تبسم دانایی
قالب وبلاگ

 تاریخ تصوف

پرسش:

تصوف چیست و صوفی به چه کسی می گویند؟

پاسخ:

جواب: واژه «تصوف» بنا بر اظهر احتمالات از واژه «صوف» گرفته شده است و از لغات مستحدثه به معنی «پشمینه پوشی» به عنوان نمادی از زندگی سخت و دوری از تن پروری و لذت پرستی می باشد. یکی از مؤلفان «تاریخ تصوف در اسلام» پس از نقل اقوال و عقاید مسلمانان و بعضی از مستشرقین درباره اصل و اشتقاق کلمه «صوفی» و «متصوف»، نتیجه گرفته است که نزدیک ترین قول ها به عقل و منطق و موازین لغت این است که (صوفی) کلمه ای است عربی و مشتق از لغت «صوف», یعنی پشم. وجه تسمیه زهّاد و مرتاضین قرون اول اسلام به «صوفی» آن است که لباس پشمینه خشنی می پوشیدند و نیز لغت «تصوف» مصدر باب تفعّل و معنای آن پشمینه پوشیدن است، همان طور که «تقمّص» به معنی پیراهن پوشیدن است.(1)
درباره معنی «تصوف» و این که به چه کسی «صوفی» می گویند، باید اعتراف کرد که یک تعریف جامع که طریقه و روش صوفیه را که در برگرفته و مورد قبول همگان باشد، یافت نمی گردد.
گویند: «ابو منصور عبدالقادر» (متوفی 429 هـ ق) در بغداد بر حسب حروف ابجد و با توجه به تالیفات بزرگان صوفیه، در حدود یک هزار تعریف درباره تصوف و صوفیه و نظریات آنان، جمع آوری کرده است،(2) البته مشایخ صوفیه صدها تعریف برای تصوف و معنی «صوفی» ذکر کرده اند و از هر کدام از اقطاب و رؤسای این فرقه چند تعریف درباره تصوف نقل شده است,(3) از این مطلب آشکار می گردد که تا چه اندازه تباین و اختلاف در فروع نظریه تصوف وجود دارد و به قول «ابو سعید بن اعرابی صوفی» (م. 340 هـ.ق) صوفیه قائل به جمع بودند, اما صورت این جمع نزد هر دسته از آنان بر خلاف آن چه بوده که در نزد دیگری است و با این ترتیب در اسماء متفق و در معانی مختلف بودند.(4)
با وجود همه این تعریفات، تا به حال نتوانسته اند یک تعریف جامع برای «تصوف» بیان کنند و خود این همه اختلاف و مغایرت که در تعاریف آن ها وجود دارد، کاشف از این است که هر کدام، مفهوم جداگانه ای برای تصوف و صوفی قائل بوده اند(5) و لذا باید گفت: تصوف یک مذهب خاص و منظم و محدود نیست. بلکه یک طریقه التقاطی است که از به هم آمیخن عقاید و افکار گوناگون به وجود آمده است. به همین جهت حد و حصاری ندارد و در طی قرون و اعصار با مقتضیات و شرایط و افکار هر دوره تغییر شکل می دهد.(6)


پاورقی:

1. قاسم غنی، تاریخ تصوف در اسلام، ص 45.
2. نفحات الانس، مقدمه مصحح، ص 15.
3. عبارت عوارف المعارف سهروردی چنین است: «و اقوال المشایخ فی ماهیة التصوف تزید علی الف قول، اقوال مشایخ صوفیه در تعریف تصوف بیش از هزار قول است».
4. مقدمه نفحات الانس، ص 16.
5. دشتی، علی، در دیار صوفیان، چاپ جاویدان، ص 9.
6. زنجانی، عمید، تاریخ تصوف، ص159.

 

پرسش:

تاریخچه پیدایش صوفیه و فلسفه پیدایش آنها چیست؟

پاسخ:

مکتب تصوف و فرقه‌های صوفیه که امروز در میان برخی از جوامع اسلامی رایج است برخاسته از دین اسلام نمی‌باشد. زیرا نه در قرآن کریم و نه در متون روایی معتبر هیچ پایگاه و ریشه‌ای برای تصوف و فرقه‌های آن وجود ندارد لذا تصوف با آمدن اسلام در میان مسلمین نیامده است. از دیدگاه تاریخی نیز این نتیجه بدست می‌آید که تا زمان حکومت عباسی‌ها اثری از صوفیه و تصوف و فرقه‌ها و اقطاب آن در میان مسلمین به چشم نمی‌خورد و همة محققین بر این مطلب اتفاق نظر دارند.
کیوان سمیعی می‌گوید در زمان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ کسی بنام متصوفه وجود نداشته و از زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ به بعد مردمی بنام متصوفه و صوفی پدید آمدند. و در قرن دوم قمری با عمل ظهور می‌کند و در قرن سوم با علم کلام و فلسفه تلاقی نموده و چندی بعد با عمل و علم وارد خانقاه‌ها و محافل صوفیان می‌شود تا در قرن هفتم به عرفان علمی می‌رسد و محی الدین عربی اندلسی (م. 638ق) و صدر الدین قونوی پسر زن و شاگرد محی الدین را به وجود می‌آورد.(1)
دکتر قاسم غنی می‌گوید: بعد از حکومت امویان در راستای انشقاق مسلمین به فرقه‌های گوناگون دسته مخصوصی بنام صوفیه و متصوفه پیدا شدند و در حدود سال 200 ق این نام‌ها شایع و معروف گشت. پس قدر مسلم این است که در دوره صحابه و تابعین این فرقه وجود نداشته است بلکه از پدیده‌های قرن دوم است.(2)
در نفحات الانس آمده است که تا قرن دوم هجری از صوفی اسمی نبود و پس از ورود ملل مختلف، فرقه‌های گوناگون خصوصاً صوفیه در بین مسلمین پدیدار شد و جاحظ اولین کسی است که این کلمه را در کتاب «البیان و التبیین» بکار برده و اولین کسی که این نام بر او اطلاق شد ابوهاشم کوفی است.(3) ابن الجوزی(4) ابن خلدون(5) سید اسدالله خاوری(6) و دیگران نیز به این مطلب اشاره نموده‌اند.
علامه طباطبائی درباره پیدایش تصوف چنین می‌فرماید: تصوف مقارن با انتشار بحث فلسفی در زمان عباسیان ظهور نمود.(7) و برای آن ریشه‌ای در عهد خلفاء در لباس زهد وجود داشته است. و سپس به شکل متصوفه در اوائل عهد بنی عباس توسط ظهور مردانی از صوفیه مثل بایزید، جنید، شبلی و معروف کرخی و غیر آنان پدیدار شدند. این قوم زمانی که ادعای کرامات کردند و مطالبی را که با ظواهر دین و حکم عقل متناقض بودند به زبان آوردند و ادعا می‌کردند که بر این معانی صحیح فهم اهل ظاهر نمی‌رسد، بر فقها و عامه مسلمین گران تمام شد و آنان را انکار نمودند و از آنها تبرئه جسته و مورد تکفیرشان قرار دادند و با حبس، شلاق، کشتن، دار آویختن و تبعید نمودن از آنان دوری جستن. صوفیه در قرن ششم و هفتم به اوج خودشان رسیده و پس از آن به سوی انحطاط گرائیده و مردم از آنان اعراض نمودند.(8)
از آنچه که بیان گردید و نیز با رجوع به سایر کتبی که به این امر پرداخته‌اند بدست می‌آید که تصوف ربطی به اسلام ندارد چون اگر ملازم با دین اسلام می‌بود، باید توسط شخص پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و جانشینان معصومش تبیین می‌گردید همانطوریکه خود اسلام و مفاهیم دینی و اوامر و نواهی تا جزئی ترین مسائل آن به وسیله آن حضرات ـ علیهم السّلام ـ بیان شده‌اند امّا از تصوف و مبانی آن حتی به صورت کلی هم نام نبرده‌اند مگر در بعضی از روایات که در مقام نکوهش و مذمّت از آن نام برده شده است.(9)
امّا به رغم این واقعیت همة فرقه‌های صوفیه مسلک تصوف را به اسلام و پیشوایان دین نسبت می‌دهند و هر کدام سلسله اقطاب‌شان را از راه‌های مختلف به ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ و در نهایت به پیامبر معظم اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌رسانند و اصرار دارند که این پندارهای آنان را مردم بپذیرند.
امّا فلسفه پیدایش: عوامل زیر در فلسفه پیدایش صوفیه در میان مسلمین نقش عمده و اساسی داشته است:
1.گرایشات و تمایلات درونی و فطری نوع انسان به یک سلسله اموری که خیال می‌شود مایه کمال و آسایش روحی انسان است باعث شده که در میان ملت‌های مختلف و حتی اقوام کهن با داشتن دین‌های متفاوت عده‌ای را به امور مربوط به نفس مشغول نماید. علامه طباطبائی در ضمن کلام مفصّلی که در این باره دارد می‌فرماید: مسئله اشتغال به نفس یک سنت جدید در زمان ما نیست بلکه نقل و اعتبار دلالت دارند بر اینکه اشتغال به نفس از سنت‌هایی است که در بین مردم دائر بوده و هر چه به عقب برگردیم این سنت که لازمه انسانیت است تا قدیمی‌ترین زمان در روی زمین وجود داشته است. از احوالات امت‌ها و ملت‌های گذشته و تأمل در سنت‌ها و سیره‌های آنان و تحلیل عقاید اعمالشان بدست می‌‌آید که آنان به طرق مختلف به نفس اشتغال داشته‌اند تا اینکه از این طریق به آثار عجیبه‌ای که از نفس صادر می‌شود دست پیدا کنند و لذا حتی در میان آثار اقوام کهن آفریقا و غیر آفریقا بقایایی از اساطیر، سحر و کهانت و امثال اینها دیده می‌شود بنابراین اشتغال به نفس از عرفان فطری انسان نشأت می‌گیرد و اختصاص به قوم و ملتی خاصّ ندارد(10)
بر این اساس برخی از مسلمانان نیز به علت اینکه انسان هستند از ین عامل متأثر گردیده و به سوی امور و پدیده‌های نفسانی تحریک شده و در کنار عوامل دیگر به تدریج به تصوف و صوفی‌گری منتهی گردیده‌اند.
2. وجود برخی از مفاهیم و معانی در متون اسلامی از قبیل، ولایت، ولی، زهد، صبر، تقوی، توکّل، نکوهش دنیاگرایی و امثال اینها که مربوط به تربیت و تزکیه نفس می‌شوند مسلمانان را به خود جذب نموده لکن برخی از مسلمانان به علت انکار و دوری از اهل بیت عصمت و عترت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ که به نص صریح و صحیح پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در هدایت و رستگاری امت اسلامی و جامعه بشری و در دسترسی صحیح به این امور معنوی عدل قرآن قرار داده شده‌اند، هم در ظاهر و هم در باطن راه انحراف و افراط یا تفریط را در پیش گرفته و با رأی و نظر قاصر و جهل‌آمیزشان اسلام را تلقی نموده و با وارد نمودن روشهای انحرافی از مکاتب بیگانه تا توانسته‌اند این کاستی و خلاء علمی و معنوی را پر نموده و در برابر مذهب فقهی اهل بیت مذاهب اربعه را به وجود آوردند و در مقابل مکتب معنوی و ولایی امامان اهل بیت، مکتب تصوف و اولیاء تقلّبی دست ساخته خودشان را بر عده‌ای از مسلمین تحمیل نموده و پیروی از آنان را لازم و مایه نجات و تکامل پنداشتند. و لذا شیعیان آگاه به علت پیروی از رهبران راستین الهی هیچ نیازی به این مکتب تقلّبی نداشته و ندارند بلکه این مذهب اهل سنت بوده است که بستر مناسب و خواستگاه تصوف و فرقه‌های صوفیه و ولایت اولیاء و اقطاب صوفیه گردیده و بناء و اساس این مکتب را گذاشته و تا امروز ادامه دارد. ولی متأسفانه در قرون بعدی برخی از شیعیان نیز به علت جذابیت ادبیات و فقر تصوف به سوی این مکتب لغزیده‌اند که در این مختصر مجالی برای بحث از این مطلب وجود ندارد.
3. عامل سوم فلسفه پیدایش فرقه‌های صوفیه اختلاط و معاشرت برخی از مسلمانان با پیروان ادیان بیگانه می‌باشد. قاسم غنی در این مورد می‌گوید: واقع امر این است که تصوف طریقه مرکب و بسیار پیچ در پیچی است و منابع مختلف و متنوع داشته و از سرچشمه‌های متعدد آب خورده است. صوفیه از حیث مذاق و سلیقه التقاطی بوده و مانند مردمان متعصّب هیچ وقت پای خود را به یک جا نبسته‌اند. به این معنی که همین که رأی و عقیده‌ای را موافق با ذوق و حال خود یافته‌اند و منتسب به هر کس و هر جا بوده گرفته‌اند و همیشه لسان حال‌شان این بوده که:
شاخ گل هر جا که می‌روید گل است خم مُل هر جا که می‌جوشد مُل است
و مهمترین منابع غیر اسلامی تصوف عبارت‌اند از دیانت مسیحیت، فلسفه نو افلاطونی و حکمت اشراق عرفانی قبل از اسلام و افکار و آراء بودایی.(11) و بر این مطلب اکثر محققین و علما اسلامی اتفاق دارند که در محل خودش بیان شده است.
نتیجه این شد که تصوف از اسلام نشأت نگرفته است بلکه برخی از مسلمانان بر طبق ذوقیات و با تقلید از بیگانگان در قرن‌های دوم و سوم هجری با آمیختن عناوین اسلامی با مفاهیم و منابع بیگانه به تدریج اختراع شده و در مسیر تحول خود به فرقه‌های متعدد و بی‌شمار تقسیم گردیده است. و نیز دوری از خاندان پاک رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و تمایلات درونی به سوی امور معنوی و آمیزش با مکاتب غیر اسلامی از فلسفه و علت پیدایش فرقه‌های صوفیه به شمار می‌آیند.


پاورقی:

1. سمیعی، کیوان، مقدمه مفاتیح الاعجاز، ص 70 و 71، تهران، انتشارات سعیدی، پنجم، 1371 ش.
2. دکتر قاسم غنی، تاریخ تصوف در اسلام، ج2، ص 45 و 50، تهران، زوار، هشتم1380ش.
3. جامی، ملا عبدلرحمن، نفحات الانس، ص 15، کتابفروشی محمودی، بی تا.
4. ابن الجوزی عبدالرحمن، تلبیس ابلیس، ص 199، بی جا و بی تا.
5. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، 1: 467، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چهارم، بی تا.
6. سید اسد الله خاوری، ذهبیه تصوف علمی، آثار ادبی، ص 12، دانشگاه تهران، دوم، 1383 ش.
7. طباطبائی،محمد حسین، المیزان، 1: 25 قم، دفتر نشر اسلامی، بی تا.
8. همان، ج 5، ص 281 و 282.
9. این روایات در رساله اثنا عشریه شیخ و عاملی جمع آوری شده است.
10. المیزان، ج 6، ص 180 و 182.
11. رجوع شود به تاریخ تصوف در اسلام، ج 2، ص 67 و 68.

 

پرسش:

اولین صوفی در میان مسلمانان کیست؟

پاسخ:

اولین کسی که این نام بر او اطلاق شد "ابو هاشم کوفی" است و قبل از او، کسی به این نام خوانده نشده است.(1) گویند: در اواخر خلافت بنی امیه، شخصی به نام "عثمان بن شریک کوفی" که به "ابو هاشم کوفی" مشهور بود،(2) پیدا شد و مانند رهبانان جامه های پشمینه درشت پوشید. او شیخ شام محسوب می شد،(3) او بسان نصارا به حلول و اتحاد قائل بود. او در ظاهر جبری و در باطن ملحد و دهری بود و مرادش از وضع این مذهب آن بود که دین اسلام را برهم زند.(4)
جامی می گوید: ابو هاشم با "سفیان ثوری" معاصر بود و سفیان درباره او می گوید: "لولا ابوهاشم الصوفی ما عرفتُ دقائق الریا" اگر ابو هاشم صوفی نبود، من دقائق ریا را نمی شناختم. و پیش از وی بزرگانی بوده اند در زهد و ورع و... لیکن پیش از وی کسی را به این نام نخوانده بودند.(5)
به گفته "کیوان قزوینی" معروف به "منصور علیشاه" که خود مدت ها از جمله مشایخ فرقه گنابادی بود: "اول کسی که زیر بار این ننگ و بدعت رفت.... ابو هاشم کوفی بود که رنج ها به خود راه داد تا عراده صوفی راه افتاد"(6)
امام صادق (علیه السلام) درباره او فرمود: "انه فاسد العقیده جداً وهو الذی ابتدع مذهباً یقال له التصوف وجعله مقر عقیدته الخبیثه".(7)
ابو هاشم جداً فاسد العقیده است او به بدعت، مذهبی اختراع کرد که به آن تصوف گفته می شود و آن را قرارگاهی برای عقیده ناپاک خود ساخت.
از این رو استفاده می شود که ابو هاشم کوفی، پیرو مذهب اهل سنت و مخالف ائمه(ع) اهل بیت بوده است.


پاورقی:

1. جامی نفحات الانس، ص31 .
2. اردبیلی، حدیقه الشیعه، ص 560.
3. طبعات الصوفیه، تصحیح ورلائی، ص 4.
4. حدیقه الشیعه، همان.
5. نفحات الانس، ص 31.
6. استوار نامه، ص 22.
7. عاملی، حر، الاثنی عشریه، ص 32 ـ حدیقه الشیعه، ص 564.

 

پرسش:

اولین خانقاه را در کشور اسلامی چه کسی ساخت؟

پاسخ:

بعضی ها ضمن اطلاقِ نام اولین صوفی به ابو هاشم کوفی، گفته اند: ابو هاشم اول کسی است که خانقاه را جهت صوفیان ساخته است.(1) دکتر غنی نیز بنای خانقاه را در اواخر قرن دوم، توسط ابو هاشم کوفی ذکر می کند، ولی زندگی دسته جمعی صوفیان را در یک صومعه بعید می شمارد.(2)
در مورد اولین خانقاه در محیط اسلامی دو نظر وجود دارد. گروهی به پیروی از خواجه عبدالله انصاری (م 481ه‍.ق) آن را در «رمله» فلسطین (= شام) و عده ای مطابق نظر ابن تیمیه (م 738 ه.ق) آن را در ناحیه «عبادات» و شهر «بصره» دانسته اند.(3)
و چون سران صوفیه نظر اول را معتبر دانسته اند، ما نیز همین را بررسی و پی گیری می کنیم. به گفته خواجه عبدالله انصاری:
«اولین خانقاهی که برای صوفیان بنا شد، در «رمله» شام بود. سبب آن بود که امیری ترسا، یک روز به شکار رفته بود و در راه دو تن را دید که به هم رسیدند و دست در آغوش یکدیگر کردند و در آنجا نشسته و آنچه داشتند از خوردنی، پیش نهادند و بخوردند و برفتند. امیرترسا را معامله و الفت ایشان با یکدیگر خوش آمد... و گفت: من برای شما جایی بسازم تا با یکدیگر آنجا گرد هم آیید. پس آن خانقاه را در رمله بساخت.»(4)
این نظریه توسط «عبدالرحمن جامی» (م 898 ه.ق)(5) و زین العابدین شیروانی )م 1253)(6) و نایب الصدر (م 1288 ه.ق) تأیید و بازنویسی شده است.(7)
پس به گفته سران صوفیه، اول خانقاهی که برای صوفیان در سرزمین اسلامی بنا شد. در رمله شام - مرکز دشمنان اهل بیت - به وسیله فرمانروایی مسیحی بوده است. آیا فرمانروای مسیحی در ساختن خانقاه در کشور اسلامی، غیر از ایجاد تفرقه و فاسد کردن عقاید مسلمانان چه هدفی می توانسته داشته باشد؟


پاورقی:

1. رازى، امین، هفت اقلیم، ج 1، ص112.
2. غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، ص 19.
3. کیائى، تاریخ خانقاه در ایران، ص 137.
4. انصاری، خواجه عبدالله، طبعات الصوفیه، ص 10 ـ 9.
5. جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، ص 32 ـ 31.
6. شیروانی، زین العابدین، حدائق السیاحه، ص 258.
7. علی شاه، معصوم، طرائق الحقایق، ج 1، ص151.

 

پرسش:

شاه نعمت الله ولی چه مذهبی داشت؟

پاسخ:

سید نعمت الله فرزند عبدالله ملقب به نورالدین به سال 731 هجری قمری در شهر حلب از کشور شام تولد یافت.(1) وی دارای عقاید عرفانی خاصی بوده و خودش را شایسته مقام ولایت می دانست(2) لذا لقب ولی بر خود نهاده بود و آن را مکرر در دیوان اشعارش نیز آورده است چنانکه می گوید:

نعمت الله ماست پیر و ولی(3)از دیگر سوی برخی محققین عقیده دارند که از آن جهت که بعضی از بزرگان صوفیه برای خود سلطنت و حکومت ظاهری و باطنی نسبت به پیروانشان قائل بوده اند از این رو به آخر و اول اسم خود کلمة شاه را اضافه کرده اند همانند شاه نعمت الله و یا نور علیشاه و امثال آن.(4) همانگونه که خود شاه نعمت الله تصریح کرده است :
بنده حضرت خداوندم
همانگونه که خود شاه هزار سلطانم(5)
همچنین او در بسیاری از اشعار خود به کلمه سید تخلص کرده است از اینرو او را سید نعمت الله یا سید نورالدین هم نامیده اند.
در خرابات مغان دیگر مجو
همچو سید نعمت الله رند مست(6)
سید نعمت الله مسافرتهای بسیاری را انجام داده است از آن جمله سفر وی به عراق، مصر، حجاز و سپس به ایران و ترکستان. او در هرات ازدواج نمود و سپس عازم کوه بنان کرمان گردید او بالاخره در ماهان اقامت گزید و در همانجا خانقاه خیرآباد و باغ خلوت و باغ مشهد را احداث نمود و 25 سال آخر عمر خود را در کرمان و ماهان بسر برد.(7)
مهم ترین استادی که برای او ذکر می کنند و خود نیز او را بسیار ستوده است، شیخ عبدالله یافعی بوده است. شاه نعمت الله در سن 24 سالگی در مکه مکرمه به مدت 7 سال از شخص مزبور کسب علم نموده است. و خود در این مورد می گوید :
بود سلطان اولیای زمان
بود روح القدس وی را همدم
سینه اش بود مخزن الاسرار
دردش بود گنج حق مدغم
و در نهایت چون همراه این استاد خویش طی مراحل عرفانی نمود، شیخ یافعی او را مقام خلافت خویش داد و خرقه اش بخشید و به ارشاد گماشت.(8)
اما در مورد مذهب شاه نعمت الله باید یادآور شد که او به گواه اشعار فراوانی که خود سروده و نیز همراهی با استاد خویش شیخ عبدالله یافعی، از اهل سنت بوده است، که به پاره ای از این دلایل اشاره می شود :
1- به تصریح خود شاه ولی، سلسله مشایخ وی و خرقة او به شیخ احمد غزالی و حسن بصری می رسد که تمامی مورخان و صاحبان تراجم آنان را سنّی می دانند.(9)
2- شیخ عبدالله یافعی که او را استاد اقباد حنفی و شافعی شمرده اند در میان اهل سنت از تکریم فراوانی برخوردار است و امکان ندارد که مریدی صادق و عاشق مثل شاه ولی با استاد خویش هم مرام نباشد با اینکه با القاب و عناوین بزرگی او را ستوده است.(10)
3- اشعاری که بر تسنن خود تصریح کرده است: مثلاً او در دوستاری خلفاء را شدین چنین گفته است :
چهار یار رسولند دوستان خدا
به دوستی یکی دوست دارشان هرچار(11)
ره سنّی گزین که مذهب ماست
ورنه گم گشته ای و در خللی(12)
هم چنین در رساله مراتب الالهیه می گوید: «از نبی بر چهار رکن نبوت که ابوبکر و عمر و عثمان و امیرالمؤمنین علی است، ابوبکر صورت قلب است و عمر صورت عقل و عثمان صورت روح و علی صورت نفس و از ایشان بر چهار امام که ایشان چهار رکنند از ارکان الهی و آن، مالک است و احمد و (ابو) حنیفه و شافعی.»(13)
او در باب حقانیت مذهب تسنن و برتری آن بر سایر مذاهب می گوید: «نزد ارباب بصائر مقرر است که اقرب طرق و انور سبل، طریق اهل سنت و جماعت است ...امام حق بعد از رسول(ص) ... امیرالمؤمنین ابابکر است ...»(14)
البته گفتنی است شاه نعمت الله همچنان به حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و اولاد آن حضرت هم ابراز ارادت نموده و از آنان به نیکی یاد نموده امّا چونان شیعیان به امامت آن بزگواران اعتقادی نداشته است ولی از خوارج که بر حضرت علی شوریدند نیز بیزاری جسته است. چنانچه می گوید :
و دمبدم دم از ولای مرتضی باید زدن
دلت دل در دامن آل عبا باید زدن(15)
ظاهراً در زمان حیات شاه نعمت الله نیز مذهب او مورد تردید و پرسش معاصرانش قرار می گرفته است. چنانچه با لحن تندی در جواب این سؤالات چنین گفته است :
پرسند زمن چه کیش داری
ای بی خبران چه کیش دارم
از شافعی و ابوحنیفه
آئینه خویش بیش دارم
در علم نبوت و ولایت
از جمله کمال بیش دارم(16)
از سوی دیگر شاه نعمت الله ولی در تعریف از خویش و ادعای کمالات بزرگی که دیگران فاقد آن هستند، خودداری نکرده و در موارد بسیاری به خودستایی پرداخته و گفته است:
نعمت الله رسید تا جایی
که به جز جان اولیا نرسد(17)
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد دل به گوشه چشمی دوا کنیم(18)
در مجمع انبیاء حریفیم
سر حلقه جمله اولیاییم(19)
امّا او از خودستایی قدم فراتر نهاده و به انحصار طلبی و خودمنشی روی آورده و پیروی از هر مرشد دیگری را مایه گمراهی و ضلالت دانسته و بی پرده گفته :
جز طریق نعمت الله در جهان راهی نرو
ور روی راه دگر می دان که سرگردان شوی(20)
نعمت الله را مشو منکر
ور شوی کافری و در خللی(21)
ذکر این نکته خالی از لطف نیست که خواجه حافظ شیرازی که از معاصرین شاه نعمت الله بوده است. از این همه خودستایی او به تنگ آمده و از راه طعن به او، چنین گفته است:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند!؟
دردم نهفته به زطبیبان مدعی
باشد که زخرانه غیبم دوا کنند(22)


پاورقی:

1. - فرزام، حمید، تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت الله ولی، تهران، سروش، چاپ اول، 1374، ص 17.
2. - رساله تفسیر لااله الاالله جزو رسائل شاه نعمت الله ولی، تهران، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، 1343، ج 4، ص 88.
3. - دیوان شاه نعمت الله ولی، به اهتمام محمود علمی، تهران، 1328، ص 549.
4. - بدیع الزمان فروزانفر، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال الدین بلخی، تهران، 1315، ص 2 – 3.
5. - همان، دیوان شاه نعمت الله ولی، ص 398.
6. - دیوان، ص 97.
7. - ر. ک: کرمانی، عبدالرزاق، مناقب شاه نعمت الله ولی، جزو مجموعه در ترجمه احوال شاه نعمت الله ولی، صص 45 – 47.
8. - دیوان شاه نعمت الله ولی، ص 370.
9. - حمید فرزام، نشریه دانشکده ادبیات اصفهان، مقاله : اختلاف جامی با شاه ولی، 1342، ش 2، ص 10.
10. - السُبُکی، طبقات الشافعیه، مصر، 1324 هـ . ق، ج 6، ص 103.
11. - دیوان، ص 321.
12. - دیوان، ص 550.
13. - رسایل شاه نعمت الله ولی، به مساعی عبدالحسین ذوالریاستین، مطبعه ارمغان،1311، ص 90.
14. - فرزام، حمید، پیشین، ص 596.
15. - دیوان شاه نعمت الله ولی، ص 30.
16. - دیوان، ص 579.
17. - همان، ص 282.
18. - همان، ص 436.
19. - همان، ص 432.
20. - همان، ص 551.
21. - همان، ص 549.
22. - دیوان حافظ، نسخه قاسم غنی و دکتر قزوینی، تهران، اقبال، چاپ نهم، 1370، ص 122.

 

فرقه های صوفیه

پرسش:

لطفاً در مورد عقاید و آداب و رسوم فرقه صوفیه شاه مقصودی توضیحاتی بدهید؟

پاسخ:

تمام فرقه ها و سلسله های صوفیه دارای یک رشته عقاید مشترک هستند . که اساس تصوف بر آنها نهاده شده و بدون اعتقاد به این عقاید اصلاً تصوف قوام ندارد. هم چنین در برخی از آداب و رسوم خانقاهی نیز با هم اشتراک دارند. هر چند علاوه بر مشترکات ممکن است دارای آداب و رسوم اختصاصی هم باشند که از ناحیه اقطاب هر سلسله ابداع شده و به پیروان شان القاء می گردد.
فرقه اویسیه شاه مقصودی از فرقه های نوظهور بوده و شاید عمر آن به پنجاه سال هم نمی رسد. به دلیل اینکه این سلسله بعد از قطبیت شاه مقصود عنقا در سال 1341 شمسی در جامعه تصوف پدیدار گشته و به همین علت صلاح الدین عنقا قطب فعلی این سلسله می گوید: تعالیم شاه مقصود سرآغاز دوران جدید در تاریخ تصوف است و پدرم مرا مسئول ابلاغ این پیام که حقیقت اسلام باید در سراسر جهان اعلام شود، نموده است.»(1)
بنابراین منابعی که در مورد این فرقه و عقاید و آداب و رسوم آن نگاشته شده باشد کمتر در دسترس می باشد.
به هر حال می توان گفت که عقاید این سلسله مثل سایر سلسله های تصوف شامل وحدت وجود یا حلول و اتحاد، طریقت و حقیقت و جدائی شریعت از طریقت، ولایت داشتن اقطاب ، تعشق، سماع، و مقامات سیر و سلوک خصوصاً مقام فناء می شود.
در اینجا به برخی از مطالبی که از طرف اقطاب این سلسله در سایت های اینترنتی منعکس شده و تا حدودی بیانگر عقاید آنان می باشد اشاره می کنیم:
1. شاه مقصود عنقا در کتاب غزلیات خود در وصف عشق چنین می گوید: آنچه که در عشق مسلم است، عاشق جدا از معشوق نیست و معشوق جدا از عاشق وجود ندارد. و در اصل عاشق و معشوق یگانه است. و عاشق کسی است که فناء در معشوق گردد.(2)
و در وصف بناء یادبودی که صلاح الدین نادرشاه عنقا برای پدرش در کالیفرنیا ساخته است چنین گفته اند که این ساختمان متوجه اوجی است که نمودار وحدت شخص با خداوند بوده و بیانگر اینکه خداوند را می توان در کعبه قطب ملاقات نمود نیز هست.
این عبارت که توسط اقطاب یا غیر آنان از فرقه شاه مقصودی بیان شده به صراحت حاکی از اعتقاد آنان به وحدت وجود یا اتحاد و حلول می باشند. و نیز دلالت بر عقیده آنان به مقام فناء شدن عبد در خداوند است و لذا صلاح الدین علی نادرشاه عنقا در کتاب طیرالنادر شرح مثنوی سیر السائر می گوید که سر منزل اصلی فناء در حق است.
2. مسئله طریقت در فرقه اویسی شاه مقصودی برجسته تر و روشن تر از آنست که نیازی به بیان داشته باشد زیرا این سلسله خودش را در تمام موارد به نام «مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی عنوان می کند». یعنی این فرقه کاملاً یک فرقه طریقتی است و شریعت چیزی نیست که بتواند جای طریقت را بگیرد و اگر هم گاهی از شریعت نام می برند به لحاظ جو حاکم بر مسلمانان می باشد.
3. فرقه شاه مقصودی در مسئله ولایت اقطاب عقیده خاصی دارد. در این رابطه می گویند:پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در آخرین روزهای حیات ظاهری خرقه مبارک شان را که نمودار ارشاد و تعلیم می باشد به حضرت علی بن ابی طالب و عمر خطاب سپرده و فرمودند: بعد از من اویس نامی را خواهید دید که این امانت را به ایشان داده و از او بخواهید که امت مرا دعا کند!! به اعتقادات شاه مقصودی این حضرت اویس است که جوهره و اصل اسلام را از راه باطن از معلّم زمان خود دریافت نموده است!!
به نظر سلسله شاه مقصودی بنیان مکتب عرفان اسلامی و سیر خرقه از زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ تا امروز بر دو اصل استوار است:

الف: شناخت معلّم باید از طریق باطن محقق شود.
ب: تحقق این شناخت باید ظاهراً هم تایید گردد.بنابر این دو اصل فرقه اویسیه شاه مقصودی معتقدند که اویس قرنی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ را در تمام عمرش ندیده و در یمن در جای دور از حضرت می زیسته است لکن حقیقت تعالیم را باطناً از محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ دریافت نموده است و این دریافت باطنی او توسط اعطاء خرقه ارشاد و تعلیم از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به او نیز مورد تایید قرار گرفته است. و همین طور این جریان تعلیم باطنی و تایید ظاهری تا امروز در اقطاب این سلسله ادامه داشته است.
4. فرقه شاه مقصودی معتقد است که اقطاب این سلسله دارای جواز شفاعت امت محمدی می باشند. و این جواز را جناب اویس قرنی از مقام رسالت دریافت داشته و آن را به اقطاب بعدی منتقل نموده است. و اینک این مقام امروز اختصاص به صلاح الدین عنقا دارد که از طرف پدرش به او منتقل گردیده است(3).
5. وجود خانقاه های متعدد این فرقه در گوشه و کنار دنیای غرب و خصوصاً در زمان قبل از انقلاب اسلامی خانقاه «صوفی آباد» در حصارک کرج دلیل بر ترویج آداب و رسوم خانقاهی از طرف این فرقه است که مشتمل بر یک سلسله برنامه های غناء و حلقه های صوفیانه می باشد.
به هر صورت این فرقه از نظر عقاید و آداب و رسوم خانقاهی چندان تفاوتی با سایر فرقه های تصوف ندارد و همه این فرقه ها در نهایت به یک اصل و مرجع بر می گردند که تصوف از آن نشأت گرفته است.

 


پاورقی:

1. WWW.mtoshahmaghsoudi.org:old_mto_languages:fa:_hazrat_pir.html
2. WWW.mtoshahmaghsoudi.org:old_mto_languages:fa:_hazrat_pir.html
3. WWW.mtoshahmaghsoudi.org:old_mto_languages:fa:history.html

پرسش:

لطفاً تاریخچه پیدایش فرقه شاه مقصودیه را بنویسید؟

پاسخ:

تصوف دارای سلسله های متعددی می باشد. زیرا هر قطب و پیری که توانسته است با رسم و اسم خودش انشعاباتی در فرقه تصوف بنام سلسله های صوفیه ایجاد نموده. و هر کدام از این سلسله ها تلاش کرده اند، به نحوی رشته اتصال خود را از طریق اقطاب گذشته به پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ برسانند تا بدینوسیله، سلسله و فرقه خویش را به عنوان دین واقعی اسلام معرفی نمایند.
از طرف دیگر اتصال سلسله های صوفیه اعم از شاه مقصودیه و غیر شاه مقصودیه به حضرت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ امکان پذیر نمی باشد، زیرا نه کلمه صوفیه و نه شخصی بنام صوفی و نه مکتب و فرقه ای تحت عنوان تصوف هیچکدام نه تنها در زمان پیامبر اسلام، بلکه تا قرن دوم هجری وجود نداشته است و در زمان امام صادق ـ علیه السلام ـ کسانی به اسم صوفی در جامعه اسلامی ظهور نموده و در قرن سوم هجری تصوف به عنوان یک مکتب و فرقه از طرف صوفیان مطرح می گردد.(1)گذشته از وجود دلایل تاریخی، روایتی که از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در این رابطه نقل شده است کافی در اثبات این مطلب می باشد. در این حدیث رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به اباذر فرمود:«جماعتی در آخر الزمان خواهند بود که در تابستان و زمستان پشم می پوشند و گمان کنند که آنان به سبب این کار فضل و برتری بر دیگران دارند. این گروه را ملائکه آسمان لعنت می کنند.»(2)
یکی از این سلسله ها، سلسله اویسی شاه مقصودی است که می پندارند سلسله اقطاب آنان از طریق جناب سلمان فارسی و اویس قرنی به حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و بعد به پیامبر اسلام متصل می شود. و بر اساس همین گمان می کنند اویس قرنی اولین قطب این سلسله قرار داده شده است و سلمان فارسی قطب دوم این سلسله به شمار آمده و همینطور این اقطاب ادامه پیدا می کند تا عصر حاضر به قطب چهل و دومین آنان، صلاح الدین علی نادر شاه عنقا می رسد که در آمریکا اقامت دارد.
این فرقه صوفیه تا چهل سال پیش وجود خارجی نداشت تا اینکه شخصی به نام محمد عنقا فرزند میرزا ابوالفضل عنقا، از موقعیت پدرش در تأسیس این فرقه استفاده کرده و آن را کم کم پایه گذاری نمود. زیرا پدر او هم روضه خوان بود و هم از درویشی و مبانی آن تا حدودی اطلاعات داشت. و بر این اساس محمد عنقا، آرام آرام مدعی می گردد که پدرش از اقطاب و اولیاء الهی بوده و خودش را هم جانشین او قرار می دهد.
پس از محمد عنقا پسرش صادق عنقا که روزها به وزارت خانه دارایی می رفت، در اوقات فراغت درویشی پدرش را تبلیغ می کرد تا اینکه پس از مرگ پدر به نام شاه مقصود مجالس درویشی را، راه انداخت و در حصارک کرج جایی بنام صوفی آباد را به عنوان خانقاه تأسیس نمود. در این زمان، زنان دربار پهلوی برای دعانویسی و بخت گشایی به نزد او رفت و آمد داشته و او هم ازین رابطه آنان، مشکلات خود و اطرافیانش را حل می کرد.
چون این طریقة نو تأسیس، فاقد شجره نامه سلسله اقطاب بود، شاه مقصود عنقا خودش برای آن، سلسله اقطاب ساخت و این سلسله را به اویس قرنی متصل نمود.(3)
چهار قطب اخیر این سلسله پدر و فرزندانی هستند که مقام قطبیت را یکی از دیگری به ارث برده اند. جلال الدین علی میر ابوالفضل عنقا، سی و نهمین قطب این سلسله می باشد که بعد از وفات او پسرش میر قطب الدین محمد عنقا که در سال 1266 شمسی در شهر تهران متولد گردیده و در سن 75 سالگی در سال 1341 شمسی وفات نموده، چهلمین قطب این سلسله می باشد. جلال الدین عنقا و میر قطب الدین عنقا هر دو در ابن بابویه تهران مدفون گردیده اند. بعد از میر قطب الدین عنقا پسرش شاه مقصود صادق عنقا که در 31 شهریور سال 1341 رسماً عنوان قطب سلسله اویسیه از طرف پدرش به او اعطا می گردد،‌رهبری این سلسله را به عهده می گیرد. شاه مقصود در سال 1297 شمسی در تهران متولد گردیده و در سال 1359 شمسی در آمریکا از دنیا رفته است.
صلاح الدین علی نادرشاه چهل و دومین قطب این سلسله در سال 1324 شمسی در تهران متولد گردیده است. او در سال س1349 شمسی با انجام یک مجلس صوفیانه از طرف پدرش رسما به عنوان قطب معرفی می گردد و پدرش خرقه خود را به او تفویض نموده و او این خرقه فقر را از دست پدر گرفته و در زمان حیات پدرش رهبری سلسله شاه مقصودیه را به عهده می گیرد.(4)
صلاح الدین بعد از انتسابش به عنوان قطب این سلسله، فعالیت های خود را آغاز می کند . خانقاه و کتابخانه شاه مقصودی در کرج که معروف به صوفی آباد می باشد به همّت این پیر شاه مقصودیه ایجاد و سازماندهی شده است.
صلاح الدین با همراهی پدرش در سال 1979 میلادی ( به احتمال قوی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران) خاک ایران را ترک گفته و به سوی آمریکا رهسپار می شود. او بعد از اقامت در آنجا، به فعالیت های صوفیانه خودش ادامه داده و در مناطق مختلف دنیای غرب با ساختن خانقاه ها، و مؤسسات فرهنگی مخصوص به خودشان انجام وظیفه می کند.(5)
اسم این سلسله همانطوریکه پیداست از اسم قطب چهل و یکم که عبارت از شاه مقصود عنقا باشد، گرفته شده است و به اسم «اویسیه شاه مقصودیه» نامیده شده است.


پاورقی:

1. غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، تهران، انتشارات زدار، چاپ دوم، 1340ش، ص19 و 20.
2. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامیه، چاپ دوم، بی تا، ج77، ص93.
3. علوی طباطبائی، علیرضا، شبهای قونیه، تهران، نشر علم، 1382ش، ص146.
4. طلعت خانم مادر پیر، محمد تا محمد، سایت: WWW.mtoshahmaghsoudi.org:old_mto_languages:fa:book.html.
5. تمام این مطالب از سایت فوق الذکر استخراج گردیده است.

 

پرسش:

فرقه رفاعیه و فرقه خلوتیه را معرفی کنید؟

پاسخ:

فرقة رفاعیه از مشهورترین فرقه های اهل تصوف در بالکان می باشد که مرکزیتشان در شهرهای پریزیرن و اوراخووانس در ایالت کوزوو است. ایالت خود مختار کوزوو با مساحتی برابر 10887 کیلومتر مربع وسعت در جنوب فدراسیون سابق یوگسلاوی و شمال غربی مقدونیه قرار دارد. از جنوب غربی با آلبانی و از غرب با مونته‌نگرو همسایه است.
اهالی کوزوو خود را به لحاظ تبار نژادی به آلبانی و مقدونیه نزدیکتر می‌بینند و از نظر فرهنگی و مذهبی و مکتب سنّتی جزء امت بزرگ اسلامی اروپا می‌باشند، زیرا به مدّت قریب به هفت قرن از مجارستان و رودخانه دانوب در مرکز اروپا گرفته تا جزایر کرت و ساردنی و سیسیل در مدیترانه و جنوب اروپا در قرون گذشته تحت حکومت مسلمانان بود.(1)
تاریخچه پیدایش فرقه‌ی رفاعیه:
دراویش صوفیه از قرون 15 و 16 هـ . قبل از تسلط عثمانی‌ها در کوزوو و مقدونیه ظاهر شدند و فعالیت‌های خود را با تحکیم حکومت عثمانی در این بخش از بالکان گسترش دادند.
دراویش اهل طریقت رفاعیه در سال 1281 هجری قمری در کوزوو به وسیله احمد رفاعی مؤسس این فرقه که از حکیمان و عالمانِ قرن دوازدهم هجری قمری بود، تأسیس شد.
عقاید رفاعیه: در حال حاضر شیخ باقی شهو به عنوان چهارمین خلیفه فرقه رفاعیه در اوراخوواتس که در سی کیلومتری شهر پریزیرن واقع است رهبری و هدایت این فرقه را بر عهده دارد، وی بر این نکته تأکید دارد که رفاعیه جزء مذهب جعفری به شمار می‌آیند و ضمن اعتقاد به خدا، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، و قرآن، به اهل بیت عصمت و طهارت و چهارده معصوم و امامت دوازده ستاره پر فروغ خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اعتقاد راسخ دارند.
گرایش به تشیّع در کوزوو جالب توجه است این علاقه به حدّی است که رهبر عده‌ای از جوانان مسلمان، به دلیل عشق به حضرت امام خمینی (قدس سرّه) نام خود را به خمینی تغییر داده و همگان او را به اسم «خمینی» می‌شناسند.(2)
علاوه بر این، این فرقه به عزاداری سالار شهیدان حسین بن علی ـ علیهما السّلام ـ اهمیت ویژه‌ای قائل هستند و اقامه مراسم سوگواری دهه اول محرم در نزد طریقت رفاعیه که به مراسم «ماتم» مشهور است، بر پیروان این طریقت واجب می‌باشد. گرچه مراسم ماتم چیزی جز نوحه‌خوانی و مرثیه‌خوانی و مرثیه‌سُرایی و سوگواری برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیست، امّا گفته می‌شود اهمیت خاصی که پیروان این فرقه بر برپایی مراسم «ماتم» و عزاداری می‌دهند از این جهت است که شجره نامه احمد رفاعی مؤسس این فرقه به امام حسین ـ علیه السّلام ـ می‌رسد. برپائی مراسم ماتم رکنی از ارکان دین در فرقه رفاعیه به شمار می‌آید و از این رو هر ساله این مراسم را با جدّیتی خاص برگزار می‌کنند. اعتقاد دیگر آنها برگزاری مراسم سنتی میلاد امیرالمؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ و اعتقادبه ورود عمیق‌تر به اعتقادات اسلامی و عرفان از مهم‌ترین رسوم و تفکرات پیروان فرقه رفاعیه در پریزیرن می‌باشد. آنها معتقدند که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ داماد و پسر عموی حضرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و همچنین بزرگترین سردار و عالم به قرآن می‌باشد. از مراسم اینان در سالروز ولادت حضرت امیر می‌توان به رقص شمشیر (رقص درویش به همراه خنجر)، انجام اعمال غیر عادّی مانند سوراخ نمودن صورت و حرکت بر روی تیغه شمشیر را نام برد. وقتی از آنها در این خصوص سؤال می‌شود در پاسخ می‌گویند هریک از پیامبران دارای معجزاتی بودند. پیامبر ما محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز دارای ویژگی‌هایی بود که ما آن را معجزه می‌خوانیم و آنها را حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به ارث برد و ما این امور را از طریق بنیانگذار این طریقت «احمد رفاعی» به ارث بردیم و به نمایش می‌گذاریم.(3)
آنچه که مورد ادعای فرقة رفاعیه است، این است که خود را جزء مذهب جعفری اثنی عشری می‌دانند، در حالی‌که مذهب جعفری سوگواری بر سید و سالار شهیدان را از افضل قربات می داند ولی هیچ وقت حکم به واجب بودن این مراسم نداده است.
یکی از بدعت‌های آنها مراسم رقص شمشیر است که در هیچ کجای دین بدان توصیه و یا امر نشده است و انجام این مراسم را ورود عمیق‌تر به اعتقادات و عرفان می‌دانند در حالی که عرفان اسلامی، حقیقتی است که از توجه علمی و عملی انسان به قرآن کریم و گفته‌های اصیل پیامبر گرامی اسلام و ائمة طاهرین برای آدمی حصولش میسّر می‌گردد و پیمودن راهی جز این راه، برای به دست آوردن عرفان، عین ضلالت و محض گمراهی است.
به قول شاعر:
ره رها کرده‌ای از آنی گم
عزّ ندانسته‌ای از آنی خوار
قائد و سائق صراط الله
به ز قرآن مدان و به ز اخبار
جز به دست و دل محمّد نیست
حل و عقد خزینة اسرار
پس کسی که طالب سیر و سلوک خالص شرعی است، باید دستور العمل و آداب سیر و سلوک را از زبان وحی و صاحبان عصمت فرا گیرد.(4) به اعتقاد دراویش این فرقه که خود را «مسلمان واقعی» می‌دانند، درویش فردی است که تسلیم محض ارادة خداوند است. رهبریت این فرقه را حاجی شیخ جملئیل شهو با 72 سال سن برعهده دارد و به اعتقاد وی پیروان این فرقه در ایالت کوزوو پنج هزار نفر می‌باشند.

فرقة خلوتیه: فرقه درویشی خلوتی، اسم خود را از لغت عربی خلوت که در تصوف به معنای در خود فرو رفتن است و یا به گفتة بهتر در جایی تنها یا سلول زاویه که معنای پرورش روح می‌دهد گرفته است. تنهایی و خلوت یکی از اصول اصلی زهد است، خط و مشی و نوشته‌ها و کتاب‌های صوفی‌ها دربارة انسان‌های پاک بر اساس عشق و علاقه زاهدان اولیه اسلام به تنها زندگی کردن است.
این فرقه اصل تصوف خود را بر چهل روز ریاضت قرار داده است. در فرقة خلوتیان مهم است که هر سال چهل روز در تنهایی به سر برده شود و فقط نماز جماعت است که این خلوت را می‌شکند، چنین استنباط می‌شود که خلوت جهاد مهمی است و پایة زهد و تمرکز حواس عملاً بر اساس ذکر است، اهل این طریقت این عمل خود را مستند بر اعتکاف پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در ماه رمضان و کناره‌گیری آن حضرت برای عبادت در غار حرا می‌کنند.
اما موضوع اعتکاف پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در دهة آخر ماه رمضان در مسجد برای مدّت سه روز یا بیشتر که صوفیان می‌کوشند آن را در جهت روا بودن به خلوت نشینی و گوشه‌گیری تغییر و تطبیق دهند، بی‌شک چیزی که به چلّه‌نشینی یا گوشه‌گیری آنها کم یا بیش اشاره‌ای داشته باشد، در آن وجود ندارد، زیرا اعتکافی که سنّت است تنها در ماه رمضان و برای روزهای محدود و اندک است و باید در مسجد انجام شود نه جای دیگر. همچنین کناره‌گری آن حضرت برای عبادت در غار حراء طبق روایاتی که بیانگر چگونگی زندگانی آن بزرگوار در این دوران است، پیش از بعثت آن حضرت، و در طول ساعات اندکی در روز بوده و گاهی هم یکی دو روز در آن جا توقّف می‌فرموده و نقل نشده است که آن حضرت پس از بعثت به این امر اقدام کرده باشد.(5)
این فرقه در منطقة سنجاق ایالت بوسنی و دیگر جاها مانند آلبانی زندگی می‌کنند. با یک تحلیل ساده پی می‌بریم که اکنون اوضاع سیاسی اجتماعی، اقتصادی و محیطی که در گذشته شیخ محمّد و امثالهم در آن زندگی و کار می‌کرده‌اند خیلی فرق کرده است و اجتماعی زندگی کردن انسان‌ها (حداقل برای گذراندن زندگی) اجتناب ناپذیر شده است.


پاورقی:

1. مولانا، حمید،کیهان، شمارة 14636 ـ 5 آذر 71.
2. گلی زواره، غلامرضا، شناخت کشورهای اسلامی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1377، ص 25.
3. عقاید این فرقه از سایت http:::www.balagh.net:persian:din:islam:islam:melal:islam adyan:proah:islam - va - گرفته شده است.
4. الهامی، داوود، جستجو در عرفان اسلامی، انتشارات مکتب اسلام، چاپ اول، بهار 76، ص 4.
5. معروف الحسنی، هاشم، تصرف و تشیع، ناشر آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1375، ص 430(ترجمه سید محمد صادق عارف).

 

پرسش:

دربارة سلسله نعمت اللهیه توضیح دهید؟

پاسخ:

سلسله نعمت اللهیه از آن جهت که تأثیری گسترده در تصوف شیعی داشته تا امروز باقی مانده و رنگ خاص شیعی که دارد از نظر محققین بسیار حائز اهمیت است.(1)
این طریقه از تصوف که در حقیقت همان طریقه ابن عربی است و با تصوف ایرانی بیگانه بوده است توسط شاه نعمت الله ولی با معتقدات شیعه توأم شده و به عنوان نخستین طریقه تصوف در میان شیعیان که در همان زمان در میان شیعه جنوب هند و سرزمین دکن که با ایران رابطة بسیار نزدیک داشته است رواج یافته است و به همین جهت منحصر به ایران و هندوستان شده است.(2)
تفاوت آشکاری که در میان تصوف ایران قبل از رواج عقاید ابن عربی، در طریقه نعمت اللهی و نوربخشی یعنی تا قرن 8 دیده می شود، این است که به هیچ وجه اثری از تعلیمات یهود و اسرائیلیات و تعلیمات نصارا و نصرانیات که ابن عربی وارد در تصوف مغرب کرده و در طرق رفاعی و شازلی و بدوی و مخصوصاً در آثار ابن عربی دیده می شود راه نیافته بود.(3)
این طریقه آنگونه که از نامش بر می آید توسط نعمت الله ابن عبدالله صوفی علوی که از طریق اسماعیل بن جعفر نسبش به امام علی ابن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ میرسد بنیانگذاری شد. وی که اصلاً از اهالی حلب بود در کرمان نشو و نمو یافت و تا سن 24 سالگی به فراگیری علوم رسمی زمان خود پرداخت. در سال 755هـ ق به قصد حج به کشورهای عربی رفت و در مصر مرید شیخ عبدالله یافعی شد و 7 سال در کنار وی ماند و از خلفای وی گردید. وی بنا به دلایل مختلف از جمله استفاده از فضای خاص سیاسی اجتماعی آن زمان راهی ایران شد و در زمان سلطنت تیمور در سمرقند به موقعیت رشک آوری رسید تا جائیکه تیمور به وی گفت که 2 پادشاه در اقلیمی نگنجد، که بیانگر هراس تیمور از موقعیت وی میباشد وی پیوسته از شهری به شهری منتقل می گردید و آخر الامر در ماهان کرمان ماندگار شد.(4)
این طریقه با شیوه ذکر خفی از سایر طرق متمایز می شود به این ترتیب که مرید به حالت نشسته دست راست بر زانوی چپ و دست چپ بر زانوی راست و بدن خود را از چپ به راست می گرداند و کلمة لا اله الاّ الله را در دل میگذراند. این روش برای اجتناب از رقص و صیحه کشیدن و پایکوبی و جست و خیز مرسوم صوفیان بوده است که بسیار مورد اعتراض متشرعان قرار می گرفت با اینحال باز هم از موسیقی برای شور انگیختن در میان مریدان استفاده می شد البته فقط «دف» و «نی» بکار میبردند ...
از جمله آداب طریقه نعمت اللهیه این بوده که مریدان پیش از ذکر, شیخ یعنی نعمت الله را سجده میکردند و نیز جامه مخصوص داشتند که بعدها تغییر کرد.
نشانه پیوستن مرید به این طریقه این بود، که خرقه می پوشید و بر سر کلاهی درویشی از نمد می نهاد. این کلاه بعداً به تاج پنج ترک (با اشاره به پنج تن مقدس) و سپس به تاج 12 ترک (اشاره به دوازده امام شیعه) تغییر کرد و این از ابتکارات سید منهاج از خلفای شاه نعمت الله بود که اجازه گرفت برای مریدان بدوزد ... .
در مورد مذهب شاه نعمت الله هم آنچه قابل ذکر است این است که علیرغم تلاشی که از سوی فعالان طریقه نعمت اللهیه برای شیعه جلوه دادن وی صورت گرفته، وی قطعاً شیعه به معنی خاص مذهبی آن نبوده، بلکه دارای نوعی از گرایشهای دوستداری اهل بیت که در میان اکثر طبقات صوفیه قبل و بعد از وی وجود داشته، بوده است که نمی توان آنرا دلیلی بر تشیع وی دانست. مضافاً که در اشعار وی مطالبی دیده می شود که حاکی از عدم اعتقاد وی به مبانی تشیع است.(5)
سلسله نعمت اللّهی تا روزگار مجذوب علی شاه ... یک وحدت پر رنگ داشت گو اینکه کوثر علیشاه نیز کماکان بنا به دستوری که از طرف نورعلی شاه داشت به ارشاد فقرای سلسله مشغول بود و اختلافاتی میان ایندو مرشد دیده نمی شد. امّا بعدا از درگذشت مجذوب علی شاه در تبریز سلسله نعمت اللهیه رفته رفته به پنج شاخه زیر تقسیم شد.(6)

1. کوثریه که پیروان حاج ملا محمدرضا همدانی ملقب به کوثر علی شاه است.

2. گنابادیه که پیروان ملا سلطان محمد ملقب به سلطانعلیشاه بودند که اقطاب این سلسله از اول تا امروز همه از خاندان وی هستند به این ترتیب: نورعلی شاه فرزند سلطانعلیشاه سپس صالح علیشاه سپس رضا علیشاه سپس محبوبعلیشاه و در حال حاضر مجذوب علی شاه.

3. شمسیه پیروان سید حسن استرآبادی که سلسله بنام جانشین وی شمس العرفا نام گرفت که حجت بلاغی قمی مدعی جانشینی این فرقه بود که امروز در فرقه های دیگر مستهلک شده است.

4. سلسله ذوالریاستین یا مونس علیشاهیه که اقطاب آن عبارتند از:
1- حاج آقا محمد ملقب به منور علی شاه از مریدان و خلفای رحمت علی شاه.
2- حاج علی آقا ملقب به وفاعلی شاه.
3- سید اسماعیل اجاق کرمانشاهی که وی در زمان حیات خرقه ارشادش را به چهارمین قطب سلسله یعنی میرزا عبدالحسین ذوالریاستین فرزند وفا علیشاه واگذار کرد.
بعد از وی دکتر جواد نوربخش مدعی جانشینی شد که اکنون از کشور متواری است و پرونده های سنگینی علیه وی در محاکم مختلف موجود است.(7)

5. سلسله صفی علیشاه یا انجمن اخوت.پیروان میرزا محمد حسن اصفهانی ملقب به صفی علیشاه که وی از مریدان رحمت علی شاه بود وی تألیفات و تصنیفات فراوانی دارد از جمله تفسیری منظوم بر قرآن کریم.
بعد از وی یکی از رجال پر شهرت قاجار به نام علی خان ظهیر الدوله که دست ارادت به وی داده بود با لقب صفا علی شاه به خلافت او رسید و در ترویج و جانشینی او کوشید.(8)


پاورقی:

1. الشیبی، کامل مصطفی، تشیع وتصوف،انتشارات امیر کبیر، اول، 74، تهران، ص230.
2. نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، ص199.
3. منبع پیشین، ص211.
4. کامل مصطفی الشیبی، شیعه و تصوف، ص231-233، با تصرف و تلخیص.
5. کامل مصطفی الشیبی، تشیع و تصوف، ص234-236، با تصوف و تلخیص.
6. مبلغی آبادانی، عبدالله، تاریخ صوفی و صوفیگری، انتشارات حر، اول،76، قم، ج2، ص679.
7. پیشین، ج1، ص550-552، با تصرف و تلخیص.
8. پیشین، ج1، ص114-115، با تصرف و تلخیص.

 

پرسش:

فرقه قادریه کسنزانیه چگونه فرقه ای است و روسای آن در عراق چه کسانی هستند و از جوانان چه می خواهند؟

پاسخ:

قبل از پاسخ سوال ذکر مقدمه ای لازم به نظر می آید: آن چه مسلم است اینست که خداوند برای هدایت و تأمین سعادت بشر پیامبرانی را با کتاب های آسمانی فرستاده است(1). و حضرت محمد بن عبدالله ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به عنوان خاتم النبیین(2) همراه با قرآن کریم و دین کامل(3) فرستاد که هیچ چیزی را در این کتاب مقدس فروگذار ننموده(4) بلکه در آن همه اموری که برای سعادت و کمال بشریت در ابعاد اعتقادی عبادی، اخلاقی، اقتصادی، و اجتماعی، ضروری و لازم است بیان گردیده است(5). پیامبر اسلام امتش را بعد از خود بدون هادی رها نکرده بلکه کتاب خدا و عترت و امامان معصوم را جهت هدایت آنان باقی گذاشت(6) و رهبران دینی، علمی و سیاسی را در دوازده انسان کامل و بی هر عیب و نقص محصور گردانید(7) تا اینکه در اثر کفران نعمت عده کثیری از مسلمانان در برابر این حجّت های الهی، امام دوازدهم به پشت پرده غیبت رفته و آن حضرت نیز امورات اسلامی را به عهده نواب عام و فقها گرام گذاشتند(8).
حال اگرتمام آیات قرآن زیر و رو شود و به تفاسیر شیعه و سنّی مراجعه گردد هیچ اثری از تصوف و عقاید خاص آنها از قبیل وحدة الوجود، طریقت و حقیقت در برابر شریعت، مراحل هفت گانه در طی طریق، فرهنگ پیر و مریدی، فرقه سازی و امثال این امور دیده نمی شود. و نیز در سنت نبوی و احادیث معصومین ـ علیهم السّلام ـ هیچ اشاره ای به تصوف و ولایت مطرح در آن و اقطاب و برنامه های عملی مطرح در این سلسله ها به میان نیامده مگر اینکه در تقبیح و نکوهش آنان صادر شده باشد(9).
ولی با کمال تأسف در قرن های دوم و سوم هجری قمری وجود زهد افراطی و ریاضت های تقلیدی از مکاتب بیگانه مثل بودیسم و مسیحیت و امثال آنان در میان برخی از تازه مسلمانان در مناطق مختلف باعث ایجاد فرقه تصوف در جامعه اسلامی شده و به مرور زمان تحت عناوین مختلف سلسله ها و فرقه های متعدد صوفیه از آن به وجود آمده و تا امروز ادامه دارد.
فرقه قادریه یکی از این فرقه های صوفیه است که در بین اهل سنت فعال می باشد. این فرقه توسط محی الدین شیخ عبدالقادر گیلانی تأسیس گردیده است. تولد وی در سال 470 یا 471 ق در قریه «بشتیر» یک از توابع گیلان اتفاق افتاده و بعد در سن هجده سالگی به بغداد رفته و در سال 561 ق در همانجا دارفانی را وداع گفته و در مدرسه ای که مشغول تعلیم و ارشاد بوده است دفن گردیده است(10).
صوفیان برای کسب اعتبار فرقه های شان شجره نامه هایی درست کرده و سعی نموده اند که سلسله های اقطاب شان را به پیامبر(ص) و یا یکی از معصومین(ع) برسانند.
بنابراین فرقه قادریه سلسله خود را از طریق معروف کرخی به امام رضا ـ علیه السّلام ـ چسبانده است که براین اساس اولین قطب آنان، معروف کرخی و چهلمین قطب شان ابوالخیر عبدالله فاروقی است و خود عبدالقادر گیلانی هجدهمین قطب می باشد که خرقه شیخیت را از دست ابوسعید مخزومی پوشیده است(11).
این فرقه در عراق، مراکش اندلس، افغانستان، پاکستان، هند و آسیای مرکزی دارای پیرو می باشد و عبدالقادر گیلانی در میان پیروان خود به «غوث الاعظم دستگیر» معروف است. خود او حنفی مذهب بوده اما در مقام فتوی از مذاهب شافعی و حنبلی نیز استفاده می کرده است(12). در افغانستان پیر و مرشد این طریقه سید احمد گیلانی معروف به «افندی جان آغا» است که از خلف شیخ عبدالقادر گیلانی به شمار می آید(13).
پیر و رئیس فرقه قادریه در عراق که پیروان آن بیشتر در مناطق کردنشین متمرکز هستند شخصی بنام شیخ محمد کسنزانی حسینی است(14). در کردستان ایران رهبری فرقه قادریه را «میرزا آغه غوثی» که در سال 1370 ق در سنندج متولد گردیده به عهده دارد. وی مرید شیخ عبدالکریم کسنزانی بوده و حکم خلیفه گری را از او گرفته است(15).
فرقه قادریه علاوه بر کلیات اعتقادی و برنامه های خانقاهی که در میان همة سلسله های صوفیه مشترک است. دارای برنامه ها و اعتقادات خاصی می باشد که به برخی از آنها اشاره می شود:
1. به پندار این طریقه درک حقیقت و وصول به حق با قیل وقال و سماع (نوازندگی و آواز خوانی) امکان پذیر می باشد و لذا در خانقاه ها با حالت دف زنان سر خود را به حالت خاصّی به جلو و عقب برده و به خیال خودشان به عالم جذب می روند. در استان کردستان ایران تقریباً «60» خانقاه برای انجام این گونه مراسم که هفته ای یک بار برپا می شود وجود دارد(16).
2. چونانکه در میان سلسله های صوفیه برنامه پیر و مریدی از ارکان تصوف به شمار می آید و شاگرد باید مستقیماً تحت نظارت مرشد و قطب و امثال آنها قرار داشته و تسلیم بی چون و چرای استادش باشد، فرقه قادریه این اعتقاد را چنین بیان می دارند که قطب و مرشد که همان استاد باشد با پیامبر اسلام رابطه روحی و باطنی دارد و به گفته شیخ محمد کسنزایی سالکان و مریدان تنها می توانند که با پیروی از مرشد و با بیعت با شیخ طریقت این رابطه را حاصل نمایند. و بیعت هم با گذاشتن دست شاگرد و مرید در دست شیخ طریقت تحقق پیدا می کند و بدین ترتیب یک نوع تعلق و علاقه ای بین مرید و مرشد به وجود آمده و از این طریق با پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می توانند رابطه باطنی و روحی داشته باشند(17)!!
3. در طریقت قادریه بنابر اعتقاد عبدالقادر گیلانی انسان دارای هفت نفس زیر می باشد:1ـ نفس اماره. 2ـ نفس لوّامه. 3ـ نفس ملهمه. 4ـ نفس مطمئنه. 5ـ نفس راضیه. 6ـ نفس مرضیه. 7ـ نفس کامله.
هر چند این عناوین از متون اسلامی اخذ شده است لکن در طریقت قادریه اولاً برای صاحبان این نفوس علاماتی که همگی در خواب دیده می شود ذکر گردیده است مثلاً می گویند صاحب نفس اماره خنزیر را درخواب می بیند و صاحب نفس مطمئنه انبیاء را و صاحب نفس راضیه حورالعین و صاحب نفس کامله نور، خورشید، قمر و امثال اینها را خواب می بیند.
ثانیاً برای خلاصی از این نفوس و پاکی از آنها اذکاری را در قالب اسامی خداوند در دو قسمت سفارش نموده اند:
الف) اسمهای اصلی که اختصاص به نفوس هفت گانه دارند و عبارتند از: لااله الّا الله، الله، یا هو، یا حق، یا حیّ، یا قیوم، یا قهار که هر کدام به ترتیب هفتاد هزار بار و شصت هزار و همین طور ده ده هزار کاهش پیدا می کند و آخرین اسم ده هزار مرتبه گفته می شود و شیخ محمد حسینی کسنزایی گفته است که اگر هر کدام صد هزار مرتبه گفته شود بهتراست.
ب) اسمهای طریقه قادریه که: از قبیل لامعبود الا الله و لا محبوب الا الله وامثال آنها است و برای هر کدام چهار فرع مثل یا باسط، یا هو و ... درست کرده که هرکدام پنجاه هزار بار گفته می شود(18).
به هر حال ذکر خداوند به هر کیفیتی که باشد برای هر مسلمانی در هرجا یک امر ممدوح است لکن این گونه تقسیمات و اعداد هیچ نوع استنادی به شرع مقدس اسلام نه از طریق شیعه و نه از طریق اهل سنت ندارند و نیز آثار و فوائدی که برای این اذکار در این طریقت بیان شده همگی بی اساس و بدعت بوده وهمة آنها ساخته و پرداخته صوفیان و اقطاب و حتی برخی از نوچه های آنان می باشند.
اما اینکه نه تنها فرقه قادریه بلکه همه فرقه های صوفیه از جوانان چه می خواهند دلیل آن خیلی روشن است زیرا اعمال و برنامه های خانقاهی آنان گذشته از این که به نوعی مخالفت با ائمه و علماء وفقها است جز جنبه سرگرمی و لذت گرایی و رسیدن به امیال شهوانی و مادی چیز دیگری نمی تواند داشته باشد و این برنامه ها غالباً برای جوانان جاذبیت خاصی دارد و هرکدام از این سلسله ها در ابتدا با احساسات پاک جوانان به وسیله گستردن دام های خوشرنگ به ظاهر عرفانی بازی نموده و بعد به تدریج که در لجن گناه و معصیت قرار گرفتند خروج از این ورطه برای آنان ناممکن می شود.


پاورقی:

1. بقره:213.
2. احزاب:40.
3. مائده:3.
4. انعام:38.
5. نحل:89.
6. المتقی هندی، کنزالعمال، مؤسسه الرسالة، بیروت،ج1، ص172، حدیث 873، بی تا.
7. احمد بن حنبل، مسند احمد، دارصادر، بیروت، ج5، ص89 و 92، بی تا.
8. صدوق، محمدبن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، مؤسسه نشراسلامی، 1405ق، قم، ص484.
9. کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، سوم، 1367ق، تهران،ج5، ص65، و مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ا لمکتبة الاسلامیه، دوم، تهران، ج77، ص93، بی تا.
10. روند میاخیل، پوهنوال محمد عمر، شجره ها و اماکن قبایل پشتون ها، میوند،1383ش، کابل، ص 156. http:::www.farhangsara.com:fer faniran-gilani:htm.
11. همان ص158و همان سایت.
12. شجره ها و اماکن قبایل پشتون ها، ص156.
13. همان ص 158.
14. http:::www.balagh.com:mosoa:tarbiah:qgoq5pz:htm.
15. http:::beethovenmc.com:htmls:frstit:htm.
16. http:::www.ostan-kd.ir:default.aspxR TabId=37.
17. http:::balagh.com lmosoa:tarbiah:qgoq5pz:htm.
18. http:::alkodai.jeeran.com:mokhlef:alanfus.htm.

 

پرسش:

فرقة نقشْبدیه چه فرقه ای است؟

پاسخ:

تصوف و صوفی گری که در قرن های دوم و سوم(1) هجری قمری در بین مسلمین در اثر عوامل مختلف و با تأثیر از فرهنگ های بیگانه مثل نصاری،‌زردتشتی، بودیسم و افلاطونیان جدید ظهور نمود،(2) به عنوان یک مکتب و فرقة مستقل در کنار فرقه های دیگر اسلامی با تشکیلات خاص و عقاید و برنامه های متمایز از سایر مسلمین قرار گرفت.(3)
اگر در متون اصیل اسلامی جستجو شود نه تنها هیچ اثر و ریشه ای از تصوف و عقاید خاص آن دیده نمی شود بلکه از طرف امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته اند. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده که فرمود: «صوفیه دشمنان ما هستند... پس آگاه باشید هرکه به سوی آنان میل پیدا کند از ما نیست و ما از او بیزاریم. و هر کسی آنان را انکار کرده و ردّ کند گویا مثل کسی است که با کفّار در حضور پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ جهاد کرده باشد(4)».
هم چنین همة فقهاء‌اسلامی اعم از شیعه و سنّی در برابر صوفیه موضع منفی داشته و آنها را گمراه و منحرف می دانند.(5)
تصوف به مرور زمان به گروه ها، سلسله ها و فرقه های متعدد کوچک و بزرگ تکثر پیدا کرده و معمولاً هر کدام از این گروه ها بنام مؤسس فرقه و یا یکی از اقطاب و اولیاء صوفیه نامیده می شوند.
فرقة نقشبندیه یکی ازین سلسله های صوفیه است که توسط خواجه بهاء الدین محمد بن محمد بخاری در قرن هشتم هجری قمری تأسیس گردیده است. او در سال 718 (6) یا 728 ق در بخارا متولد گردیده و در سال 791 ق وفات یافته است.(7)
در مورد اسم نقشبند و وجه تسمیه نقشبدیه چند وجه ذکر شده است:
1. نقشبند در بخارا اسم قریه ای است که شیخ بهاء الدین منسوب به آن شده است.
2. بعضی ها می گویند که ذکر خداوند متعال در اثر گفتن زیاد در قلب او نقش بسته بود به این دلیل به او نقشبندی گفته اند.
3. برخی گفته اند که او مانند پدرش بافندة پارچه ای بنام کیمخا (کیمخاف) بوده و بر این پارچه ها نقش های گل می زده است بدین سبب به شاه نقشبند معروف گشته و به نقشبندی ملقب گردیده است.(8)
فرقه های صوفیه برای کسب اعتبار فرقه شان به نحوی سلسه اقطاب شان را (برخی از طریق ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ و برخی از غیر این طریق) به پیامبر خدا می رسانند. فرقه نقشبدیه نیز از طریق سلمان فارسی و بعد از آن از طریق ابوبکر خلیفه اول،‌سلسله و شجره نامه اقطاب شان را به پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ رسانده است.
آنان در میان سلسله شان امام صادق ـ علیه السّلام ـ را به عنوان قطب پنجم قرار داده و معتقدند، بعد از آن حضرت، خرقه درویشی به بایزید بسطامی منتقل شده و از او به قطب های بعدی انتقال پیدا کرده است.(9) عجیب این است که اسم خود بهاء الدین نقشبند با اینکه شاگرد خواجه عبدالخاق عجدوانی قطب دهم این فرقه بوده است،(10) در میان سلسله اقطاب دیده نمی شود.
این فرقه در مناطق مختلف مانند ایالت هانسوی چین، ترکیه، آسیای میانه، هند، افغانستان و ایران دارای پیرو می باشد که معمولاً پیروان آن منسوب به اهل سنت هستند و در میان شیعیان پیرون اندک دارد.(11)
این فرقه افزون بر عقاید و آراء مشترک با سایر فرقه های صوفیه مثل وحدت وجود، حلول،‌سیر و سلوک خانقاهی و امثال اینها عقاید اختصاصی دارد. که این فرقه را از فرقه های دیگر متمایز می سازد که به برخی از آنها اشاره می شود.
1. طریقت نقشبندیه بر مبنای زندگی دسته جمعی در خانقاه ها گذارده شده و گوشه گیری و زهد را منکر است و ذکر خفی را معمول می دارد.
2. خرقه درویشی این فرقه به رنگ زرد و خاکستری می باشد که از امتیاز ظاهری درویشان این سلسله به شمار می آید.
3. اساس عقاید فرقه نقشبندیه بر هشت اصل قرار دارد که عبارت اند از: هشدار دم ـ نظر بر قدم ـ سفر در وطن ـ خلوت در انجمن ـ یاد کرد ـ بازگشت ـ نگاهداشت ـ یادداشت یا خود داشت.
4. پیرو مکتب نقشبندیه باید سه مقام را رعایت کند که عبارت اند از:
الف: مقام ملاحظه اعداد.
ب: مقام ملاحظة دقت.
ج: مقام ملاحظة دل.(12)
بنابراین فرقه نقشبندیه هیچ تفاتی با فرقه ها و سلسله های دیگر صوفیه مثل قادریه، گنابادیه، ذهبیه، و ... در ارکان و عقاید و ... ندارد و همگی به سهم خودشان مایه اختلاف در انحراف خصوصاً در میان جوانان مسلمان شده و دشمنان دین از آن به نفع خود بهره برداری نموده اند. چنانچه در عصر حاضر اغلب مراکز اصلی و اقطاب این طریقت ها در کشورهای غربی مثل آمریکا، انگلستان و برخی از کشورهای اروپایی می باشند.


پاورقی:

1. غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، تهران: زوار دوم، 1340ش، ج2، ص19.
2. همان،‌ تهران زوار، ‌هشتم، 1380ش، ج2، ص67،68.
3. سمیعی، کیوان، مقدمه مفاتیح الاعجاز، سعدی،1371ش، تهران، پنچم، ص29،
4. مقدس اردبیلی، احمد بن احمد، حدیقة الشیعه، انتشارات علمیه ص 562 و قمی، عباس، سفینة البحار، دارالاسوة،‌ اول،1414 ق، ج 5، ص198.
5. رجوع شود گلپایگانی، ارشاد السائل، چاپ دار صفوة بیروت، اول،1413 ق، ص 198، و ابن نجیم مصری، و البحرالرائق، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1418 ق، بیروت، ج 4، ص 243، و السید البکری، اعانه الطالبین، دارالفکر، اول، ‌1418ق، بیروت، ‌ ج 1، ص 313.
6. میاخیل، محمد عمر، ‌شجره ها و اماکن قبایل پشتون، میوند،1383ش، کابل، ص 153.
7. حقیقت، عبدالرفیع، عارفان بزرگ ایرانی، کومش،1383ش، تهران، ‌ص619.
8. شجره ها و اماکن قبایل پشتون، ص 153، 154.
9. همان.
10. عارفان بزرگ ایران، ص 617.
11. همان.
12. همان، ص 621.

 

پرسش:

فرقه های صوفیه در ایران را نام ببرید؟

پاسخ:

عنوان صوفی و صوفی گری سالها پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ظهور کرد این افراد با آن که در صحنه عمل نه انتسابی به پیامبر و نه اعتقادی به سیره عملی ایشان داشتند به خاطر زندگی به ظاهر ساده و زاهدانه خود گروهی از مسلمانان را در دام خود گرفتار ساختند. زمان زیادی از تأسیس و تدوین أصول تصوف نگذشته بود که هر یک از بزرگان صوفیه با ظاهر خیر خواهانه و با نیت دست یابی به مقام و ریاست دنیوی آهنگ استقلال نواخته و هر یک که اندکی نفوذ داشتند به تأسیس فرقه ای جدید اقدام کردند به طوری که در طول تاریخ تصوف، بیش از صدها فرقه بزرگ و کوچک به چشم می خورد مهمترین فرقه هایی که در کشور عزیز ما ایران به فعالیت مشغولند عبارتند از:

1. فرقه نعمت اللهی: این فرقه منسوب به شاه نعمت الله ولی ماهانی می باشد و ریشه آن به جنید بغدادی و از او به سری سقطی و از او به معروف کرخی می رسد.(1)
این سلسله با این که در قرن نهم و دهم در ایران دارای طرفدارانی بود ولی بعد از آن با رفتن سران فرقه به سرزمین هندوستان رو به افول گذاشت تا این که در اواخر قرن دوازده هجری شاه علیرضا دکنی(2) دوازدهمین رئیس بعد از شاه نعمت الله دو نفر ازشاگردان خود به نام های میر عبدالحمید معصوم علیشاه و شاه طاهر دکنی را برای احیای رسومات نعمت اللهی به ایران فرستاد. پس از معصوم علی شاه میرزا محمد علی نور علیشاه اول با وجود این که شاه علیرضا دکنی در هندوستان زنده بود ادعای ریاست و قطبیت کرد بعد از او نیز حاج محمد حسین حسینعلی شاه اصفهانی ادعای ریاست بر فرقه نعمت اللهی کرد و بعد از مرگ خود مجذوب علی شاه کبودر آهنگی را به ریاست فرقه منصوب نمود ولی آن طور که از اسناد تاریخی فهمیده می شود مجذوب علی شاه جانشینی برای خود انتخاب نکرده است. بعد از مجذوب علیشاه، کوثر علیشاه همدانی و حاج زین العابدین مست علی شاه رقابت شدیدی برای تصاحب مقام قطبیت و ریاست فرقه آغاز کردند عده ای هم سید حسین استر آبادی را علم کردند تا شاید به نان و نوائی برسند که گویا راه به جایی نبردند بعد از مست علیشاه شیروانی، رحمت علیشاه شیرازی مدعی قطبیت گردید که هیچ گونه دلیلی برای جانشینی او در دست نیست. بعد از او سعادت علی شاه اصفهانی که هیچ گونه سواد خواندن و نوشتن نداشته به قطبیت فرقه رسید و بعد از مرگ او سلطان علیشاه گنابادی با استناد به دستخط وی ادعای جانشینی کرد در حالی که حتی در آن دستخط جعلی سخن از قطبیت سلطان علی شاه نیست و به فعالیت علیه شریعت پرداخت به همین دلیل آخوند ملا محمد کاظم خراسانی فتوای ارتداد او را صادر کرد(3) و با مرگ او دو نفر ادعای قطبیت کردند یکی ملا علی که از شاگردان ارشد سلطان بوده و دیگری ملا علی معروف به نور علیشاه ثانی که در طول دوران قطبیت جنایات زیادی مرتکب شد. البته پس از سلطان علیشاه مسئله قطبیت به صورت خانوادگی و موروثی درآمد و قطب فعلی آنها دکتر نور علی تابنده می باشد که سالها در کشورهای اروپایی اقامت داشته و هم اکنون پیروان این خانواده به نام دراویش گنابادی مشهور و معروفند. البته بعد از سعادت علیشاه عده ای مرید منور علی شاه شدند که هنوز به نعمت اللهی مشهورند و عده ای نیز پیرو میرزا حسن صفی علیشاه شدند که بعدها جانشینان او پیمان وحدت با دشمنان اسلام بستند و علاوه بر اینها چندین نفر دیگر نیز ادعای جانشینی رحمت علیشاه را داشتند که راه به جایی نبردند و نیازی به ذکر آنها نیست.
2. در جمع ارادتمندان خواجه اسحاق ختلانی بیستمین رئیس فرقه ای که خود را منسوب به امام رضا دانسته و نام ذهبیه را بر خود گذاشته اند دو نفر از مشاهیر صوفیه دیده می شود:
الف: سید محمد نور بخش قهستانی که خواجه خود او را به جانشینی و خلافت منصوب کرد و آنگونه که از تاریخ فهمیده می شود ادعای مهدویت داشته(4) طریقه او را خلفای وی ادامه دادند، شخصی به نام شاه قاسم فیض بخش توانست جایگاه ویژه و مهمی در بین سلاطین عصر پیدا کند. به طور کلی پیروان سید محمد قهستانی را نور بخشیه گویند.

ب: سید عبدالله برزش آبادی: که ریاست و خلافت نور بخش را قبول نکرد و امر خواجه اسحاق را وقعی ننهاد و ازاطاعت امر او سرباز زد و اقدام به تأسیس فرقه ای نمود که طبق قواعد صوفیه به ذهبیه اغتشاشیه مشهور شد.(5)
در زمان بیست و هفتمین قطب فرقه ذهبیه نکته ای پدید آمده که جلب توجه می کند: درویش محمد کارندهی معروف به پیر پالاندوز در دو فرقه رقیب یعنی نوربخشیه و ذهبیه اغتشاشیه دارای مقام قطبیت می باشد که با هیچ یک از قواعد مسلم نزد صوفیه سازگار نیست زیرا سران صوفیه با هم دیگر درباره حق بودن خود و باطل بودن دیگر فرقه ها نزاعی دائمی دارند.
پس از مرگ سی و ششمین قطب فرقه ذهبیه (سید جلال الدین مجد الاشراف که برادر خود که حاج محمد رضا متولی باشی را به ریاست تعیین کرده بود، میرزا احمد اردبیلی مدعی قطبیت گردید و بعد از او حاج محمد علی حب حیدر به ریاست فرقه نائل شد و ریاست کنونی این کشتی غرق شده به دست شخصی اروپانشین به نام دکتر گنجویان است که طبق عقاید صوفیه هیچ پایه و اساس و اعتباری ندارد.(6)

3. فرقه خاکساریه: فرقه ای از صوفیان هستند که به درویشی به نام سید جلال الدین حیدر منسوبند فقرای این طایفه بیشتر سائل و طالب هستند و به مناقب خوانی روزگار به سر می برند، خاکساریه در تهران، خراسان، فارس، همدان، لرستان و کرمانشاه پراکنده اند.(7) آداب و رسوم این فرقه از جلالیه های هندوستان نشأت گرفته و دارای چهار گروه (خانواده) است.
الف ـ خاکسار جلالی غلام علیشاهی .
ب ـ سلسله معصوم علیشاه.
ج ـ سلسله نورانی.
د ـ سلسله عجم.
از بین گروه های فوق فقط خاکسار جلالی غلام علیشاهی در ایران و در مناطق یاد شده پیروانی دارد. پس از مرگ بهار علیشاه رئیس خاکساری غلامعلیشاهی که جانشینی برای خود تعیین نکرده بود میان مریدان وی اختلاف شدیدی افتاد (بیش از 40 نفر ادعای ریاست داشتند) اما در این جمع حاج مطهر علی شاه به اعتبار فرمان جانشینی که به خط مستور علی کرمانی و امضاء بهار علیشاه بود بر دیگر رقیبان چیرگی یافت پس از غلبه حاج مطهر بر همه رقیبان ناگهان شخصی به نام میر طاهر که متصدی خانقاه خاکسار در کوفه بود با هماهنگی استخبارات عراق به ایران آمده و در کرمانشاه بساط ریاست گسترانید، پس از مرگ حاج مطهر نیز از آن جا که جانشینی برای خود تعیین نکرده بود میان پیروان او نزاع در گرفت و افراد ذیل الذکر ادعای قطبیت کردند:
رحمت علیشاه در خراسان و ناصر علیشاه در تهران که هر دو از حاج مطهر اجازه ارشاد داشتند (و نه قطبیت) سید حسن میرافضل در اهواز سید غفار میر باغی در دزفول، امیر عزیزی مست علیشاه در کرج و ... اما کارگردانان خانقاه خاکساریه شخصی به نام میرمصباح را که گفته می شد فرزند خوانده حاج مطهر است به ریاست رساندند!!!
پس از میر طاهر نیز شخصی به نام کلک علیشاه و نیز فرزندان میر طاهر ادعای ریاست داشتند که به مطلوب خود رسیدند و هر کدام طرفداران اندکی جمع کردند.
قدر مسلم این است که پس از فوت احسان علیشاه که در میان اجازه داران بهار علیشاه بعنوان ریش سفید دارای موقعیتی بود و نیز مرگ میرطاهر، فرقه خاکسار سحلقه نشینی که بتواند همه افراد را بپذیرد ندارد و همه مدعیان قطبیت و عاشقان حکومت همه و همه خود سرانه خیال می کنند و به جائی بند نیستند.(8)

در پایان به این نکته باید اشاره شود که در تصوف شرط اصلی قطبیت داشتن دستور صریح از قطب قبلی است تا به امام معصوم ـ علیه السلام ـ برسد، صوفیان نه تنها متصل به امام ـ علیه السلام ـ نیستند بلکه همانطور که بررسی شد اکثریت قاطع آنان حتی ازقطب قبلی خود اجازه ندارند.


پاورقی:

1. تارخی انشعابات سلسله های نهمه اللهیه در ایران، ص 13.
2. قطب وقت فرقه که در هندوستان بوده.
3. ناشر الاسلام مدنی، در خانقاه بیدخت چه می گذرد، چاپ چهارم.
4. زرین کوب، عبدالحسین، ارزش میزان صوفیه، 173، تهران، امیر کبیر، یازدهم، 1382 شمسی.
5. شوشتری، نور الله، مجالس المومنین، ج2، ص 144، تهران، اسلامیه.
6. جهت مطالعه احوال رؤسای فرقه ذهبیه ر.ک: «خاوری، اسدالله، ذهبیه ـ تصوف علمی ـ آثار ادبی، دانشگاه تهران، دوم، 1382 شمسی.
7. ارزش میراث صوفیه، ص 262.
8. بجهت اطلاع بیشتر به: زرین کوب عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص 379 ـ 359، تهران، امیر کبیر، هفتم، 1385.

 

عقاید تصوف

پرسش:

لطفاً در مورد دراویش و عقاید آنها اگر ممکن است توضیح بفرمایید؟

پاسخ:

درویش در لغت به معنای فقیر و بی چیز است و در اصطلاح تصوف درویش به کسی گفته می شود که از غیر خدا هر چه هست مستغنی باشد.(1) و در عرف عام درویش بر کسی اطلاق می شود که با آواز خوش شعر خواند و تبرزین بر دوش گرفته و پوست حیوانی بر پشت داشته و با موی دراز و آویختة سر، و ریش و سبیل ژولیده گدائی کند.(2) و دراویش جمع درویش است. مراد از دراویش در عرف خاص و فرهنگ جامعه اسلامی همان صوفیه می باشند که پیرو طریقه تصوف هستند و تصوف و صوفی گری فرقه ای است که در اواخر قرن دوم ( اواخر حکومت بنی امیه و اوائل حکومت بنی عباس) به وجود آمده است و می گویند اولین کسی که به این نام یاد شده است ابوهاشم کوفی است که در قرن دوم هجری زندگی می کرده است و نیز بنابر قولی او اولین کسی است که در رمله فلسطین «خانقاه» را برای مراسم عبادی شان ساخت.(3) وجه تسمیه دراویش به صوفیه به خاطر این است که آنان در اوائل ظهورشان لباس پشمی و خشن می پوشیده اند. و لذا گفته اند که صوفی از مادة «صوف» به معنای پشم گرفته شده است.(4) و تصوف هم به معنای پشمینه پوشی خواهد بود.
فرقه تصوف و صوفی گری هیچ ربطی و هیچ نوع ریشه ای در این اسلام ندارد و متون اسلامی از هر نوع شائبه ای تصوف و صوفی گری پاک و منزه می باشد. بلکه تصوف و صوفیه، که همان دراویش باشند از طرف ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ مردود شمرده شده اند که به عنوان نمونه یک روایت از امام صادق ـ علیه السّلام ـ را که در جواب سائلی فرمود ذکر می کنیم. حضرت فرمود: «صوفیه دشمنان ما هستند... پس آگاه باشید هر که به سوی آنان میل پیدا کند از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر که آنان را انکار کرده و رد کند گویا مثل کسی است که با کفار در حضور پیامبر اسلام جهاد کرده باشد.».(5)
علما و فقهاء اسلامی نیز در برابر دراویش شدیداً‌ موضع گیری کرده اند و از طرف آنان مردود شمرده شده و گاهی هم محکوم به الحاد و کفر گردیده اند.(6) و بنابر آنچه که علّامه طباطبایی می فرماید دین هر دینی می خواهد باشد به تصوف و عرفان ربطی ندارد دین یک چیز است تصوف و عرفان چیز دیگر است.(7) و اساس تصوف را رهبانیت مسیحی، افکار هندی، ایرانی و بودایی و نو افلاطونی ها خصوصاً در مسئله ریاضت و بعضی ‌از عقاید آنان مثل وحدت وجود، و نیز بعضی از اموری،‌دیگر از قبیل، عشق،‌سماع، غنا و امثال آنها که از هواهای نفسانی و حیوانی ناشی می گردند تشکیل می دهند.
معروف ترین سران صوفیه و دراویش عبارت اند از: حسن بصری، ابراهیم ادهم، رابعه عدویه، ابوهاشم کوفی،‌شقیق بلخی،‌معروف کرخی،‌بایزید بسطامی، بشر حافی ، سری سقطی، جنید بغدادی،‌ ذوالنون مصری، حسن بن منصور حلاج، شبلی و دیگران هستند که در کتاب های مختلف اسامی آنان ذکر گردیده اند.(8)

عقاید دراویش و صوفیهاساسی ترین عقاید دراویش که از ارکان تصوف بشمار می آید عبارت اند از: وحدت وجود، اتحاد و حلول، طریقت و حقیقت و جدایی شریعت از طریقت، ولایت اقطاب، رسیدن از طریق عشق حیوانی به عشق حقیقی.

1. وحدت وجوددراویش و صوفیه معتقداند که کل عالم مساوی با خدا است و ذات احدیت به صورت مجرد از مظاهر خودش که همة مخلوقات باشد بالفعل تحقق ندارد و تمام موجودات به نحوی تجلی خداوند است.(9) و بر همین اساس حسین بن منصور حلاج ادعای «انا الحق» نمود و به اعتقاد خودشان اسرار حقیقت را فاش کرد و متهم به زندیق و ملحد گردید.(10) اشعار صوفیه پر از مطالبی است که اعتقاد آنان را به وحدت وجود ثابت می کند و به عنوان نمونه شعری از عطار نیشابوری را ذکر می کنیم:
منم الله در عین کمالم
منم الله در عین وصالم
منم الله خود در خود بدیدم
به خود گفتم کلام حق شنیدم(11)
بطلان این عقیدة صوفیه و دراویش هم از جهت برهان عقلی که منافات با توحید ذاتی خداوند دارد و هم از نظر شرعی که با تمام ادیان الهی در تضاد است، بر هیچ کسی پوشیده نیست.

2. اتحاد و حلول: اتحاد و حلول یک درجه پایین تر از وحدت وجود است. هر چند برخی از صوفیه مسئله را بر عکس می دانند صوفیه معتقد اند که خداوند در مخلوقات خود حلول می کند و لذا باور کرده اند که خدا در پیامبران و امامان حلول کرده است.(12) این عقیده علاوه بر اینکه نه تنها یک مکان بلکه مکان های متعددی را برای خداوند درست می کند ملازم با یکی از دو محال دیگر نیز می باشد و آن این است که یا اجزاء خداوند در بدن های مخلوقات حلول می کند و یا در هر بدن یک خدا حلول می کند که صورت اول مستلزم ترکیب و صورت دوم مستلزم تعدد خدایان می باشد و هر دو محال است.

3. طریقت و حقیقت: شریعت همان احکام و دستورات الهی است که از طرف خداوند بر پیامبر اسلام ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ برای هدایت تکامل بشر، به عنوان یک دین و قانون الهی نازل گردیده و همة مسلمین اعم از علماء فقهاء و عوام خودشان را پیرو این شریعت دانسته و اوامر و نواهی آن را باعث حصول کمال انسانی و لازم الاجرا می دانند و در این جهت هیچ تفاوتی بین افراد جامعه اسلامی وجود ندارد.
اما متأسفانه دراویش و صوفیه در کنار شریعت اسلامی پدیده هایی بنام طریقت و حقیقت اختراع کرده اند که شریعت را پوستة طریقت و طریقت را پوستة حقیقت می دانند. و معتقدند که شریعت و طریقت هر دو وسائل رسیدن به حقیقت است. و مراد از طریقت آداب سیر و سلوکی است که خودشان ابداع کرده اند و مراد از حقیقت مرحله رسیدن به خداست. صوفیه معتقدند که وقتی انسان به مرحله حقیقت رسید در بحر وحدت الهی غرق و محو می شود و از این ‌حالت برای او بیخودی و زوال عقل حاصل می گردد و نمی تواند خود را از این غرقاب بیرون آورد. و به اتفاق همة علماء اسلام تکالیف شرعیه از کسی که عقل او زائل گشته است ساقط می باشد.(13) صوفیه به این ترتیب هم در کنار شریعت طریقت را جعل کرده اند و هم به بهانه اینکه انسان وقتی به حقیقت رسید به خاطر زوال عقل، شرع را پامال نموده و کنار گذاشته اند.
علامه طباطبایی می فرمایند: متصوفه از برای سیر و سلوک آداب و رسوم خاصی را که در شریعت وجود نداشت احداث کردند و پیوسته راه های جدیدی را بر آن افزودند و شرع را کنار گذاشتند تا اینکه به جایی رسیدند که شریعت را در یک طرف قرار دادند و طریقت را در طرف دیگر و کارشان به جایی رسید که در محرمات غوطه ور شدند و واجبات را ترک کردند و در نتیجه منتهی به گدایی و استعمال افیون و بنگ شدند که این حالت آخرین حالت تصوف است که عبارت از فناء باشد.(14)

4. اعتقاد به ولایت اقطاب: دراویش در رابطه با مسئلة ولایت عقیده ای خاص دارند. آنان در عین حالی که ولایات سه گانه (امامت دینی، زعامت سیاسی و ولایت تصرف) را نسبت به ائمة اطهار ـ علیهم السّلام ـ انکار می کنند، معتقد به ولایت اقطاب شان - که همان صوفی هایی است که به پندار آنان به حق واصل گردیده و عقل شان زایل و شریعت از آنان ساقط گشته است ـ می باشند. و این ولایت را که شبیه به ولایت تصرف می باشد به انحاء گوناگون تعریف کرده اند و می گویند: ولی کسی است که از حال خود فانی و در مشاهده حق باقی است و خود از نفس خود خبر ندارد. و یا می گویند: ولی کسی است که کامل و فانی و مضمحل در حق باشد. آنان برای ولایت مراتب و تقسیمات عجیب و غریب دارند.(15) که کاملاً بیگانه از متون اسلامی و عقاید مسلمین می باشد. صوفیه راه رسیدن به این ولایت را برای همگان باز گذاشته اند و آن را اکتسابی دانسته و ارادة خداوند را در آن دخیل نمی دانند و هیچ نوع انحصاری برای آن قائل نیستند و لذا می گویند «دست زن در دامن هرکو ولی است + خواه از نسل عمر و خواه از علی است.»(16) منتهی راه رسیدن به این ولایت فقط سیر و سلوک صوفیانه می باشد و به وسیلة آن به کمال رسیده و مقام قطبیت نصیب او می گردد.

5. رسیدن از طریق عشق حیوانی به عشق حقیقی: دراویش بر طبق مبنای عملی شان معتقدند که رسیدن به عشق حقیقی که عشق به خدا باشد از طریق عشق مجازی و حیوانی، امکان پذیر است لذا گفته اند که «المجاز قنطرة الحقیقة»(17) صوفیه بر اساس همین عقیده مبتلاء به عشق بازی با زیبارویان شده و یا شاید این عقیده آنان از این عمل شان نشأت گرفته باشد. صوفیان به لوازم این عشق که عبارت از سماع، غنا، رقص، و امثال این امور باشد نیز تن در داده اند. به امید این که شاید به عشق حقیقی برسند!!


پاورقی:

1. کی منش، عباس، پرتو عرفان، انتشارات سعدی، اول، 1366ش، تهران، ج2، ص772.
2. دهخدا، لغت نامه، ماده درویش.
3. غنی، ‌قاسم، ‌تاریخ تصوف در اسلام، انتشارات، دوم،1340 ش، تهران، ص 19.
4. سمیعی، کیوان، مقدمه گلشن راز، ‌انتشارات سوره،1371 ش، تهران، ص 24 ـ 25.
5. مقدسی اردبیلی، احمد بن محمد، حدیقة‌الشیعة، انتشارات علمیه اسلامیه، ص 562، و قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، دارالاسوة، اول،1414 ق، ج5، ص158.
6. دهخدا، ‌لغت نامه، ماده صوفیه.
7. ر. ک: علامه طباطبایی، محمد حسین، المیزان، انتشارات جامعة مدرسین، ج 6، ‌ص 188.
8. مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، بخش عرفان و تصوف، جلد دوم.
9. جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم، نشر اسراء، اول، 1375 ش، قم،1:2:41 ـ 492.
10. لاهیجی،‌شیخ محمد،‌شرح گلشن راز، انتشارات کتابفروشی محمدی، ‌بی تا، ص 31 ـ 33.
11. عطار، فریدالدین،‌ تذکرة الاولیاء، دنیای کتاب، بی تا، تهران،ج1، ص173‌.
12. دهخدا،‌ لغت نامه، ماده حلول.
13. لاهیجی، محمد، شرح گفشن راز، انتشارات کتابفروشی محمدی، بی تا، ص350.
14. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، انتشارات جامعة مدرسین، بی تا، قم،ج5، ص382.
15. سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، کتابخانه طهوری، چهارم، 1378 ش، ص 791 و 792.
16. لاهیجی، شیخ محمد، شرح گلشن راز، کتابفروشی محمدی، بی تا، ص 273.
17. شیرازی، صدرالدین، اسفار، ج 3،‌171، 172، بیروت، دار احیاء التراث العربی،‌سوم، 1981 م.

 

پرسش:

دلایل انحرافات تصوف چیست؟

پاسخ:

دراویش و صوفی‌ها افرادی هستند که بعد از قرن دوم هجری قمری(1) بر مبنای افراط در زهد اسلامی و با پیروی از ریاضت‌های طاقت‌فرسای ادیان قدیم هندی، بودائی، نصرانی و روش نوافلاطونی، اساس فرقه‌ای را مخالف و مغایر با معیارهای روشن و عقل‌پسند قرآن و شرع مقدس اسلام و سنت و روش عملی پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ معصومین ـ علیهم السّلام ـ به نام تصوف و صوفی‌گری در جامعه اسلامی بنا نهادند.(2)
این کار آنان که در صدر اسلام توسط برخی از افراد برجسته صوفیه مانند ابو هاشم کوفی، معروف کرخی، جنید بغدادی، رابعه عدویه، حسن بصری، ابراهیم ادهم و امثال آنان به عنوان یک بدعت بزرگ به وجود آمد، رفته رفته منشأ ایجاد سلسله‌های مختلف و متعدد با راه و روش‌های خاصی گردید. بستر این سلسله‌ها در ابتداء مذهب اهل سنت بوده و در دوران حکومت صفویان به تبع اینکه سنّیان ایرانی شیعه شدند. تصوف وارد جامعه شیعی ایران گردید و به تدریج توأم با نوسانات سیاسی و فکری موجبات ایجاد سلسله‌های صوفی‌گری را در جامعه تشیّع به وجود آورد.
هیچ یک از فرقه ها و سلسله های صوفیه به ظاهر منکر خدا و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیستند و نیز فرقه های صوفیه شیعی ائمه ـ علیهم السّلام ـ را انکار نمی کنند لکن برخی از عقاید و اعمال آنان ملازم با اموری است که با شرک و نفی شریعت و نفی امامت امامان سازگار می باشند به همین علت گروه های صوفیه از طرف فقهاء شیعی و سنّی از میان جامعه اسلامی مورد طرد قرار گرفته و اهل بدعت شمرده شده اند. بنا برابن هیچ یک از فرقه های تصوف مورد تایید تشیع نمی باشد. و علت آن انحرافاتی است که اصول مکتب تصوف را تشکیل می دهد که در ذیل به برخی ازین انحرافات اعتقادی و عملی تصوف که تمام فرقه های صوفیه در آن ها مشترک اند اشاره می شود:
1- مکتب تصوف و فرقه‌های صوفیه که امروز در میان برخی از جوامع اسلامی رایج است برخاسته از دین اسلام نمی‌باشد. زیرا نه در قرآن کریم و نه در متون روایی معتبر هیچ پایگاه و ریشه‌ای برای تصوف و فرقه‌های آن وجود ندارد لذا تصوف با آمدن اسلام در میان مسلمین نیامده است. از دیدگاه تاریخی نیز این نتیجه بدست می‌آید که تا زمان حکومت عباسی‌ها اثری از صوفیه و تصوف و فرقه‌ها و اقطاب آن در میان مسلمین به چشم نمی‌خورد و همة محققین بر این مطلب اتفاق نظر دارند.
کیوان سمیعی می‌گوید در زمان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ کسی بنام متصوفه وجود نداشته و از زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ به بعد مردمی بنام متصوفه و صوفی پدید آمدند. و در قرن دوم قمری با عمل ظهور می‌کند و در قرن سوم با علم کلام و فلسفه تلاقی نموده و چندی بعد با عمل و علم وارد خانقاه‌ها و محافل صوفیان می‌شود تا در قرن هفتم به عرفان علمی می‌رسد و محی الدین عربی اندلسی (م. 638ق) و صدر الدین قونوی پسر زن و شاگرد محی الدین را به وجود می‌آورد.(3)
دکتر قاسم غنی می‌گوید: بعد از حکومت امویان در راستای انشقاق مسلمین به فرقه‌های گوناگون دسته مخصوصی بنام صوفیه و متصوفه پیدا شدند و در حدود سال 200 ق این نام‌ها شایع و معروف گشت. پس قدر مسلم این است که در دوره صحابه و تابعین این فرقه وجود نداشته است بلکه از پدیده‌های قرن دوم است.(4)
در نفحات الانس آمده است که تا قرن دوم هجری از صوفی اسمی نبود و پس از ورود ملل مختلف، فرقه‌های گوناگون خصوصاً صوفیه در بین مسلمین پدیدار شد و جاحظ اولین کسی است که این کلمه را در کتاب «البیان و التبیین» بکار برده و اولین کسی که این نام بر او اطلاق شد ابوهاشم کوفی است.(5)
ابن الجوزی(6) ابن خلدون(7) سید اسدالله خاوری(8) و دیگران نیز به این مطلب اذعان نموده‌اند.
علامه طباطبائی درباره پیدایش تصوف چنین می‌فرماید: تصوف مقارن با انتشار بحث فلسفی در زمان عباسیان ظهور نمود.(9) و برای آن ریشه‌ای در عهد خلفاء در لباس زهد وجود داشته است. و سپس به شکل متصوفه در اوائل عهد بنی عباس توسط ظهور مردانی از صوفیه مثل بایزید، جنید، شبلی و معروف کرخی و غیر آنان پدیدار شدند. این قوم زمانی که ادعای کرامات کردند و مطالبی را که با ظواهر دین و حکم عقل متناقض بودند به زبان آوردند و ادعا می‌کردند که بر این معانی صحیح فهم اهل ظاهر نمی‌رسد، بر فقها و عامه مسلمین گران تمام شد و آنان را انکار نمودند و از آنها تبرئه جسته و مورد تکفیرشان قرار دادند و با حبس، شلاق، کشتن، دار آویختن و تبعید نمودن از آنان دوری جستند. صوفیه در قرن ششم و هفتم به اوج خودشان رسیده و پس از آن به سوی انحطاط گرائیده و مردم از آنان اعراض نمودند.(10)
از آنچه که بیان گردید و نیز با رجوع به سایر کتبی که به این امر پرداخته‌اند به دست می‌آید که تصوف ربطی به اسلام ندارد چون اگر ملازم با دین اسلام می‌بود، باید توسط شخص پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و جانشینان معصومش تبیین می‌گردید همانطوریکه خود اسلام و مفاهیم دینی و اوامر و نواهی تا جزئی ترین مسائل آن به وسیله آن حضرات ـ علیهم السّلام ـ بیان شده‌اند امّا از تصوف و مبانی آن حتی به صورت کلی هم نام نبرده‌اند مگر در بعضی از روایات که در مقام نکوهش و مذمّت از آن نام برده شده است.(11)
امّا به رغم این واقعیت همة فرقه‌های صوفیه مسلک تصوف را به اسلام و پیشوایان دین نسبت می‌دهند و هر کدام سلسله اقطاب‌شان را از راه‌های مختلف به ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ و در نهایت به پیامبر معظم اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌رسانند و اصرار دارند که این پندارهای آنان را مردم بپذیرند.
2-التقاطی بودن مکتب تصوف یکی دیگر از دلایل انحراف آن می باشد . قاسم غنی در این مورد می‌گوید: واقع امر این است که تصوف طریقه مرکب و بسیار پیچ در پیچی است و منابع مختلف و متنوع داشته و از سرچشمه‌های متعدد آب خورده است. صوفیه از حیث مذاق و سلیقه التقاطی بوده و مانند مردمان متعصّب هیچ وقت پای خود را به یک جا نبسته‌اند. به این معنی که همین که رأی و عقیده‌ای را موافق با ذوق و حال خود یافته‌اند و منتسب به هر کس و هر جا بوده گرفته‌اند و همیشه لسان حال‌شان این بوده که:
شاخ گل هر جا که می‌روید گل است خم مُل هر جا که می‌جوشد مُل است
و مهمترین منابع غیر اسلامی تصوف عبارت‌اند از دیانت مسیحیت، فلسفه نو افلاطونی و حکمت اشراق عرفانی قبل از اسلام و افکار و آراء بودایی.(12) و بر این مطلب اکثر محققین و علما اسلامی اتفاق دارند که در محل خودش بیان شده است.
3- دلیل سوم انحراف تصوف در بطلان بعضی از عقاید و اعمال این مکتب نهفته است:
الف. وحدت وجود:
دراویش و صوفیه معتقداند که کل عالم مساوی با خدا است و ذات احدیت به صورت مجرد از مظاهر خودش که همة مخلوقات باشد بالفعل تحقق ندارد و تمام موجودات به نحوی تجلی خداوند است.(13) و بر همین اساس حسین بن منصور حلاج ادعای «انا الحق» نمود و به اعتقاد خودشان اسرار حقیقت را فاش کرد و متهم به زندیق و ملحد گردید.(14) اشعار صوفیه پر از مطالبی است که اعتقاد آنان را به وحدت وجود ثابت می کند و به عنوان نمونه شعری از عطار نیشابوری را ذکر می کنیم:
منم الله در عین کمالم منم الله در عین وصالم
من الله خود در خود بدیدم به خود گفتم کلام حق شنیدم(15)
بطلان این عقیدة صوفیه و دراویش هم از جهت برهان عقلی که منافات با توحید ذاتی خداوند دارد و همه از نظر شرعی که با تمام ادیان الهی در تضاد است، بر هیچ کسی پوشیده نیست
ب. اتحاد و حلول: این عقیده صوفیه به این معنا است که خداوند در مخلوقات خود حلول می‌کند و برای همین معتقدند که خداوند در پیامبران و امامان و اولیاء حلول نموده است.(16)
ج. اعتقاد به ولایت اقطاب: دراویش در رابطه با مسئلة ولایت عقیده ای خاص دارند. آنان در عین حالی که ولایات سه گانه (امامت دینی، زعامت سیاسی و ولایت تصرف را نسبت به ائمة اطهار ـ علیهم السّلام ـ انکار می کنند)، معتقد به ولایت اقطاب شان- که همان صوفی هایی است که به پندار آنان به حق واصل گردیده و عقل شان زایل و شریعت از آنان ساقط گشته است ـ می باشند. و این ولایت را که شبیه به ولایت تصرف می باشد به انحاء گوناگون تعریف کرده اند و می گویند ولی کسی است که از حال خود فانی و در مشاهده حق باقی است و خود از نفس خود خبر ندارد. و یا می گویند ولی کسی است که کامل و فانی و مضمحل در حق باشد. و برای ولایت مراتب و تقسیمات عجیب و غریب دارند.(17) که کاملاً بیگانه از متون اسلامی و عقاید مسلمین می باشد صوفیه راه رسیدن به این ولایت را برای همگان باز گذاشته اند و آن را اکتسابی دانسته و ارادة خداوند را در آن دخیل نمی دانند و هیچ نوع انحصاری برای آن قائل نیستند و لذا می گویند «دست زن در دامن هرکو ولی است + خواه از نسل عمر و خواه از علی است.»(18) منتهی راه رسیدن به این ولایت فقط سیر و سلوک صوفیانه می باشد و به وسیلة آن به کمال رسیده و مقام قطبیت نصیب او می گردد. صوفیان ولایت ائمه ـ علیهم السّلام ـ را در ابعاد علمی، دینی، و رهبری سیاسی عملاً قبول ندارند بلکه معتقد به یک نوع ولایت‌اند که در اثر ریاضت‌های صوفیانه و سیر و سلوک ممکن است برای هر کسی حاصل گردد.(19)
د. محوریت طریقت و حقیقت در برابر شریعت در مکتب تصوف دلیل دیگری بر انحراف این مکتب می باشد. شریعت همان احکام و دستورات الهی است که از طرف خداوند بر پیامبر اسلام ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ برای هدایت وتکامل بشر به عنوان یک دین و قانون الهی نازل گردیده و همة مسلمین اعم از علماء فقهاء و عوام خودشان را پیرو این شریعت دانسته و اوامر و نواهی آن را باعث حصول کمال انسانی و لازم الاجرا می دانند و در این جهت هیچ تفاوتی بین افراد جامعه اسلامی وجود ندارد.
اما متأسفانه دراویش و صوفیه در کنار شریعت اسلامی پدیده هایی بنام طریقت و حقیقت اختراع کرده اند که شریعت را پوستة طریقت و طریقت را پوستة حقیقت می دانند. و معتقدند که شریعت و طریقت هر دو وسائل رسیدن به حقیقت است. و مراد از طریقت آداب سیر و سلوکی است که خودشان ابداع کرده اند و مراد از حقیقت مرحله رسیدن به خداست. صوفیه معتقدند که وقتی انسان به مرحله حقیقت رسید در بحر وحدت الهی غرق و محو می شود و از این ‌حالت برای او بیخودی و زوال عقل حاصل می گردد و نمی تواند خود را از این غرقاب بیرون آورد. و به اتفاق همة علماء اسلام تکالیف شرعیه از کسی که عقل او زائل گشته است ساقط می باشد.(20) صوفیه به این ترتیب هم در کنار شریعت طریقت را جعل کرده اند و هم به بهانه اینکه انسان وقتی به حقیقت رسید به خاطر زوال عقل، شرع را پامال نموده و کنار گذاشته اند.
علامه طباطبایی می فرمایند: متصوفه از برای سیر و سلوک آداب و رسوم خاصی را که در شریعت وجود نداشت احداث کردند و پیوسته راه های جدیدی را بر آن افزودند و شرع را کنار گذاشتند تا اینکه به جایی رسیدند که شریعت را در یک طرف قرار دادند و طریقت را در طرف دیگر و کارشان به جایی رسید که در محرمات غوطه ور شدند و واجبات را ترک کردند و در نتیجه منتهی به گدایی و استعمال افیون و بنگ شدند که این حالت آخرین حالت تصوف است که عبارت از مقام فناء باشد.(21)
هـ . سماع و رقص: انجام برنامه‌های نوازندگی و خوانندگی به سبک خاص صوفیانه یکی از کارهای مهم خانقاهی به شمار می‌آید. ابن الجوزی در این زمینه چنین می‌گوید: تصوف طریقه‌ای است که از زهد شروع می‌شود و به سماع و رقص منتهی می‌گردد و از میان عوام‌طالبان آخرت به آنها روی می‌آورند و طالبان دنیا به خاطر لهو و لعبی که در مجالس آنها می‌بینند به سوی آنها جذب می‌شوند. این طائفه وقتی که غناء و موسیقی را می‌شنوند به وجد می‌آیند و ...(22)
و. عشق و تعشّق: صوفیان بر طبق این پندار که «المجاز قنطرة الحقیقه» عشق مجازی آن هم از نوع وضیع و حیوانی را از کمالات انسانی دانسته و سخت بر این امر پایبند هستند و دامنه این عشق را به عشق با پسران زیباروی گسترش داده به امید اینکه شاید به عشق حقیقی که عشق به خدا باشد برسند(23) و یا ممکن است اصلاً خود همین عشق در نزد برخی از آنان موضوعیت داشته باشد. و ناگفته پیدا است که با انجام کارهای حرام و ضد اخلاقی نه تنها تقرب الهی حاصل نمی‌گردد بلکه قطعاً موجبات دوری و ناخشنودی خدا را به دنبال خواهد داشت.
زـ ریاضت: یکی از کارهای خانقاهی صوفیه ریاضت‌های غیر مشروع و برگرفته از ریاضت‌های رایج بین مرتاضان هندی و بودائی و راهبان نصاری، می‌باشد. علاّمه طباطبایی می‌فرماید : مسئله ریاضت نفس امری نیست که مسلمانان آن را در قالب تصوف و عرفان اختراع کرده باشند بلکه این عمل در بین امم گذشته مثل بودائیان، هندیان، نصاری و ... به خاطر آثار عجیب و غریبی که بر آن مترتب می‌گردد مرسوم بوده است.(24)
4- دلیل چهارم احادیثی است که در مذمت تصوف وارد شده،که اکثر آنها از نظر سند صحیح و از حیث دلالت آشکار می‌باشند. نمونه‌ای از آنها را ذکر می‌کنیم:
الف . در حدیقة الشیعه از امام رضا ـ علیه السّلام ـ روایت شده که فرمود: کسی که در نزد وی از صوفیان سخن به میان آید و این شخص آنها را با زبان و قلب انکار نکند از شیعیان ما نیست. اما اگر آنها را انکار کند ـ روش و مسلک آنها را باطل بداند ـ مانند کسی است که در کنار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با کفّار به جهاد پرداخته است.(25)
ب . امام هادی ـ علیه السّلام ـ در مسجد النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ نشسته بود که گروهی از صوفیه وارد شدند امام ـ علیه السّلام ـ به اطرافیان خود فرمود به آنها توجه نکنید... آن‌گاه اضافه کرده و فرمودند: همة صوفیان از مخالفین ما هستند و راه و مسلک آنها مغایر با راه و مسلک ما می‌باشد و اینها نصارا و مجوس این امت هستند.(26)
ج . یکی از شیعیان به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض کرد در زمان ما قومی به وجود آمده که آنها را صوفیه می‌نامند، در رابطه با آنها چه می‌فرمائید؟ امام ـ علیه السّلام ـ در جواب فرمودند:‌آنها دشمنان ما هستند و کسی هم که رغبتی به آنها داشته باشد از آنهاست و با آنها محشور خواهد شد.(27)
د . از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در رابطه با ابی‌هاشم صوفی کوفی سؤال شد، امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: او جدّاً عقیدة فاسدی دارد، او کسی است که مذهب و مسلک تصوف را پایه‌گذاری کرده است.(28)
ﻫ . پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در ضمن وصایای خود به جناب ابوذر فرمود: در آینده قومی خواهد آمد که در تابستان و زمستان لباس پشم می‌پوشند و با این کار خود را از دیگران برتر می‌دانند. که به اینها فرشتگان آسمانها و زمین لعنت می‌فرستند.
با توجه به احادیثی که ذکر گردید و روایاتی که با این مضامین در کتب روائی ذکر شده است متصوفه مورد مذمت و نکوهش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ قرار گرفته‌اند .
از مجموع دلایلی که ذکر گردید انحراف و بطلان مکتب تصوف بر هیچ مسلمانی پوشیده نمی ماند .لذا این راهی نیست که انسان را به کمالات معنوی رسانده و به خدا نزدیک گرداند بلکه بهترین و تنها ترین راه کسب کمالات معنوی و تقرب به خدا دستورات شرعی و اخلاقی است که در قرآن و رهنمود های معصومین (ع) به مسلمانان سفارش گردیده اند.


پاورقی:

1. دکتر غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، ص 19، انتشارات نوار، تهران، دوم، 1340 ش.
2. کیانی نژاد، زین العابدین، سیر عرفان در اسلام، ص 46، تهران، انتشارات اشراقی.
3. سمیعی، کیوان، مقدمه مفاتیح الاعجاز، ص 70 و 71، تهران، انتشارات سعیدی، پنجم، 1371 ش.
4. دکتر قاسم غنی، تاریخ تصوف در اسلام، ج2، ص 45 و 50، تهران، زوار، هشتم1380ش.
5. جامی، ملا عبدلرحمن، نفحات الانس، ص 15، کتابفروشی محمودی، بی تا.
6. ابن الجوزی عبدالرحمن، تلبیس ابلیس، ص 199، بی جا و بی تا.
7. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، 1: 467، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چهارم، بی تا.
8. سید اسد الله خاوری، ذهبیه تصوف علمی، آثار ادبی، ص 12، دانشگاه تهران، دوم، 1383 ش.
9. طباطبائی،محمد حسین، المیزان، 1: 25 قم، دفتر نشر اسلامی، بی تا.
10. همان، ج 5، ص 281 و 282.
11. این روایات در رساله اثنا عشریه شیخ و عاملی جمع آوری شده است.
12. رجوع شود به تاریخ تصوف در اسلام، ج 2، ص 67 و 68.
13. جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم، 1:2:41 ـ 492، قم،‌نشر اسراء اول، 1375 ش.
14. لاهیجی،‌شیخ محمد،‌شرح گلشن راز، ص 31 ـ 33، انتشارات کتابفروشی محمدی،‌بی تا.
15. عطار، فریدالدین،‌تذکرة الاولیاء، 1:173،‌تهران، دنیای کتاب، بی تا.
16. دهخدا، لغت‌نامه، ماده حلول.
17. سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص 791 و 792، کتابخانه طهوری، چهارم، 1378 ش.
18. لاهیجی، شیخ محمد، شرح گلشن راز، ص 273، کتابفروشی محمدی، بی تا و مولوی،‌جلال الدین
19. لاهیجی، شیخ محمد، شرح گلشن راز، ص 273، کتابفروشی محمدی، بی‌تا.
20. لاهیجی، شیخ محمد، شرح گفشن راز، ص 350، انتشارات کتابفروشی محمدی، بی تا.
21. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، 5:382، قم: انتشارات جامعة مدرسین، بی تا.
22. ابن الجوزی، جمال الدین، تلبیس ابلیس، ص 161 و 260، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1368 ق.
23. شیرازی، صدر الدین محمد، اسفار، 3 : 171 و 173، بیروت، دار احیاء التراث العربی، سوم، (1981 م)
24. المیزان، 6 : 192 و 193.
25. هاشمی خوئی، حبیب الله، ص 16، ج 14، ن مکتبة الاسلامیه، تهران.
26. هاشمی خوئی، حبیب الله، ص 16، ج 14، شرح نهج البلاغه، چ 4، ن مکتبة الاسلامیه،‌ تهران.
27. همان مصدر، ص 16.
28. همان، ص 7.

 

پرسش:

چه نقدهای کلی بر فرقه تصوف وارد است؟

پاسخ:

از آنجا که گروه صوفیه از خارج مرزهای دین اسلام وارد جامعه اسلامی شده، هم از نگاه اعتقادی و نظری با اصول و ارزشهای اسلامی در تضاد و تعارض است. و هم از نگاه عملی مخالف شریعت و احکام اسلامی می‌باشد. و کلاً در این دو بعد در تقابل با اسلام و ارزشهای آن قرار دارد.
بنابراین نقدهای کلی بر تصوف را می‌توان در بخش نظری و عملی به طور جدا از هم مورد بحث و بررسی قرار داد:

الف. عقاید و باورها
1. وحدت وجودیکی از اصول مسلم در نزد صوفیان، مسألة وحدت وجود می‌باشد که از آن تفسیرهای گوناگونی شده است و آنچه از گفتار و نوشتار خود صوفیه به دست می‌آید، این است که آنها با طرح این مسأله خواسته‌اند خدایی خودشان را اثبات نماید، آن هم نه به گونه‌ای حلول و اتحاد با خدا، بلکه بالاتر از آن چون که گفته است:
حلول و اتحاد اینجا محال است که در وحدت دوئی عین ضلال است
شیخ سهروردی در کتاب «معرفة السالکین» گفته که: چون سالک به ریاضت مشغول شود متصف به صفات حق گردد و حق در وی متجلی شود و او را فنا گرداند. و اگر بندة از آن فنا باز آید خود را حق بیند و علم وی بر جمیع معلومات محیط گردد و همه اشیا وی را عبادت کنند، چنان که گفته:
بود علم من علم حی قدیم
نباشد بجز من خدای کریم
عطار گفته:
منم الله در عین کمالم
منم الله در عین وصالم
منم الله که خود در خود بدیدیم
به خود گفتم کلام و خود شنیدم(1)
«انا الحق» گفتن منصور حلاج بر اساس اصل «وحدت وجود» در نزد آنها است که حتی شیخ محمود شبستری در گلشن راز گفتن «انا الحق» را برای همه چیز جایز می‌داند و می گوید:
انا الحق کشف اسرار است مطلق
بجز حق کیست تا گوید انا الحق
همه ذرات عالم همچو منصور
تو خواهی مست گیر و خواه مخمور
در این تسبیح و تهلیل‌اند دائم
بدین معنی همی باشند دائم.(2)

2. سقوط تکالیف شرعییکی از باورهای تصوف سقوط تکالیف شرعی است، آنها باور دارند که شریعت مانند شمعی است که راه را به انسان نشان می‌دهد. بعد از پیدا کردن راه به مرحله طریقت می‌رسند و چون به هدف و مقصود برسند وارد مرحلة حقیقت می‌گردند، آنجاست که تکالیف شرعی از انسان ساقط می‌گردد، و در این باره گفته است: «لو ظهرت الحقایق بطلت الشرایع».(3)اگر حقیقت ظاهر گردد شرایع باطل می‌گردد.
شبستری در باب سقوط شرایع می‌گوید:
شریعت پوست، مغز آمد حقیقت
میان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالک نقص مغز است
چو مغزش پخته شد بی‌پوست نغز است(4)

3. تحلیل محرماتاز جمله پندارهای گروه صوفیه حلال دانستن برخی از محرمات است که در اسلام از آنها نهی شده و بر ای مرتکبین آنها جزائی سخت در نظر گرفته شده است. و حتی از برخی گفتار آنها استفاده می شود که عمل به شرع مقدس به طور کلی در نزد آنان مورد پسند نیست، و این باور باطل خویش را هیچ گاه پنهان نکرده و در بسیاری از گفتار آنها اعم از شعر و نثر بروز و ظهور دارد. بنابراین استعمال شراب، مست شدن از چرس و بنگ، غنا و خوانندگی دف زدن و رقصیدن و چرخیدن را حلال می‌دانند.(5)

ب. اعمال و رفتار صوفیان
1. ساختن خانقاه در برابر مسجدیکی از بدعتهای تصوف ساختن خانقاه به قصد جایگاه عبادت می‌باشد که برای کمرنگ نمودن حضور مسلمین در مسجد به وجود آمده و موجب تفرقه بین مسلمین شده است و در هیچ یک از منابع اسلامی (قرآن و سنت) به آن اشاره نشده و در زمان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ چیزی به نام خانقاه وجود نداشته است و قطعاً از جمله بدعتهایی است که تصوف در دین به وجود آورده‌اند. زیرا مکان عبادت در اسلام «مسجد» است که از اهمیت و جایگاه بسیاری برخوردار می باشد.

2. استفاده از واژه‌های مذمومکلمات و واژه‌ها به طور کلی به کلمات برای معانی خوب و شایسته، و کلمات برای معانی بد و ناپسند تقسیم می شود. این مطلب در همه فرهنگها و دینها وجود دارد. و ممکن است برخی از واژه‌ها در فرهنگی خوب و در فرهنگ دیگر ناپسند و بد باشد. در فرهنگ اسلامی خوب و بد را شرع تعیین می‌کند نه خواهشهای نفسانی انسان، لذا واژه‌های که در شرع مقدس دارای معانی بد هستند در نزد مسلمین قبیح و ناپسند می‌باشند و از گفتن آنها جز در معنای خودش استفاده نمی‌کنند.
امّا صوفیه بر خلاف این اصل، از کلماتی استفاده می‌کنند که در شرع دارای معانی بد و قبیح می‌باشند. و بیشترین استفاده آنها در کتابها و اشعارشان از واژه‌های همچون شراب، شاهد، مستان، مست، نوای ارغنون، نالة نی، بت، زنّار، چلیپا، می، میخانه، مغ بچه، پیاله، مطرب، ساقی، خرابات، باده فروش و موارد دیگر می باشد چنانچه می گویند:
خم و جام و سبوی می فروش
حریفی کردن اندر باده نوشی
ز مسجد سوی میخانه دویدن
در آنجا مدتی چند آرمیدن
گرو کردن پیاله خویشتن را
نهادن بر سر می جان و تن را
خط و خال و قد و بالا و ابرو
عذار و عارض رخسار و گیسو.(6)
و اگر مقصود صوفیه ازاین واژه‌ها معانی دیگر باشد،‌ همان گونه که خودشان ادعا می‌کنند، سؤال این است که چرا از کلمات دیگر غیر از اینها استفاده نکرده‌اند؟ مگر معانی بلندی که شما ادعا می‌کنید در قالب دیگری غیر از اینها نمی‌گنجد؟

3. بی‌توجه بودن به پیشرفت جامعهرفتار صوفیانه قطعاً موجب انحطاط جامعه و عدم پیشرفت علوم در بخشهای مختلف در میان مسلمین گردیده است. زیرا چه بسا انسانهای با استعداد که می‌توانستند مثمر ثمر برای جامعه اسلامی باشند تحت تأثیر پندارهای صوفیانه قرار گرفته و به جای خدمت به جامعه و مردم گوشه‌ی انزوا را برگزیده و در خانقاه‌ها به دنبال می، میخانه، شراب و شاهد رفته‌اند و دم از خراب و خراباتی زده‌اند و آن را باعث تکامل خویش دانسته و گفته:
خراباتی خراب اندر خراب است
که در صحرای او عالم سراب است(7)
و اگر این ادعای صوفیه که می‌گویند، راه منحصر به بریدن از خلق است، ‌تحقق پیدا کند؟ و همه صوفی و عارف شوند و در گوشه‌ای بنشیند و منتظر «شروق انوار حق» باشند جامعه چه حالتی پیدا می‌کند و آیا این رفتار با سیرة پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ سازگار است.


پاورقی:

1. تحفة الاخیار، ص 193.
2. لاهیجی، ‌محمد، شرح گلشن راز، سعدی، پنجم،1371 ش، تهران، ص744.
3. مولوی، مثنوی معنوی، هرمس، اول،1382ش، تهران،‌ص 719.
4. شرح گلشن راز، ص 737.
5. کرمانشاهی، محمد‌علی، راهبرد اهل سنت به مسأله امامت،1373 ش، قم، ص 140.
6. مطهری، مرتضی، تماشاگه راز، به نقل از دیوان مغربی، ‌صدرا، 1368 ش، ص83.
7. شرح گلشن راز، سعدی،1371 ش، تهران، ص 41.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

 

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان