تبسم دانایی
قالب وبلاگ

روئیدن رطب بر نخل خشکیده

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: حضرت امام حسن مجتبى صلوات اللّه علیه در یکى از سفرهاى خود براى حجّ عمره ، بعضى از افرادى که معتقد به امامت زبیر بودند؛ حضرت را همراهى مى کردند.

پس کاروانیان در مسیر راه خود، در محلّى جهت استراحت فرود آمدند؛ و در آن مکان درخت خرماى خشکیده اى وجود داشت که در اءثر بى آبى و تشنگى خشک شده بود، حضرت کنار آن درخت خرما رفت و نشست ، در این اثنا یکى از افراد کاروان به آن حضرت نزدیک شد و نشست، او که معتقد به امامت زبیر بود، سر خود را بالا کرد و پس از نگاهى به شاخه هاى خشکیده نخل ، گفت : اى کاش این نخل رطب مى داشت ؛ و مقدارى از آن را میل مى کردیم .


امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: آیا اشتها و علاقه به آن دارى ؟

شخص زبیرى گفت : آرى ، پس حضرت دست هاى مبارک خود را به سوى آسمان بلند کرد و دعائى را زمزمه نمود.

ناگهان در یک چشم به هم زدن ، نخل خشکیده ؛ سبز و شاداب گردید و در همان حال رطب هاى بسیارى بر آن روئید.

در همین موقع ساربانى که همراه قافله بود و کاروانیان از او شتر کرایه کرده بودند، هنگامى که این کرامت و معجزه را دید، در کمال حیرت و تعجّب گفت : این سحر و جادوى عجیبى است !!

امام علیه السلام فرمود: خیر، چنین نیست ؛ بلکه دعاى فرزند پیغمبر صلى الله علیه و آله است که مستجاب گردید.

و سپس افراد کاروانى که همراه حضرت بودند، همگى از آن خرماهاى تازه خوردند.

و آن درخت تا مدّت ها سبز و خرّم بود و مردمان رهگذر از خرماى آن استفاده مى کردند.  اصول کافى : ج 1، ص 462، ح 4

از خدا شرم می کنم حیوان گرسنه به من نگاه کند

روزى حضرت امام مجتبى علیه السلام مشغول خوردن غذا بود، سگى نزدیک آن حضرت آمد، یک لقمه خود تناول مى نمود و یک لقمه نیز جلوى سگ مى انداخت .

اصحاب گفتند: یابن رسول اللّه ! سگ حیوانى کثیف و نجس است ، اجازه فرما آن را از این جا دور کنیم ؟

امام علیه السلام فرمود: آزادش بگذارید، این سگ گرسنه است و من از خدا شرم دارم غذا بخورم و حیوانى گرسنه به من نگاه ملتمسانه کند و محروم بماند. بحار الا نوار: ج 43، ص 352، ح 29.

ماجرای برخورد امام حسن (ع) با پیرزن 

سالى آن حضرت به همراه برادرش امام حسین و عبداللَّه بن جعفرعازم سفر حج شدند، در میان راه از اسباب و اثاثیه خود غافل شدند و آنهارا از دست دادند.

هر سه گرسنه و تشنه بودند تا آنکه پیر زنى را درخیمه اى دیدند، از او آب خواستند.

پیر زن گفت: این گوسفند، شیرش را بدوشید و از گوشت آن بخورید.

آنگاه سر گوسفند را برید و کبابى براى آنها فراهم ساخت.

چون هر سه غذا خوردند به پیر زن گفتند: ما از قبیله قریشیم که اکنون به سوى مکّه مى رویم چون از حج بازگشتیم به سوى مابیا تا درباره تو نکویى کنیم.

روزها گذشت و پیر زن به تنگدستى مبتلا شدپس به سوى مدینه منوره حرکت کرد.

امام حسن همین که چشمش به پیرزن افتاد، او را شناخت و پرسید: آیا مرا مى شناسى؟ پیر زن گفت: نه.

امام فرمود: من در چنین و چنان روزى میهمان تو بودم آنگاه دستور دادهزار گوسفند و هزار دینار به وى ببخشند سپس پیر زن را نزد امام حسین فرستاد و آن حضرت نیز همان تعداد گوسفند و دینار به وى بخشید و آنگاه او را نزد عبداللَّه بن جعفر فرستاد و عبداللَّه نیز همان تعداد گوسفند و همان مقدار دینار به پیر زن بخشید. بحار الا نوار: ج 43، ص 341، ح 15

سنگ‌ریزه فقط در دست نبی یا وصی تسبیح می گوید

روزى پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله در مجلسى هفت عدد سنگ ریزه در دست خود گرفت ؛ و در دست حضرت تسبیح گفتند.

آن گاه امام حسن مجتبى علیه السلام ، نیز آن سنگ ریزه ها را در دست گرفت و نیز تسبیح خدا گفتند.

بعضى افراد حاضر در مجلس ، همان ریگ ها را در دست گرفتند؛ ولى هیچ کلمه اى و حرفى از آن ها شنیده نشد، هنگامى که علّت آن را سؤ ال کردند؟

حضرت فرمود: این سنگ ریزه ها تسبیح خدا نمى گویند، مگر آن که در دست پیامبر و یا وصىّ او باشد؛ و اراده تسبیح نماید  اثبات الهداة : ج 2، ص 560، ح 20.

نمی خواهم به خاطر من خونی ریخته شود

عمرو بن اسحاق که یکى از اصحاب حضرت ابومحمّد امام حسن مجتبى (ع) مى باشد، نقل می‌کند.

روزى به همراه یکى از دوستان جهت عیادت آن حضرت به محضر شریف ایشان شرفیاب گشتیم .

جویاى حال آن امام مظلوم شدیم ، که حضرت فرمود: یا ابن اسحاق ! آنچه نیاز دارى سؤ ال کن ؟

عرض کردم : یاابن رسول اللّه ! حال شما مساعد نیست ، هرگاه نقاهت شما برطرف شد و سلامتى خود را باز یافتى مسائل خود را مطرح مى نمائیم .

در همین موقع حضرت از جاى خود برخاست پس از گذشت لحظاتى مراجعت نمود؛ فرمود: پیش از آن که مرا از دست بدهى ، آنچه مى خواهى سؤ ال کن .

گفتم : ان شاء اللّه پس از آن که عافیت و سلامتى خود را باز یافتى ، اگر سؤ الى داشتم به عرض عالى مى رسانم .

در این هنگام حضرت فرمود: دشمنان چندین مرتبه مرا زهر خورانیده اند؛ لیکن این بار به جهت شدّت زهر جگرم متلاشى شده و دیگر مرا گریزى از مرگ نیست .

عمرو بن اسحاق گوید: ناگاه حال حضرت وخیم گشت ؛ و لخته هاى خون قى و استفراغ مى نمود؛ و من دیگر نتوانستم بنشینیم ، مرخّص شدم تا آن حضرت اندکى بیارامد.

فرداى آن روز دوباره جهت ملاقات و دیدار به حضور آن امام مظلوم شرفیاب شدم، دیدم حضرت سخت به خود مى پیچد و مى نالد و حسین علیه السلام بر بالین بسترش غمگین و افسرده حال نشسته بود و اظهار داشت : برادرم ! چه کسى با تو چنین کرد؟

امام حسن مجتبى سلام اللّه علیه با سختى لب به سخن گشود؛ و در جواب فرمود: آیا مى خواهى از قاتل من انتقام بگیرى و قصاصش کنى ؟

برادرش حسین علیه السلام ، پاسخ داد: بلى .

امام مجتبى سلام اللّه علیه فرمود: خداوند متعال از همه خلایق قوى تر و عالم تر است و من دوست ندارم به خاطر من ، شخصى کشته گردد و خونى بر زمین ریخته شود. مدینة کشف الغمّة : ج 1، ص 584.

ترور توسّط جیره خواران مزدور

معاویه براى اجرای  سیاست های شوم خود در محو دین اسلام  ، امام حسن ع را همچون سدّى محکم مى دانست .

به همین جهت دسیسه اى را براى ترور آن حضرت تنظیم کرد، تا توسّط مزدورانى چون عمرو بن حریث ، اشعث بن قیس ، حجر بن حارث ، شیث بن ربعى و... امام مجتبى علیه السلام غافل گیر و ترور گردد.

به آنان گفت : هر یک از شما او را ترور نماید دویست هزار درهم و فرماندهى یکى از لشکرها را به او واگذار مى نمایم ؛ و همچنین یکى از دخترانم را نیز در اختیارش قرار مى دهم .

و چون گزارش چنین توطئه اى به حضرت رسید، بعد از آن براى آمدن به مسجد و اقامه نماز، زره و کلاه خُود مى پوشید و مسائل احتیاطى و أ منیّتى را رعایت مى نمود.

دشمنان و مخالفان دین ، از مکر خویش دست برنداشته و در اثناء نماز سر مبارک حضرت را مخفیانه هدف تیر قرار دادند، ولى تیرشان به خطا رفت و اثرى نکرد.

 روزى دیگر با خنجرى مسموم بر آن حضرت حمله بردند؛ در این حمله بدن عزیز امام مجتبى علیه السلام مجروح گردید.

 پس از آن که حضرت را به منزل آوردند، حضرت در جمع اصحاب که آن منافقین مزدور نیز حضور داشتند، چنین فرمود:

همانا معاویه به آنچه وعده داده است وفا نمى کند؛ و جوائزى را که براى کشتن و ترور من تعیین کرده است ، پرداخت نخواهد کرد.

سپس حضرت افزود: من مطمئن هستم اگر تسلیم معاویه شوم ، باز هم او بهانه اى دیگر خواهد گرفت و مانع از عمل کردن به دین جدّم خواهد شد.

و من مى بینم که در آینده اى نزدیک فرزندان شما مزدوران ، در خانه بنى امیّه از گرسنگى و تشنگى گدائى نمایند و آن ها دست ردّ بر سینه آن ها گزارند؛ و ناامیدشان کنند.

و در پایان فرمایش خود فرمود: زود باشد که ستمگران جزاى اعمال و کردار خود را دریابند. بحارالا نوار: ج 44، ص 33، ح 1.

هنگام نماز رنگ چهره حضرت دگرگون می شد

هرگاه امام حسن علیه السلام مى خواست وضوء بگیرد و آماده نماز شود، رنگ چهره اش دگرگون و زرد مى گشت و لرزه بر اندامش مى افتاد، و چون علّت آن را پرسیدند؟

فرمود: در حقیقت هر که بخواهد به درگاه خداوند متعال برود و با او سخن و راز و نیاز گوید باید چنین حالتى برایش پیدا شود. بحارالا نوار: ج 43، ص 339، ح 13.

چند روایت از امام مجتبی(ع)

نتیجه اطاعت خدا

قالَ الا مامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى علیه الصلوة السّلام : مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْءٍ. تنبیه الخواطر ص 427،

آن حضرت فرمود: هر کسى که خداوند را عبادت و اطاعت کند، خداى متعال همه چیزها را مطیع او گرداند.

آثار محبت اهل بیت (ع)

قالَ علیه السلام : وَ إ نّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم ، کَما یُساقِطُ الرّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ. بحارالا نوار: ج 44، ص 23، ح 7.

فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بیت رسول اللّه صلى الله علیه و آله ) سبب ریزش گناهان - از نامه اعمال - مى شود، همان طورى که وزش باد، برگ درختان را مى ریزد.

پوششی برای آتش جهنم

قالَ علیه السلام : مَنَ صَلّى ، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إ لى طُلُوعِ الشّمسِ کانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ. وافى : ج 4، ص 1553، ح 2

فرمود: هر که نماز صبح را بخواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع کند، برایش پوششى از آتش خواهد بود.

آثار رفت و آمد به مسجد

قالَ علیه السلام : مَنْ ادامَ الاْ خْتِلافَ إ لَى الْمَسْجِدِ اصابَ إ حْدى ثَمانٍ: آیَةً مُحْکَمَةً، اخاً مُسْتَفادا، وَعِلْما مُسْتَطْرَفا، وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً، وَکَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى ، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى ، وَتَرْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَةً. تحف العقول : ص 235، س 7

هر که رفت و آمد  خود را در مسجد قرار دهد یکى از هشت فایده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى براى معرفت، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع ، رحمت و محبّت عمومى ، سخن و مطلبى که او را هدایت گر باشد، - توفیق جبارى در ترک گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب .

علم را چگونه حفظ کنیم

قالَ علیه السلام : تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإ نْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاکْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیُوتِکُمْ.

فرمود: علم و دانش را - از هر طریقى - فرا گیرید، و چنانچه نتوانستید آنرا در حافظه خود نگه دارید، ثبت کنید و بنویسید و در منازل خود - در جاى مطمئن - قرار دهید. إ حقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.

ویژگی قرآن

قالَ علیه السلام : إ نّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ. بحالا نوار: ج 75، ص 111، ضمن ح 6.

فرمود: همانا در این قرآن چراغ هاى هدایت به سوى نور و سعادت موجود است و این قرآن شفاى دل ها و سینه ها است. ـ خبرگزاری حوزه ـ

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ غلام سخی علیزاده ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های مفید
پيوندهای روزانه

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
لینک های مفید
امکانات وب


ایران رمان