تبسم دانایی
قالب وبلاگ

تاریخ وهابیت

پرسش:

فرقه وهابیت چگونه به‌وجود آمده و تفاوت آن با دیگر مذاهب اهل تسنن چیست؟

پاسخ:

در این رابطه لازم است در سه محور بحث را متمرکز کنیم:

1 . تاریخچه تفکر و عقاید وهابیت: عقاید و تفکرات مذهبی که اساس و اصول فرقه‌ وهابیت را می‌سازد، قرن‌ها پیش بذر آن بوسیله بعضی از علمایی که خودشان را به مذهب حنبلی، (یکی از مذاهب اهل سنت) نسبت، می‌داده‌اند پاشیده شده و رفته رفته از حوزه فکری پدید آورنده آن، تجاوز نموده و بعضی از عوام نیز در دام و حصار این عقاید انحرافی و نفاق قرار می‌گیرند.
اعتقادات اولیة فرقه وهابیت را مسئله زیارت قبور انبیاء و صلحاء، شفاعت و توسل به آنان تشکیل داده و از همین جا با سایر مذاهب اسلامی راه‌شان را جدا نمود، این مسائل را اساس توحید و شرک قرار داده و بر همین مبنا همة مسلمین را کافر و مشرک می‌دانند. و سایر اختلافات وهابیت با مسلمین نیز در حقیقت از همین جا ناشی می‌شود.
مبدع و پدید‌ آورندة اصلی عقاید وهابیت احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه است که در سال (661 ق) در شهر حران یکی از شهرهای سوریه فعلی متولد گردید.(1) اگرچه چند سال قبل از او در قرن چهارم هجری «ابو محمد بن بهاری» یکی دیگر از علماء حنبلی زیارت قبور را منع کرده بود که از طرف خلیفه عباسی مورد انکار قرار می‌گیرد و در همین قرن چهارم، عبدالله بن محمد عبکری حنبلی معروف «به ابن لطه» متوفای 378 قمری زیارت و شفاعت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را انکار نموده و سفر برای زیارت قبر آن حضرت را سفر معصیت دانست.(2) و لکن ابن تیمیه اعتقاد به حرمت زیارت و حرمت طلب شفاعت از پیامبر اسلام و سایر اولیاء را با ضمیمه یک سلسله عقاید و تفکرات جدید دیگر به طور حساب شده، در کتاب‌های متعدد به صورت گسترده و بر محور شرک وتوحید ـ (که در حقیقت تمام اعتقادات او از دشمنی با اهل بیت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله) ـ نشأت گرفته است) ـ تدوین نموده و برای اخلاف خودش به جا گذاشت. و در برابر آراء و نظریات ابداع شده ابن تیمیه، علماء بزرگ اسلامی اعم از شیعه و سنی هم عصر او آرام ننشسته و کتاب‌های زیادی را در ردّ عقاید او نوشته‌اند. ابن بطوطه،‌عبدالله بن سعد یافعی، تقی الدین سبکی، ابن حجر مکی، قاضی احنافی هر کدام به ترتیب کتاب‌های بنام تحفة النظار، مرآت الجنان، شفاء السقام فی زیارة خیر الانام، جوهر المنظم فی زیارة قبر النبی مکرم و المقالة المرضیه در ردّ عقاید ابن تیمیه نوشته و همچنین ابوحیان اندلسی، کمال الدین زملکانی، ‌ابوبکر الحصینی، ابن حجر عسقلانی، شیخ موسوی عبدالعظیم هندی، حافظ ذهبی، هر کدام به سهم خود عقاید و نظرات ابن تیمیه را مردود شمرده و منافات و تضاد آراء او را با اسلام به اثبات رسانده‌اند.(3) و بالاخره علمأ اهل سنت به خصوص علماء شافعی و مالکی مخالفت‌شان را با ابن تیمیه از حوزه نظر به حوزه عمل برده و چندین بار او را راهی زندان حکام وقت نموده که در سال 728 قمری در زندان می‌میرد.(4)
بعد از مرگ ابن تیمیه شاگرد مخلص او بنام محمد بن ابوبکر معروف به ابن قیم الجوزیه کتاب‌ها و آثار استادش را جمع‌آوری کرده و در ترتیب و تبویت و انتشار آن تلاش‌های پی‌گیر را متحمل شده و خود نیز کتاب‌های متعددی را برای حفظ و دفاع از عقاید استادش نگاشته است.(5)
بعد از ابن قیم کسی به نام‌ حامی عقاید ابن تیمیه معروف نمی‌باشد و این عقاید همین طور در میان کتاب‌های آنان باقی می‌مانند تا اینکه شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری قمری سر از نجد عربستان درمی‌آورد.

2 . ظهور فرقه وهابیت و حکومت وهابی: محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان به قولی در سال (1111 ق) و بنابر قول دیگر در سال (1115 ق) و (1703 یا 1704 م) در شهر عیینه از شهرهای نجد متولد گردید.(6) او تحصیلات ابتدائی خود را از پدرش فراگرفت و در شهرهای دیگری به تحصیلات خود ادامه داد او در همان اوایل نظرات و عقایدی را در باره دین اسلام مطرح می‌کرد که مورد مخالفت و منازعه پدرش قرار می‌گرفت، او بعد از اینکه پدرش در حریمله از دنیا رفت، مردم را به سوی عقیده خودش دعوت کرد و به هر شهری که می‌رفت بعد از اظهار عقایدش مورد تنفر مردم قرار گرفته و از شهر بیرونش می‌کردند. و حتی در شهر حریمله بعد از فوت پدرش مردم قصد کشتن او را کردند و به ناچار از آنجا فرار کرده و به عیینه وطن خودش نزد حاکم آن شهر بنام عثمان بن معمّر می‌رود.(7) عثمان از او استقبال می‌کند و شیخ وهابی نیز وفاداری خود را به او نشان داده و او را به تصرّف تمام نجد امیدوار می‌گرداند. و در رابطه با همکاری بین طرفین با هم پیمان و معاهده می‌بندند و لکن این معاهده پایدار نمانده و با تهدید سلیمان بن محمد امیر احساء‌ بعد از اینکه شیخ وهابی اعمالی را با سلیقه اعتقادی خودش مرتکب می‌شود،‌عثمان از ترس اینکه توسط امیر احساء مورد هجوم قرار نگیرد او را از عیینه اخراج می‌کند. و شیخ وهابی در سال (1160 هـ . ق) وارد درعیه شده و با امیر درعیه محمد بن سعود جدّ آل سعود هم ‌پیمان می‌گردد.(8) و به این ترتیب نطفه فرقه وهابیت و حکومت مبتنی بر عقاید آن توسط نیروی مذهبی محمد بن عبدالوهاب از یک طرف و نیروی سیاسی و نظامی محمد بن سعود از طرف دیگر در درعیة نجد منعقد می‌گردد. و شخص محمد بن سعود، امیر درعیه، با محمد بن عبدالوهاب برای دعوت مسلمین به سوی اسلام جدید وهابی و برای قتال و جنگ و کشتن مسلمانان در راه خدا بیعت می‌کند.(9) و این حکومت با موضع‌گیری خاصی در برابر همه مسلمین به نحوی که گویا پیامبری تازه و جدید در آنجا برای نجات مسلمین مبعوث گردیده است به اطراف و شهرهای مجاور دعوت نامه فرستاد و کم‌کم با کشتارهای بی‌رحمانة مسلمانان و با کمک‌ نیروهای خارجی بالخصوص حکومت انگلیس(10) در سرزمین عربستان گسترش پیدا کرده و در نهایت تمام جزیرة العرب در تحت سیطرة حکومت آل سعود در می‌آید. که تا امروز این حکومت در نسل‌ آل سعود همچنان ادامه دارد. و فرقه وهابیت و حکومت سعودی‌ها به نحوی درهم آمیخته است که وهابیت اصلاً در حکومت آل سعود تبلور پیدا کرده است و جدای از آن چیزی بنام وهابیت وجود ندارد.

3 . وهابیت و مذاهب اهل سنت:الف) مذاهب کلامی و اعتقادی: اهل سنت در نصف اول از قرن دوم به دو فرقه کلامی تقسیم شدند. یکی فرقه اهل حدیث که در اعتقادات و احکام فقهی به ظواهر آیات و روایات تعبد داشتند و لذا برای خداوند قائل به اعضاء و جوارح بوده و در میان آنان مشبهه و مجسمه نیز پدید آمدند.
در مقابل اهل حدیث، فرقه معتزله وجود داشت که تعقّل و تفکّرگرا بودند. و این دو فرقه دائماً در برابر هم قرار داشتند، و با تغییر شرایط در دستگاه خلفا عباسی گاهی اهل حدیث از حمایت خلفاء برخوردار می‌شد، و گاهی معتزله با حمایت خلفاء تقویت شده و اهل حدیث تضعیف می‌گردید.(11) و از زمان متوکل عباسی تا زمان مقتدرعباسی شرایط به نفع اهل حدیث بود و فرقه معتزله تحت فشار سخت قرار داشت، تا اینکه ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری از اعتقاد اعتزالی خودش دست برداشته و با توبه و انابه در سلک اهل حدیث داخل می‌شود. و سپس درصدد اصلاح آن برمی‌آید و در نتیجه اصلاحات او فرقه جدیدی بنام فرقه اشعری پدیدار می‌شود.(12) و امروز اکثر اهل سنت از عقاید کلامی اشعری متابعت می‌کنند. و فرقه‌های دیگر اهل سنت چندان در بین جامعه اهل سنت حضور ندارند. اهل سنت از جهت فقهی به چهار مذهب تقسیم شده است. که عبارت‌اند از مذهب حنفی که توسط ابوحنیفه نعمان بن ثابت پایه‌گذاری شده است و تمام پیروان این مذهب در مسائل فقهی از فتاوی او تقلید می‌کنند. و مذهب دوم مذهب شافعی است که مفتی و مجتهد آن امام ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی است. و مذهب سوم که با مرجعیت مالک بن انس بوجود آمده، مذهب مالکی نام دارد. و مذهب چهارم مذهب حنبلی است که امام و پیشوای این مذهب احمد بن حنبل می‌باشد.
اما فرقه وهابیت و لو از جمله اهل تسنن بشمار می‌آید و لکن هم در مسائل کلامی با فرقه‌های کلامی اختلاف دارد و هم در مسائل فقهی با مذاهب اربعه دارای اختلافات می‌باشد. در مسائل توحید با همه اهل سنت اعم از فرقه‌های کلامی و فقهی در تضاد بوده، بلکه آنان توسط وهابیت بخاطر اعتقادشان به شفاعت، توسل به رسول الله و زیارت آن حضرت تکفیر شده و جان و مال و ناموس آنها برای وهابیون حلال گردیده‌اند. قنوجی در این رابطه می‌گوید:‌ در زمان ما اتباع عبدالوهاب که از نجد سر در آورد و بر حرمین مسلط گردیدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلی می‌کردند، همه آنان اعتقاد بر این دارند که فقط آنان مسلمان هستند و غیر آنها هر کسی می‌خواهد باشد، مشرک‌اند و با این شعار کشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند.(13)
و هیچ کدام از مذاهب اهل سنت وهابی‌ها را در مذهب خودشان قبول ندارند، ولو وهابیت خودشان را پیرو مذهب حنبلی می‌دانند، لکن حنبلی‌ها هم آنان را نمی پذیرند، بلکه علماء مذاهب اربعه حکم به تکفیر وهابیت صادر کرده‌اند. و حتی برادر محمد بن عبدالوهاب بنام شیخ سلیمان بن عبدالوهاب که خود حنبلی مذهب بوده است، کتابی بر ردّ محمد بن عبدالوهاب بنام «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیة» نوشته است.(14)


پاورقی:

1. الکثیری، سید محمد، السلفیه بین السنة و الامامیة، بیروت، انتشارات غدیر، اول، 1418 ق، ص 211.
2. فقیهی، علی اصغر، وهابیان، انتشارات اسماعیلیان، دوم، 1364 ش، ص 19 و 20.
3. همان، ص 34، و الکثیری، سید محمد،‌السلفیه بین اهل السنة و الامامیه، بیروت، انتشارات الغدیر، اول، 1418 ق، ص 235 ـ 239.
4. فقیهی، علی‌اصغر، وهابیان، مؤسسه اسماعیلیان، دوم، 1364 ش، ص 46.
5. الکثیری، سید محمد، السلفیه بین اهل السنة و الامامیه، بیروت، انتشارات الغدیر، ‌اول، 1418 ق، ص 303.
6. همان، ص 305 و سبحانی ‌جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ‌مؤسسه نشر اسلامی، سوم، 1414 ق، ج 4، ص334.
7. مغنیه، محمد جواد، هذی هی الوهابیة، دارالحقیقة، دوم، 1414 ق، ص 87.
8. همان،‌ص 88 ـ 90.
9. همان.
10. فتح آبادی، رضا، نقش استعمار در پیدایش وهابیت، انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی، اول، 1375، ص56.
11. سبحانی،جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، دوم، 1411 ق، ج2، ص5.
12. همان، ج2، ص22 ـ 23.
13. القنوجی، صدیق بن حسن، ابجدالعلوم، ‌دارالکتب العلمیه، 1998 م، ج3، ص198، به نقل از حاشیه ابن عابدین.
14. الکثیری، سید محمد، السلفیه، بیروت، الغدیر، اول، 1418 ق، ص 339 ـ 341.

 

عقاید

پرسش:

در مورد مسلک وهابیت و اعتقادشان توضیحاتی بدهید؟

پاسخ:

موسس فرقة وهابیت محمد بن عبدالوهاب نجدی است، ولی اساس اعتقادات وهابیت بر می گردد به نظرات ابن تیمیه که در قرن هشتم هجری می زیسته است و خود ابن تیمیه هم تحت تاثیر برخی از احادیث و آراء احمد حنبل پیشوایان مذهب حنبلی است.

عقاید و باورهای وهابیت عبارتست از:1. وهابیت اعتقاد دارند که شفاعت کردن انبیاء و اولیاء خدا اثری ندارد، بنابراین اگر بندگان خدا میان خود و خدا کسانی را واسطه قرار دهند و از آنها بخواهند که نزد خدا از آنان شفاعت کنند، این عمل شرک است و عبادت برای غیر خدا شمرده می شود و لذا این کار حرام است.(1)
شیعه امامیه براساس آیات و روایات این عمل را جایز می دانند، زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و مومنان شایسته و فرشتگان می توانند از بندگان، نزد خدا شفاعت کنند و بندگان نیز می توانند به وسیله آنها از خداوند حاجت طلب کنند.(2)
2. از دیدگاه وهابیت کسانی که در نزد خدا دارای مقام هستند، توسل جستن به آنها جایز نیست، محمد بن عبدالوهاب توسل به مردگان را خطاب به یک امر معدومی می داند و می گوید این کار از نظر عقل زشت و بیهوده است، زیرا مردگان قدرت بر اجابت کردن، خواسته های انسانهای زنده ندارند.(3)
شیعة امامیه استمداد از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ را (چه در حال حیات و یا پس از آن) برای بر طرف ساختن مصائب جایز می داند.
3. از عقاید فرقه وهابیت این است که بنای قبور، محکم کردن آنها و قرار دادن ضریح بر روی آنها همگی شرک است.(4)
از نظر شیعه امامیه بنای قبر، محکم کردن آنها و قرار دادن ضریح بر روی آنها، موجب بزرگداشت دین مقدس اسلام است و نگاه داری آنها از ویرانی و نابودی امری جائز و پسندیده است.
4. وهابی ها می گویند: زینت کردن مشاهد مشرفه با طلا و نقره و آراستن آنها به جواهرات و روشن ساختن چراغها در آنها حرام است.(5)
شیعه می گوید: زینت کردن مشاهد مشرفه و آویختن زیور آلات را باید با زینت کردن کعبه و پوشش آن مقایسه کرد، زیرا منظور در هر دو نشانه بزرگداشتن آنها است و سیرة پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در زمان حیات خود همین بوده است.
5. گروه وهابیت زیارت قبور پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ را شرک می داند.(6)
جواب این است که نه تنها روایات شیعه بلکه احادیث اهل سنت که به طور متواتر و صریح وجود دارند، زیارت اهل قبور و زیارت مرقد منور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ امر جایز و مستحب می دانند و همچنین عمل مسلمانان از زمان خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ تاکنون چنین بوده است و حتی خود پیامبر به زیارت شهدای جنگ احد می رفت.
6. وهابیت خراب کردن مساجدی را که در اطراف مشاهد مشرفه بنا شده واجب می دانند. اما شیعه و سایر مسلمانان ساختن مسجد در اطراف مشاهد، قبور انبیا و امامان و اولیاء را جائز دانسته و انهدام آنها را حرام می دانند، زیرا احترام مساجد در هر جا که باشد واجب است، و خصوصاً اگر در کنار قبر انبیا و اولیا قرار داشته باشد، مانند مسجد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ که در کنار مرقد آن حضرت است و یا مسجد الاقصی که بسیاری از پیامبران آل اسحاق در آن مدفون هستند. فخر رازی به نقل از مؤمنین می گوید: «که مسجدی در غار اصحاب کهف بنا کنیم تا بدان وسیله آثار اصحاب کهف را نگهبان باشیم. »
8. وهابی ها بر این باورند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ از علم غیب بر خوردار نیستند و برای ادعای خود تمسک جسته اند به آیه «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو»(7)
در نقد این مطالب می توان گفت که علم غیب دو گونه است. علم غیب ذاتی و استقلالی، و علم غیب غیر ذاتی، آنچه در آیه نفی شده علم غیب ذاتی است، یعنی غیر از خداوند هیچ کس علم غیب ذاتی ندارد و آنچه برای انبیا و اولیا(ع) ثابت است، علم غیب غیر ذاتی است، یعنی علم غیب انبیا و اولیا ذاتاً به خداوند بر می گردد، و به اجازه و اذن خداوند آن بزرگواران از علم غیب برخورداراند.


پاورقی:

1. دوانی، علی، فرقه وهابی، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص 119.
2. نساء:64. تفسیر فخر رازی، ذیل آیه.
3. فرقه وهابی، ص 135.
4. دهقان، عزت الله، عقائد وهابیان، ناشر دارالکتب الاسلامیه، 1367، ص 84..
5. دوانی، علی، فرقة وهابی، وزارت ارشاد اسلامی، 1366 ص 181.
6. همان، ص189.
7. المیزان، تفسیر آیة 26، سورة جن.

 

پرسش:

آیا معتقدات مذهب وهابیت مورد تأیید علما و بزرگان اهل سنّت می‌باشد؟

پاسخ:

نواندیشی دینی که امروز بر سر زبانها افتاده و خوراک پاره‌ای از مطبوعات شده است، پدیدة جدید و تازه‌ای نیست. و در تاریخ، ‌سابقه‌ای دیرینه دارد و تاریخ عقاید و فرهنگ اسلامی بر قدمت آن، گواهی می‌دهد. پس از درگذشت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و آمیخته شدن فرهنگ اسلامی با اندیشه‌های وارداتی رومی، ایرانی و هندی، پدیده نواندیشی در دین، در مجامع علمی قد برافراشت و گروهی تحت عنوان اصلاح‌گران دینی و مبارزه با بدعتها و پیرایه‌ها، مکتب‌هایی را پی ریزی کردند، که متأسفانه نه تنها به بدعت ستیزی نیانجامید، بلکه منشأ یک رشته بدعتهای تازه بر پیکر دین گردید. برخی که از دور شاهد جریانها هستند، آنان را مصلح و نواندیش می‌شمرند، در حالی که آنان، ‌به حق، مصداق این آیة مبارکه می‌باشند: و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انّما نحن مصلحون(1) آن گاه که به آنان گفته می‌شود از فساد بپرهیزید، می‌گویند ما اصلاحگران هستیم. اخیراً، نواندیشی دینی در قالب «مبارزه با شرک و بدعت» ظهور کرده و از این عنوان بس زیبا، ‌که قلب هر موحدی برای آن می‌طپد، در ترویج برداشت‌های شخصی بهره گرفته می‌شود، پایه‌گذار اصلی این نوع طرز تفکر در قرن هشتم می‌زیست، و پس از خاموشی موج اندیشه‌های او، بار دیگر در قرن دوازدهم، فردی احیاگر اندیشه‌های مرده و متروک او گشت، در قرن چهاردهم اسلامی، این مکتب به عنوان کالای سیاسی از نقطه‌ای به نقطه دیگر صادر می‌گردید.(2)
بهتر است انسان برای قضاوت در مورد چیزی، خوب در پیرامون آن تحقیق و تفحص کند تا یک طرفه به قضاوت ننشیند و در مقابل خداوند متعال نیز مأجور باشد.
ما برای آگاهی و اطلاع اولاً به بیان بعضی از اعتقادات وهابیت می‌پردازیم و ثانیاً آراء و عقاید عده‌ای از بزرگان علمای اهل سنّت را به همراه برخی از روایات نقل شده در منابع آنها می‌آوریم.

و امّا عقاید وهابیت
1. توحیدمحمد بن عبدالوهاب مردم را به توحید دعوت می‌کرد، امّا نه آن توحیدی که قرآن مردم را به آن دعوت می‌کرد. بلکه به آن توحیدی که خود درست کرده بود و هر کس آن را قبول می‌کرد، جانش در امان بود و هر کس آن را قبول نمی‌کرد کافر حربی محسوب می‌شد و مال و جانش هدر بود.(3)
توحید موردنظر ابن تیمیه نیز آن توحید مورد نظر قرآن کریم نبود،چرا که توحید او، توحید جسمانی بوده که سرانجام خدا را بر عرش نشانده و احیاناً از آن نیز پایین‌تر می‌آورد و در حد تعبیر خود ابن تیمیه «بسان واعظی که از پلة منبری به پلة دیگر آن منتقل می‌شود» او نیز از نقطه‌ای به نقطه دیگر فرو می‌آید.(4)

2. کاستن از مقامات انبیاء و اولیای الهیدر مکتب ابن تیمیه، پیامبر(ص) و اولیای پاک الهی به صورت یک انسان عادی در می‌آیند که پس از مرگ رابطه آنان با امت خود گسسته شده و کمترین سودی به حال امت ندارند.(5)
از اینرو آنها زیارت قبور پاکان، سفر برای زیارت مرقد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بزرگداشت قبور پاکان، توسل به پیامبر و اولیاء الهی، شفاعت و درخواست آن از شافعان راستین و تبرک به پیامبر و آثار بازمانده از وی را شرک و بدعت می‌دانند. وهابیها آن قدر بر این عقائد خود پافشاری کردند که حتی با گنبد و بارگاه داشتن مکانهایی که برای مسلمانان قداست دارد مخالفت کردند و بر این مخالفت خود ادامه می‌دهند و به همین خاطر قبه زادگاه پیامبر گرامی اسلام و ابی‌بکر و علی بن ابی‌طالب را خراب کردند، حتی به این هم اکتفا نکرده و قبه زمزم و قبه‌های دیگری را که اطراف کعبه بود خراب نمودند و هنگام خراب کردن آنها به غنا و شادی و آوازه‌خوانی و کوبیدن بر طبلها پرداختند.(6)

3. تکفیر مسلمین پیامبر گرامی اسلام، با تلاشهای بی‌وقفة خود، پیوند اخوت در میان منادیان توحید پدید آورد و همگان را در مقابل مشرکان و کفار بسیج کرد. مسلمانان در پرتو کلمة توحید و وحدت کلمه توانستند در برابر ضربات سهمگین صلیبیان و قساوتهای ثنویان، ثابت و استوار بمانند، تا آنجا که دشمن را به کیش خود وارد سازند و از دشمن خوانخوار، مروجی برای آیین خود تربیت کنند. ولی متاسفانه این وحدت کلمه، به وسیله پایه‌گذار مکتب وهابیت درهم شکست، و در زیر آسمان، افتخار مدال اسلام، تنها نصیب گروهی می‌شود که مکتب وهابیت را دربست بپذیرند، و در غیر این صورت، از زمره اسلام بیرون می‌روند.(7)

ردّ عقاید وهابیت از کتاب و سنّتوقتی به کتاب خدا و سنّت نبی مکرم اسلام مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که آنچه خدا و رسولش گفته‌اند با آنچه وهابیت می‌گوید، زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند.

1. توحیداز افتخارات اسلام، تنزیه حق تعالی از هر نوع جسم و جسمانیات بوده و شعار مسلمانان «لیس کمثله شیء» است. فلاسفه و متکلمان اسلامی، سالیان درازی، به نقد مجَسّمه(8) پرداخته‌اند و در نتیجه آنان را به زمره اسلام راه ندادند. آنان پیوسته به نقد تورات فعلی پرداختند که خدا را جسم و جسمانی می‌داند و احیاناً از مقام والای خود، به زمین فرود آمده و وارد خیمه یعقوب می‌گردد و با او کشتی می‌گیرد.(9) به خلاف توحید ابن تیمیه که توحید جسمانی است. به علاوه بسیاری از مسلمانان ( به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته، و برتر از آن می‌شمارند که در مکان خاصی محدود و محاط شود. زیرا آیاتی چون «لیس کمثله شیء» و «لم یکن له کفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است. امّا ابن تیمیه از آیة مزبور تفسیری ارایه داده که مخالف آیات فوق، و مستلزم شباهت خداوند به انسانها است.(10)

2. مقامات انبیاء و اولیای الهی و زیارت قبور آنها
زیارت قبور در سنّتدر حدیثی پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای رفتن به زیارت قبور امر کرده و می‌فرماید: «زوروا القبور فانها تذکرکم الاخره»(11) به زیارت قبور بشتابید که مایه یاد سرای جاوید (آخرت) است.(12) و در جایی دیگر و در سخنی دیگر می‌فرماید: «زوروا القبور فان لکم فیها عبره»(13) به زیارت قبور بروید زیرا در آن برای شما درس عبرت است.(14)
با توجه به این دو سخن شریف پیامبر گرامی اسلام هدف از زیارت قبر گذشتگان، به یادآخرت افتادن و درس عبرت گرفتن است نه پرستش آنها یا شریک قرار دادن آنها و یا....
به علاوه حضور در حرم رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ یا جانشینان پاک او، علاوه بر تقدیر و سپاس از فداکاریها و جانفشانیهای آنان در هدایت خلق، حکم نوعی بیعت با ایشان را دارد. و در واقع، شخص زائر هنگام زیارت قبر پیامبر و اولیاء‌ الهی با آنها پیمان می‌بندد که در زندگی، جز راه و رسم آنان، روشی را تعقیب نکند. مسلم در صحیح خود از عایشه نقل می‌کند که پیامبر به او چنین فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و گفت خدایت فرمان می‌دهد که به زیارت اهل بقیع بروید و برای آنان طلب آمرزش کنید. عایشه می‌گوید: از پیامبر پرسیدم چگونه برای آنان طلب آمرزش کنیم؟ پیامبر فرمود بگو: السلام علیکم اهل الدیار من المؤمنین و المسلمین و یرحم الله المستقدمین منا و المستأخرین و انا ان شاء الله بکم لاحقون». درود بر ساکنان مؤمن و مسلمان این دیار، خداوند همه مؤمنان را ـ چه آنها که قبلا درگذشته‌اند و چه آنها که بعداً درخواهند گذشت ـ رحمت کند، ‌و ما نیز به خواست خدا به شما خواهیم پیوست.(15)

زیارت مرقد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ
الف. روایاتدارقطنی، به طور مستند، از عبدالله بن عمر نقل می‌کند که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعت او، بر من لازم می‌گردد.(16)
طبرانی در معجم کبیر و غزالی در احیاء علوم از عبدالله بن عمر نقل می‌کنند که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: هرکس، صرفا به انگیزه زیارت من به زیارتم بیاید، بر من فرض و لازم است که در روز قیامت شفیع او باشم.(17)

ب. سخنان علماءقاضی عیاض مالکی (متوفای 544) می‌نویسد: زیارت قبر پیامبر سنتی مورد اتفاق همگان است.(18)
ابن حجر هیثمی مکی شافعی (متوفای 973) در استدلال بر استحباب زیارت قبر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به دلایلی همچون اجماع متمسک شده و می‌افزاید، مخالفت یک نفر مانند ابن تیمیه با این امر، مضر به اجماع نیست.(19)
غزالی (متوفای 505) دربارة زیارت قبر پیامبر می‌گوید: پیامبر فرموده است. زیارت من در حال ممات، بسان زیارت من در حال حیات است، و هر کس قدرت جسمانی و مالی داشته باشد و مرا زیارت نکند، برمن جفا کرده است.(20)

3. وحدت مسلمین در کتاب و سنّتقرآن مجید، همه جا وحدت کلمه را ستوده و امت اسلام را از تفرقه و پراکندگی برحذر داشته است و می‌فرماید:
واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا.(21) و نیز می‌فرماید: انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم.(22)
لذاست در سیره و سنّت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز اتحاد و همبستگی مسلمین پیوسته مورد ستایش و سفارش بوده است و نخستین اقدام پیامبر اسلام در مدینه، اجرای عقد اخوت و برادری میان دو طائفه بزرگ اوس و خزرج بود. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نیز در کلامی زیبا و شیوا می‌فرماید: ‌از جماعت انبوه مسلمین، جدا نشوید که دست خدا، همراه جماعت است، و از تفرقه بپرهیزید که فرد جداشده از جامعة اسلامی، طعمة شیطان است چنان که گوسفند جدا از گله طعمة گرگ می‌شود، بعد در ادامه می‌فرماید: هر کس به جدایی و تفرقة میان مسلمان بکوشد او را بکشید، گرچه من باشم.(23)

ردّیه‌های علما اهل سنّت بر عقاید وهابیتحال می‌پردازیم به معرفی تعدادی از بزرگان اهل سنّت که در رد اعتقادات مذهب وهابیت کتاب نوشته‌اند.
1. نخستین رد بر این مکتب را برادر خود محمد بن عبدالوهاب، شیخ سلیمان بن عبدالوهاب، به نام «الصواعق الالهیه» نوشت. او در کتاب مزبور چنین آورد: اموری که وهابیان آن را موجب شرک و کفر دانسته و بهانة مباح بودن مال و جان مسلمانان می‌پندارند، در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود. ولی از هیچ یک از ائمه اسلام شنیده و روایت نشده است که مرتکبین این اعمال را کافر یا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را صادر کرده باشند، یا آن که بلاد مسلمانان را ـ همانگونه که اینان می‌گویند ـ بلاد شرک و دار الکفر بنامند.(24)
2. عبدالله بن لطیف شافعی، مولف تجرید سیف الجهاد لمدعی الاجتهاد.
3. عفیف الدین عبدالله بن داود حنبلی، مولف الصواعق و الردود.
4. محمد بن عبدالرحمن بن عفالق حنبلی، مولف تحکم المقلدین عن ادعی تجدید الدین.
5. احمد بن علی قبانی بصری، مولف رساله‌ای در نقد معتقدات فرزند عبدالوهاب.
6. شیخ عطاء الله حکی، مولف العارم الهندی فی عنق النجدی.(25)

ردود شیعیان بر وهابیت«1. منهج الرشاد لمن اراد السداد، شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفی 1228 ق) نخستین ردیه علمای شیعه بر وهابیت است.
2. الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء
3. کشف الارتیاب عن ابتاع محمد بن عبدالوهاب، سید محسن عاملی.»(26)

نظر برخی از علماء اهل سنّت در مورد شیعه و معتقدات او1. ابوزهره یکی از علمای اهل سنّت می‌گوید: ساکنان کشور برادر ما ایران شیعه اثنی عشری هستند که دارای فقهی قائم بالذات و ریشه دار می‌باشند که فروعی بر این اصول قرار دارد و قوانین جدید مصر پاره‌ای از آراء خود را از فقه شیعه اثنی عشری اقتباس کرده که از جمله آنها جواز وصیت برای وارث می‌باشد.(27)
2. ابن تیمیه با همه مخالفتی که با شیعه می‌ورزید و کتاب منهاج السنه را در رد عقاید شیعه نوشته است در همین کتاب، ج 2، ص 360 چنین گفته است: شیعه دوازده امامی از بعضی فرقه‌های دیگر شیعه بمراتب بهترند و در این فرقه گروه بسیاری مسلمان چه از لحاظ حقیقت و واقع و چه از نظر ظاهر وجود دارند که نه زندیقند و نه منافق.(28)
در مورد آراء و نظرات ابن تیمیه لازم به ذکر است که او مقید به پیروی از مذهب فقهی احمد حنبل یا مذاهب دیگر نبود و درباره مسائل مختلف فقهی همان را اختیار می‌کرد که خود صحیح می‌دانست، حتی با مخالفتی که با شیعه داشت در پاره‌ای مسائل از فقه شیعه پیروی می‌کرد، از جمله در مسائل طلاق معتقد بود که با یک لفظ از قبیل اینکه مرد به زن بگوید (انتِ طالق ثلاثاً) سه طلاق واقع نمی شود. تنها یک طلاق وقوع می‌یابد. همچنین در کتاب فتاوی الکبری (ج 3، ص 95) که مجموع فتواهای ابن تیمیه است ازمسائلی سخن رفته است که وی درباره آنها فتوای مخصوص داشته که از فتوای ائمه اربعه اهل تسنن بکلی جدا بوده است.(29)

در نتیجه: طبق مطالب فوق ثابت می‌شود که اولاً عقاید فرقه وهابیت هیچگونه مطابقت و مناسبی با دین راستین اسلام و آیات قرآنی و سنّت نبوی ـ صلّی الله علیه و آله ـ ندارد و ثانیاً علمای دیگر مذاهب اسلامی نه تنها با عقاید وهابیت موافق نیستند بلکه بر ردّ آنها کتابهای متعددی نوشته‌اند. ولی در مورد شیعه امامیه چنین امری صدق نمی‌کند و عقاید آن از آیات قرآنی و روایات نبوی و اهل بیت آن حضرت اخذ شده است.


پاورقی:

1. بقره:11.
2. سبحانی، جعفر، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، نشر موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، ص 5 و 6.
3. سبحانی، جعفر، الوهابیه فی المیزان، ص 40، به نقل از جزیره العرب فی القرن العشرین، ص 341.
4. وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، موسسه امام صادق، ص 7.
5. همان.
6. سبحانی، جعفر، الوهابیه فی المیزان، موسسه نشر اسلامی، ص40.
7. همان.
8. کسانی که اعتقاد به جسم بودن خداوند داشتند.
9. همان.
10. همان، ص 25.
11. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 500، حدیث 1569.
12. سبحانی، جعفر، به نقل از وهابیت، مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 99.
13. کنز العمال، ج 15، ص 648، حدیث 42558.
14. سبحانی، جعفر، به نقل از وهابیت، مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 100.
15. وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 110. به نقل از صحیح مسلم، ج 3، ص 64، باب ما یقال عند دخول القبور، از کتاب الجنائز.
16. همان، ص 128، به نقل از سنن دار قطنی، ج2، ص278، باب المواقیت.
17. همان، به نقل از معجم کبیر غزالی در احیاء‌العلوم، ج 1، ص 306.
18. همان، ص 120، به نقل از الشفاء، ج 2، ص 194 ـ 197، دار الفیحاء، عمان.
19. همان، ص 121، به نقل از الجواهر المنظلم فی زیارت القبر المکرم، 22، چ سال 1279.
20. همان، ص 120، به نقل از احیاء علوم الدین، ج 1، ص 305 ـ 306.
21. آل عمران:103.
22. حجرات:10.
23. سبحانی، جعفر، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 15 و 16، به نقل از نهج البلاغه، خطبه 127.
24. همان، ص 43.
25. همان، ص 43 و 44.
26. همان، ص 44.
27. شرح حال ابن تیمیه، ص 170، فقیهی، علی اصغر، وهابیان، ص 28 پاورقی.
28. فقیهی، علی اصغر، وهابیان، ص 28، پاورقی.
29. فقیهی، علی اصغر، وهابیان، کتابفروشی صبا، 1352 ش، ص 28.

 

مباحث فقهی وهابیت

پرسش:

آیا وهابیت پیرو یکی از مذاهب اربعه می باشد یا مذهب فقهی مستقلی دارد؟

پاسخ:

این فرقه در اصول اعتقادی خود، پیرو محمد بن عبدالوّهاب هستند که احیا کنندة تفکرات ابن تیمیه(1) بود، ابن تیمیه در قرن هفتم هجری با بیان یکسری از عقاید و افکار مخالف مبانی اصیل اسلامی و اجماع امت محمدی موجب برانگیخته شدن اعتراضها بر ضدّ خود شد و علمای معاصر وی با او به شدّت مخالفت ورزیدند، تا حدّی که او را به زندان افکندند و علّت آن این بود که ابن تیمیه و شاگردش ابن قیّم جوزیّه افکار و عقاید خود را طبق روش اهل حدیث قرار داده بودند که فقط ظاهر قرآن و سنت را حجّت می دانستند و معتقد بودند که آنچه که از ظاهر آیات و روایات فهمیده می شود، عمل بدانها و اعتقاد به آن واجب است. از این رو طبق فهم خود فتوی داده و بر آن تعصّب می‌ورزیدند.
در مباحث فقهی وهّابی ها قائلند به اینکه باید به سلف صالح رجو کرده و افکار و عقاید آنان را ملاک اجرا و عمل خود قرار دهیم، چون آنان در عصر نبوّت و نزول قرآن می زیسته اند و از آنجا که مسلمین صدر اسلام سنّت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و قرآن کریم را بهتر درک می کردند، لذا فهم آنان برای ما حجت است. از این رو در واقع می خواهند بگویند که ما تابع یک شخص نیستیم، بلکه تابع یک خط فکری به نام سلفیّه یا سلفی گری هستیم.
مولف کتاب السلف و السلفیون در این باره سه اصل را مطرح می کند:
الف: ما سلفی نیستیم بلکه مسلمانیم و اصل انتساب به اسلام و سنت است.
ب: در صورت لزوم به منتسب شدن به یک منهج ما می گوئیم که سلفی هستیم یعنی نسل اول از صحابه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ .
ج: سلفی ها در شریعت و اصول سلفی هستند و نه در فروع و فتاوی یعنی در طریقة فهم و اصول ادلّه تابع منهج سلف هستند، ولی در فروع فقهی تابع نیستند.(2)
دکتر محمد سعید رمضان البوطی دانشمند اهل سنت در کتاب خود، ضمن بررسی همین مطلب ثابت می کند که امروزه مذهبی که به نام سلفیه وجود دارد، یعنی وهابیّت، در واقع بدعتی است که در دین خداوند واقع شده و این گروه فقط خود را منتسب به سلف می نمایند و گرنه در عمل و رفتار هیچ شباهتی به آنان ندارند.(3)
نکته قابل توجه در این بحث این است که وهابیّت منحصر بودن اجتهاد برای ائمه چهار گانه اهل سنت را قبول نداشته می گویند که دلیلی نداریم که فقط این چهار نفر می توانسته اند به اجتهاد برسند برای این تفکر خود از سخنان بزرگان خود شاهد و مؤید می آوردند از جمله اینکه احمد بن حنبل گفته است: از من تقلید نکنید، از مالک، شافعی، اوزاعی و ثوری تقلید، نکنید زیرا آنان احکام را استنباط کردند شما نیز چنین کنید.(4)
ابن تیمیه هم که ادامه دهندة خط فکری احمد بن حنبل در سلفی گری است می گوید: حق آن است که نباید امامان در فقه را محصور در عدد معینی کنیم.(5)
ابن قیّم جوزیه نیز که مروّج افکار ابن تیمیّه بود، می نویسد: «واجب، تنها چیزی است که خدا و رسول به آن امر کرده باشند و می دانیم که آنان کسی را به پیروی از مذهبی خاص امر نکرده اند، این بدعت زشتی است که در این امت حادث شده است که هیچ یک از پیشوایان اسلام به آن قائل نبودند.(6)
نتیجه اینکه وهابی ها و خصوصاً روشنفکران آنان می گویند که امروزه هم می توان به اجتهاد رسید و حصر اجتهاد در ائمه مذاهب فقهی وجهی ندارد.
آخرین نکته ای که در این نوشتار توجه به آن ضروری به نظر می سد، این است که استنباط احکام شرعی از نصوص دینی و شناخت حلال و حرام الهی بستگی به یک سری شرایط و مقدمات دارد که پس از گذراندن آنها یک شخص می تواند داعیه اجتهاد داشته باشد.
سخن ما این است که محمّد بن عبدالوهاب شأنیت مفتی بودن را نداشته است و محکم ترین سند و دلیل ما در این باره کتابی است که برادر او سلیمان بن عبدالوهاب در ردّ افکار و آراء او نوشته که پس از ذکر یک سری از شرایط مجتهد چنین نتیجه گیری می کند که: «امروزه مردم گرفتار شخصی شده اند که خود را منتسب به قرآن و سنت می کند و از علوم آن دو استنباط می نماید او مخالفان خود را کافر می داند، در حالیکه یک نشان از نشانه های اجتهاد در او نیست بلکه سوگند به خدا حتی یک دهم از نشانه های اجتهاد را هم ندارد».(7)
نتیجه این شد که وهابیها بنابر ادعای خودشان برای فهم مسائل دینی به سلف صالح مراجعه می کنند این در حالی است که در جاهایی که نصّی وجود نداشته باشد به فتوای احمد بن حنبل مراجعه می نمایند.

 


پاورقی:

1. وی متولد 661 هجری قمری و در سال 728 هجری قمری وفات یافت.
2. العسعس، ابراهیم احمد، السلف و السلفیون رؤیة من الداخل، نشر دارالبیارق، چاپ دوم، 1419، ص35 تا 40.
3. السبوطی، محمد سعید رمضان، سلفیه، بدعت یا مذهب، ترجمه، حسین صابری، نشر آستان قدس رضوی، چاپ اوّل، 1375.
4. ابن تیمیه، مجموعه فتاوی، به نقل از علی اصغر رضوانی، ج20، ص211، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، چ اول، 1382، ج2،ص622.
5. همان، ص623.
6. همان.
7. سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهیه فی الرّد علی الوهابیّه، دمشق، نشر حراء، چ اول، 1418 قمری، ص9 و 8.

 

پرسش:

خطرات ناشی از تفکرات وهابیت چیست؟

پاسخ:

محمد بن عبد الوهاب مؤسس گروه وهابیت در سال 1111 هجری متولد شد و در سال 1206 هـ از دنیا رفت، دوران کودکی خود را در شهر خود (عینیه) در حجاز و به ویژه نجد سپری کرد، بعد از مدتی وارد حوزه علمیه حنبلی شد و نزد علمای (عینیه) به فراگیری علوم پرداخت، برای تکمیل دروس خود وارد مدینه منوره شد، بعد از آن شروع به مسافرت به کشورهای اسلامی نمود، چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد اقامت نمود، به ایران نیز مسافرت کرد، در کردستان یک سال و در همدان دو سال ماند، آن گاه سفری به اصفهان و قم نمود، و بعد از فراگیری فلسفه و تصوف به کشور خود، حجاز باز گشت و با پدرش به شهر (حریمله) هجرت کرد، و تا وفات پدرش در آن جا ماند، در حالی که پدرش از او راضی نبود.
از آن جا که محمد بن عبدالوهاب عقاید خرافی خود را که بر خلاف عامه مسلمانان و در حقیقت همان عقاید ابن تیمیه بود منتشر می ساخت، بعد از فوت پدرش خواستند او را بکشند که به شهر خود (عینیه) فرار کرد و از آن جا به (درعیه) شهر مسیلمه کذاب گریخت و در درعیه با محمد بن سعود ـ جد آل مسعود که امیر آن شهر بود ملاقات کرد، قرار شد محمد بن سعود او را یاری کند و در عوض او نیز حکومتش را تأیید نماید، اولین کار او این بود که حکم به کفر و شرک و ترور امیر (عینیه) داد و سپس آل سعود را برای حمله به عینیه تشویق کرد، در اثر آن حمله تعداد زیادی کشته، خانه هایشان غارت و ویران شد و به نوامیس شان هم تجاوز نمودند، وهابیون به این ترتیب حرکت خود را به اسم نصرت و یاری توحید و محاربه با بدعت و شرک و مظاهر آن شروع کردند.(1)
محمد بن عبدالوهاب بر اساس برداشت نادرستی که از (توحید) و (شرک) دارد، بسیاری از اعمال مسلمین از قبیل شفاعت خواستن از اولیای الهی، توسل به انبیا و اولیا، برپایی عزا در سوگ اولیا، تبرک به آثار انبیا و اولیا، دعا خواندن در کنار قبور اولیا، زیارت قبور اولیای خدا، ساختن بنا بر قبور انبیا و اولیا، کمک خواستن از اولیای الهی، نذر برای پیامبر یا ولی، اقامه عزا و مجلس فاتحه و ... را شرک و عاملان به آن ها را مشرک می خواند، و جان و مال و ناموس آن ها را حلال می شمرد.(2) وی با صراحت می گوید: مشرکین زمان ما از مشرکین عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که آن حضرت با آن ها جنگید بدترند، به دو دلیل، اولا: مشرکین زمان پیامبر تنها در حال آرامش بغیر خدا متوسل می شدند، ولی مشرکان زمان ما در آرامش و گرفتاری هر دو به غیر خدا متوسل می شوند، ثانیا: مشرکان جاهلیت سنگ و چوب را می پرستیدند که مخلوق و مطیع خدا بودند ولی مشرکان عصر ما، افراد فاسق را می پرستند(3) به این ترتیب خون و مال و ناموس آن ها مباح تر است.
بعد از آشنایی اجمالی با موسس و تفکر و عقیده و دیدگاه گروه وهابیت، بجا خواهد بود که به برخی از خطرات ناشی از این تفکر برای اسلام و مسلمین نیز اشاره شود.

1. ایجاد شبهه و ترویج شبهات: یکی از خطرات ناشی از تفکر وهابیت، ایجاد شبهه و ترویج شبهات است، زیرا این گروه، مسائلی را که همه مسلمانها به عنوان مسائل اسلامی یا مسائل عرفی که هیچ گونه مخالفتی با توحید ندارند، بر صحت آن ها اتفاق نظر دارند، مانند مسائلی که قبلا به آن ها اشاره شد از قبیل شفاعت و توسل و ساختن مسجد برقبور اولیا و ... را مظاهر شرک و عاملین به آن ها را، به عنوان مشرک تبلیغ و ترویج می کنند، این تبلیغات را در راستای تفکر توحیدی وهابیت و جذب مسلمین به این تفکر و تخطئه و شرک آلود بودن تفکر سایر مسلمین، انجام می دهند، بنابراین ترویج شبهات ناشی از تفکر وهابیت خطری است جدی که لازم است مسلمان ها متوجه آن بوده و برای آن چاره اندیشی نمایند.

2. کشتن مسلمانان: یکی دیگر از خطرات ناشی از تفکر وهابیت، کشتن و قتل عام مسلمانان است. شاهد زنده و گویای این مدعا، قتل عام مردم طائف، و حجاج ایرانی در حرم امن خدا، و از آن ها وحشتناکتر قتل عام مردم (عراق و کربلا) در سال 1216 بود که یک صد و پنجاه هزار تن را بخاک و خون کشیدند و در کوچه های کربلا جوی خون راه انداختند.(4) جرم آن ها این بود که عقیده باطل و خرافی وهابیت را نپذیرفتند، این گروه گمراه نام این جنایت هولناک را، جهاد فی سبیل الله و مبارزه برای نشر توحید گذاشتند، وهابیون که مسلمانان عصر ما را به دو دلیل از مشرکان عصر جاهلیت بدتر می شمرند و با چنین قضاوت معلوم است که چه بر سر مسلمانان خواهند آورد.

3. نابود کردن گرانبهاترین آثار تاریخی اسلام: یکی دیگر از خطرات ناشی از تفکر و عقیده وهابیت نابود کردن گران بها ترین آثار تاریخی اسلام است، زیرا بر اساس تفکر این گروه منحرف، ساختن بنا و گنبد و بارگاه بر قبور ائمه ـ علیهم السلام ـ و پاکان و صالحان، از آثار شرک و بدعت است، منفجر و تخریب کردن گنبد و بارگاه حرم مطهر عسکریین در 23 محرم 1427 در سامرا و تخریب و انهدام قبرستان بقیع در سال 1344 که مهمترین قبرستان در اسلام است و بخش مهمی از تاریخ اسلام را در خود جای داده و کتاب بزرگ و گویایی از تاریخ مسلمین است، بدست گروه گمراه وهابیت(5) بر اساس تفکر غلط و عقیده باطل آنان، برای ترویج توحید و مبارزه با آثار شرک، صورت گرفته است.

4. ایجاد اختلاف و ناامنی: یکی از خطرات ناشی از تفکر وهابیت، ایجاد اختلاف و ناامنی در میان مسلمانان است، که امروزه کشتار شیعیان در عراق و پاکستان در مسجد و در حال نماز و در مراسم عزاداری امام حسین ـ علیه السلام ـ با استفاده از ترورهای بیرحمانه و ریختن خون این طائفه از مسلمین اعم از زن و مرد و کودک و بزرگ، در راستای این هدف پلید صورت می گیرد، زیرا چنین اعمال وحشیانه و ضد اسلامی و انسانی، جز ملتهب ساختن جو اجتماعی و ایجاد نا امنی و شعله ور ساختن آتش اختلاف و بد بینی و به جان هم انداختن مسلمانان و در نتیجه تضعیف و ناتوان ساختن آنان، و از این طریق آب به آسیاب دشمن ریختن، ثمره و نتیجه دیگری نمی تواند داشته باشد، و این همان چیزی است که استکبار جهانی با تمام توان و قدرت برای رسیدن به این هدف شوم تلاش می کند.

5. جلوگیری از پیشرفت: یکی از خطرات ناشی از تفکر خشک و منجمد وهابیت، جلوگیری از پیشرفت مسلمین در عرصه های مختلف زندگی است، زیرا این گروه متحجر هرگونه مظاهر زندگی جدید و مشارکت زنان در عرصه اجتماعی و لو برای تحصیل دانش، و خدمت به نیازمندان را، بدعت و خلاف شرع می دانند، دلیل زنده و گویایی این خطر عمل طالبان است، که وقتی در افغانستان به قدرت رسیدند، مدارس دخترانه را تعطیل و کار کردن زنان در خارج از خانه را ممنوع، و تلویزیون ها را شکستند و دوربین های عکاسی را که چشم شیطان می دانند، به زمین کوبیده و زیر پا خرد کردند، بدین جهت بود که وقتی امریکایی ها بر آن ها حمله کردند، نه تنها کسی از آن ها دفاع نکرد بلکه به سقوط آن ها کمک کردند، و امریکایی ها را بر آن ها ترجیح دادند، چون فکر می کردند که با سلطه آنان از علم و دانش و آزادی و پیشرفت و هرگونه مظاهر زندگی جدید، هر چند مثبت و مفید محروم خواهند شد، متأسفانه تفکر و اعمال این گروه متحجر و متعصب و خشن، دوست و دشمن را از اسلام بیزار، و ضربه دردناکی به اسلام و مسلمین، وارد آورده و سد راه گسترش آن گردیدند.


پاورقی:

1. رضوانی، علی اصغر، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، ج2، ص 536، دارالحدیث 1384.
2. رضوانی، علی اصغر، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، ج1، ص 125، دار الحدیث 1384.
3. مکارم شیرازی، ناصر،وهابیت بر سر دو راهی، ص 39، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، به نقل از شرح کشف الشبهات، ص 100.
4. مکارم شیرازی، ناصر، وهابیت بر سر دو راهی، ص 34، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، 1384.
5. مکارم شیرازی، ناصر، شیعه پاسخ می گوید، ص 102، مدرسه الامام علی بن ابی طالب، 1384.

 

پرسش:

چه نقدهای کلی بر فرقه وهابیت وارد است؟

پاسخ:

تردیدی در این نیست که فرقه وهابیت که توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم قمری ابداع و پایه‌گذاری شد، براساس عقاید ابن تیمیه و ابن قیم جوزی، هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزة فقه و احکام در مقابل مسلمانان، اعم از شیعه و سنی، بلکه در حقیقت در برابر دین مبین اسلام قد علم کرده و با این بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و سایر مسلمین را خارج از دین اسلام و محکوم به کفر و شرک کرده‌اند. و به این ترتیب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پیکر جامعه اسلامی و هم بر اصل دین اسلام وارد نمایند. و به نحوی با اسلام و مسلمین رفتار کردند و می‌کنند که گویا دین محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ مثل سایر ادیان گذشته منسوخ گردیده و دین جدیدی توسط محمد بن عبدالوهاب ـ‌ همانگونه که در مقدمه کتاب توحید او اشعار بر این مطلب وجود دارد ـ برای نجات و هدایت مردم خصوصاً مسلمانان که با معیارهای توحیدی وهابیت مشرک و کافر شده‌اند، آورده شده است. پس این فرقه از جهات مختلفی قابل نقد و بررسی است و به چند نقد کلی وارد بر آن اشاره می‌شود.
1 . وهابیت و اعتقاد به تجسیم و تشبیه خداوند به مخلوقات: اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می‌باشد.اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده‌ مادی خصوصاً انسان وجود دارد، برای خداوند نیز ثابت می‌داند. وهابیها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشری پنداشته و عرش و محل سکونت او را در جهت فوق، بالاتر از جایگاه مخلوقاتش قرار می‌دهند.(1) و برای عرش خداوند اوصافی مانند خصوصیات تخت‌های شاهانه قائل هستند.(2) و می‌گویند: خداوند در روز جمعه از روزهای آخرت با انبیاء خودش جلسه تشکیل می‌دهد و برای این کار از عرش فرود می‌آید و بر کرسی خاصی که برای این منظور در نظر گرفته شده است می‌نشیند و بعد از گفتگو با انبیاء جلسه را ترک گفته و به عرش خودش برمی‌گردد.(3) و نیز معتقد‌اند که خداوند با چشم سر دیده می‌شود.(4) و برای این ادعا چنین استدلال می‌کند که هر چیزی که وجودش کاملتر باشد برای دیدن سزاوارتر است. و از آن جا که خداوند اکمل موجودات است سزاوارتر برای دیدن از غیر او است.(5) وهابی‌ها بعد از اینکه برای خداوند دست، پا، ساق، کفش طلائی و امثال اینها را قائل می‌شوند، می‌گویند: خداوند هر شب به آسمان زمین فرود می‌آید و در شب عرفه به زمین نزدیک‌تر می‌شود تا دعاهای بندگان خود را از نزدیک اجابت کند.(6)
این معتقدات وهابیت علاوه بر اینکه جسمیت، شباهت، کیفیت، کمیت، محدودیت و عجز را که منافات با عقل و نقل دارند برای خدا ثابت می‌کند، بعضی اشکالات علمی غیر قابل انکار نیز بر این معتقدات وارد می‌باشد.
الف) اینکه می‌گویند: خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود، اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن جهات‌ بی نهایت فوقانی وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد؟ اما اگر فوقیت در خارج از قوة جاذبه زمین تصور شود، در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود، چون در خارج از مرزهای قوة جاذبة یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان مصداق فوق تلقی کرد، چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.
ب) اشکال دیگری که می‌توان بر عقیده وهابیان در این حوزه ایراد نمود اینست که اگر خداوند متعال هر شب برای اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمین فرود می‌آید، لازمه آن اینست که خداوند باید به صورت مستمر در آسمان زمین استقرار داشته باشد، چون زمین همیشه دارای شب بوده و شب هرگز در هیچ لحظه‌ای از زمین جدا شدنی نیست بنابراین عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالی خواهد بود.
2 . مورد دوم از عقاید وهابیت که بصورت کلّی می‌تواند مورد نقد و اشکال قرار بگیرد، اعتقاد خاص این فرقه در مسئله توحید در عبادت است.وهابی‌ها با داخل نمودن امور متعددی را در معنای عبادت،دایره توحید در عبادت را آن قدر ضیق کرده‌اند که امکان عملی بر طبق آنرا باقی نگذاشته است و در مقام عمل حتی خود آنان هم نمی‌توانند از موحّدین در عبادت به شمار آیند. ابن تیمیه می‌گوید: عبادت اسم جامعی است برای هر چه که خداوند آن را دوست‌ داشته و می‌پسندد و این چیز می‌تواند در قالب گفتار باشد و می‌تواند به شکل عمل باطنی، و ظاهری مثل نماز، زکات، روزه و حج، راستگویی، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.(7) آنان هر عملی را که حاکی از احترام و تعظیم غیر خدا باشد موجب شرک و کفر می‌دانند و لذا به پیروی از این عقیده، شفاعت، توسل، تبرک زیارت قبور انبیاء و اولیاء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صدای بلند بر پیامبر اسلام خصوصاً در کنار قبر آن حضرت، جشن و شادی در میلادهای پیامبر و ائمه ـ علیهم السّلام ـ سوگواری در روزهای وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارک آنان و هر چیز دیگری که از احترام،‌تعظیم، تقدس آنها چه در عمل و چه در قول حکایت بکند به اعتقاد وهابیت حرام و غیرمشروع بوده و اعتقاد به این امور و عمل به آنها را باعث شرک و کفر می‌دانند. وهابی‌ها دقیقاً بر خلاف آیات قرآنی و روایات نبوی و سیره اصحاب و مسلمین و حکم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و میل خودشان طوری تفسیر کرده‌اند که نه تنها راه و طریق بسوی اسلام را مسدود نموده‌اند، بلکه خط بطلان بر دین مبین اسلام کشیده و امکان مسلمان شدن را از هر کسی گرفته‌اند.
در اینکه عبادت فقط برای خدا است و عبادت غیر خدا با توحید در عبادت منافات دارد هیچ شک و تردیدی نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. و لکن هر فعل یا قول انسان حاکی از تعظیم، تکریم غیر خدا ونیز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غیر خدا نمی‌تواند عبادت باشد. چون بالاترین درجه خشوع و خضوع که عبارت از سجده باشد در برابرغیر خدا در قرآن نه تنها جایز شمرده شده است بلکه امر و دستور الهی بر آن وجود دارد.(8) اگر سجده از مصادیق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائکه دستور نمی‌داد که در برابر حضرت آدم ـ علیه السلام ـ به سجده بیافتند و نیز شیطان نباید در اثر عدم سجده کافر شده و ملعون درگاه الهی قرار می‌گرفت، بلکه بنابر معیار وهابیت باید از موحدین بشمار می‌آمد و این فرشته‌ها است که با این عمل‌شان کافر شده‌اند.
و اگر سجده از مصادیق عبادت می‌بود سجدة حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ و مادر و برادران حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ در برابر او(9) هیچ توجیهی ندارد جز اینکه گفته شود العیاذ بالله آنها با این عمل‌شان مشرک شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غیر خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرک و عبادت می‌بود، پس تمام کسانی که طواف کعبه را انجام داده‌اند و یا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند، به دستور خداوند مشرک شده‌اند.(10)
با توجه به این ادلّه قرآنی و نیز روایات بی‌شماری در جواز شفاعت و توسل به غیر خداوند برای آمرزش گناهان و با ضمیمه سیرة مسلمانان از صدر اسلام تاکنون نه تنها دلیلی بر عبادیت مجرد خشوع و خضوع در برابر غیر خداوند و نیز شفاعت و توسل و امثال اینها نداریم بلکه دلیلی بر عدم عبادت این امور وجود دارد. پس عمل به این امور نه تنها شرک و کفر را به دنبال ندارد بلکه در موارد خودش امر پسندیده و تأمین کنندة رضایت خداوند می‌باشد. حتی مجرد تذلل و خشوع در برابر چیزی که اصلاً صلاحیت برای این امر را ندارد و نیز طلب شفاعت و توسل از کسی که هیچ بهره‌ای از تقدس و تقرب الهی نداشته باشد. نمی‌تواند موجب شرک در عبادت بشود. چون شرک چیزی نیست که با هر اعتقاد و عملی تحقق پیدا بکند بلکه معیار اساسی در شرک و توحید چه در عبادت و چه در غیر آن، اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهیت، ربوبیت و معبودیت غیر خدا می‌باشد. بنابراین، این اعمال در برابر غیر خدا با اعتقاد به اینکه او خدا،‌معبود و پروردگار است، تبدیل به عبادت شده و شرک در عبادت را به دنبال خود می‌آورد. پس عمل خاضعاته و خاشعانه انسان وقتی می‌تواند عبادت باشد که در برابر چیزی به عنوان اینکه آن چیز خدا و پروردگار است، انجام بگیرد. آیت الله سبحانی در تعریف عبادت می‌گوید: عبادت دارای دو رکن است یکی اینکه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اینکه این عمل در برابر کسی انجام بگیرد که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او وجود داشته.(11)
این دو نقد کلی بر وهابیت اجتناب‌ناپذیر است و سایر اشکالات جزئی بر آنان ناشی از همین دو انحراف کلی می‌باشد. تکفیر همه مسلمین،‌ توهین به انبیاء‌و ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ و برخورد نادرست با قرآن کریم و روایات نبوی، محبت با دشمنان اهل بیت و خصومت با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از پیامد این دو عقیده کلی وهابیت می‌باشد. و شاید مسئله برعکس بوده و اساس این اعتقادات کلی وهابیت را دشمنی و عداوت سران و پیشوایان وهابیت با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تشکیل می‌دهد.


پاورقی:

1. ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، منهاج السنة، ‌بولاق مصر، مطبعه کبری امیریه، چاپ اول، 1321 ق، ج1، ص363.
2. ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج5، ص137، و ابن قیم، محمد بن ابی بکر، ‌توضیح المقاصد، بیروت، المکتب الاسلامی، چاپ سوم، 1404 ق، ج1، ص234، و سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح کتاب توحید، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثة، بی تا، ج1، ص659.
3. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اجتماع الجیوش الاسلامیه، بیروت، ‌دارالکتب العلمیه، ج1، ص51، و مجموع الفتاوی، بی جا، بی تا، ج5، ص55، و ابن قیم، ‌محمد بن ابی بکر، زاد المعاد، بیروت، مؤسسة الرسالة، چهاردهم، 1407ق، ج1، ص369.
4. ابن تیمیه، منهاج السنة، مؤسسه قرطیه، اول، 1406 ق، ج3، ص341.
5. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، مصر بولاق، مطبعه کبرای امیریه، ج1، ص217.
6. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، بولاق مصر، مطبعه کبرای امیریه،‌ اول،1321 ق، ج1، ص262.
7. سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ 1412 ق، ص 25.
8. بقره:34.
9. یوسف:100.
10. حج:29.
11. سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ 1412 ق، ص 22.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

 

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان