا اینکه در سال 61 ق امام حسین ـ علیه السّلام ـ در کربلا به شهادت رسیدند. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ از خاک کربلا تسبیح درست کردند و با آن ذکر می‌گفتند و مهر ساختند و با آن نماز می‌خواندند، ائمه بعد ـ علیهم السّلام ـ هم از ایشان تبعیت نمودند و شیعیان به تبعیت از ائمه خود از مهر کربلا استفاده می‌کردند که کم کم به شعار و سنت شیعیان تبدیل شد.(14)
مهر خاک مدینه و کربلا در بین شیعیان رایج بود، ولی کم کم آن را به خاک قبر ائمه دیگر ـ علیهم السّلام ـ سرایت دادند تا برای نماز به خاک پاک به راحتی دسترسی داشته باشند.
امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ پیشوای دین اسلام است، رهبر هر دینی اولی بر همه امت، برای انجام دستورات دین می‌باشد. خداوند امر به سجده فرمودند. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چگونگی سجده بر خاک را بیان نمودند، جانشینان بر حق او از خاک پاک و متبرک برای سجده استفاده می‌کردند. امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ مکلف به دستورات دین از جمله نماز می‌باشد که باید بر خاک پاک سجده کنند.
برای نمونه به حدیثی از امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ اشاره می‌کنیم:
یکی از شیعیان در نامه‌ای از امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ سؤال کردند، آیا سجده بر تربت حسینی بر سایر خاک‌ها برتری دارد؟ امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ در پاسخ نوشتند: سجده بر تربت حسینی جایز و نسبت به سایر خاک ها برتری و رجحان دارد.(15)

 


پاورقی:

1. عرفانیان یزدی خراسانی، غلام‌رضا، الوضوء و السجود فی الکتاب و السنة، قم، حوزه علمیه، اول،1372 ش، ص57.
2. عطائی اصفهانی، م . ع، مهر نماز، اختراع شیعه یا انکار اهل سنت، قم، انتشارات حضرت عباس ـ سلام الله علیها ـ ، دوم، 1382، ص 25.
3. الهندی، علامه علاء الدین المتقی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرساله، سال 1409 ق، ج 8، ص 128.
4. عطائی اصفهانی، ص 52.
5. همان، ص55.
6. عرفانیان، ص 57.
7. همان، ص 46.
8. الهندی، ص 127.
9. عطائی اصفهانی، ص 51.
10. دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، جلد (مو ـ موفق) ص 189.
11. عطائی اصفهانی، ص 38 و 39.
12. عرفانیان، ص 67 ـ 64.
13. عطائی اصفهانی، صص 69 ـ 67.
14. عرفانیان، ص 66 ـ 46.
15. الحرّ العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الی التحصیل مسائل الشریعة، بیروت، احیاء التراث العربی، الخامسة،1403 ق، ج3، ص608.

پرسش:

فرق شیعیان با سنی ها چیست؟

پاسخ:

شیعه در لغت به معنای گروه همدل، پیرو، یار، انصار و اتباع می باشد. و در اصطلاح به مذهب دوست داران علی ـ علیه السّلام ـ و آل او و بر پیروان آنان در مقابل سنی ها اطلاق می شود.(1)و سنّی در لغت منسوب به سنّت است و سنّت به معنای طریقه، قانون، روش، رسم و آیین می باشد که در مقابل بدعت به کار می رود و در اصطلاح به طائفه ای از مسلمانان اطلاق می شود که خود را اهل سنت و جماعت می دانند.(2)
مسئله اختلاف و تفرقه در دین و امور اعتقادی که از جهالت، خودخواهی، و پیروی از ارزش های حیوانی و خواهش های نفسانی و سلیقه های شخصی ناشی می شود چیزی نیست که فقط دین اسلام گرفتار آن شده باشد بلکه هر دین آسمانی و غیر آسمانی دستخوش این پدیدة خانمانسوز گردیده و حتی در مسائل عادی اجتماعی و عرفی جامعه نیز این اختلاف ها جریان داشته و باعث شده تا ضربات مهلکی بر پیکر جامعه بشری وارد شود.
بنابراین جای تعجبی ندارد که مسلمانان بعد از رحلت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در اثر عوامل متعدد اجتماعی و غیراجتماعی حاکم بر روحیات و افکار برخی از مسلمانان چه در صدر اسلام و چه بعد از آن، راه های مختلفی را به عنوان اسلام در پیش گرفته و هر کدام راه خود را به عنوان اسلام تلقی نموده و آن را به عنوان حق پذیرفته و معرفی می نماید و به تبع آن حق واقعی و دین راستین اسلام که بدون هیچ نوع نقص و عیبی بر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای هدایت بشر نازل شده است در میان این راه های مختلف و متضاد برای اکثریت مردم نا آشنا و نامشخص گردیده و باعث حیرت و سردرگمی آنان شده است و نیز جامعه اسلامی نه تنها اتحاد و وحدت خود را از دست داده بلکه گرفتار منازعات، مشاجرات و زد و خوردهای خونین شده و در مقابل دشمنان، توانایی و قدرت خود را تضعیف نموده اند.
به هر حال شیعه به کسانی گفته می شود که بعد از پیامبر اسلام به امامت امام علی ـ علیه السّلام ـ و اولاد آن حضرت برای تبیین مفاهیم دینی و اسلامی و هدایت و رهبری امت اسلامی معتقدند و پیروی از امامان دوازده گانه را شرعاً و عقلاً لازم و واجب می دانند. اما سنّی به کسانی گفته می شود که بعد از رحلت پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ سنت و اجماع را برای هدایت امت اسلامی و بیان مفاهیم دینی کافی می دانند و هیچ نوع نیازی را به امامی که از طرف خداوند توسط پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ معرّفی شده باشد احساس نمی کنند. و به تبع این اعتقاد هر کسی زمام امور مسلمین را به دست بگیرد همان حق است و پیروی و اطاعت از آن را واجب می دانند و بر همین اساس خلافت و امامت خلفاء چهارگانه را بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به همان ترتیبی که قرار گرفته اند حق می دانند. آنچه که در اینجا باید ذکر گردد بیان علت و اساس این اختلاف و دو شعبه شدن مسلمین بعد از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می باشد.
این قدر مسلّم است که در زمان حیات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هیچ نوع اختلاف اعتقادی و سیاسی در بین مسلمین لااقل در ظاهر وجود نداشت و همة مسلمانان با یک پرچم و یک هدف و یک عقیده در تحت رهبری و رسالت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ امت واحد اسلامی را تشکیل می دادند. لکن بعد از رسول الله آنچه که باعث دو شعبه شدن مسلمین بنام های شیعه و سنّی گردید اختلاف آنان در مسئله امامت و رهبری مسلمین بود.
پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به خاطر حساس بودن مسأله امامت و نقش اساسی آن در رهبری امت اسلامی در ابعاد اعتقادی، دینی، علمی و سیاسی در طول مدت رسالت الهی خود تاکیدی زیادی بر آن داشته است و بارها در محافل و مکان های مختلف آن را به مسلمین بیان نمود تا بعد از او امتش در گمراهی بسر نبرند و راه حق را توسط رهبری امامان بر حق و جانشینان واقعی او پیروی نموده و به سعادت و قله کمال برسند.
احادیث و روایات زیادی در کتاب های شیعه و سنی از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در رابطه با امامت و وصایت و جانشینی آن حضرت نقل شده است که به برخی از آنها در اینجا اشاره می شود. پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: اسلام پیوسته با دوازده امام عزیز خواهد بود.(3)و فرمود: من در بین شما دو چیز گرانبها به جا گذاشتم که تا قیامت از هم دیگر جدا نمی شوند یکی قرآن و دیگری عترت و اهل بیتم می باشد اگر به آنها تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد.(4) و نیز از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: یا علی منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسی است با این فرق که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟(5) و باز نقل شده است که پیامبر اسلام وقتی که از حجة الوداع برمی گشتند همة حجاج را در منطقه ای بنام غدیر متوقف نمودند و در مراسم رسمی فرمودند: آگاه باشید هر که من مولای او هستم این علی مولای او خو اهد بود.(6) و بالاخره آخرین تلاش و تأکید پیامبر اسلام در روز وفات صورت گرفت. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خواست که در آخرین روز حیات خودش، بعضی از مزاحمین را به عنوان سریه تحت فرماندهی اسامة بن زید از مدینه دور کند و مسئله امامت را با نصب علی ـ علیه السّلام ـ در این مقام الهی تثبیت نماید لکن عده ای از اصحاب از آن جمله عمر و ابوبکر از این دستور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ سر برتافتند و بر حضورشان در مدینه و خانه رسول خدا سماجت ورزیدند تا اینکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مجبور شد در حضور آنان مسئله را تمام کند و لذا فرمود:«بیائید کاغذ و دوات برایم بیاورید تا چیزی برای تان بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید» عمر بلافاصله گفت درد بر رسول خدا غلبه کرده است(العیاذ بالله هذیان می گوید) و شما قرآن را دارید و قرآن ما را کفایت می کند. با این سخن عمر اختلاف و مشاجره بین اصحاب در گرفت تا اینکه پیامبر عصبانی شدند و فرمود از خانه من بیرون روید. و بدین سان نامه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نوشته نشد و ابن عباس همواره با چشم گریان می گفت: بالاترین مصیبت بر اسلام مصیبتی بود که نگذاشتند پیامبر خدا نامه را بنویسد.»(7)
پس اختلاف در مسئله امامت از روز وفات پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بین پیامبر و عمر آغاز گردید و تا امروز ادامه دارد. و براساس همین واقعیت نویسنده مقدمه بر کتاب صواعق المحرقه وقتی که این حدیث را از کتاب شرح مواقف نقل می کند می گوید این اختلاف بین رسول الله و عمر در مسئله امامت و منصب خلافت بوده است.(8)
بعد از رحلت رسول خدا آثار جدی و شدید این اختلاف در بین جامعه اسلامی پدیدار شد در کتاب الفرق بین الفرق می گوید: اختلاف مسلمین برای بار اول در مسئله امامت بوده است. انصار اعتقاد به امامت سعد بن عباده داشته و قریش اعتقاد داشتند که امامت از آن قریش است.(9)
به هر صورت وقتی نامه رسول خدا نوشته نشد برخی از انصار و مهاجرین صحابه در هنگام رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرصت را غنیمت شمرده و در سقیفه بنی ساعده که در واقع یک نوع کودتا بر علیه علی ـ علیه السّلام ـ بود جمع شده و بعد از مشاجرات و مجادلات قبیله ای و نژادی، ابوبکر با بیعت عمر به عنوان خلیفه و امام مسلمین انتخاب شد و زمام سیاسی مسلمین را به دست گرفت.(10)
مرز بین پیروان علی ـ علیه السّلام ـ و عمر و ابوبکر از همین واقعه سقیفه روشن می گردد کسانی که این کار ابوبکر و عمر را حق دانسته و خلافت آنان را بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قبول دارند به عنوان سنی معروف هستند و اما کسانی که این رفتار و روش آ‌نان را در انتخاب امام مسلمین بر خلاف اسلام و دستورات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می دانند و معتقد به امامت علی ـ علیه السّلام ـ و اولاد آن حضرت هستند به آنان شیعة امامیه گفته می شود.
و به تبع این اختلاف، اختلافات اعتقادی و فقهی نیز بین شیعه و سنی بروز کرده است. شیعیان بر طبق مقتضای دستورات پیامبر و قرآن(11) پیروی از افکار و اندیشه های امامان شان را در تمام مسائل اعتقادی، فقهی و سیاسی بر خودشان واجب دانسته و اظهار رأی و نظر برخلاف دستورات ائمه ـ علیهم السّلام ـ را جائز نمی دانند. اما سنی ها چون هیچ اعتقادی به امامت ائمه دوازده گانه ندارند فقط به سنت و اجماع و امثال آن مثل قیاس و استحسان اکتفا نموده و بالضروره در برخی از امور اعتقادی و فقهی با شیعیان اختلاف دارند، از عمده ترین موضوع اختلافات بین شیعه و سنی مسئله رویت خداوند، صفات خداوند، عدالت خداوند، عصمت انبیاء، اصل امامت و یک سلسله احکام فقهی است که با مراجعه به کتب کلامی و فقهی فریقین آگاهی و اطلاع کافی بر حقیقت این اختلافات میسور می باشد. و در این مقاله کوتاه مجالی برای مطرح کردن آن ها وجود ندارد.ولی در عین حال شیعه و سنی در اکثر اصول و فروع دین مبین اسلام با هم توافق دارد.

 


پاورقی:

1. دهخدا، لغت نامه، ماده شیعه.
2. همان، ماده سنی و سنّت.
3. متقی هندی، کنز العمال، 12، 32، بیروت، موسسه الرسالة، بی تا. و ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، 13، 181، بیروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر، دوم، و ابو داد و طیالسی، مسند ابی داود، ص 105، بیروت، دارالحدیث، و عمر بن عاصم، ضحاک، کتاب السنة، ص 518، بیروت، المکتب الاسلامی سوم، 1413.
4. امام احمد بن حنبل، مسند احمد، 3:14، 5:182 و 189، بیروت، دارصادر و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، 5:329، بیروت، دارالفکر، دوم 1403 ق و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم، 3:110 بیروت، دارالمعرفة، 1406 ق، و متقی هندی، کنزالعمال، 1:381، بیروت، مؤسسه الرسالة پنجم، 1401 ق.
5. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 7:120 و 121 بیروت، دارالفکر، بی تا. و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، 5:302، بیروت، دارالفکر، دوم، 1403 ق، و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم، 2:337، بیروت، دارالمعرفه، 1406 ق.
6. ابن اثیر، اسد الغابة، 5:205، تهران، اسماعیلیان. و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، 2:289 و 17:174 قم، دار احیاء الکتب العربیه، بی تا، و ابن النجار البغد ادی، ذیل تاریخ بغداد 3:10، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1417، و الخوارزمی، الموفق، مناقب خوارزمی، ص 7، قم، نشر اسلام، دوم، 1411 ق، و قندوزی حنفی، شیخ سلیمان، ینابیع المودة 1:107 و 2:249 دارالاسوة، اول 1416 ق.
7. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، 3:91، بیروت، دارصعب، بی تا و نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 5:76، بیروت، دارالمعرفة، بی تا.
8. هیتمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، مقدمه، ص (هـ ) مصر، مکتبة القاهره، بی تا.
9. ابو منصور، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، ص13، بیروت، دارالوفاق الجدیدة دوم، 1977 م.
10. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، 2:291، بیروت، دارصعب، بی تا و جزای، مبارک بن اثیر، جامع الاصول، 4:470، بیروت، احیاء التّراث العربی.
11. سوره نحل، آیه 43، انبیاء، 7، و سوره نساء، 59، رعد، 7، مائده، 55.

پرسش:

نحوة انجام فریضة نماز پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به سبک تشیع بوده است یا به سبک اهل تسنن بوده است مانند دست بسته نماز خواندن و ... ؟

پاسخ:

نماز اوّلین فریضه ای است که بعد از اعلان رسالت بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ عرضه شد و آن حضرت آنرا برای مسلمانان آموزش دادند. چنانچه از روایات و اخبار بر می آید مسلمانان صدر اسلام در دوران حیات نبوی همگی به یک شکل نماز می گذاردند و این اختلاف و تفاوتی که در جزئیات نماز بوجود آمده ناشی از افتراق امت به گروهها و فرقه های متعدد می باشد. در زیر به روایاتی که نحوة انجام فریضة نماز توسط پیامبر را تشریح کرده اند اشاره می شود.
شخصی بنام عبدالغنم نقل می کند که: ابا مالک اشعری اقوام خویش را جمع کرد تا نماز کامل را به آنها آموزش دهد و صفوف آنها را مرتب کرد و نیّت نمود سپس فاتحه الکتاب را قرائت نمود و بعد از گفتن تکبیر به رکوع رفت سپس به سجده رفت و در هر دو حال طمأنینه را رعایت کرد و در رکعت بعد نیز چنین نمود و سپس رو به اقوام خویش نموده و گفت: پیامبر نیز چنین نماز می گذاردند.(1)
با توجه به اینکه ابوحمید سعی کرده تمام جزئیات مستحبات نماز را که حضرت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ‌انجام می دادند بیان کند و از این بیان ابوحمید ساعدی بدست می آید که حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در قیام نماز دست روی دست نمی گذاشتند و در آخر سورة حمد آمین نمی گفته است و از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نه تنها هیچ حدیث و روایتی در تأیید روش نماز خواندن اهل سنت نقل نشده است بلکه رو ایات و احادیث معصومین بر ردّ و بطلان این روش دلالت دارند. و این خودش حاکی از این است که نماز رسول خدا به همان روشی بوده که ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ انجام می داده اند.
3. در روایتی که حماد بن عیسی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در نحوة کامل نماز خواندن نقل می کند نیز هیچ اشاره ای به اعمالی از قبیل تکتف و آمین گفتن و موارد دیگری که اهل سنت در نماز مرسوم کرده اند اشاره نشده(2) در حالی که اگر این روش سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود امام صادق ـ علیه السّلام ـ آن را ترک نمی کردند و در تعلیم نماز امام می خواستند نماز کامل را که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ سنت کرده اند به حماد و مسلمین مجسم کنند ولی از آنجایی که اهل سنت روش و سیره شیخین را در اعمال و عبادات معتبر می دانند و به آن عمل می کنند لذا در مواردی که اعمال آنها بر خلاف روش و سیرة پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز بوده با جعل حدیث و انتساب آن اعمال به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خواستند که عمل خود را توجیه کنند.
از جمله این جعلیات دست روی دست گذاشتن در نماز است. گذاشتن دست روی دست در نماز (تکتّف) یا (تکفیر) گفته می شود که از طرف معصومین ـ علیهم السّلام ـ رد شده و آنرا مخلّ نماز شمرده اند در صورتی که اگر این عمل از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ صادر می شد ائمه ـ علیهم السّلام ـ از این عمل منع نمی کردند. اما واقعیت این مطلب آن است که در زمان خلیفه دوم وقتی مسلمین بر ایران غلبه کردند و دیدند که ایرانیان در برابر شاهان خود چگونه تعظیم می کنند و لذا این گونه تعظیم کردن به اطلاع عمر رسیده و عمر این عمل را پسندید و از باب استحسان آن را نیکو شمرد.(3) و از یک عمل قومی سنتی را بوجود آورد و تشریع کرد..
محمد بن مسلم از امام باقر یا امام صادق نقل می کند که به امام عرض کردم مردی دستش را در نماز روی هم گذاشته فرمودند: ذلک التکفیر لا یفعله، یعنی این عمل تشبه به کفار است و آن را انجام ندهد.(4)
بنابراین از مجموع آن چه نقل شد بر می آید که نماز تشیع همان نماز پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است چون این روش از طریق ائمة معصومین ـ علیهم السّلام ـ که اعلم الناس به سنت پیامبر بودند به ما رسیده، و لذا از انحراف مصون هست بر خلاف روش اهل سنت که انحراف فراوانی از روش و سنت پیامبر دارند.

 


پاورقی:

1. علامه امینی، الغدیر ج 8، بیروت دار الکتاب العربی، چاپ سوم، 1378 ه‍، ص 176.
2. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 5،‌باب از ابواب افعال الصلاة، قم مؤسسه آل البیت، چاپ دوم 1414.
3. شیخ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 11، تهران، دار الکتب السلامیه، چاپ سوم، 1367، ص 19.
4. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 4، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ ششم، 1412 ه‍، ابواب قواطع الصلاة، باب 15، ح 1.

پرسش:

کدام یک از مذاهب اهل سنت نسبت به تشیع و مبانی آن نزیک است؟

پاسخ:

اسلام از روز نخست بر دو کلمه استوار بوده، از یک طرف مردم را به «کلمة توحید » و «یکتا پرستی » دعوت می نموده، و از طرف دیگر به تحکیم «توحیدکلمه » و «اتفاق و اتحاد » میان مسلمانان همّت می گمارد، از زندگی پیامبر به روشنی استفاده می شود که حضرتش به هر دو کلمه عنایت خاصی داشت. او در اشاعة آئین یکتا پرستی می کوشید، در وحدت مسلمین و عقد اخوّت میان آنان، کوشش همگون داشت و از هر نوع تفرقه و دو دستگی ابراز انزجار می کرد.
لذا از این نکته نباید غفلت کرد آنچه در میان مذاهب به عنوان مشترکات وجود دارد بیش از موارد اختلاف است. آنچه در این نوشته به عنوان نزدیک ترین مذاهب اهل سنت به مبانی شیعه می آید از این جهت است که کمترین اختلاف را داشته باشد، چنانچه گفته شد همة مذاهب اسلامی در موارد بسیاری به هم نزدیک هستند.
اهل سنت، از دو مذهب کلامی (اشاعره و ماتریدیه) پیروی می کنند در گذشته مذهب کلامی معتزله هم در میان اهل سنّت پیروانی داشت که بعدها منقرض شدند، اما امروزه اهل سنّت در قالب مکاتب کلامی اشاعره و ماتریدیه از چهار مذهب فقهی ( مالکی، شافعی، حنفی، حنبلی،) پیروی می کنند که هر کدام از این مذاهب برای خود در میان اهل سنّت پیروانی دارند.
از میان این مذاهب، از نظر کلامی معتزله از نظر تفکرات اعتقادی نسبت به سایر مذاهب کلامی به شیعه نزدیکتر است.
مذهب معتزله بر پایة پنج اصل استوار است که عبارتند از 1. توحید2. عدل 3. وعدو وعید.4. منزلتی میان دو منزلت 5. امر به معروف و نهی از منکر(1)
مذهب شیعه نیز بر پنج اصل استوار است که در دو اصل «توحید و عدل» با معتزله مشترک است از مراتب یا اقسام توحید آنچه بیش از همه مورد تأکید معتزله قرار گرفته توحید صفاتی است. یعنی صفات زاید برذات را از خداوند نفی کرده اند، در این مسئله با امامیه هم عقیده هستند.(2)
معتزله عدل الهی را بر پایة اصل حسن و قبح عقلی تفسیر کرده اند و در این جهت هم با امامیه هم عقیده اند.
ولی در بعضی از فروعات عدل الهی مانند بحث مربوط به اختیار انسان که قائل به تعویض شده اند عقیده دیگری دارند.(3)
از این روی از جهت دو اصل از اصول دین مذهب کلامی معتزله به شیعه نزدیکتر است بر خلاف اشاعره و ماتریدیه و اهل حدیث.
اما از جهت فقهی ـ هر چهار مذهب فقهی از مذهب کلامی اشاعره و ماتریدیه پیروی می کنند به همین خاطر شباهت قابل توجهی از نظر کلامی به شیعه ندارند. از جهت فقهی از میان چهار مذهب ( حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی ) مذهب شافعی تا حدودی به مذهب شیعه امامیه نزیکتر است که به مواردی از این اشتراکات اشاره می شود:
1. دوستی اهل بیت پیامبر: امام شافعی در یکی از قصاید خود از اهلبیت پیامبر تجلیل کرده و می گوید:
یا اهلبیت رسول الله حبّکم فرضٌ من الله فی القرآن انزله
ای خاندان پیامبر دوستی شما فریضه ای است که خدا در قرآن فرستاده است
کفاکم فی عظیم القدر انکم من لم یصلّ علیکم لا صلاة له(4)
در بزرگی مقام شما همان بس که هر کس بر شما درود نفرستد، نمازش باطل است
شافعی را بخاطر همین شعر به تشیع متهم ساختند. زیرا دنباله روهای بنی امیه و بنی عباس هر کس را بر محمد و آل محمد درود بفرستد، یا یک شعر یا حدیث دربارة فضائل آنان می خواند به تشیع متهم می کردند.(5)
2. در اینکه چگونه خوابی ناقض وضو است، در میان فقهای شیعه و سنی اختلاف نظر وجود دارد ولی فقه شافعی موافق با فقه شیعه است. مرحوم سید مرتضی علم الهدی در الانتصار که فتاوای ویژه شیعه را نقل می کند در این مورد چنین می گوید:
از اموری که گمان برده شده از ویژگیهای فقه «امامیه» است، ناقض بودن «خواب» برای وضو است، ولی این از اختصاصات شیعه امامیه نیست زیرا که «مزنی» شافعی نیز چنین نظریه ای دارد.(6)
3. شیعه امامیه گفتن«الصلاة خیر من النوم» را در اذان بدعت می داند، شافعی هم در برخی فتاوایش هم عقیدة، شیعه است و گفتن این جزء را در اذان بدعت می داند. (7)
4. فقهای شیعه، بر اساس روایات معصوم، معتقدند که «بسم الله ... » جزء همه سوره های قرآن ـ جزسورة برائت ـ است. و فقهای «شافعیّه» بر خلاف دیگر مذاهب اهل سنت موافق با نظر شیعه هستند« و بسم الله ...» را جزء تمام سوره های قرآن می دانند. لذا خواندن آنرا در نماز جهریه با صدای بلند واجب می دانند(8).
5. جمع بین دو نماز، اکثر فقهای شافعی اول وقت نماز ظهر را« وقت فضیلت» و بقیه را وقت اختیاری می دانند و جمع بین دو نماز ظهر و عصر بدون عذر از نظر فقهای شافعی مذهب جایز است(9) آ نچه گفته شد نمونه هایی از این نزدیکی مذهب شافعی به مذهب شیعه امامیه بود، با کاوشهای زیاد می توان موارد بیشتری که حکایت از این قرابت بکند پیدا کرد، اما چون مجال پرداختن در این مقاله کوتاه نیست تفصیل را با ذکر منابعی به عهدة خواننده می گذاریم.

 


پاورقی:

1. ربانی گلپایگانی، علی، در آمدی بر علم کلام ص 286 انتشارات دارالفکر چاپ اول .78
2. در آمدی بر علم کلام ص 250 همان.
3. در آمدی بر علم کلام ص 250 همان.
4. 3. سبحانی، جعفر، منطق شیعه ص 211 ، مکتب اسلام، چاپ اول 1376 .
5. تیجانی، دکتر محمد، اهل سنّت واقعی ص 249 ، انتشارات معارف اسلامی قم، چاپ دوم 74 .
6. سید مرتضی، الانتصار، ص 140 بنقل از مهدی پیشوائی، فقه تطبیقی ص 19، امور حج و زیارت، چاپ سوم 76 .
7. شوکانی ، نیل الاوطار، قاهره، ج 2 ص 38 به نقل از همان.
8. فخر رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، بیروت، طبع 3، دار احیاء التراث العربی، ج 1 ص 205.
9. ابن رشد، بدایة المجتهد، بیروت، دار المعرفه، 1409 ج 1 ص 173.

پرسش:

چرا مساجد اهل سنت یک مناره و مساجد تشیع دو مناره دارد؟

پاسخ:

بنا بر روایات منقول از پیامبر اسلام(ص) ساختن مسجد فضیلت زیادی دارد.(1) و در کیفیت ساخت آن دستوراتی از طرف شارع مقدس وارد شده که به چند مورد از آنها اشاره میشود:
1. مستحب است مسجد بدون سقف ساخته شده و بلندی دیوارهای آن متوسط باشد.(2)
2. بنا بر مذهب شیعه و سنی نقش و نگار مسجد و دیوارهای آن ممنوع میباشد.(3)
3. مستحب است در مسیر ورودی مسجد وضوخانه ساخته شود و از رفت و آمد بچهها و دیوانهها در مسجد جلوگیری به عمل آید و معاملات خرید و فروش در آن انجام نگیرد.(4)
4. امر چهارم در خصوص مناره مسجد است. و مناره بنا بر آنچه که در صحاح اللغه آمده است به محلی که در آن اذان گفته میشود و نیز به محل گذاشتن چراغ جهت استفاده از نور آن، معنی شده است.(5) در روایات شیعه که فقهاء به آنها اعتماد کردهاند، در چگونگی ساخت مناره گفته شده که ساختن مناره وسط مسجد کراهت دارد و سزاوار است که هم سطح با دیوار مسجد باشد و نیز بلندتر بودن آن از دیوار مسجد مکروه میباشد.(6) در روایتی نقل شده که امام علی(ع) هنگامیکه در مسیر خود منارهای بلند را دید دستور فرمودند تا آن را خراب کنند و فرمود منارهها را از دیوار مسجد بلندتر نسازید.(7)
در نزد اهل سنت نیز بلند بودن منارههای مسجد مخالف سنت و روش سلف شمرده شده و میگویند نباید منارهها آن قدر بلند باشد که بر خانههای مردم اشراف داشته باشد.(8)
اما تعداد مناره که یکی باشد یا دو تا و یا بیشتر در روایات و کتابهای فقهی شیعه و سنی اشارهای به آن نشده است. لکن چون فلسفه وجودی مناره برای اذان گفتن میباشد، طبیعتاً در هر مسجدی وجود یک مناره جوابگوی این نیاز میباشد. اما اینکه مسلمانان اعم از شیعه و سنی برای مسجد یک مناره یا دو مناره میسازند، از احکام فقهی آنان نشأت نگرفته، بلکه همانگونه که در ساخت مسجد و شکل و شمایل آن سلیقههای هنری و معماری را به کار میبرند در منارههای آن نیز این سلیقه و ذوقهای هنری اعمال شده است. مساجدی که دارای دو مناره میباشد. فقط زیبایی و نمود هنری و حفظ تقارن ساختمان مسجد در آن ملاحظه شده و هیچ مبنای شرعی و فقهی ندارد. بلکه ممکن است برخی از مساجد شیعه یک مناره داشته باشد و بالعکس مسجد اهل سنت دارای بیش از یک مناره باشد چنانچه در برخی از مساجد هندوستان و سایر کشورها این امر کاملاً مشهود است. علاوه بر این خیلی از مساجد اصلاً منازه ندارد.
قرآن: مساجد خدا را تنها کسی آباد می کند که به خدا و روز جزا ایمان داشته و نماز بپا دارد و زکات دهد و جز از خدا نترسد ، امید است چنین گروهی از هدایت یافتگان باشد. (توبه آیه 18)

 


پاورقی:

1. شیخ طوسی، محمد، النهایه، ص 108، قم، قدسی، بیتا، و الشوکانی نیل الاوطار ج2، ص 161، بیروت، دارالجیل.
2. النهایه، ص 108، و شهید اول، دروس، ج 1، ص 156، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1412 ق.
3. النهایة، ص 108، و ابن الاشعث سجستانی، سنن ابی داود، ج 1، ص 110، بیروت، دارالفکر، اول 1410 ق.
4. محقق حلی، المعتبر، ج 2، ص 449، مؤسسه سیدالشهداء، بیتا.
5. الخطاب الرعینی، مواهب الجلیل، ج 2، ص 95، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1416 ق.
6. محقق حلی، شرایع الاسلام، ج 1، ص 97، تهران، استقلال و دروس ج 1، ص 156.
7. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج 1، ص 90، تبریز، مکتبه الرضویه.
8. مواهب الجلیل، ج 2، ص 94.

 

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان