تبسم دانایی
قالب وبلاگ

 

تاریخ اسماعیلیه

پرسش:

فرقه اسماعیلیه چگونه بوجود آمده است؟

پاسخ:

یکی از فرق منشعب شده از شیعه امامیه فرقه اسماعیلیه است که در حدود قرن دوم هجری از امامیه جدا شد و دارای عقایدی متفاوت از عقاید امامیه می باشد، از آنجائیکه انشعاب این فرقه بر سر امامت اسماعیل بن جعفر ـ علیه السلام ـ بوده لذا در دوره های بعد، ملل و نحل نویسان، مانند حسن بن موسی نوبختی نام اسماعیلیان را بر آنها نهادند. البته طی گذر زمان و به مناسبتهای مختلف بنامهای دیگری نیز نامیده شده اند از جمله، مبارکیه، خطّابیه، باطنیه، تعلیمیه، سبعیّه، حشیشیه، ملاحده و قرامطه(1).
چگونگی شکل گیری و بوجود آمدن اسماعیلیه به جانشینی امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ بر می گردد، از آنجا که امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ دارای چندین فرزند پسر بود و بزرگترین شان اسماعیل بوده و در زمان حیات مورد محبّت امام بود، عده ای از شیعیان گمان می کردند که او بعد از پدرش به امامت خواهد رسید.(2)
اما خود اسماعیلیه در این مورد معتقدند که امامت اسماعیل طبق نص صریح امام صادق ـ علیه السلام ـ بوده، چون که اسماعیل ارشد فرزندان امام بوده(3) لذا با وجود اینکه اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت، عده ای از قبول فوت اسماعیل ابا کردند و گفتند که امام صادق تقیّه می کند و اسماعیل نمرده و غایب شده و او همان مهدی است و این گروه به اسماعیلیه خاصه معروفند، در مقابل این گروه عده ای مرگ اسماعیل را باور کردند و معتقد شدند که امامت بعد از اسماعیل به پسرش محمد رسیده و لذا محمد بن اسماعیل را امام هفتم تلقی کرده و آخرین امام نامیدند. این گروه به اسماعیلیه عامه معروفند و سبعیه هم گفته می شود.(4)
و لذا این دو گروه بعد از شهادت امام صادق ـ علیه السلام ـ منکر امامت امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ شده و از امامیه جدا شدند، چون معتقد بودند که امامت از برادر به برادر نمی رسد مگر در مورد امام حسن و امام حسین و غیر از این دو امام همواره امامت از پدر به پسر رسیده و از آنجا که به امامت اسماعیل معتقد بودند، گفتند: که بعد از مرگ اسماعیل، محمد بن اسماعیل امام است.
این گروه به رهبری فردی بنام مبارک که غلام اسماعیل بود، فعالیت خود را آغاز می کنند و لذا به مبارکیه هم ملقب شده اند.(5)گروهی از شیعیان هم که در کوفه زندگی می کردند و دور «ابی الخطاب محمد بن ابی زینب اسدی اجدع» جمع شده بودند و بعداً به معتقدین به امامت پسر اسماعیل متصل شدند، البته ابی الخطاب فردی غالی بود که در مورد امام صادق ـ علیه السلام ـ غلّو کرده و به الوهیت آن حضرت معتقد بود و لذا از طرف امام لعن و طرد شده بود، به این خاطر ابی الخطاب خود را پیامبر و فرستاده امام صادق ـ علیه السلام ـ معرفی می کرد، لذا این گروه هم به خطابیه معروفند که بعدها با مبارکیه یک گروه شدند.(6)
البته خود اسماعیلیه ابو «الخطاب» را بعنوان مؤسس فرقه اسماعیلی معرفی می کنند و مقام او را نسبت به امام اسماعیلی مثل مقام سلمان فارسی می دانند و «میمون القداح» که از اتباع ابو الخطاب است، راه او را ادامه داد(7)و دعوت اسماعیلی را که در خفا بوده رهبری کرد.
به خاطر وضع خفقانی که عباسیان نسبت به علویان بوجود آورده بودند و همچنین نسبت به ائمه که در زمان منصور عباسی نسبت به امام صادق ـ علیه السلام ـ چندین سال عمر خویش را در زندان سپری کردند، این عدم ارتباط مستمر بین شیعیان و ائمه هم موجب شد که عده ای سست ایمان و سود جو، دنبال مقاصد خویش باشند و با جدایی گروهی از شیعیان وضع را مناسب دیده، فعالیت خود را در قالب مبارزه با عباسیان شروع کنند. ابی الخطاب هم از این گونه افراد است که علیه عباسیان دست به اقدام می زند ولی کشته می شود. و لذا باقی پیروان او از این پس به شام رفته و در شهر «سلمیه» سکونت می گزینند که نزدیک «حمص» بود و از ترس حکام و مأموران عباسی تظاهر به تجارت می نمودند و در عین حال دعاة خود را به اطراف و شهرهای اسلامی می فرستادند و مردم را به نزدیک شدن ظهور مهدی از نسل اسماعیل بشارت می دادند. یکی از این دعاة میمون القداح می باشد که از اهالی خوزستان هستند و به شغل «چشم پزشکی آن زمان» مشغول بود و لذا به قداح مشهور است، که بعد از موت ابی الخطاب قیم و مربی محمد بن اسماعیل می شود و به او مذهب باطنی تلقین می کند.(8)
بعد از «میمون القداح» فرزندش عبدالله و سپس دیگر رهبران فکری و سیاسی دعوت اسماعیلیه را که البته در خفا بود و به گفته خودشان دوره ستر بود رهبری کردند.
زندگی مخفیانه و مرگ محمد بن اسماعیل، زمینه گسترش و پیشرفت دعوت را بیشتر فراهم ساخته است و از این پس داعیان اسماعیلی در ایران، سوریه و شمال آفریقا به صورتی گسترده و مخفیانه به دعوت پرداختند.
از دعاة اسماعیلی که در «سلمیه» شام بود، مردی بود بنام حمدان اشعث ملقب به قرمط به خاطر کوتاهی قد و پاهایش، این شخص داعی کوفه و اطراف می شود در اواخر قرن سوم هجری اتباع حمدان موفق می شوند در بحرین و نواحی آن به مرکزیت احساء حکومت تشکیل دهند. و به این خاطر در تاریخ اهمیت پیدا می کنند.(9)
اسماعیلیه بواسطه نفوذی که در میان مردم عادی و ستم دیده داشتند و با توجه به دعوت مخفی که حدود یکصد سال ادامه دادند، موفق شدند پیروانی جذب کنند و برای این منظور اغلب در مناطق دور دست چون یمن و شمال افریقا و ماوراءالنهر که از مرکز خلافت دور بود و خطرات کمی تهدید می کرد فعالیت خود را بیشتر می کردند، در این راستا یکی از دعاة بنام عبیدالله المهدی در شمال آفریقا وقتی وضعیت مناسب برای اهداف خود می بیند امامت خویش را علنی می کند. و با استفاده از دوری منطقه با کمک ابوعبدالله شیعی یکی از داعیان دیگر موفق می شود قبایل بربر را جذب خود کند و از آنها بیعت بگیرد و خود را بعنوان مهدی معرفی می کرده و با این اقدام تمام شدن دوره ستر را اعلام می کند و مرحله ظهور را آغاز می نماید و بعد از مدتی در سال 301 هجری سپاهی به مصر ارسال می کند با تصرف مصر و مناطق دیگر و بعد از مدتی تمام شمال افریقا را تحت سیطره خود در می آورد(10)و با ورود به مصر خلافت فاطمیان را آغاز می کند، دوره ای که موفقیت اسماعیلیان به اوج می رسد، اسماعیلیه این دوره را اغلب «عصر طلایی» اسماعیلیه وصف کرده اند. جنبش انقلابی و دعوت اسماعیلیان نخستین، سرانجام به تأسیس دولتی منجر شده بود که امام اسماعیلی در رأس آن قرار داشت و طی همین دوره تفکر و ادبیات اسماعیلی به اوج اعتلای خود رسید.(11)
بنابر این: اسماعیلیه بعد از شهادت امام صادق بر سر جانشینی آن حضرت با امامیه دچار اختلاف عقیده شده و معتقد به امامت اسماعیل و بعد از او محمد بن اسماعیل شدند و طی سالهای طولانی حدود یک قرن و نیم تلاش و دعوت در نهایت موفق می شوند حکومتی فراگیر تشکیل دهند البته در ادامه حیات خود، فرقه اسماعیلیه دارای چندین انشعاب می شود.


پاورقی:

1. شهرستانی، ملل و نحل، بیروت، دارالمعرفة، چاپ چهارم، 1415، ج1، ص196-228.
2. مفید، الارشاد، قم، موسسه آلالبیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1413ه‍ ق، ج2، ص209.
3. نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه: محمد جواد مشکور، چاپخانه کتابچی، چاپ نخست 1325 شمسی، ص36.
4. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ‌ترجمه محمد جواد مشکور، انتشارات اشرافی، چاپ سوم، 1358، ص34.
5. مشکور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلامی،‌ ‌بیروت، مجمع بحوث اسلامی، چاپ اول، 1415ه‍، ص103، نوبختی، ص39.
6. نوبختی، پیشین، صفحه 39.
7. بغدادی، عبدالقاهر، پیشین، ص34.
8. مشکور، محمد جوادة پیشین، ص104.
9. مشکور، پیشین، ص415 و نوبختی، ‌پیشین، ص40.
10. مشکور، پیشین، ‌ص105.
11. گروه مذاهب اسلامی، اسماعیله (مجموع مقالات)، قم، ‌مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول. ‌ص17.

 

پرسش:

عقاید اسماعیلیه از کجا و توسط چه کسانی در بین مسلمین و کشورهای اسلامی انتشار پیدا کرد؟

پاسخ:

اسماعیلیه بزرگترین فرقه شیعه بعد از امامیه (اثنی عشری) است که پس از رحلت امام صادق ـ علیه السلام ـ بر سر جانشینی آن حضرت در سال 148 هـ در کوفه از شیعه جدا شدند و دست به نهضتی سیاسی مذهبی برای براندازی عباسیان زدند، ولی در اولین برخورد که توسط ابی الخطاب و یارانش از کوفه علیه بنی عباس صورت گرفت، شکست خوردند و ابی الخطاب که رئیس اولیه گروه اسماعیل بود، کشته شد و از این به بعد دعوت از کوفه به مناطق دیگری منتقل شد تا از دسترس عباسیان دور باشد و بتواند خود را حفظ نموده و پایه هایش را مستحکم کند، لذا از کوفه به طرف شام و مشخصاً به سلمیّه در نزدیکی حمص رفته و در ظاهر با عنوان تجارت، ولی در واقع با تبلیغ مرام خود توانستند اعتقادات خود را در مناطق دیگری، گسترش داده و پیروان زیادی جلب کنند.(1)
البته اسماعیلیه از همان ابتدای شکل گیری تا امروز از نظر اعتقادی به گروه های مختلفی تقسیم شده و این تقسیم بندی هم بر اساس تفکرات و عقاید داعیان اسماعیلی بوده که از طرف مرکز به نقاط دیگر رهسپار می شدند و به خاطر اختلافاتی که با مرکز پیدا می کردند، فرقه ای به نام همان داعی به وجود می آمد. به عنوان نمونه همدان قرمط، داعی کوفه به خاطر اینکه معتقد بوده که محمد بن اسماعیل همان مهدی موعود است و این تقکر را تبلیغ می کرده از اسماعیلیه جدا می شود و پیروان او بعداً فرقه قرامطه را در بحرین و جنوب عراق به وجود می آورند.
به اعتقاد برخی از مورخان و اسماعیلیه شناسان، محمد بن اسماعیل به خاطر این که در مدینه نتوانست مقابل عمویش، موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ ، به اهداف خود برسد لذا از مدینه کوچ کرده و به طور مخفی به طرف خوزستان و بلاد دیلم رفت تا برای خود اتباعی بیابد.(2) در این رابطه گفته شده که محمد بن اسماعیل حتی تا شرقی ترین مناطق قلمرو اسلامی هم رفته و این خط سیر مسلماً طولانی هم بوده و لذا یکی از راه های جذب طرفدار به حساب می آید و همچنین می تواند به انتشار عقاید کمک کند. بعد از مرگ محمد بن اسماعیل همچنان امامت در دوره ستر توسط اعقاب محمد دست به دست می گشت و به طور وراثتی بوده و در خفا داعیان و مبلغینی به اطراف اعزام شده و عقاید اسماعیلیه را منتشر می کردند.(3)
داعیانی مثل ابو حاتم رازی، محمد بن احمد نسفی از طرف مرکز به جانب شرق یعنی خراسان اعزام می شوند که این دو نفر رهبری دعوت در این منطقه را بر عهده داشتند و آن چنان نفوذ پیدا می کنند و مردم را جذب می کنند که حتی بر حکام سامانی هم نفوذ می یابند که بعد ها ادامه دهندگان این راه در شرق ابویعقوب سجستانی، حمید الدین کرمانی، ناصرخسرو و .... در انتشار عقاید اسماعیلی در خراسان و ایران سهم به سزایی داشتند.
در انتشار عقاید اسماعیلی و گسترش آن در سرزمین های اسلامی باید گفت که وضع موجود نیز کمک شایانی نموده به طوریکه می توان گفت علاوه بر مسایل سیاسی و عقیدتی و نیز قدرت طلبی های فردی و شاید هم انگیزه های ملی و میهنی در مبارزه با تفکرات برتری طلبی عربی که از دوره امویان شکل گرفت و زمینه مبارزات شعوبی را فراهم ساخت و مسائل نظری که با ترجمه آثار ملت های مغلوب با شدتی هر چه تمامتر وارد جامعه اسلامی گردید و زمینه های مباحث کلامی را به ویژه در عهد مامون فراهم ساخت. اوضاع اجتماعی و اقتصادی را نیز نمی توان نادیده گرفت و همچنین فشار حکام بر مردم ضعیف و نفوذ ترکان در دستگاه خلافت و حاکمیت بسته و متعصب اهل سنت همه زمینه ساز گسترش عقایدی جدید بود که اسماعیلیه از این وضعیت استفاده کرده و با بیان اندیشه مهدویت مردم را جذب نموده و عقاید خویش را منتشر می کردند. و با چنین شیوه ای و با استفاده از اوضاع خفقان موفق شدند در قرن دوم و سوم هجری، حکومت های را در مصر و شامات، سواحل خلیج فارس، و جنوب ایران و معبدها در مناطق کوهستانی و دور از دسترس ترکان غزنوی و سلجوقی ایجاد کنند و با روش و شیوه خاص در مقابل مخالفان خود بایستند.
به نوشته مورخان بعد از ابی الخطاب که گفتیم اولین رئیس و رهبر اسماعیلیه بود. رهبری را دو تن از طرفداران وی به نامهای مبارک و عبدلله بن میمون قداح اهوازی برعهده گرفتند و مخفیانه به دعوت پرداختند.(4)
زندگی مخفیانه و مرگ محمد بن اسماعیل زمینه گسترش و پیشرفت دعوت را بیشتر فراهم ساخته است. از این پس داعیان اسماعیلی در ایران و سوریه، شمال آفریقا به صورتی گسترده و مخفیانه به دعوت پرداختند. در ایران البته قبل از افرادی که قبلاً بدان ها اشاره شد، افرادی همچون خلف و سپس پسرش محمد بن خلف رهبری دعوت را بر عهده داشتند و لذا اسماعیلیان خراسان را خَلَفیّه می گویند: سپس فردی به نام (غیاث)‌ و بعد از وی ابوحاتم رازی رهبری را برعهده داشتند.(5)
دعاتی که از طرف رهبران و وکلاء اسماعیلیه به شهرهای مختلف می رفتند، گاهی با موفقیت های بزرگی در جذب مردم و رساندن دعوت و عقاید خود به جامعه، رو به رو می شدند یکی از دعاتی که به طرف یمن می رود شخصی است معروف به حسین بن حوشب ملقب به منصور یمن که در مرو (266هـ ) موفق می شود قبائل زیادی از مردم آن منطقه را به عقیده اسماعیلی در آورد. و همچنین داعی دیگری که به شمال آفریقا می رود و موفقیت زیادی کسب می کند ابو عبداله شیعی است که موفق می شود قبایل کتامه را به آئین اسماعیل درآورد و همین قبیله هست که برای رسیدن عبید الله المهدی به حکومت، به وی کمک فراوانی می کنند، که بعد از جدایی قرامطه از ترس آنها به شمال آفریقا فرار کرده و موفق می شود با کمک ابو عبداله شیعی، خود را امام معرفی کرده و دعوت را از خفا به صورت علنی درآورد.(6)
و از این به بعد که دعوت از صورت خفا به صورت علنی و ظاهر در می آید مرکزیت نیز از سلمیه به شمال آفریقا منتقل می شود ابتدا به (رمله) و سپس به شهر مهدیه و در نهایت پس از فتح مصر به قاهره انتقال می یابد و از این به بعد است که دعوت نیز با برنامه ریزی و دقّت بیشتر به فعالیت در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی ادامه می دهد و رقبای خود را با خطرات بیشری تهدید می کند.
جنبش اسماعیلی در قرن سوم هـ که بر انتظار ظهور قریب الوقوع مهدی که می بایست حکومت عدل را در جهان مستقر سازد و خلافت را نیز به آل علی که حقوق مشروعشان را عباسیان غضب کرده بودند منتقل سازد، تمرکز یافته بود، جاذبه فوق العاده ای برای گروه های محروم از طبقات اجتماعی مختلف داشت. و این اندیشه توسط تعداد زیادی داعی در میان طبقات اجتماعی گوناگون و در مناطق پراکنده از آسیای مرکزی، شمال آفریقا انتشار یافت. دعوت اسماعیلی به خصوص در جنوب عراق، فارس، منطقه جبال، خراسان و ماوراءالنهر و نیز در شرق عربستان (بحرین)، یمن و بالاخره افریقیه در شمال آفریقا استقرار یافت. به طوری که تا سال های 280 یک نهضت واحد و انقلابی که از سلمیه رهبری می شد کلاً جایگزین گروه های متقدم کوچک که پایگاه شان در کوفه بود، شده بود.
و با قدرت گیری فاطمیان در مصر و شمال آفریقا دعوت اسماعیلی به نقطه اوج می رسد و ادبیات و تفکر اسماعیلی به نهایت درجه گسترش می رسد که در رأس آن امام اسماعیلی قرار داشت. و با انشعاب اسماعیله نزاری از فاطمیان مصر دعوت به دو گروه مستعلوی و نزاری تقسیم شده که هر کدام دارای قدرت بوده و تهدیدی از جانب شرق و غرب برای خلافت عباسی محسوب می شد که در نهایت با حمله مغول نزاریان قدرت خود را از دست داده و رو به زندگی مخفی می آورند و فاطمیان (مستعلویه) نیز توسط ممالک سنی مذهب فرو پاشیده و از این پس دعوت به صورت مخفی و محدود دنبال می شود تا این که در دو قرن اخیر دوباره فعالیت اسماعیلیه رونق گرفته و در قالب آقاخانیه فعالیت های در حدود 25 کشور جهان انجام می دهند.


پاورقی:

1. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ترجمه محمد جواد مشکور، چاپخانة کتابچی، چاپ اول، 1325، ص 39.
2. ابی خلف اشعری، المقالات و الفرق، تصحیح محمد جواد مشکور، تهران، مطبعه حیدری، 1963، ص 214.
3. خراسانی، فدائی محمد، تاریخ اسماعیلیه، تصحیح الکساندر سیهیونوف، انتشارات اساطیر، چاپ اول، 1362، ص 47.
4. داعی حسن رازی، سید مرتضی، تبصره العوام، تصحیح عباس اقبال، تهران، 1313، ص 183.
5. خواجه نظام الملک، سیاستنامه، 1364، ج 2، ص 254.
6. ابی خلف، پیشین، ص 216، و مشکور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلامی، بیروت، انتشارات بحوث اسلامی، چاپ اول، ص 105.

 

پرسش:

فاطمیون با اسماعیلیان چه تفاوت هایی دارند و مرکز فعالیت هایشان کجاست؟

پاسخ:

در خصوص پاسخ به سوال مربوط به تفاوت فاطمیون با اسماعیلیه لازم است ابتدا تاریخچه ای از پیدایش و گرایشهای اسماعیلیان را بدانیم تا جایگاه فاطمیون را هم در این بین بررسی نمائیم.
اسماعیلیه آن چنان که معروف است پیروان محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق ـ علیه السلام ـ هستند که اسماعیل پسر امام صادق را امام خویش می دانستند و زمانی که اسماعیل در زمان امام صادق ـ علیه اسلام ـ به سال 145هـ وفات یافت پیروان او محمد پسرش را بعنوان امام بعد پذیرفتند.(1)
بعد از وفات محمد بن اسماعیل تا حدود 100 سال این فرقه مخفی بوده و گزارشی از آنها در دست نیست و از این زمان عده ای با عنوان دعوت به مهدویت محمد بن اسماعیل قیام کردند و به سرکردگی احمد بن اشعث قرمطی، محمد بن اسماعیل را آخرین امام دانستند که بدین سان به هفت امامی معروف گشتند.حمدان، افرادی رابه گوشه و کناری می فرستاد تا این مسئله را تبلیغ نمایند در سلمیه شام شورایی از قرامطه برای نیابت امام مهدی تشکیل شد تا سال 288 هـ ق که یکی از سران این شوری ادعا کرد که خود او مهدی است و به خاطر این ادعایش مورد خشم حکومت وقت قرار گرفت و به شمال آفریقا فرار کرد و با نام عبید الله المهدی به فعالیت پرداخت و سرانجام دولت فاطمیان را در آن خطه راه اندازی کرد و موجب انشعاب در فرقه اسماعیلیه قرمطی شد.
حکومت فاطمیون در 297هـ به رهبری عبید الله المهدی تشکیل گردید بعد از وفات او در سال 322هـ القائم بامر الله حاکم شد و به همین ترتیب سلسله امامت اسماعیلیه فاطمی ادامه داشت و تبدیل به حکومتی گسترده شد که مصر و شام را نیز فتح کرد و تا سالها موجب تغییرات زیاد در فرهنگ و دین آن منطقه گشته و نیز خدمات زیادی از خود بر جای گذاشتند.(2) از جمله شهر قاهره، دانشگاه الازهر و.... از آثار این دوران است.
اما در خصوص ادامه فعالیتها و سرنوشت فاطمیان، در زمان خلیفه هشتم فاطمی دوران نزول اقتدار فاطمیان آغاز شد و پس از مرگ مستنصر بالله در سال 487هـ نزاع بر سرجانشینی موجب انشعاب مجدد به نزاریان و مستعلویان در فرقه اسماعیلیان گردید. نزاریان در ایران به سرکردگی حسن صباح و مستعلویان در مصر به ادامه حکومت فاطمیان پرداختند ولی با روند رو به سقوط این امپراتوری در سال 567 هـ توسط ایوبیان عثمانی به کلی بر چیده شد و حتی طرفداران آن مورد تعقیب و قتل قرار می گرفتند.
امّا فرقه نزاریه که در ایران توسط حسن صباح تقویت گردیده بود پس از فراز و نشیب هایی که داشته، در سال 1255 هجری توسط آقاخان محلاتی مجدداً سر بر می آورد و فعلاً این فرقه به آقاخانیه معروف می باشد.(3)
آن چه مشخص است تفکر اسماعیلیه به صورتهای مختلف ظاهر شده و فاطمیان یکی از صورت ها است و باید گفت فاطمیان حاکمِ تفکر سیاسی فکر اسماعیلی است و تفاوت قابل توجهی در میان فرقه های آنها وجود ندارد و تنها عده ای با تکیه به زیر ساختهای فکری اسماعیلیه، تشکیل حکومت داده و خود را خلیفه مسلمین دانسته و حکم می کردند. و در حال حاضر در هیچ جای دنیا، فرقه اسماعیلیه به نام فاطمیون حضور ندارد، بلکه شاخه نزاریه به نام آقاخانیه در کشورهای مختلف مثل ایران، افغانستان، تاجیکستان، هندوستان، پاکستان فعالیت دارد. و همچنین برخی از پیروان شاخه مستعلویه در هند و یمن حاضر هستندکه به نام بهره نیز معروف می باشد.


پاورقی:

1. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مدخل اسماعیلیه.
2. اسماعیلیان در تاریخ، برنارد لویس، ص165.
3. همان، ص 567 و ربّانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 93، قم، مرکز جهانی، اول 1377.

 

پرسش:

حسن صباح که بود؟ و چرا به خداوند الموت مشهور شد و چه مدعایی داشت؟

پاسخ:

از آنجا که سئوال از سه بخش تشکیل شده است و هر بخش پاسخ جداگانه ای می طلبد برای دریافت پاسخ بخش اول توجه به مطالبی که ذیلاً توضیح داده می شود لازم است.

حسن صبّاح: نام او حسن بن علی بن محمّد بن حسین بن صباح حمیری و عرب نژاد بوده است.(1) ظاهراً پدرش شیعه دوازده امامی و از شیعیان کوفه بوده، که به شهر قم آمده بود.
به عقیده برخی محققان معاصر، حسن صباح در سال 448 تا 445 هـ، از پدر و مادر اسماعیلی در قم متولّد شده و پدر او علی، یکی از علمای مذهب اسماعیلیه بوده است.(2) ولی رشید الدین فضل الله همدانی و عطا ملک جوینی محل ولادت او را شهر (ری) دانسته اند و شاید این نظریه درست تر باشد.(3) جوینی از قول حسن صباح در کتاب معروف او «سرگذشت بابا سیدنا» که خود حسن صباح در الموت نوشته و جوینی از کتابخانه الموت آن را به دست آورده، در این باره چنین نقل کرده است: «من [یعنی حسن صباح] مذهب شیعه اثنی عشری داشتم. در ری شخصی بود امیر ضراب نام بر مذهب اسماعیلی باطنی مصر، و هر وقت ما را با یکدیگر مناظره می افتاد، او عقاید مرا کسر می کرد.... با خویشتن اندیشه کردم که مذهب باطنی حق باشد، ولی از غایت تعصّب تصدیق آن نکردم... چون در سنه 464 عبد الملک عطاش، که در آن وقت در عراق داعی بود، به ری رسید و مرا پسندیده داشت نیابت و دعوت به من داد و اشارت کرد که به حضرت مصر باید رفت.....»(4)
از شرح زندگی و چگونگی مبارزات او برضد تسلّط فکری و سیاسی عرب ها و ترکان سلجوقی چنین بر می آید، که وی مردی ناسیونالیست و وطن خواه بود، و هدف از قیام او حمایت از استقلال و ملّیت ایران و ایرانی بوده است، و نباید بپذیریم که او به علّت داشتن حس جاه طلبی و رسیدن به مقام و فرمانروایی سیاسی و یا پیشوایی مذهبی، بر ضدّ دولت سلجوقی و خلافت عباسی قیام کرده باشد. بلکه باید گفت هدف او از وارد شدن در خدمت دولت سلجوقی این بوده که بتواند به مقامی والا، مانند وزارت دست یابد، و از آن راه به هدف خود برسد. یعنی اولاً ـ تسلّط سلجوقیان را به طور مستقیم از ایران براندازد و ثانیاً ـ نفوذ فکری و مذهبی خلفای بغداد را، که نمایندة مذهب تسنّن بوده اند، قطع کند و در نتیجه، ملّیت ایرانیان را زنده کند و مایه سربلندی و استقلال ملّی آنان گردد.(5)
او برای رسیدن به هدف خود، یعنی مبارزه با تسلّط مذهبی ـ سیاسی عرب و ترک در جستجوی وسیله ای بود، که دارای قدرت مذهبی ـ سیاسی زیادی باشد. پس از فکر و اندیشه بسیار، چنان صلاح دیدکه رسماً به مذهب اسماعیلی در آید، تا از آن راه بتواند با دشمنان ملّت و کشورش بجنگد. علّت آن این بود که مرامنامه سیاسی مذهب اسماعیلی، مبارزه با خلافت عباسی و دولت سلجوقی را توصیه می کرد. روی این جهت او با عبد الملک بن عطاش که رئیس داعیان حوزة ری بود ملاقات کرد، عبد الملک او را از لحاظ علمی و کلامی و هوش و زیرکی مردی شایسته و دانا یافت و از این رو او را برای نیابت و جانشینی خود نامزد گردانید و به او گفت لازم است پیش از تحقق یافتن امر نیابت به خدمت امام فاطمی در مصر مشرّف شوی.(6) او پس از این مقدّمات در سال 469 هجری عازم مصر شد و یک سال و نیم در آن جا ماند و در سال 472 هجری به ایران بازگشت. رهاورد او از دربار خلفای فاطمی مصر و مرکز اسماعیلیه عقیدة راسخ او به امامت نزار فرزند المستنصر بالله و تکذیب خلافت برادر او احمد مستعلی بود او اسماعیلیان را به امامت نزار دعوت می کرد و خود را نماینده و داعی بزرگ و نایب خاص نزار می شمرد. او با لباس مبدّل و به طور ناشناس به عنوان یک تاجر کوشش های خود را آغاز کرد و به سیاحت شهرهای ایران و ارزیابی اوضاع و احوال و جوانب خود پرداخت تا مرکز مناسب و موضع مستحکمی برای خود پیدا کند این سیاحت در اطراف ایران برای ارزیابی ده سال طول کشید تا سرانجام قلعة الموت را انتخاب کرد.(7)
وی به همراهی و همکاری چند نفر از داعیان بزرگ و کاردان خود از قزوین به سوی رودبار الموت رفت و در دهکدة اندج در حدود یک فرسنگی الموت اقامت کرد و به وسیلة داعیانش بسیاری از مردم اطراف و حتّی افراد بسیاری از مردم قلعة الموت را توانستند به مذهب اسماعیلی نزاری در آورند. در این هنگام شخصی به نام مهدی علوی از طرف دولت سلجوقی برآن جا حکومت می کرد وی هنگامی که از نفوذ مذهب اسماعیلی در میان مردم الموت آگاهی یافت متوحش شد و حس کرد که دیگر نمی تواند بر ارادة آن قعله و اطرافش مسلّط باشد به این ترتیب حسن صباح در سال 483 هجری با گروهی از یاران و داعیان بزرگ خود مخفیانه وارد قلعة الموت شدند و مهدی علوی را از قلعه بیرون راندند و مبلغ سه هزار دینار به عنوان بهای قلعة الموت به وی پرداخت نمود.(8) و مدّت سی و پنج سال در آن جا حکومت کرد، او در طی آن مدّت از الموت بیرون نیامد حتّی از اتاق و حجرة خود مگر دوبار که فقط بر پشت بام خانه رفت و بقیه اوقاتش را در دار (الهجره) خود مشغول عبادت و تدبیر امور سیاسی و مذهبی و اقتصادی و دعوت به نزاری و صدور فرمان های سیاسی برای داعیان خود در قلعه های دیگر بوده است.(9)
هم اکنون پیشاپیش برای روشن شدن پاسخ بخش های دوّم و سوّم لازم است یادآوری کنم، آن کسی که به عنوان خدای الموت مشهور شده و ادّعای قائمیت نموده و قیامت دین محمّدی را اعلام نمود حسن دوّم، فرزند محمّد بن بزرگ امید، نوة کیا بزرگ امید، نائب و جانشین سوّم حسن صباح بود، نه خود حسن صباح، برای روشن شدن مطلب توجّه به مطالب زیر لازم است:
حسن صباح، «کیابزرگ امید» را برای جانشینی خود برگزیده و در سال 518 هجری به حکومت رسید و بیست و چهار سال حکومت کرد و در سال 532 هجری محمّد بن بزرگ امید جانشین پدر شد و بیست و پنج سال حکومت کرد بعد از او فرزندش حسن دوم با لقب (علی ذکره السلام) در سال 557 هجری به حکومت رسید و چهار سال حکومت کرد، او مردی درس خوانده، روشن اندیش، فیلسوف، متکلّم و فصیح البیان بود. در زمان پدرش به وسیله داشتن صفات یاد شده، سخت مورد توجّه و علاقة باطنیان الموت بوده است.(10)
چون باطنیان الموت معتقد بودند، که امام نزار بن المستنصر بالله و فرزندان و به طور مستور، در الموت زندگی می کنند و حسن صباح و جانشینان او نایبان و حجّت های آنان هستند، روی این اصل، بر آن بودند که امام مستور، روزی در الموت ظهور و قیام خواهد کرد و اوست که قیامت دورة محمّدی را برپا خواهد نمود، اسماعیلیان نزاری باور داشتند وقتی امام زمان ظهور کند قیامت برپا خواهد شد، و منظور از قیامت هم قیامت و ظهور مستور است بر اساس همین باورها در زمان حیات محمّد بن بزرگ امید گروهی از مردم الموت نسبت به فرزند وی (حسن دوّم) معتقد شدند که او همان امام مستور و فرزند القاهر از نوادگان نزار بن المستنصربالله است، ولی پدرش آنان را تنبیه کرد و باورشان را باطل شمرد او پس از پدرش عقیدة مردم را مبنی بر اینکه او همان امام مستور است که ظهور کرده است، تثبیت نموده خود را امام و از فرزندان نزار خواند.(11)
حسن دوّم از سران باطنیان برای شرکت در جشن برپا شدن قیامت به الموت دعوت نمود و با تشریفات باشکوه در روز هفدهم ماه رمضان سال 559 هجری طی مراسم خاص خود را امام قائم شمرده و به دورة ستر و تقیّه پایان داد و قیامت را اعلام نمود.(12)
در میدان الموت منبری رو به جانب مغرب نهادندو چهار علم بر چهار گوشة منبر برپا کردند و رفیقان خراسان بر دست راست منبر و رفیقان عراق بر دست چپ منبر و دیلمیان و رفیقان رودبار در مقابل منبر قرار گرفتند، و خداوند (همان حسن دوم) جامة سفید برتن و عمامة سفید برسر، نزدیک نصف النهار از قلعه بیرون آمد و با سرعت تمام از جانب راست منبر روی آن قرار گرفت و سه بار سلام کرد اوّل بر دیلمیان دیگر بر دست راست و دیگر بر دست چپ و لحظه ای بر سرپای بنشست و باز برخاست و شمشیر حمایل کرده با آواز بلند خطبة قیامت را چنین خواند: الا ای اهل العالمین از جن و انس و ملائکه، بدانید که مولانا قائم القیامه لذکره السجود و التسبیح خداوند موجودات خداوندی که وجود مطلق است... در رحمت خود را برگشاد و همه را زنده گردانید به وجود خویش..... لحظه ای نشست و برخاست و خطبه دوم بخواند... و خداوند (یعنی حسن دوّم) از منبر فرود آمد و به رسم عید دو رکعت نماز گزارد، و آن روز عیدی و خرّمی کردند و بند و اغلال شریعت از گردن بندگان برگرفتند.(13)
او در این روز گفت من که امام قائم هستم از سوی خدا مأمور شده ام که بار تکلیف و قید شریعت را از گردن شما ساقط کنم و برپا شدن قیامت را اعلام کنم کسانی که مطیع فرمان قائم شوند وارد بهشت شده، خدا را در صورت امام قائم متجلّی خواهند دید، امروز پایان دور شریعت محمّدی و عید قیامت و برداشته شدن تقیه، یعنی روزه گرفتن است بنابراین او در همان روز دستور داد که مردم روزة خود را افطار کنند و در بهشت آزادی در آیند. حسن دوّم یک سال و نیم پس از اعلام قیامت در سال 561 به دست یکی از شیعیان دوازده امامی به نام (حسین ناماور) که از اشراف آل بویه و از خویشاوندان نزدیک زن حسن دوّم بود به قتل رسید، از این رو او خودش نتوانست به امور قیامت رسیدگی کند و نتیجه ای از عنوان قائمیت خود بگیرد ولی اساس عقاید مربوط به قیامت و دورة بعد از آن را نهاد و پسرش محمّد دوم آن را دنبال و تکمیل نمود.(14)


پاورقی:

1. فضایی یوسف، مذهب اسماعیلی و نهضت حسن صباح، ص 70، مؤسسه انتشارات عطایی، تهران 1374، به نقل از جامع التواریخ 3:97.
2. غالب مصطفی، اعلام اسماعیلیه، ص 223، چاپ بیروت 1964 میلادی.
3. فضایی یوسف، مذهب اسماعیلی و نهضت حسن صباح، ص 70، پیشین.
4. جوینی عطا ملک، تاریخ جهانگشا، 3:188، مطبعه بریل در لیدن از بلاد هلاند، 1355هـ.
5. فضایی یوسف، مذهب اسماعیلی و نهضت حسن صباح، ص 79، پیشین.
6. جوینی عطا ملک، تاریخ جهانگشا 3:189، پیشین.
7. جوینی عطا ملک، تاریخ جهانگشا 3:192و 193، پیشین.
8. فضایی یوسف، مذهب اسماعیلی و نهضت حسن صباح، صص 89و 90، پیشین به نقل از جامع التواریخ 3:105.
9. فضایی یوسف، مذهب اسماعیلی و نهضت حسن صباح، ص 106، پیشین به نقل از جامع التواریخ 3:133.
10. فضایی یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنّت و فرقة اسماعیلیه، ص 371، آشیانه کتاب، تهران 1383، به نقل از جامع التواریخ 3:162.
11. فضایی یوسف، تحقیق در تاریخ و مذهب اهل سنت و فرقة اسماعیلیه، ص372، پیشین به نقل از جامع التواریخ 3:166.
12. جوینی عطا ملک، تاریخ جهان گشا، 3:226، پیشین.
13. فضایی یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقة اسماعیلیه، ص374، پیشین به نقل از هفت باب ا بو اسحاق، صص40 تا 42.
14. همان، ص 375.

 

پرسش:

در کدام کشورها اسماعیلیه حضور دارد و رهبری آنان در عصر حاضر به عهده چه کسی است؟

پاسخ:

اسماعیلیان که از اختلاف بر سر جانشینی امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ در 148 هـ . از دیگر شیعیان امامی جدا شدند، معتقدند که امامت بعد از امام ششم ـ علیه السلام ـ به فرزند آن حضرت یعنی اسماعیل می رسد و چون اسماعیل هم در زمان حیات پدر از دنیا رفت، بعد از او امامت به محمد بن اسماعیل رسیده و لذا امامت را در محمد بن اسماعیل تمام می دانند و از این لحاظ به سبعیه (هفت امامی) معروفند.(1)
اسماعیلیه در مدت نسبتاً کوتاهی بعد از انشعاب از شیعه، موفق شدند دولت فاطمی را در مصر، و بعد از انشعاب داخلی حکومت نزاری را در «الموت» تاسیس کنند و تهدیدی جدی علیه عباسیان از شرق و غرب باشند.
پس از سقوط دولت های فاطمی و نزاری، اسماعیلیان دیگر هرگز نتوانستند قدرت گذشته خویش را بدست آورند و به دور افتاده ترین کشورهای جهان اسلام خاصه یمن و شبه قاره هند پناه بردند و در حال حاضر در حدود 25 کشور جهان پراکنده هستند و عمدتاً در هند، پاکستان، افغانستان، تاجیکستان در آسیای مرکزی و پامیر چین زندگی می کنند.(2)
و همچنین در کشورهای افریقایی و اروپایی و آمریکای شمالی نیز وجود دارند و لذا می توان گفت از اغلب نژادها و زبانهای مختلف دنیا پیروان اسماعیلیه مشاهده می شوند. از سال 1970 میلادی به این طرف شمار فراوانی از اسماعیلیان که به غرب مهاجرت کردند در کشورهایی چون، کانادا، آمریکا، انگلیس سکونت گزیدند.(3)
و در آفریقا هم اسماعیلیان در کشورهایی همچون، تانزانیا، زنگبار و... وجود دارند.
و عده ای هم در کشورهای سواحل خلیج فارس همچون ایران، عمان، مسقط و بحرین حضور دارند.(4)
البته باید خاطر نشان کرد که حضور اسماعیلیه در کشورهای یاد شده منحصر نمی شود، بلکه با توجه به ارتباطاتی که در عصر حاضر وجود دارد، می توان گفت: که پراکندگی اسماعیلیه در اکثر کشورها دیده می شود و کشورهای یاد شده فقط به عنوان نمونه بوده و اینکه در این کشورها بیشترین حضور را دارند و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی می کنند و موسساتی هم در این رابطه به نام موسسات آقاخان وجود دارد.
اما در رابطه با رهبری فرقه اسماعیلیه باید گفت: که فرقه اسماعیلیه همچنان که گفته شد بعد از سقوط الموت و انقراض خلافت فاطمی به صورت مخفی زندگی می کردند و اطلاعات کافی در این زمینه وجود ندارد، اما در دوره قاجار در ایران رهبری این فرقه بر عهده آقا خان محلاتی بوده که از طرف حکومت مرکزی، حاکم کرمان هم بوده و بعد از مدتی که علیه دولت شورش می کند و از جانب انگلیس هم حمایت مالی می شد با شکست قیام، از ایران خارج و در منطقه سند کشور هندوستان سکونت می کند، و بعد از آن رهبری در فرقه اسماعیلیه به صورت ارثی به فرزندان و نوادگان آقا خان محلاتی می رسد به طوری که آقا خان سوم با اینکه فقط هشت سال داشت و در سال 1877 میلادی متولد شده بود در سال 1885 میلادی به امامت فرقه اسماعیلیه رسید(5) و مدت طولانی هم رهبری اسماعیلیه را بر عهده داشت و حدود 70 سال این امر بر عهده وی بوده، از آنجا که رهبری فرقه موروثی بوده، بعد از مرگ وی در سال 1957 میلادی طبق وصیت آقا خان سوم نوه اش به نام کریم الحسینی ملقب به آقا خان چهارم به رهبری فرقه اسماعیلیه رسید(6) و در زمان رسیدن به این مقام حدود 21 سال سن داشت و الان حدود 48 سال است که رهبری فرقه را بر عهده دارد و اغلب در کشورهای اروپائی، سوئیس و انگلیس و فرانسه اقامت می کند و امامت اسماعیلیان نزاری را بر عهده دارد.
اما رهبر شاخة مستعلی، محمد برهان الدین بن طاهر سیف الدین است که داعی حاضر نامیده می شود و در هند سکونت داشته و از شاخة داعیان داوری است. رهبری شاخه اسماعیلیان سلیمانی داعی حاضرشان الشرفی حسین بن حسن المکرمی است.
بنابراین اسماعیلیه در عصر حاضر پراکنده است و در 25 کشور دنیا حضور پر رنگی دارند و شاید در کشورهای دیگری هم حضور داشته باشند که به اندازه کشورهای گفته شده نرسیده باشد و رهبری فرقه نزاری بر عهده آقا خان چهارم(کریم آقاخان) و رهبر فرقه مستعلویه که خود دو شاخه است در اختیار افراد ذکر شده قرار دارد.


پاورقی:

1. شهرستانی، ملل و نحل، بیروت، دارالمعرفته، 1415 هـ ، ج 1، ص 226.
2. دفتری، فرهاد، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره ای، تهران، نشر فرزان، چاپ اول، 1375،‌ ص 3.
3. همان، ص 622.
4. مشکور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلامیه، بیروت، مجمع بحوث اسلامی، چاپ اول، 1415 هـ ، ص 106.
5. ساعی، محسن، آقاخان محلاتی و فرقه اسماعیلیه، تهران، 1329، ص 77.
6. تاریخ و عقاید اسماعیلیه، پیشین، ص 623، و غالب، مصطفی، تاریخ دعوت اسماعیلی، بیروت، انتشارت درالاندس، ص 390.

 

فرقه ها

پرسش:

آیا اسماعیلیه دارای فرقه های مختلف می باشد، توضیح دهید؟

پاسخ:

یکی از فرقه های معروف شیعی فرقة اسماعیلیه است.
این فرقة تاریخ بسیار پرماجرا دارد و انشعابات گوناگونی در آن پدید آمده است. بدین جهت بحث دربارة عقائد و تطورات تاریخی آن پیوسته مورد توجه محققان و نحله شناسان قرار داشته و اخیراً این مسئله مورد عنایت بیشتری قرار گرفته است.(1)

تاریخ ظهور:پیدایش اسماعیلیه به حوالی نیمة قرن اول هجری یعنی پس از شهادت امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ باز می گردد. در آن زمان شیعه به فرقه های زیر منشعب گردید.
1. ناووسیه: گروهی بودند که مرگ امام صادق ـ علیه السلام ـ را انکار کردند.
2. فطحیه: آنان کسانی بودند که عبدالله افطح را جانشین حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ دانستند.
3. سمیطیه: آنان کسانی بودند که پس از امام صادق ـ علیه السلام ـ به امامت فرزند دیگر امام (محمد) معتقد شدند.
4. موسوّیه: آنان کسانی بودند که به امامت موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ معتقد گردیدند.
5. اسماعیلیه: آنان کسانی بودند که اسماعیل بزرگترین فرزند امام صادق(ع) را که در زمان حیات پدر درگذشت، امام دانستند.(2) از میان این فرقه ها از مذهب تشیع جدا شده بودند تنها فرقه اسماعیلیه به زندگی خود ادامه داده و بقیه منقرض شده اند.

انشعابات فرقة اسماعیلیه:خود اسماعیلیه به فرقه هایی تقسیم شدند که برخی منقرض گردیده و برخی تا زمان حاضر همچنان باقی هستند که عبارتند از:
1. اسماعیلیة خالص: آنان گروهی بودند که به امامت اسماعیل گرویده و مرگ او را انکار کرده گفتند: او زنده و غایب است و روزی ظهور خواهد کرد.
2. مبارکیه: آنان کسانی هستند که به مرگ اسماعیل اعتراف کردند ولی در مسئلة امامت بر این عقیده شدند که منصب امامت از اسماعیل به فرزندش محمد منتقل گردیده است.
3. قرمطیه: پس از گذشت زمانی از مبارکیه شاخه ای منشعب شد که به قرامطه شهرت یافت. آنان در مورد مرگ محمد بن اسماعیل با مبارکیه مخالفت نموده و گفتند: محمد بن اسماعیل زنده و هفتمین و آخرین امام است.
4. فاطمیه: مؤسس فرقة فاطمیه‌، فردی است به نام عبیدالله المهدی که حکومت فاطمیان را تأسیس کرد.(3)
اصطلاح فاطمی بر این گروه بیانگر آن است که آنان خود را منسوب به حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ می دانند.
در این باره دیدگاههای مختلفی ابراز شده است.(4)
1. برخی با قاطعیت نسبت آنان را به فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ انکار کرده اند از آن جمله (دُخویه) است.
2. برخی دیگر انتساب آنان را به حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ درست دانسته اند مثل (جرجی زیدان).
3. عده ای برآنند که اظهار نظر قطعی در این باره ممکن نیست. چنانکه (س.م.استرن) می گوید:
معروف است که طبق یک سند رسمی فاطمی، خط خلفای فاطمی از طریق یک سلسلة ائمه مستوره به محمد بن اسماعیل بر می گردد.
4. گروهی دیگر با تفکیک میان امام مستودع و امام مستقر مشکل را حل کرده و گفته اند: گرچه مؤسس سلسلة فاطمیه، یعنی عبیدالله المهدی، دارای نسب فاطمی نیست ولی نسب خلفای فاطمی پس از او حقیقتاً فاطمی است. و عبیدالله همان سعید بن حسین بن عبدالله بن القداح است.
حکومت فاطمیان در سال 292 آغاز و در سال 567 توسط ایوبیان برچیده شد. آنان در این مدّت بر آفریقا و برخی مناطق دیگر حکومت نمودند. خلفای فاطمی از آغاز تا پایان چهارده نفر بودند که بخاطر اطالة کلام از آوردن نام آنها خودداری می کنیم.(5)
فاطمیه انشعابات دیگری هم دارد که در برخی از کتب مذاهب و فرق اسلامی به آنها اشاره شده است.
فاطمیه در اول یک فرقه بود سپس بخاطر اختلافی که در مورد امامت پیش آمد به فرقه های متعددی تقسیم شدند و علاوه بر فرقه های گفته شده انشعابات دیگری پیدا کردند. از جمله:
1. مستعلیه و بهره: آن گروه از اسماعیلیه که پس از المستنصر، المستعلی بالله را خلیفه و جانشین او دانستند، در مصر و یمن و مغرب آفریقا (مستعلیه) و در هند «بهره» خوانده می شدند.
2. بهرة داودی و سلیمانی: پس از وفات داود بن عجب شاه، بیست و ششمین داعی مطلق، بُهره به دو گروه داودی و سلیمانی تقسیم شدند.
3. نزاریه و آقاخانیه: فرقة نزاریه نخست در ایران توسط حسن صباح در قلعه الموت دست به فعالیتی گسترده زد و پس از حملة مغول به ایران قلع و قمع گردید. و پس از آن در سال 1255 هجری آقاخان محلاتی که از نزاریه بود در ناحیة کرمان بر ضد محمد شاه قاجار قیام کرد، ولی شکست خورد و به بمبئی در هندوستان گریخت و دعوت نزاری را به امامت خود منتشر ساخت و از آن پس نزاریه به آقاخانیه شهرت یافته اند و مخالفانشان در هند آنان را خوجه یا خجاس می نامند. آقاخانیه،‌برعکس بُهره، به مراسم عبادی و دینی چندان اهمیت نمی دهند.(6)
در نهایت می توان گفت که اسماعیلیه نام عمومی فرقه هایی است که بعد از امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ به امامت فرزندش اسماعیل یا نواده اش محمد بن اسماعیل اعتقاد دارند و در بلاد مختلف به نامهای گوناگون مانند: باطنیه، تعلیمیه، سبعیه، ملاحده و قرامطه خوانده شده اند. و نخست به دو فرقة اسماعیلیه خاص و اسماعیلیه عام تقسیم شدند و بعداً انشعاباتی دیگری پیدا کردند.


پاورقی:

1. ربانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ امیر ، نوبت اول، 1377، ص65.
2. ربانی: درآمدی بر علم کلام، دارالفکر، چاپ قدس، نوبت اول، 1378، ص219.
3. درآمدی بر علم کلام، ص220.
4. طباطبائی، سید محمد حسین، شیعه در اسلام، انتشارات دارالکتب اسلامی، 1351، ص37.
5. ربانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، همان، ص83.
6. همان، ص93.

پرسش:

باطنیه، قرامطه، دروزیه و اسماعیلیه چهار گرایش مختلف است، از یک فرقه یا صرفاً نامهای یک فرقه خاص است.

پاسخ:

یکی از فرقه های معروف شیعی فرقة اسماعیلیه است. این فرقه، تاریخی بسیار پر ماجرای دارد و انشعابات گوناگونی در طول تاریخ از این فرقه پدید آمده است، که برخی از این فرقه ها پس از مدتی منقرض شده و از بین رفته و برخی هم اکنون در مناطق مختلف جهان به حیات خود ادامه می دهند.(1)
در واقع اسماعیلیه اسم عام است برای فرقه هایی که معتقد به امامت اسماعیل پسر امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ و همچنین محمد پسر اسماعیل می باشند و در بلاد مختلف و در دوره های گوناگون به نام های دیگر نیز نامیده شدند.(2)
باطنیه نام دیگر اسماعیلیه است، زیرا این فرقه برای هر شیء ظاهر و باطنی تصور می کنند و به این خاطر آیات قرآن و احادیث را تأویل می کنند و نظر به باطن آیات و روایات دارند و حتی به صورتی افراطی در دوره هائی، احکام و شرایع دینی را نیز به خاطر همین اعتقاد ترک کردند.(3)
عبدالقاهر بغدادی نظر دیگری دارد و معتقد است که باطنیه از گروه هایی است که از اسلام خارج هستند و این گروه را از اتباع میمون، معروف به قدّاح می داند که در زمان مأمون در خراسان ظهور کرد و می خواست آئین اسلام را بر دارد و آئین مجوس را جایگزین آن کند.(4) ولی همانطور که گفته شد بیشتر مورخین و عقاید نویسان این گروه را همان اسماعیلیه می شمارند.
آیت الله سبحانی معتقد است که قرامطه یکی از فرق باطنیه و اسماعیلیان به شمار می روند که به امامت محمد بن اسماعیل و غیبت او معتقد بودند.(5)
قرامطه به رهبری شخصی بنام حمدان بن اشعث که ملقّب به «قرمطَوَیه» بود از فرقه «مبارکیة اسماعیلیه» منشعب شد و در بحرین قدرت یافت، بطوری که طرفداران آن در سال 283 ه.ق در شهر امساء دولتی به همین نام تأسیس کردند و علیه عباسیان قیام نمودند و در طول تاریخ حیاتشان بدنامی های بسیاری برای جامعه اسلامی بالاخص جامعه شیعه به ارمغان آوردند و هنوز هم رسوبات آن در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است.(6)
دروزیه نیز یکی از فرقه های اسماعیلیه است که دارای عقاید سرّی هستند و در بین کوه های لبنان و حوران و حَلَب متفرق هستند. این گروه نیز اسمشان را از مؤسس خود دَرزی (خیّاط) گرفته اند که ابتدا از باطنی های اسماعیلی بود، در ابتدای سال 408 به مصر رفته، مورد توجه الحاکم خلیفة فاطمی قرار گرفت و به همین خاطر نیز از مقربان خلیفه شد این فرد اولین کسی است، که به الوهیت الحاکم قائل شد.
امروز جامعه دروزیه خود را بین مسلمین از مسلمانان و در بین نصاری از مسیحیان می شمارند و مکانهای معیّن برای عبادت ندارند، بزرگان خود را عقّال و عوام را جُهال می نامند و تنها عُقال حق دارند که در جلسات دینی شان شرکت کنند.(7)
دروزیان در فقه تابع مذهب حنفی اند، چرا که حاکمان عثمانی پس از فتح سوریه و لبنان در سال 1516م، این مذهب فقهی را بر مردمان آن سامان تحمیل کردند و همچنین همانطور که قبلاً هم ذکر شد طبقات برتر دروزیان (عاقلان) حق عبادت و تلاوت قرآن را دارند، ولی طبقة جاهلان فقط مجازند برخی از شرحهای رساله های دروزیان را بخوانند و حق خواندن اصل رساله ها و تلاوت قرآن را ندارند. طبقة جُهال بر خلاف عُقال مجازند از دخانیات و سایر لذتهای دنیوی و رفاه در معشیت بهره مند شوند.(8)
بنابراین می توان گفت همة فرقه های یاد شده در ابتدا از اسماعیلیان بوده و در طول گذر زمان دچار اختلاف شده و از اسماعیلیه جدا شده اند، ولی باطنیه و اسماعیلیه یکی است، یعنی دو عنوان است بر یک گروه و نام باطنیه بر اسماعیلیه به خاطر اعتقاد این گروه به باطن اشیاء بر آنها اطلاق شده و قرامطه هم در ابتدا از اسماعیلیان بودند، بعد از جدا شدن از آنها بنام رهبرشان، حمدان قرمط، نامیده شده اند.
ولی امروز از آنها اثری نیست و از بین رفته اند، و تنها دروزیه هستند که در عصر حاضر اختلافات فاحشی از لحاظ عقیدتی و نگرش فکری با اسماعیلیه دارند، هر چند که در ابتدا از این فرقه بوده اند و هچنین امروزه از غلات شیعه محسوب می شوند.


پاورقی:

1. ر.ک: اشعری قمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، تصحیح دکتر مشکور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1361 ش، ص 213 ـ 217.
2. مشکور، محمد جواد، موسوعة الفرق الاسلامی، بیروت، مجمع البحوث الاسلامیه، چاپ اول، 1415ه‍ ، ص 102.
3. همان، ص 148.
4. بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، ترجمة و تعلیقات دکتر مشکور، تهران، کتاب فروشی اشراقی، چاپ چهارم، 1367ش، ص 201 تا 225.
5. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، قم، موسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ چاپ اول، 1418ه‍، ج 8، ص331.
6. نوبختی، فرق الشیعه، تعلیق سید محمد صادق بحر العلوم، نجف مکتبة الحیدریه، چاپ چهارم، 1388ه‍ ، ص 84، و المقالات والفرق، پیشین، ص 83.
7. مشکور، پیشین، ص 4ـ24.
8. ربانی گلپایگانی، علی، فرق کلامی و مذاهب اسلامی، تهران، سمت، چاپ سوم،1383، ص 320.

 

عقاید

پرسش:

عقاید اسماعیلیه توضیح دهید؟

پاسخ:

اسماعیلیه یکی از فرقه های معروف شیعی است که بعد از رحلت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ (148هـ) در موضوع امامت با امامیه دچار اختلاف شده و از شیعه جدا شدند.(1)و طی قرون مختلف، خود دوباره دچار انشعاب شده و به فرقه های مختلف با نامهای گوناگون پدید آمدند و لذا بحث دربارة عقاید همه فرقه ها در این مختصر ممکن نیست. بنابراین به ذکر عقاید اسماعیلیان اولیه اکتفا نموده و به وجه تفاوت و تمایزشان با شیعه امامیه نیز اشاره ای می کنیم.
1. اسماعیلیان در مورد امامت بعد از شهادت امام صادق ـ علیه السّلام ـ معتقد به امامت اسماعیل فرزند امام صادق(ع) شدند با آنکه اسماعیل در زمان حیات امام صادق از دنیا رفته بود ولی این گروه که اسماعیلیه خاصه یا خالصه نامیده شدند،(2) مرگ اسماعیل را منکر شده و او را همان مَهدی موعود قلمداد کردند. ولی برخی از اسماعیلیان که بعدها خطابیه نامیده شدند، چون رهبرشان ابوالخطاب بود، مرگ اسماعیل را قبول کردند و به امامت محمد بن اسماعیل بن جعفر ـ علیه السّلام ـ معتقد شدند.(3) و گفتند محمد بن اسماعیل هفتمین و آخرین امام است. در حالی که شیعه بر اساس روایات وارد شده از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه معصومین معتقد به امامت امام موسی بن جعفر بعد از امام جعفر صادق ـ علیهما السّلام ـ هستند و عدد امامان شیعه امامیه نیز طبق نصوص 12 نفر می باشد که آخرین آنها همان مَهدی موعود (عج) می باشد.(4)
از آنجائیکه اسماعیلیان معتقد به هفت امام می باشند به سبعیّه یا هفت امامیه نیز معروفند و همچنین معتقدند که ادوار نبوّت از هفت دور تشکیل می شود و هر مرحله از دوره نبوّت، یعنی هر دوره غیبت، به وسیلة یک ناطق و یک وصی افتتاح می گردد و یک یا چند دستة هفت گانه از امامان جانشین آنان می گردد. و سپس آن دوره به وسیله آخرین امام (یعنی قائم) یا امام رستاخیز، که دوران پیشین را خاتمه می دهد، پایان می پذیرد و او امام «مقیم» است. و این امام پیامبر جدید را بر می انگیزد.
از نظر اسماعیلیان امام دارای مراتب چهار گانه است.
1. امام مقیم: همان کسی که پیامبر ناطق را بر می انگیزد و این عالی ترین درجه امامت است و آن را «ربّ الوقت» نیز گویند.
2. امام اساس: که وصی و جانشین پیامبر و امین راز و یاور اوست و سلسله امامان مستقر در نسل او تداوم می یابد.
3. امام مستقر: کسی که امام بعد از خود را تعیین می کند.(5) راه تعیین امام از نظر اسماعیلیان دو طریق است: یکی وراثت و دیگری نص امام مستقر است. درحالی که به اعتقاد شیعه امامیه همه دوازده امام توسط پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که از جانب خداوند معیّن شده اند، معرفی شده اند و هر امام، امام بعدی را به اصحاب و یاران خاص معرفی کرده اند.
4. امام مستودع: که همان نائب الامام نیز گفته می شود و به نیابت از امام مستقر به انجام امور امامت قیام می کند ولی حق تعیین جانشین بعد از خود را ندارد.(6)
2. یکی از عقاید شاخص اسماعیلیه در معارف و احکام، باطن نگری و تأویل است و به عقیده آنان شرایع الهی دارای ظاهر و باطن است و باطن آن را جز امام و جانشین او کسی نمی داند و همة آنچه در شرایع آسمانی آمده، مثالها و رموزی است برای حقایق باطنی مثلاً طهارت را به تبرّی جستن از مذاهب مخالف باطنیه تأویل می کنند.(7)
3. به اعتقاد اسماعیلیه پیامبران اولولعزم هفت نفرند و هر کدام یک وصی دارد، بدین ترتیب آدم که وصیّش شیث بود، نوح وصیّش سام، ابراهیم وصیّش اسماعیل، موسی وصیّش یوشع، عیسی وصیّش شمعون، محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ وصیّش علی ـ علیه السّلام ـ و اسماعیل (پسر امام جعفر صادق) که همان قائم است و به اعتقاد برخی محمد بن اسماعیل امام قائم است.(8)
4. اعتقاد اسماعیلیه در توحید از این قرار است که آنها معتقدند خداوند نه مثل دارد و نه ضد و صفات را به طور مطلق از خداوند نفی می کنند، در حالی که امامیه صفات خداوند را عین ذاتش دانسته و فقط صفات زائد بر ذات خداوند را نفی می کنند و صفاتی همچون علم، قدرت، حیاة (حیّ) و... را عین ذات خداوند می دانند.
5. اسماعیلیه معتقد به مخیّر بودن انسان هستند و همچنین به قضا و قدر معتقدند لکن قضا و قدر را سلب کننده اختیار از انسان نمی دانند.
6. اسماعیلیه در رابطه با معاد معتقدند که معاد جسمانی نیست بلکه روحانی است و به بهشت و جهنم و ملائکه و جن ایمان دارند ولی تفسیرشان از این امور با شیعه امامی تفاوت دارد.(9)
و بالاخره تفاوت اساسی شیعه دوازده امامی با اسماعیلیه در این است که اسماعیلیه معتقدند که امامت به دور عدد «هفت» گردش می کند و نبوّت را در حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ ختم شده نمی دانند و تغییر و تبدیل در احکام و شریعت بلکه برداشتن اصل تکلیف مخصوصاً در نظر باطنیه، که فرقه ای از اسماعیلیه به حساب می آیند، مانعی ندارد بر خلاف شیعة دوازده امامی که حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را خاتم الانبیاء می دانند و برای وی دوازده وصی و جانشین قائلند و ظاهر شریعت را معتبر و غیر قابل نسخ می دانند و برای قرآن کریم هم ظاهر و هم باطن اثبات می کنند.(10)


پاورقی:

1. بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفِرَق، تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید، بیروت، مکتبة العصریه، چاپ اول، 1411هـ ، ص62.
2. سعد بن عبداله ابی خلف اشعری قمی، المقالات و الفرق، تصحیح دکتر مشکور، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ اول، 1361ش، ص80.
3. نو بختی، فرق الشیعه، ترجمه محمد جواد مشکور، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ اول، 1361، ص105.
4. ر.ک، صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، قم، انتشارات حضرت معصومه (س)، چاپ دوم، 1421 هـ ، ص 83ـ45.
5. مشکور، محمد جواد، موسوعه الفرق الاسلامیه، بیروت، مجمع بحوث الاسلامیه، چاپ اول، 1415هـ ، ص104.
6. همان.
7. ربانی گلپایگانی، علی، فِرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ سوم، 1383، ص76.
8. نوبختی، پیشین، ص107.
9. ر.ک، سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، قم، انتشارات امام صادق ـ علیه السّلام ـ چاپ اول، 1418هـ ، ج8، ص 191ـ231.
10. طباطبائی، محمد حسین، شیعه در اسلام، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1362، ص39.

 

پرسش:

نگاه اسماعیلیان به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و حضرت زهرا (س) چگونه است؟

پاسخ:

«اسماعیلیه» نام عمومی فرقه هایی است که بعد از حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ به امامت فرزند بزرگ اش اسماعیل یا نواده اش محمد بن اسماعیل اعتقاد دارند و گاه در بلاد مختلف به نامهای گوناگون مانند باطنیه، تعلیمیه، سبعیه، حشیشیه، ملاحده و قرامطه خوانده شده اند.(1)
نگاه این فرقه به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و حضرت زهرا (س)، را باید در نگاه آنها به امامت و رهبری جستجو کرد.
اسماعیلیه معتقدند که زمین هرگز خالی از حجّت نمی شود و حجّت خدا بر دو گونه است: ناطق و صامت، ناطق، «پیغمبر» و صامت، «ولّی و امام» است که وصی پیغمبر می باشد و در هر حال حجّت، و مظهر تمام ربوبیت است.(2)
اساس حجّت، پیوسته روی عدد هفت می چرخد، به این ترتیب که یک نبّی مبعوث می شود که دارای نبوت (شریعت) و ولایت است و پس از وی هفت وصی دارای وصایت بوده و همگی دارای یک مقام می باشند، جز اینکه وصی هفتمین، دارای نبوّت نیز هست و سه مقام دارد «نبوّت، وصایت و ولایت»، پس از وی هفت وصی که هفتمین دارای سه مقام می باشد به همین ترتیب.(3)
می گویند: آدم ـ علیه السّلام ـ مبعوث شد با نبوت و ولایت و هفت وصی داشت که هفتمین آنان نوح و دارای نبوّت، وصایت و ولایت بود، و ابراهیم وصی هفتمین نوح بود و موسی وصی هفتمین ابراهیم و عیسی وصی هفتمین موسی و حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ وصی هفتمین عیسی و محمد بن اسماعیل وصی هفتمین حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود.
بدین ترتیب علی ـ علیه السّلام ـ وامام حسین و علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ و محمد باقر ـ علیه السّلام ـ و جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ و اسماعیل فرزند امام صادق ـ علیه السّلام ـ وصی پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستند، و هفتمین آنان محمد بن اسماعیل است که دارای شریعت است و همین طور او هم دارای هفت وصی تا ...(4)
از این رو نگاه فرقة اسماعیلیه به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به عنوان وصی اول حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ که دارای شریعت و نبوّت بوده می باشد، طبق اعتقاد آنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ حجّت و امام و وصی بلا فصل پیامبر اسلام است.
دروزیها که فرقه ای از اسماعیلیه هستند معتقدند. روح آدم ابوالبشر به علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ منتقل شده و از او هم به نیاکان «الحاکم بامرالله» خلیفة فاطمی انتقال پیدا کرده است.(5)
اگر خلفای فاطمی را که در مصر حکومت کردند از فرقة اسماعیلیه بدانیم ـ که در این مورد بین مورخین و صاحب نظران اختلاف است ـ خواهیم دید که آنان بعد اینکه حکومت خود را مستقر کردند. سکّه ای که ضرب کردند بر روی آن نوشته شده بود لا اله الّا الله محمد رسول الله علّی خلیفه الله.(6)
و بخش نامه ای که در مصر انتشار دادند و مردم را بدان فراخواندند عبارت است از:
1.گفتن «حی علی خیر العمل» در همة مساجدِ مصر.
2. اعلان به تفضیل علی ـ علیه السّلام ـ بر دیگران.
3. نوشتن بر در و دیوار شهرهای مصر «خیر النّاس بَعْدَ رَسُولِ اللهِ ـ صلّی الله علیه و آله ـ علیُّ بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ .(7)
حتی فاطمیون به خاطر اظهار ارادت خود به مادر ائمه، حضرت فاطمه زهرا (س) نهضت خود را بر همین نام، نام گذاری کردند.
حضرت زهرا (س) را مادر ائمه می دانند و معتقدند که ائمه باید از فرزندان علی و فاطمه ـ علیه السّلام ـ باشند اگر غیر از فاطمه باشد امام نیست، کمال دین و اتمام دین تنها باید بوسیله این نسل باشد.
و حتّی تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند: اگر کسی به این امر (امام باید از نسل فاطمه و علی باشد) معتقد نباشد به پیامبر اسلام ایمان نیاورده است.(8)
بنابراین حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به عنوان امام و وصی پیامبر اسلام از مقام و منزلت ویژه ای در نزد اسماعیلیه برخوردار است. و حضرت زهرا (س) به عنوان مادر ائمه و دختر نبی اکرم اسلام هم از همین مقام و منزلت برخوردار است.


پاورقی:

1. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، انتشارات آستان قدس رضوی، 1375، ج 3، ص 46.
2. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1383، ج 3، ص 74.
3. طباطبائی، محمد حسین، شیعه در اسلام، نشر قدس رضوی، 1383، ج3، ص 84،.
4. ربانی گلپایگانی، علی، مدخل علم کلام، انتشارات دارالفکر، چاپ اول، 1378، ص 230.
5. الهامی، داوود، سیری در تاریخ تشیع، انتشارات مکتب اسلام، چاپ اول، 1375، ص 493.
6. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، انتشارات انصاریان، چاپ سوم، 1380، ج دوم، ص 358.
7. مظفر، محمد حسین، تاریخ شیعه، ترجمة دکتر سید محمد باقر حجتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1368، ص 270.
8. سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیة، مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ اول، 1423 ه‍.ق، ص 285.

 

پرسش:

آیا قائم آل محمد (عج) در فرقه اسماعیلیه و امامیه یک مفهوم دارد یا خیر؟

پاسخ:

علماء، امامت را به ریاست عامة ‌شخصی تعریف کردهاند که توسط پیامبر به نص آشکار تعیین شده باشد و آن شخص در نزد شیعه علی ابن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ و یازده فرزند او هست که یکی پس از دیگری جانشین آن حضرت میباشند.(1)
اسماعیلیه به این اصل تا امام صادق ـ علیه السّلام ـ پایبند هستند، ولی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ به بعد، دچار آشفتگی فکری و عملی گشته اند.
اسماعیلیه به دو گروه تقسیم شدهاند. عدهای فرزند امام صادق ـ علیه السّلام ـ را، یعنی اسماعیل بن جعفر را موعود خود میدانند و عده ای به مهدی بودن محمد بن اسماعیل بن جعفر اعتقاد دارند.
اسماعیلیه، محمدبن اسماعیل را پس از مرگ پدرش (اسماعیل بن جعفر) امام دانستند که از این زمان دورة امامان مستور آغاز میشود.
نوبختی مینویسد: مبارکیه،‌پس از جعفر بن محمد، محمدبن اسماعیل را به امامت برگزیدند، چرا که اسماعیل بن جعفر در روزگار پدرش امام بود و درگذشت. و پس از وی امامت به برادرش موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ نرسید، زیرا پس از امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ امامت از برادری، به برادر دیگر نمیرسد و امامت، حق محمد بن اسماعیل است.(2) به عقیده اسماعیلیان با پنهان گشتن محمدبن اسماعیل، دورة ستر آغاز شد و پس از ظهورش مهدی یا قائم خواهد بود. و تنها در او مرتبه ناطق و اساس یکی میشود و شریعت اسلام را نسخ میکند ولی شریعت جدیدی نمیآورد و فقط حقایق باطنی نهفتهای در ورای همه شرایع قبلی، که تنها نخبگان از آن آگاهی دارند به طور کامل آشکار میسازد.
به اعتقاد اسماعیلیه در دوره واپسین تاریخ مقدس و پیش از آنکه جهان به آخر رسد، تمام رازها و رمزها توسط او آشکار شده و حقایق برای تمام جهانیان معلوم میشود. به طوری که دیگر نیازی به ظاهر شرایع نیست و امام ناطق (محمدبن اسماعیل) به عدالت بر جهان فرمان خواهد راند و سپس عالم جسمانی را به پایان میرساند و به داوری روز رستاخیز، خواهد پرداخت، دور او پایان زمان و عصر تاریخ بشریت خواهد بود.(3)
اما از نظر شیعه، اعتقاد به مهدویت و نوید ظهور موعود (عج) یکی از مسایل بسیار اساسی اسلام به شمار میرود و به اندازهای اهمیت دارد که اعتقاد به ظهور امام مهدی(عج) در ردیف وقوع قیامت و تکذیب و تصدیقش در ردیف تکذیب و تصدیق رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ میباشد. پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ میفرماید: هر کسی که قائم از فرزندان مرا انکار کند به راستی که مرا انکار کرده است»(4)
مهدی موعود (عج) از نسل پاک پیامبر خداـ صلّی الله علیه و آله ـ علی و زهرا (س) و نهمین فرزند از فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ و فرزند بلافصل امام حسن عسگری ـ علیه السّلام ـ میباشد. از ابن عباس نقل شده است که گفت: شخصی یهودی به نام نعثل محضر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمد و گفت: یا محمد! من از تو چیزهایی میپرسم که مدّتی است ذهن مرا به خود مشغول کرده است، اگر جواب قانع کنندهای دادی، به دست تو مسلمان خواهم شد. حضرت فرمود: بپرس ای ابا عماره! نعثل پس از پرسش از صفات خدا و جواب آن حضرت، گفت: به من خبر ده وصی و جانشین تو کیست؟ و هیچ پیامبری نیست مگر آنکه وصی و جانشین دارد و پیامبر ما موسی بن عمران به یوشع بن نون وصیت کرد و او را جانشین خود قرار داد. حضرت فرمود:آری. وصّی و جانشین من علی ابن ابی طالب است، پس از او دو نوة من، حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ ، سپس نه امام پاک سرشت از نسل حسین جانشین من خواهند بود. ابا عماره گفت: یا محمد! نام آنها را بگو و حضرت نام همه امامان را بردند. نعثل گفت: جای آنها در بهشت کجاست؟ حضرت فرمود: در رتبه من هستند. نعثل شهادتین و اقرار به رسالت و اوصیا کرد.(5) البته روایات فراوانی از طریق فریقین در بارة مهدی آخرالزمان (عج) نقل شده که همگی دلالت بر این دارد که امام آخرالزمان از نسل پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و از اولاد امام حسین ـ علیه السّلام ـ می باشد.
بنابر این اسماعیلیه در مورد مهدی موعود نظر خاص خودشان را دارند که هیچ ریشهای درستی ندارد.


پاورقی:

1. مشکور، محمد جواد، تاریخ شیعه و فرقههای اسلام تا قرن چهارم، تهران، انتشارات اشراق، 1372، ص 165.
2. کامل حسین، طائفه الاسماعیلیه، ص 17ـ14.
3. تاریخ و عقاید اسماعیلیه ص 162 یا اسماعیلیه، مجموعه مقالات، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ص 20-119.
4. بحارالانوار، ج51، ص73، حدیث 20.
5. ینابیع المودة، ج3، ص 281، باب 76، حدیث 1.

 

مباحث فقهی

پرسش:

آیا اسماعیلیه آقا خانیه به شریعت عمل می کنند نظر آنها در مورد نماز چیست؟

پاسخ:

فرقه ای از اسماعیلیان نزاری که منسوب به آقا خان محلاتی هستند را اسماعیلیه آقا خانیه گویند.
جدّ این خانواده سید ابوالحسن خان اهل کهک قم بود که از سادات اسماعیلیه به شمار می رفت و خود را از اعقاب اسماعیل بن جعفر صادق ـ علیه السَلام ـ می دانست. سید ابو الحسن خان در سال 1207 ه . ق در گذشت و پس از وی پسرش شاه خلیل الله به امامت رسید در سال 1232 ه.ق به قتل رسید و سپس حسنعلی شاه ملقب به آقا خان مقام امامت یافت و بعد از فرار به هند به پیشوای اسماعیلیان هند رسید او در نهایت پس از چند سال امامت در 1298 ه.ق در گذشت. پس از درگذشت حسنعلی شاه یا آقا خان اوّل پسرش آقا علی شاه الحسینی یا آقا خان دوم به پیشوای اسماعیلیان هند رسید اما دیری نپایید که وی نیز در سال 1302 ه از دنیا رفت و سلطان محمد شاه ملقب به آقا خان سوم در 1877 م به امامت این فرقه برگزیده شد و تا سال 1957م همچنان پیشوایی اسماعیلیان را عهده دار بود و در نهایت در همین سال در ژنو در گذشت و نواده اش پرنس کریم خان به جانشینی وی برگزیده شد و هم اکنون پیشوای طایفة اسماعیلیه آقا خانیه است.(1)
اسماعیلیه امروز به دو طایفة آغاخانیه (آقاخانیه) و بهره (بحره) تقسیم می شوند که باز ماندگان دو فرقة نزاری و مستعلوی هستند، گروه آغا خانیه که قریب به یک میلیون نفر می باشد در ایران و آسیا ی میانه و آفریقا و هند پراکنده اند و رئیس ایشان کریم آغاخان است و گروه دوم که قریب پنجاه هزار نفر هستند در جزیرة العرب و سواحل خلیج فارس و سوریه بسر می برند.(2)
درباره عقاید کلامی و فقهی اسماعیلیه اختلاف بسیار است و به هر اندازه که از زمان پیدایش این فرقه گذشته به همان میزان در عقیده کلامی و فقهی ایشان اختلاف نمودار گشته است. گرچه برخی معتقدند بسیاری از مطالبی که به آنها نسبت داده اند ناروا بوده و اتهامی بیش نیست.(3)
هاشم عثمان با اشاره به اصول و فروع عقاید اسماعیلیه سه چیز را اساس وزیر بنای عقاید ایشان می داند و ادّعا می کند این سه محور از خلال آثار ایشان به دست می آید.
1. اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند و تنزیه خداوند از هر نقص و عیب.
2. اعتقاد به انبیاء الهی و عصمت آنها و عقیده به خاتمیت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و اله ـ و وجوب اطاعت از او.
3. تصدیق به آنچه خداوند در قرآن آورده و عمل به ظاهر و باطن.(4)
همچنین به نقل از دائرة المعارف الاسلامیه می نویسد: اسماعیلیه همگی به نماز و روزه پایبند ند و به هر آنچه شریعت آورده عمل می کنند.(5)

عقاید و ادعیه اسماعیلیان آقا خانی: این فرقه امام خود را شخصی روحانی می پندارند و او را جلوه گاه و مظهر صفات علی بن ابیطالب ـ علیه السَلام ـ می دانند. ایشان مانند پیشینیان خود معتقدند که امام باید «حیّ» باشد تا مورد اطاعت همگان قرارگیرد دستورهای امام وقت جایگزین فرمانهای امام پیشین می گردد.
غالباً فرامین امام وقت بوسیلة شخصی که او را وزیر می خوانند به «جماعت خانه» ابلاغ می گردد و اگر نکته ای در آن مورد سؤال قرار گیرد، تأویل و تفسیر آن را از امام می خواهند.
اسماعیلیان معاصر را دعاهایی است که خواست خود ایشان است و با نماز و عبادت و ادعیة دیگر فر ق اسلام اختلاف دارد. در نماز پس از خواندن سورة فاتحه این دعا را می خوانند:
«سجدة وجهی الیک و توکلت علیک منک قوتی و انت عصمتی یا رب العالمین اللهم صل علی محمد المصطفی و علی علی المرتضی و علی الائمة الاطهار وعلی حجة الامر صاحب الزمان و العصر امامنا الحاضر الموجود مولانا شاه کریم الحسینی اللهم لک سجودی و طاعتی».(6)
به علاوه آغا خانیه قائل به عصمت آقا خان هستند و او را مقدس می شمارند و خمس اموالشان را به وی می دهند.(7) از گفته های فوق استفاده می شود که انحرافاتی نیز در میان این گروه به چشم می خورد و گویا با توجه به این انحرافات بوده که برخی از معاصرین دیانت فرقة اسماعیلیه را در همه گروههای آن دیانتی مرکب از ثنویّت، یهودیّت، مسیحیّت و اسلام می دانند.(8)
به هر حال در یک جمع بندی کلی می توان گفت آغا خانیه به شریعت قائلند گر چه در عمل به آن، روش های خاص خود را دارند. محقق معاصر شریف یحیی الامین ارکان اعتقادات این گروه را چنین ترسیم کرده است.
1. اعتقاد به وحدانیّت خداوند و منزه دانستن خدا از هر عیب و نقص
2. اعتقاد به وجود حجت و امام معصوم مستمراً
3. اعتقاد به اینکه قرآن و احکام اسلام تأویلاتی دارد
4. اعتقاد به اینکه عمل هر انسان باید با شریعت، طریقت و حقیقت تطابق داشته باشد
5. اعتقاد به اینکه برای معاملات و عبادات احکامی هست اما بر حسب مصالح و گذشت زمان تغییراتی در آن حاصل می شود
6. در دین سلوک لازم است که از آن به طریقت تعبیر می کنند.
7. هر مسلمانی برای دریافت واقعیات احکام الهی باید در پی کشف حقیقت باشد.(9)
ولی عملا اسماعیلیه آقاخانیه پابند به شریعت و نماز نمی باشند و به رسم رسومات خود شان که مغایر با شریعت اسلام است عمل می کنند حتی آنان به معبد شان مسجد نمی گویند بلکه اسم جماعت خانه را برای آن برگزیده اند.


پاورقی:

1. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1372، ص1ـ3.
2. مشکور، همان، ص53. برخی ادعا کرده اند جمعیت ایشان هم اکنون حدود بیست میلیون نفر است که در هند و شرق آفریقا زندگی می کنند. (عبدالمنعم المحفنی، موسوعة الفرق و الجماعات، ص 55).
3. هاشم عثمان، الاسماعیلیه بین الحقائق و الاباطیل، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1419ق، ص115.
4. الاسماعیلیه بین الحقائق والاباطیل، همان.
5. همان، ص111.
6. فرهنگ فرق اسلامی، همان، ص4. نیز ر.ک: موسوعة الفرق و الجماعات، ص21.
7. الحفنی، عبد المنعم، موسوعة الفرق و الجماعات، قاهره، مکتبه مدبولی، چاپ دوم، 1998م ، ص21.
8. بستانی، دائرة المعارف، ج3، ص627.
9. معجم الفرق الاسلامیه، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1406ق، ص40. نیز ر.ک: دکتر مصطفی، غالب الحرکات الباطنیه فی الاسلام، بیروت، دار الانولس، ص99.

پرسش:

آیا اسماعیلیه معبدی مخصوص به خودشان دارند یا مساجد مسلمانان معبد آنان نیز باشد؟

 

پاسخ:

اسماعیلیه یکی از فرقه های مهم شیعه است که پس از اثنی عشریه بیشترین تعداد پیروان را در میان شیعیان جهان دارد. اسماعیلیان که در طول تاریخ دوازده قرنی خود به شاخه های متعدد منقسم شده و اغلب به صورت مخفیانه و جماعت های پراکنده با زبانها و نژادهای متفاوت خود در پهنای دنیای اسلام زیسته اند. اکنون در بیش از بیست و پنج کشور در آسیا و آفریقا و اروپا و امریکا پراکنده هستند. اسماعیلیان تاریخ پر حادثه ای داشته اند. آنها دو بار در قرون وسطی، طی دوره های خلافت فاطمیان و دولت نزاریان، موفق به تأسیس حکومتهای مستقل شدند و از همان دوره نیز آثار و ابنیه اسلامی در قلمرو حکومتی خود به یادگار گذاشتند که یکی از آثار دینی و فرهنگی که از اسماعیلیه در شهرهای مختلف بیادگار مانده عبارت است از مساجدی که در دوره های اقتدار اسماعیلیان و همچنین در دوره هایی که به شریعت پایبند بودند بنا کرده اند.
وقتی که به کتب فقهی اسماعیلیه که مهمترین آن کتاب فقهی دعائم الاسلام از قاضی نعمان(1) است مراجعه می کنیم می بینیم احادیث زیادی از پیامبر و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ در باب احکام و آداب مسجد ذکر شده است. این کتاب در واقع قانون فقهی فاطمیون و اسماعیلیه است و در باب مربوط به مسجد و اهمیت مسجد در اسلام(2) غالباً همان احکام و آدابی ذکر شده است که شیعیان هم به آن اعتقاد دارند و این نشان دهنده این معنا است که فاطمیان به مسجد اهمیت می دادند. در شهرهایی که در دوره فاطمیان در شمال آفریقا ساخته شد مساجدی از دوره فاطمیان باقی مانده است از آن جمله مسجدی در شهر مهدیه را باید نام برد. اولین شهر بنا شده توسط فاطمیان اسماعیلی است و مسجد آن به مسجد جامع اعظم معروف است. این مسجد مورد تعریف و توصیف جغرافی دانان نیز واقع شده است.(3) و همچنین مساجد متعددی در قاهره (فسطاط) دومین شهر بنا شده بدست فاطمیان احداث شده است. این مساجد در طول حکومت فاطمیان در مصر و در زمان خلفای فاطمی بنا شدند و بیانگر توجه اسماعیلیان اولیه به ابنیه اسلامی و همچنین عمل به شریعت بوده از جمله آن مساجد می توان به جامع الازهر، جامع الحاکم (گفته شده تاج مساجد قاهره است). جامع الاقمر، جامع الظافر، جامع راشدة، جامع مقسل و مساجد دیگر اشاره کرد.(4)
مسجد الازهر اولین مسجد بنا شده در قاهره به دست فاطمیان اسماعیلی است و اولین نماز جمعه را فاطمیان در این مسجد اقامه کردند.(5)
غیر از دوره خلفای فاطمی در دوره نزاریان در ایران نیز حاکمان الموت و قلاع اسماعیلی به امر ساخت مسجد و اجرای احکام دینی در آنها اهتمام می ورزیدند البته قبل از اعلام قیامت و برداشتن شریعت توسط حسن دوم و همچنین بعد از آن چنانچه در منابع آمده که: قوانین شرعی پس از چهل و هفت سال تعلیق، دوباره در سرزمینهای اسماعیلیان استقرار یافت و نسل جوان مجبور گشت که حداقل به نحوة انجام فرائض دینی مسلمانان آشنا گردند. جلال الدین حسن فرمود: تا مساجد را عمارت کردند و از اطراف خراسان و عراق فقها را طلب داشت تا به قضا و خطابت و دیگر مشاغل دینی در ملک او قیام نمودند(6) و همچنین دستور داده بود که در تمام دهات و روستاها نه تنها مسجد بلکه حمام نیز احداث کنند و این امر روستاها را به شهر کوچک منظم و مرتبی تبدیل می کرد، زیرا داشتن حمام و مسجد نشانه شهر است.(7) علاوه بر مناطق ذکر شده پیروان و داعیان اسماعیلی در دیگر سرزمینهایی که حضور داشتند اقدام به بنای مسجد نمودند.
محمد بن قاسم یکی از داعیان اسماعیلیه در قرن چهارم که در سرزمین هند منطقه مولتان را تسخیر می کند و معابد هندوها را به تصرف در می آورد در نزدیکی معبد هندوها مسجدی بنا می کند که مورد استفاده مسلمین باشد و همچنین داعی دیگر بنام جولم مسجد قدیمی امویان را که در هند متروک شده بود، تعمیر می کند و در اذان عبارت (حی علی خیر العمل) را مرسوم می کند.(8) امروزه نیز اسماعیلیان در کشورهای مختلف آنهایی که اعتقاد به باطنی گری و یا تعطیل شرایع ندارند در بین مسلمین و مذا هب دیگر یا تقیةً و یا آشکارا از اماکن اسلامی که مسجد یکی از آنها است استفاده می کنند چنانچه اسماعیلیان بهره مثل سایر مسلمین به حج و نماز و روزه و جهاد و سایر فروع دین کاملاً معتقدند و برای زیارت روضه مطهر رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مرقد ائمه ـ علیهم السّلام ـ تا امام ششم به مدینه و عراق می روند و قبور ائمه و داعیان اسماعیلی را نیز زیارت می کنند، ولی گروه دیگر از اسماعیلیه که به آقا خانیه موسوم هستند بر عکس بهره به مراسم عبادی و دینی چندان اهمیّت نمی دهند.(9)
بنابراین با توجه به آثاری از اسماعیلیه در دوره های مختلف تاریخی باقی مانده در زمینه ساخت مساجد و اجرای مراسم عبادی در آن و همچنین تأکید به این امر در کتب فقهی اسماعیلیه از جمله دعائم الاسلام که بصورت قانون فقهی اسماعیلیه بالاخص در دوره فاطمیان بود می توان به این نتیجه رسید که اسماعیلیه نیز مثل سایر مسلمین به مسجد اهمیت می دادند و مراسم عبادی را مثل مسلمین در مساجد به جا می آوردند البته بجز گروههایی که معتقد به باطنی گری و تعطیل شرایع دینی هستند که در عصر حاضر فرقه آقا خانیهاز این گروه به شمار می آید.


پاورقی:

1. گروه مذاهب اسلامی، اسماعیلیه (مجموعه مقالات)، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول 1381ش، ص320.
2. نعمان بن محمد مغربی، دعائم الاسلام، دارالمعارف، 1383، ج1، ص148.
3. هاشم عثمان، اسماعیلیه بین الحقایق و الاباطیل، بیروت، موسسه اعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1419ق، ص282.
4. همان، ص301.
5. دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج8، واژه الازهر.
6. مارشال هاجس، فرقه اسماعیلیه، ترجمة فریدون بدره ای، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ سوم، 1369، ص282.
7. همان، ص285.
8. رضوی، سید عباس اطهر، شیعه در هند، ترجمه و انتشار مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی چاپ اول، 1376، ج1، ص237.
9. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ سوم، 1383، ص95ـ96.

 

پرسش:

چه نقدهای کلی بر فرقه اسماعیلیه وارد است؟

پاسخ:

اسماعیلیه فرقه‌ای از شیعه می‌باشد که قائل است امامت به واسطه نص از سوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ یا امامی که جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است، تحقق می‌یابد و برخلاف زیدیه که امامان منصوص را سه نفر می‌دانند و هم‌چنین برخلاف شیعه امامیه که تعداد امامان را دوازده نفر می‌دانند، اسماعیلیه حدّی برای امامان قائل نیست از دیدگاه آنان امامت از زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ تا زمان حاضر ادامه دارد و صرف تولد از امام به منزله نص بر امامت فرزند است و به عبارت دیگر امامت از دیدگاه اسماعیلیه وراثتی می‌باشد و فرزند امام، امام است و اگر امامی بیش از یک فرزند داشت با قرائن و شواهد خاص، یکی از آنان به عنوان امام شناخته می‌شود.(1)
در طول تاریخ اسماعیلیه نام‌های زیادی از قبیل، باطنیون، تعلیمیون، حشیشیون، قرمطیون، مبارکیه، خطابیه، فاطمیون، ملاحده، سبعیه،(2) و ... داشته است که برخی از این نام‌ها نظر به شاخه‌های گوناگون این مذهب دارد و برخی دیگر ناظر بر عقاید خاص آنان می‌باشد. با این حال همه این شاخه‌ها و گروه‌ها در این اصل که بعد از امام صادق ـ علیه السلام ـ اسماعیل، امام بوده اتفاق نظر دارند و بعد از آن نیز عده‌ای محمد بن اسماعیل و فرزندان وی را امام می‌دانند و برخی نیز قائل به غیبت محمدبن اسماعیل هستند که از بین رفته‌اند و اثری از آنان باقی نمانده است.(3)
اسماعیلیه در طول تاریخ قیام‌های متعددی بر علیه خلفای عباسی انجام داده و همیشه با آنان که مروج مذهب اهل سنت بودند به مبارزه پرداخته‌اند، گاهی پیروز شده و حکومت‌هایی چون خلافت فاطمی در مصر و شمال آفریقا و همچنین حکومت قرامطه در شبه جزیره عربستان و جنوب عراق تشکیل داده‌اند و گاهی نیز در قلعه‌های خود محصور شده و قلعه‌نشین شده‌اند. به همین خاطر مبارزه تبلیغاتی بنی عباس و اهل سنت بر علیه آنان گسترده و همراه با افتراء و تهمت بوده و چون آنان فرصت دفاع از خود نداشته‌اند حرف و حدیث دربارة اعتقادات آنان بسیار است و آراء و افکار منتسب به آنان آشفتگی فراوانی دارد با این حال چون در این مقال هدف بررسی انتقادهای کلی وارد بر این مذهب است به چند مورد کلی که مورد توافق همگان و مورد قبول خود اسماعیلیه باشد اشاره می‌شود.

1 . نفی صفات از خداوند.اشاعره معتقد به صفات زائد بر ذات خداوند هستند و می‌گویند: خداوند یک چیز و علمش زاید بر او چیز دیگر است و قدرتش شی دیگر و ... ابوالحسن اشعری می‌گوید: صفات زائد بر ذات خداوند می‌باشند و عین ذات نیستند هر چند مغایر با ذات هم نمی‌باشند.(4) در مقابل، امامیه به تبعیت از ادله عقلی و احادیث ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ معتقدند که صفات خداوند عین ذات خداوند است و این صفات زائد بر ذات نیستند، یعنی قدرت، علم، حیات و ... همه عین ذات خداوند می‌باشند و عده‌ای از معتزله هم از این اعتقاد شیعه امامیه پیروی کرده‌اند، ولی اسماعیلیه برخلاف اشاعره و امامیه به نفی هرگونه صفت پرداخته‌ و گفته‌اند که خداوند اصلاً صفت ندارد که عین‌ ذات یا جدا از ذات باشد.(5) و بدین ترتیب با تمام فرقه‌های اسلامی و نصوص دینی که معتقد به وجود صفات برای خداوند هستند، مخالفت کرده‌اند. اما چون در قرآن کریم و احادیث صفات متعدد جمالیه و کمالیه برای خداوند ذکر شده، آنان برای توجیه این صفات گفته‌اند که همه این صفات مربوط به عقل اول است که از خداوند صادر شده است. داعی کرمانی یکی از بزرگان اسماعیلیه می‌گوید: که صادر اول است که ... ازلی است، علم است عالم اول است قدرت است و قادر اول است، حیات است و حیّ اول است (6)و ...».
این عقیده نه تنها مخالف با عقیده تمام مسلمانان در مورد صفت داشتن خداوند است، بلکه مخالف با آیات فراوانی است که صفات علم، قدرت، اراده و ... را بر خداوند ثابت می‌کنند و هم‌چنین مخالف است با هزاران حدیثی که از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ به دست ما رسیده است.

2 . انکار معاد جسمانی تمام دین‌داران و آنان که داعیه طرفداری از دین را دارند، معتقد به معاد و بازگشت انسان برای حسابرسی و رسیدن به عقاب و ثواب می‌باشند و معاد یکی از اصول مهم هر دین می‌باشد. با این همه برخی از اینان قائل به معاد روحانی هستند، برخی دیگر معاد را جسمانی می‌دانند. اسماعیلیه از جمله مذاهب نادری هستند که قائل به معاد روحانی هستند یعنی اعتقاد دارند که در قیامت فقط روح انسان عودت خواهد کرد.(7)
این عقیده نیز با نص صریح آیات قرآنی و احادیث اسلامی منافات دارد و هیچ دلیل نقلی و عقلی بر آن وجود ندارد. در قرآن کریم می‌فرماید: «امروز (روز قیامت) بر دهان آنها مهر می‌نهیم و دست‌هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان به کارهایی که انجام داده‌اند شهادت می‌دهند.»(8) این آیه و آیات دیگری چون فصلت 20 و 21. حاقه 19 و 25 می‌باشد. هم‌چنین در جای دیگر می‌فرماید: «... و گفت: چه کسی این استخوان را زنده می‌کند در حالی که پوسیده است، بگو: همان کس آن را زنده می‌کند که نخستین بار آن را آفریده و او به هر مخلوقی آگاه است»(9) خداوند در این آیه از زنده شدن دوباره استخوان‌های پوسیده خبر می‌دهد که نص بر معاد جسمانی است.

3 . آمیختگی مذهب اسماعیلی با فلسفه یونانیاهل سنت به خصوص اهل حدیث و اشاعره به صورت افراطی از دخالت دادن فلسفه و مباحث فلسفی در مباحث دینی و عقیدتی اجتناب می‌کردند و در جمود بر ظواهر و کنار گذاشتن فلسفه بر همدیگر سبقت می‌گرفتند. در مقابل اینان، اسماعیلیه به افراط در دخالت دادن مباحث فلسفی به خصوص فلسفه یونان در مباحث عقیدتی و کلامی گرفتار آمدند.
اینان فلسفه یونانی را سند مذهب خود قرار داده‌ بودند و مطالبی را داخل مذهب خود کردند که ربطی به عقاید و اصول دین نداشت به عنوان مثال اعتقاد به عقول عشره و افلاک نه گانه و نفوس آنها و این که صادر اول همان عقل اول است، از جمله مسائل فلسفه یونان بود که داخل مذهب اسماعیلیه شد(10) و مبنا و اساس این مذهب گردید و نتیجه آن شد که امروزه بعد از درهم ریختن طبیعیات فلسفه یونان و ابطال افلاک نه گانه یا نفس داشتن افلاک یا ... اساس مکتب کلامی اسماعیلی دچار تزلزل و درهم ریختگی شده و بسیاری از مباحث و مسائل آن از اساس ویران و منهدم شود.

4 . باطنی‌گری و تأویل ظواهر:باطنی‌گری و تأویل ظواهر یکی از ممیّزه‌های معروف مذهب اسماعیلی است که آن را از سایر مذاهب ممتاز می‌سازد، محقق طوسی در قواعد العقائد می‌نویسد: به اسماعیلیه «باطنیه» می‌گویند چون آنها می‌گویند: هر ظاهری باطنی دارد که مصدر آن بوده و ظاهر هم مُظهر آن باطن می‌باشد... و به آنها ملاحده می‌گویند چون در بعضی از احوال از ظاهر شریعت به باطن شریعت عدول می‌کنند.»(11) اسماعیله علاوه بر باطنی‌گری و تأویل ظواهر در مباحث کلامی و اعتقادی در مباحث فقهی هم به تأویل و باطنی‌گری می‌پردازند. و به عنوان مثال مَثَل ولایت مَثل آدم ـ علیه السلام ـ است چون او اول کسی بود که خداوند اطاعتش را واجب کرد و مثل طهارت مثل نوح است چون او اول کسی بود که برای تطهیر بندگان از گناه فرستاده شده و مثل صلوة، مثل ابراهیم است، چون او اول کسی بود که بیت‌الحرام را بنا کرد و مثل زکات مثل حضرت موسی ـ علیه السلام ـ است چون او اول کسی بود که مردم را به پرداخت زکات دعوت کرد، و هم‌چنین مثل صوم حضرت عیسی و مثل حج حضرت محمد مصطفی ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌باشد(12) و ...
تأویل ظواهر متون مقدس اسلامی و بازی با آیات و احادیث اسلامی و تفسیر آنها بر اساس هوای نفسانی باعث شده که مذهب اسماعیلی با گذر زمان تغییر و تبدیل فراوانی یافته و از اصل خود فاصله بگیرد و خود را هم‌رنگ محیط و زمانه سازد و مبتلا به امور خلافی شود که سایر مسلمانان آنها را ملحد و کافر بنامند این گونه تأویلات و باطنی‌گری وسیله‌ای است که طالبان قدرت و ریاست با تمسک به آن می‌خواهند آزادی عمل زیادی داشته و مریدان خود را با این گونه امور مشغول سازند و خود را از گزند تیغ انتقاد مریدان خویش و هم‌چنین سایر مذاهب برهانند به همین دلیل گاهی که به دلیل برخی دنیا‌گرایی‌ها به انکار ضروریات دین می‌پردازند در مقابل انتقادها می‌گویند: که ما به باطن دین عمل کرده‌ایم و شما نمی‌توانید آن را بفهمید. این گونه باطن‌گرایی و تأویل ظواهر باعث می‌شود که تکالیف دینی از بین رفته و از دین و مذهب جز مشتی خرافات و تأویلات چیزی باقی نماند.


پاورقی:

1. ر.ک: سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیه، مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ چاپ اول، 1423، ص 24 6.
2. ر.ک: مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، انتشارات آستان قدس رضوی. چاپ سوم، 1375 ش، ص 47.
3. رجوع شود به نوبختی، فرق الشیعه نوبختی، ترجمه محمد جواد مشکور، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1361 هـ .ش، ص 102 و 106.
4. طوسی، نصیرالدین، قواعد العقائد، تحقیق علی ربانی، انتشارات حوزه علمیه قم، 1416 ق، ص 66.
5. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ ، چاپ اول، 1418 هـ .ق، ج 8، ص 196.
6. راحه العقل، ص 83، به نقل از سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیه، مؤسسه امام صادق، چاپ اول، 1423، ص 268.
7. المذاهب الاسلامیه، ص 275.
8. یس:65.
9. یس:78 و 79.
10. ر.ک: المذاهب الاسلامیه، ص 253 و 264.
11. قواعد العقائد، ص 113.
12. ر.ک: بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 270.

 

پرسش:

چرا شیعیان اهل سنت را که هیچ یک از امامان را قبول ندارند مسلمان می‌دانند اما اسماعیلیان راکه تا امام ششم شیعیان را قبول دارند مسلمان نمی‌دانند؟

پاسخ:

اسماعیلیه نام عمومی فرقه‌هایی است که بعد از امام صادق ـ علیه السّلام ـ به امامت فرزندش اسماعیل یا محمد بن اسماعیل گرایش پیدا کردند و امامت حضرت کاظم ـ علیه السّلام ـ را نپذیرفتند و مدتی راه تقیه و مخفی‌کاری را در پیش گرفته و باورهای اصلی خویش را از دیگران پنهان ساختند. رهبری اسماعیلیه که در دولت فاطمی نمود پیدا کرده بود پس از مرگ المستنصر دچار انشعاب شد و به دو فرقه مستعلویه و نزاریه تقسیم گشت که امروزه به مستعلویه، بهره می‌گویند که در هندوستان و یمن و... زندگی می‌کنند. اما اسماعیلیان ایران و عراق امامت نزار المستنصر را پذیرفتند و پس از کشته شدن نزار، نوادة او را به قلعة الموت در نزدیکی قزوین بردند و به وسیله حسن صباح مردم را به سوی او خواندند. و امروزه فرقه نزاریه را آقاخانیه می‌گویند که منتسب به آقاخان محلاتی هستند. جدّ او سید ابو الحسن خان اهل کهک قم و از سادات اسماعیلیه بود که از آغاز دولت زندیه تا زمان آقا محمّد خان قاجار حکومت کرمان را داشت و پس از وی پسرش شاه خلیل الله امامت نزاریه راه به عهده گرفت و بعد از کشته شدن او، پسرش حسنعلی خان ملقب به آقاخان اول در زمان فتحعلی شاه قاجار رهبری اسماعیلیه را بر عهده داشت و پس از درگذشت او، پسرش آقا علی شاه حسینی به امامت رسید و بعد از او پسرش آقا خان سوم رهبر اسماعیلیه شد و لقب سِر Sir را از انگلستان و لقب «حضرت والا» را از محمد رضا شاه پهلوی دریافت کرد. وی ریاست کنگره مسلمانان هند را نیز بر عهده داشت و در 80 سالگی از دنیا رفت.(1)
آقاخان سوم تغییراتی در آداب و رسوم دینی به عمل آورد، به خصوص شریعت اسلامی مسلمانان را یعنی فروع دین را پایان یافته و غیر لازم اعلام کرد و گفت اینها ظاهر قرآن هستند و پیامبر اسلام مأمور به عمل بر ظاهر بود ولی بعد از رحلت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، وظیفة اصلی امامان عمل به باطن قرآن است و لذا هیچ کدام از واجبات و محرماتی که در قرآن کریم آمده است، لازم نیست مراعات شود. زیرا با رسیدن انسان به علوم باطنی توسط امام، دیگر نیاز به ظاهر شریعت و عمل کردن به احکام ظاهری وجود ندارد.(2)
بر اثر همین اعتقادات اسماعیلیه بود که مسلمانان و علمای اسلام واکنش نشان داده و این فرقه را خارج از اسلام اعلام و کافر اعلام کرده و گاهی فتوای قتل آنها را در صورت توبه نکردن و پایداری بر این باورها صادر نمودند. محمّد دیلمی در کتاب « قواعد عقائد آل محمّد فی الرد علی الباطنیه» بعد از معرفی فرقه‌های اسماعیلیه و علل پیدایش و سیر تکاملی آن، پیروان این آئین را مرتد و کافر دانسته و 20 دلیل برای کفر اسماعیلیه ذکر کرده است که به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم:
1. دیلمی از کتاب بلاغ که یکی از کتابهای اعتقادی اسماعیلیه می‌باشد نقل می‌کند که اسماعیلیه گویند:
وقتی انسان به درجه‌ای از ایمان رسید، دیگر انجام واجبات و دوری از محرمات بر او واجب نیست و تکلیف از او ساقط می‌شود و از این لحظه به بعد دوران استراحت او خواهد شد. بنابراین نماز خواندن و روزه گرفتن و دیگر واجبات بر او واجب نیست و تمام محرمات از قبیل خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، پوشیدنی و ازدواج‌های حرام، حلال می‌شود. همچنین اسماعیلیه می‌گویند:
امام، شریعت پیامبر را نسخ می‌کند زیرا پیامبر اسلام مأمور به عمل بر ظاهر قرآن بود اما در عصر امام و با عمل به باطن قرآن که غیر از امام کسی آن را نمی‌داند حتی رسول گرامی اسلام، دیگر دوران عمل به شریعت پایان یافته است.(3)
2. اجماع علماء: مرحوم دیلمی ادعا کرده است که علمای اسلام به اتفاق فتوی بر کفر و ارتداد همه افرادی را داده‌اند که مبانی اسماعیلیه را بپذیرند، و این به خاطر انکار ضروریات اسلام ] عمل به فروع دین[ توسط آنها است.(4)
3. دلیل دیگری که دیلمی آورده این که اسماعیلیه دربارة خداوند متعال، نبوت، ملائکه، معاد، و .. باورهائی دارند که نه با عقل سازگاری دارد و نه با آموزه‌های قرآنی و نبوی و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ و نیز تأویل آیات قرآن کریم و تفسیر کردن نماز، روزه و ... به اشخاص نه اعمال ظاهری و قائل شدن به اینکه مراد از قیامت، روز آخرت نیست بلکه قیام حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ ] البته مرادشان از حضرت مهدی، همان امامی است که خودشان پذیرفته‌اند نه اینکه حجت بن الحسن العسکری را قبول داشته باشند[ است.(5)
4. دیلمی از کتاب بلوغ نقل کرده است که اسماعیلیه معتقدند: ملائکه جسم نیستند برای همین دیدن آنها یا شنیدن صدای آنها ممکن نیست، پس جبرئیل هم یکی از ملائک است نمی‌تواند به دیدن پیامبر اسلام بیاید و قرآن را بر او عرضه بدارد و لذا قرآن کریم را کلام خدا نمی‌دانند بلکه آن را کلام رسول گرامی اسلام قلمداد می‌کنند که برای هدایت بشریت تنظیم نموده است.(6)
بنابراین باید گفت اسماعیلیه آقاخانیه که غیر از بهره می‌باشند اگر فروع دین را قبول نکنند و آن را با این ادعا که ساقط شده ترک کنند از جرگه مسلمانان خارج هستند و این اختصاصی به آنها ندارد هر کس چه از اهل سنت باشد یا اسماعیلیه یا شیعه یا هر مذهب دیگر اگر فروع دین را انکار کند از جرگه مسلمانان خارج می‌شود و چون آقاخانیه فروع دین را نسخ شده می‌شمارند پس از جرگه مسلمانان خارج می‌شوند.


پاورقی:

1. مشکور، محمد جواد. فرهنگ فرق اسلامی، ص 108، مشهد، بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی، سوم، 1375 هـ ش.
2. دفتری، فرهاد. تاریخ عقاید اسماعیلیه، ترجمه: فریدون بدره‌ای، ص 613، تهران، نشر و پژوهش‌های فروزان روز، دوم، 1376 هـ ش. و اسماعیلیه: مجموعه مقالات: ص 258، نوشتة: گروه مذاهب اسلامی، مقدمه: فرهاد دفتری، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
3. دیلمی، محمد، بیان مذهب الباطنیه و بطلانه منقول من کتاب قواعد عقال آل محمد فی الرد علی الباطنیه، ص 71، استامبول، مطیعه اللسوله، 1938 م.
4. همان، ص 72.
5. دیلمی، محمد. بیان مذهب الباطنیه و بطلانه منقول من کتاب قواعد عقائد آل محمد فی الرد علی الباطنیه، ص 73، استامبول، مطیعه الدوله.
6. همان.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

 

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان