تبسم دانایی
قالب وبلاگ

 

تاریخ اهل سنت

پرسش:

اهل سنت در چه زمانی بوجود آمده است؟

پاسخ:

در این باره اقوال مختلفی ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
1. عده‌ای گفته‌اند که پیدایش اهل سنّت به زمانی بر می‌گردد که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ خبر از چند دستگی قریب الوقوع امت خود به 73 فرقه را داده و فرمودند: که فقط یک گروه از آنها اهل نجات است و چون از حضرت پرسیدند که آن گروه کدام است، فرمود: «روش من و یارانم».(1) اهل سنّت می‌گویند: در میان فرقه‌های اسلامی هیچ فرقه‌ای همانند، ما پیرو اخبار پیامبر نیست، و لذا فرقه ناجیه، فقط اهل سنّت می‌باشد(2). امّا باید گفت: که این سخن نه تنها از سوی سایر فرقه‌های اسلامی پذیرفته نشده، بلکه برخی از علمای اهل سنّت نیز حدیث مزبور را از حیث سند قابل اعتماد ندانسته و آن را نپذیرفته‌اند.(3) و دربارة فرقه ناجیه گفته‌اند: «تاکنون فرقه ناجیه یعنی فرقه‌ای که بر روش پیامبر و اصحاب او عمل کند، روشن نشده است، زیرا هر یک از فرقه‌های اسلامی روش خود را مطابق روش پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اصحاب می‌داند.»(4)
حدیث سفینه(5) و حدیث ثقلین(6) که از روایات متواتر اسلامی هستند، طریق نجات را روش اهل بیت(ع) معرفی می‌کنند. جالب این که یکی از علمای اهل سنّت به نام «حافظ حسن بن محمد صمغانی» در کتاب خود به نام «الشمس المنیره» پس از نقل حدیث، چند دستگی امت را نقل می‌کند که مسلمانان از پیامبر خواستند، تا فرقة ناجیه را به آنان معرفی کند، تا از آنها پیروی کنند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «همانا من در میان شما دو گوهر گرانبها به یادگار گذاشتم، مادامی که به آن دو چنگ زده‌اید، بعد از من گمراه نمی‌شوید: یکی کتاب خدا و دیگری خاندان پاکم....»(7)
2. برخی هم گفته‌اند که: تاریخ پیدایش اهل سنّت به عهد خلفای عباسی بر می‌گردد، صاحب کتاب اعیان الشیعه از ابوحاتم رازی نقل می‌کند که: «در عصر معاویه گروهی از مسلمانان که هواخواه عثمان بودند «عثمانیه» نامیده می‌شدند و دوستداران علی ـ علیه السّلام ـ «علویه» خوانده می‌شدند و آنان پیش از آن به شیعه معروف بودند، آن گاه در عهد حکومت عباسیان نام «علویه و عثمانیه» نسخ و «علویه» به نام پیشین خود یعنی «شیعه» معروف شدند و دیگران نیز «اهل سنّت» نامیده شدند و این دو نام پس از آن ادامه یافت.»(8)
به هر حال به نظر می‌رسد علل و فلسفه به وجود آمدن اهل سنت به اختلاف مهمی که بعد از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اسلام رخ داد، بر میگردد ـ (گرچه شاید هنوز اسم و رسم خاصی در آن زمان نداشته‌اند و بعدها به چنین اسمی که به احتمال خیلی زیاد، برای دوری از اتهام مخالفت با احادیثی همچون ثقلین، غدیر،(9) منزلت،(10) و... این نام را انتخاب و خود را طرفدار و پیرو احادیث پیامبر معرفی کردند.(11) ـ و آن اختلاف درباره امامت و خلافت بود، آنگاه که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ مشغول تجهیز پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود، انصار در سقیفه بنی‌ساعده پیشنهاد دادند که هر یک از دو گروه مهاجر و انصار امیر و رهبری داشته باشند، ولی با ورود ابوبکر و عمر در میان آنها و ایراد سخنرانی از جانب ابوبکر، عمر قبل از آن که انصار سخنی بگویند، با ابوبکر به عنوان خلیفة پیامبر بیعت کرد و تعدادی نیز از عمر تبعیت کرده با او بیعت نمودند.(12) و این در حالی بود که همة آنها شاهد جریان تاریخی غدیر خم بودند که پیامبر اسلام به فرمان خدا حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را به جانشینی خود انتخاب کرد و عمر و ابوبکر برای این مسئولیت به وی تبریک گفتند.(13)
خلاصه بعد از واقعه سقیفه امت اسلامی به دو دسته تقسیم شد، یک دسته با استناد به آیات قرآن و احادیث پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ معتقد بودند که خلیفة پیامبر و امام مسلمین از جانب خداوند تعیین شده، و او امیر المؤمنین علی بن ابیطالب است(14) و دستة دوم آیات و احادیث مربوط به امامت را نادیده گرفته، راه تعیین خلیفه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را انتخاب و بیعت مردم دانستند.(15)
پس، جدایی اهل سنّت بعد از رحلت پیامبر آغاز شد. لیکن با آغاز دوره بنی‌عباس به سازمان دهی خود پرداخت، از همین دوران نام اهل سنّت به خود گرفت.

 


پاورقی:

1. الموسوعة العربیة العالمیة، ناشر مؤسسه اعمال الموسوعة، طبع دوم، ریاض، ج 3، ص 301 ـ 302.
2. ر.ک: الموسوعة العربیة العالمیة، ج 3، ص 302.
3. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، ص 13. به نقل از الفرق بین الفرق، مقدمه، محمد محی الدین، ص6، محقق کتاب.
4. فرق و مذاهب کلامی، ص 16، به نقل رشید رضا، المنار، ج 8، ص 221 ـ 222.
5. ر.ک: الطبرانی، سلیمان بن احمد بن ایوب اللخمی، المعجم الاوسط، جامع دار الحرمین، ص 10.
6. ر.ک: حنبل، الامام احمد، مسند، ناشر دار صادر، بیروت، ج 4، ص 367.
7. ر.ک‌: سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مرکز مدیریت حوزه علمیه، چ اول، قم، ج 1، ص 32 ـ 34.
8. ر.ک: امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، ج 1، ص 15.
9. ر.ک: ابن ‌حنبل، الامام احمد، مسند، ناشر دار صادر، بیروت.
10. ر.ک: نیشابوری، ابن حجاج، صحیح مسلم، کتاب فضائل صحابه، ناشر دارالفکر، بیروت، ح 4418.
11. ر.ک: الموسوعة العربیة العالمیة، ناشر موسسه اعمال الموسوعة، طبع دوم، ریاض، ج 3، ص 302.
12. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ناشر مرکز جهانی علوم اسلامی، ص 26.
13. ر.ک: خطیب بغدادی، ابی‌بکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، ناشر دار الکتب العلمیه، طبع اول، بیروت، ج 8، ص 284.
14. ر.ک: فرق و مذاهب کلامی، ص 27.
15. ر.ک: شرف الدین، سید عبدالحسین، المراجعات، نشر جمعیت اسلامیه، طبع دوم، ص 348 ـ 349، ذیل نامه شماره 84.

پرسش:

نام اهل سنت از چه زمانی وضع شده و چند اصطلاح دارد؟

پاسخ:

درباره ی اصطلاح اهل سنت دو مطلب قابل بررسی است، یکی معانی یا کاربرد های این اصطلاح، و دیگری تاریخ پیدایش آن.
1. کاربرد های اصطلاح اهل سنت: این اصطلاح در یکی از معانی زیر به کار می رود:
الف) در مقابل اصطلاح شیعه، یعنی اعتقاد به این که درباره امامت و خلافت نصی از کتاب و سنت وارد نشده و تعیین خلیفه ی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و پیشوای مسلمانان پس از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به انتخاب مسلمانان واگذار شده است، این معنا بر همه ی فرقه های اسلامی غیر از شیعه منطبق است.(1)
ب) در مقابل اهل بدعت، که غالباً با کلمه ای (جماعه) ذکر شده، گفته می شود (اهل سنت و جماعت). این معنا نزد متکلمان اشاعره و ماتریدیه رایج است، آنان خود را اهل سنت و فرقه های دیگر از قبیل قدریه، معتزله، خوارج و حتی شیعه را اهل بدعت نامیده اند.(2) چنان که ابو منصور بغدادی آن را به فقهای مذاهب چهار گانه فقهی: حنفیه، مالکیه، شافعیه و حنبلیه و متکلمان صفاتیه تفسیر نموده، و معتزله، امامیه و فرقه های دیگر اسلامی را به (اهل بدعت و هوا) وصف کرده است.(3) بغدادی سپس ملاک سنی بودن را ایمان به امور زیر دانسته است: 1. حدوث عالم. 2. یگانگی آفریدگار جهان و صفات کمال و جلال او. 3. نبوت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و عمومیت و خاتمیت نبوت و شریعت او. 4. قرآن اساس و سرچشمه ی شریعت اسلامی است. 5. کعبه قبله ی مسلمانان است، پس هر کس به امور یاد شده ایمان داشته و بدعتی در دین ایجاد نکند که به کفر بینجامد، سنی یکتاپرست خواهد بود.(4)
روشن است که همه ی فرقه های اسلامی به اصول یاد شده، ایمان دارند، بنابر این تنها کسانی از اصطلاح اهل سنت بیرون خواهند بود که عقایدی داشته باشند که به کفر بینجامد، مانند قائلان به تشبیه و تجسیم.
ج) اهل سنت در مقابل اهل تأویل وگرفتن ظواهر آیات و روایات و به کار نگرفتن تأویل و توجیه، حتی درباره ای متشابهات قرآن و سنت، در این باره باید از هر گونه اظهار نظر و بیان معنای آیه یا حدیث خود داری کرد، و به اصطلاح قایل به تفویض شد، بنابر این کسانی که درباره ای متشابهات دست به توجیه می زنند، اهل سنت نخواهند بود، این معنا تنها بر عده ای از اهل حدیث و حنبلی ها در قدیم و سلفیه در عصر حاضر منطبق می گردد، چنان چه ابن رجب حنبلی گفته است: طریقه صواب همان است که سلف صالح پیموده اند و آن این که از تفسیر آیات و روایات و بیان چگونگی و ذکر مثال خود داری کرده و در معانی آن ها فرو نرفته اند و در کلمات آنان مطالبی از آن چه در کلمات متکلمان آمده است، یافت نمی شود.(5)
د: اهل سنت معتقدین به افضلیت ابابکر و عمر و محبت عثمان و علی بن ابی طالب، گفته شده است، سلف چنین طریقه ای داشته اند.(6)

تاریخ پیدایش اصطلاح اهل سنتدر این باره اقوالی ذکر شده است: 1. از کلمات برخی از اهل حدیث و اشاعره استفاده می شود که به نظر آنان این اصطلاح در عصر صحابه معروف بوده است، ولی هیچ گونه شاهدی از حدیث یا تاریخ آن را تأیید نمی کند.(7)
2. سهل بن محمد سجستانی رازی در کتاب (الزینه) چنان که در کشف الظنون جزء سوم آمده،تاریخ پیدایش این اصطلاح را عهد و زمان خلفای عباسی دانسته و گفته است: در عصر معاویه گروهی از مسلمانان که هوا خواه عثمان بودند (عثمانیه) نامیده می شدند، و دوستداران علی ـ علیه السلام ـ (علویه) خوانده می شدند و آنان پیش از آن به شیعه معروف بودند، آن گاه در زمان حکومت عباسیان نام علویه و عثمانیه، نسخ گردید، علویه به نام پیشین خود، یعنی شیعه و دیگران اهل سنت نامیده شدند، و این دو نام پس از آن ادامه یافت.(8)
3. قول دیگر این است که تاریخ این اصطلاح، به اواخر قرن اول یا اوایل قرن دوم هجری باز می گردد(9) چنان که در رساله ای که عمر بن عبدالعزیز (متوفای 101 هـ) در ابطال نظریه قدر نوشته است، اصطلاح (اهل سنت) به کار رفته است، آن چه از ظاهر کلام عمر بن عبدالعزیز استفاده می شود، اهل سنت به معنای اصطلاحی آن نیست، بلکه مقصود محدثان و ناقلان و عاملان به سنت نبوی است، چنان که گفته است: (تحقیقا شما دانستید که اهل سنت می گفتند: چنگ زدن به سنت راه نجات است)(10)
نتیجه و پاسخ: با در نظر داشت این مطلب که قول اول را هیچ گونه شاهدی از حدیث و تاریخ تأیید نمی کند، و در قول سوم این احتمال وجود دارد که، مراد از اهل سنت، اهل سنت به معنای اصطلاحی نبوده، بلکه مقصود محدثان و ناقلان و عاملان به سنت نبوی بوده است، به نظر می رسد قول دوم به واقعیت نزدیک تر است، بنابر این تاریخ پیدایش اصطلاح اهل سنت درزمان خلفای عباسی بوده، و سه اصطلاح دارد: 1. اهل سنت در مقابل اصطلاح شیعه. 2. اهل سنت در مقابل اهل بدعت. 3. گرفتن ظواهر آیات و روایات و اجتناب از توجیه حتی در متشابهات قرآن و سنت (سلفیه).

 


پاورقی:

1. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، انتشارات مرکز جهانی، علوم اسلامی، 1383، ص171.
2. ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه، 1405ق، ج14، ص 658.
3. بغدادی عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، بیروت، دار الآفاق الجدیده، ص6ـ7 و 13.
4. همان، ص 209.
5. فرق و مذاهب کلامی، همان، ص172 به نقل از اصول السنه، ص 42.
6. النسفی محمد عمر، شرح العقائد النسفیه، کویته پاکستان، مکتبه رشیدیه، ص108.
7. فرق و مذاهب کلامی، همان، ص173.
8. الامین سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ج1، ص 19.
9. سبحانی جعفر، بحوث فی الملل و النحل، قم، لجته اداره الحوزه العلمیه، 1413ق، ج1، ص 343.
10. اصفهانی ابو نعیم احمد بن عبدالله، حلیه الاولیاء، مصر، ج5، ص 346.

 

فرقه های اهل سنت

پرسش:

مذهب اهل سنت چه انشعاباتی دارد؟ توضیح دهید.

پاسخ:

پس از درگذشت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ امت اسلامی به گروه‌های گوناگونی تقسیم شد، و مذاهبی پایه‌گذاری گردید، از این رهگذر، سخت‌ترین و سهمگین‌ترین ضربه بر پیکر وحدت اسلامی فرود آمد و همگان طعم تلخ فرقه گرایی را در کام خویش چشیدند.
البته ریشه های اختلاف در زمان پیامبر گرامی اسلام جوانه زده بود زیرا، جامعه اسلامی از نظر ایمان و تسلیم در برابر وحی الهی، به گونه‌ای بود که نمی‌توانست از اختلاف و دو دستگی به دور باشد. گروهی از نظر ایمان و اعتقاد به صاحب رسالت و در برابر دستورهای او تسلیم بودند. چون او را فرد معصوم از گناه و خطا و می دانسته، و آیاتی که پیوسته دستور به پیروی او را می‌دادند، مد نظر داشتند. در مقابل این گروه آگاه و مومن، گروه یا گروه‌هایی بودند، که بر اثر ضعف ایمان، و فقدان تسلیم لازم، و نبود شناخت کامل از مسئولیت خود و پیامبر، در مواضعی مقابل او، اظهار مقاومت و ایستادگی می‌کردند و دستورات او را نادیده می‌گرفتند. نمونه‌هایی از این نافرمانی‌ها در کتابهای تاریخ اسلام آمده است.
از این روی پس از درگذشت پیامبر گرامی اسلام، گروه مؤمن و تسلیم در همان اعتقاد خود بر اسلام باقی ماندند و گروه دوم که از نظر ایمان سست و ضعیف بودند، از اسلام اصیل منشعب شدند و بعدها به گروه اهل سنّت معروف شدند. در نتیجه اهل سنت منشعب از اسلام است. که خود دارای انشعاباتی داخلی می باشد و به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند: انشعابات کلامی و انشعابات فقهی.
اهل سنت از نظر کلامی به چندین فرقه تقسیم می‌شود.

1ـ اهل حدیث:این شاخه کسانی هستند که در اصول و فروع، به کتاب و سنت مراجعه می‌کنند و عقل را در این قلمروها دخالت نمی‌دهند. امروزه از این گروه به عنوان «سلفیه» یاد می‌کنند و در گذشته «حشویه» و یا «حنابله» نامیده می‌شدند.(1)
مشاهیر این گروه عبارتند از: 1. مالک بن انس (93 ـ 179 ه‍(. 2. احمد بن حنبل ( 164 ـ 241 ه‍(. 3. داود بن علی اصفهانی (202 ـ 270). 4. علی بن احمد معروف به «ابن حزم» (384 ـ 456 ه‍(.(2)

2ـ معتزله:گروهی که به عقل، بیش از حد بها داده‌اند و در موارد زیادی به دلیل تصادم نصوص با عقل، به تأویل آنها می‌پرداختند.
این گروه پنج مسأله را از اصول اعتزال می‌شمارند: 1. توحید. 2. عدل. 3. وعده و وعید. 4. امر به معروف و نهی از منکر. 5. منزلة بین المنزلتین.
پایه‌گذار این مکتب کلامی «واصل بن عطاء» شاگرد حسن بصری بود است که در یک جریان از حوزه درس او جدا شد و حوزه مستقلی تشکیل داد و بدین مناسبت حسن گفت «اعتزل عنّا» یعنی از ما جدا شد. به همین مناسبت بود که پیروان و اصل «معتزله» نامیده شدند.(3)

3ـ اشاعره:این گروه عقاید اهل حدیث را با تعدیل خاصی پذیرفته‌اند. پایه‌گذار این مکتب ابو الحسن اشعری (ت. 260 ـ 324) می‌باشد. وی قبل از پایه‌گذاری این مکتب بر مکتب معتزله بود، او در قرن چهارم هجری به دفاع از عقاید اهل حدیث و مخالفت با آرای معتزله قیام کرد و مکتب جدیدی بوجود آورد که در جهان تسنن شهرت بسزائی یافت.(4)

4ـ خوارج:گروهی که نسبت به دو خلیفه نخست، مهر ورزیده و از خلیفة سوم و چهارم تبری می‌جویند. این گروه در اصول و فروع برای خود آرایی دارند. این فرقه در سال 37 هجری در جریان جنگ صفین و مسأله‌ی حکمیت پدید آمد.
خوارج را «مارقه» یا «مارقین» نیز می‌نامند، در سخنان امام علی ـ علیه السّلام ـ از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دربارة فردی به نام «ذی الخویضرة» روایت شده که فرمود:
«از نژاد این مرد، قومی پدید خواهد آمد که چنان از دین خارج می‌شوند که تیر از کمان خارج می‌گردد.»(5)

5ـ مذهب ماتریدیّه:این مذهب یکی دیگر از مذهب کلامی معروف و مورد قبول در میان اهل سنت است که در اوایل قرن چهارم هجری پدید آمد، مؤسس این مذهب کلامی، ابو منصور ماتریدی (متوفای 333 ه) است.
انگیزه ماتریدی و اشعری در مخالفت با معتزله، انگیزه‌ای واحد بود، ولی روش آنان کاملاً یکسان نبود، زیرا عقل‌گرائی در ماتریدیه بر ظاهرگرائی غالب است.(6)

6ـ فرقه مرجئه:این فرقه را بدان جهت مرجئه می‌گفتند، که مرتبة عمل را پس از مرتبة قصد و نیت قرار می‌دادند و بر این اساس ایمان قلبی را کافی در نجات و سعادت انسان می‌دانستند و برای عمل نقش چندانی قایل نبودند. در نتیجه گناه را مانع نجات و رستگاری مؤمن نمی‌دانستند و گناهکاران را بیش از حد امیدوار می‌ساختند.(7)

7ـ وهابیّه: مسلک وهابی منسوب به شیخ محمد فرزند «عبد الوهاب» نجدی است، وی در سال 1115 هجری قمری در نجد تولد یافت. این گروه خود را «سلفیه» می‌نامند و مسائلی را بر اصول «سلفیه» افزودند که بیشتر مربوط به توحید و شرک است.
محمد بن عبد الوهاب با مطالعة کتابهای ابن تیمیه، گرایش خاصی به احیای اندیشه‌های او پیدا کرد، در این رابطه زیارت پیامبر، تبرک به آثار او، توسل به وی و بنای سایبان بر قبور را شرک دانست و دیگر طوایف مسلمین را متهم به شرک و خروج از دین کرد و تنها مذهب وهابیت را اهل نجات دانست.(8)
عقاید و اندیشه‌های افراطی و رفتار خشن و انعطاف‌ناپذیر آنان، منشأ تفرقه و نزاع در میان امت اسلامی شده است بدین جهت، در راستای اهداف و منافع استکبار جهانی و دشمنان اسلام قرار گرفته است.
مذاهب نام برده شده مهمترین مذاهب کلامی اهل سنت هستند غیر از این مذاهب، مذاهبی هم وجود دارند که فقط فهرست‌وار نام می‌بریم: 1. اباضیه. 2. جهمیّه. 3. کرّامیه. 4. ضراریّه. 5. نجاریّه.
اهل سنت در مسائل فقهی به چهار مذهب تقسیم می‌شود. در واقع از چهار تن از فقهای اهل سنت پیروی کرده و می‌کنند. این چهار نفر، نه از صحابة پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بوده‌اند و نه از تابعین و نه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیروی از آنها را توصیه نموده است. و در هیچ حدیثی حتّی در کتاب‌های خود اهل سنت اثری از این چهار مذهب نمی‌باشد.

1. مذهب حنفی: که منسوب به ابو حنیفه است، وی در سال 80 هجری به دنیا آمده و در سال 150 هجری قمری درگذشته است.

2. مالکی: منسوب به مالک بن انس، وی در عهد خلافت ولید بن عبد الملک به دنیا آمد و در روزگار هارون الرشید در مدینه از دنیا رفت.

3. شافعی: منسوب به محمد بن ادریس شافعی، وی در سال 150 ه‍ ، در غزه به دنیا آمد و در سال 204 ه‍ ، در مصر از دنیا رفت.

4. حنبلی یا حنابله: منسوب به احمد بن حنبل، وی در سال 165 هجری به دنیا آمد و در سال 241 هجری در گذشته است.(9)

 


پاورقی:

1. سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، انتشارات توحید، چاپ اول، 1371، ص 149.
2. ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر علم کلام، انتشارات دار الفکر، چاپ اول، 1378، ص 246.
3. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چ دوم، 1372، ج 3، ص 85،.
4. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، انتشارات مرکز جهانی، چاپ سوم، 83، ص 201.
5. شهرستانی، ملل و نحل، ج 1، ص 115، اقتباس از فرق و مذاهب کلامی، ص 287، همان.
6. درآمدی بر علم کلام، ص 296، همان.
7. بغدادی، الفرق بین الفرق، ص 202، اقتباس از فرق و مذاهب کلامی، ص 283، همان.
8. سبحانی، جعفر، آئین وهابیت، ص 29.
9. گرجی، دکتر ابو القاسم، تاریخ فقه و فقها، انتشارات سمت، چاپ سوم، 1379، ص 84.

پرسش:

ناصبی یعنی چه؟

پاسخ:


1. معنای لغوینصب در لغت به معنای عداوت و جنگ آمده است:(1)
و ناصبی در اصطلاح به کسانی گفته می‌شود که بغض و کینه علی ـ علیه السّلام ـ و سایر اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را به دل داشته باشند، زبیدی می‌نویسد: (النواصب و الناصبه و اهل النصب) و هم (المتدینون ببغضة) سیدنا امیر المؤمنین و یعسوب المسلمین ابی الحسن علی بن ابیطالب رضی الله تعالی (عنه) و کرّم الله وجهه.»(2) نواصب، ناصبه و ناصبی کسانی هستند که بغض و کینه حضرت امیر المؤمنین پیشوای مسلمانان علی ـ علیه السّلام ـ را جزو دین خودشان می‌دانند.
جواهر الکلام به نقل از کتاب قاموس اللغة نیز می‌نویسد: ناصبی کسانی هستند که با علی ـ علیه السّلام ـ کینه وعداوت دارند.
در کتاب قاموس اللغة چنین آمده است: (ناصبی‌‌ها کینه و بغض حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را جز دین خودش دانسته و بر آن اصرار دارند.).(3)

3. ناصبی از دیدگاه فقهای شیعه:از گفتار فقهای شیعه و روایات چنین به دست می‌آید که ناصبی به کسی گفته می‌شود که نسبت به اهل‌بیت(ع) کینه و عداوت داشته باشند.(4)
بنابراین خوارج نیز که بر علیه امام علی ـ علیه السّلام ـ طغیان نمودند از مصادق نواصب به شمار می‌آیند. مروانی‌ها، عباسیان، امویان و کسانی که به علی ـ علیه السّلام ـ دشنام می‌دادند، از جمله نواصب محسوب می شوند.
چه بسا در میان اهل سنت چنین وانمود شده که شیعه تمام کسانی را که با آنان مخالف می‌باشد، ناصبی می‌داند و لیکن این نسبت، تهمتی بیش نبوده و بهتانی ناروا است. صاحب جواهر از کتاب نکاح الفقهیه نقل می‌کند:
«و الجهلاء یتوهمون ان کل مخالف ناصب و لیس کذالک».(5) افراد نادان هرمخالفی را ناصبی می‌دانند، در صورتی که چنین نیست.
از دیدگاه علمای شیعه نواصب نجس‌اند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این زمینه می‌فرماید:
«ان الله لم یخلق خلقاً انجس من الکلب و ان الناصب لنا اهل البیت لانجس منه.(6) خداوند مخلوقی نجس‌تر از سگ نیافریده ولی ناصبی و کسی که ما اهل بیت را دشمن داشته باشد،‌از سگ نجس‌تر است.
محقق ثانی در جامع المقاصد می فرماید: «و النواصب جمع ناصب هم الذین ینصون العداوة لاهل البیت ـ علیهم السّلام ـ». ناصبی به کسی گفته می‌شود که نسبت به اهل بیت کینه و عداوت داشته باشد.(7)

 


پاورقی:

1. اصفهانی، راغب، ‌مفردات الفاظ القرآن، دار القلم، اول، 1412 ق، بیروت، ص 807.
2. زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بالمطبعة الخیریه، المنشاة بجمالیه، سنه 1306 ق، مصر، جلد اول.
3. نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، کتاب الطهارة، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، ج 6، ص 65.
4. همان.
5. جواهر الکلام، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، ج 6، ص 64.
6. عاملی، حر، تفصیل وسایل الشیعه، تحقیق و نشر موسسه آل البیت، ،اول، 1409 ق، ج 1، ص 219، باب 11.
7. کرکی، محقق ثانی شیخ علی بن الحسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، تحقیق و نشر موسسه آل البیت، لاحیاء التراث، الطبعه الثانیه،1414 ق، قم، ص 164.

پرسش:

دیوبندی چگونه مذهب است؟

پاسخ:

در سال 1282 ه‍. مدرسه‌ای در هند و در شهر «دیوبند» توسط محمد قاسم «نانوتوی» و رشید احمد کنکوهی تأسیس شد و در آن مدرسه تعدادی از طلاب در رشته علوم دینی و خصوصاً فقه حنفی مشغول تحصیل گردیدند، و از همین مدرسه زیربنای مکتب «دیوبندی» شکل گرفت.
این فرقه طبق ادعای خودشان مسلمان، و اهل سنت و جماعت می‌باشند. در فقه تابع فقه حنفی هستند و در سلوک و مسائل اخلاقی صوفی و از نگاه عقیده پیرو ابومنصور ماتریدی می‌باشند(1)
این گروه با «بریلویه» مکتب دیگری که در مقابل این فرقه قرار دارند، به‌طور جدّی مخالف می‌باشند. و همچنین با اهل حدیث و خصوصاً ابن‌تیمیه و پیروان او مانند ابن قیم جوزی و محمدبن عبدالوهاب رئیس فرقه وهابیه، شدیداً عناد دارند. شیخ محمد حسین احمد یکی از علمای مهم دیوبندی درباره محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: «محمد بن عبدالوهاب نجدی، از نجد ظهور نمود، او دارای افکار باطل و عقیده فاسد بود و بسیاری از اهل سنت و جماعت را کشتند. او اهل حجاز و خصوصاً ساکنان حرمین شریفین را مورد بدترین آزار و شکنجه قرار می‌داد... .»(2)
هدف اصلی بنیانگذاران این مکتب در حقیقت،‌ دفاع و نشر افکار و اندیشه‌های ابوحنیفه بوده‌ است، محمدانور کشمیری یکی از رهبران این گروه در اظهارات خود می‌گوید: در حالی که جهان اسلام از هرسو مورد هجمه قرار دارد، ما تمام همّ و غمّ‌مان دفاع از ابوحنیفه گردیده است.(3)
این گروه در حالی که با «بریلویه» شدیداً مخالف‌اند، در عین حال سلسله‌های تصوف را قبول دارند. از میان آن‌ها به سلسله نقشبندیه، چشتیه، قادریه و سهروردیه، بیشتر اهمیت داده و دخول در یکی از این‌ها را توصیه می‌کنند.(4)
شیخ محمدیوسف بنوری یکی دیگر از بزرگان این فرقه می‌گوید: طریقه دیوبندیه عبارت است از: اقرار به امامت فقیه امت ابوحنیفه و عمل به فقه او، و برای تزکیه نفس باید از علوم صوفیه کمک گرفت و آن را با شریعت به گونه‌ای صحیح ممزوج نمود و همچنین اتباع و پیروی از سنت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ، این سه اصل، اساس مکتب «دیوبندیه» را تشکیل می‌دهد.(5)
مخالفت این فرقه با «بریلویه» ـ که بیشتر اهل سلوک صوفیانه می‌باشند ـ باعث گردیده که این گروه متهم به وهابیّت شود، ولکن آن‌ها از این اتهام بسیار ناراحت و عصبانی می‌باشند و به شدت تمام این اتهام را رد می‌کند و آن را دسیسه حسودان و نااهلان می‌دانند.(6)
در حال حاضر این مکتب در پاکستان از نفوذ و قدرت زیادی برخوردار است و دارای مدارس زیادی در سراسر این کشور می‌باشد. جریان طالبان در حقیقت پرورش یافته همین مکتب بوده و آنها در پدید آمدن این گروه نقش اساسی داشته است. مطلب قابل توجه این ‌است: در حالی‌که مکتب دیوبندی با وهابیت به شدّت مخالف بوده، ‌و دهها کتاب مهم بر ردّ آن‌ها از طرف علمای دیوبندی نوشته شده است، اما در تجهیز و حمایت مالی و معنوی طالبان،‌ دیوبندی‌ها و وهابیت همسو بوده‌اند.
همین مطلب باعث گردیده که برخی تصور کنند که طالبان یک جریان وهابی می‌باشند، به هر حال مکتب دیوبندی براساس دفاع، ترویج و گسترش مذهب حنفی بوجود آمده و فعلاً یکی از مهمترین جریان‌های فکری در کشور پاکستان محسوب می‌شود.

 


پاورقی:

1. أبی اُسامة، سیدطالب الرحمن، ‌الدیوبندیه، ریاض، ‌دارالصمیعی، 1419 ه‍. ق، ص 9.
2. مدنی، ‌حسین احمد، شهاب الثاقب علی المسترق الکاذب، دیوبند، برنتنک بریس، بی‌تا، ص 43.
3. الندوی،‌محمدرئیس، اللمحات، هند، جامعه سلفیه، بی‌تا، 1:5.
4. دیوبندیه، ص 24.
5. بنوری، مسلک علماء، دیوبند، کراچی، طبع دارالاشاعت کراتثی، بی‌تا، ص 5.
6. دیوبندیه، ص 23.

پرسش:

فرقه دیوبندی چگونه بوجود آمد؟

پاسخ:

مکتب دیوبندی زیر نفوذ شاه ولی ‌الله (محدث سنی) به صورت یک نهضت احیای اسلام بنا شد. او در زمان تیپو سلطان از همراهان و دوستداران وی بود و جنبش اتحاد اسلامی را بنا کرد و اهل سنت و جماعت را تبلیغ به اتحاد نمود. وی می‌گفت: بدون تکریم اهل بیت ـ علیهم السلام ـ رستگاری ممکن نیست و ذات پیمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را برتر از بحث و تعریف و گفتگو می‌دانست.
در سال 1799 پیروان وی در قصبه دیوبند که در ایالت اتارپرادیش هند است مدرسه دیوبند را بنا کردند. درس آنها بر پایه فقه و حدیث و تبلیغ بود که در عرف به طلبه فارغ التحصیل این حوزه علمیه دیوبندی می‌گفتند. مؤسس و بانی و سرپرست این حوزه علمیه عالمی به نام مولانا محمد قاسم نانوتوی بود، اولین مدرس آن مولانا محمود دیوبندی، اولین طلبه آن مولانا محمود الحسن دیوبندی بود، که بعدها بنام شیخ الهند شهرت یافت. و اولین صدر المدرسین آن، مولانا محمد یعقوب نانوتوی بوده است، امروزه پیروان فرقه دیوبندی خود را پیرو شاه ولی الله دهلوی و سید احمد شهید، صاحب مکاتیب معرو ف و مخالف سیاست‌های استعماری می‌دانند و به خود لقب شاه ولی اللهی داده‌اند.
بعد از جنبش احمد رضاخان بریلوی مدرسه دیوبند، صورت یک فرقه به خود گرفت و منکر برخی از رسومات اسلامی شد و آهسته آهسته به مرام وهابیت نزدیک گردید، تا آن جا که بریلویان آن‌ها را متهم به وهابیت کردند. مردم آن‌ها را متوسط بین بریلویان و وهابیون می‌دانند و آن‌ها خود را اهل سنت و جماعت که به گفته آنها، بنیادش بر قرآن، سنت، اجماع و قیاس بنا شده معرفی کنند، که در مذهب پیرو مکتب ابوحنیفه، و در مشرب صوفی، به طوری که اکثر علمای آن‌ها خود از اقطاب و خلفای سلاسل و خصوصاً چشتی و نقشبندی هستند. در کلام ماتریدی، در فکر سیاسی، شاه ولی اللهی می باشند.(1)
بریلویان که مخالف دیوبندیان هستند و آن‌ها هم پیرو ابوحنیفه هستند با شیعیان رابطه بهتری دارند، هرچند که بریلویان در جامعه امروز هند و پاکستان درحال استحاله در فرقه‌های دیگر هستند و دیوبندیان از شیعیان ناراضی و دور هستند، دیوبندیان امروزه دارای یک مدرسه بسیار منظم و مجهز می باشند که دروس آن عبارت است از:
صرف و نحو، ادب، معانی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، حدیث، تفسیر، علم الفرائض، علم العقاید، علم الکلام، علم الطب، علم المناظره، علم هیأت و قرائت و تجوید و زبان و ادب پارسی و ریاضی.
در منشور این مدرسه چنین آمده است:
1. آزادی وجدان و اعلای کلمةالحق.
2. سعی در بر قراری نظام مردمی (جمهوری).
3. حفاظت و اشاعه مسلک شاه ولی‌‌الله دهلوی، اولین مترجم قرآن به زبان فارسی در شبه قاره.
4. خاتمه استبداد و خود‌خواهی از جامعه مسلمین.
5. احیای علوم دینی.
6.تربیت صحیح علوم عقلیه.
7. تربیت طلاب که علاوه بر داشتن مهارت‌های دینی در یکی از علوم جدید هم مهارت داشته باشند.
آن‌ها با تجزیه پاکستان از هندوستان، مخالف بودند و علت آن‌هم دو چیز بود: 1. باقی ماندن عده‌ای از مسلمین در ایالت‌های دیگر هند و احتمال دور شدن آن‌ها از اسلام 2. دور شدن از جامعه غیر مسلمان هند و بسته شدن راه تبلیغ آن‌ها به اسلام.

 


پاورقی:

1. ارشد، مولاناعبدالرشید، بزرگمردان اندیشه و تاریخ، انتشارات شیخ احمد جام، چاپ اول، تربت جام، 82، ص13.

 

مبحث فقهی

پرسش:

در خصوص مذاهب چهارگانة اهل سنّت «حنبلی، حنفی، شافعی و مالکی» و وهابیّت و تفاوت این پنچ مذهب با مبانی شیعه، توضیحاتی ارائه بفرمائید ؟

پاسخ:

تشیّع در سه حوزه اساسی با مذاهب اربعه اهل سنّت و وهابیّت اختلاف جدّی دارد. این سه حوزه اختلاف عبارتند از:
1. از نظر تاریخی. 2. از نظر کلامی. 3. از نظر فقهی.

1. از نظر تاریخی:تشیّع یک مکتب کلامی یا سیاسی نیست که دربارة علل پیدایش آن در میان امت اسلامی پس از رحلت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سخن بگوئیم، بلکه تشیّع بر یک اصل استوار است که در عصر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ پی ریزی گردید، و گروهی را به خود جذب نمود، و آن اصل، پذیرفتن ولایت و خلافت حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ از جانب خدا پس از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بود،‌ و این اصل جزء‌ تعالیمی است که به وسیلة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ مطرح و بیان گردید.(1)
هواخواهان و پیروان علی ـ علیه السلام ـ نظر به مقام و منزلتی که آن حضرت پیش پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و صحابه و مسلمانان داشت، مسلّم می دانستند که خلافت و مرجعیّت پس از رحلت پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از آن علی ـ علیه السلام ـ می باشد، ولی بر خلاف انتظار آنان درست در حالی که پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و عده ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزات بودند که خبر یافتند،‌ عده ای دیگر با کمال عجله و بی آنکه با اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و خویشاوندان پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و هوادارانش مشورت کنند و حتّی کمترین اطّلاعی بدهند، از پیش خود در قیافة خیر خواهی، برای مسلمانان خلیفه معین نموده و علی ـ علیه السلام ـ و یارانش را در برابر کاری انجام یافته قرار دادند.(2)
البته شیعه که پیروان علی ـ علیه السلام ـ و در حقیقت پیروان اسلام حقیقی بودند در همان روزهای نخستین، محکوم سیاست وقت شده، نتوانست به غیر از اعتراض کاری دیگر از پیش ببرد و علی ـ علیه السلام ـ نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و مسلمین و نداشتن نیروی کافی دست به یک قیام خونین نزد، ولی جمعیت معترضین از جهت عقیدة تسلیم اکثریت نشدند و جانشینی پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و مرجعیّت علمی را حق خدادادی علی ـ علیه السلام ـ می دانستند و مراجعة علمی و معنوی را تنها برای آن حضرت روا می دیدند و به سوی او دعوت می کردند.(3)
پس از رحلت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ این اختلافات سبب پیدایش فرقه هایی مختلف در میان مسلمانان گردید. مهمترین اختلافی که در نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ پدید آمد، مربوط به مسئلة خلافت و امامت بود که مسلمانان را به دو دسته تقسیم کرد.
یک دسته معتقد بودند که امامت، همانند نبوت، منصب و مقام الهی است و از شرایط امام این است که معصوم از خطا و گناه باشد و این صفت را جز خداوند کسی نمی داند، بنابراین راه تعیین امام نص الهی است که در قرآن یا احادیث نبوی بیان شده است، و طبق این نصوص، علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و امام مسلمین است.
حضرت علی و بنی هاشم و گروهی از بزرگان صحابه، اعم از مهاجرین و انصار، طرفدار این نظریه بودند. و این همان عقیدة شیعه ـ خصوصا شیعة امامیه ـ در مسئلة امامت است.
و دستة دیگر ـ که در راس آنها ابوبکر و عمر قرار داشتند ـ بر این عقیده بودند که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ برای خود جانشین تعیین نکرده است، و این کار را به مسلمانان واگذار نموده است. بر این اساس و با توجه به اهمیت مسئلة خلافت و امامت و نقش حیاتی آن در سرنوشت امت اسلامی، در یک اقدام شتابزده با ابوبکر به عنوان خلیفة پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بیعت کردند.(4) این همان عقیدة اهل سنّت در مسئلة جانشینی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است.
بر این اساس مهمترین مبانی که شیعه را از اهل سنّت که شامل چهار مذهب و وهابیّت می شود متفاوت می کند همان نظریة امامت و جانشینی پیامبر است.

2. از نظر کلامی:در کلام و اصول دین «اهل سنّت و جماعت» از ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری پیروی می کنند که در سال 270 هجری قمری بدنیا آمده و در سال 325 درگذشته است. برخی دیگر از آنها در اعتقادات پیرو ابومنصور ماتریدی می باشند که در این حوزه نیز با کلام شیعه تفاوت دارند.
کلام امامیه از روش استدلال عقلی پیروی می کند و برای تفکر عقلانی اهمیت بسیار قائل است، با تفکر اشعری که اصالت را از عقل گرفته و آن را تابع ظواهر الفاظ می کرد، مخالف و مغایر است. اصولاً طرح بحث های عقلی عمیق در معارف امامیه اولین بار توسط علی ـ علیه السلام ـ در خطبه و دعوات و مذاکرات آن حضرت مطرح شد. به همین خاطر مباحث کلامی در احادیث شیعه بر پایه دقیق ترین روش عقلی و برهانی مورد تحقیق قرار گرفته و بدین جهت احادیث شیعه در زمینه معارف دینی، از اصیل ترین منابع متکلمان و حکیمان امامیه به شمار می رود.(5)
بنابراین کلام شیعه از طرفی از بطن حدیث شیعه برمی خیزد و از طرف دیگر با فلسفه شیعه آمیخته است.(6)
همین مشرب کلامی باعث تفاوت هایی در مسائل کلامی شد. مهمترین مباحث کلامی متفاوت با کلام شیعه عبارتند از: 1. صفات ازلی خداوند. 2. صفات خبری. 3. حدوث و قدم کلام الهی. 4. خلق افعال و کسب.
توضیح هر یک از این تفاوت ها از عهده این نوشته بیرون است. خواننده را ارجاع می دهیم به منابعی که در پایان نوشته معرفی خواهیم کرد.

3. از نظر فقهی:یکی دیگر از تفاوت های مذهب شیعه با مذاهب اهل سنّت، تفاوت فقهی است، اهل سنّت و جماعت در مسائل فقهی از چهار تن از فقهای اهل سنّت پیروی کرده و می کنند. و این چهار نفر، نه از صحابة پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بوده اند، و نه از تابعین. و نه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ پیروی از آنها را توصیه نموده است. و در هیچ حدیثی حتّی در کتابهای خود اهل سنّت اثری از این چهار مذهب نمی باشد.
1. پیشگام ترین آنها ابوحنیفه است. که میان او و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ صد سال فاصله بوده است. زیرا او در سال 80 هجری به دنیا آمده و به سال 150 هجری قمری درگذشته است.
2. مالک ابن انس، در عهد خلافت ولید بن عبدالملک به دنیا آمد و در روزگار هارون الرشید در مدینه از دنیا رفت.
3. محمد بن ادریس شافعی، در سال 150 هـ . در غزه به دنیا آمد و در سال 204 هـ . در مصر از دنیا رفت.
4. متأخرترین آنها احمد بن حنبل است که در سال 165 هجری به دنیا آمده در سال 241 هجری درگذشته است.(7)

منابع فقه در نزد اهل سنّت:1. قرآن و سنت پیامبر 2. سنّت خلفای راشدین. 3. سنّت همه صحابه. 4. سنّت تابعین. 5. شیوه فرمانروایان.
دیگر منابع آنها قیاس، استحسان، استصحاب، سد باب ذرائع و اجماع، بسیار مشهور است. امام ابوحنیفه در عمل به قیاس و کنار نهادن احادیث، شهرت داشته، چنانکه مالک، در مراجعه به عمل مردم مدینه و سد باب ذرائع و امام شافعی در مراجعه به فتوای صحابه شهرت داشت. امام احمد حنبل به خودداری از اجتهاد و پرهیز از فتوا و پیروی از نظر صحابه ـ هر چه که باشد ـ شهرت داشت.(8)

منابع فقه در نزد شیعه:شیعه به پیروی از کتاب خدا و سنّت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به منظور استنباط احکام شرعی، از چهار منبع به شرح زیر بهره مند می گردد:
1. کتاب خدا: پیروان مکتب تشیّع قرآن را به عنوان استوارترین منبع فقه خویش و معیار شناخت احکام الهی می دانند.
2. سنّت: سنّت به معنای گفتار، رفتار و تأیید کاری توسط رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دومین سرچشمه زلال فقه شیعه می باشد و امامان از اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به طور مستقل به عنوان ناقلان سنّت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و گنجینة علوم وی قلمداد می گردند.
مقصود از «اهل بیت» که پیامبر گرامی، آنان را قرین قرآن و مرجع مسلمانان جهان معرفی نموده است، همان پیشوایان دوازده گانه از عترت پیامبرند که حافظان سنّت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و حاملان علوم او می باشند.
محدثان هر دو گروه شیعه و سنی برآنند که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دو میراث گرانبها از خود به جای گذاشته و همه مسلمانان را به پیروی از آنها دعوت نموده و سعادت و هدایت مردم را درگرو تمسک به آن دانسته است، یکی کتاب خدا «قرآن» و دیگری اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و عترت خویش.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«ای مردم، من در میان شما دو چیز را به جای می گذارم که اگر بدانها تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترت خودم.»(9)
عقل و اجماع به عنوان دو منبع دیگر برای استنباط احکام فقهی در نزد شیعه معتبر می باشند.
پس اهل سنّت هم از نظر کلامی و هم از نظر فقهی در زمان حیات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و حتّی سالها بعد از رحلت آن حضرت بر خلاف تشیّع موجودیت نداشته است. چنانچه گفته شد امام آنها در کلام در قرن سوم هجری متولد شده و ائمة فقهی آنها هم حداقل صد سال با پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فاصله داشته اند، یکی از علمای اهل سنّت که اخیراً مستبصر شده و شیعه شده می گوید: اگر اهل سنّت و جماعت ادعا دارند که به سنّت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ پایبندند، پس چرا مذاهب آنها این همه دیر پدید آمده است؟ و اهل سنّت و جماعت پیش از پیدایش این مذاهب کجا بودند؟ و چه دینی داشتند و به چه کسی مراجعه می کردند؟(10)
اما فرقة وهابیّت، منسوب به محمد بن عبدالوهاب نجدی است که در قرن دوازدهم هجری ظهور کرد و مورد قبول و حمایت آل سعود قرار گرفت، و به عنوان مذهب رسمی در عربستان سعودی پذیرفته شد و با حمایت بی دریغ آنان توانست در بیرون از مرزهای عربستان نیز هواداران و طرفدارانی به دست آورد. پیروان این مذهب خود را ادامه دهندة راه سلف امت «صحابه و تابعین» دانسته، دیگر مذاهب اسلامی را اهل بدعت و ضلالت، و شرک می پندارند و خود را «سلفیه» می نامند. عقاید و اندیشه های افراطی و رفتار خشن و انعطاف ناپذیر آنان، منشاء تفرقه و نزاع، و برخوردهای خشونت آمیز در میان امت اسلامی شده، و عملاً به وحدت و یکپارچگی امت اسلامی ضربه وارد کرده است. و بدین جهت در راستای اهداف و منافع استکبار جهانی و دشمنان جهان اسلام قرار گرفته است.(11)
گذشته از تفاوت هایی که برای هر دو مذهب شیعه و اهل سنّت بیان گردید،‌ وهابیّت دارای اعتقادات خاص دیگری می باشد که همه آنان در محور شرک و توحید مطرح است. وهابیّت بنابر اعتقاد مختص به خودشان که دارند اعمالی را حرام می دانند.(12)
1. سفر برای زیارت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ . 2. زیارت قبر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ . 3. تعمیر قبور. 4. مسجد سازی در کنار مشاهد. 5. نمازگزاردن در مشاهد. 6. توسل به پیامبران 7. سوگند به مقدسات. 8. سوگند دادن خدا به حق اولیاء. 9.تبرک به آثار پیامبران و اولیاء. 10. نذر برای انبیاء و صالحان.
در حالیکه مذهب تشیّع و سایر مذاهب اهل سنّت این مسائل را جایز می شمارد و حتّی از امورات مستحبی در شرع مقدس اسلام می داند.

 


پاورقی:

1. مجلة تخصصی کلام اسلامی، شمارة 52، ص 7.
2. شرح ابن ابی الحدید، ج 2، ص 58، ص 122، به نقل از شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص 33، انتشارات نشر قدس رضوی، چ سوم، 83.
3. طباطبائی، علامه محمد حسین، شیعه در اسلام، ص 34، انتشارات قدس رضوی، چ سوم، 1383.
4. علی ربانی، گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ص 187، انتشارات دارالعلم، چ اول، 78.
5. ربانی، گلپایگانی، علی،‌مدخلی بر علم کلام، ص 189، انتشارات دارالفکر، چ اول، 1378.
6. مطهری، شهید مرتضی، مجموعه آثار، ج 3، ص 91، انتشارات صدرا، چ دوم، 72.
7. گرجی، دکتر ابوالقاسم، تاریخ فقه و فقها، ص 84، انتشارات سمت، چاپ سوم، 1379.
8. تیجانی، دکتر محمد، شیعه اهل سنّت واقعی، جلد اول، ص 208، ترجمة عباسعلی براتی، بنیاد معارف اسلامی، قم، چ دوم، 74.
9. صحیح ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب اهل بیت النبی، ج 5، ص 662، حدیث 3786.
10. تیجانی، دکتر محمد، شیعه اهل سنّت واقعی، ج اول، ص 116، ترجمه عباسعلی براتی، نشر معارف اسلامی، قم،‌ چ دوم، 74.
11. مدخل علم کلام، ص 315، همان.
12. فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج 3، ص 26، همان.

پرسش:

در مورد مذهب حنفی توضیح مختصری ارائه دهید؟ (زمان شکل گیری، اعتقادات، علما و...)

پاسخ:

بعد از واقعه سقیفه بنی ساعده آن گاه که عده ای از مسلمانان امامت امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ را انکار کرده(1) و از صراط مستقیم منحرف شدند، زمینه تفرقه و جدایی بین مسلمانان ایجاد شد و در اثر عوامل مختلف فرقه های متعدد و متنوعی به وجود آمد.
بر اساس داده های تاریخی و پژوهش هایی که در عرصه تاریخ مذاهب و فرقه های اسلامی صورت گرفته ما می توانیم زمینه های فرقه گرایی در میان اهل سنت را در سه محور کلی و اصلی محصور کنیم:
1ـ بستر اول مربوط به اختلاف در مسائل اعتقادی و مباحث نظری است که نتیجه آن ایجاد فرقه های کلامی مانند معتزله، اشاعره، ماتریدیه، آباضیه و... می باشد.
2ـ بستر دوم به اختلاف در مسائل فقهی و مناسک و احکام مربوط می شود که نتیجه چنین اختلافی ایجاد مذاهب فقهی از قبیل، مالکی، حنبلی، شافعی و ... می باشد.
3ـ بستر سوم مباحث مربوط به تصوف هست که سعی می کرد راهی غیر از شریعت برای تکامل و رسیدن به خدا معرفی کند و نتیجه آن پیدایش سلسله های صوفی هم چون نقشبندیه، قادریه، سهروردیه و ... بود.
با توجه به مطالب یاد شده معلوم می شود که چرا در میان اهل سنت هر شخص سنّی از جنبه های مختلف پیرو اشخاص متفاوت می باشد مثلاً یک سنی کردستانی از نظر فقهی حنفی، از نظر کلامی ماتریدی و از جنبه طریقتی نقشبندی است ولی شیعیان چون از اهل بیت پیامبر اسلام جدا نشدند در هر زمینه ای از ثقلین یعنی کتاب خدا و عترت او پیروی می کنند و باور های کلامی، فقهی و عرفانی خود را از قرآن و اهل بیت که میراث پیامبر است دریافت می کند.
بعد از این مقدمه باید گفت: کسانی که در مباحث فقهی از مسلک و شیوه فقهی ابو حنیفه که نماد آن استفاده از رأی و قیاس در استنباط احکام بود، پیروی کند به او حنفی می گویند.
ابو حنیفه نعمان بن ثابت بن زوطی که گویا جدش از اطراف کابل بوده و بعد ها به اسلام ایمان آورده بود به عراق مهاجرت کرد و ابو حنیفه نیز در سال 80 هـ.ق در کوفه به دنیا آمد.(2) او شغل بزازی داشت و سرگرم مباحث کلامی بود ولی بعدها به مباحث فقهی علاقمند شد و شیوه خاصی در مباحث فقهی بنا نهاد که از سوی شاگردانی چون ابو یوسف، محمد بن حسن شیبانی، ادامه پیدا کرد.(3) و به مذهب اهل رأی و قیاس شهرت یافت و چون شاگردانش منصب قضاء داشتند و بعد ها مورد حمایت سلجوقیان قرار گرفتند این مذهب در کشورهای اسلامی رواج پیدا کرد.
ابو حنیفه از نظر کلامی به مکتب ارجاء گرایش داشت و گفته شده که قائل به مخلوق بودن قرآن بود و بعداً از عقیده خود برگشته او را از قائلین به قدَر شمرده گفته اند که در مبحث صفات جهمی بوده است.(4)
به هر حال مدتی قبل از مرگ ابو حنیفه در سال 150 هـ.ق منصور دوانقی او را به بغداد احضار کرد تا شغل قضاوت را بپذیرد ولی او قبول نکرد و در بغداد در همان سال وفات کرد.(5)
از دیدگاه فقهی ابو حنیفه و پیروانش شیوه خاصی برای استنباط احکام شرعی داشته اند آنان منابع فقهی را که می توان احکام را از آن به دست آورد هفت مورد می دانند:
1ـ کتاب الله.
2ـ سنت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : البته گفته شده که ابو حنیفه بسیاری از احادیث نقل شده را قبول نمی کرد و فقط 17 حدیث را قبول داشته است.(6)
3ـ سخنان صحابه.
4ـ قیاس: یعنی حکم واقعه ای را که نص در مورد آن وارد نشده را از حکم واقعه ای که درباره آن نص وارد شده به این خاطر که هر دو واقعه شبیه هم هستند، استنباط کنیم.(7)
5ـ اجماع.
6ـ عرف.
7ـ استحسان: مجتهد به خاطر دلیلی که آن را می پسندد دلیل مسأله فقهی را ترک کند مثلاً قرآن گفته: وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا(8) ولی عمر بن خطاب به این آیه در زمان قحطی و گرسنگی عمل نمی کرد.(9)
بعد از قرن ششم که جریان محصور کردن تقلید در چهار مذهب فقهی آغاز شد مذهب فقهی ابو حنیفه نیز جزو یکی از مذاهب چهارگانه قرار گرفت و بعدها با حمایت های دولت عثمانی در شرق ممالک اسلامی گسترش زیادی یافت و امروزه بیشتر اهل سنت ترکیه، کشورهای آسیای میانه، افغانستان، پاکستان، هند و... مذهب حنفی دارند و در مباحث کلامی نیز از مکتب ماتریدی که خود مذهب حنفی داشت و تحت تأثیر ابو حنیفه بود پیروی می کنند. البته در میان اهل سنت مخالفین زیادی هم دارد و مطالب بسیاری بر علیه او گفته اند به عنوان مثال گفته شده: «فتنه ای در اسلام زیان آور تر از فتنه ابو حنیفه پیدا نشده».(10) و یا گفته اند: «مولودی در اسلام شوم تر (شرتر) از ابو حنیفه متولد نشده».(11)
از میان بزرگان مذهب حنفی نیز می توان به افراد زیر اشاره کرد.
1ـ محمد بن حسن شیبانی، م 189 هـ.ق، مولف الجامع الصغیر.
2ـ شیخ نظام مولف الفتاوی الهندیه.
3ـ برهان الدین مرغینانی، م 592، هـ.ق، مولف الهدایه
4ـ ابن همام مولف الفتح القدیر

 


پاورقی:

1. ر.ک: یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، ج 2، ص 123.
2. ر.ک: معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیر کبیر، ج 5، ص 92.
3. ر.ک: شهابی، محمود، ادوار فقه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم، 1368، ج 3، ص 695 تا 697.
4. همان، ج 3، ص 708.
5. ر.ک: خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، اسماعیلیان، چ اول، ج 8، ص 167 ـ 176.
6. فرهنگ معین، ج 5، ص 92.
7. ر.ک: آیت الله سبحانی، جعفر، الموجز فی اصول الفقه، قم، منشورات الاسلامیه، چاپ اول، 1376، ج 2، ص 83.
8. مائده : 38.
9. الموجز فی اصول الفقه، ج 2، ص 95.
10. ادوار فقه، ج 3، ص 711 ـ 712.
11. ادوار فقه، ج 3، ص 711 ـ 712.

پرسش:

درباره مذهب حنفی بگویید و از بزرگان آن ها مختصری بیان کنید؟

پاسخ:

مذهب حنفی روش فقهی ای است که بر اساس نظریات فقهی ابو حنیفه بنا شده است، بنیان گذار و پیشوای آن، نعمان بن ثابت بن ذوطّی ایرانی الاصل مکنّی به ابو حنیفه بوده است، او در سال 80 هجری در کوفه زاده شده و در سال 150 هجری در سن هفتاد سالگی، در بغداد در گذشته است.(1)
ابو حنیفه در حضور عطابن ابی رباع، ابو اسحاق سبیعی، محارب بن دثار، حماد بن ابی سلیمان، هیثم بن حبیب صوّاف، قیس بن مسلم، محمد بن منکندر، نافع و هشام بن عروه، تلمّذ کرده است.(2)
و نیز ابو حنیفه از محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ کسب فیض نموده است، و با زید بن علی بن حسین در کوفه بارها ملاقات نموده و از او اخذ علم نموده است.(3) ابو حنیفه از دوستان و یاران زید بن علی بن حسین بوده است و به زید پیام داد که در قیام او از نظر سلاح و تجهیزات جنگی به او کمک می کند.(4)
بنابر این میان ابوحنیفه و امام صادق کینه و دشمنی وجود نداشت، بلکه ابو حنیفه از ارادتمندان خاندان حضرت امام علی و از شاگردان زید بن علی بوده و در خروج او بر بنی امیه به او کمک کرده است.
ابو حنیفه در آغاز، متکلم بوده و تا چهل سالگی، در بصره که مرکز معتزله شمرده می شده، در علم کلام، تحصیل و تحقیق می کرد و در علم کلام و فلسفه عقلی مهارت زیادی داشته است.(5) سپس آن علم را رها کرده و به فرا گرفتن علم فقه پرداخت او در تحقیقات و استنباطات خود، با روش عقلی کلامی و منطقی پیش می رفت، زیرا او پیش از آن که فقیه باشد، متکلم منطقی بوده است، و غالباً با موازین عقلی و استدلال منطقی مسایل فقهی را استنباط می کرد و به همین مناسبت، عمل به «رأی» و «قیاس» را که از ابتکارات اوست مبنای کار خود قرار داد.(6)
او به همه احادیث اعتماد نمی کرد و مبنای حکم فقهی خود قرار نمی داد، بلکه احادیثی نزد او پذیرفته می شد که تحت عنوان (متواتر) قرار می گرفت و خبر واحد نزد او حجّیت نداشت بنابر این وقتی مسئله ای فقهی بر او ارائه می شد، که درباره آن حدیث متواتری آمده بود، به شرطی آن را می پذیرفت که راوی آن از صحابه و یا از (تابعین) و در غیر این صورت به قیاس و رأی متوسّل می شد.(7)
علت این که او چنین روشی را در استنباط مسایل فقهی در پیش گرفته بود، این بوده است که در زمان او احادیث بسیاری از طرف ایادی امویان، عباسیان و دیگران برای اغراض سیاسی و مذهبی ساخته و پرداخته شده بود، از این رو ابو حنیفه راه احتیاط را در پیش گرفته بود و هر حدیثی را نمی پذیرفت و برای پذیرفتن حدیث شرایطی وضع کرده بود، مانند: مطابقت با قرآن، متواتر بودن و عدم مخالفت با موازین عقل و منطق، بدین ترتیب او دامنه گسترده احادیث را، با شرایط خود محدود کرده و بیشتر آن ها را که مورد تردید بودند، طرد می کرد.(8)
بدین جهت گروهی از فقهای مکتب اهل حدیث مثل، مالک بن انس و در درجه دوّم احمد بن حنبل پیشوای مذهب فقهی حنبلی، که در زمان خود مرجع اهل حدیث و سنت و مخالف اجتهاد عقلی مبتنی بر اصول عقلی مثل قیاس و رأی بودند، ابو حنیفه را بدعت گذار و ناسخ احادیث شمرده و در عقیده کلامی به جبری و در فقه به بدعت گذار متّهم می کردند.(9)
ادله فقهی و اصولی ابو حنیفه در استنباط احکام فقهی، قرآن، سنت، قول صحابه، قیاس و استحسان بوده که قرآن و سنت و قول صحابه را بر قیاس و استحسان مقدم می داشت.(10) و در بعضی مسائل ضروری شرعی، در موارد بن بست، به حیله شرعی متوسّل می شد.(11)
در زمان ابو حنیفه در میان مسلمانان تدوین و تألیف کتاب و نوشتن رسالات مرسوم نشده بود، روی این جهت وی نیز کتاب منظمی ننوشت بلکه عقاید و نظریات کلامی و فقهی خود را به طور شفاهی به شاگردانش می آموخت، و شاگردان او پس از مرگش، عقاید و نظریات و مقالات او را به صورت رساله و کتاب های منظم در آوردند که عبارتند از: 1ـ الفقه الاکبر، 2ـ العالم و المتعلم، 3ـ رساله عثمان بن مسلم، 4ـ الرد علی القدریه، 5ـ المسند (مسند ابو حنیفه)، 6ـ المقصود.(12)
مبرزترین و معروف ترین شاگردان ابو حنیفه که به وسیله نوشتن کتاب، آرا و نظریات و فتواهای استاد خود را اشاعه دادند عبارتند از: 1ـ یعقوب بن ابراهیم انصاری مکنّی به ابو یوسف، از مردم کوفه (182 ـ 113 هـ) که در زمان خلافت سه خلیفه عباسی: مهدی، هادی و هارون الرشید، قاضی بغداد بود، او نخستین کسی بوده که به لقب (قاضی القضات) خوانده شد، اگر کوشش های او در اشاعه مذهب حنفی نبود، یادی از ابو حنیفه نمی شد، او بود که آرا استاد خود را اشاعه و انتشار داد و فقه او را معرفی و گسترش داد.(13)
2ـ محمد بن حسن شیبانی که در کوفه زاده شده است، و به مقام عالی قضاوت شهر رقّه رسید: او با استفاده از مقام علمی و قضایی خود، فقه ابو حنیفه را رواج داد.(14)
3ـ زُفر بن هُذَیل تمیمی بصری.(15)
مذهب حنفی از اواخر قرن چهارم و قرن پنجم هجری به بعد، بیشتر به وسیله حمایت سلاطین غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی و عثمانی در بلاد اسلامی و در دربار خلافت بغداد، ترویج و تقویت شد، و بیشتر مسلمانان پیرو این مذهب شدند، و در میان مذاهب چهار گانه اهل سنت، در درجه اول قرار گرفت.(16)

 


پاورقی:

1. فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، آشیانه کتاب، 1383، ص 94.
2. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، چاپ مصر، 13:322.
3. همان، ص 96.
4. ابو الفرج اصفهانی، علی بن الحسین، مقاتل الطالبین، قم، موسسه دار الکتاب للطباعه و النشر، ص 95.
5. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، همان، ج13، ص333.
6. فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، پیشین، ص 98.
7. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد 13:339 پیشین.
8. تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، ص 99.
9. همان، ص 109.
10. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد 13:383 پیشین.
11. ابو زهره محمد، ابو حنیفه و حیاته، چاپ مصر، ص 58.
12. همان، ص 166.
13. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، 5:422، چاپ قاهره، 1949.
14. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد 2:181.
15. ابو زهره محمد، ابو حنیفه و حیاته، ص 217.
16. تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، ص 117. به نقل از سیاست نامه خواجه نظام الملک، ص 186.

پرسش:

درباره مذهب حنفی بگویید و از بزرگان آن ها مختصری بیان کنید؟

پاسخ:

مذهب حنفی روش فقهی ای است که بر اساس نظریات فقهی ابو حنیفه بنا شده است، بنیان گذار و پیشوای آن، نعمان بن ثابت بن ذوطّی ایرانی الاصل مکنّی به ابو حنیفه بوده است، او در سال 80 هجری در کوفه زاده شده و در سال 150 هجری در سن هفتاد سالگی، در بغداد در گذشته است.(1)
ابو حنیفه در حضور عطابن ابی رباع، ابو اسحاق سبیعی، محارب بن دثار، حماد بن ابی سلیمان، هیثم بن حبیب صوّاف، قیس بن مسلم، محمد بن منکندر، نافع و هشام بن عروه، تلمّذ کرده است.(2)
و نیز ابو حنیفه از محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ کسب فیض نموده است، و با زید بن علی بن حسین در کوفه بارها ملاقات نموده و از او اخذ علم نموده است.(3) ابو حنیفه از دوستان و یاران زید بن علی بن حسین بوده است و به زید پیام داد که در قیام او از نظر سلاح و تجهیزات جنگی به او کمک می کند.(4)
بنابر این میان ابوحنیفه و امام صادق کینه و دشمنی وجود نداشت، بلکه ابو حنیفه از ارادتمندان خاندان حضرت امام علی و از شاگردان زید بن علی بوده و در خروج او بر بنی امیه به او کمک کرده است.
ابو حنیفه در آغاز، متکلم بوده و تا چهل سالگی، در بصره که مرکز معتزله شمرده می شده، در علم کلام، تحصیل و تحقیق می کرد و در علم کلام و فلسفه عقلی مهارت زیادی داشته است.(5) سپس آن علم را رها کرده و به فرا گرفتن علم فقه پرداخت او در تحقیقات و استنباطات خود، با روش عقلی کلامی و منطقی پیش می رفت، زیرا او پیش از آن که فقیه باشد، متکلم منطقی بوده است، و غالباً با موازین عقلی و استدلال منطقی مسایل فقهی را استنباط می کرد و به همین مناسبت، عمل به «رأی» و «قیاس» را که از ابتکارات اوست مبنای کار خود قرار داد.(6)
او به همه احادیث اعتماد نمی کرد و مبنای حکم فقهی خود قرار نمی داد، بلکه احادیثی نزد او پذیرفته می شد که تحت عنوان (متواتر) قرار می گرفت و خبر واحد نزد او حجّیت نداشت بنابر این وقتی مسئله ای فقهی بر او ارائه می شد، که درباره آن حدیث متواتری آمده بود، به شرطی آن را می پذیرفت که راوی آن از صحابه و یا از (تابعین) و در غیر این صورت به قیاس و رأی متوسّل می شد.(7)
علت این که او چنین روشی را در استنباط مسایل فقهی در پیش گرفته بود، این بوده است که در زمان او احادیث بسیاری از طرف ایادی امویان، عباسیان و دیگران برای اغراض سیاسی و مذهبی ساخته و پرداخته شده بود، از این رو ابو حنیفه راه احتیاط را در پیش گرفته بود و هر حدیثی را نمی پذیرفت و برای پذیرفتن حدیث شرایطی وضع کرده بود، مانند: مطابقت با قرآن، متواتر بودن و عدم مخالفت با موازین عقل و منطق، بدین ترتیب او دامنه گسترده احادیث را، با شرایط خود محدود کرده و بیشتر آن ها را که مورد تردید بودند، طرد می کرد.(8)
بدین جهت گروهی از فقهای مکتب اهل حدیث مثل، مالک بن انس و در درجه دوّم احمد بن حنبل پیشوای مذهب فقهی حنبلی، که در زمان خود مرجع اهل حدیث و سنت و مخالف اجتهاد عقلی مبتنی بر اصول عقلی مثل قیاس و رأی بودند، ابو حنیفه را بدعت گذار و ناسخ احادیث شمرده و در عقیده کلامی به جبری و در فقه به بدعت گذار متّهم می کردند.(9)
ادله فقهی و اصولی ابو حنیفه در استنباط احکام فقهی، قرآن، سنت، قول صحابه، قیاس و استحسان بوده که قرآن و سنت و قول صحابه را بر قیاس و استحسان مقدم می داشت.(10) و در بعضی مسائل ضروری شرعی، در موارد بن بست، به حیله شرعی متوسّل می شد.(11)
در زمان ابو حنیفه در میان مسلمانان تدوین و تألیف کتاب و نوشتن رسالات مرسوم نشده بود، روی این جهت وی نیز کتاب منظمی ننوشت بلکه عقاید و نظریات کلامی و فقهی خود را به طور شفاهی به شاگردانش می آموخت، و شاگردان او پس از مرگش، عقاید و نظریات و مقالات او را به صورت رساله و کتاب های منظم در آوردند که عبارتند از: 1ـ الفقه الاکبر، 2ـ العالم و المتعلم، 3ـ رساله عثمان بن مسلم، 4ـ الرد علی القدریه، 5ـ المسند (مسند ابو حنیفه)، 6ـ المقصود.(12)
مبرزترین و معروف ترین شاگردان ابو حنیفه که به وسیله نوشتن کتاب، آرا و نظریات و فتواهای استاد خود را اشاعه دادند عبارتند از: 1ـ یعقوب بن ابراهیم انصاری مکنّی به ابو یوسف، از مردم کوفه (182 ـ 113 هـ) که در زمان خلافت سه خلیفه عباسی: مهدی، هادی و هارون الرشید، قاضی بغداد بود، او نخستین کسی بوده که به لقب (قاضی القضات) خوانده شد، اگر کوشش های او در اشاعه مذهب حنفی نبود، یادی از ابو حنیفه نمی شد، او بود که آرا استاد خود را اشاعه و انتشار داد و فقه او را معرفی و گسترش داد.(13)
2ـ محمد بن حسن شیبانی که در کوفه زاده شده است، و به مقام عالی قضاوت شهر رقّه رسید: او با استفاده از مقام علمی و قضایی خود، فقه ابو حنیفه را رواج داد.(14)
3ـ زُفر بن هُذَیل تمیمی بصری.(15)
مذهب حنفی از اواخر قرن چهارم و قرن پنجم هجری به بعد، بیشتر به وسیله حمایت سلاطین غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی و عثمانی در بلاد اسلامی و در دربار خلافت بغداد، ترویج و تقویت شد، و بیشتر مسلمانان پیرو این مذهب شدند، و در میان مذاهب چهار گانه اهل سنت، در درجه اول قرار گرفت.(16)

 


پاورقی:

1. فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، آشیانه کتاب، 1383، ص 94.
2. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، چاپ مصر، 13:322.
3. همان، ص 96.
4. ابو الفرج اصفهانی، علی بن الحسین، مقاتل الطالبین، قم، موسسه دار الکتاب للطباعه و النشر، ص 95.
5. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، همان، ج13، ص333.
6. فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، پیشین، ص 98.
7. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد 13:339 پیشین.
8. تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، ص 99.
9. همان، ص 109.
10. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد 13:383 پیشین.
11. ابو زهره محمد، ابو حنیفه و حیاته، چاپ مصر، ص 58.
12. همان، ص 166.
13. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، 5:422، چاپ قاهره، 1949.
14. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد 2:181.
15. ابو زهره محمد، ابو حنیفه و حیاته، ص 217.
16. تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، ص 117. به نقل از سیاست نامه خواجه نظام الملک، ص 186.

پرسش:

در مورد مذهب شافعی توضیح مختصری ارائه دهید؟

پاسخ:

به شیوه و مسلک خاص محمد بن ادریس شافعی در استخراج و استنباط احکام شرعی از منابع دینی در عرصه مباحث فقهی را مذهب شافعی گفته و پیروان او را شافعی می نامند.
محمد بن ادریس بن عباس بن عثمان در سال 150 هـ.ق به دنیا آمد.(1) با آن که نسب او را به قریش می رسانند ولی محل تولد او را غزه فلسطین دانسته اند.
وی به هنگام تحصیل به مکه رفته نزد سفیان بن عیینه و مسلم بن خالد زنجی، فقه آموخت سپس در حالی که کتاب الموطا را از حفظ داشت به نزد مالک بن انس رفته و مدت نه سال یعنی تا هنگام مرگ مالک نزد او به تحصیل پرداخت.(2) بعدها در یمن مقام قضاوت یافته به دلیل همراهی در یک شورش به بغداد منتقل شد و در بغداد بعد از آن که مورد عفو هارون قرار گرفت با محمد بن حسن شیبانی شاگرد ابوحنیفه و از بزرگان جریان اهل الرأی رفت و آمد علمی را آغاز کرد به همین دلیل وی را باید شاگرد دو جریان فقهی جدا و مستقل دانست، اولین جریان که به سرکردگی ابو حنیفه به نام جریان اهل الرأی آغاز شده بود در عراق رونق داشت و در زمان حضور شافعی در بغداد، ابو یوسف و محمد بن حسن از بزرگان این جریان به شمار می آمدند. آن ها به حدیث و سنت اهمیت زیادی نمی دادند و بیشتر از قیاس و رأی برای استخراج احکام شرعی سود می جستند.
دومین جریان که سرکردگی آن را مالک بن انس عهده دار بود و در حجاز متداول بود و سعی می کرد که از شیوه قیاسی و رأی کمتر استفاده کرده و بیشتر بر قول صحابی، حدیث، استحسان و مصالح مرسله تکیه می کرد و ظاهر گرایی صفت بارز آن بود.
شافعی شاگردی هر دو مکتب فوق را کرده بود ولی بیشتر تحت تأثیر مالک بن انس بود.(3) و هنگامی که پایه های مکتب فقهی خود را بنیاد می نهاد گرایش بیشتری به جریان ظاهرگرای حجاز نشان می داد.
در روش فقهی شافعی منابع استنباط محدود است و عبارتند از کتاب، سنت، اجماع و قیاس بر آن ها.
از دیدگاه وی قیاس جز با علم به کتاب الله و اطلاع از اقوال و سنن گذشتگان و اجماع مردم و اختلاف آن ها امکان نداشت.(4) در واقع باورهای فقهی وی را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1ـ سنت، تفصیل دهنده قرآن است.
2ـ نسخ کتاب به سنت هر چند متواتر باشد مقبول نیست.
3ـ اجماع پس از کتاب و سنت حجت شمرده می شود.
4ـ اقوال صحابه حجت است و مقدم بر قیاس می باشد.
5ـ اجتهاد به رأی بدون وجود مقیس علیه از قرآن و سنت ممنوع است (یعنی استحسان را قبول نداشت).
6ـ مصالح مرسله مورد قبول نیست.(5)
شافعی از نظر کلامی بیشتر شیوه ظاهر گرایان یعنی مالک بن انس را دنبال می کرد.
ولی با این همه، گرایش خاصی هم به علی ـ علیه السلام ـ داشت و اشعار زیادی در مدح آن حضرت سروده است که به عنوان نمونه می توان به چند مورد اشاره کرد.
1ـ و مات الشافعی لیس یدری ـ علی ربّه ام ربّه الله
شافعی می میرد در حالی که نمی داند علی پروردگار اوست یا خداوند پروردگار اوست
2ـ ان کان رفضاً حبّ آل محمد ـ فلیشهد الثقلان انّی رافضی(6)
اگر دوست داشتن آل محمد موجب رافضی شدن است پس جن و انس شاهد باشند که من رافضی هستم.
شافعی کتاب های متعددی تالیف کرده از قبیل «الحجه» «الام» که هفت جلد است «الرساله»، «السنن»، «اختلاف الحدیث»، «فضایل قریش»، «ابطال الاستحسان»، «اجماع».
او در اواخر عمر یعنی در سال 199 به مصر بازگشت و در سال 204 در همان جا در شهر فسطاط وفات یافت.(7) و آرامگاه او امروز زیارتگاه است.
هر چند مذهب شافعی کما بیش پیروانی دارد ولی عمده گسترش آن توسط صلاح الدین ایوبی و اعقاب وی صورت گرفت. صلاح الدین بعد از کودتا بر علیه حکومت شیعی مصر مردم آن جا را به اجبار به مذهب شافعی فرا خواند و آن را در مصر رواج داد هم اکنون مذهب فقهی مردمان ساکن در دشت های مصر، کشور فلسطین، مناطق کرد نشین ایران، عراق و ترکیه، اندونزی، مالزی، فیلیپین، برخی از مردم هند، چین و نیمی از مسلمانان یمن، مذهب شافعی است و تا سال 1287 شیخ الازهر از میان شافعیان انتخاب می شد.
از بزرگان شافعی نیز می توان به افراد زیر اشاره کرد:
1ـ محیی الدین نووی (م 623 هـ.ق) مولف «المجموع فی شرح المهذب»
2ـ جلال الدین سیوطی، (م 950 هـ.ق) مولف، «الاشباه و النظائر»
3ـ ابو حامد غزالی، (م 505) مولف «الوجیز»
4ـ عبدالوهاب (شعرانی) مولف «المیزان الکبری»
5ـ ابن حجر (م 852) مولف «الفتاوی الحدیثه»(8)

 


پاورقی:

1. خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، تهران، مکتبه اسماعیلیان، ج 7، ص 258.
2. شهابی، محمود، ادوار فقه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم، 1368، ج 3، ص 740 ـ 741.
3. همان، ج 3، ص 729.
4. معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیر کبیر، ج5، ص 870.
5. ر.ک: ایدرم، حسن، ره توشه حج، ج 1، ص 153، به نقل از سایت حوزه.
6. روضات الجنات، ج 7، ص 262.
7. همان، ج 7، ص 258 ـ 259.
8. ر.ک: جناتی، محمد ابراهیم، ادوار فقه و کیفیت بیان، ص 67، به نقل از سایت حوزه.

پرسش:

در مورد فرقه شافعی و عقاید آن به طور خلاصه توضیح فرماید؟

پاسخ:

همة‌ دین ها پس از اندک زمانی از تأسیس و مؤسس آن، به فرقه ها و گروه های متعدد منشعب می گردند. معمولاً اختلاف بر سر مسائلی در رابطه با خداوند، جبر و اختیار، چگونگی عبادت و تنوع مشرب ها و … فرقه ها و گروه هایی را پدید می آورد، دین اسلام هم از این قاعده مستثنی نشده و بعد از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تقریباً در دو قرن اول هجری، مسلک ها و روش های جدیدی پیدا شد که مسلمین را به گروه ها و فرقه های متعدد تقسیم کرد.
یکی از این فرقه ها، مذهب شافعی است، شافعیه بر پیروان ابی عبدالله محمد بن ادریس بن عباس بن عثمان بن الشافع الهاشمی (150 – 204 هجری) (یکی از ائمه فقهی چهارگانه اهل سنت) اطلاق می شود. شافعی در مدینه متولد شد و بعد از مدتی که به سن جوانی رسید، به شهرهای مختلف از جمله مکه، بغداد، مصر و یمن مسافرت نمود او از شاگردان مالک بن انس بود و همچنین از شاگردان ابوحنیفه هم استفاده کرده، و در برخی مسائل فقهی پیرو مذهب حنفی بوده، ولی به خاطر مسافرت هایی که به شهرهای مختلف داشته و با مشاهده مسلک های گوناگون، مذهب جدیدی پدید آورد که از اختلاط دو مذهب حنفی و مالکی بود. و در مسائل کلامی هم از اتباع ابوالحسن اشعری محسوب می شد، شافعی همچون دیگر اهل سنت کتاب سنت، اجماع و قیاس را حجت می داند.(1)
او فقیهی بود میانه رو، و صاحب نظر، مذهب او تلفیق شده از فقه حجازی و عراقی.
شافعی تمام صفات خداوند را قدیم می داند و قرآن را غیر مخلوق و معتقد به آفریده شدن بهشت و دوزخ می باشد و همچنین عذاب قبر و سؤال نکیر و منکر را قبول دارد، و معتقد است که مرتکب گناه کبیره کافر نمی شود، (برخلاف برخی گروه های اسلامی که مرتکب گناه کبیره را کافر می دانند،) و هر کس به اندازة‌ گناهش معذّب می شود و به شفاعت پیامبر هم معتقد است، اعتقاد به معراج پیامبر دارد و می گوید: که نیکی و بدی به اراده خداوند است و بنده در فعل مختار است. خداوند را در اوصاف تشبیه نمی کند و به خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و علی ـ علیه السلام ـ به همان ترتیب خلافت شان معتقد هست.(2) مذهب شافعی مثل سایر فرقه های دیگر شواهد و نصوص مسلمی را که در جانشینی بلافصل علی ـ علیه السّلام ـ بعد از پیامبر وجود دارند، نادیده گرفته و آن حضرت را خلیفه چهارم می داند.
در مکتب شافعی برای حدیث اهمیت بیشتری قائل هستند، طوری که اگر تعارضی بین حدیث و قرآن حاصل می شد، حدیث را مقدم می دانستند، به عقیده شافعیان مجموعه احادیث مظهر تمدن اسلام هستند. هر چند شافعی در زمینة حدیث آزادترند، در عین حال عمل به رأی را به هر شکل آن رد می کند و تحقیق و بحث در اصول دین (بحث کلام) را به طور کلی مردود می داند.(3)
پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت که مذهب شافعی از آن جمله می باشد، به خاطر اهتمام بیشترشان به صحابه و اعتقاد به عدالت همه آنان، نقد صحابه را جایز نمی دانند. هر چند در تاریخ گناهان بزرگی از آنان نقل شده باشد. ایمان به حدوث عالم و مخلوقیت آن، ایمان به صفات ذات خداوند و ازلی بودن آنها، ایمان به رسل و انبیای الهی و کتب آسمانی، معجزات انبیاء و کرامات اولیاء ایمان به فناء عباد و احکامشان در معاد، ایمان به خلافت و امامت و شروط زعامت، در نزد همة آنان از ارکان دین شمرده می شوند.(4)
بنابراین اختلاف شافعی با سه گروه دیگر اهل سنت، در فروع است و همچنین در ایمان هم اختلاف اندکی دارند که درستی ایمان در مذهب شافعی سه شرط دارد. اقرار به زبان، تصدیق به جنان (قلب)‌ و عمل به ارکان، و چون این گونه باشد به طاعت بیفزاید و از معصیت بکاهد.(5)
شافعی در الهیات، اخباری و ظاهری بود، یعنی ظواهر آیات و سنت پیامبر را ملاک عقیده می دانست. او در اصول دین مذاق و مشرب مکتب اشاعره داشت.(6)
بنابراین می توان عقاید شافعی را بصورت فهرست وار اینگونه بیان کرد:
1. اعتقاد به قدیم بودن خداوند، با تمام صفاتش و عدم تشبیه خداوند در اوصاف.
2. غیر مخلوق بودن قرآن و معتقد به آفریده شدن بهشت و دوزخ، قبول عذاب قبر و سؤال نکر و منکر.
3. اعتقاد به شفاعت پیامبر و رفتن آن حضرت به معراج.
4. مختار دانستن انسان در اعمال و رفتار.
5. اعتقاد به درستی خلافت خلفای راشدین (ابوبکر، عمر، عثمان، و علی ـ علیه السّلام ـ) گویا به حدیث غدیر توجه نداشته است.
6. اهتمام بیشتر به حدیث و رد عمل به رأی، مخالفت با علم کلام.
7. اعتقاد به سه شرط برای درستی ایمان و ... .

 


پاورقی:

1. مشکور، محمدجواد، موسوعه الفرق الاسلامیة، بیروت، مجمع البحوث، چاپ اول، 1415 هجری، ص 300 ـ 301.
2. ابوالمعالی محمد الحسینی العلوی، بیان الادیان، به اهتمام سید محمد دبیر سیاقی، تهران، انتشارات روزنه، چاپ اول، 1376، ص 46.
3. بی ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1380، ص 754.
4. بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، تحقیق عبدالحمید، بیروت، مکتبه عصریه، 1411 هجری، ص 323.
5. ابوالمعالی، پیشین، ص 47.
6. فضائی، یوسف، مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، تهران، آشیانه کتاب، چاپ اول، 1383، ص 152.

پرسش:

آیا شافعی‌ها ائمة دوازده گانه را قبول دارند؟

پاسخ:

از باب مقدمه باید گفت که دیدگاهها نسبت به ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ متفاوت است. مثلاً عده‌ای همانند غلات آنها را تا ساحت ربوبیت و الوهیت بالا می‌برند و برعکس عده‌ای نیز مانند نواصب نعوذ بالله به دشنام و لعن ائمه می‌پردازند. بنابراین برای روشن شدن مطلب مراد از اصطلاح قبول کردن را مشخص کنیم.
ابتدا باید دانست که ائمة اطهار ـ علیهم السّلام ـ از دیدگاه شیعه اولاً جانشینان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در خلافت و حکومت می‌باشند، یعنی همچنان‌که حاکمیت بر مردم به اذن خدا حقّ مسلم نبی مکرم اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌باشد و آن حضرت تشکیل حکومت داده و از طرف خداوند رهبری سیاسی و اجتماعی جامعه را به عهده گرفتند. این مقام به دستور خداوند توسط پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به امیرالمؤمنین و اولاد معصومین آن حضرت منتقل می‌گردد.
ثانیاً جانشینی ائمة اطهار ـ علیهم السّلام ـ در مقام جعل و تشریع که همان ولایت تشریعی باشد از اعتقادات دیگر شیعه به شمار می‌آید. یعنی همان‌طوری که قول و فعل و تقریر پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ سنّت و حجّت شرعی و حلال و حرام‌ساز بوده. قول و فعل و تقریر حضرات ائمة اطهار ـ علیهم السّلام ـ نیز حجّت شرعی می‌باشد که از آن به مرجعیت علمی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ در حفظ دین از تغییر و تحول و در تفسیر صحیح از متون دین و سنّت نبوی تعبیر می‌شود که پردازش به اثبات حقانیت این دو مدعی فعلاً از محل بحث خارج است.
با این حال متأسفانه باید اذعان داشت که هیچ یک از مذاهب چهارگانه اهل سنّت ـ شافعی، حنفی، حنبلی و مالکی ـ به این مقامات و مناصب ائمه اثنی عشری اعتقاد ندارند و مرز جدایی شیعه و سنی نیز همین امر می‌باشد.(1)
و با این همه نباید گمان شود که این مذاهب منکر فضائل و کرامات و اصل و نسب این انوار مقدسه هستند بلکه از میان آنها مذهب شافعی به بزرگواری و فضائل ائمه ـ علیهم السّلام ـ اذعان بیشتری داشته و محبّت و مودت و دوست داشتن اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را بر خود واجب و لازم می‌‌دانند و در این مسأله به آیات و روایاتی استناد می‌کنند که در ذیل به قسمتی از آنها پرداخته می‌شود:
1. خداوند می‌فرماید: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی (شوری:23). بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم جز دوست داشتن نزدیکانم.(اهل بیتم)» از ابن عباس نقل شده است که وقتی این آیه نازل شد، گفتند: یا رسول الله این کسانی که خداوند ما را مأمور به دوستی آنها کرده کیانند؟ فرمودند: علی و فاطمه و فرزندانشان.(2)
2. مسلم روایتی از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نقل کرده است که حضرت فرمودند: قسم به پروردگاری که دانه را شکافت و انسان را خلق کرد، در زمان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ مرا دوست نمی‌داشت مگر مؤمن، و مرا مبغوض نمی‌پنداشت مگر منافق. (3)
3. اهل سنّت از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت مفصلی نقل کرده‌اند که حضرت فرمود: آگاه باشید که هر کس بر محبّت آل محمّد بمیرد، شهید مرده است. آگاه باشید که هر کس بر حبّ آل محمّد از دنیا برود بخشیده شده از دنیا رفته است ... توبه کرده و مؤمنی که ایمانش کامل شده و ملک الموت سپس نکیر و منکر او را به بهشت بشارت دهند.
و آگاه باشید که هر کس بر محبّت و دوستی آل محمّد از دنیا برود، خداوند قبرش را محلّ زیارت ملائکة جهان قرار می‌دهد ... آگاه باشید هر کس بر بغض آل محمّد بمیرد کافر از دنیا رفته است و بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید.(4)
4. احمد نقل کرده که همانا خداوند زمین را به خاطر پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ خلق کرد، سپس دوامش را به دوام اهل بیت و عترتش قرار داده است.(5)
5. مقداد بن اسود نقل کرده که رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: معرفت و شناخت آل محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ برائت از آتش است و دوستی آل محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ جواز عبور از صراط می‌باشد و ولایت آل محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ امان از آتش می‌باشد.
شبلنجی بعد از ذکر دسته‌ای از احادیث در این زمینه می‌گوید: از این احادیث وجوب محبّت اهل بیت و حرمت شدید بغض و دشمنی آنها فهمیده می‌شود. در ادامه دارد که بیهقی و بغوی نیز به این مسأله تصریح کرده‌اند بلکه شافعی به این مطلب نص زده است. در حکایتی که از او نقل شده: در مجلسی از محبّت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ سخن به میان آمده عده‌ای گفتند این سخنان را رها کنید، اینها از اقوال را فضی‌ها می‌باشد. در این هنگام شافعی‌ اشعاری چنین سرود:
اذا فی مجلس تذکر علیا و سبطه و فاطمه الزکیة
ینال تجاوزوا یا قوم هذا فهذا من حدیث الرافضیه
برئت الی المهیمن من اناس یرون الرفض حب الفاطمیه
زمانی‌که در مجلسی علی و فرزندانش و فاطمه زکیه را یاد می‌کردیم. گفته شد ای قوم از این سخنان دست بردارید چون از اقوال رافضی‌ها و بیرون شدن از دین می‌باشد، من از دست مردمی که دوستی فاطمه را خروج از دین می‌پندارند به خدا پناه می‌برم و با اشعار دیگری سروده که:
یا آل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القران انزله
یکفیکم من عظیم الفخر انکم من لم یصل علیکم لا صلوة له
ای خاندان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ محبت شما در قرآن از طرف خداوند بر ما فرض و واجب شده است.
در عظمت و بزرگواری شما همین بس که هر کس به شما صلوات نفرستد نمازش قبول نیست.
و او نیز سروده است:
ان کان رفضا حب آل محمّد (ص) فلیشهد الثفلان انی رافضی
اگر دوستی آل محمّد خروج از دین باشد پس انس و جن شاهد باشند که من از دین خارجم و رافقی هستم. (6)
نتیجه این شد که اهل سنّت محبّت ائمة طاهرین ـ علیهم السّلام ـ را فرض می‌دانند، منتهی شافعیان به پیروی از امام‌شان به این امر بیشتر اهتمام دارند و از میان اهل سنّت فقط نواصب که به اعتقاد شیعه مثل خوارج و غالیان مسلمان شمرده نمی‌شوند با عترت و اهل بیت دشمنی دارند.

 


پاورقی:

1. ر.ک: به آیت الله سبحانی، جعفر، منشور عفاید امامیه، قم، مؤسسة الامام الصادق ـ علیه السّلام ـ ، 76، صص 149 تا 181. و علامه محمّد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، قم، انتشارات اسلامی، 72.
2. شواهد التنزیل، ج2، ص 189.
3. شبلنجی، نور الابصار، بی‌جا، دار الفکر، 1299 هـ ق، ص 88.
4. ابراهیم الجوینی، فرائد السمطین، (بیروت، مؤسسة المحمودی، 1398) ص 255 و 256.
5. شیخ سلیمان بن ابراهیم القندوزی، ینابیع الموده، ص 72، ؟؟؟ 1416 ق.
6. شبلنجی، نور الابصار، ص 92.

پرسش:

در مورد مذهب مالکی توضیح مختصری ارائه دهید؟ (زمان شکل گیری، اعتقادات، علما و...).

پاسخ:

به شیوه و مسلک خاص مالک بن انس در استنباط احکام فقهی که یکی از ویژگی های آن حجت دانستن عمل اهل مدینه است، مذهب مالکی و به پیروانش مالکی می گویند.
مالک بن انس بن ابی عامر بن عمرو در سال 95 یا 97 هـ.ق در مدینه متولد شد.(1) در کرامات وی گفته شده که سه سال در رحم مادرش مانده بود.(2) وی در دوره تحصیل در حدیث، شاگرد نافع غلام عبد الله بن عمر و یحیی بن سعید بود و بیش از همه تحت تأثیر ربیعة الرأی قرار گرفته بود.(3)
بعد از سرنگونی بنی امیه و روی کار آمدن بنی عباس، مالک بن انس مورد حمایت خلفای بنی عباس قرار گرفت هر چند گفته شده از سوی حاکم مدینه مجازات شده و تازیانه خورد، ولی منصور دوانیقی بعد از این واقعه از او عذر خواهی کرد و حتی ولیعهد و پسرش مهدی را به درس مالک حاضر نمود و بعدها هارون الرشید در سال 179 هـ.ق یعنی همان سالی که مالک مرد(4) به زیارت او شتافت.
از دیدگاه تاریخ علم کلام، مالک بن انس از بنیان گذاران فرقه کلامی اهل حدیث است وی هر چند با علم کلام مخالف بود ولی به دلیل ورود در بحث های کلامی زمینه ساز ظهور فرقه اهل حدیث شد او با تمسک به شیوه ظاهر گرایی از تأویل آیات و روایاتی که به ظاهر دلالت بر تجسیم و تشبیه و رویت خداوند، می کردند خودداری می کرد، وی نظام خلافت که بعد از سقیفه برپا شده بود و به ترتیب به بنی امیه و بنی عباس منتهی شده بود را قبول داشت و به شدت از جبرگرایی حمایت می کرد و به این شیوه تا زمان مرگش در سال 179 هـ.ق که در مدینه اتفاق افتاد ادامه داد.
از دیدگاه فقهی، مالک را باید موسس دومین مذهب فقهی از مذاهب چهار گانه اهل سنت دانست که بعد از ابو حنیفه مذهب خود را بنیان نهاد، ولی بر عکس ابو حنیفه به احادیث و سنن و استناد بر آن ها رغبت زیادی نشان می داد.(5) و در واقع در برابر جریان رأی و قیاس در مکتب عراق که ابوحنیفه بنیان نهاده بود جریان ظاهر گرایی را بنیان نهاد.
مهم ترین کتاب مالک «الموطّا» نام دارد که به دستور منصور دوانیقی نوشته است. وی در اواخر عمر به شدت از فتوا دادن پشیمان شده و نادم بود. نقل شده که در بیماری آخر به شدت گریه می کرد از او علت را پرسیدند، گفت: به خدا سوگند دوست دارم که به هر مسأله ای که در آن ها به رأی و نظر خود فتوا داده ام تازیانه ای بر من زده می شد و من آن فتوا را نمی دادم و ای کاش مرا افتاء به رأی نمی بود.(6)

منابع فقهی از دیدگاه مالک عبارتند از:1. کتاب الله
2. سنت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ
3. فتواهای صحابه نبی اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ
4. اجماع
5. قیاس
6. استحسان، یعنی این که مجتهد یک دلیل قطعی در مسأله ای را ترک کند به خاطر چیزی که به نظر او بهتر است به عنوان مثال قرآن می فرماید: وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ(7) مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر می دهند برای کسی است که بخواهد دوران شیر خوارگی را تکمیل کنند... مالک با نادیده گرفتن این آیه می گوید مادری که منزلت رفیعی دارد و از زنانی است که شیر دادن در شأن آنها نیست از موضوع این آیه خارج است.(8)
7. مصالح مرسله، یعنی این که در یک واقعه که درباره آن نص یا اجماعی وجود ندارد به خاطر مصلحتی که دلیلی بر اعتبار یا عدم اعتبار آن وجود ندارد حکمی جدید تشریع شود تا جلوی ضرری گرفته شود یا نفعی برسد مثلاً عثمان بن عفان غیر از اذان نماز جمعه اذان دومی برای نماز جمعه تشریع کرد.(9)
8. عمل اهل مدینه: مالک می گفت مردم مدینه داناترین مردم به تنزیل هستند پس عمل آن ها حجت است.(10)
مالکیان در باورهای اعتقادی بیشتر پیرو ابو الحسن اشعری هستند و این مکتب امروزه در قسمت های شمالی آفریقا، الجزایر، تونس در قسمت های کوهستانی مصر، در سودان، کویت، قطر پیروان زیادی دارد و در فلسطین و منطقه احساء عربستان به حیات خود ادامه می دهند.
از بزرگان مذهب مالکی می توان به افراد زیر اشاره کرد.
1. ابو القاسم معروف به ابن جزی 741هـ.ق مولف کتاب «القوانین الفقهیه فی تلخیص مذهب المالکیه.
2. احمد بن ادریس معروف به قرافی مولف، «الاحکام فی تمییز الفتاوی عن الاحکام»
3. محمد بن احمد، معروف به ابن رشد قرطبی م 595 هـ.ق، مولف بدایة المجتهد و نهایة المقتصد.

 


پاورقی:

1. معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیر کبیر، ج 6، ص 1886.
2. تاریخ گزیده به نقل از روضات الجنات، ج 7، ص 225.
3. خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، تهران، مکتبه اسماعیلیان، چاپ اول، ج 7، ص 224.
4. ر.ک: شهابی، محمود، ادوار فقه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم، 1368، ج 3، ص 728.
5. فرهنگ معین، ج 6، ص 1886.
6. ادوار فقه، ج 3، ص 738.
7. بقره : 233.
8. آیت الله سبحانی، جعفر، الموجز فی اصول الفقه، قم، المنشورات الاسلامیه، چاپ اول، 1376، ج 2، ص 95.
9. همان، ج 2، ص 97 ـ 98.
10. همان، ج 2، ص 106 و هم چنین ر.ک: سایت www.hawzeh.net

پرسش:

در مورد مذهب حنبلی توضیح مختصری ارائه دهید؟

پاسخ:

به شیوه و مسلک خاص احمد بن حنبل در مسائل فقهی که بارزترین خصیصه آن عمل به احادیث ضعیف و قبول اصل سدّ ذرایع است، مذهب حنبلی و به پیروان وی حنبلی می گویند.
احمد بن حنبل در سال 164 هـ.ق در بغداد به دنیا آمد، جدش در زمان امویان حاکم سرخس بود و گفته شده که نسبتش به ذو الثدیه یکی از رهبران خوارج که در جنگ نهروان بر علیه امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ جنگیدند، می رسد به هر صورت احمد بعد از تحصیل مقدمات برای کسب بیشتر علم به کوفه، بصره، مکّه، مدینه، یمن، شام، جزیره و... مسافرت کرد، مدتی نیز شاگرد محمد بن ادریس شافعی بود.(1) در واقع وی را نباید از فقها به حساب آورد او بیشتر یک محدث بود که بعدها به دلیل حوادث روزگار بر مسند فقه تکیه کرد. واقعه از این قرار است که در اواخر حکومت بنی امیه بحث های اعتقادی و کلامی رونق زیادی یافته بود و با روی کار آمدن بنی عباس نیز بر رونق آن افزوده شد و معتزله با حمایت منصور دوانیقی که دوست عمرو بن عبید بود به مهم ترین فرقه کلامی در میان اهل سنت تبدیل شد. این فرقه به گرم کردن مباحث مربوط به ذات و صفات خداوند در میان اهل سنت پرداخت ولی کم کم عده ای از محدثین و فقها که در عرصه فقه و حدیث کار می کردند در مقابل متکلمین به خصوص معتزله صف آرایی کردند. بارز ترین این افراد مالک بن انس و شافعی بودند که شیوه کلامی را قبول نداشتند ولی با استفاده از شیوه های فقهی و حدیثی وارد مباحث کلامی شده و ناخواسته در مقابل معتزله، فرقه کلامی جدیدی پدید آوردند که کم کم نام ظاهرگرایان یا حشویه یا اهل حدیث را بر خود گرفت. در حقیقت اینان در حالی که به شدت با کلام مخالفت می کردند خود به نظریه پردازی در زمینه صفات و ذات خداوند و ... پرداختند.
تقابل یاد شده بین ظاهرگرایان و متکلمین در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسید، زیرا مأمون به طرفداری از معتزله به ترویج قول به حدوث قرآن پرداخت و همه قائلین به قدیم بودن قرآن را مورد بازخواست قرار داد.(2) در این زمان بود که احمد حنبل با ردّ حدوث قرآن به مخالفت با دیدگاه معتزله پرداخت و بعد از مرگ مأمون از سوی معتصم عباسی که راه مأمون را ادامه می داد، تنبیه شده مدتی نیز زندانی شد.(3) در زمان واثق هم این سیره ادامه داشت اما با روی کار آمدن متوکل ورق برگشت و قائلین به قدیم بودن قرآن که رهبری آن ها را احمد بن حنبل بر عهده داشت، مورد حمایت قرار گرفتند و احمد، تبدیل به قهرمان اهل حدیث شد و سازمان دهی جدیدی برای ظاهرگرایان که رفته رفته به اهل حدیث معروف می شدند ایجاد کرد.
بارزترین باورهای اعتقادی احمد حنبل را می توان در موارد زیر خلاصه کرد.
1ـ در نصوص و احادیثی که دلالت بر تشبیه، تجسیم و رویت خداوند می کردند، تأویل را نمی پذیرفت و بر ظاهر آن ها عمل می کرد.
2ـ هر کس و لو ساعتی با پیامبر باشد را صحابی می شمرد و کسی که به صحابه دشنام می داد را مسلمان نمی دانست.
3ـ قرآن را قدیم دانسته قائل به جبر بود.
4ـ پیروی از پیشوایان ستمکار را روا می دانست و می گفت می توان پشت آن ها نماز خواند و اعاده آن بدعت است.
4ـ تارک نماز را کافر و قتلش را واجب می داند.
از دیدگاه فقهی بر خلاف ابو حنیفه و حتی شافعی و مالک به احادیث ضعیف بسیار عمل می کند و در این راه بیش از حدّ افراط می کند. منابع فقهی از دیدگاه وی عبارتند از:
1ـ کتاب الله.
2ـ سنت: وی به احادیث ضعیف عمل می کرد و سنت را حاکم بر قرآن می داند و حدیث ضعیف و مرسل را معتبر دانسته بر قیاس مقدم می داشت و به قیاس تنها در زمان ضرورت عمل می کرد.
3ـ فتاوای صحابه: وی فتواهای نقل شده از صحابه را قبول داشت و از میان چند فتوا که از صحابه نقل شده بود آن چه اقرب به قرآن و سنت بود را می پذیرفت.(4)
4ـ اصل ذرایع: در این اصل حکم غایات به وسایل آن و حکم نتایج به مقدماتش تسرّی داده می شود.(5)
احمد بن حنبل کتاب های متعددی نوشته که عبارتنداز «المسند»، «تفسیر قرآن»، «فضایل»، «طاعة الرسول»، «ناسخ و منسوخ» و .... .
مذهب حنبلی در عربستان در رتبه اول قرار دارد و یک چهارم اهل سنت شام حنبلی هستند در فلسطین سومین مذهب بوده و در مصر، عمان و افغانستان هم اندکی پیرو دارد.
از بزرگان این فرقه می توان به افراد زیر اشاره کرد.
1ـ ابن تیمیه، م 737، مولف: «رسائل الکبری، و منهاج السنة و الفتاوی».
2ـ ابن قیم جوزی م 751، مولف: «زاد المعاد فی هدی خیر العباد».
3ـ موفق الدین، ابن قدامه، م 620، مولف: «المغنی».(6)

 


پاورقی:

1. خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، تهران، مکتبه اسماعیلیان، ج1، ص184.
2. شهابی، محمود، ادوار فقه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چ دوم، 1368، ج 3، ص 760.
3. همان، ج 3، ص 769 ـ 770.
4. معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیر کبیر، ج 5، ص 102.
5. ر.ک: آیت الله سبحانی، جعفر، الموجز فی اصول الفقه، قم، المنشورات الاسلامیه، ج 2، ص 101 ـ 102.
6. ر.ک: جناتی، ابراهیم، ادوار فقه و کیفیت بیان، ص 68، سایت حوزه.

پرسش:

بهترین منابع را در مورد شناخت مذاهب (حنفی و شافعی حنبلی و مالکی) که تمام احکام و رسوم آن ها را ذکر کرده باشد برایم ذکر کنید؟

پاسخ:

مسلمانان از لحاظ فقهی به پنج دسته تقسیم می شوند، امامی، مالکی، شافعی، حنبلی، حنفی، که به غیر از امامی که مشهور به جعفری یعنی منسوب به امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ هستند بقیه سنی می باشند. پس عنوان سنی همه این چهار مذهب اهل سنت را شامل می شود. بنابر این می توان گفت سنی ها در فقه یا شافعی یا مالکی یا حنفی و یا حنبلی هستند.
متأسفانه منابعی که به زبان فارسی نگاشته شده درباره این چهار مذهب اهل سنت کمتر قابل دسترسی و یا به این زبان خیلی کم نوشته شده است و بیشتر منابع عربی می باشد که به اسامی برخی از آن ها اشاره می کنیم.
1. راهنمای مذهب شافعی سید محمد شیخ الاسلام
2. فقه آسان در مذهب امام شافعی احمد عیسی عاشورا ـ مترجم دکتر محمود ابراهیمی
3. الفقه علی المذهب الخمسة محمد جواد مغنیه
4. الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری
5. فقه تطبیقی محمد جواد مغنیه، مترجم کاظم پور جوادی
6. کتاب خلاف شیخ طوسی
7. شرح عقاید اهل سنت دکتر عبدالملک السعدی ـ ترجمه امیر صادق تبریزی
8. فقه محمدی شیخ محمد مردوخ کردستانی
9. طبقات حنابله عبدالرحمن بغدادی
10. طبقات شافعی عبدالرحمن اصنوی
11. طبقات شافعی کبری عبدالوهاب سبکی
12. طبقات الامم جرجی زیدان

پرسش:

منابع استنباط حکم فقهی از نظر فرقههای اهل سنّت (حنفی، حنبلی...) چیست؟

پاسخ:

مذاهب اهل سنّت دربارة منابع استنباط دیدگاههای مختلفی دارند که به طور اختصار و فشرده بیان میگردد.
فقهای حنفی مذهب که پیروان آنها بیشتر در شبه قاره هند، افغانستان و ماوراء النهر و شرق ایران زندگی میکنند منابع استنباط را ده چیز میدانند:
1. قرآن کریم.
2. سنّت متواتره.
3. اجماع: در صورتی که نقل اجماع ثابت شده باشد.
4. گفتار صحابه: در چیزهایی مانند عبادت، حدود، دیات که در آن مجال رأی نیست به گفته صحابه عمل میکنند و از دیدگاه ابوحنیفه در این گونه مسائل، گفته صحابی به منزله سنّت پیامبر _ صلّی الله علیه و آله _ است و به همین دلیل آن را بر قیاس مقدم میدارند.(1)
5. قیاس: ابوحنیفه بیش از همه پیشینیان، قیاس را به صورت گسترده به کار گرفته است.
6. استحسان: البته ابوحنیفه تنها کسی نیست که استحسان را یکی از منابع استنباط گرفت، اما بیش از همه مذاهب به آن استناد کرد.(2)
7. عرف:‌در صورت تعارض عرف با قیاس ابوحنفیه، عرف را مقدم میدارد.
8. مصالح مرسله
9. استصحاب...
منابع استنباط مالک: مالکیها برای استنباط احکام از ده منبع استفاده میکنند.
1. قرآن کریم.
2. سنّت: از دیدگاه مالک، برخلاف ابوحنیفه، ‌خبر واحد حجت است و کوتاهی دربارة آن جایز نیست.
3. اجماع: مالک افزون بر اجماع به معنای مشهور آن نزد جمهور، اجماع مردم مدینه را هم حجت میداند.(3)
4. قیاس: وی بر احکامی که در کتاب و سنّت بدانها تصریح شده، قیاس میکرد.
5. استحسان: مالک در حالی که به استحسان اهمیت میداد، در عین حال مانند ابوحنیفه دامنه آن را گسترش نداده است.
6. استصحاب، قرافی میگوید: استصحاب نزد مالک، امام مزنی و ابوبکر صیرفی حجت است.(4)
7. مصالح مرسله: یکی از اصول مالک اعتبار دادن به مصالح مرسله است، چنان که در مذهب او عمل به مصلحت شهرت دارد.(5)
8. سدّ ذرایع و فتح ذرایع: مالک بیش از دیگران دامنة این اصل را گسترده است.
9. عرف: مالک به عرف اهمیت میداده و لکن در بنای احکام بر آن به اندازه دیگران پیش نمیرفت.
10. قول صحابی: فقه مالکی بر فتواها و داوریهای صحابه تکیه داشت و برای این موضوع اهمیت زیادی قائل بوده است.
منابع استنباط شافعی را هفت مورد ذکر کردهاند که عبارت است:
1. کتاب. 2. سنّت، 3. اجماع، 4. گفته صحابی، 5. قیاس، 6. عرف، 7. استحسان.
منابع استنباط احمد بن حنبل رئیس حنابله را سه مورد، ذکر کردهاند که عبارتند از:
1. کتاب و سنت.
2. فتاوی صحابه، مشروط بر اینکه فتوای مخالفی در برابر آن نباشد.
3. قیاس منصوص العله: وی در جایی که نه نص بیابد، نه گفتهای از صحابه، نه حدیث مرسل یا ضعیف، به قیاس رو میآورد و آن را برای دفع ضرورت به کار میگیرد.

منابع استنباط مذهب ظاهریفقهای مذهب ظاهری که از داود بن علی ظاهری اصفهانی تبعیت می کرده اند، به کتاب، سنت و اجماع معتقد بوده‌اند، ضمن آن که برای اجماع پس از عصر خلفا، جایگاهی قائل نیستند. به طوری که ابن حزم اندلسی ظاهری، دومین پیشوای مذهب ظاهری میگوید: «هر کس دعوای اجماع آنها (یعنی مسائلی که پس از عصر خلفا، طرح شده باشد) را بکند دروغ گفته است.(6)
نکتة قابل ذکر این که احمد بن حنبل شیبانی پیشوایی مذهب حنبلی و داود ظاهری اصفهانی هر دو اخباری و اهل حدیث به حساب میآیند و به ظاهر اخبار عمل میکنند و علت اینکه بر مذهب حنبلی ظاهری اطلاق نشده است، ولی بر مذهب داود ظاهری اطلاق شده، این است که عالمان مذهب ظاهری به هیچ وجه به قیاس حتی به قیاس منصوص العلة عمل نمیکنند اما عالمان مذهب حنبلی، مانند ابن تیمیه و غیره به همه انواع قیاس عمل میکنند.(7)

 


پاورقی:

1. ثعالبی، محمد بن حسن، الفکر السامی، طبع رباط، 1340، ج 2، ص 132.
2. همان.
3. قرافی،‌شهاب الدین، شرح تنقیح الفصول، ‌مصر، 1374، ص 445.
4. همان.
5. همان.
6. جناتی، محمد بن ابراهیم، منابع اجتهاد، تهران، مؤسسه کیهان، 1379ش، ص 3.
7. همان.

پرسش:

اصول دین در نزد برادران اهل سنت چگونه است؟

پاسخ:

اهل سنت در ابتدای پیدایش خود اسم خاصی نداشته و فقط به عنوان طرفداران عمر و ابوبکر شناخته میشدند و بنا بر قول ابو حاتم رازی برخی از آنها بعد از کشته شدن عثمان در زمان معاویه و بعد از آن «عثمانیه» نامیده شدهاند تا اینکه در زمان عباسیان بر علیه کسانی که خلافت سه خلیفه اول را قبول داشتند اسم اهل سنت اطلاق شد.(1)
اهل سنت در زمان خلفای عباسی از نظر کلامی به چند فرقه کلامی تقسیم میشدند که مهمترین آنها دو دسته معتذله و اشاعره بودند معتزله در اثر عوامل سیاسی و اجتماعی به مرور زمان منقرض گردیده و فقط کتابهای این فرقه درباره کلام و اعتقادات بر جای مانده است. این فرقه کلامی معتقد به پنج اصل در دین میباشد که عبارتاند از:
1. توحید: مراد از این اصل در نزد معتزله این است که خداوند از حیث ذات و صفات یگانه است و صفات زاید بر ذات را از برای خداوند قبول ندارد و در مقابل آن منکر توحید افعالی میباشد.
2. عدل: مراد از عدل در نزد معتزله اینست که در خارج اموری است که با قطع نظر از حکم شارع دارای حسن و قبح عقلی میباشند و خداوند مرتکب عمل قبیح نمیشود بنابراین ظلم و تکلیف مالا یطاق و امثال اینها که عقلاً قبیح هستند از خداوند صادر نمیشود.
3. منزلة بین المنزلتین: مراد از این اصل اینست که مقام و منزلتی بین کفر و ایمان وجود دارد مرتکب گناه کبیره نه کافر است و نه مؤمن بلکه در آن منزلت قرار دارد.
4. وعده و وعید: بنابراین اصل خلف وعده و وعید بر خداوند محال است. هر ثوابی را که درباره مؤمنان وعده داده و هر عقابی را که درباره کافران گفته است عملی خواهد نمود .
5. امر به معروف و نهی از منکر: این اصل که مورد اتفاق همه مسلمین میباشد به عنوان یکی از اصول دین در این فرقه مطرح شده است.
اما فرقه اشاعره که امروزه پیروان زیادی در میان اهل سنت دارند مطالبی را تحت عنوان اصول دین مطرح نکرده اند و مؤسس این فرقه که ابوالحسن اشعری باشد کلام خود را بر چهار رکن که هر کدام دارای ده اصل میباشد بنا نهاده است:
1. رکن اول: این رکن که در حقیقت همان توحید ذاتی میباشد دارای اصول دهگانه زیر است: خداوند وجود دارد، واحد است، قدیم است، جوهر نیست، جسم نیست، عرض نیست، مخصوص به جهت و مکان نیست، ممکن است دیده شود و همیشه باقی است.
2. رکن دوم مربوط به صفات الهی است و ده اصل آن از قرار زیر میباشد:
خداوند حی، قادر، مرید، سمیع، بصیر و متکلم است و محل حوادث نیست و کلامش قدیم است و علم و ارادهاش ازلی است.
3. رکن سوم در صفات افعالی خدا است به این معنی که خداوند خالق افعال بندگان است،‌افعال بندگان مکتسب از خود آنها است، صدور این افعال را خدا خواسته است، خلق خدا از روی احسان است، صدور این افعال را خدا خواسته است، خلق خدا از روی احسان است، تکلیف مالا یطاق برای خدا جایز است، عذاب مردم بیگناه برای خدا مانعی ندارد، خدا پایبند مصالح بندگان خود نیست، واجب آنست که شرع آن را واجب دانسته است، مبعوث شدن انبیاء ممکن است، نبوت محمد(ص) از معجزات ثابت خداوند است.
4. رکن چهارم مربوط میشود به قیامت، نکیر و منکر، عذاب قبر، میزان و ترازوی عدل، پل صراط، وجود جنت و دوزخ، احکام امامت، فضیلت صحابه به ترتیب شرایط امامت، لزوم اطاعت از سلطان وقت.(2)
روی هم رفته تمام مسلمانان بر سه اصل توحید و نبوت و معاد اتقان دارند و تنها در نحوه بیان و برخی از مسائل آنها اختلاف نظر دارند.

 


پاورقی:

1. ر.ک: علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، ص 168، قم مرکز جهانی علوم اسلامی.
2. فرهنگ فرق اسلامی، مشکور، جواد، ص 56، مشهد، آستان قدس رضوی، چهارم، 1384 ش.

پرسش:

طریقه نماز خواندن اهل سنت (در مورد دست بستن و سجده بر غیر خاک و طریقه وضو گرفتن) از چه زمانی و توسط چه کسی شروع شده است؟

پاسخ:

مسئلة «تکتف» یا دست روی دست گذاشتن به عنوان تذلّل در برابر بزرگان و پادشاهان از عادات و فرهنگ جامعه مجوسی بوده که بعد از فتح ایران توسط خلیفه دوم وارد نماز شد.
نقل شده وقتی اسرای ایرانی در برابر خلیفه قرار می‌گیرند، آن‌ها به عنوان احترام به خلیفه مسلمین و یا تذلّل با گردن کج دست روی دست می‌گذاردند، خلیفه علت را جویا می‌شود، در جواب می‌گویند که این‌ها عادت دارند وقتی در برابر بزرگی قرار می‌گیرند، به عنوان تذلّل دست روی دست بگذارند. که یک نوع احترام محسوب می شود. عمر این عمل را می‌پسندد و دستور می‌دهد که از این به بعد مسلمانان در نماز چنین کنند. گویا بعد از آن به اجتهاد و امر خلیفه عمل تکتف در نماز بوجود آمد.(1)
یکی دیگر از مسائلی که تفاوت رفتار شیعیان با اهل سنت در آن بسیار بارز است، مسأله سجود در نماز است، شیعیان ملتزم هستند که جز بر زمین (اعم از خاک و سنگ) و چیزهای غیر خوراکی که از زمین می‌روید سجده نکنند و سجده برخاک از همه بهتر است. زیرا که سجده تذلل و خشوع در برابر پروردگار است و زمانی که نمازگزار، پیشانی را که اشرف اعضای بدن است، برخاک می‌مالد عبودیت و تذلل خویش را به نهایت می‌رساند. رسول گرامی و مسلمانان صدر اسلام نیز بر خاک یا سنگ یا حصیر سجده می‌کردند، زیرا در کف مساجد و منازل سنگریزه و خاک بود و حداکثر مفروش به حصیر بود. ولی امروزه که تقریباً همه منازل و مساجد مفروش به فرش‌های نخی و پشمی می‌باشد و به خاک دسترسی نیست، شیعیان قطعه‌ای از خاک پاک را به صورت مهر به همراه بر می‌دارند، تا هم بر خاک سجده کرده باشند و هم از طهارت محل سجده که از شرایط صحت نماز است اطمینان داشته باشند.
احمد حنبل در مسند خود روایت می‌کند که: جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: من با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز ظهر را می‌خواندم از شدّت گرما مشتی از سنگ‌ریزه بر می‌داشتم و در مشت خود نگه می‌داشتم و سپس آن را به مشت دیگر منتقل می‌کردم، تا سنگ ریزه‌ها سرد شود و سپس آن را در جلو خود قرار می‌دادم تا بر آن سجده کنم.(2)
روشن است که اگر سجده بر غیر زمین جایز بود، صحابه رسول خدا بر لباس‌هایشان سجده می‌کردند و این زحمات را برای سردکردن سنگ‌ریزه‌ها، متحمل نمی‌شدند.
گرچه مذاهب اهل سنت سجده بر فرش را جایز می‌دانند ولی به اتفاق همه مذاهب اسلامی سجده بر خاک و سنگ جایز است. و می‌توان گفت که اختلاف شیعه و سنی در مورد محل سجده این است که اهل سنت توسعه بیشتری قایل هستند.(3)
بنا بر این طبق مبانی فقهی اهل سنت سجده بر مهر نه تنها اشکال ندارد، بلکه رجحان نیز دارد ولکن آن‌ها عملاً بر مهر سجده نمی‌کنند. و شاید به جهت مخالفت با شیعیان آن‌ها حاضر نیستند که چنین عملی را انجام دهند.
یکی دیگر از مسائل مورد اختلاف شیعه و سنی وظیفه‌ای است که شخص وضو گیرنده نسبت به پاهای خود دارد، اکثریت اهل سنت به پیروی از مذاهب اربعه معتقدند که پاها را باید تا کعبین (قوزک پا) شست، و همه شیعیان معتقدند: آنچه که در وضو به آن امر شده است، مسح پاها تا کعبین است، نه شستن آن‌ها، زیرا در قرآن کریم آمده است: «ای مؤمنان هرگاه برای اقامه نماز آماده شدید، صورت‌ها و دست‌هایتان را تا مرفق بشویید و سرها و پاهایتان را تا قوزک مسح نمایید.»(4) همچنین در روایات اهل سنت از ابن عباس آمده است که «وضو دو شستن «صورت و دست‌ها» و دو مسح «سر و پاها» است.(5) در عین حال اهل سنت برخلاف شیعیان در وضو به جای مسح، پاها را می‌شویند.
گویا این انحراف در زمان عثمان بن عفان خلیفه سوم و توسط خود او بوجود آمد. او تنها کسی است که از میان خلفای سه گانه وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را نقل نموده است. لیث می‌گوید حمران وابسته به عثمان به او خبر داد که عثمان در وضو سه بار صورت خود را شست، سپس دست راست و چپ خود را تا مرفق سه بار شست، بعد سر خود را مسح کرد، سپس پای راست و چپ خویش را تا برآمدگی روی پا سه بار شست،(6) از این رو اهل سنت در وضو از دستور و عمل عثمان پیروی کرده اند.
در نتیجه: مسأله تکتف (دست روی دست گذاشتن در نماز) در زمان خلافت عمر و توسط او بوجود آمد و شستن پاها در وضو در زمان خلیفه سوم عثمان ابن عفان ابداع گردید. و سجده برخاک یا مهر طبق مبانی اهل سنت اشکال ندارد ولکن عملاً آن‌ها از سجده بر مهر اعراض دارند.

 


پاورقی:

1. الهادی، جعفر، فقه مقارن، دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت، 1379 ه‍. قم، ج1، ص19.
2. احمد بن حنبل، مسند احمد، دارصادر، بی‌تا، بیروت، ج2، ص327.
3. پاسخ به پرسش‌ها از دیدگاه تشیع و تسنن، نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت، قم، ج1، ص66.
4. مائده:6.
5. قرطبی، محمد بن احمد، جامع لاحکام القرآن، بی‌تا، مؤسسة تاریخ العربی، بیروت، ج6، ص92.
6. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دارالفکر، بی‌تا، بیروت، ج1، ص48.

پرسش:

مستند اهل سنت در بستن و روی هم گذاشتن دست ها در نماز چیست؟

پاسخ:

در فقه شیعه دست ها را روی هم گذاشتن باعث بطلان نماز می شود و این برگرفته از روایاتی است که اهلبیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ با اسناد صحیح به دست ما رسیده و علمای شیعه هم دلایل قانع کننده بر بطلان دیدگاه اهل تسنن ارائه کرده اند، اما اهل سنت می گویند در نماز بایستی دست راست را روی دست چپ گذاشت و این را نماز رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می دانند و روایاتی نیز در کتب روایی خود آورده اند که می توان گفت 8 روایت است و ادعا می کنند اینها را 20 نفر از صحابه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل کرده اند. این روایات عبارتنداز:
1. مالک از ابی حازم از سهل بن سعد آورده که مردها مأمور بودند در نماز دست راست را بر روی دست چپ بگذارند.(1)
این روایت را احمد بن حنبل در مسند احمد، ج5، ص336، محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح بخاری، ج1، ص18، بیهقی در السنن الکبری، ج2، ص28 و... هم با عباراتی شبیه این روایت نقل کرده اند.
2. یحیی از عبدالکریم بن ابی المخارق بصری نقل می کند که از فرمایشات پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود: ... گذاشتن دست راست بر روی دست دیگر در نماز و عجله در پرداخت فطره...(2)
3. از وائل بن حجر نقل شده که به نماز خواندن پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نگاه می کردم، دیدم قیام نمود و تکبیر گفت و سپس دست راستش را بر پشت دست چپ نهاد.(3)
4. ابی عثمان گفته: ابن مسعود در نماز دست چپ را روی دست راست گذاشته بود که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دیدند و آمدند دست راستش را روی چپ نهادند.(4)
5. قبیضه از هُلب نقل می کند که پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را در نماز دیدم، دست راستش را روی دست چپ خود گذاشته بودند.(5)
6. نافع از ابن عمر نقل می کند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: ما پیامبران به سه چیز امر می کنیم: عجله در پرداخت فطریه، تأخیر در سحری و گذاشتن دست راست بر روی دست چپ در نماز.(6)
7. از امیرمؤمنان نیز نقل کرده اند که فرموده باشند مراد از آیه «فصل لربک وانحر» در سوره کوثر این است که نمازگزار در نماز دست راستش را روی دست چپ گذارد.(7) این روایت را از ابن عباس نیز آورده اند.
8. باز گفته اند: وقتی علی بن ابی طالب تکبیرة الاحرام می گفت، دست راستش را روی دست چپ می نهاد و تا رکوع بر نمی داشت مگر برای درست کردن لباس و... .(8)
این روایات با چند دلیل که در کتاب های روایی و فقهی خود اهل سنت آمده نمی تواند درست باشد و بیانگر واجب بودن دست بسته نماز خواندن شود از جمله:
1. عسقلانی می نویسد پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به خلاد بن رافع چنین نماز خواندن را یاد می داد که: اول وضو بگیر. بعد رو به قبله ایستاده و تکبیرة الاحرام بگو (در کتاب های دیگر آمده چون روشن بود که نیت کردن لازم است، لذا پیامبر نیت را نگفته اند)، سپس آن چه توان داری از قرآن بخوان (خود اهل سنت گویند مراد این است که سوره فاتحه بخوان و البته می توان گفت کسی که سوره بلد نیست می تواند قرآن بخواند)، بعد رکوع برو و در آرامش ذکر رکوع را بخوان و سپس قیام کن و بعد به سجده رفته و در کمال آرامش سجده را انجام ده، سر از سجده بردار به سجده دوم رو. بعد از این رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: این یک رکعت از نماز است.(9)
در این روایت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هیچ اشاره ای به واجب بودن گذاشتن دست راست روی دست چپ نکرده است در حالی که اگر واجب بود باید آن را هم می گفت.
در برخی از روایات آمده مردی آمد از پیامبر درخواست کرد که نماز را به او یاد دهد و... که در هیچ کدام از این روایات هیچ اشاره ای به دست بسته نماز خواندن نکرده و حتی در برخی از این روایات مستحبات را نیز گفته اما با این حال اشاره ای به گذاشتن دست روی دست نکرده اند. از جمله افرادی که این روایات را در کتب روایی و فقهی خود از اهل سنت آورده اند، عبارتنداز:
عبدالکریم بن محمد رافعی در فتح العزیز فی شرح الوجیز، ج3، ص370. محیی الدین النووی در المجموع فی شرح المهذب، ج3، ص290. عبدالله بن قدامه در المغنی، ج1، ص657. عبدالرحمن بن قدامه، در الشرح الکبیر، ج1، ص644. بخاری در صحیح بخاری، ج7، ص132 و ص226. مسلم نیشابوری، در صحیح مسلم، ج2، ص11. محمد بن یزید قزوینی در سنن ابن ماجه، ج1، ص336. احمد بن شعیب نسائی در سنن النسائی، ج3، ص59. و السنن الکبری، ج1، ص390. بیهقی در السنن الکبری، ج2، ص15 و ص372 و ده ها کتاب دیگر از اهل تسنن مانند شرح صحیح مسلم، عون المعبود در شرح سنن ابن داود، معجم الکبیر و ... همه اینها بیانگر این مطلب است که روایات هشت گانه قابل استناد نمی باشد.

2. واجبات نمازبرخی علمای اهل سنت در واجبات نماز می نویسند که آنچه با انجام دادنش انسان یقین می کند که نمازش را طبق دستور خدا خوانده و به آنها واجبات گفته می شوند عبارتنداز: نیت، تکبیرة الاحرام، قیام، قرائت حمد در هر رکعت، رکوع، قیام بعد از رکوع، سجود، تشهد و سلام.(10)
اماگذاشتن دست روی دست در نماز را از مستحبات دانسته اند.(11) و این یعنی امر پیامبر اسلام به مؤمنان و اینکه مراعات این امر واجب باشد، دلیل قانع کننده ای ندارد وگرنه شیخ سید سابق و عبدالرحمن بن قدامه در ج1، ص633 الشرح الکبیر و نیز منصور بن یونس بهوتی در ج1، ص468، و کشاف القناع نباید از کنار این روایات می گذشتند و حتی برخی آن را در واجبات که هیچ از مستحبات نماز هم نشمرده اند.

3. مکروه بودن گذاشتن دست روی دست در نمازبا اینکه مالک بن انس رئیس مذهب مالکی ها خود روایات 1 و 2 این نوشتار را نقل نموده، اما درعمل فتوی می دهد که در نمازهای واجب نباید دست بسته نماز خواند ولی در نمازهای مستحبی اگر کسی خسته شد اشکال ندارد و گاهی نیز می گوید دست بسته نماز خواندن مکروه است و گاهی هم می گوید: دست ها را پایین آورده و بسته نگذاشتن از سنت است (یعنی سیره پیامبر) و می نویسند: باز گذاشتن دست ها برای من دوست داشتنی تر است. و برای این فتوای خود که همه مالکیه نیز آن را پذیرفته اند روایاتی از ابن زبیر، حسن بصری هم می آورد.(12)
النووی هم روایاتی از ابن زبیر، حسن بصری و نخعی نقل می کند که نباید در نماز دست بسته باشیم و قاضی ابوطالب نیز از ابن سیرین همین را نقل می کرده است، اوزاعی گفته نمازگزار مخیر است که دست ها را روی هم گذارد یا باز بگذارد و دلیل آورده اند که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در موقع یاد دادن نماز هیچ اشاره ای به دست بسته خواندن نماز نکرده است.(13)

4. اختلاف بین علمای اهل سنتابن رشد حفید می نویسد: گذاشتن دستها روی هم درنماز از اختلافات بین علماست و این اختلاف به خاطر آن است که برخی از راویان در نقل کیفیت نماز رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اشاره ای به این کار نکرده اند و در مقابل برخی گفته اند که مردم مأمور به این کار بودند و برخی دلیل آورده اند که نمازگزار در نمازهای مستحبی که گاهی طولانی می شود می تواند دست ها را روی هم گذارد و کمی استراحت کند ولی در نمازهای واجب جایز نیست.(14)
حاصل آن که هرچند اهل سنت به روایاتی استناد می کنند، اما اختلاف نظرهای فراوانی و روایات معارض با این استناد ها ثابت می کند که دست بسته خواندن نماز جایز نیست و اگر گفته شده در مستحبات اشکال ندارد به خاطر این است که در نماز مستحبی مراعات برخی مسائل ضرورتی ندارد.

 


پاورقی:

1. مالک بن انس، الموطأ، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1406ق، ج1، ص159.
2. همان.
3. بیهقی، احمد. السنن الکبری، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج2، ص28.
4. همان.
5. بیهقی، السنن الکبری، ج2، ص29 و ص31.
6. همان.
7. همان.
8. همان.
9. محمد بن اسماعیل، سبل السلام، مصر، شرکت مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده، چاپ چهارم، 1379ق، ج1، ص160.
10. شیخ سید سابق، فقه السنة، بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا، ج1، ص133 و 144.
11. همان.
12. ر.ک: ابن قدامه، عبدالله، المغنی، بیروت، دارالکتب العربی، بی تا، ج1، ص514. ر.ک: سمرقندی، علاء الدین، تحفة الفقهاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1414ق، ج1، ص126. ر.ک: المبارکفوری، تحفة الاحوذی فی شرح الترمذی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1410ق، ج3، ص73.
13. النووی، محیی الدین، المجموع فی شرح المهذب، بی جا، دارالفکر، بی تا، ج3، ص311.
14. ابن رشد حفید، محمد، بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، بی جا، دارالفکر، 1415ق، ج1، ص112.

پرسش:

نماز تراویح چیست؟ اصل واژه ی تراویح از چه چیزی گرفته شده است و نماز مذکور به چه علت خوانده می شود؟

پاسخ:

یکی از موارد مشترک در مذاهب اسلامی نمازهای مستحب یا نافله است که در شبانه روز خوانده می شود البته در شب های ماه مبارک رمضان نمازهای خاصی وارد شده است که اهل سنّت آن را تراویح می گویند ولی شیعیان ضمن عقیده به نمازهای مستحبی نام تراویح را به کار نمی برند.
اما تراویح که در فقه اهل سنّت آمده در لغت جمع ترویحه و به معنای نشستن است و بر جلسه ی استراحتی که بعد از چهار رکعت نوافل شب های ماه مبارک رمضان قرار دارد گفته می شود. و در اصطلاح، تراویج عبارت است از نمازهایی که در شب های ماه رمضان پس از نماز عشاء توسط برادران اهل سنّت به جماعت خوانده می شود.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) این نمازها را به صورت فرادی می خوانده است و روایتی نیز نقل نشده است که آن بزرگوار این نمازها را به جماعت خوانده باشد. در زمان ابوبکر مردم به شیوه ی پیامبر (صلی الله علیه وآله) عمل می کردند تا این که عمر در زمان خلافت اش به جماعت خواندن این نمازها را برای مردم مقرر نمود.
امام شرف الدین در مورد تاریخ تشریع جماعت خواندن نماز تراویح چنین می گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در شب های ماه رمضان، نمازهای مستحبّی و نوافل آن را بدون جماعت انجام می داد و مردم را بر گزاردن نمازهای این ماه، ترغیب می نمود و آنان نیز بر همان شیوه ای که از پیامبر (صلی الله علیه وآله) دیده بودند، عمل می کردند. این مسأله در عهد خلافت ابوبکر نیز چنین بود تا این که او در سال سیزده هجری وفات کرد و پس از او عمر بن خطاب، عهده دار خلافت گردید. او ماه رمضان همان سال را روزه گرفتن و نمازهای ماه را تغییر نداد تا این که ماه رمضان سال چهاردهم از هجرت فرا رسید. او در شب اول ماه رمضان آن سال به همراه برخی از یارانش وارد مسجد شده و مشاهده کرد که مردم نوافل ماه رمضان را انجام می دهند, در حالی که برخی در حال قیام، برخی دیگر در رکوع، عده ای در حالت نشسته، بعضی مشغول قرائت، برخی در حال گفتن تکبیر و تسبیح و عده ای در حال سلام دادن می باشند در این حال او تصمیم گرفت که این کار را اصلاح نماید. از این روی به جماعت خواندن تراویح را در اول شب از ماه رمضان برای مردم سنت قرار داد و مردم نیز حکم او را قطعی تلقی کردند. عمر این حکم را به سرتاسر بلاد اسلامی ابلاغ کرد و برای مردم مدینه، دو امام منصوب کرد تا برای آنان نماز تراویح بخوانند امامی برای مردان و امامی برای زنان، تمامی این مطالب مطابق اخبار متواتر است.
از آنچه گذشت معلوم می شود که تراویح به معنای نمازهایی است که اهل سنّت پس از نماز عشاء در ماه مبارک رمضان به جماعت می خوانند و به جماعت خواندن این نماز در عهد خلیفه دوم و به دستور او تشریع شد.

پرسش:

تاریخچه نماز تراویح و دلیل بر بطلان آن به جماعت خواندن چیست؟ سند شیعی و اهل سنت.

پاسخ:

اهل تسنن به نماز‌های مستحبی شب‌های ماه مبارک رمضان تراویح می‌گویند که 20 رکعت با 10 سلام خوانده می‌شود و چون در هر چهار رکعت به اندازة خواندن یک نماز استراحت می‌کنند به این نماز تراویح گفته می‌شود. البته عده‌ای در مقدار رکعات تراویح اختلاف دارند که 20 رکعت است، 11 رکعت یا 13 رکعت که برخی گویند در زمان پیامبر 11 رکعت بود ولی آنچه مسلم است بعد از عهد عمر، مردم آن را 20 رکعتی می‌دانند.(1)
در تاریخچه این نماز در کتاب‌های معتبر اهل سنت چنین آمده است: رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس در شب‌های ماه رمضان از روی ایمان، نماز مستحبی را بخواند ] که در اصطلاح اهل تسنن تراویح گفته می‌شود[ گناهان‌شان بخشیده می‌شود. و مردم این نماز را فرادی می‌خواندند و در زمان خلافت ابوبکر و اوائل خلافت عمر نیز چنین بود تا این‌که روزی عمر دید مردم هر کدام در یک قسمت مسجد فرادی نماز مستحبی می‌خوانند، گفت: این مردم اگر با جماعت بخوانند بهتر می‌شود! پس عزم این کار را کرده و آنها را جمع نمود و گفت: به ابیّ بن کعب اقتدا کنید و شب دیگر وقتی مردم را دید که نماز تراویح را با جماعت می‌خوانند، گفت: «این بدعت، بدعت خوبی است.»(2)

بطلان نماز تراویح با جماعت در نزد اهل سنت:از روایات و گفتار علمای اهل تسنن معلوم می‌شود که خود آنها نیز این نماز را جایز نمی‌دانند چنان‌چه بیهقی از علمای بزرگ اهل سنت در روایتی می‌آورد: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: بهترین نماز غیر از نمازهای واجب این است که در خانه به طور فرادی خوانده شود. باز می‌نویسد: کسی از ابن عمر پرسید: آیا نافله رمضان ] تراویح[ را به کسی اقتدا کنم؟ گفت: قرآن خوانده‌ای؟ جواب داد: بلی. ابن عمر گفت: امثال تو به الاغ می‌مانند! نماز را تنها و در خانه بخوان. باز نقل می‌کند: عبدالله بن عمر نمازش را تنها در خانه می‌خواند و وقتی مردم از مسجد می‌رفتند به مسجد رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌آمد و به تنهایی تراویح می‌خواند.(3) بیهقی در مقدار رکعات تراویح نیز آورده است: پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب‌های ماه رمضان 20 رکعت به طور فرادی و بدون جماعت می‌خواند.(4)
النووی می‌نویسد: علما اتفاق دارند که نماز تراویح مستحب است ولی در این که فرادی خوانده شود یا به جماعت، اختلاف دارند که شافعی و عده‌ای از اصحاب او و ابوحنیفه و برخی از مالکیه گفته‌اند: چون عمر دستور داده به جماعت خوانده شود پس با جماعت افضل است ] نه واجب[ اما خود مالک و ابویوسف و برخی از شافعیه گفته‌اند: بهتر و با فضلیت‌تر این است که فرادی خوانده شود. چون پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: بهترین نماز غیر از واجبات، نمازی است که در خلوت خوانده شود. و همه اتفاق دارند که نماز تراویح در زمان پیامبر و ابوبکر و اوائل خلافت عمر فرادی خوانده می‌شد.(5)
رافعی عالم دیگر سنی می‌نویسد: دربارة تراویح دو قول است: اول ـ فضیلت فرادی خواندن چون پیامبر فرمود: این نماز را در خانه‌هایتان و به تنهائی بخوانید. دوم ـ فضیلت جماعت خواندن چون دستور عمر است.(6)
محیی الدین از علمای اهل تسنن نیز قائل است نماز تراویح با جماعت جایز نیست زیرا نافله‌های یومیه بافضیلت‌تر از تراویح‌اند و چون نافله‌ها را نمی‌شود با جماعت خواند پس تراویح به طریق اولی با جماعت جایز نیست.(7)
اما آنها که می‌گویند: با جماعت خواندن جایز است استناد می‌کنند به این روایت:
در زمان پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، مردمی که قرآن بلد نبوند جمع می‌شدند و ابیّ بن کعب برای آنها قرآن می‌خواند و آنها قرآن ابّی را به عنوان سوره نمازشان می‌خواندند یا اینکه گویند: ابّی نمازش را بلند می‌خواند و دیگران با او تکرار می‌کردند و پیامبر این را تأئید نمودند.(8)
این روایت دلالت بر جماعت نمی‌کند زیرا می‌گوید: ابیّ بن کعب قرآن را می‌خواند و دیگران تکرار می‌کردند و یا اینکه ابی نمازش را با صدای بلند می‌خواند تا ناآشنایان به قرآن، با او تکرار کنند ولی نگفته است که مردم به او اقتدا می‌کردند. و اگر چنین بود نباید عمر می‌گفت: این بدعت خوبی است بلکه باید می‌گفت: این سنت پیامبر است.
از سوی دیگر خود بیهقی در ذیل این روایت و ابن حجر نیز در فتح الباری گفته‌اند این روایت ضعیف است.(9)
باز ابن حجر از علمای دیگر اهل سنت می‌نویسد: اینکه عمر گفت: این بدعت خوبی است و نمی‌توان بدعت را به بدعت ممدوح و مذموم تقسیم نمود. بلکه هر بدعتی نشانه گمراهی و سوختن در آتش جهنم است. و در مقدار رکعات این نماز می‌گوید: با توجه به روایات مختلف که 11، 13 و 20 رکعت می‌داند معلوم می‌شود نماز تراویح با روش امروز که اکثر بر او اتفاق نظر دارند بدعت است و در زمان رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ نبوده و این نمازی است که عمر آن را به وجود آورد و مردم در آن اختلاف دارند که با جماعت خوانده یا فرادی و ما می‌گوئیم این بدعتی در اسلام است و آنچه بهتر است همان است که در عهد رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود و عمر هم نگفت این سنت پیامبر است بلکه گفت: بدعت است، و این یعنی مخالفت با سیره پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ .(10)
با توجه به این مطالب و دیدگاه‌های فراوانی که وجود دارد معلوم می‌شود که نماز تراویح با جماعت و حتی 20 رکعت بودنش بین علمای اهل سنت بدعت است ولی چون عمر به عنوان خلیفه چنین دستوری داده فقط عده‌ای از علمای اهل تسنن آن را قبول دارند.

بطلان نماز تراویح با جماعت در نزد شیعه:در روایات شیعه علاوه بر اینکه خواندن نمازهای مستحبی به جز استسقاء (باران) با جماعت جایز نیست بلکه روایاتی داریم که حرمت به جماعت خواندن این نماز را می‌رساند چنانچه شیخ صدوق نقل می‌کنند که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: ای مردم آگاه باشید که خواندن نافله‌های ماه رمضان با جماعت بدعت است و هر بدعتی گمراه شدن از راه درست است.(11)
ابوالقاسم کوفی از علمای شیعه می‌نویسد از بدعت‌های عمر این است که رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نوافل ماه رمضان را به صورت فرادی دستور داده بود و این نوافل همان است که عامه به او تراویح می‌گویند ولی عمر دستور داد به جماعت خوانده شود.(12) علاوه بر این مولا امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ وقتی به خلافت ظاهری رسید با این کار مخالفت کرد هر چند نتوانستند جلوی مردم جاهل و منحرف‌گشته را بگیرند چنانچه امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: زمانی که امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ در کوفه مستقر شد به امام حسن ـ علیه السّلام ـ دستور داد که به مردم بگوید: جماعت خواندن نماز مستحبی در ماه رمضان در مسجد حرام است اما عده‌ای فریاد برآوردند وا عمراه ...(13)
در تقریب المعارف نیز آمده است از امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ خواستند امامی را برای خواندن نماز تراویح معین کند. حضرت آنها را از خواندن این نماز با جماعت نهی کرد و فرمود: این بدعت است و خلاف است. ولی مردم بدون اجازه آن حضرت امام جماعتی را معین کردند.(14)
بنابراین خواندن نمازهای مستحبی با جماعت بدعت است و همچنانچه ابن حجر از علمای اهل تسنن گفته است بدعت خوب و بدعت بد نداریم. باید گفت: خواندن این نماز حرام است و باعث عذاب الهی می شود، چنانچه رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:
هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش جهنم است.(15)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ نیز فرمود: نماز مستحبی را نمی‌توان با جماعت خواند زیرا بدعت است و هر بدعتی گمراه شدن از حق و هر گمراهی، در آتش جهنم می‌باشد.(16)

 


پاورقی:

1. المبار کفوری، تحفة الاحوذی فی شرح الترمذی، ج 3، ص 440، بیروت، دار الکتب العلمیه. رافعی، عبد الکریم. فتح العزیز، ج 4، ص 265، بی‌جا، دار الفکر.
2. بخاری، محمد. صحیح البخاری. ج 2، ص 252، بیروت، دار الفکر. عسقلانی، ابن حجر. فتح الباری، ج 4، ص 218، بیروت، دار المعرفه للطباعة و النشر. ابن حیان، محمد. صحیح ابن حیان، ج 6، ص 285، بی جا، مؤسسه الرساله، دوم، 1414 ه‍ . ق.
3. بیهقی، احمد. السنن الکبری، ج 2، ص 494، بیروت، دار الفکر.
4. همان.
5. النووی. شرح صحیح مسلم، ج 6، ص 40، بیروت، دار الکتاب العربی، دوم، 1407 ه‍ . ق.
6. رافعی، عبدالکریم. فتح العزیز، ج 4، ص 265، بی‌ جا، دار الفکر.
7. ابن النووی، محیی الدین. المجموع فی شرح المهذب، ج 4، ص 6، بی جا، دار الفکر. درک: عسقلانی، ابن حجر. تلخیص الحبیر، ج 4، ص 256، بی جا، دار الفکر.
8. بیهقی، احمد. السنن الکبری، ج 2، ص 494، بیروت، دار الفکر.
9. همان، ص 495 و عسقلانی، ابن حجر. فتح الباری، ج 4، ص 218، بیروت، دار المعرفة للطباعة و النشر.
10. عسقلانی، ابن حجر. سبل الاسلام، ج 2، ص 10 و ص 174، مصر، شرکة مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده، چهارم، 1379 ه‍ . ق.
11. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 137، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1413 ه‍ . ق. و ر.ک: شیخ طوسی، التهذیب، ج 3، ص 69، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365 ه‍ . ش.
12. کوفی، ابو القاسم. استغاثه، ج 1، ص 34، بی جا، بی نا.
13. شیخ طوسی. التهذیب، ج 3، ص 70، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365 ه‍ . ش.
14. ابو صلاح حلبی، تقی. تقریب المعارف، ص 347، بی جا، محقق، 1417 ه‍ . ق.
15. کلینی، محمد. کافی، ج 1، ص 56، روایت 12، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365 ه‍ . ش.
16. حر عاملی، محمد. وسائل الشیعه.

پرسش:

فتوای علمای اهل سنت راجع به خواندن نماز به امامت شیعه چیست؟ فروع مختلف آنرا با ذکر منبع بفرمایید.

پاسخ:

اهل سنت از نظر فقهی به چهار مذهب حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی تقسیم می شوند. در فتاوای علماء مذاهب چهارگانه اهل سنت درباره خواندن نماز به امامت شیعه امامیه اسم صریح شیعه امامیه برده نشده است بلکه از عناوین کلی تری مثل اهل بدعت، اهل اهواء و روافض و امثال این ها استفاده نموده اند.
علماء حنفی مذهب آن طوری که از فتاوای آنان بدست می آید اقتداء به شیعه امامی را جایز نمی دانند و شیعه امامی را در کنار جهمیه، قدریه، خطابیه و مشبهه قرار داده و می گویند هر که خلافت ابوبکر را انکار کند و قائل به خلق قرآن باشد در زمره کفار قرار می گیرد و اقتداء به او جایز نمی باشد.(1)
برخی از حنفی ها قید غالیه را به روافض افزوده و می گویند اقتداء به روافض غالی جایز نیست.(2)
علماء حنبلی نیز مانند حنفی ها اقتداء به شیعه امامی را جایز نمی دانند و می گویند کسی که در وضوء به جای شستن پا, آن را مسح می کند. اقتداء به او جایز نمی باشد.(3)
از فتواهای علمای مالکی مذهب به دست می آید که نماز به امامت کسی که علی ـ علیه السلام ـ را بر خلفاء سه گانه تفضیل می دهد و یا قائل به خلق قرآن است اعاده ندارد و صحیح می باشد و علت آن را این می داند که این طائفه صاحبان بدعت خفی بوده و قطع به کفر آنان وجود ندارد.(4)
شافعی ها به طور سرپوشیده اقتداء به کسانی را که قائل به خلق قرآن هستند و بدعت شان موجب کفر نمی شود جایز دانسته اند.(5) ولی نگفته اند که کدام بدعت موجب کفر می شود و کدام موجب کفر نمی شود.
به هر حال در کتاب های علماء مذاهب حنبلی، مالکی و شافعی در ین مسئله از عنوان روافض استفاده نشده است امّا در کتاب های علماء حنفی مذهب این عنوان خیلی به چشم می خورد و معمولاً آن را بر شیعیان امامی حمل می کنند.
در نتیجه می توان گفت مذهب حنفی و حنبلی به صراحت در عدم جواز اقتداء به شیعه امامی اتفاق نظر دارند. و کلمات علماء مذهب مالکی تا حدودی در جواز اقتداء به شیعه امامی صراحت دارد امّا فتاوی علما شافعی مذهب در این مسئله از ابهام برخوردار می باشد.

 


پاورقی:

1. مصری حنفی، زین الدین ابن نجیم، البحر الرائق شرح کنز الدقائق، 1:611. بیروت، محمد علی بیضون، اول، 1418ق.و حنفی فخرالدین عثمان بن علی.تبیین الحقائق شرح کنزالدقائق، 2:160، قاهره، دارالکتب الاسلامیه، 1313ق.
2. کمال الدین محمد بن عبد الواحد، فتح القدیر، 2:182، بیروت، دارالفکر، بی تا.
3. سیوطی رحیبانی، مصطفی، مطالب اولی النهی... 3:410، دمشق، مکتب الاسلامی، 1961م.
4. محمد عیش، منح الجلیل شرح مختصر الخلیل، 2:299، بیروت، دارالفکر، 1409ق.
5. النووی، محی الدین، المجموع، 4:254، بیروت، دارالفکر، 1997م.

پرسش:

عقاید اهل سنّت در باب ازدواج موقت را توضیح دهید. (هر چهار مذهب به تفکیک).

پاسخ:

در فقه اسلامی از ازدواج موقت به «متعه» یا «نکاح منقطع»(1) تعبیر میشود. طبق منابع اسلامی ازدواج موقّت یکی از احکام اسلامی است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به فرمان خداوند متعال آن را تشریع و وضع کرده است و آیه فما استمتعتم به منهن فاتوهن اُجورهن.(2) و زنانی را که متعه (ازدواج موقّت) میکنید واجب است، مَهر آنها را بپردازید...» بر همین مطلب دلالت میکند(3) و روایات متعددی از سوی اهل سنّت و شیعه امامیّه در مورد آن نقل شده است و بسیاری از صحابه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حضور آن حضرت اقدام به ازدواج موقّت میکردند. این کار بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در زمان خلافت ابوبکر و تا اواسط خلافت عمر بن خطاب نیز ادامه داشت و به عنوان یکی از احکام اسلامی در ردیف ازدواج دائم به شمار میرفت(4) تا این که عمر بن خطاب آن را ممنوع ساخت.
ازجابر بن عبد الله نقل شده که میگفت: «در زمان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و خلافت ابوبکر و اواسط خلافت عمر ازدواج موقت میکردیم، تا این که عمر مردم را نهی کرد».(5)
در کنز العمال که یکی از کتابهای معتبر اهل سنّت است در مورد علت تحریم ازدواج موقت از سوی عمر بن خطاب آمده است که: «مردی از شام آمده و زنی را به عقد غیردائم خود درآورده و سپس او را رها ساخت. این را به عمر خبر دادند، عمر به او پیغام فرستاد که چرا که این کار را کردهای؟ آن مرد پاسخ داد: این کار (ازدواج موقّت) را در زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ انجام میدادیم و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تا زمان وفات، ما را از آن نهی نکرد. در خلافت ابوبکر تا زمان مرگش ما را از این کار نهی نکرد و در زمان خلافت تو هم درباره این کار نهی و ممنوعیتی به ما ابلاغ نشده است.
عمر گفت: قسم به آن که جانم در دست اوست، اگر زودتر ازدواج موقت را ممنوع کرده بودم، تو را سنگسار میکردم».(6)
به هر حال بعد از این حادثه یا حوادث دیگر، عمر بن خطاب به صورت رسمی مُتعه یا همان ازدواج موقّت را ممنوع ساخت و گفت: «متعتان کانتا علی عهد رسول الله و اَنا انهی عنهما و اعاقب علیهما.(7) دو متعه ـ متعه حج و متعه نساء در زمان پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ آزاد بود و من از آن دو نهی میکنم و مرتکبین به آن دو را عقاب میکنم». و بعد از این بود که مسلمانان درمورد این مسأله به دو گروه تقسیم شدند و تاکنون نیز به همین منوال باقی ماندهاند. یعنی «اهل سنّت معتقد شدند که مشروعیت ازدواج موقت از بین رفته و مباح بودن آن نسخ شده و دیگر ازدواجِ باطل به شمار میآید و شیعه امامیّه معتقدند که ازدواج موقت جایز است و حلال بودن آن نسخ نشده است».(8)
حضرت امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ هم در این مورد فرمودهاند: «لو لا اِن عمر نهی عن المتعة ما زنی الّا شقی. اگر عمر ازدواج موقت را ممنوع نمیکرد، زنا نمیکرد مگر شقی».(9)
به هر صورت از بررسی متون فقهی و حدیثی اهل سنّت بدست می آید که آنان متعه یا همان ازدواج موقت را نسخ شده و حرام میدانند، هرچند در مورد علت و زمان نسخ این حکم اختلاف دارند و شاید بتوان آنان را در این زمینه به سه دسته کلی تقسیم کرد:
دستة اوّل: این عده معتقدند که ازدواج موقت در جریان جنگ خیبر منع شده است و بعد از آن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن را مباح ندانستهاند. و نقل میکنند که: انّ رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ نهی عن متعة النساء و عن لحوم الحُمُر الأهلیه عام خیبر.(10) رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از متعة نساء و خوردن حمار اهلی در سال فتح خیبر نهی کرد».
دسته دوم: این دسته میگویند: در سال فتح مکه و در جریان جنگ با قبیلة هوازن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ازدواج موقت را مباح و سپس حرام کرد و نقل میکنند که: «رخصّ رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ فی متعة النساء عام اوطاس ثلاثة ایام ثم نهی عنها.(11) پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سال اوطاس (جنگ با قبیله هوازن) سه روز ازدواج موقت را آزاد گذاشت و سپس منع نمود».
نووی در جمع این اقوال میگوید: «درست این است که تحریم و اباحه متعه دوبار اتفاق افتاده است، یعنی قبل از خیبر مباح بود و در جریان جنگ خیبر حرام شد، دوباره در سال فتح مکّه یعنی سال اوطاس مباح شد، سپس حرام ابدی شد».(12)
دسته سوم: همانگونه که در صفحات قبل گذشت، عده بسیاری از اهل سنّت معتقدند که متعه نساء تا اواسط خلافت عمر مباح بوده و مورد عمل قرار می گرفته است و بعد عمر از آن نهی کرد و در کتابهای کنز العمال، سنن بیهقی، تفسیر رازی، تفسیر قرطبی، درالمنثور، وفیات الاعیان و... به این مطلب اشاره شده است. هم چنین در مسند احمد آمده: عن جابر بن عبدالله قال: تمتعنا علی عهد رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ متعتین الحج و النساء و قد قال حمّاد ایضاً متعة الحج و متعة النساء فلمّا کان عمر نهانا عنهما فانتهینا.(13) جابر بن عبدالله میگوید: در زمان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ متعه حج و متعه نساء انجام میدادیم و حماد هم گفته، متعه حج و متعه نساء، و زمانی که عمر از آن نهی کرد ما هم رها کردیم.
به هر صورت الآن هر چهارمذهب فقهی اهل سنّت قائل به حرمت ازدواج موقت هستند که به چند مورد اشاره میشود:
1. مولف کتاب «الهدایه» (متوفی 539 ق.)که یکی از علمای حنفی مذهب است، میگوید: «و نکاح المتعه باطل و هو اَن یقول لامرأة اَتمتع بک کذا مدةً بکذا من المال....(14) ازدواج موقت باطل است و آن این است که به زنی بگوید: تو را عقد موقت میکنم، به فلان مدت و به فلان مقدار مهریه...».
2. مولف «بدایة المجتهد ونهایة المقتصد» (متوفای 595 ق) هم مینویسد: «و اکثر الصحابه و جمیع الفقهاء الامصار علی تحریمها و اشتهر عن ابن عباس تحلیلها(15)... بیشتر صحابه و همه فقهای مناطق قائل به حرمت متعه ( ازدواج موقت) هستند و مشهور این است که ابن عباس قائل به حلال بودن متعه،بوده است...» .
3. از مالک بن انس بنیانگذار مذهب فقهی مالکی نیز پرسیدند: «اگر کسی به زنی بگوید: ترا به مدت یک ماه عقد میکنم، آیا این عقد باطل است یا صحیح است و تنها شرط (شرط کردن یک ماه) باطل است؟ مالک گفت: نکاح باطل است و فسخ میشود، این مُتعه (ازدواج موقت)است و حرام شدن متعه از سوی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ثابت شده است.(16)
4. ابن حجر عسقلانی یکی از علمای بزرگ شافعی است و کتاب «بلوغ المرام» از تألیفات اوست و در همین کتاب در بخش مربوط به تحریم متعه (ازدواج موقت) چند حدیث نقل کرده و محمد بن اسماعیل صنعانی در شرح آن که «سُبل السلام» نامیده میشود، نوشته است: «حقیقت این است که تحریم ازدواج موقّت و مباح شدن آن دوبار اتفاق افتاده، یعنی قبل از جنگ خیبر، مباح بود. سپس حرام شد و دوباره در سال فتح مکه و به هنگام جنگ با «هوازن» مباح شد و سپس برای ابد حرام گشت و اکثر امّت به این حرمت قائل هستند».(17)
5. محمد مردوخ شافعی نیز در کتاب «فقه محمدی» در مورد ازدواج موقت مینویسد: «متعه، یعنی نکاح موقت، فاسد است، منتهی اگر با حضور ولی و دو نفر عادل عقد جاری شده باشد، مستلزم مهر المثل و عدّه و نسب است، حدّ هم ندارد. اگر نه زنا است، خلافاً لابن عباس، زن متعه ارث نمیبرد و ارث او هم به شوهر نمیرسد».(18)
در نهایت اگر بخواهیم عقیده چهار مذهب فقهی اهل سنّت یعنی حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی را در مورد ازدواج موقت بدانیم باید گفت: «بزرگان اهل سنّت و فقهاء مناطق به غیراز شیعه، معتقد به بطلان عقد متعه هستند و هر کس با زنی ازدواج موقت انجام دهد، نکاحش باطل است و فسخ آن واجب است...».(19)

 


پاورقی:

1. امام خمینی، تحریر الوسیله، منشورات مکتبة اعتماد الکاظمی، چاپ ششم، 1366 ش، ج2، ص259.
2. نساء: 24، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.
3. زنجانی، موسی، الفقه علی آراء الاسلام، مطبعه حکمت، 1366، قم، ص29.
4. میلانی، سیدعلی، المتعه، نرم افزار معجم عقائدی مرکز پژوهشهای اسلامی المصطفی، ص8.
5. قرطبی، محمد بن احمد بن محمد، بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، دارالقلم، 1408، بیروت، ج2، ص61.
6. متقی، هندی، کنز العمال ج8، ص298.
7. سنن بیهقی ج7، ص206. و تفسیر الرازی ج2،ص167. و تفسیر قرطبی ج2، ص270. الدر المنثور (سیوطی) ج2، ص141. کنز العمال ج8، ص293. وفیات الاعیان ج5، ص197. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج1، ص181. الصراط المستقیم ج3، ص276. فقه القرآن ج2، ص106.
8. الحصری، احمد محمد، اختلاف الفقهاء و القضایا المتعلقه به فی الفقه الاسلامی المقارن، مکتبة الکلیات الازهریه، 204.
9. تفسیر طبرسی ج5، ص17، الدر المنثور ج2، ص40، به نقل از نرم افزار معجم عقایدی مرکز پژوهشهای اسلامی المصطفی.
10. سنن دارمی حدیث 2100 و 1906، موطأ مالک حدیث 994، سنن ابن ماجه حدیث 1951، سنن نسائی حدیث 1951، سنن ترمذی حدیث 1716، صحیح مسلم حدیث 13581، صحیح بخاری حدیث 3894، به نقل از موصوعة الحدیث الشریف، شرکت صخر لبرامج الحاسب 1991 ـ 1996.
11. مسند احمد بن حنبل حدیث 14797 و 15956 به نقل از نرم افزار موسوعة الحدیث الشریف، شرکت صخر لبرامج الحاسب 1991ـ 1996.
12. صنعانی، محمد بن اسماعیل، سُبل الاسلام، شرح بلوغ المرام، دارالجیل، بیروت، ج3، ص1002.
13. مسند احمد بن حنبل، حدیث 14387، نرم افزار موسوعة الحدیث الشریف، شرکت صخر لبرامج الحاسب 1991ـ1996.
14. مرغینانی، برهان الدین علی بن ابیبکر رشدانی، الهدایة شرح بدایة المبتدی، ‌دار الکتب العلمیه، 1410ق، بیروت، ج1، ص212.
15. قرطبی، محمد بن احمد بن محمد، بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، دار القلم، چاپ اول، 1408، بیروت، ج2، ص61.
16. اختلاف الفقهاء و القضایا المتعلقه به فی الفقه المقارن الاسلامی، ص207.
17. سبل السلام، شرح بلوغ المرام، ج3، ص1002.
18. مردوخ، محمد، فقه محمدی، انتشارات سنندج، 1366، ج3، ص4-5.
19. الحصری، احمدمحمد، اختلاف الفقهاء والقضایا المتعلقه به فی الفقه المقاران الاسلامی، مکتبه الکیات الازهریه، ص210.

پرسش:

مگر اهل تسنن مخالف حدیث نبودند و می گفتند: قرآن برای ما بس است، پس این کتاب های حدیثی و تفسیر قران که احادیثی زیاد هم در آن است، چگونه با این عقیده آنها قابل جمع است؟ مگر ابوبکر احادیث رسول الله(ص) را آتش نزد؟

پاسخ:

شکی نیست که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در حالی به ملکوت اعلی پیوست که «سنت» با تمام ـ تفاصیلش در عهد ایشان تدوین نیافت، بی آنکه تفریطی از ناحیه آن حضرت صورت گرفته باشد، و از طرفی محال است امر رهبری و هدایت امت، از جانب آن بزرگوار که نهایت شفقت و رأفت نسبت به امتش داشت، مهمل گذارده شده باشد. چگونه حضرت می توانست امت را فقط به قرآن ارجاع دهد و حال آن که قرآن کریم مشتمل بر ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و مجمل و مفصّل است؟!
و این علاوه بر وجوه و احتمالاتی است که در آیات به چشم می خورد و باعث بازارگرمی صاحبان آرای متفاوت از فرق و مذاهب مختلف اسلامی می شود. بنابراین، هیچ معقول نیست که نبی مکرّم اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، شریعت خود را عرصه تاخت و تاز به اصطلاح اجتهادات افراد و گروه های گوناگون قرار دهد، بدون آن که برای امت، مرجعی قرآن شناس قرار داده باشد که تمامی سنت در نزد او حضور داشته و محفوظ بماند. وجود چنین مرجعی است که طبیعتاً می تواند از عهده صیانت دین و استمرار بخشیدن به راه و روش دینی و تطبیق آن بر حیات فردی و اجتماعی انسان، برآید.
بدین ترتیب پیامبر ارجمند اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نه تنها همه مسلمانان و به ویژه اصحاب سخن فهم را ترغیب به فراگیری احادیث و سخنان اش نموده و می فرمود: «نضّر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها، و بلّغها من لم یسمعها...».(1) (خداوند خرّم و شاد گرداند روی بنده ای را که سخن مرا بشنود و خوب فرا گیرد و به آن کس که نشنیده است برساند...)، بلکه در حدیث شریف ثقلین، جایگاه سنت و اهل بیت اش را به عنوان عدل قرآن کریم، به همه اعلام نمودند و اهل بیت و عترت بزرگوارش را به عنوان حافظ و مفسر قرآن و مخزن اسرار و سنت خود معرفی فرمود:
زیدبن ارقم از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت می کند که فرمود: بدانید که فراخوانده شدم، و اجابت کردم. من دو چیز گرانقدر در میان شما باقی می گذارم که یکی از آن دو بزرگ تر از دیگری است. کتاب خدا و خاندانم پس بنگرید (و مراقب باشید) که در برابر این دو چگونه جانشینی برای من خواهید بود. آن دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا در حوض بر من وارد شوند...».(2)
خلفاء که بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به خوبی می دانستند احادیث و سنت نبوی در یک بخش عمده و وسیعش بیانگر حقایق، فضائل و حقانیت اهل بیت است و با وجود انبوه فضایل اهل بیت و حقانیت آنان در قالب احادیث فراوان نبوی، جایی برای آنان و مجالی برای اعمال افکار و عملکردهای شان باقی نمی ماند، لذا در مقام مقابله با سیاست الهی رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که در حدیث شریف ثقلین و در مواقف مختلف و گوناگون در مرئی و منظر امت اسلامی اعلام شده بود، بر آمدند و عمر با بهانه اینکه رفتن مردم به دنبال احادیث نبوی سبب می شود مراجعه آنان به قرآن کم شود، از کتابت حدیث جلوگیری نموده و آن را ممنوع اعلام کرد و با شعار «حسبنا کتاب الله».(3) امت اسلامی را از دست رسی به احادیث مکتوب رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که معارف بی شمار دینی و اسلامی را شامل می گشت، محروم نمود و باعث گمراهی انبوه مسلمانان گردید همان گونه که بعدها معاویه در جنگ صفین از این سیاست عمر استفاده کرده و قرآن ها را بر سر نیزه زده و مردم را به ویژه عده ای از یاران ساده لوح امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ را گرفتار خدعه و فریب کردند.
این از قطعیات تاریخ است و فقط حرف ما شیعیان نیست که در زمان عمر کسی جرئت نمی کرد حدیثی از پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بنویسد و بگوید این را پیغمبر گفته، یا بنشیند و روایت حدیث از پیغمبر کنند، این سیاست ادامه داشت، تا این که عمر بن عبدالعزیز که در سال 99 هجری به خلافت رسید و در سال 101 هجری از دنیا رفت، دستور به کتابت حدیث داد. بعد از آن افرادی که سینه به سینه چیزی از احادیث پیغمبر ضبط داشتند آمدند و روایت کردند و نوشته شدند. این جریان سبب شد که قسمتی از احادیث پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از میان برود.(4) و از طرفی دیگر احادیث بی شماری توسط جاعلان حدیث به دروغ جعل شدند و در راستای حاکمیت دروغین خلفا مورد سوء استفاده قرار گرفت، و آثار این فاجعه تا حالا ادامه دارد به گونه ای که منشأ به وجود آمدن افرادی همچون سلمان رشدی و تألیف کتاب آیات شیطانی، همین احادیث جعلی موجود در کتب روائی اهل سنت می باشد.
بنابراین با وجود انبوه احادیث مجعول در کتب روایی و تفسیری اهل سنت، به خاطر ممنوعیت کتابت حدیث توسط عمر، قسمتی از احادیث صحیح و معتبری که در این کتب وجود دارد به خاطر نقل و حفظ سینه به سینه برخی صحابه و تابعین و نیز به جهت عدم پیروی عده ای از صحابه از این روش و دستورالعمل عمر بوده است. چنانچه ابونضرة از عمران بن حصین نقل می کند که: مردی نزد وی آمد و از چیزی سئوال نمود. عمران با بیان حدیثی جواب را برای او گفت: آن مرد به عمران گفت: از کتاب خدا حدیث کن، نه از غیر کتاب خدا! عمران گفت: «تو مرد احمقی هستی! آیا در کتاب خدا یافته ای که نماز ظهر را باید چهار رکعت انجام داد و با صدای آهسته قرائت نمود؟! عمران برای او یکایک از نمازها را شمرد و زکات را شمرد، و غیر اینها را از سائر احکام، و سپس گفت: آیا برای اینها در کتاب خدا تفسیری یافته ای کتاب خدا آنها را به طور اجمال و سربسته بیان می کند، و سنت آنها را تفسیر می نماید».(5)
و نیز مردی به تابعی جلیل القدرت و بزرگوار مطّرف بن عبدالله بن شحیر گفت: شما برای ما حدیث نکنید مگر با قرآن. مطّرف به او گفت: والله ما نرید باالقرآن بدلا و لکن نرید من هو اعلم باالقرآن منّا».(6) سوگند به خدا، بدلی را برای قرآن نمی جوئیم، و لکن می خواهیم دنبال کسی (رسول خدا) برویم که او از همه ما به قرآن داناتر است.
بزرگان اهل سنت با آگاهی از رسوائی این سیاست منع کتابت حدیث و با پیروی از برخی صحابه و تابعین البته بعد از زمان عمر بن عبدالعزیز، شعار «حسبنا کتاب الله»، را نادیده گرفتند و در مقام نسخ علمی و عملی این گفتار عمر، شروع به نوشتن کتب و سنن نمودند و بعضی از آنها عملا به جمله «حسبنا کتاب الله» استهزاء نمودند و گفتند: مگر می شود کتاب بدون سنت؟! محمد بن عجاج خطیب که کتابی در عظمت سنت نوشته است و با این که سعی نموده روی قباحت این جریان پرده بپوشاند و موسسین آن را مصلح و مصلحت اندیش قلمداد کند، در این کتاب با اینکه نتوانسته است برای «حسبنا کتاب الله» محمل صحیحی بتراشد خود نیز در مقام اثبات و صحت سنت و لزوم بیان حدیث می گوید: صحابه سنت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را اخذ کردند و بدان تمسک جستند و نخواستند همان مردی باشد که گفتار رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بر او منطبق می شود که فرمود: «نزدیک است که مرد بر باشگاه خود تکیه زند و حدیثی از احادیث مرا برای او بخوانند و بگوید: در میان ما و میان شما کتاب الله عزوجل است، آنچه را که در آن حلال بیابیم حلال می شمریم، و آنچه را که در آن حرام بیابیم حرام می شمریم. آگاه باشید! آنچه را که رسول خدا حرام کرده است همانند آن است که خدا حرام کرده است».(7) راستی این گفتار پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ معجزه آشکار در اخبار از احوال حوادث بعد از خودش مربوط به منع کتابت و نقل حدیث نیست؟!
به همین علت است که مجموعه احادیث اهل سنت با اسرائیلیات و روایات مجعولة و ساختگی مخلوط شده و به همین دلیل اهل سنت در دست یابی به احکام گرفتار نارسائی و کمبود شدید شده اند، زیرا می دیدند در قرآن احکام همه مسائل به تفصیل بیان نشده و به سنت (آن مقداری محدود از احادیث نبوی که در اختیار دارند) مراجعه می کردند، می دیدند هیچ حکمی درباره خیلی از مسائلی که مورد ابتلاء شان بود وجود ندارد، بی حکم هم که نمی توانستند باشند، و لذا به قیاس و استحسان روی آوردند. وجود فتاوا و انظار متناقض و مختلف در کتب فقهی اهل سنت و مذاهب آنان گواه زنده و انکار ناپذیر بر این مطلب است. این در حالی است که وقتی ما به روایات شیعه مراجعه می کنیم می بینیم ریشه این مطلب را از اینجا می زنند که اصلا ریشه این فکر، خطا و اشتباه است که کتاب و سنت وافی نیست.
شیعه به برکت وجود مقدس اوصیاء و امامان معصوم بعد از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و دست رسی به تفسیر و تبیین صحیح قرآن و روایات فراوان و معتبر صادره از بیت وحی،بی نیاز از هرگونه قیاس می باشند.

 


پاورقی:

1. شیخ مفید، امالی، آستان قدس رضوی(ع)، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1364ش، ص206.
2. نسائی، فضائل الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ص15. ترمذی، سنن، بیروت، دارالفکر، 1403ق، ج5، ص329.
3. الجوهری، السقیفه و فدک، بیروت، ناشر شرکه الکتبی للطباعة والنشر، 1413ق، ص76.
4. ر.ک: مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، تهران، انتشارات، صدرا، 1365ش، ص76.
5. علامه طهرانی، امام شناسی، ج14، قسمت دوم، اشکال منع عمر از کتابت حدیث، پایگاه علوم و معارف قرآن.
6. همان، به نقل از کتاب خطی: مقدسی، کتاب العلم، دمشق، مکتبه ظاهریه، ص51.
7. ابن ماجه، سنن، دارالفکر للطباعة والنشر، ج1، ص6. محمد بن یزید القزوینی، ترمذی، ج4، ص145.

 

 

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان