تبسم دانایی
قالب وبلاگ

پرسش:

لطفاً اطلاعاتی را در خصوص دین موسی(ع) بیان کنید؟

پاسخ:

حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ پیغمبر و رهبر قوم یهود است. خداوند توسط او دین و شریعت یهود را در کوه سینا به بنی اسرائیل اعطا کرد. یهود نامی است که قرآن مجید بر تمام امت حضرت موسی، اطلاق کرده است. بنابراین کلمة «یهود» هم بر قوم یهود اطلاق می شود و هم بر دینی که حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ مأمور به تبلیغ آن شده است. کتاب اصلی دین یهود، عهد عتیق است که شامل سه قسمت می باشد.
قسمت اول: اسفار خمسه منسوب به موسی ـ علیه السّلام ـ است که تورات نامیده می شود.
قسمت دوم: تاریخ بنی اسرائیل است.
قسمت سوم: نبوت انبیاء ایشان می باشد.(1) از دیدگاه ما مسلمانان، یهودیان تورات را تحریف نموده اند و خرافاتی جعل کرده و در دین یهود تغییراتی به وجود آورده اند. لذا این کتاب و به طور کلی دین یهود علاوه به اینکه منسوخ شده است از جهت اینکه مورد دست برد قرار گرفته یک منبع تاریخی هم نمی تواند به شمار آید. چنان که محققین یهودی و مسیحی هم بر این امر اعتراف کرده و آن را قبول می کنند.(2)

خدا در تورات فعلی: خدا در تورات موجود در دست یهودیان، به چهار نام یاد شده است و آن چهار نام عبارت است از: «الوهیم» و «ایل» و «یهو» و «اهیه». «ایل» یکی از اسامی خدای دارای صفات انسانی است و مانند انسان راه می رود و کشتی می گیرد و می خورد.(3)

مسئله قیامتاز تورات فعلی اعتقاد به قیامت استفاده نمی شود، یهودیان معتقد بوده اند که پاداش نیکی و کیفر بدی در همین دنیا است و هر کس از آیین وحدت سرباز زند، مخصوصاً اگر بتان بیگانگان را بپرستند مسخ خواهند شد و بلا بر ایشان نازل خواهد گردید. پس نه تورات فعلی که در دست یهودیان قرار دارد و به اسم عهد عتیق معروف است کتاب واقعی حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ است و نه یهودیان پیروان واقعی آن حضرت می باشند. حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ پیامبری است که از طرف خداوند برای هدایت بنی اسرائیل مبعوث شده و مردم را به توحید و یگانه پرستی دعوت کرده و دارای کتاب و شریعت آسمانی بوده است.
از دیدگاه قرآن تمام ادیان توحیدی و پیامبران الهی، مبیّن توحید و یکتاپرستی بوده اند، و همگی یک هدف و یک رسالت را تعقیب می کرده اند. رسالت حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ و حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ و حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین پیامبر الهی در همین جهت و راستا می باشد. لذا قرآن کریم پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را تأیید کننده و ادامه دهندة‌ آنچه که در تورات و انجیل واقعی و تحریف نشده آمده است معرفی می کند.(4)


پاورقی:

1. مری جو ویور، درآمدی بر مسیحیت، قم مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان، چاپ اول، 1381 ش، ص 36،.
2. توماس، میشل، کلام مسیحی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1377، ص 32.
3. خزائلی، محمد، اعلام القرآن، امیرکبیر، سوم تهران،1371 ش، ص 890،.
4. آل عمران:4، 3، 2.

 

پرسش:

لطفاً تاریخچة پیدایش قوم یهود را در سرزمین فلسطین شرح دهید؟

پاسخ:

یعقوب فرزند اسحاق، که او را اسرائیل (بنده خدا) می‌گویند، دوازده فرزند داشت، که فرزند چهارمش یهودا بود. یهودا و برادرانش با پدر خود یعقوب، در کنعان (فلسطین) سکونت داشتند، و پس از واقعة معروف حضرت یوسف که یهودا هم در آن شرکت داشت. و در سال 1740 قبل از میلاد، کنعان را به عزم مصر ترک گفتند.(1) یهود معاصر، که اکنون در فلسطین سکونت دارند از حیث آن که به یهودا فرزند یعقوب می‌رسند یهودی گفته می‌شوند.(2)
نخستین دولتی که یهود تشکیل دادند وقتی بود که طالوت یا ( شاوول ) در حوالی سال 1095ـ 1055 ق.م پادشاه آن‌‌ها شد و پایتخت خود را حبرون ( خلیل ) قرار داد. ولی چون داوود، پادشاه گشت، پایتخت را در سال 1049 ق.م به یبوس (بیت المقدس) انتقال داد، سلیمان فرزند داوود، که پس از پدرش مقام پادشاهی و نبوت را حائز گشت، بزرگترین پادشاهان آن‌ها شناخته شده است.
پس از مرگ سلیمان پیامبر، دولت آن‌ها به دو قسمت تقسیم شد: یکی در شمال که پایتختش سامره (نابلس) و دیگری در جنوب که پایتختش اورشلیم (بیت‌المقدس) بود. این دو دولت مدت دویست سال با هم جنگیدند تا آن که سرحون، امپراطور آشوری‌ها بر آن‌ها چیره گشت و فرمان داد تا همة یهود را از آن منطقه خارج سازند.
سرزمین فلسطین منطقه‌ای عربی است که از طرف غرب به دریای مدیترانه و از طرف شمال، به جمهوری لبنان و از جانب شرق به نهر اُردن و جمهوری سوریه و از ناحیة جنوب به شبه جزیرة سینا که قسمتی از مصر است محدود می‌باشد، و به لحاظ جغرافیایی برای ممالک عربی موقعیت بسیار مهمی دارد و در حقیقت پلی است که ممالک عربی آسیا را به بلاد عربی آفریقا متصل می‌کند و راه ارتباط و اتصال جزیرة ‌العرب، به دریای مدیترانه است. در دوران‌های گذشته به فلسطین «ارض کنعان» گفته می‌شده چون از ابتداء تاریخ، عرب کنعانی در آن جا زندگی می‌کرده‌اند و نام فلسطین به مناسبت یکی از قبائل « کریتی » که تقریباً دوازده قرن قبل از میلاد مسیح در سواحل مدیترانه، میان «یافا» و «غزه» رحل اقامت افکنده بودند و بعداً بنام فلسطینیون معروف شدند، ‌(بر این سرزمین نهاده شده است.)(3)
صهیونیسم که یک تشکیلات سیاسی بود، هدفش ایجاد یک دولت مستقلّ یهودی در فلسطین و بلاد عربی بود، این جمعیت بمناسبت یکی از قلّه‌هایی که در شهر بیت‌المقدس به نام « صهیون » وجود دارد، نام صهیونیسم را برای خود انتخاب کردند.
مظالم و فشارهایی که در روسیه، لهستان و رومانی بر یهود وارد آمد این فکر را تقویت کرد و کشتار یهودیان روسیة در سال 1882 این آتش افروخته را شعله‌ور نمود.
در نتیجه، یکی از سران یهود «بینسکر» کتابی، به نام «خودمختاری» تألیف کرد و یهود را تحریک نمود که هرچه زودتر متشکّل شوند، او در این کتاب می‌گوید: دنیا با نظر حقارت به یهود می‌نگرد، زیرا ما در تمام روی زمین وطن و مرکز و استقلال نداریم، و همه جا بیگانه به حساب می‌آییم و علاج اساسی این است که یهود عالم، در ارض وطن (فلسطین) جمع شوند و ملت یهودی مستقل تشکیل دهند... .
بدنبال این پیشنهاد جمعیت عشاق صهیون به وجود آمد و هدف این جمعیّت. احیاء زبان عبری، دعوت یهود به مهاجرت به فلسطین و تملّک و آباد نمودن اراضی آن‌جا بود. این حزب از مجرای کمک‌های یهودیان مخصوصاً «بارون ادموند روچیلد» تأمین می‌شد و در نتیجه موفق شدند که چند قطعه از اراضی فلسطین را به چنگ بیاورند و مشغول عمران آن‌ها شوند.
این نهضت ابتداءً قابل توجه نبود و هدف سیاسی درستی نداشت، تا این که «تئودور هرتزل» که یک نفر نویسنده یهودی از اهل اُتریش است وارد معرکه شد. این مرد تحت تأثیر حادثه‌ای که برای یک یهودی رخ داد، وارد فعالیت‌ گردید. در این حادثه یک نفر یهودی فرانسوی به نام «دیفوس» در فرانسه به اتهام جاسوسی به نفع دشمنان فرانسه به محاکمه کشیده شد و پس از چندین محاکمه تبرئه شد.
«هرتزل» که از این حادثه سخت متأثر شده بود در سال 1895 کتابی به نام «دولت یهود» تألیف و منتشر نمود. او در این کتاب نوشت که راه حلّ گرفتاری‌های یهود، تأسیس یک کشور مستقل است.
«هرتزل» در این کتاب پیشنهاد نمود که آژانس یهود تشکیل شود تا برنامة مذاکرات و نقشه‌های سیاسی حزب را تنظیم نماید و یک شرکت یهودی بوجود آید که احتیاجات اقتصادی و مالی نهضت را تأمین کند.
اولین کنگره حزب صهیونیسم در سال 1897 در شهر «بال» سوئیس تشکیل شد و پس از مشاورت و مذاکرات زیاد قطعنامه‌ای صادر شد. دراین قطعنامه برنامة نهضت مشخص شد و فلسطین منطقة مهاجرت و محل تشکیل «ملت واحد یهودی» معلوم گشت، اسم فلسطین به « ارض اسرائیل » مبدل گردید. پرچم صهیونی و شعار ملی یهود هم معلوم شد، پس از پایان نشست، «هرتزل» اظهار نمود که : همین امروز ما دولت یهودی را بوجود آوردیم.(4)
در سال 1901 همین «هرتزل» به ترکیه مسافرت کرد، و از سلطان عبدالحمید در خواست کرد که در مقابل دریافت مبالغ زیادی به یهود اجازه بدهد تا داخل فلسطین شوند، ولی عبدالحمید این پیشنهاد را رد کرد.(5)
تصادفاً در همین موقع، در «مرج ابن عامر» یهودیان مقداری زمین خریدند، نمایندگان عرب در پارلمان عثمانی، در مورد این اراضی که به چنگ یهود افتاده اعلام خطر کردند و مبارزات علیه انتقال اراضی به یهود شروع شد و رفته رفته کار را بر یهود سخت گرفتند.
مشکلات فراوانی که در راه پیشرفت یهود در فلسطین ایجاد شد، آن‌ها را بفکر انتخاب جای دیگری انداخت، بعد از مشورت «عریش» (عریش بلده‌ای بین مصر و فسطین که متعلق به مصر است) را انتخاب کردند، ‌هرتزل در این باره با دولت مصر تماس گرفت و مذاکراتی نمود و حکومت مصر هم تقاضای او را رد کرد.
دولت انگلیس امتیاز استعمار «اوگاندا» که در شمال افریقا واقع است، به هرتزل عرضه کرد. یهودیان برای بررسی و مطالعة وضع «اوگاندا» یک کمیسیون فنی تشکیل دادند و مشغول مطالعة شدند، در این اثناء عمر «هرتزل» پایان رسید و در سال 1902 از دنیا رخت بربست.
کنگرة یهود با پیشنهاد مرکزیت «اوگاندا» مخالفت نموده و تأکید کرد که در فلسطین و یا حداقل منطقه‌ای که در جوار فلسطین، که بعداً به فلسطین دست یابند، باید دولت یهود را تکشیل دهند‌‌ (باید دولت یهود را تشکیل دهند).
با شروع جنگ جهانی اول ـ که دامنة آن تا حدود فلسطین کشیده شد ـ یکی از رهبران حزب صهیونیسم بنام «هربرت صموئیل» یادداشتی به اعضاء کابینة انگلستان و نمایندگان مجلس عوام آن کشور تقدیم کرد، و پیشنهاد نمود که یک دولت یهودی تحت نظارت انگلستان در فلسطین بوجود آید و سه تا چهار میلیون نفری که در اروپا متفرق‌اند، به آنجا بروند. و بدین ترتیب انگلستان یک حکومت دست نشانده و حافظ منافع خود را در کنار کانال سوئز و مصر ایجاد کرده و نقطه‌ای حساس را از منطقه در اختیار داشته باشد.
مذاکرات در این زمینه ادامه یافت و موافقت کشورهای فرانسة و امریکا نیز جلب شد. تا سرانجام «بالفور» وزیر خارجه انگلستان رسماً قول تشکیل کشور یهودی را به صهیونیسم‌ها داد.
اعلامیه «بالفور» در روز دوم نوامبر 1917 ـ یعنی درست یک سال و نیم پس از شروع انقلاب عرب ـ براساس وعده‌های انگلستان در مورد استقلال بلاد عربی صادر شد. این اعلامیه، مخالفت‌های عرب‌ها را در پی داشت و «شریف مکه» در این باره از انگلستان توضیح خواست، ولی انگلیس و امریکا به آن‌ها اطمینان دادند که هرگز استقلال کشورهای عربی تهدید نخواهد شد و یهودیان فقط قصد مهاجرت و سکونت در فلسطین را دارند و آزادی آن‌ها در حدودی است که با آزادی سیاسی و اقتصادی عرب سازگار باشد.(6)
با پایان جنگ جهانی اول، ‌انگلیس برای تحقق دولت یهودی مصمّم‌تر شد. فلسطین به‌طور کامل در اختیار انگلستان قرار گرفت و به عنوان دولت قیّم، ‌قوانین مناسب خود را در آنجا وضع می‌کرد. در عین حال اجازه داد که آژانس یهود در این منطقه به فعالیت اقتصادی بپردازد و زبان عبری و انگلیسی را در کنار زبان عربی قانونی کرد.
تلاش‌ها برای یهودی کردن منطقة فلسطین و انتقال یهودیان به این سرزمین ادامه می‌یافت و مخالفت‌ها و گاه شورش‌های کشورهای عربی با وعده‌های فریبنده‌ء انگلستان فروکش می‌کرد. اما همزمان افراد با نفوذ یهودی بر مناصب مهم در فلسطین گمارده می‌شدند و آنان از راه امتیازات اقتصادی که به دست می‌آوردند،‌ مسلمین را تحت فشار می‌گذاردند به گونه‌ای که فلسطینی‌ها مجبور به فروش اراضی خود شدند.
درهای فلسطین به روی مهاجران یهود باز شد در نتیجه، در ده سال اول حکومت سرپرستی (1918-1928) یکصدوده هزار نفر یهودی از اطراف عالم وارد فلسطین شدند. در این مدت تمام تسهیلات به یهودی‌ها برای تولیدات اقتصادی و صادرات و واردات داده می‌شد. ولی بر فلسطینی‌ها سخت‌گیری شده و طرح‌هایی برای خارج کردن آنان از عرصه‌ء اقتصاد به کار گرفته می‌شد.(7)
تا اینجا می‌توان گفت بریتانیا نقش اصلی را بازی می‌کرد، ولی از این به بعد امریکا وارد کار شده و سرانجام اسرائیل به‌دست او تأسیس شد. در اواخر جنگ جهانی دوم «ترومان» رئیس جمهوری اسبق امریکا درخواست کرد که تعداد (100000) صد هزار یهودی به فلسطین مهاجرت کرده و فلسطین را بین یهود و مسلمانان تقسیم کنند، با آنکه همین شخص در سال 1947 در پارلمان امریکا اعلام کرده بود که امریکا هرگز راضی نیست که سرنوشت ملتی بدون رضایت آنان تعیین گردد. در آن زمان هرچه «مارشال» وکیل وزارت امورخارجه خواست، خطرهای تقسیم را به «ترومان» گوشزد کند و او را از آن منصرف سازد، فایده‌ای نبخشید، و پیش از آنکه قوای نظامی بریتانیا از فلسطین خارج شوند، ‌دولت امریکا به اسرائیل اعتراف کرد! این اعتراف حتی نسبت به نمایندة امریکا در سازمان ملل متحد غیر منتظره و ناگهانی بود. در اثر این اعتراف ناگهانی جنگ خونینی میان عرب‌ها و اسرائیل شروع شد.
مطابق همین زمان، سازمان ملل متحد، ‌تشکیل جلسه داده و برای رفع اختلافات عرب‌ها و اسرائیل و پایان دادن به جنگ در آن منطق قطع‌نامه تقسیم را صادر کرد. به موجب این قطع‌نامه، ‌صحرای «نقب» می‌بایست در دست یهود و «جلیل» در دست عرب‌ها باشد،‌سازمان ملل برای اجرای این قطع‌نامه شخصی به نام «کونت برنادوت» را به فلسطین اعزام کرد و چون عرب‌ها حاضر نشدند صحرای نقب را به یهود واگذار کنند، «برنادوت» پیشنهاد کرد که اگر عرب‌ها به هیچ نحو راضی نیستند «نقب» را به یهود بدهند، بر یهود لازم است که «جلیل» را گرفته و از «نقب» صرف‌نظر کنند. در اثر این پیشنهاد، یهود «برنادوت» را کشتند و با آنکه «برنادوت» نمایندة سازمان ملل بود، معذلک قاتل آن آزاد شد.
این را هم باید اضافه کرد که سران کشورهای عربی در آن جنگ خیانت کردند و در عوض آنکه زمین‌های فلسطین را از یهود بگیرند، ‌زمین‌های زیادی را هم به آن‌ها دادند در این جنگ (000:1000) یک میلیون نفر را آوراه کردند و در نتیجه، جنگ به نفع یهود تمام شد.
اسرائیل پس از جنگ، تعداد (202) قریه را تغییر داد و بیش از (200) مسجد را خراب کرد و اکثر مقابر را نبش نمود و حتی سنگ‌های روی آن‌ها را دزدیده و به یهود فروخت.(8)
در نتیجه، می‌توان گفت که اسرائیل با قدرت امریکا و انگلیس و غفلت مسلمانان و تلاش یهود به وجود آمد.


پاورقی:

1. شیرازی، سیدمحمد، دنیا و یهود، چاپ فروغ دانش، انتشارات امین، ص 3
2. همان، ص 103
3. هاشمی رفسنجانی، علی اکبر، سرگذشت فلسطین یا کارنامة سیاه استعمار، ص 21
4. همان ص 91 و 92
5. شیرازی، سیدمحمد، دنیا و یهود، انتشارات امین، ص 49-48.
6. همان، ص 105ـ100.
7. مکارم شیرازی، مهدی، بربال اندیشه‌ها،‌‌ قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب، چاپ اول، ص 399.
8. شیرازی، سیدمحمد، دنیا و یهود،‌ ص 58-52.

 

پرسش:

در مورد سامری و گوساله آن توضیحاتی ارائه فرمایید؟

پاسخ:

معمولاً در برابر هر انقلابی، یک جنبش ضد انقلابی که سعی می کند دستاوردهای انقلاب را درهم پیچیده و جامعه را به دوران قبل از انقلاب برگرداند وجود دارد، دلیل آن هم چندان پیچیده نیست، زیرا با تحقّق یک انقلاب تمام عناصر فاسد گذشته یک مرتبه نابود نمی شوند، معمولاً تفاله ای از آن باقی می ماند که برای حفظ موجودیت خویش به تلاش بر می خیزند و با تغییر شرایط و کمیت و کیفیت، دست به اعمال ضد انقلابی آشکار یا پنهان می زنند و با استفاده از تمام ضعف های روانی و فرصت های مناسب زمانی و مکانی برای بر اندازی انقلاب تلاش می کنند.
ضمناً باید به این واقعیت توجّه داشت که بسیاری از انقلاب های راستین به دلایل مختلفی در آغاز متکّی به فرد یا افراد مخصوص است که اگر از میان بروند، خطر بازگشت انقلاب را تهدید می کند، به همین دلیل باید کوشش کرد که هر چه زودتر معیارهای انقلابی در عمق جامعه پیاده شود، و مردم آن چنان ساخته شوند که به هیچ وجه طوفان های ضد انقلاب آن ها را تکان ندهد و همچون کوه در مقابل هر حرکت ارتجاعی بایستند.
در جنبش انقلابی موسی بن عمران به سوی توحید و استقلال و آزادی بنی اسرائیل، سامری سردمدار این جنبش ارتجاعی بود، او که مانند همة رهبران جنبش های ارتجاعی، به نقاط ضعف قوم خود به خوبی آشنا بود و می دانست با استفاده از این ضعف ها می تواند، غائله ای به راه اندازد، سعی کرد از زیور آلات و طلاهایی که معبود دنیا پرستان و مورد توجّه تودة عوام است، گوساله بسازد و بدین وسیله توانست در مدّت کوتاهی اکثریت قاطع جاهلان بنی اسرائیل را از راه و رسم توحید منحرف ساخته و به شرک بکشاند.(1)
هنگامی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به طور رفت و تا چهل روز برنگشت، سامری که شخص منافق و خودخواه و منحرف و زرگری زبر دست و مجسمّه ساز ماهری بود به بنی اسرائیل گفت: موسی به خاطر اینکه شما زیور آلات طلای قبطیان را بر خلاف فرمان وی گرفته اید بر شما خشم گرفته است روی این جهت باز نگشته است چون این زیور هایی که شما از قبطیان گرفته اید برای شما حلال نیست زیرا آن ها غنیمتی هستند که بر شما حرام است، بنی اسرائیل گفتند: پس وظیفة ما چیست؟ سامری پس از اینکه آتشی افروخت گفت: همة آن ها را بیاورید و در این آتش بریزید، آنگاه از آن زر و زیورها مجسمة گوسالة طلایی ساخت که مانند گاو صدا می داد و مردم را به پرستش آن دعوت نموده می گفت: پروردگار شما و موسی همین است، به این ترتیب اکثر قریب به اتفاق بنی اسرائیل فریب خورده گوساله را پرستش نموده و به آن سجده کردند.(2)
امّا اینکه این ملّت فقیر و محروم در آن روزگار آن همه زر و زیورها را از کجا آورده بودند؟ در روایات چنین آمده که زنان بنی اسرائیل برای بزرگداشت یکی از اعیاد خود، مقدار قابل ملاحظه ای از زیور آلات فرعونیان را به عاریت گرفته بودند، و این جریان مقارن غرق و نابودی آن ها واقع شد هم چنین زیور آلات آنها بعد از غرق در دست بنی اسرائیل باقی ماند.(3)
سامری کیست؟: اصل لفظ سامری در زبان عبری (شمری) است و از آنجا که معمول است هنگامی که الفاظ عبری به لباس عربی در می آیند، حرف ـ ش ـ به حرف ـ س ـ تبدیل می گردد بنابر این سامری منسوب به شمرون بوده و شمرون نام یکی از فرزندان (یشاکر) بن یعقوب است، و اولاد شمرون بن یشاکر، از قبایل بنی اسرائیل بوده اند و در زمان موسی در اعداد سپاهیان محسوب می شده اند و بدیهی است که هر یک از افراد این عشیره ملقّب به سامری خواهد بود، پس سامری صاحب داستان گوساله یکی از افراد همین عشیره و فردی از فرزندان (شمرون بن یشاکر) و از جهت انتساب به او سامری خوانده شده است.(4)
در قول ضعیف دیگری که گویا برای تبرئه بنی اسرائیل ساخته شده، عده ای گفته اند سامری از ساکنان باجرمی و نام او میخا یا موسی بن ظفر و از قبیلة گاو پرستان بوده که در میان بنی اسرائیل دعوای ایمان و پرستش آفریدگار می نمود، ولی در دلش هم چنان علاقه به گاو پرستی داشت.(5)
امّا مجسمة گوسالة طلایی چگونه صدا داد؟ بیشتر مفسران طبق روایات وارده در این داستان گفته اند، سامری جبرئیل را در هنگامی که بر موسی ـ علیه السلام ـ نازل می شد تا به او وحی برساند دید و یا اینکه دید که بر اسب بهشتی سوار است و نازل شد تا فرعون لشکریانش را برای غرق شدن به دریا راهنمایی کند در آن موقع مشتی از خاک زیر پای جبرئیل را برداشته و با خود نگه داشته و از خاصیت این خاک این بوده که بر هر چیزی می ریختند آن چیز به صدا در می آمد سامری خاک را هم چنان داشت تا روزی که آن گوساله را ساخت و خاک را بر آن ریخت و در دم جان گرفت و به صدا در آمد.
بزرگترین اشکال این روایات این است که مخالف ظاهر کتاب است، برای اینکه کلام خدا صریح دارد بر اینکه گوسالة مذکور جسدی بوده که صدای گوساله داشته و کلمة جسد به معنای جثّه ای است که روح نداشته باشد، و بر جسم جاندار زنده اطلاق نمی شود.(6)
جمع دیگری از مفسّران معتقدند که سامری با اطّلاعاتی که داشت، لوله های مخصوص در درون سینة گوسالة طلایی کار گذاشته بود که هوای فشرده از آن خارج می شد و از دهان گوساله شبیه صدای گاو بیرون می آمد. بعضی دیگر می گویند: گوساله را آن چنان در مسیر باد گذارده بود که در اثر وزش باد به دهان او که به شکل مخصوصی ساخته شده بود، صدایی به گوش می رسید.(7) این قول مورد پسند صاحب تفسیر نمونه و أقرب به صواب است.
سرانجام موسی بعد از مراجعت از کوه طور سامری را محکوم نموده و سه دستور دربارة او و گوساله اش صادر نمود:
1- به او گفت: باید از میان مردم دور شوی و با کسی تماس نگیری و بهرة تو در باقیماندة عمرت این است که هر کس به تو نزدیک شود بگو با من تماس نگیر، سامری بعد از این ماجرا ناچار شد از میان بنی اسرائیل و شهر و دیار بیرون رود و در بیابان ها متواری گردد.(8)
بعضی از مفسّران گفته اند: بعد از ثبوت جرم و خطای بزرگ سامری، موسی دربارة او نفرین کرد و خداوند او را به بمیاری مرموزی مبتلا ساخت که تا زنده بود کسی نمی توانست با او تماس بگیرد و اگر تماس می گرفت گرفتار بیماری می شد.(9)
2- وعدة عذاب دردناک الهی در پیش داری که هرگز از آن تخلّف نخواهد شد.
3- ما ،گوساله ای را که پرستش می کردی با سوهان براده نموده و برادة آن را در دریا می پاشیم.(10)


پاورقی:

1. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه 31:377، دار الکتب الإسلامیه 1374.
2. نجفی خمینی محمّد جواد، تفسیر آسان، 1:131، انتشارات اسلامیه 1398 هجری قمری.
3. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه 6:373 پیشین.
4. نجفی خمینی محمّد جواد، تفسیر آسان 12:69 انتشارات اسلامیه، تهران، 1398 ق.
5. طبرسی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمة مترجمان، 1:175 انتشارات فراهانی 1360.
6. علامه طباطبایی محمّد حسین، المیزان فی تفسیر آلقرآن، ترجمة محمّد باقر موسی 14:273 دفتر انتشارات اسلامی جامعة مدرین حوزة علمیه قم، 1374 هـ. .
7. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه 6:372 پیشین.
8. همان 13:288.
9. قرطبی محمّد بن احمد، الجامع لأحکم القرآن، 6:4281 انتشارات ناصر خسرو، تهران 1384.
10. علامه طباطبائی محمّد حسن، تفسیر المیزان، ترجمه محمّد باقر موسی همدانی، 14:277، پیشین.

 

پرسش:

چرا یهودیان فلسطین را سرزمین موعود می دانند؟

پاسخ:

یهودیان که نام دیگر آنان بنی اسرائیل است، از نسل حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ می باشند و به علت اینکه فلسطین را ملک پدری و اجدادی خود می پندارند آن را سرزمین موعود برای خودشان می دانند.(1)
یهودیان اولین ساکنین فلسطین نبودند، بلکه زمانی بسیار طولانی، قبل از این که آنها به این سرزمین بیایند فلسطین دارای سکنه بود، و از سابقة تمدن ده هزار ساله برخوردار است که قدمت بیش از 9 هزار ساله «اریحا»، قدیمی ترین شهر «بارودار» شاهد همین واقعیت است.
اولین ساکنین شناخته شدة فلسطین کنعانی ها بودند که سه هزار سال قبل از میلاد، در این سرزمین سکنی گزیدند و مردمانی شهرنشین و دارای تمدنی پیشرفته بودند.(2)
و به این مطلب، تورات نیز در (سفر اعداد، باب 34، آیه 1. و باب 35، آیه 10. و در سفر خروج، باب 3، آیه 17) تصریح دارد.
و هم چنین «ژر فومن» بنای شهر «اورشلیم» را به کنعانیها نسبت می دهد و می گوید: بانی این شهر، شاهزاده ای از کنعان بود که به خاطر تقوی و پرهیزگاری اش وی را «درستکار» می خواندند. وی در این شهر معبدی ساخت و به خدا تقدیم کرد و نام این شهر را از «سهالیم» به اورشلیم تبدیل نمود.
و از این گذشته، مطابق روایات و گزارشات تاریخی، در حدود سال 1703 قبل از میلاد چندین قبیلة عبری، از کلده به سرزمین کنعان آمدند. ولی این قبایل در سرزمین کنعان مستقر نشدند، بلکه به مصر رفتند و در زیر سلطه فراعنه به زندگی خود ادامه دادند.
بعد از چند قرن، عبریها با اسرائیلی ها، مصر را ترک کرده و برای چندین سال در بیابان آواره بودند. و در حدود سال 1200 قبل از میلاد، اسرائیلی ها از مشرق به سرزمین کنعان و در نتیجه به شهر «اریحا» حمله کرده و بعد از تخریب شهر و کشتن ساکنین آن به طور پراکنده در طول حدود دو قرن در سرتاسر کنعان مستقر شدند ولی باز نتوانستند کرانه های جنوبی و جلگة مجاور دریا، تا نقطه ای در شمال «یافا» را از فلسطینی ها بگیرند.(3)
پس از مدتی در سال 520 قبل از میلاد کورش پادشاه ایران به یهودیان اجازه داد که به بابل برگردند. و آنان هم برگشته و تحت فرمانروایی ایران و سپس مقدونیان و رومیان زندگی کردند. گرچه گاه بی گاه بر فرمان روایان خود طغیان می کردند ولی هرگز نتوانستند رهبری کشور را دوباره قبضه کنند. بزرگترین شورش یهودیان، شورش مکابیان علیه مقدونیان در سال 167 قبل از میلاد. و دو قیام دیگر علیه رومیان در سالهای 70 و 132 بعد از میلاد بود، که پس از آخرین شورش، کشته و تار و مار شدند.
از آن زمان تا قرن 20 که صهیونیست تحت قیمومیت بریتانیا توانست مهاجرت گروه کثیری از یهودیان را به فلسطین ترتیب دهد در طول 19 قرن، فلسطین عاری از یهودیان بود، به گونه ای که در حدود سال های 1170 – 1917 م فقط 1440 نفر یهودی و بنا به گفته «نهمان جروندی» در سال 1267 م فقط دو خانوادة یهودی در بیت المقدس زندگی می کردند.(4)
اما در قرن 20، ورق بر می گردد و سردمداران استعمار، خواب های آشفته ای را برای سرزمین فلسطین می بینند و ادعانامه ای را مبنی بر حق تاریخی اسرائیل بر فلسطین، برای اولین بار به وسیله سازمان صهیونیستی به شورای عالی نیروهای متفق در کنفرانس صلح پاریس در سال 1919 م تسلیم می کنند. این سازمان در یادداشتی که تاریخ 3 فوریه 1919 م به شورای عالی نیروهای متفق در کنفرانس صلح داد، در آن قبول راه حلی مبنی بر به رسمیت شناختن حق حاکمیت تاریخی مردم یهود را بر سرزمین فلسطین، به عنوان وطن ملّی، پیشنهاد کرد.(5)
بنابراین جای هیچ شک و تردید باقی نمی ماند که ادعای سرزمین موعود، ساخته و پرداخته سیاست بازان عصر حاضر می باشد. زیرا از بررسی های به عمل آمده، چنین استنتاج می شود که سران صهیونیسم در خصوص سرزمین موعود اتفاق نظر نداشتند و دارای اهداف و انگیزه های گوناگون بودند. افرادی نظیر «تئودور هرتزل» و «لئوپینسکر» اعتقاد داشتند که صهیونیست ها در هر نقطه ای از جهان که میسر باشد، تجمع کنند و حساسیت خاصی به سرزمین موعود نداشته باشند.
و در مقابل این گروه، افراد دیگری مانند اسمولنسکین، دیوید گوردون، احدهاآم و حاییم وایزمن، حساسیت ویژه ای به سرزمین موعود داشتند و اعتقادشان بر این بود که فلسطین، یگانه مرکز یهود و سرزمین موعود می تواند باشد و با استقرار صهیونیسم در کشورهای دیگر به علل گوناگون موافقت نکردند.(6)
و امروز پیروان صهیونیسم به عنوان ملّت برگزیدة ابرقدرتهای غرب به خاطر اشتهار آنها در عداوت و کینه توزی نسبت به اهل ایمان و تحریف کلمات خدا، و لجاجت و عنادی که نسبت به فرامین الهی دارند، از گوشه و کنار دنیا با کمک استعمار گران خصوصاً انگلیس، جمع آوری گردیده و سرزمین مقدس فلسطین در تحت اشغال آنان قرار گرفته است و به پایگاه اصلی امریکا و سایر دشمنان اسلام و مسیحیت تبدیل گردیده است.
ولی به هر حال نه خواست معنوی و نه ایمان و عقیدة مذهبی، هیچ گاه نمی تواند حقی را برای آنان اثبات کنند و مجوزی برای غصب سرزمین مردم دیگر باشد. چنانچه «لود سیدنهام» این مسأله را بازگو می کند و می نویسد:
ممکن است ما با آرزوهای معنوی، پیروان مذهبی الهی برای بازگشت به منطقه ی کوچکی که در آن، زمانی برای مدت محدود حکومت کرده اند کاملاً موافق باشیم. ولی قبول هرگونه حقی نسبت به سرزمین مقدس برای یهودیان قرن 19 و 20 که اکثراً از اعقاب یهودیانی که در اورشلیم بوده اند، نیستند جداً غیر ممکن است.(7)


پاورقی:

1. علم الهدی، سید جواد: شناخت صهیونیسم بین الملل و انقلاب اسلامی ایران، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، قم، ص18، 1368.
2. هنری کتان، فلسطین و حقوق بین الملل، ترجمة غلامرضا فدائی عراقی، امیرکبیر، دوم، تهران، 1368، ص13.
3. همان، ص 14.
4. فلسطین و حقوق بین الملل، ص 15 و 16.
5. همان، ص 18 و 19. و به، فؤاد بن سیدعبدالرحمن الرفاعی، نفوذ صهیونیسم بر رسانه های خبری و سازمان های بین المللی، ترجمة حسین سروقامت، دوم، کیهان، تهران، 1381.
6. جدید بناب علی، عملکرد صهیونیسم در برابر جهان اسلام، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ اول، قم، 1382، ص 48.
7. همان، ص 23.

 

پرسش:

هیکل سلیمان چیست؟

پاسخ:

حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ پیامبری عظیم الشأن است که فرزند پاک و مطهّر حضرت داود ـ علیه السلام ـ می باشد. در قرآن کریم ‌آمده است: «ما به داود سلیمان را بخشیدیم، چه بنده خوبی! زیرا همواره به سوی خدا بازگشت می کرد (به یاد او بود).(1)
ایشان پیامبر و دارای سلطنتی بی نظیر بودند و با زبان حیوانات و پرندگان آشنایی کامل داشته و باد و طوفان و گروه جنیان و ملائک را در سیطره خود در آورده بود.
یکی از کارهای بی نظیر او ساختن معبدی بزرگ در شهر اورشلیم بود که در تورات از آن به عنوان «هیکل سلیمان» یاد می شود «هیکل» در لغت به معنای «بنای عظیم» است.(2) در فرهنگ انگلیسی هم TEMPLE به معنای بنای عظیم و معبد آمده است در روایات اسلامی آمده است: در زمان حضرت داود ـ علیه السلام ـ مردم به بیماری طاعون گرفتار شدند و حضرت داود ـ علیه السلام ـ به مکان بیت المقدس رفتند و دیدند ملائکه از آن مکان به آسمان عروج می کنند و بنابراین تصمیم گرفتند دعا کنند و بر بلندای صخره ای رفتند و از خدا درخواست کردند که بیماری و بلای طاعون را از مردم بر طرف کند و خدا دعای وی را مستجاب و برآورده نمود و بر این اساس، آن مکان را مسجد و محل عبادت قرار دادند اما قبل از آن که بنای مسجد به پایان برسد حضرت داود ـ علیه السلام ـ رحلت کرده و تکمیل بناء را به سلیمان ـ علیه السلام ـ سفارش نمود.(3)
وقتی که حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ به حکومت رسید، در صدد تکمیل بنای معبد برآمد و لشکر جنّ و شیاطین را جمع کرد و کارها را بین آن ها تقسیم نمود گروهی طلا و یاقوت را از معادن استخراج می کردند و عده ای جواهر و سنگ های زینتی و گرانبها را می کندند و می آوردند و عده ای مشک و عنبر و سایر عطرهای خوشبو را می آوردند و... حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ به کمک سایرین مسجد را با سنگ های سفید رنگ و زرد و سبز و با ستون های بلورین بنا کرد و سقف آن را از لوح های جواهر پوشاند و زمین و کف مسجد را با لوح های فیروزه ای تزیین کرد و سپس مردم را جمع و اعلام نمود که امروز، روز عید شماست.(4)
در قاموس کتاب مقدس نیز آمده است:
مقصود از هیکل در بیشتر مواضع کتاب مقدس ـ هیکل اورشلیم است که بر کوه موریا بنا شده بود و شباهت به چادر جماعت می داشت.(5)
در این کتاب، مدت بنای «هیکل» هفت سال و نیم ذکر شده است که در سال 1005 قبل از میلاد مسیح صورت گرفته است.
و در وصف این هیکل و بنا که «فخر اورشلیم» گردید، آمده است:
جلو هیکل به طرف مشرق و تمام وضع و نظام و قاعده اش هم چو چادر جماعت می بود... و در طرف شرقی ایوانی از ستون ها ترتیب یافته بود... در طرف مغرب رواق شرقی، حیاط مربّعی بود و دیوارهای سنگی و چوبی از سرو آزاد در اطرافش می داشت... و در جانب غربی عمارت، خانه کوچک تری بود که بر قله تپه در بالای خرمنگاه ادونه یبوسی واقع بود جائی که داود قربانی تقریب نمود... خود مذبح صندوقی بود مربع از چوب ... و از بیرون با برنج پوشیده از درون هم پر از خاک و سنگ بود... و در جنوب مذبح دریاچه ای برنجین قرار یافته بر بالای دوازده گاو برنجین استقرار می داشت و کاهنان در مدت خدمت درآن جا شست و شو می کردند و در طرفین این دریاچه پنج حوض کوچک دیگر ترتیب یافته از برای شستن اسباب اندرون ... و در اطراف خانه و حیاط کوچک، حجره های کاهنان بود که هریک دارای دو یا سه طبقه بود... و هر خانه را دو لنگه در بود که با برنج پوشیده شده بود و هیکل حقیقی در خانه میانی واقع و رواق هایش بیش از 200 قدم ارتفاع داشت... و هیکل سلیمان 424 سال ماند و شیشق پادشاه مصر در سلطنت رحبعام آن را غارت نمود... تا این که پادشاه بابل خرابش نموده قوم بنی اسرائیل را در سال 598 ق م به بابل به اسیری برد.(6) ماجرای خرابی این معبد با شکوه در برخی تفاسیر اسلامی به بخت النصر نسبت داده می شود.(7)


پاورقی:

1. ص : 30.
2. جوهری، الصحاح فی اللغه، حرف هاء (هکل).
3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج14، ص14، باب اول، ح23 ( ابواب حضرت داود ) کتاب النبوت.
4. همان، ج14، باب پنجم، ابواب سلیمان، ح21، ص77، کتاب النبوت.
5. قاموس کتاب مقدس، ترجمه مستر هاکس، نشر اساطیر، چاپ اول، 1377ش، ص931.
6. همان، ص931.
7. مقدمه سوره اسراء، تفسیر رهنما، ج2.

 

پرسش:

سرگذشت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و طریقه ازدواج او را بیان فرمایید.

پاسخ:

قرآن کریم یکی از بهترین و مؤثرترین طریق بیداری بشریت را مطالعه تاریخ پیشینیان قرار داده و فرمود: «آیا برای هدایت آنها همین کافی نیست که بسیاری از اقوام گذشته را که در عصرهای پیشین زندگی می کردند، هلاک کردیم».(1)
سرگذشت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ نیز پر از درس ها، پندها، عبرت ها و پیام های سرنوشت ساز است که هدایت جامعه در گرو نگاهی عمیق به این درس هاست و لذا در قرآن کریم بارها به این مطالب اشاره شده است به طوری که حدود 136 مرتبه نام مبارک حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در قرآن ذکر شده و فرعون که نماد استکبار و استثمار و طغیان بود، 74 مرتبه و بنی اسرائیل قوم حضرت موسی ـ علیه السلام ـ 33 مرتبه و یهود و یهودیان حدود 20 مرتبه و بیش از 31 مرتبه «اهل کتاب» تکرار شده است که بیانگر اهمیت رخدادهایی است که در داستان حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و قومش اتفاق افتاده و برای هدایت جامعه سرنوشت ساز است.
سرگذشت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ را می توان به چند دوره تقسیم کرد:

1. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و تولد آن: حضرت موسی ـ علیه السلام ـ زمانی به دنیا آمد که روزگار بنی اسرائیل فوق العاده دشوار و ناگوار بود، زیرا فرعون مردان و پسران آنان را به قتل می رساند و زنانشان را زنده می نهاد، اکنون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به دنیا آمده و مادرش در تکاپوی پنهان کردن نوزاد از نظر جاسوسان فرعونی است در اینجا خداوند متعال به مادر حضرت موسی ـ علیه السلام ـ دستور می دهد که موسی را شیر داده و هنگامی که بر او بیمناک است وی را به رود افکند و ناراحت نباشد که به زودی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ را به خودش باز می گرداند و از پیامبران الهی قرار می دهد، وقتی مادرش حضرت موسی ـ علیه السلام ـ را به آب افکند، خاندان فرعون او را از آب گرفتند و همسر فرعون گفت: این نوزاد نور چشم من و تو باشد، مبادا او را به قتل برسانی شاید برای ما سودی داشته باشد و او را فرزند خود قرار دهیم.
خواهر حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به دنبال نوزاد راه افتاد تا از عاقبت او باخبر شود و رسید به دربار فرعون و بدون این که کسی متوجه این موضوع شود به فرعونیان گفت من شما را به خانواده ای راهنمایی می کنم و عهده دار شیر دادن این نوزاد باشد، و آنان پذیرفتند و حضرت موسی را به مادرش دادند در حالی که نمی دانستند این مادر اوست و خداوند با این کار چشم مادرش را روشن ساخت.(2)
این گونه شد که حضرت موسی در خانه دشمن خویش رشد و نمو یافت و به سن رشد رسید و خداوند متعال بر او حکم و علم داد یعنی عقل، فهم و قدرت بر هدایت جامعه و داوری میان آنها بر حضرت موسی داده شد و این نبود جز به خاطر تقوا و نیکوکاری حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و خداوند پاداش نیکوکاران را این گونه می دهد.(3)

2. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و فرار از فرعونیان: فصل دیگر زندگی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ زمانی آغاز شد که حضرت داخل شهر شد و دید دو نفر با هم دعوا می کنند که یکی از بنی اسرائیل و موحد و آن دیگری از فرعونیان است، بنی اسرائیلی از حضرت موسی کمک خواست و حضرت مشتی بر آن مرد فرعونی زد و او کشته شد، وقتی حضرت موسی دید این فرعونی کشته شد در شهر هراسان می گشت که بالاخره فرعون او را مجازات خواهد کرد تا این که مرد بنی اسرائیلی باز از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ کمک خواست ولی حضرت فرمود تو شخصی هستی که دچار گمراهی هستی و هر روز با کسی درگیری داری و در این بین مردی با سرعت خود را به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ رساند که فرعون در صدد قتل توست و من خیرخواه توأم و موسی هراسان از شهر خارج گشت و به سوی مدین محل زندگی حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ حرکت نمود.(4)

3. حضرت موسی و ازدواج با دختر شعیب: حضرت موسی ـ علیه السلام ـ از دست فرعونیان فرار کرد و به سوی مدین حرکت نمود و وقتی به آنجا رسید، دید مردم در کنار چاهی برای گوسفندان شان آب می دهند اما دو دختر در کناری ایستاده اند تا وقتی همه رفتند آنها نیز به گوسفندان خود آب دهند و حضرت موسی به آن دو کمک کرد و سپس به درگاه الهی عرضه داشت: «پروردگارا من به آن چه تو برایم عطا کنی نیازمندم». این دو دختر جریان کمک مرد غریبه را به پدرشان گفتند و پدر در فکر این شد که از موسی ـ علیه السلام ـ تشکر کند و وقتی او را مردی با ایمان یافت، پیشنهاد ازدواج با یکی از دخترانش داد و حضرت موسی ـ علیه السلام ـ قبول کرد که در عوض ده سال کار برای حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ با دختر او ازدواج کند و این گونه شد که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در شهر مدین با دختر شعیب که از پیامبران الهی بود ازدواج کرد و پس از تمام شدن مدت، به همراه خانواده اش از مدین به سوی مصر حرکت نمود.(5) و در همین مسیر برگشت بود که خداوند وی را به پیامبری مبعوث نمود تا به سوی فرعون رفته و او را به یگانگی خداوند دعوت کند.(6)

4. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و نبوت: خداوند متعال وقتی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ را آماده برای نجات قوم بنی اسرائیل یافت بر او وحی نمود که به سوی فرعون برو و او را به راه راست دعوت نما و در این میان معجزاتی هم به حضرت داد از جمله اژدها شدن عصا و روشنایی و درخشش دست (ید بیضا). حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به خداوند عرضه داشت که من از فرعونیان کسی را کشته ام پس برایم وزیری ده که برادرم هارون به این امر سزاوارتر است و خداوند دعایش را اجابت نمود و هارون را وزیر و یاور و تصدیق کننده حضرت موسی ـ علیه السلام ـ قرار داد ولی فرعون و قومش نه تنها نبوت وی را نپذیرفتند، بلکه او را ساحری دانستند که می خواهد قدرت را از فرعون بگیرد و خداوند حضرت موسی و قومش را از فرعونیان نجات داد و رسالتش را بر همگان ثابت نمود و فرعون را با همه لشکریانش در دریا غرق نمود تا عبرتی باشد برای همه مستکبران و نیز پندی برای مؤمنان که چگونه خداوند یار و یاور مؤمنان است.(7)
سرگذشت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و پندها و عبرت های این تاریخ فراتر از آن است که در این نوشتار مجال طرح آنها باشد، لذا به طور خلاصه اشاره می شود:
1. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و نجات دادن قومش از دست فرعونیان و رد شدن از دریا با معجزه الهی.(8)
2. رفتن حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به طور سینا و عبادت با خداوند متعال و رو آوردن قومش به گوساله پرستی در غیاب آن حضرت و با انحراف سامری.(9)
3. بهانه گیری های قوم بنی اسرائیل از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ پس از آن که به اشتباه و گمراهی خود به گوساله پرستی پی برده و خداوند توبه آنها را پذیرفته بود.(10)
4. داستان ملاقات حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و یکی از بندگان برگزیده خداوند.(11)


پاورقی:

1. طه : 128.
2. قصص : 3ـ13. ر.ک: نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1398ق، ج15، ص136.
3. قصص : 14. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج16، ص39.
4. قصص : 15ـ22. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374ش، ج16، ص21.
5. قصص : 28 ـ 23. ر.ک: طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، 1378ش، ج10، ص221.
6. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، ج6، ص69. ر.ک: تفسیر هدایت (ترجمه من هدی القرآن)، ترجمه گروهی از مترجمان، مشهد، بنیاد پژوهش های آستان قدس، 1377ش، ج9، ص287.
7. قصص : 29ـ45. یونس : 75ـ86. اعراف : 103ـ126. بحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، مؤسسه البعثه، 1415ق، ج4، ص624.
8. طه : 77ـ79. بقره : 49ـ50 و... .
9. طه : 83ـ99. بقره : 51ـ54. اعراف : 153ـ148.
10. بقره : 55ـ74. مائده : 20ـ26.
11. کهف : 60ـ82

پرسش:

نام پدر و مادر حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ چه بود و در زمان حضرت موسی آیا پیامبران دیگری هم می زیسته اند؟

پاسخ:

حضرت یعقوب دوازده پسر داشت که بعد از قدرت یافتن حضرت یوسف در مصر به آن سرزمین کوچ کردند و در آنجا ماندگار شدند. به آنها اصطلاحاً بنی اسرائیل گفته می شود، که از دوازده قبیله تشکیل شده است، حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ نیز از بنی اسرائیل و قبیلة لاوی می باشد. نام پدر وی «عمران» است و نام جدش «یصهر»، نام پدر یصهر «ماهث» و نام پدر ماهث «لاوی» می باشد.(1) بنابراین سلسله نسب حضرت موسی تا حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ چنین است.
موسی. بن عمران. بن یصهر. بن ماهث. بن لاوی.‌ بن یعقوب. بن اسحاق. بن ابراهیم. نام مادر حضرت موسی در منابع اسلامی «برخانه» ذکر شده است.(2) نام پدر حضرت موسی «عمران» است و در این امر شکی وجود ندارد و به احتمال قوی نام مادر آن حضرت نیز «برخانه»‌ بوده است. اما در مورد که آیا در زمان حضرت موسی پیامبران دیگری نیز زندگی می کرده اند یا نه؟ باید گفت: هر چند در آن زمان پیامبر صاحب شریعت که مأمور ابلاغ دین الهی باشد حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ بوده است، ولی دو نفر دیگر تیر بودند، که مقام عصمت داشته و از پیامبران الهی بوده اند و مأموریت داشتند که شریعت حضرت موسی را تبلیغ کنند، که در ذیل به نام آنها اشاره می شود:
1. هارون بن عمران: حضرت هارون ـ علیه السّلام ـ برادر بزرگ حضرت موسی است که نزدیک به 19 بار نامش در قرآن ذکر شده است و در آیات متعدد، تصریح شده است که وی پیامبر الهی و مبعوث از سوی خداوند بوده است مانند:
الف) ما از رحمت خود برادرش هارون را که پیامبر بود به او بخشیدیم.(3) در این آیه به پیامبر بودن هارون ـ علیه السّلام ـ به صراحت اشاره شده است.
ب) ما به موسی کتاب دادیم و برادرش هارون را یاور او قرار دادیم.(4) در این آیه گفته شده که هارون ـ علیه السّلام ـ شریعت و کتاب مستقلی نداشته و تنها وظیفه یاوری حضرت موسی در تبلیغ شریعت موسوی را داشته است. چون پیامبران الهی دو گونه اند: گروه اول مانند حضرت موسی، حضرت عیسی و رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ صاحب شریعت و کتاب آسمانی هستند و گروه دوم پیامبرانی هستند که کتاب و شریعت مستقلی نداشته و مأمور به تبلیغ شریعت پیامبران قبل از خود می باشند مانند حضرت داود، سلیمان و... که هارون ـ علیه السّلام ـ هم از زمره این گروه می باشد.
ج) ما به تو وحی فرستادیم، همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم و نیز به ابراهیم و اسماعیل و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و به داود زبور دادیم.(5) بنابراین به حضرت هارون هم وحی می شده است.
2. یوشع بن نون: وی یکی از بزرگان بنی اسرائیل است که در زمان حیات حضرت موسی از یاوران وی بود، و بعد از وفات آن حضرت نیز جانشین و وصی حضرت موسی شد و رهبری بنی اسرائیل را بر عهده گرفت.(6) همین امر نشان می دهد که وی مقام بالایی داشته است و چون وی حضرت موسی را بعد از وفاتش غسل داده و وصی آن حضرت بوده، معلوم می شود که وی مقام عصمت داشته است. چنان که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است، که حضرت موسی، یوشع بن نون را وصی خود قرار داد و یوشع بن نون فرزندان هارون را وصی خود قرار داده.»(7). از جمع بندی احادیث مربوط به یوشع بن نون که در جلد 13 بحارالانوار، از ص 363 تا 376 و در فصل دوازدهم گردآوری شده می توان به مقام بلند وی پی برد و وی را نبی دانست هر چند به صراحت به نبوت وی اشاره نشده است. بنابراین اگر قبول کنیم که تمام اوصیاء پیامبران تا زمان پیامبر اسلام نبی و پیامبر بوده اند در آن صورت یوشع بن نون هم نبی و پیامبر خواهد بود که وظیفه تبلیغ شریعت حضرت موسی را داشته است و اگر مطلب فوق را نپذیریم حداقل این است که یوشع بن نون وصی حضرت موسی بوده و مقام عصمت را دارا بوده است.


پاورقی:

1. کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین، کتابفروشی اسلامیه، چاپ دوم، 1344 ش، ج 2، ص 212 همچنین، مجلسی، علامه محمدباقر، بحارالانوار، ج 11، ص 10
2. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403 ق، ج 43،‌ص 33.
3. مریم:53.
4. فرقان:35.
5. نساء:163.
6. بحارالانوار، ج 13، ص 364.
7. همان.

 

پرسش:

آیا بعد از حضرت موسی و عیسی پیامبر تشریحی آمده است؟

پاسخ:

خداوند متعال از بدو خلقت زمین، هیچ گاه آن را خالی از حجّت نگذاشته و همیشه در تاریخ افرادی بودند که در قالب پیامبر، و رسول و امام و... به هدایت مردمان پرداخته اند.
پیامبرانی که خداوند برای بشریّت مبعوث نمود به دو گروه الوالعزم و مفسّر (تشریحی) تقسیم می شوند. از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت است الوالعزم را بدان جهت الوالعزم گفته اند که عهد شد با آنان در باب حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و اولیای او بعد از آن حضرت و حضرت مهدی (عج) و سیرت او، اقرار و عزم نمودند همگی که چنین کنند.(1)
و اما پیامبران الوالعزم پنج نفرند. حضرت نوع ـ علیه السلام ـ ابراهیم ـ علیه السلام ـ موسی و عیسی ـ علیهما السلام ـ و حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ که هر کدام دارای کتاب و شریعت مستقلی بودند و بعد از چهار پیامبر اول پیامبران دیگری از طرف خداوند مبعوث گردیدند تا به بیان و تشریح و تفسیر آن شریعت بپردازند. تا اینکه نوبت به پیامبر گرامی اسلام و خاتم الانبیاء رسید و پس از آن حضرت، نبی و پیامبری نخواهد بود و حلال و حرام او تا قیامت حلال و حرام خواهد بود و دین او دینی جاودانه است و برای تفسیر و تبیین این دین خداوند امامانی برگزیده که اول آنها حضرت علی ـ علیه السلام ـ وصّی و جانشین بلافصل حضرت خاتم المرسلین و آخر آنها حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ می باشد که جهان پر از ظلم و جور را مملوّ از عدل و داد خواهد نمود.
و اما شرح حال پیامبرانی که پس از حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی آمده اند و مردم را به وحدانیت و یگانگی خداوند و اجتناب از معصیت او که نتیجه اش عذاب و غضب الهی است، دعوت نموده اند به طور مسبوط در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی آمده است و ما در اینجا به سئوال مورد بحث که پیامبران تشریحی پس از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و عیسی ـ علیه السلام ـ است به طور خلاصه می پردازیم. البته این را هم باید در نظر گرفت که پیامبران مفسر، سلسله وار و پشت سر هم یکی پس از دیگری نیامده اند چه بسا در یک زمان و یک دوره هفتاد پیامبر بوده و با هم میزیسته اند و مردم را هدایت می کردند.(2)
الف) پیامبران مفسر پس از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ
یکی از پیامبران بزرگ پس از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ حضرت یوشع بن نون است. وی در سن 97 سالگی وصی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ شد و خداوند او را به پیامبری برگزید. و خطاب نمود که آنچه حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ در طریقت و شریعت نهاده بدان روش بنی اسرائیل را هدایت نمائی. حضرت یوشع به امر الهی گردن نهاد و در مدت 23 سال مردم را به شریعت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ دعوت نمود.
هر چند که در اواخر عمرش به امر الهی پسرش «فینحاس» را جانشین خود نمود و ودایع نبوت و اسرار و آثار نبوت را به او داد. تقریباً در این ایام پیامبران دیگری نیز بودند که سلسله وار به نشر آئین حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ می پرداختند از جمله کالب بن یوفنا، حزقیل، اسماعیل صادق الوعد، الیاس، الیا و یسع و....(3)
و اما «فینحاس» فرزند یوشع بن نون از مؤمنین بنی اسرائیل بود ولی یاران و انصار زیادی نداشت و پس از مرگ وی 6 تن دیگر از اولاد و احفادش به پیامبری رسیدند که عبارتند از:
1. بشیر بن فینحاس 2. جبرئیل بن بشیر 3. ابلث بن جبرئیل
4. اجر بن ابلث 5. قحتان بن اجر 6. عوق بن قحتان(4)
در طول 356 سال پس از حضرت موسی، بنی اسرائیل مشغول جنگ بودند و با عمالقه عرب، مدینیها، فلسطینی ها و ابابین به زد و خورد می پرداختند. گاهی مغلوب و زمانی غالب می شدند و پیامبران آنها در طول این سالها هر چند موعظه و نصیحت می کردند اثر نمی بخشید تا در قرن چهارم پس از حضرت موسی در عصر صموئیل یا سموئیل جنگ مفصلی با مردم فلسطین درگرفت و در این جنگ های دامنه دار زمان به پیامبری حضرت داود رسید که فتح نهایی و پیروزی با او بود و در سوره های بقره، نساء، مائده، و انعام در رابطه با آن بحث شده است.(5)
حضرت داود از پیغمبران بزرگ بنی اسرائیل بود که هم مقام پیغمبری و رهبری داشت و هم سلطنت و پس از او نبوت به فرزندش حضرت سلیمان رسید.
در قرآن در رابطه با آن حضرت 56 آیه از جمله آیاتی از سوره انبیاء و انعام نازل شده است.(6)
ب) پیامبران مفسر پس از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ
عمران از مردان بنی اسرائیل زنی داشت به نام «حسنه» که دختری به نام «مریم» بدنیا آورد، حضرت مریم از زنان درجه اول عالم بشریت در تقوی و فضیلت است. در اوان کودکی پیدا بود که او زن آسمانی است و روحش متوجه عالم دیگریست. و از همین زن الهی بدون آنکه دست بشری او را لمس کرده باشد به اذن خداوند پسری متولد شد که در کودکی و طفولیت مهر پیامبری داشت و در گهواره به اذن خداوند لب به سخن گشوده و آن را به مردم اعلام نمود که: «انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیّا» و اما دعوت رسمی مردم به نبوت خود در سن 29 سالگی صورت پذیرفت زندگی حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از حیث مولد و میلادش و نیز عروج و آخر کارش همه حیرت انگیز است.
حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ 12 حواری داشت و از بین آنها وصی بلا فصلش شمعون بود(7) که مردم را در اورشلیم به دین حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ دعوت می کرد و پس از عروج حضرت عیسی به روم رفت و 25 سال مردم را به مسیحیت دعوت کرد تا امپراطور روم به نام «فروا» حکم کشتن وی را صادر کرد و در همانجا مدفون شد. دیگر حواریون حضرت مسیح هر کدام به منطقه ای رفته و مردم نقاط مختلف دنیا را به عیسویت دعوت نمودند.
از جمله پیامبرانی که مردم را به شریعت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ دعوت می کردند حضرت جرجیس نبی بود که در سن 16 سالگی در سال 329 میلادی به مرتبه پیامبری رسید.
گفته شده که بعد از وی نیز پیامبران بسیاری برای ترویج دین حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ از طرف خداوند متعال برانگیخته شدند که می توان به این اسم ها اشاره کرد:
1.مردخای 2. نسطورس بن ریشخا 3. وعیدبن نسطورس 4. بخیرابن وعید
5. منذربن شمعون 6. سلمة بن منذر 7. برزبن سلمة 8. ابی بن برزه
9. و نیز یکی از پیغمبرانی که مردم را به شریعت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ دعوت می نمود خالدبن سنان بود که نسبش به حضرت اسماعیل ذبیح می رسد.(8)


پاورقی:

1. علامه مجلسی، حیوة القلوب، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، ج 1، صفحة 7.
2. بحارالانوار، همان ج 13، صفحة 383.
3. علامه مجلسی، بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی بیروت، چاپ سوم 1403 ه ق، ج 13، صفحة 383.
4. عمادزاده، حسین، قصص الانبیاء (تاریخ پیامبران از آدم تا خاتم) انتشارات اسلام، چاپ 33، سال 1370 ه ش، ج 2، صفحة 580 ـ 583.
5. عمادزاده، حسین، قصص الانبیاء (تاریخ پیامبران از آدم تا خاتم) انتشارات اسلام، چاپ 33، سال 1370، ج 2، صفحة 593.
6. سوره انعام آیات 78، 79، 81 و سوره انبیاء آیات 15، 16، 18، 20، 36، 44.
7. علامه مجلسی، حیوة القلوب، سازمان انتشارات جاویدان، ج 1، صفحة 438 ، 439.
8. عمادزاده، حسین، قصص الانبیاء (تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم) همان، ج 2، صفحة 752، 755.

 

پرسش:

لطفاً یک تقسیم بندی تا حد امکان تفصیلی، در مورد کتاب های مسیحیت و یهودیت، ارائه دهید؟

پاسخ:

ادیان در جهان معاصر از لحاظ منشاء پیدایش به دو گروه الهی و غیر الهی تقسیم می شوند که ادیان الهی اساسا به سه دین اسلام، مسیحیت و یهودیت اطلاق می شود و بقیه ادیان را در زمره ادیان غیر الهی بیان می کنند.
امّا کتبی که در مورد دو دین مسیحیت و یهودیت مطرح است به دو دسته عهد عتیق و عهد جدید تقسیم می شوند البته کتبی که مورد قبول همه پیروان هر یک از دو گروه (دین) می باشد و به عنوان کتاب مقدس یاد می شود، عهد عتیق مورد قبول یهودیان و شامل 39 کتاب است و عهد جدید که اختصاص به مسیحیان دارد از چهار انجیل و 23 رساله تشکیل شده است هر یک از این کتب مشتمل بر چند فصل و هر فصل شامل چندین آیه است و سبک نگارش آن از این لحاظ یکسان می باشد.
عهد در لغت به معنی شرط و عقد و قرارداد است بین انسان و خدا(1) و یا پیمانی است میان انسان با شخص دیگر.(2)
امّا مراد از عهد جدید در برابر عهد عتیق (پیمان قدیم) عبارت از شریعت عیسوی است در مقابل دیانت موسوی، چنانکه در کتاب ارمیا باب 31 آیه 31 یهوه، خداوند می فرماید: (زمانی می آید که با قوم اسرائیل عهد جدید خواهیم بست نه مانند عهدی که با پدرانشان بستم) منظور دیانت مسیح است.(3)

عهد عتیقکه کتاب مقدس یهود می باشد به طور کلّی به سه دسته می توان تقسیم کرد:

1. تورات (اسفار خمسه): کتاب آسمانی و منسوب به حضرت موسی و شارع این دیانت است که شامل 5 کتاب می باشد: الف: سفر آفرینش. ب: سفر خروج. ج: سفر لاویان. د: سفر اعداد. هـ: سفر تثنیه این کتب به نام های مختلفی مثل تورات خدا(4) تورات موسی(5) و در عهد جدید به نام تورات نام برده می شود.(6)

2. کتوبیم (نوشتجات): این کتب دنباله تاریخ یهود و شرح عقاید و آداب و اخلاق این قوم بعد از حضرت موسی است که ذیلاً نام می بریم:
1. کتاب یوشع: در این کتاب شرح می دهد که بعد از وفات موسی جانشین او یوشع بن نون قوم یهود را از رود اردن عبور داد و اولین شهر را که اریحا بود با قهر و غلبه تصرف نمودند... .
2. سفر داوران (قضات): در این سفر شرح حال ملّت یهود پس از فوت یوشع و کهانت العازار پسر هارون را تا زمان سموئیل نبی بیان می نماید.
3. کتاب روت: شامل 4 فصل است که شرح حال زنی را بیان می کند که در آینده جدّه حضرت می شود.
4. کتاب سموئیل که دارای دو بخش است: شرح جریان تشکیل حکومت واحد یهود در زمان سموئیل و ماجراهای پادشاهی طالوت و داود می باشد.
5. کتاب پادشاهان که از دو بخش تشکیل شده و شرح حال پادشاهان و جنگ هایی که میان یهودیان اتفاق افتاده را بیان می کند و به شرح جانشینی سلیمان پس از داود پرداخته است.
6. کتاب تواریخ ایام در 2 قسمت: در ابتدا نسب یهود را از آدم مجدد شروع نموده و تا داود ختم نموده است بخش اول که شامل 29 باب است شرح حال داود در آن آمده است و در بخش دوم از سلطنت سلیمان شروع شده و شرح جریان های بعد از وفات او را بیان نموده است.
7. کتاب عزرا: شامل ده فصل می باشد که شرح حال ملت یهود را پس از مراجعت و استقرارشان از بابل به اورشلیم بحث می نماید.
8. کتاب نحمیا بعد از عزرا یکی دیگر از رؤسای یهود بنام نحمیا به حکومت منسوب شد که شرح وقایع یهود تا این تاریخ را در این کتاب آمده است و در حقیقت می توان آخرین کتاب تاریخی عهد عتیق نامید که دنباله کتاب عزرا می باشد.
9. کتاب استر: گوشه ای از تاریخ یهود را در ایران بیان می نماید.
10. کتاب ایوب: داستانی از زندگانی و امتحانات و وقایع زندگی حضرت ایوب را بیان می نماید و کتابی اخلاقی که برای صبر و بردباری در ایام سختی نوشته شده است.
11. مزامیر یا زبور داود: کتاب مزبور منسوب به داود از پادشاهان معظم یهود می باشد در باره این کتاب نظریات و عقاید زیادی ابراز شده است، در اسلام داود و پسرش سلیمان جزء انبیاء شمرده می شوند قرآن سه نوع کتب آسمانی را بر شمرده است که یکی از آنها زبور است و آن را در ردیف تورات و انجیل نام برده است و حال آنکه به نظر یهود داود و سلیمان سمت نبوت نداشته و زبور را کتاب آسمانی نمی دانند.
12. امثال سلیمان: این کتاب منظومه هایی است که حاوی نصایح اخلاقی و حکمت عملی که دارای 31 فصل است و چون اکثر مطالب آن از سلیمان بن داود است به او منسوب شده است.
13. کتاب جامعه: شامل 12 باب می باشد در این کتاب به دنیا با حسّ بدبینی نگریسته و مؤلف با تجارب و تفکرات خود مطالبی درباره فلسفه و عالم هستی بیان نموده ولی عاقبت، خدا را داور اعمال افراد نیک و بد دانسته است.(7)
14. غزل های سلیمان: سروده های حضرت سلیمان می باشد، و دارای 8 فصل است.

3. نبوئیم: سلسله کتب منسوب به انبیای بنی اسرائیل است که به صورت کنایه و اشاره در حالت خواب و رؤیا بیان شده است.
1. کتاب اشعیاء 2. کتاب ارمیاء 3. کتاب مراثی ارمیاء 4. کتاب حزقیال 5. کتاب دانیال 6. کتاب هوشیع 7. کتاب یوئیل 8. کتاب عاموص 9. کتاب عوبدیا 10. کتاب یونس 11. کتاب میکاه 12. کتاب ناحوم 13. کتاب حبقوق 14. کتاب مفنیا 15. کتاب جعّی 16. کتاب زکرّیا 17. کتاب ملاکی. (8)
کتاب «تلمود» از مهم ترین کتاب دینی یهودیت است که در مرتبه بعد از تورات قرار دارد.
و تلمود عبارت است از خلاصه ای از شریعت شفاهی که پس از قرن ها تلاش عالمانه دانشمندان مقیم فلسطین و بابل در آغاز قرون وسطی به بار نشسته و از دو بخش میشنا و تفسیر میشنا تشکیل شده است.(9)

عهد جدید

عهد جدید شامل اناجیل اربعه و رسالات و نامه های حواریون و سایر پیشوایان اولیّه این دیانت را شامل می شود.
بی شک حضرت عیسی کسی را مأمور تدوین و جمع آوری بیانات خود ننموده است اما بعد از ایشان مبلّغان این آیین به فکر تهیه و نوشتن مطالبی افتادند اناجیل اربعه که از اساسی ترین کتاب های عهد جدید به شمار می آیند عبارتند از:
1. انجیل متی: متی انجیل خود را برای خوانندگان یهودی نوشت
2. لوقا: لوقا پزشک یونانی و همسفر پولس در مسافرت های تبلیغی بود و انجیل خود را برای هدایت مشرکین و افراد غیر یهود نوشت و مخاطب او تیوفلس از اشراف روم است.
3. انجیل مرقس: همسفر پولس بود و افرادی همچون پطرس، برنابا بود که انجیل خود را برای ایمان آوردگانی از روم که بت پرست بودند، نوشته است.
4. انجیل یوحنّا: از حواریون بوده است و این انجیل به سبک دیگری نوشته شده است که تفاوت زیادی با اناجیل سه گانه مذکور دارد.
اناجیل چهار گانه صد در صد با هم مطابق نبوده و هر کدام حاوی مطالبی است که برخی از آنها در برخی دیگر وجود ندارد و اساسا نویسندگان اناجیل اربعه مشاهدات و استنباطات خود را نوشته اند.(10)
بعد از اناجیل، کتاب اعمال رسولان قرار دارد که توسط لوقا نوشته شده است.

رسالات پولسپولس نامه هایی به اشخاص و مجامع مختلف مسیحی در آسیا و اروپا نگاشته و بیشتر بر نفی شریعت تأکید دارد و به محبت و اتحاد دعوت نموده است این رساله ها 13 نامه می باشد.
1. نامه به رومیان که حاوی 16 فصل می باشد.
2. نامه اول و دوم به قرنتیان.
3. نامه غلاطیان.
4. نامه به افسیان.
5. رساله به فیلیپیان.
6. رساله به کولسیان.
7. رساله اول و دوم به تسالو نیکیان.
8. رساله اول و دوم به تیموتاوس.
9. رساله به تیطس.
10. رساله به فلیمون.

سائر رسالات:1. نامه به عبرانیان: که مخاطب آن یهودیان عبرانی که مؤمن شده بودند و نویسنده اش معلوم نیست.
2. رساله یعقوب: یعقوب از دیدگاه مسیحیان جزء حواریون بود که این نامه را نوشته است.
3. رساله اوّل و دوم و سوم یوحنّا.
4. رساله یهودا.
5. مکاشفه یوحنا.
6. نامه اول و دوم پطرس: حواری بوده است که کلیسای واتیکان مقر پاپ به روی قبر او بناء شده است.

نتیجه:آنچه که در این مقال مختصر بیان شد تقسیم بندی مختصری از کتب یهودی و مسیحی که به عنوان کتب مقدس و کتب های اصلی بیان شد.
و در طول زمان از طرف عالمان و نویسندگان یهودی و مسیحی کتاب های زیادی در زمینه اخلاق و عرفان ـ تفسیر کتب مقدس ـ تاریخ و غیره نگاشته شده است که اکثرا به زبان اصلی می باشند ولی مرجع اکثر کتب مذکور همان کتاب های عهد عتیق و جدید مذکور می باشند.


پاورقی:

1. اشعیا باب 28 آیه 15، پیدایش، باب 9 آیه 9.
2. پیدایش، باب 21 آیه 27.
3. رساله 1 به عبرانیان باب 8 آیه 8 باب 10 آیه 16.
4. ج2، تواریخ، باب 34، آیه 14.
5. نحیما باب 8، ایه 1.
6. معرفی کتب آسمانی، حسام نقبائی، ص16، نشر ادیان.
7. باب 3، آیه 17، همین کتاب، باب 12، آیه 14.
8. معرفی کتب آسمانی، حسام نقبائی، ص37 ـ 45ـ نشر ادیان، 1375.
9. آدین اشتاین سالتز، سیری در تلمود (ترجمه باقر طالبی دارابی)، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، اول، 1383ش، ص22.
10. همان قبلی، صفحات 138 و 135.

فرقه ها ی یهود

پرسش:

آیا دین یهود مثل اسلام فرقه‌های مختلف دارد؟ اگر دارد بیان نمائید.

پاسخ:

در ابتداء هر دینی از اختلاف و تشتّت آراء مصون و محفوظ است، ولی با گذشت زمان تحت عوامل گوناگون معانی مختلفی از گزاره‌های دینی استنباط می‌کنند که همین امر باعث می‌شود تا فرقه‌های متعدد بوجود آیند.
دین یهود نیز به دلیل مطلب پیش گفته فرقه‌های مختلفی پیدا کرد و هر کدام تفسیرهای خاصی از متون دینی نمودند. برخی از این فرقه‌ها پر جمعیت و برخی کم جمعیت هستند. اکثر فرقه‌های شناخته شده پس از بازگشت یهود از بابل پدید آمده‌اند و از فرقه‌های قدیمیتر اطلاع کافی در دست نیست.
1ـ اولین و پرجمعیت ترین فرقه یهودی «فریسیان» می‌‌باشند که دو قرن قبل از میلاد پدید آمدند و تا حال هم اکثریت یهود از آنان هستند اصل این فرقه به حسیدیم (به معنای پارسایان) بر می‌گردد که 4 قرن قبل از میلاد برای زدودن آثار بت پرستی و انحراف میان یهود، پدید آمد و در جنگهای مکابیان رشادتهایی از خود نشان دادند و شهید شدند و در قرن هیجدهم دو مرتبه در شرق اروپا موج تازه‌ای به نام حسیدیم میان یهودیان آن مناطق پیدا شد که از این حرکت الهام می گرفت.
عقاید دینی: آنان خدا را از جسم و جسمانیت منزه دانسته و برای اراده انسان راه میانه را قائل بوده و نیز رستاخیز مردگان و دادگاه عدل الهی را می‌پذیرند و در احکام عبادی نیز نماز و غیره را اهمیت می دهند و کتاب مقدس تورات را نوشته حضرت موسی می‌دانند و هر کسی منکرش باشد، او را مرتد می‌دانند.(1)
غیر از تورات نوشته شده به یک تورات شفاهی هم قائل هستند که باعتقاد آنها سینه به سینه نقل شده و گفته‌های حکیمانه دانشمندان یهود است که در فاصله قرن دوم تا پنجم میلادی در کتابی بزرگ به نام تلمود جمع آوری شده و زیر بنای فکری و اعتقادی بنی اسرائیل قرار گرفته است.(2)
آنان در مقابل دستورهای خاخامان صد در صد خاضع بوده و هیچ گونه مجادله با آنها را قبول ندارند. حتی قائلند که اگر آنها دست راستت را بگویند این چپ است تصدیق کن و مجادله نکن در نتیجه اجتهاد را قبول ندارند. یک سری عقائد خاصی دارند که بیشتر متناسب حزبهای سیاسی است تا دینی.(3)
2ـ فرقه دیگر یهودیت «صدّوقیان هستند» و نامشان به نام صادوق بن اخیطوب که از طرف حضرت داوود ـ علیه السّلام ـ به کهانت منصوب شده بود مربوط می‌شود.(4)
صدوقیان بر خود لازم می‌دیدند که سنتهای گذشته را حفظ کنند و با تفسیر به رأی فریسیان و آداب و عادت آنان مخالفت می‌ورزیدند و بر خلاف فرقه فریسیان قائل به جسمانیت خدا بودند و می‌گفتند قربانی و هدایایی که در راه خدا می‌دهیم مانند چیزهایی است که به یک پادشاه بشری داده می‌شود. آنان قیامت و حیات اخروی را قبول نکرده، معتقد بودند جزا و سزای انسانها در همین دنیا داده می‌شود و عمل خوب نتیجه خوب و عمل بد نتیجه بد خواهد داشت. آنان تورات شفاهی (تلمود) را قبول نداشته و افعال بشر را مخلوق خود انسان می‌دانند. یعنی اختیار مطلق. بجای نماز به قربانی اهمیت ویژه‌ای می‌دادند. ماشیح منتظر را قبول ندارند و هیچ گونه تمایلی به تلاش و کوشش برای حرکات انقلابی ندارند و هر چه که بنام دین یهود در حال حاضر است به همانها احترام قائل‌اند.(5)
3ـ فرقه سوم، فرقه «قارئون» است که از کلمه قرأ در عربی و عبری آمده و در مقابل تفسیرهای تکلف آمیز فریسیان به قرائت کتب آسمانی اشاره دارد.(6)
این فرقه کوچک پس از ظهور اسلام پدید آمده است و جز عهد قدیم کتاب دیگری را قبول ندارند در عوض بر معنای ظاهری تورات تعصب می‌ورزند و تعالیم شفاهی (تلمود) را انکار می‌کنند. رهبر آنان ابتدا یک ربّانی یهودی به نام عِنان بود که با ابو حنیفه معاشرتهایی داشته، بنابراین تحت تأثیر اصطلاحات فقه اسلامی قرار گرفته و درعصر منصور دوانیقی در بغداد این فرقه را بنیاد نهاد، سپس فردی بنام بنیامین نهاوندی آنرا در ایران آن زمان ترویج کرد و تغییراتی ایجاد کرد و بجای قارئون، این فرقه را «عنانیه» نام نهاد.
این گروه اجتهاد در دین را قبول دارند و قائل هستند که اگر سلفی خطا کرده باشد، باید خلف آنرا تصحیح کند.(7) مباحث آنان در الهیات یهودی توجه محققان را بخود جلب کرده و در زمان گذشته اکثر قارئون در جهان اسلام زندگی می‌کردند، اکنون در اسرائیل، روسیه، اوکراین و کشورهای دیگر به سر می‌برند.
4ـ فرقه چهارم «ثانویان» که در لغت به معنای غیور و متعصب است، هستند که با شدت تمام با سلطه رومیها بر فلسطین مخالفت می‌کردند.(8)
اینان در خیلی از عقائد با فریسیان اشتراک دارند، ولی هیچ نوع تسامح در دین قائل نیستند و یک گروه تندرو به حساب می‌آیند جز حکومت خدا هیچ حکومتی را قبول ندارند و هر کسی از یهود با حاکمان همکاری داشته باشد از پا در می‌آورند. آنان معمولاً خنجری در زیر لباس خود مخفی می‌کردند. و در فرصت مناسب هوا خواهان رومیان را می‌کشتند و از هیچ عمل شنیع اجتناب نمی‌کردند.(9)
5ـ فرقه دیگر «سامریان» هستند که نامشان از منطقه‌ای بنام سامره اخذ شده این منطقه بعد از تجزیه فلسطین مرکز کشور اسرائیل بود این فرقه پس از بازگشت یهودیان از بابل و اسیری پدید آمد بعضی قائل‌اند اینها مخلوطی از بنی و آشوری‌ها هستند.(10)
این فرقة بسیار کوچک تنها پنج سفر تورات و کتاب یوشع را قبول دارد و 33 کتاب عهد عتیق را رد می‌کند و به قداست کوه جرزیم در نزدیکی شهر نابلس اعتقاد دارند و آنرا قبله خود می‌شمارند و می‌گویند قبله حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ نیز همان بوده و حضرت داوود از پیش خود قبله را تبدیل کرد و به مراسم مذهبی توجه خاصّی دارند و مراسم ویژه‌ای انجام می‌دهند.(11)
6ـ فرقه اِسِنیان اِسنی یعنی شفا دهنده و نام این فرقه از این کلمه اخذ شده به این معنی که آنان در فکر شفای روان خود بوده‌اند. این گروه حدود دو قرن قبل از میلاد به وجود آمده و با تخریب اورشلیم آنها نیز مثل صدوقیان و فرقه‌های دیگر از بین رفتند و جز نامی از آنان در تاریخ نماند.
اینها مالکیت فردی و ازدواج را قبول ندارند و روزی چندین بار غسل می‌کردند و به این منظور حوض‌های بزرگی داشتند که آثار آنها از زیر خاک پیدا شده است. موقع طلوع فجر بیدار شده و بعد از عبادت تا ظهر مشغول به کار بودند و بعد به طور دسته جمعی نهار و شام می‌خوردند روز شنبه را کار نمی‌کردند و به فکر و مطالعه تورات می‌پرداختند می‌گویند قبلة آنان خورشید بوده از نظر عرفان و تفسیر معلومات خوبی داشتند و افکار این فرقه زیر بنای مسیحیت فعلی گردید، حتی ممکن است این فرقه تماماً مسیحی شده باشند.(12)
7ـ فرقه دیگر «دونمه» به ترکی استانبولی به معنای مبدّل شده است و شبیّن نیز می‌گویند که به شبتای صبی مؤسس گروهشان نسبت داده می‌شود این شخص در سال 1626 در شهر ازمیر به دنیا آمد و پس از مطالعات و بررسی الهیات و عرفان یهودی خود را مسیحای یهود اعلام کرد. برخی یهودیان اروپا و ترکیه و خاورمیانه دعوتش را پذیرفته بعد از دستگیری از طرف پادشاه عثمانی به ظاهر اسلام را پذیرفت و پیروان خود را به پذیرش اسلام ترغیب و نام خود را محمد افندی گذاشت. بعد از او برادرش اتباع او را دور خودش جمع کرد و در ظاهر به سنن اسلامی و در باطن بر سنن یهودی عمل می‌کردند و اکنون چند هزار نفر از آنان در ترکیه یافت می‌شوند.(13)
در عصر جدید بین ملت یهود نهضتهایی ایجاد شد که بر طبق آن به سه گروه تقسیم شدند: 1ـ اصلاح طلبان، 2ـ یهودیان ارتدوکس که بر سنت یهودی پای می فشردند و هر نوع روشنگری را رد می‌کردند. 3ـ یهودیان محافظه کار که بین آن دو گروه واقع شده اند.
صهیونیسم یک جنبش است که طرفدار بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و ایجاد دوباره کشور خاص بنی اسرائیل است. کلمه صهیون نام تپه‌ای در اورشلیم است که در سده دهم به تصرف حضرت داوود در آمده و الان اورشلیم لقب گرفته است.(14)


پاورقی:

1. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، مؤسسه فرهنگی طه، 1379، ص95.
2. همان، ص 94.
3. دکتر احمد شلبی استاد تاریخ اسلامی جامعه قاهره، مقارنة الادیان الیهودیه، قاهره، مکتب النهضة المصریه، چاپ دوازدهم، 1997 م، ص 228.
4. آشنایی با ادیان بزرگ، همان، ص 96.
5. مقارنة الادیان، همان، ص 231.
6. آشنایی با ادیان بزرگ، همان، ص 98.
7. مقارنة الادیان، همان، ص 232.
8. آشنایی با ادیان، همان، ص 98.
9. همان، ص 98. مقارنة الادیان، همان، ص 233.
10. آشنایی با ادیان، همان، ص 97.
11. همان، ص 97.
12. همان، ص 97 ـ 98.
13. آشنایی با ادیان بزرگ، همان، ص 100.
14. همان، ص 294 ـ 298.

 

عقاید یهود

پرسش:

بنده به عنوان یک طلبه اخبار ضد و نقیضی درمورد یهودیان می‌شنوم. می‌خواهم بدانم اصلاً عقیده یهود درمورد اسلام و مخصوصاً تشیع چیست؟

پاسخ:


مقدمه:در مورد علت نامگذاری قوم یهود چند نقل گفته شده است یک نقل این است که به خاطر این سخن آنها که از خداوند می‌خواستند به سوی او باز گردند می‌باشد و یک نوع مدح آنها بوده است و بعدا معنی اصلی فراموش شد و به عنوان نامی بر روی این قوم باقی ماند. نقل دیگر این است که این واژه به هر گونه بازگشت از شر به خیر و یا از خیر به شر اطلاق می‌شود و متضمن مدح آنها نیست بلکه از نوسان روحی و اخلاقی آنها حکایت می‌کند. برخی دیگر گفته اند: علت نامگذاری این قوم به این جهت است که در اصل از ماده«یهوذا» که نام یکی از فرزندان یعقوب است گرفته شده و سپس ذال تبدیل به دال گردیده و یهودا شده و منسوب به آن یهودی می‌باشد.(1)شهید مطهری نیز می‌فرماید: بسیاری از یهودیها اصلاً از نسل اسرائیل نیستند، جامع مشترکشان فقط مذهب است و بس.(2)
به هر حال قوم یهود در صدر اسلام و حتی قبل از آمدن پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ با عشق و علاقه خاصی برای ایمان به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سرزمین مکه سکنی گزیده بودند زیرا نشانه های پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را در کتاب آسمانی خود تورات خوانده بود و با بی صبری در انتظار ظهورش بودند و با ظهور او امید فتح، بر دشمنان داشتند اما وقتی پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ظهور کرد و با قرآن، کریم به سراغ آنها آمد، همانطور که در آیه 89 سوره بقره آمده است، به پیامبر کافر شدند و در حالی که خود مبلغ بوده، خود کافر شدند. لذا به تعبیر قرآن کریم«آنها در مقابل بدبهائی، خود را فروختند»(3) آیت الله مکارم در این رابطه می‌گوید: در حقیقت یهود معامله زیان آوری انجام داده‌اند. زیرا برای پیروی از پیامبر موعود از سرزمینهای خود کوچ کرده بودند و با مشکلات فراوان در سرزمین مدینه سکونت گزیدند تا به مقصد برسند، اما سرانجام در صف منکران و کافران قرار گرفتند.(4)علامه طباطبائی در بیان علت کفر آنها احادیثی نقل می‌کند از جمله حدیثی را به نقل از تفسیر الدرالمنثور از ابن عباس نقل می‌کند که یهود قبل از بعثت برای اوس و خزرج خط و نشان می‌کشد که اگر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ مبعوث شود به حساب شما می‌رسیم ولی همین که دیدند پیامبر آخرالزمان از میان یهود مبعوث نشد بلکه از میان عرب برخاست، به او کفر ورزیدند و گفته های قبلی خود را انکار نمودند.(5) لذا به خاطر اینکه او از بنی اسرائیل نیست و یا منافع شخصی آنها به خطر افتاده است کافر شدند. و حتی در تاریخ می‌خوانیم به ظاهر اظهار مسلمانی می‌کردند و با مسلمانها رفت و آمد می‌کردند ولی افکار خودشان را به صورت جعل حدیث در میان مسلمانان رواج دادند و در این کار ضمن اینکه ابتکار جعل و وضع حدیث در دست یهودیها بود بسیار مهارت داشتند در نتیجه در نفاق هم عجیب بودند،(6) بنابراین آنان از افکار و عقاید بی اساس خود دست برنداشتند. بعضی از این افکار آنها در قرآن کریم آمده است که با شدت با این افکار مقابله می‌کند. از لابه لای این افکار می‌توان با عقاید یهود نسبت به مسلمانان و حتی غیر مسلمانان آشنا شد. ما ابتدائاً به بعضی از عقاید آنهاکه در قرآن کریم آمده است اشاره می‌کنیم و سپس در مورد عقاید دیگر آنها نیز بحث خواهیم کرد.

عقاید یهود در قرآناز جمله عقاید یهودیان که در قرآن کریم به آن اشاره دارد، عدم عذاب دائمی برای یهودیان، پول پرستی یهود، جواز تصرف و غصب اموال عرب، نژاد پرستی و ... می‌باشد که در ذیل توضیح مختصری در مورد آنها می‌دهیم.

الف. عدم عذاب دائمیاین عقیده یهود که خداوند آنها را برای همیشه عذاب نمی کند در آیه 80 سوره بقره آمده است و قرآن کریم از زبان آنها نقل می‌کند که می‌گفتند«هرگز آتش دوزخ، جز چند روزی به ما نخواهد رسید» و در همین آیه خداوند جواب آنان را می‌دهد که ای پیامبر به آنها بگو«آیا پیمانی از خدا گرفته اید و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمی ورزد یا چیزی که نمی دانید به خدا نسبت می‌دهید؟!» آری در این آیه شریفه ضمن بیان عقیده آنها با یک بیان منطقی پندار آنها را باطل می‌کند و می‌فرماید: این گفتار شما از دو حال خارج نیست یا باید عهد و پیمان خاصی از خدا در این زمینه گرفته باشید که نگرفته اید و یا به خدا دروغ و تهمت می‌بندید! در نتیجه این عقیده و امتیازطلبی آنها، با هیچ منطقی سازگار نیست، زیرا هیچگونه تفاوتی در میان انسانها از نظر کیفر و پاداش اعمال در پیشگاه خدا وجود ندارد. و قانون مجازات، تبصره ای به نفع یهود نمی خورد.(7)

ب. پول پرستی یهود و تفکر مادیدر تاریخ بشر، ملتی در پول پرستی و مال اندوزی همچون قوم یهود دیده نشده است. شاید هم علت آن تفکر مادی پیروان این دین باشد که بجز ظاهر زندگی مادی به چیز دیگر ایمان نداشته و زندگانی جاویدان سرای دیگر، از نظر آنها مفهومی ندارد. و لذا شهید مطهری می‌فرماید: یهود معتقد به معاد نیست.(8)به هر حال آیه 96 بقره این صفت و تفکر مادی آنها را بیان می‌کند و چنین می‌فرماید:«آنها را حریص ترین مردم حتی حریص تر از مشرکان بر زندگی(این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آنها دوست دارد که هزار سال عمر کند... البته منظور از هزار سال، طولانی ترین عمر است و کلمه هزار، کنایه از بسیاری است. چون در عرب آخرین مراتب عدد از نظر فردی است و بیش از آن اسم جداگانه ندارد بلکه با تکرار(هزار هزار) و یا ترکیب(ده هزار و صد هزار) تعبیر می‌شود.(9)

ج. نژاد پرستی:این عقیده یهود که خود را نژاد برتر می‌دانند بر سایر عقاید آنها مانند چتری سایه افکنده است، تا جایی که حتی آئین حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ را در نژاد خود محصور ساخته اند و اگر کسی از غیر نژاد یهود بخواهد این آئین را بپذیرد برای آنان جالب نیست و لذا در میان ملل دیگر، تبلیغی نداشته و ندارند و آیین یهود را آیین انحصاری خویش دانسته اند. همین وضع خاص آنها سبب شده که در انظار سایر ملل منفور شوند، زیرا مردم دنیا کسانی را که برای خود امتیازی قائل باشند هرگز دوست ندارند. و ما می‌بینیم اسلام شدیداً با آن مبارزه می‌کند چون نژاد پرستی، شعبه ای از شرک است.(10)از جمله آیاتی که نژادپرستی آنها را تأیید می‌کند، آیه 6 سوره جمعه می‌باشد که خداوند چنین می‌فرماید:«ای پیامبر» بگو: ای یهودیان اگرگمان می‌کنید که(فقط) شما دوستان خدایید نه سایر مردم، پس اگر راست می‌گویید، آرزوی مرگ کنید..
خداوند متعال این ادعای دروغین آنها را رد می‌کند و می‌فرماید: اگر شما راست می‌گویید و دوست خاص او هستید، پس چرا اینقدر به زندگی دنیا چسبیده اید؟ چرا اینقدر از مرگ وحشت دارید؟ چون گفتیم یکی از عقاید آنها تفکر مادّی و پول پرستی است و این دلیل بر این است که در ادعای خودشان صادق نیستند. آیه دیگری که نژادپرستی آنها را تأیید و بر آن خط بطلان می‌کشد آیه 18سوره مائده است که در این آیه چنین می‌خوانیم: «و یهود و نصاری گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم بگو(ای پیامبر) پس چرا خدا شما را به خاطر گناهانتان مجازات می‌کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از مخلوقاتی که خداوند آفریده است. او به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌بخشد و هر کس را که بخواهد (و مستحق بداند) مجازات می‌کند». با توجه به این آیه شریفه، تنها یهودیان ادعای دوستی و فرزندی خدا را نمی نمودند بلکه مسیحیان نیز در این عقیده با یهودیان شریک بودند.

د: جواز تصرف و غصب اموال عربعقیده دیگر گروهی از یهودیان این است که آنها می‌توانند اموال عرب و حتی سایر ملل را تصاحب کنند و می‌توانند در اموالی که در نزد آنها به امانت نهاده شده است تصرف کرده و در امانت خیانت کنند. این مطلب از آیه 75 سوره آل عمران فهمیده می‌شود. آیت الله مکارم شیرازی ذیل این آیه می‌گوید: جمعی از یهود عقیده داشتند که مسؤول حفظ امانتهای دیگران نیستند حتی حق دارند امانات آنها را تملک کنند، آنها می‌گفتند ما در تصرف و غصب اموال عرب مجاز و مأذون هستیم، زیرا آنان مشرکند و پیروی از مرام موسی ندارند.(11)

عقاید یهود در تلمودتلمود: شرح تورات عهد عتیق می‌باشد. در این کتاب آداب و تعالیم و عقاید یهود آمده است که شاید بتوان گفت: این عقاید به یهودیان امروز که تورات خود را تحریف کرده اند بسیار نزدیک می‌باشد از جمله مواردی که در این کتاب آمده است عبارتند از:(12)
1. امتیاز ارواح یهود بر غیر یهود به این جهت است که ارواح یهود، جزئی از خدا هستند اما ارواح غیر یهود، ارواح شیطانی و شبیه به ارواح حیوانات است و نطفه غیر یهودی مانند نطفه دیگر حیوانات می‌باشد.
2. بر فرد یهودی لازم است که تمام کوشش خود را صرف جلوگیری از حیات و پیشرفت دیگر ملتها بنماید تا قدرت مطلق تنها برای آنها باشد .... پیش از آنکه یهود بر همه ملتها پیروز شود لازم است که جنگ به حالت خود باقی باشد.
3. یک فرد یهودی در نزد خدا، از ملائکه بالاتر است و اگر یهودی، آفریده نشده بود برکت از زمین می‌رفت و باران نمی بارید و خورشیدی آفریده نمی شد. ملتهای دیگر مانند سگ هستند و سگ از غیر یهودی بالاتر است.
4. افراد صالح غیر یهودی را بکش. بر یهودی حرام است که غیر یهودی را از مرگ نجات بدهد.
5. کشتن و غصب مال غیر اسرائیلی، بر اسرائیلی ها جایز، بلکه واجب است.
6. املاک غیر یهود مانند مال متروک است و یهودی حق دارد، آنها را تملک کند.
7. خداوند به یهودیان اجازه داده است که فرآورده های غیر یهودی را مالک شوند.
8. کشتن افراد مسیحی، لازم است از ناحیه یهودیان عملی گردد.
9. ما تنها ملت برگزیده خدا در زمین هستیم. خداوند به خاطر لطفی که به ما داشته است حیواناتی از جنس انسان که عبارت از سایر ملل باشند برای ما آفریده و آنها را مسخّر ما ساخته است زیرا خداوند به خوبی می‌دانسته که ما نیازمند دو نوع حیوان هستیم: یک نوع حیوان لال، مانند چهارپایان و پرندگان، و یک نوع حیوان ناطق، مانند مسیحی ها مسلمانها، بودایی ها و سایر ملل از شرق و غرب»(13)
پس از مجموع عقاید این چنینی آنها استفاده می‌شود که عقیده یهود در مورد مسلمانها و اسلام و خصوصاً شیعه مانند سایر انسان های غیر یهودی است یعنی مسلمانها مثل سایر ملل مانند حیواناتی که در اختیار آنها هستند، آفریده شده اند. غصب اموال جایز و کشتن آنها واجب می‌باشد و یهودی ها می‌توانند فرآورده های مسلمانان را تملک کنند. و این عقاید همانطور که گفتیم از نژاد پرستی آنها سرچشمه می‌گیرد. و برای رسیدن به اهداف و عقاید خود، با اسلام و پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ برخورد کردند در حالی که در کتاب آسمانی آنها نشانه های پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمده بود، بعد از ظهورش او را تکذیب کردند. در معاملاتی که با مسلمین بسته بودند، خالف تعهدشان رفتار کردند و در میان آنان فتنه بر پا کردند و وقتی عمر با آنها در مورد خلافت امام علی ـ علیه السّلام ـ بجای پیامبر سؤال می‌کند، صراحتاً با جسارت می‌گویند که امام علی ـ علیه السّلام ـ لیاقت جانشینی را ندارد.(14)و با جعل احادیث و تحریف و قلب حقایق که قرآن کریم به آنها نسبت می‌دهد و هنوز هم ادامه دارد،(15) به شدت با عقاید مسلمین برخورد کرده اند. تا جایی که جمعی از یهود کوشش داشتند که افراد سرشناس و مبارزی پاکدل، همچون«معاذ» و عمار را به سوی آیین خود دعوت کنند و با وسوسه های شیطانی از اسلام برگردانند اما خداوند نقشه آنها را افشا می‌کرد و درمورد آنها آیه نازل می‌شد که«آنها فقط خودشان را گمراه می‌کنند و این موضوع را نمی فهمند.»(16) برای مطالعه بیشتر می‌توان به کتاب یهود از نظر قرآن تألیف عفییف عبدالفتاح طبّاره (با ترجمه علی منتظمی، مؤسسه انتشارات بعثت) ص 20 تا ص 252 رجوع کنید.


پاورقی:

1. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،(دارالکتب الاسلامیه، چ 16) ج 6، ص 392 به نقل از المنار ج 9 ص 221 و تفسیر الفتوح ج 5، ص 500.
2. مرتضی مطهری حماسه حسینی، انتشارات صدرا، چ 15، 1371 ج 2، ص 166.
3. سوره بقره آیه 90.
4. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چ 30، ج 1 ص 345.
5. علامه طباطبائی تفسیر المیزان ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر اتشارات اسلامی، 1363 ج 1، ص 337.
6. مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان(انتشارات صدرا، چ نهم، 1373) ج 1، ص 131 ـ 132.
7. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه(دارالکتب الاسلامیه، چ 30، 1372) ج 1، ص 322.
8. مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، انتشارات صدرا، چ سوم، 1377 ج 6، ص 259.
9. علامه طباطبادی، تفسیر المیزان، (دفتر انتشارات اسلامی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، 1363) ج 1، ص 344.
10. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،(دارالکتب الاسلامیه، چ 30، 1372) ج 1، ص 358.
11. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،(دارالکتب الاسلامیه، چ 26، 1373) ج 2، ص 472
12. دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه، ره توشه ماه مبارک رمضان، (دفتر تبلیغات محمد مهدی کریمی نیا، چ اول، 1379،) ص 370 و ص 369
13. دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ره توشه ماه مبارک رمضان، دفتر تبلیغات محمد مهدی کریمی نیا، چ اول، 1379 صص 370 و 369، به نقل از اسلام و حقوق بشر، زین العابدین قربانی ص 322 و 321
14. سید رضا پاک نژاد، یهود و قریش،(مؤسسه خیریه علمی و دینی مهدیه، خرداد 1358) ص 43
15. مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، انتشارات صدرا، چ 6، 1368) ص 155
16. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چ 26، 1373) ج 2، ص 464، ذیل آیه 69 آل عمران

 

پرسش:

دیدگاه قرآن در مورد دین یهود چیست؟

پاسخ:

در نگاه اوّل تعریف لغوی و اصطلاحی «یهود» سختی‌هایی دارد که ارائه تعریفی جامع و مانع از آن را دشوار می‌نماید. با این حال در تعریف این کلمه می‌توان گفت! «یهود» اسمی است که بر اولاد حضرت ابراهیم(1) به خصوص شاخه اسحاقی یعنی فرزندان حضرت اسحاق اطلاق می‌شود، این افراد که امروزه در سر تا سر جهان پراکنده می‌باشند به دلیل همین انتساب به حضرت اسحاق و ابراهیم ـ علیهما السّلام ـ ، خوانده می‌شوند. امّا از آنجا که علاوه بر نسب خونی و نژادی دارای آیین خاص و کتاب‌های مقدس می‌باشند و در مقابل سایر ادیان و مذاهب، پیرو دین مستقلی هستند، دین آنان را هم «یهودیت» می‌نامند، به تعبیر دیگر از آنجا که آیین یهود بر خلاف سایر ادیان آیینی نژادی بوده و مختص یهودیان می‌باشد به همین دلیل نام یهود هم دلالت بر نژاد فرد منتسب به آن دارد و هم از دین وی خبر می‌دهد، یعنی هر یهودی باید از نژاد اسحاق باشد و الّا به او یهودی گفته نمی‌شود. با توجه به این امر تفکیک بین تعریف یهودیت به عنوان یک دین و یهودیت به عنوان اصطلاح نژادی، سخت می‌باشد و می‌توان با اندک مسامحه در تعریف اصطلاحی یهود از این تعبیر استفاده کرد که: «یهودیت آیینی است مختص اولاد بنی اسرائیل». قرآن کریم برای تفکیک بین نژاد یهودیان و آیین یهودیت از دو اصطلاح «الیهود» و «بنی اسرائیل» استفاده می‌کند به این صورت که هر گاه می‌خواهد از اولاد حضرت اسحاق نام ببرد و آنان را از جهت نژادی و قبیلگی مورد اشاره قرار دهد، از نام بنی اسرائیل استفاده می‌کند(2) و هر گاه می‌خواهد از این افراد به عنوان پیروان یک آیین نام ببرد از اصطلاح «الیهود» بهره می‌گیرد.(3) بنابراین در قرآن مشکل اختلاط مباحث نژادی و دینی اولاد حضرت اسحاق وجود ندارد لکن به این نکته باید توجه کرد که آیین یهود از دو دیدگاه می‌تواند مورد توجه واقع شود.
دیدگاه اول این است که دین یهود یا دینی که بر حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ نازل شده و از سوی پیامبران دیگر تشریح شده دینی آسمانی بود و قبل از نزول دین حضرت عیسی و بعد از آن دین اسلام بر همگان واجب بود که از آن تبعیت کنند.
دیدگاه دوم به این منظر توجه دارد که بعد از نزول دین اسلام و تبلیغ آن توسط حضرت محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آیین یهود نمی‌توانست پاسخگوی بشر باشد و تحریف‌های به وجود آمده آن را بی اعتبار و بی ارزش ساخته بود. بنابراین ما سعی خواهیم کرد آیین یهود موجود را که یهودیان کنونی به آن اعتقاد دارند از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار دهیم. شاید بتوان ادعا کرد که پیروان هیچ آیینی به اندازه یهودیان مورد خطاب قرآن قرار نگرفته است. با این همه می‌توانیم تحقیق خود را محصور در آیاتی کنیم که صراحتاً به نام این قوم اشاره کرده است.
در قرآن کریم حدود هشت بار کلمه «الیهود»، ذکر شده است و هم‌چنین سه بار نیز از کلمه «هوداً» استفاده شده، امّا پرشمارترین کلمه نام «بنی اسرائیل» می‌باشد که حدوداً چهل و یک بار در قرآن آمده است. این موارد غیر از اشاره‌هایی است که قرآن نسبت به حضرت موسی، یوشع، جالوت، داود، سلیمان و سایر پیامبران بنی اسرائیل دارد و هم چنین غیر از مواردی است که به کتابهای مقدس یهود و احبار و بزرگان این قوم اشاره می‌کند.
از جمع بندی اشاره‌ها و تصریحات قرآن می‌توان نتیجه گرفت که خداوند به قوم بنی اسرائیل دین و آیینی فرستاده بود که در آن احکام الهی بیان شده بود، ولی بنی اسرائیل به همه آن عمل نکرده آن را تحریف کردند.(4) این آیین و دین تحریف شده در آیات متعددی مورد اشاره قرار گرفته و تحریفات آن بیان شده است. در لا به لای این تبیین‌ها برخی از ویژگی‌های بنی اسرائیل و پیروان آیین یهود نیز بیان شده است که در ذیل به چند مورد اشاره می‌شود:

1. برتر دانستن آیین یهود: قرآن می‌فرماید: «یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتی (نزد خدا) ندارند و مسیحیان نیز گفتند: یهودیان هیچ موقعیتی ندارند ... خداوند روز قیامت دربارة آن‌چه در آن اختلاف داشتند داوری می‌کند.»(5)
این آیه به وضوح نشان می‌دهد که یهودیان آیین خود را برترین آیین دانسته و ادیان بعد از خود را قبول نمی‌کردند. البته این امر در میان مسیحیان نیز رواج داشت. چنان که قرآن در جای دیگر می‌فرماید: «آنها گفتند: هیچ کس جز یهود و نصاری هرگز داخل بهشت نخواهند شد، این آرزوی آنها است. بگو: اگر راست می‌گویید دلیل خود را بیاورید»

2. اعتقاد به تفویض: قرآن می‌فرماید که یهودیان گمان می‌کنند خداوند مجبور است و تمام کارها را به مخلوقات تفویض کرده است و این پنداری غلط است به همین دلیل در سورة مائده می‌فرماید: «و یهود گفتند: دست خدا بسته است، دست‌هایشان بسته باد و به خاطر این سخن از رحمت الهی دور شوند. بلکه دستان خدا گشاده است، هر گونه بخواهد می‌بخشد ...»(6)

3. فتنه انگیزی و فساد در زمین: قرآن یهودیان را فتنه‌انگیز معرفی کرده می‌فرماید: «... هر زمان آتش جنگی افروختند خداوند آن را خاموش ساخت و برای فساد در زمین تلاش می‌‌کنند و خداوند مفسدان را دوست ندارد.»(7)

4. دشمنی با مسلمانان: از دیگر ویژگی‌های یهودیان دشمنی آنان با مسلمانان است قرآن کریم در این مورد می‌فرماید: «به طور مسلم دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت ...»(8)

5. مخالفت با توحید: یهودیان جزو اولین گروه‌هایی بودند که توحید را به شرک آلوده کردند و معتقد شدند «عُزیر» پسر خداوند است. قرآن در توضیح این باور آنان می‌فرماید: «یهود گفتند: عُزیر پسر خدا است و نصاری گفتند: مسیح پسر خدا است این سخنی است که با زبان خود می‌گویند که همانند کافران پیشین است. خدا آنان را بکشد چگونه از حق انحراف می‌یابند.»(9)

6. پیمان‌شکنی و مخالفت با احکام الهی: از دیگر خصوصیات قوم یهود عمل نکردن به اوامر و احکام الهی است قرآن در این مورد می‌فرماید: «و به یاد آورید زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و به مردم نیک بگوئید و نماز به پا دارید و زکات بدهید، پس همه شما جز عده کمی سرپیچی کردید و (از وفای به پیمان خود) رویگردان شدید.»(10) و در آیه دیگری نیز می‌فرماید: «... و رسولان ما دلایل روشنی برای بنی اسرائیل آوردند، امّا بسیاری از آنها پس از آن در روی زمین تعدی و اسراف کردند.»(11)
البته این ویژگی‌ها تنها گوشه‌ای از خصوصیات قوم یهود است و قرآن کریم به ویژگی‌های بسیاری اشاره دارد که تفاسیر به آنها پرداخته‌اند، در اینجا می‌توانیم چنین نتیجه‌گیری کنیم که از دیدگاه قرآن خداوند به قوم یهود نعمت‌های فراوانی اعطاء کرده بود،(12) لکن آنان به جای سپاس‌گذاری طغیان کرده، پیمان‌شکنی نموده و به فتنه‌انگیزی و فساد روی آوردند و با پیامبران الهی مخالفت کرده، دین اسلام را که آخرین و کامل‌ترین دین بود قبول نکردند.


پاورقی:

1. ر.ک: محمّد معین، فرهنگ معین، (تهران، انتشارات امیر، چ دهم، 1375 هـ ش)، ج 6، ص 2351.
2. ر.ک: سورة صف، 6. و اعراف، 105.
3. ر.ک: بقره، 113. و مائده، 18. و توبه، 30.
4. ر.ک: بقره، 83.
5. بقره، 113.
6. مائده، 64.
7. مائده، 64.
8. مائده، 82.
9. توبه، 30.
10. بقره، 83.
11. مائده، 32.
12. جاثیه، 16 و 17.

 

تحقیق و گزینش : غلام سخی علیزاده

منبع:

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

(نرم افزار پاسخ)

وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان